چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم؟


الماس چالوس: آدم بزرگ‌ها به سختی از پس مهار احساسات خودشان بر‌می‌آیند؛ چه برسد به بچه‌های کوچک. از اولین سال‌های کودکی مهارت‌های عاطفی و اجتماعی بچه‌ها شروع به شکل‌گیری می‌کند. با درک درست از عواطف در دوران کودکی، فرد می‌تواند با دیگران بهتر ارتباط برقرار کند و سلامت روانی داشته باشد. گفتگوی راحت و روراست با بچه‌ها در مورد احساساتی که دارند و دلیل آن‌ها باعث می‌شود که بتوانند احساسات و عواطف مختلف را بشناسند و به آن‌ها پی ببرند. با همین چند گام ساده می‌توانید بابِ گفتگو با فرزندتان را باز کنید و به او کمک کنید تا از عواطفش سر در بیاورد.

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم

۱. گفتگو را شروع کنید

از فرزندتان بخواهید که احساسش را توضیح دهد و با پرسش‌هایی روشن و ساده در مورد اینکه چه اتفاقی باعث شده است که چنین احساسی داشته باشد، ادامه دهید. برای مثال، «به من بگو چه احساسی داری؟ »، «چه چیزی باعث شده که این احساس را بکنی؟ ».

به جای اینکه تلاش کنید احساس را برطرف کنید و کنار بزنید، با کنجکاوی درمورد آن به بچه‌ها یاد می‌دهید که بتوانند با عواطف پیچیده کنار بیایند. عجله نداشته باشید که زود بچه را سرحال بیاورید یا مسئله را سریع حل کنید. کنار آن‌ها و مشکلاتشان بنشینید و به آن‌ها یاد دهید که احساسات ترسناک نیستند و همراه با هم می‌توانید با آن‌ها کنار بیایید.

۲. برای احساس و عاطفه نام بگذارید

وقتی فرزند‌تان توضیح داد که چه احساسی دارد به او کمک کنید که نامی بر این احساس بگذارد. آیا عصبانی است؟ نگران است؟ می‌ترسد؟ ناامید شده است؟ خوشحال است؟ این کار به او کمک می‌کند تا دامنهٔ واژگان بیشتری پیدا کنند و راحت‌تر بتوانند عواطف خود را بار دیگر که آن را تجربه کردند، تشخیص دهند.

می‌توانید به بچه‌ها کمک کنید احساسات شخصیت‌های کتاب‌هایی که می‌خوانند را بشناسند، یا برنامه‌هایی که می‌بینند و از آن‌ها بپرسید آیا می‌دانند این شخصیت چه احساسی دارد، این کار به پرورش مهارت‌های غیر‌کلامی بچه‌ها کمک می‌کند.

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم

۳. به آن‌ها بگویید که داشتن احساسات اشکالی ندارد

مهم است که فرزندتان بداند داشتن احساسات گوناگون هیچ اشکالی ندارد، حتی اگر احساس خوبی نباشد. تجربهٔ حس‌هایی مثل حسادت، بد‌خواهی و حتی خود‌خواهی به آن‌ها کمک می‌کند که خودشان و دیگران را بهتر بشناسند.

برای آن‌ها توضیح دهید که همهٔ ما احساسات چالش‌برانگیزی را تجربه می‌کنیم و کاملاً طبیعی است که آدم حس‌های گوناگونی داشته باشد و خوب است که دربارهٔ آن‌ها حرف بزنیم و بگوییم چه احساسی داریم. ماجرا را با سرخوشی و سرگرمی پیش ببرید و آن را خیلی بزرگ نکنید، چون آن‌وقت عواطف شدیدتر می‌شود، به‌ویژه اگر احساس ناراحتی و نگرانی باشد.

۴. دریافت حالت‌های صورت

تشویق بچه‌ها به تشخیص و شناخت حالت‌های مختلف صورت کمک می‌کند که بتوانند ارتباط خوبی بین آنچه حس می‌کنند و آنطور که به نظر می‌رسند، برقرار کنند. لب‌های پایین‌افتاده نشانهٔ ناراحتی و لب‌های رو به بالا نشانهٔ خوشحالی است. به صورت یک بازی چهره‌های مختلف برای احساسات گوناگون را تمرین کنید، این کار به فرزند شما کمک می‌کند تا بداند احساسات مختلف بر چهرهٔ افراد چگونه نشان داده می‌شوند.

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم

۵. از تجربه‌های خودتان بگویید

احساسات بسیار پیچیده‌ای وجود دارند که توضیح دادن آن‌ها برای بچه سخت است. با تعریف کردن مثال‌هایی از زمانی که چنین حسی داشتید، کمک کنید بچه آن را بفهمد. می‌توانید برای او تعریف کنید که چه اتفاقی افتاد که چنین حسی پیدا کردید و چه کردید که حالتان بهتر شد. ممکن است برای بچه‌ها هم بیان دقیق حسی که دارند سخت باشد، پس از تجربه‌های خودتان بگویید، سؤال‌های باز بدون پاسخ معین مطرح کنید تا کار را برای کوچک‌تر‌ها آسان کنید.

۶. از کمک خواستن نترسید

اگر فکر می‌کنید فرزندتان بیشتر اوقات خیلی نگران، ناراحت یا عصبانی است و دلیل آن را نمی‌دانید، بد نیست کمک بخواهید. بچه‌های کوچک از عواطف تازه وحشت می‌کنند و هر کدامشان انبوهی از احساسات و عواطف تازه درونشان مدام می‌جوشد و نمی‌دانند با آن‌ها چه کنند. شما می‌توانید با گفتگو و با صداقت و راحتی کامل به آن‌ها کمک کنید، اما اگر فکر می‌کنید که خودتان نگران و درگیر هستید، بد نیست از پزشک خود کمک بخواهید.

منبع: bbc

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟


مجله تندرستی: مدت زیادی منتظر تولد فرزندتان هستید؛ کلی رویابافی کرده اید ممکن است مادر باشید و ترجیح بدهید دختری با موی بلند داشته باشید یا پدر باشید و منتظر تولد پسری بازیگوش باشید. اما کم کم با نتایج سونوگرافی و… متوجه می‌شوید جنسیت فرزندتان چیزی که می‌خواستید نیست و بعد از تولد خواسته یا ناخواسته شروع می‌کنید به تربیت او برخلاف نقش جنسیتی که باید داشته باشد.

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟

این که یک دختر به تفنگ بازی علاقه داشته باشد و یک پسر با عروسک هایش خاله بازی کند در جای خودش قابل بررسی و مهم است، اما موضوع این پرونده درباره والدینی است که خارج از انتخاب کودک دوست دارند علایق خودشان را به فرزند تحمیل کنند پدر با دخترش بوکس بازی کند و مادرهم انگشت‌های پسر را لاک بزند. آیا این موضوع با گذر زمان درست می‌شود یا برای آینده بچه چالش ایجاد می‌کند؟ در این پرونده این موضوع را بررسی کرده ایم.

روایت‌هایی از تربیت دخترانه پسر‌ها و برعکس

احتمالا شما هم در بین فامیل یا حداقل در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید که دست‌های پسربچه‌ای را لاک زده یا موهایش را دم اسبی بسته‌اند یا یک دختر مشغول بازی با آچار و پیچ‌گوشتی است و …. در ادامه مطلب، روایت‌هایی واقعی از این اتفاقات خواهید خواند.

به قربون گیسوی کمندت پسرکم!

پسر کوچک‌شان شب‌ها برای فرار از اضطراب، عروسکی را که شاید با جنسیت اش همخوانی ندارد در آغوش می‌گیرد. از طرفی هم دل‌شان نمی‌آید مو‌های طلایی و فرفری پسرشان را کوتاه کنند، برخلاف میل کودک موهایش را از پشت می‌بندند و تل و گل‌سر برایش می‌خرند. نگرانی‌شان از آن‌جا شروع می‌شود که در کوچه و خیابان و مهمانی‌ها، هم‌بازی‌های هم‌جنس اش، شیوه بازی و ظاهر دخترانه او را درک نمی‌کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند. اما همچنان پدر و مادر اصرار به آرایش و تیپ دخترانه برای پسرشان دارند.

دخترم؛ مرد خانه است!

نام پسرشان را از همان ماه اول بارداری تعیین کرده بودند، اما خداوند به آن‌ها دختری زیبا هدیه کرد. فکر کردند شاید بتوانند او را مثل یک مرد تربیت کنند و به آرزوی‌شان برسند. مثلا آچار و پیچ‌گوشتی را به دستش بدهند و از این که خودروی پدرش را تعمیرکند غرق در احساس غرور شوند. با وجود انتظارشان برای داشتن فرزند پسر این واقعیت را نادیده می‌گیرند و نقش فرزندشان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌گونه که می‌خواهند تعیین می‌کنند.

پدر که مدعی است از برخی ناتوانی‌های همسرش خسته شده، ظرافت همسرش را به پای ضعف او می‌گذارد. در عوض برای تربیت دختری توانمند و به قول خودش «مرد» تلاش می‌کند تا این کاستی را به روش خودش فراموش کند. در ابتدا پدر از رفتار‌های پسرانه دخترش ذوق و افتخار می‌کند، ولی در آستانه ۱۶ سالگی دخترش، تازه یادش می‌افتد دلش می‌خواهد دخترش مثل دختر‌های همسن و سالش رفتار کند.

دختر خشن و جنگجوی من!

در جایی دیگر مادری که به خاطر ضعف جسمانی و ترس، همیشه از شخصیت آسیب‌پذیر و نحیف اش در عذاب بوده است، احتمالا نمی‌خواهد دخترش چنین ضعفی را تجربه کند. راه نجاتش را خرید اسباب بازی‌هایی مانند شمشیر و تفنگ یا ثبت‌نام در کلاس‌های ورزشی خشن می‌داند. تصور می‌کند اگر دخترش را بدون درنظر گرفتن علایقش جنگجو بار بیاورد، دفاع از خود را یاد بگیرد و جسم‌اش را آماده مبارزه کند، او دیگر قربانی خشونت خانگی و خیابانی نمی‌شود و امنیت اش تضمین می‌شود. در حالی که دخترک چشمش به عروسک‌های دوستانش است و با حسرت خاله‌بازی آن‌ها را تماشا می‌کند.

آرایش کردن پسربچه‌ها برای استوری کردن!

مادر به محض وارد شدن به اتاق، پسر کوچکش را می‌بیند که به لوازم آرایشی‌اش دست زده و درهم برهم و غیرحرفه‌ای صورتش را آرایش کرده است. به نظر می‌رسد خود را شبیه به تنها زن زندگی‌اش یعنی مادرش کرده است. عکس‌العمل این مادران متفاوت است، یکی به شیرین‌کاری پسرش لبخند می‌زند و آرایش را با لاک‌زدن به ناخن‌هایش تکمیل می‌کند، به یادگار عکسی می‌گیرد، در لحظه استوری می‌کند و می‌نویسد این هم از دخترک زیبای ما! دیگری با فریادی کودکش را غافلگیر می‌کند، دست‌هایش را می‌گیرد و با سرزنش صورت مبهوت و معصومانه او را می‌شوید. اما مادری دیگر رفتار محافظه‌کارانه‌تری را در پیش می‌گیرد و با ملایمت و به زبان کودکانه به او می‌گوید که پسر‌ها آرایش نمی‌کنند و با مداد سیاه برایش سبیلی می‌کشد، مثلا به او یاد می‌دهد که «حالا مرد شدی»!

در تربیت نباید نسبت به جنسیت فرزند بی‌توجه بود

یک روان‌شناس کودک پاسخ می‌دهد که اگر علایق فرزندمان با تعاریف فعلی جامعه از نقش‌های جنسیتی همخوانی ندارد، باید چه کنیم؟

روش تربیتی پیش از این به گونه‌ای بود که از دختران بیشتر انتظار کار‌های زنانه‌تری مثل عروسک‌بازی، آشپزی و خانه‌داری می‌رفت و در مقابلش از پسر‌ها توقع جسارت و رفتار‌های مردانه‌تری بود. اما امروزه انتظارات جامعه از کار‌های دخترانه و پسرانه تغییر یافته است. دختران در فعالیت‌هایی می‌درخشند که پیش از این مردانه به نظر می‌رسیدند و همین‌طور پسر‌ها در مهارت‌هایی موفق هستند که گاهی زنانه دانسته می‌شود (مثل آشپزی). به طور کلی رفتار‌ها و علاقه مندی‌های بچه‌ها، اغلب با جنسیت‌شان همخوانی ندارد که به گفته کارشناسان این مسئله تا حدی طبیعی است. اما وقتی علایق، توانایی‌ها و رفتار‌های کودک متفاوت با انتظارات غالب جامعه از او باشد، مورد سرزنش قرار می‌گیرد.

در این صورت دور از ذهن نیست که والدین آگاهانه یا عمدی شیوه‌ای را به کار بگیرند تا جامعه پذیرای او باشد. این درحالی است که راحتی و رضایت کودک از خودش نباید نادیده گرفته شود. از دیگر سو برخی والدین بنا به دلایلی سعی می‌کنند فرزندان خود را با تربیتی غیر از جنسیت خودش بزرگ کنند تا جایی که این موضوع باعث ایجاد نگرانی در اطرافیان و حتی اعلام نارضایتی و شکایت به این رفتار می‌شود. دکتر ساحل گرامی، روان‌شناس کودک به ما می‌گوید که چگونه نگران علایق و توانایی‌های فرزندمان که با تعاریف فعلی جامعه از نقش‌های جنسیتی همخوانی دارد یا ندارد، نباشیم و به کودک‌مان کمک کنیم تا از توانایی‌های بالقوه منحصر به فردش راضی باشد.

فعالیت‎هایشان را به حساب کنجکاوی بگذارید

این روانشناس معتقد است: «پدر و مادر بدون هیچ تردیدی تا قبل از پنج سالگی نباید روی جنسیت کودک حساس شوند. یعنی این که اگر دخترمان به ورزش رزمی علاقه دارد تشویقش کنیم یا اگر پسرمان هر از گاهی دوست دارد با عروسک بازی کند و حتی آرایش کند این را به حساب کنجکاوی‌های مقطعی او بگذاریم. این مسئله کاملا طبیعی است و همه بچه‌ها کم و بیش با تفاوت‌هایی، چنین چیزی را تجربه می‌کنند. بچه‌ها فعالیت‌های جنس مقابل را انجام می‌دهند و بعد در نهایت به این نتیجه می‌رسند که اگر فعالیت‌های متناسب با جنسیت خودشان را انجام بدهند تشویق و حمایت بیشتری دریافت می‌کنند.

اما توصیه می‌شود که خیلی به دختر و پسر تاکید نکنیم که حتما باید فعالیت‌های متناسب با جنسیت اش داشته باشد و این قضیه از نظر علمی هم ثابت شده است. این کار باعث می‌شود یک‌جور دوست داشتن مشروط ایجاد شود که دختر من اگر فوتبال بازی کند من دوستش ندارم. این خودش باعث ایجاد یک نوع جلب توجه می‌شود و بچه از علاقه مندی‌های خودش فاصله می‌گیرد، چون می‌خواهد توجه والدین را داشته باشد. پس در تمام این مراحل باید حمایت کردن و دوست داشتن‌های بدون قید و شرط داشته باشیم. رعایت این مسئله، سلامت روان کودکان را در سال‌های آینده تضمین می‌کند.»

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟

واکنش تندی نشان ندهید

وی در ادامه نوع واکنش لازم والدین را این گونه تبیین می‌کند: «یکی از توصیه‌های مهم و معمول ما در این زمینه برخورد خیلی راحت با علاقه‌مند بودن بچه‌ها با بازی‌های جنس مقابل است، اما به این معنی نیست که دستی‌دستی خودمان بچه را به سمت یک جنس ببریم. مثلا برای پسرمان عروسک بگیریم یا به ناخن‌هایش لاک بزنیم بدون این که خودش تمایلی داشته باشد. یا دخترمان را به سمت فعالیت‌های اکشن و پسرانه یا به کار‌های غالبی که ما برای جنس دختر متصور هستیم سوق بدهیم.

اگر می‌بینید که بچه خودش به یک سری فعالیت‌ها علاقه دارد، وظیفه ما حمایت کردن است، چون مخالفت و سرزنش در این شرایط در خودپنداری بچه‌ها تاثیرگذار است. یعنی خودشان را دوست داشتنی نمی‌دانند و باعث می‌شود که از فعالیت مورد علاقه شان مثل یک رشته ورزشی فاصله بگیرند. پس ما به‌عنوان پدر و مادر نباید آتش این قضیه را تند کنیم. همچنین اگر می‌بینیم فرزندمان به فعالیت خاص و متضاد با جنسیت اش ارتباط برقرار می‌کند، نگران نشویم، چون در بیشتر موارد این یک مرحله موقتی است و به‌راحتی طی می‌شود.»

کودکان متناسب با جنسیت‌شان تربیت شوند

دکتر گرامی به عنوان نکته آخر می‌گوید: «مادری که پسرش را آرایش می‌کند یا پدری که برای دخترش، اسباب‌بازی پسرانه می‌خرد، دچار یک اشتباه تربیتی شده است که اگر رفتارش را اصلاح نکند، فرزندش دچار آسیب‌های شخصیتی خواهد شد. یکی از نکته‌های مهمی که در فرزندپروری اهمیت دارد، این است که کودکان متناسب با جنسیت‌شان تربیت شوند.

اگر کودکی با توجه به جنسیت خود پرورش نیابد (تربیت دختران با شیوه‌های پسرانه و پسران با شیوه‌های دخترانه)، ممکن است در آینده در پیداکردن هویت جنسی ثابت خود دچار مشکل شود؛ بنابراین باید با پسران و دختران به‌گونه‌ای رفتار شود تا باعث تقویت و پررنگ‌تر شدن خصوصیات مردانه در پسر‌ها و زنانه در دختر‌ها شود. به طور کلی والدین در عین توجه به کودکان، باید سعی کنند رفتار‌های مثبت را در آن‌ها تقویت کنند و اگر شاهد بروز رفتار‌های منفی در آن‌ها هستند با شیوه‌های خاص آن را اصلاح و خاموش کنند نه این که مشکل‌ساز شوند و هویت جنسی فرزندشان را به خطر بیندازند.»

سیر تغییر و تحول در هویت جنسی کودکان

اگر شما پدر و مادری هستید که درباره رفتار‌های جنسیتی فرزندتان آگاهی ندارید، یا خواسته و ناخواسته می‌خواهید او را برخلاف جنسیت اش تربیت کنید، بد نیست این اطلاعات علمی را مطالعه کنید.

پیش از ۲ سالگی کودک

در این دوره کودکان هیچ برداشتی از دختر و پسر بودن ندارند و رفتار‌های جنسیتی را خیلی نشان نمی‌دهند، اما از دوسالگی به بعد، بچه‌ها تقریبا به این بینش می‌رسند که بین دختر و پسر تفاوت‌هایی وجود دارد و درباره تفاوت‌های فیزیکی هوشیار می‌شوند و رفته‌رفته می‌فهمند که لباس و رفتار دخترانه و پسرانه کدام است یا اگر کسی کامیون براند و در تیم آتش‌نشانی باشد، مرد است و اگر کسی ظرف بشوید و غذا بپزد زن است.

در ۳ سالگی

در سه تا سه و نیم‌سالگی خودشان را به‌عنوان یک دختر یا پسر یاد می‌کنند. اسباب‌بازی‌های سنی و جنسیتی مثل عروسک و ماشین را انتخاب می‌کنند. البته در انتخاب اسباب‌بازی و نقش‌های مرتبط با جنس، ممکن است جابه‌جایی دیده شود. پسر‌ها هم به اندازه دختر‌ها از عروسک بازی لذت می‌برند. مفهوم جنسیت در کودکان به تدریج بین سه تا پنج سالگی ایجاد می‌شود.

در ۵ سالگی

پیش از پنج سالگی به‌نظر می‌رسد کودکان تصوری از پایداری مفهوم جنسیت ندارند. برای مثال یک کودک ممکن است از مربی خود بپرسد: «آیا شما در کودکی دختر بودی یا پسر؟» یا یک پسر خردسال ممکن است بگوید می‌خواهد وقتی بزرگ شد یک مادر شود. اما در پنج سالگی تفاوت‌های جنسی در بازی نیز آشکار می‌شود و کم‌کم به سمت فعالیت‌های دخترانه یا پسرانه گرایش پیدا می‌کنند.

پسر‌ها نقش‌های بیرون از خانه را بازی می‌کنند و از فضای فیزیکی بیشتری سود می‌برند و در بازی‌های پر سر و صدا و زد و خورد شرکت می‌کنند، ولی دختر‌ها اغلب در نقش‌هایی که جنبه کمکی و پرورشی دارند مثل نظافت، بچه‌داری، خانه داری و … ظاهر می‌شوند. در این سن هنوز هر دو جنس موقع بازی با هم هستند. پس از پنج سالگی به‌تدریج کودکان یاد می‌گیرند که تغییراتی در لباس یا مدل مو، تغییری در جنسیت ایجاد نمی‌کند. در سنین پنج – شش سالگی کودکان بیشتر تمایل پیدا می‌کنند که به گروه‌های همجنس خود ملحق شوند و برای استفاده از کلیشه‌های جنسیتی خیلی سختگیر می‌شوند.

در ۷ سالگی

بچه‌ها به پایداری جنسیتی دست می‌یابند و می‌دانند که به کدام جنس تعلق دارند و جنس آنان در طول زندگی ثابت می‌ماند. مشاغل خاص و رشته‌های تحصیلی را با هر جنسیت مرتبط می‌دانند. آن‌ها جداسازی جنسیتی انجام می‌دهند یعنی این که پسر‌ها با پسر‌ها بازی می‌کنند و دختر‌ها با دخترها. مخصوصا این قضیه وقتی که پا به دبستان می‌گذارند، بهتر دیده می‌شود که تمایل دارند با همسن و سال‌های خودشان گروه‌های دوستی تشکیل بدهند و سعی می‌کنند ارزش‌های هر جنس را رعایت کنند و فعالیت‌های مربوط به هر جنسیت را داشته باشند.

حتی می‌بینیم که در این سن بچه‌ها همان‌طور که قادرند رنگ‌ها را تفکیک کنند، اسباب‌بازی‌ها و فعالیت‌ها را تفکیک می‌کنند و ترجیح می‌دهند که فعالیت جنس مقابل را نداشته باشند. خیلی می‌شنویم در بازی‌های‌شان به هم می‌گویند: «مگه تو دختری که موهاتو بلندکردی؟» یا «مگه تو پسری که تفنگ بازی می‌کنی!» و این تفکیک را بعد از سن دبستان خیلی ملموس‌تر خواهیم دید.

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند


روزنامه خراسان – فاطمه قاسمی: بیایید رو راست باشیم، آیا به عنوان یک پدر و مادر همیشه رویای داشتن یک «فرزند خوب» که رفتاری برازنده داشته، حرف گوش‌کن و فرمان‌بردار باشد و … نداشته‌ایم؟ در نظرسنجی‌ها تعریف والدین از «بچه خوب» یعنی بچه‌ای که همه درخواست‌های آن‌ها را بدون، چون و چرا و درست انجام می‌دهد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

این بچه‌ها ویژگی‌های رفتاری مشترکی دارند، شکایت نمی‌کنند، معمولا خجالتی‌اند، منظم‌اند، سرکش نیستند، معمولا مشکلی ایجاد نمی‌کنند، احساسات‌شان را خوب مدیریت می‌کنند و برای درس و مشق‌شان لازم نیست با آن‌ها سر و کله بزنیم. ما این بچه‌ها را «خوب» توصیف می‌کنیم و بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که این صفت خوب بودن برایشان به‌همراه دارد از داشتن‌شان احساس غرور می‌کنیم و بر نیازهایشان کمتر تمرکز می‌کنیم و کمتر درباره‌شان دچار نگرانی می‌شویم.

اما این ویژگی‌های به ظاهر مثبت، فرزند «همه‌چیز تمام ما» را از نظر سلامت روان دچار آسیب‌های جدی می‌کند، چون آن‌ها خوب هستند فقط به این دلیل که یاد گرفتند که خوب باشند و خوبی آن‌ها فقط یک اجبار است و نه انتخاب. اگر تعبیر شما از فرزند خوب همین ویژگی‌های بالاست، به شما هشدار می‌دهیم که واقعیت تلخی در کمین آن‌هاست. در ادامه، نکاتی در این‌باره و همچنین آسیب‌های داشتن چنین تفکری مطرح خواهد شد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

قربانی قلدری دیگران می‌شود

از این‌که فرزند شما خواسته‌های‌تان را بی‌هیچ کم‌وکاست و اعتراضی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کنید؟ او در برابر تقاضا‌ها هیچ اظهارنظری نمی‌کند، چون به‌دلیل ذات مطیع بودنش، مورد ستایش و قدردانی اطرافیان قرار گرفته است. این بچه خوب در اجتماع دوستی‌اش ممکن است از سوی دوستان یا همسالانش تحت فشار و اذیت قرار گیرد تا کار‌هایی را انجام دهد که هیچ تمایلی به انجامش ندارد. در نوجوانی و بزرگ سالی، احتمال این که از نظر جسمی مورد سوء‌استفاده قرار بگیرد بسیار است، زیرا طبیعت سازگار و منفعل او اجازه نمی‌دهد که در برابر رد خواسته‌های مصرانه دیگران که برخلاف میلش است مقاومت کند، موضعی محکم داشته باشد و از خودش دفاع کند.

احساس نداشتن رضایت در او تشدید می‌شود

به ظاهر کودک «خوب» شما احساس رضایت و خوشحالی دارد، چون همواره به دلیل مطیع بودنش مورد توجه همه است. این کودکان در برآورده کردن انتظارات اطرافیان متخصص هستند، اما در واقع این‌طور نیست و افکار و احساسات واقعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود! این بچه‌ها، چون هرگز مخالف نظر پدر و مادر کاری را انجام نداده‌اند، نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که اگر کاری را به شیوه‌ای متفاوت انجام دهند چه اتفاقی می‌افتد.

در نتیجه به مرور از اشتباه و خطر کردن می‌ترسند و بی‌نظر دیگران هیچ تصمیمی نمی‌گیرند و تا بزرگ سالی بیشتر تمایل دارند دنبال‌کننده و پیرو باشند، درحالی‌که افراد از اشتباه‌های خود برای تجربه‌های بزرگ‌تر در آینده درس می‌گیرند. در سال‌های نوجوانی که هم سن‌و‌سالانشان به‌تدریج استقلال فکری خود را به رخ می‌کشند، بچه‌های «خوب» از ترس خشم والدینشان بی‌اراده می‌مانند. نداشتن استقلال فکری این بچه‌ها را تا بزرگ سالی به فردی بدخلق و ناراضی تبدیل می‌کند و در ارتباطشان با اطرافیان دچار مشکل می‌شوند. از طرفی، چون از تلاش مداومشان برای رضایت والدین خسته می‌شوند ممکن است خیلی زود به فردی سرکش و عصیان‌گر تبدیل شوند.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

تاب‌آوری عاطفی‌شان کاهش می‌یابد

تصور کنید که شما در اوج عصبانیت، مجبور شوید این احساس را سرکوب کنید. این وانمود کردن می‌تواند زندگی داخل و خارج از خانه شما را تحت‌تاثیر قرار بدهد. برای بچه‌های خوب هم همین وضعیت را می‌توان تصور کرد. این بچه‌ها از این که نمی‌توانند خودِ طبیعی شان باشند و احساس واقعی خود را ابراز کنند عصبانی می‌شوند و بر این احساسشان سرپوش می‌گذارند و با گذشت زمان خود را ناتوان و تنها می‌بینند. در صورت تداوم، این حالت‌ها حتی می‌تواند منجر به افسردگی شود و در نهایت سلامت روان شان را تهدید کند. کودکان در روند رشد عاطفی خود نیاز دارند گاهی مقابل پدر و مادر قرار بگیرند و موافق آن‌ها نباشند تا فرد بودن خود را شکل دهند و رشد کنند.

احساس فراموش‌شدگی می‌کنند

والدین فکر می‌کنند که بچه‌های خوب نیاز به توجه و حمایت ندارند. آن‌ها بر این باورند که این گونه بچه‌ها می‌توانند در هر شرایطی از خود مراقبت کنند و کار‌های شخصی خود را در مسیر درستی پیش ببرند. با چنین دیدگاهی ناخواسته نیاز‌های عاطفی فرزند خود را نادیده می‌گیرند. آن‌ها کودک را با مجموعه‌ای از احساسات به حال خود رها می‌کنند تا خود به تنهایی با آن‌ها روبه رو شود، غافل از این که کودک اغلب در انجامش ناتوان است.

در چنین شرایطی، نیاز‌های عاطفی نادیده گرفته‌شده، در آینده نه چندان دور در قالب بیماری‌های جسمی در او ظاهر می‌شود. کودک در بزرگ سالی احتمالا برای رهایی از موقعیتی که در آن قرار دارد به دنبال راه فرار است و در شرایط خیلی حاد به مواد مخدر به‌عنوان مکانیسمی برای مقابله با آن روی می‌آورد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

مرحله مهم نوجوانی و تجربیاتش را از دست می‌دهد

معمولا در مدرسه بچه‌ها از طرف مربی و آموزگارشان برای هر رفتار مثبتی که در لحظه از آن‌ها سر می‌زند تشویق می‌شوند. در این‌صورت طبیعی است که بچه خوب بیش از دیگر همکلاسی‌هایش مورد توجه مسئولان قرار بگیرد. با این شرایط به مرور زمان، دیگر بچه‌ها فقط به این دلیل که او تنها فردی است که همیشه به خاطر رفتار‌های بدون نقص اش تشویق می‌شود، در برابر او موضعی غیردوستانه می‌گیرند. در نهایت آن‌ها بچه خوب را به حال خود رها می‌کنند و او در دوست‌یابی با مشکل روبه‌رو می‌شود و به همین راحتی او نقاط عطف و تجربیات مهم دوران نوجوانی مثل روابط دوستی را از دست می‌دهد و تبدیل به نوجوانی ناراضی و منزوی می‌شود.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

قرار نیست فرزندتان را آزاد بگذارید

بنابراین فراموش نکنید که گاهی بدقلقی و نافرمانی بچه‌ها از جمله رفتار‌های چالشی است که تجربه کردنش برای آن‌ها ضروری است. این چالش‌ها روشی برای یادگیری مهارت‌های بین فردی مثل خوب بودن با دیگران، سرسخت بودن، قوی‌بودن در تصمیم‌گیری، قابل احترام بودن در عین مخالفت کردن و رشد خلاقیت در اوست. البته قرار نیست والدین فرزندشان را آزاد بگذارند تا خودخواسته عمل کند، در واقع والدین مشاور و حمایت‌گر او در موقعیت‌هایی هستند که پیش از آن تجربه‌ای نداشته است. نتیجه این رفتار پرورش فرزندانی مستقل، مسئولیت‌پذیر و با اعتماد به نفس است که به موقع «نه» می‌گویند، درست تصمیم می‌گیرند و موفق هستند.