چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟


روزنامه آرمان ملی: یک جامعه‌شناس گفت: بیماری کرونا از جمله پدیده‌هایی است که کودکان به دلایل شرایط سنی خود برای فهم آن چیزی که در حال دیدن بر صفحه تلویزیون یا شنیدن از افراد جامعه هستند ممکن است دچار مشکلاتی مانند اضطراب، استرس یا غم و اندوه شوند و در چنین شرایطی والدین باید بدانند که چگونه با فرزندان خود صحبت کنند.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

رضا جعفری‌سدهی در گفتگو با ایرنا افزود: در چنین شرایطی، انجام گفت‌وگوی حمایتی و پذیرنده می‌تواند به افزایش قدرت درک و تحلیل موضوع، تقویت توان سازگاری و پذیرش واقعیت موجود به کودکان کمک کند. وی پرسیدن سوال باز از کودک و گوش دادن فعال به آنها، صادق بودن با کودک، نشان دادن اینکه چگونه می‌توان از خود و دوستانشان حمایت و مراقبت کرد، اطمینان دهی مجدد به کودک، جست‌وجو و دنبال کردن حامیان و فعالان سلامتی، پرداختن و توجه به سلامتی خود و گفت‌وگوی نزدیک و با توجه و علاقه به کودک را از مهم‌ترین اصول انجام یک گفت‌وگوی سازنده بین والدین و فرزندان برشمرد.

این کارشناس بهزیستی درباره «پرسیدن یک سوال باز از کودک و گوش دادن فعال به آنها» گفت: به عنوان نخستین گام، شروع صحبت می‌تواند از طریق دعوت از کودک جهت گفتگو و طرح مشکلات برای فهمیدن میزان فهم اولیه فرزند از بیماری و آمادگی او برای پذیرش راهنمایی بعدی شروع شود. ذکر این نکته ضروری است چنانچه سن کودک پایین است و تابحال نیز چیزی درباره شیوع پدیده نشنیده باشد ضرورتی به طرح موضوع نیست و گفتن مواردی مانند رعایت اصول اولیه بهداشتی بدون ایجاد ترس در ذهن کودک کافی است. جعفری‌سدهی افزود: مهم‌ترین اقدامی که والدین می‌توانند انجام دهند این است که کودک را مطمئن سازند که محیط زندگی آن‌ها مکانی امن است و اینکه به فرزند خود اجازه دهند که به صورت آزادانه و در فضایی فارغ از ترس صحبت کند.

وی ادامه داد: استفاده از ابزار‌هایی مانند نقاشی، قصه گویی و سایر فعالیت‌ها، ممکن است به ایجاد یک گفت‌وگوی باز کمک کند علاوه بر آن داشتن جدول زمانی روزانه که نحوه صرف زمان را طبق برنامه دقیق در قالب فعالیت‌هایی مانند بازی، ارتباط با دوستان از طریق تلفن و فضای مجازی با نظارت والدین، کمک به تهیه ناهار و شام و سایر فعالیت‌ها می‌تواند به پیشبرد این هدف کمک کند. این جامعه‌شناس گفت: مهم‌تر از همه باید از کوچک‌سازی دغدغه‌های ذهنی کودک و بی‌توجهی به نگرانی‌ها و دلواپسی‌های کودک اجتناب شود. احساس ترس و هراس کودک باید پذیرفته شود. همچنین باید به کودک اطمینان داده شود که آن‌ها هر وقت که دوست داشته باشند می‌توانند با والدین خود صحبت کنند.

با فرزندتان صادق باشید

وی گفت: مطابق با اصل صادق و روراست بودن با فرزندان، والدین باید حقایق را به شیوه صادقانه و دوستانه به فرزندان خود توضیح دهند زیرا کودکان حق دارند اطلاعات درستی درباره چیزی که در اطراف آن‌ها می‌گذرد، داشته باشند. بزرگسالان مسئولیتی برای حفظ امنیت و سلامتی کودکان در مقابل فشار‌ها دارند. جعفری‌سدهی افزود: استفاده از زبان متناسب با سن کودک، توجه به واکنش‌ها و حساسیت داشتن به سطح اضطراب و نگرانی کودک مهم تلقی می‌شود.

اگر والدین نتوانند به سوالات فرزندان پاسخ درست و منطقی بدهند نباید متوسل به حدس و گمان شوند؛ بلکه باید از آن به عنوان فرصتی برای جست‌وجو و پاسخ به سوالات مطرح شده با همکاری یکدیگر استفاده کنند. وی اضافه کرد: یکی از بهترین راه‌ها برای حفظ امنیت و سلامتی کودک در مقابل کرونا و سایر بیماری‌ها، شستن مرتب دست‌ها است. برای این کار نیازی به داشتن یک گفت‌و‌گوی ترسناک نیست. علاوه بر این والدین می‌توانند درباره نحوه عطسه کردن محافظت شده و نزدیک نشدن به افرادی که نشانه‌های بیماری را دارند توضیحات روشن و دقیقی ارائه دهند.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

اطمینان‌دهی مجدد به کودک

این جامعه‌شناس گفت: هنگامی که کودک در حال تماشای تصاویر دلخراش و ترسناک از صفحه تلویزیون یا سایر رسانه‌ها درباره کروناست، شاید این احساس را پیدا کند که این بیماری، بحرانی فراگیر و همه‌جایی است زیرا کودکان قادر نیستند تمایزی بین تصاویر روی صفحه نمایش و واقعیت شخصی خود قایل شوند و ممکن است باور کنند که آن‌ها در معرض یک خطر قریب‌الوقوع هستند.

جعفری‌سدهی افزود: در چنین شرایطی والدین می‌توانند به فرزندان خود کمک کنند تا فرصتی برای سازگاری با استرس‌ها را از طریق بازی‌ها و تکنیک‌های آرام‌سازی، انجام فعالیت‌های روزمره به‌صورت منظم قبل از رفتن به تختخواب داشته باشند. این حمایت‌ها می‌تواند به خلق یک انسان جدید در یک محیط نو منجر شود. وی ادامه داد: شیوه دیگر حمایت، به ویژه در مناطقی که بیماری در حال شیوع هست، یادآوری این نکته است که احتمال اینکه کودکان به کرونا مبتلا شوند کم هست و اینکه اکثر افرادی که ویروس کرونا دارند بیمار نمی‌شوند و نیاز به بستری پیدا نمی‌کنند. جعفری‌سدهی گفت: همچنین باید به کودک اطمینان داد که آن‌ها همه تلاش و توان خود را برای ایمن نگه‌داشتن خانواده به‌کار می‌برند.

والدین باید به فرزندان توضیح دهند که اگر آن‌ها بیمار شدند باید برای حفظ ایمنی و سلامتی خود در خانه یا بیمارستان بمانند. والدین باید به فرزندان خود اطمینان دهند که هرچند ماندن در خانه سخت و دشوار است، اما پیروی از قوانین به ایمنی همه افراد کمک می‌کند. این کارشناس بهزیستی گفت: مهم است که کودکان بدانند افرادی در حال کمک به دیگران به‌صورت سخاوتمندانه و مهربانانه هستند. برای این منظور، والدین باید قصه‌هایی از فعالان سلامت اعم از دانشمندان، افراد جوان و همه کسانی را که برای توقف شیوع و ایجاد جامعه سالم تلاش می‌کنند به اشتراک بگذارند. جعفری‌سدهی افزود: والدین زمانی می‌توانند از فرزندان خود در مقابل کرونا حمایت کنند که خود افرادی منعطف و سازگار باشند.

معمولا کودکان ارزیابی دقیق از والدین خود دارند و آن‌ها را به خوبی می‌شناسند. کودکان معمولا به واکنش والدین در برابر رویداد و اخبار مربوط به آن توجه می‌کنند بنابراین پاسخ و تسلط بزرگسالان به مهارت‌های سازگارانه به کودکان کمک می‌کند که دریابند والدین آن‌ها آرام هستند و اوضاع در کنترل آنهاست. وی ادامه داد: اگر والدین نگران و مضطرب هستند، باید زمانی را به خودشان اختصاص دهند و با سایر اعضای خانواده، دوستان و افراد معتمد ارتباط برقرار کنند و زمانی را برای انجام دادن کار‌هایی که به آرامش و تجدید انرژی آن‌ها کمک می‌کند، اختصاص دهند.

گفتگو با کودک

این جامعه‌شناس و کارشناس بهزیستی گفت: یکی از اصول مهم برای کاهش استرس در کودکان این است که اطمینان یابند، والدین‌شان هیچ‌گاه آن‌ها را در شرایط سخت و دشوار رها نمی‌کنند. والدین می‌توانند همانگونه که صحبت‌شان با کودک در حال اتمام است سعی کنند سطح اضطراب کودک را از طریق دیدن زبان بدن، تن صدا و نحوه تنفس کودک ارزیابی کنند. جعفری‌سدهی افزود: آگاهی و مهارت والدین به اصول مطرح شده فوق می‌تواند گامی مهم جهت درک منطقی و اصولی نیاز‌ها و چالش‌های ذهنی کودکان در شرایط شیوع بیماری، تقویت عوامل محافظت‌کننده و درنهایت ارتقای سلامت روانی در آن‌ها بینجامد.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

رابطه تأمل‌برانگیز بحران کرونا و بارداری‌های ناخواسته


الماس چالوس: سازمان ملل می‌گوید بحران ویروس کرونا، سلامت جنسی و اندام‌های تولید مثل زنان، در سراسر جهان را سخت در معرض خطر قرار می‌دهد. یک پژوهش که از طرف آژانس بهداشت تولید مثل و روابط جنسی سازمان ملل متحد (یو ان اف پی اِی) منتشر شده، تخمین می‌زند که اگر اختلال‌های ناشی از شیوع ویروس کرونا تا شش ماه دیگر ادامه پیدا کند، ۴۷ میلیون زن در ۱۱۴ کشور فقیر و متوسط جهان، توانایی دسترسی به وسائل جلوگیری از بارداری مدرن را نخواهند داشت.

رابطه تأمل‌برانگیز بحران کرونا و بارداری‌های ناخواسته

پژوهشگران پیش‌بینی کرده‌اند که در نتیجه این روند، ۷ میلیون بارداری ناخواسته و ۳۱ میلیون مورد خشونت جنسیتی به میزان کنونی این موارد افزوده خواهد شد. انتظار می‌رود در مقابل هر سه ماه که قرنطینه کرونا ادامه یابد، ۱۵ میلیون مورد جدید خشونت خانگی به شاخص کنونی این موارد افزوده شود.

دکتر ناتالیا کانم، مدیر عامل «یو ان اف پی ای» می‌گوید: «این داده‌های جدید حاکی از پیامد فاجعه باری است که کووید-۱۹ می‌تواند در آینده نزدیک بر زنان و دختران درسطح جهان داشته باشد. اپیدمی کرونا به عدم تساوی دامن زده و اکنون میلیون‌ها دخترو زن در معرض از دست دادن توانایی‌اشان در کنترل موالید و حفاظت از بدن و سلامتشان هستند.»

«از حقوق زنان و سلامت اندام‌های تولید مثل آن‌ها باید به هر قیمت محافظت شود. خدمات در این زمینه باید ادامه یابد، وسائل و تدارکات تحویل داده شود و قشر آسیب‌پذیر باید حفاظت و حمایت شود.» فعالان حقوق بشر در سراسر جهان می‌گویند، از هنگام وضع مقررات قرنطینه توسط دولت‌های جهان به منظور جلوگیری از گسترش ویروس کرونا، موارد خشونت‌های خانگی سر به آسمان زده است.

پلیس بریتانیا گزارش داده که افزایش خشونت خانگی نتیجه مستقیم اپیدمی کروناست. به همین‌گونه در چین موارد گزارش خشونت‌های خانگی به پاسگاه‌های پلیس در ماه فوریه، نسبت به سال گذشته سه برابر شده است. این گزارش نتیجه‌گیری می‌کند که اپیدمی کرونا می‌تواند به گونه‌ای چشمگیر، دستیابی به اهداف بهداشت جهانی را بخاطر تعطیل کلینیک‌ها یا کاهش قابل ملاحظه خدمات آن‌ها تضعیف کند.

رابطه تأمل‌برانگیز بحران کرونا و بارداری‌های ناخواسته

پژوهشگران همچنین باتوجه به اختلال شدید در زنجیره تولیدات جهانی، در مورد احتمال کمبود وسائل جلوگیری از بارداری هشدار داده‌اند. پیش‌بینی می‌شود پیشرفت‌هایی که در راه جلوگیری از ختنه دختران صورت گرفته بود نیز با اضطرار کرونا متوقف شود.

این گزارش برآورد کرده که در طول ده سال آینده، دو میلیون مورد قابل اجتناب ختنه دختران صورت خواهد گرفت. ختنه دختران – به معنی هر عملی که اندام تناسلی دختران را عمدا بدون دلایل غیر پزشکی تغییر دهد – در سطح جهانی به عنوان تخطی از حقوق بشر شناخته می‌شود که می‌تواند برای همه عمر مشکلات شدید سلامتی و درد ایجاد کند.

در این گزارش همچنین آمده است که ممکن است اپیدمی کرونا اقداماتی را که برای متوقف کردن ازدواج کودکان صورت گرفته خنثی کرده و در ده سال آینده به ۱۳ میلیون مورد چنین ازدواج‌هایی بیانجامد که در صورت عدم شیوع کرونا از آن اجتناب می‌شد.

رابطه تأمل‌برانگیز بحران کرونا و بارداری‌های ناخواسته

منبع: independent

یک روز عجیب و شگفت‌انگیز در غسالخانه جنازه‌های کرونا


روزنامه اعتماد – امیر جدیدی: به مادر و پدرم دروغ گفتم. به برادرم هم. شب قبل از سفر بعد از سی و پنج روز که ندیده بودم‌شان – آن سی و پنج روز پیش هم توی حیاط خانه از فاصله چند متری همدیگر را در آغوش گرفتیم – میهمان خانه‌شان شدم. ساعت ۱۰ شب کارم را در روزنامه جمع و جور کردم و وقتی به خانه رسیدم صاف رفتم توی حمام و خودم را پلشت‌زدایی کردم و از روی بند رخت لباس چروکی پوشیدم و راه افتادم. موقع شام گفتم: «فردا می‌روم شمال ماموریت.» مادرم شستش خبر‌دار شد. قسمم داد: «نری بیمارستان برای عکاسی…» گفتم: «نمی‌روم.»

بوی کافور، عطر بهارنارنج

اپیزود اول

با رفیقم که عکاس خبرگزاری «شینهوا»‌ی چین است قرارمان را فیکس کردیم. تونل اول بزرگراه پردیس را که رد کردیم، به چشم خود دیدم که درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در برگرفته و کنار جاده اطفال شاخ به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سرنهاده‌اند. این تصویر را به فال نیک گرفتم و به چاک جاده زدیم. مسیر خلوت‌تر از آن بود که تصورش را می‌کردم. مه غلیظی تا پایین جاده آمده بود، طوری که وقتی دستت را دراز می‌کردی می‌توانستی حجم مِه را لمس کنی. سوادکوه را که رد کردیم، احمد گفت: چرا اینقدر بوی یاس توی هواست. گفتم: یاس نیست، بهار نارنج است.

اپیزود دوم

کنار مسجد محمد رسول‌الله (ص) با صالح قرار می‌گذاریم. از ماشین پیاده می‌شویم. سلامی و علیکی و خودم را معرفی می‌کنم و احمد را هم. می‌گویم از روزنامه اعتماد آمده‌ام و احمد هم از شینهوا. ابوالحسن به محمد علی با خنده گفت: «آقا از اعتماد آمده». بعد هم گفت: یعنی باید به شما اعتماد کنیم؟ محمد علی رو به احمد به شوخی گفت: خودتان ویروس را آوردید، حالا هم آمدی عکس‌اش را بگیری؟ زدیم زیر خنده، اما حقیقتا از اینکه می‌دانست شینهوا خبرگزاری چین است تعجب کردم. گفتم خودتان را معرفی نمی‌کنید؟ صالح گفت: «من مرده‌شور اول یا غسال سوم ستادم». ابوالحسن گفت: «من هم سر مرده شور اعظمم.» محمد علی را هم از توی اخبار می‌شناختم. خندیدیم و راه افتادیم سمت غسالخانه.

اپیزود سوم

بالای غسالخانه یک چادر هلال احمر و دو کانکس بود. ماشین‌ها را کنارشان پارک کردیم. سرمرده‌شوراعظم و محمدعلی و مرده شور سوم ستاد یکی یکی رفتند داخل کانکس و عبا و عمامه و لباس را از تن در آوردند و لباس مخصوص پوشیدند و ماسک روی صورت‌شان گذاشتند. ما هم رخت‌مان را کندیم و لباسی پوشیدیم که حجم عظیم پلاستیکی سیاه رنگی بود که اسم دقیقش را نمی‌دانستم، اما می‌شد گفت با آن اگر تا کمر هم توی آب می‌رفتیم، خیس نمی‌شدیم، ولی اینکه ویروس می‌تواند به آن نفوذ کند یا نه، چیزی نمی‌دانستم. آمبولانس رسید.

متوفای کرونایی را با سلام و صلوات از ماشین پیاده کردند. یک نفر روی کیسه جسد و آمبولانس را ضد عفونی کرد. دو سه نفری – لا اله الا‌الله گویان – جسد را بردند به غسالخانه. ماموران بهداشت خانواده متوفی را به فاصله زیادی از غسالخانه نگه داشته بودند. صدای ضجه‌های دختر متوفی را می‌شنیدم و می‌دیدم که پاهایش سست شده و چند نفری زیر شانه‌اش را گرفته‌اند. داخل غسالخانه یا علی گفتند و جسد را گذاشتند روی سنگ. بوی صدر و کافور از ماسک رد شد و طعم خوش بهار نارنج را شست و برد. مراسم تغسیل شروع شد. قبلا غسالخانه رفته بودم و مراسم غسل میت را دیده بودم. همه‌چیز خیلی سریع اتفاق می‌افتاد، اما اینجا قضیه فرق داشت.

شاید از روی کم‌تجربگی، شاید از روی وسواس، همه‌چیز در کمال آرامش انجام می‌شد. گویی هر کدام از مرده‌شوی‌ها بستگی با متوفی داشته باشند، چنان تن رنجور متوفی را در نهایت نظم و آرامش می‌شستند که پیش خودت به مرده حسادت می‌کردی. کف مالی و غسل که تمام شد، محمد علی روضه خواند. نمی‌دانم به خاطر فضای شبیه به حمام غسالخانه بود که صدا در فضا پیچید یا میکروفونی در ماسک‌ها کار گذاشته بودند؛ هرچه بود صدایی دلنشین می‌شنیدیم که از سنگینی فضا کم می‌کرد.

کمی بعد، روی سنگ دیگری، ابوالحسن کفن را مرتب کرد و حوله‌ای رویش انداخت و با پنبه بالشی نرم ساخت. با همان نوای محمد علی، جنازه را در کفن گذاشتند و صالح روی پیشانی و کف دست‌ها و نوک انگشتان پا و زانو‌ها کافور گذاشت و «تربتی» هم روی سینه جنازه گذاشت. دستش از چند جا پارگی داشت. صالح یک تکه پارچه را شبیه به باند برید و مثل خیاطی چیره دست، آستینی درست کرد و زخم را در آن پیچید. کار زخم که تمام شد کفن را بستند و صلوات… اللهم صلی علی محمد و آل محمد.

شاید باورش سخت باشد، اما وقتی به تهران برگشتم دلم در ساری و قائم‌شهر بود. تا قبل از سفر گمان نمی‌کردم اینطور پاگیر شوم. خودم را بابت شغلم مسوول می‌دانستم. باور داشتم باید این جهاد را به مردم نشان دهم، اما هرگز گمان نمی‌کردم دلم را در مرده‌شوی‌خانه‌ای در شمال ایران جا بگذارم. صبح اول وقت آمدم روزنامه و با گروه طلاب جهادی تماس گرفتم. ادامه این گزارش، برشی از خاطرات چند نفر از کسانی است که از نزدیک دیدم‌شان.

بوی کافور، عطر بهارنارنج

روایت صالح

مرده شور اول ستاد

اسفندماه بود و توی هیات درگیر درست کردن پک بهداشتی بودیم. هر روز آمار کشته‌ها زیاد می‌شد. توی فضای مجازی خبر‌هایی می‌آمد که مرده‌های کرونایی را به شکل غیر شرعی دفن می‌کنند. با رفقا جمع شدیم و تصمیم گرفتیم حداقل خودمان کار دفن و نماز را به صورت شرعی انجام دهیم. شروع کردیم به پخش تراکت در فضای مجازی. رفقا تراکت‌ها و استوری‌ها را که دیدند، کم‌کم زنگ‌خور تلفن‌ها زیاد شد. ما می‌رفتیم از روی کاور کفن می‌کردیم و نماز می‌خواندیم و دفن می‌کردیم. چند روزی به همین منوال گذشت. رفیقی داشتیم که سرهنگ بود.

سرهنگ را بدون غسل و کفن دفن کردیم. ضربه روحی شدیدی خوردیم. پیش خودمان گفتم این چه بلایی است که سرمان آمد؟ باید تصمیمی بگیریم. با امام جمعه و فرمانده سپاه استان جلسه گذاشتیم و قرار شد غسالخانه‌ای در اختیارمان بگذارند و ما تحت حمایت وزارت بهداشت و با رعایت کامل پروتکل‌ها غسل را انجام دهیم. هشتم یا نهم فروردین بود که اولین میت کرونایی را غسل دادیم. میت را که گذاشتیم روی سنگ گفتیم خوشا به حالت پیرمرد. غسل را که تمام کردیم دل‌مان هم آرام گرفت.

روایت محمد علی

روز‌های اول کسی نمی‌دانست چه خبر است. همه یا به فکر ضد عفونی کردن بودیم یا اینکه در خانه بمانیم یا نهایتا اقلام بهداشتی توزیع کنیم، تا اینکه اواسط اسفند موج کشتار کرونا به مازندران رسید و دختر عمه خانم من که پرستار بود، شهید خدمت شد. من برای دفن ایشان رفتم و متوجه شدم چقدر سخت و غیرعادی است شرایط دفن مبتلایان به کرونا. گمان می‌کردم این وضعیت اجتناب‌ناپذیر است و باید قبولش کنیم. تا اینکه فتوای آقا آمد: «به صرف مبتلا شدن به کرونا مسائل شرعی ساقط نمی‌شود.» اینطور شد که از بیست و دوم با تیمم بدل از غسل شروع کردیم و بعد هم با هماهنگی‌ها و تجهیز غسالخانه‌ها غسل را شروع کردیم.

البته در ابتدا مقاومت‌هایی – چه از سوی آرامستان‌ها چه از سوی مقامات وزارت بهداشت – شکل گرفت. مسوولان آرامستان‌ها می‌گفتند غسال‌های ما به کرونا مبتلا شدند و این کار در توان مجموعه ما نیست. وقتی ما گفتیم خودمان کار را انجام می‌دهیم، دیگر مشکلات حل شد. وزارت بهداشت هم وقتی دید ما پروتکل‌ها را بیش از اندازه رعایت می‌کنیم از ما حمایت کرد و خوشبختانه تا به حال گزارشی نداشتیم که بچه‌های غسال، به کرونا مبتلا شده باشند. خاطره عجیبی که از ذهنم پاک نمی‌شود مربوط می‌شود به بیمار کرونایی که هم کرونا مثبت بود هم سل داشت.

ما خیلی اتفاقی رفته بودیم به شهر تنکابن و رامسر برای بازدید قرارگاه جهادی و خودجوش مردمی که متوجه این متوفی شدیم و، چون اوایل کار بود، بچه‌های خود ما خوف داشتند که این میت را غسل بدهند. خلاصه بعد از تماس با مقامات بهداشت، من و ابوالحسن و یکی دو نفر دیگر غسل را انجام دادیم. دقیقا شب نیمه شعبان بود. وقتی غسل تمام شد و آمدیم برای دفن، متوجه شدیم که میت هیچکسی را ندارد. کارتن خواب بود. کنار خیابان بود و فامیل و کس و کاری نداشت. ما برای همه مرده‌ها یک نفر داخل قبل می‌شدیم، ولی این میت را دو نفری داخل قبر گذاشتیم و خاک را که ریختیم و تمام شد، الله اکبر اذان مغرب شب نیمه شعبان بلند شد. بعدا متوجه شدیم این میت – هم خودش، هم خانواده‌اش – از خیرین تنکابن بوده‌اند و دست روزگار به این روزش انداخته، اما صاحب همه ما حواسش بوده که …

اتفاق عجیب دیگر این بود که از یک زمانی شهرداری گفت ما خودمان کار غسل را انجام می‌دهیم و دیگر لازم نیست طلبه‌ها بیایند. ما هم یکی دو روز بعد کار را تحویل دادیم، ولی گفتیم از آنجایی که مردم هنوز ترس دارند کار‌های دفن را همچنان انجام می‌دهیم. جوان سی و دو ساله‌ای را داشتیم دفن می‌کردیم که متوجه شدیم غسل و کفن نشده و به همان شرایط روز‌های اول حتی لباس بیمارستان هم هنوز تنش بود.

خانواده جوان در فاصله‌ای از قبر ایستاده بودند و کاری از دست‌مان بر نمی‌آمد. با تیممی دفن‌اش کردیم و آمدیم بیرون. چون جوان بود به‌رغم توصیه‌های بهداشتی تعداد زیادی آمده بودند. کاری نمی‌شد کرد. بعد شرایط خیلی عجیب شد. زنگ زدیم دفتر رهبری و استفتا کردیم. گفتند باید نبش قبر انجام شود و دوباره غسل شود. این اتفاق افتاد و بعد از چهار روز ما جنازه را از زیر خاک در آوردیم و نکته جالب اینجا بود که جنازه ظرف چهار روز با اینکه روش آهک پاشیده شده و شرایط نم خاک هیچ تغییری نکرده بود، حتی متعفن هم نشده بود.

بوی کافور، عطر بهارنارنج

روایت علی مرده شور حال

پدرم کشاورز بود. زمان قدیم که می‌رفتند سر زمین من را با خودشان نمی‌بردند. می‌گفتند: این بچه جثه نداره ضعیفه. من ممکن است شجاع باشم، اما حقیقتا بدن قوی ندارم. با این حال دراین شصت روز باور بفرمایید که به اندازه چندین برابر عمرم بیل زدم. عمق قبر‌هایی که برای متوفیان کرونا کنده می‌شود، نزدیک سه متر است و گاهی به خاطر مسائل بهداشتی و ترس خانواده‌ها کسی برای خاک ریختن روی جنازه نمی‌آید. ما یکی دونفری با همین تن ضعیف گاهی به اندازه یک کامیون خاک را داخل قبر می‌ریزیم و اصلا نه دست‌مان تاول می‌زند و نه احساس خستگی می‌کنیم. فقط خدا خدا می‌کنیم امام زمان از ما راضی باشد. ان‌شاءالله مردم هم از ما راضی باشند. یک روز به ما می‌گفتند حجت‌الاسلام و‌المسلمین و استاد و از این حرف‌ها… امروز هم می‌گویند مرده شور. یک روز تکلیف‌مان بالای منبر بود، حالا هم ته قبر است.

روایت ابوالحسن سر مرده شور اعظم

ما غسال نبودیم. توی دوران طلبگی‌مان هم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردیم روزی غسال میت کرونایی شویم. ما معمولا اعمال غسل و اموات را بیان می‌کردیم. شستن میت در باور عوام کراهتی دارد و اساسا روی ذهن و ضمیر انسان تاثیر می‌گذارد. مخصوصا اگر میت کرونایی باشد که این اتفاق بیشتر می‌شود.

اما من نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که ما روز اول که هفت نفر را غسل دادیم یک قدرت ماورایی که به تعبیری همان ایمان و عنایت خداوندی بود ما را به سمتی برد که وقتی اموات کرونایی را می‌شستیم احساس می‌کردیم این‌ها با اینکه عزیزان دیگران بودند، اما برای ما هم عزیز شدند. ما غسال نبودیم و کار ما غسالی نبود، اما کارمان با عشق شروع شد و با عشق ان‌شاءالله تمام می‌شود. اگر تا دیروز به مردم می‌گفتیم باید این‌کار‌ها را انجام بدهید امروز باید خودمان هم در میدان عمل تن به این کار‌ها بدهیم تا مردم بدانند ما فقط مرد حرف نیستیم بلکه مرد عمل هم هستیم. همیشه این غصه را دارم که‌ای کاش ما از همان روز اول می‌دانستیم و پای کار می‌آمدیم تا هیچ کدام از اموات کرونایی بدون غسل و مسائل شرعی دفن نمی‌شدند. ما در کنار تمام این اموات روضه اباعبدالله خواندیم. این‌ها بهترین اتفاقات زندگی من است و احتمالا ده پانزده سال دیگر تازه متوجه این روزهای‌مان می‌شویم.

روایت ایفاء غسال جهادی خانم

من همیشه آرزو داشتم مدافع حرم شوم. چندباری پیگیری کردیم و گفتیم برای امور تبلیغی ما را به سوریه ببرید. گفتند اصلا امکان حضور خانم‌ها نیست. وقتی که برای غسالی با من تماس گرفتند و خواستندکسی را معرفی کنم احساس کردم باید بگویم: خودم. وقتی می‌خواستم از همسرم اجازه بگیرم اشک می‌ریختم و یاد بچه‌هایی افتادم که زمان جنگ می‌خواستند از پدر و مادرشان اجازه بگیرند. همسرم گفت می‌دانم که این کار برای شما واجب کفایی است، اگر تجهیزات هست مشکلی نیست. ما به دعای مردم محتاجیم تا از خداوند بخواهند توان ما را زیاد کند.

ماهر روز دعا می‌کنیم که خدایا این کرونا تمام شود. در طول این مدت اتفاقات و خاطرات غریبی برای ما افتاده است که باید مثل خاطرات روز‌های جنگ نوشته شود تا بماند به یادگار. ما وقتی که در حال شست و شوی اموات هستیم ناخودآگاه روضه اهل بیت می‌خوانیم و جان دوباره می‌گیریم. زمان طلبگی یکی از طلبه‌های ما به رحمت خدا رفت و فامیلی نداشت. من داوطلب شدم که ایشان را غسل دهم. ماه رمضان سال گذشته هم فرشته‌ای در بین اقوام فوت کرد و من احساس کردم باید من این کار را انجام دهم. این اتفاق که افتاد چهره آن دو نفر جلوی چشمم آمد و متوجه شدم حتما آن‌ها پیش‌زمینه این اتفاق بوده‌اند تا این توفیق نصیبم شود.

یک روز عجیب و شگفت‌انگیز در غسالخانه جنازه‌های کرونا

من پدر و مادر پیری دارم و ناخودآگاه موقع غسل دادن اموات یاد پدر و مادرم می‌افتادم و پیش خودم می‌گفتم اگر من مبتلا شوم و به آن‌ها انتقال دهم چه باید بکنم. روز اول هوا خیلی گرم بود و ما پنج نفر را در یک روز غسل دادیم. روضه می‌خواندم و به هر کدام که غسل‌شان تمام می‌شد می‌گفتم سلام ما را به حضرت زهرا برسان. خسته و با حال روحی بدی به خانه آمدم. داشتم با حضرت زهرا راز و نیاز می‌کردم و می‌گفتم که من پدر و مادرم را چه کنم که خوابم رفت. بین خواب و بیداری دیدم که دقیقا دم در غسالخانه خانمی با چادر مشکی نشسته و پشتش به من است و یکی از همان پنج اموات با لباسی آراسته روی ایوانی نشسته و… این خواب چنان آرامشی به من داد که دلم قرص شد.