چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟


روزنامه آرمان ملی: یک جامعه‌شناس گفت: بیماری کرونا از جمله پدیده‌هایی است که کودکان به دلایل شرایط سنی خود برای فهم آن چیزی که در حال دیدن بر صفحه تلویزیون یا شنیدن از افراد جامعه هستند ممکن است دچار مشکلاتی مانند اضطراب، استرس یا غم و اندوه شوند و در چنین شرایطی والدین باید بدانند که چگونه با فرزندان خود صحبت کنند.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

رضا جعفری‌سدهی در گفتگو با ایرنا افزود: در چنین شرایطی، انجام گفت‌وگوی حمایتی و پذیرنده می‌تواند به افزایش قدرت درک و تحلیل موضوع، تقویت توان سازگاری و پذیرش واقعیت موجود به کودکان کمک کند. وی پرسیدن سوال باز از کودک و گوش دادن فعال به آنها، صادق بودن با کودک، نشان دادن اینکه چگونه می‌توان از خود و دوستانشان حمایت و مراقبت کرد، اطمینان دهی مجدد به کودک، جست‌وجو و دنبال کردن حامیان و فعالان سلامتی، پرداختن و توجه به سلامتی خود و گفت‌وگوی نزدیک و با توجه و علاقه به کودک را از مهم‌ترین اصول انجام یک گفت‌وگوی سازنده بین والدین و فرزندان برشمرد.

این کارشناس بهزیستی درباره «پرسیدن یک سوال باز از کودک و گوش دادن فعال به آنها» گفت: به عنوان نخستین گام، شروع صحبت می‌تواند از طریق دعوت از کودک جهت گفتگو و طرح مشکلات برای فهمیدن میزان فهم اولیه فرزند از بیماری و آمادگی او برای پذیرش راهنمایی بعدی شروع شود. ذکر این نکته ضروری است چنانچه سن کودک پایین است و تابحال نیز چیزی درباره شیوع پدیده نشنیده باشد ضرورتی به طرح موضوع نیست و گفتن مواردی مانند رعایت اصول اولیه بهداشتی بدون ایجاد ترس در ذهن کودک کافی است. جعفری‌سدهی افزود: مهم‌ترین اقدامی که والدین می‌توانند انجام دهند این است که کودک را مطمئن سازند که محیط زندگی آن‌ها مکانی امن است و اینکه به فرزند خود اجازه دهند که به صورت آزادانه و در فضایی فارغ از ترس صحبت کند.

وی ادامه داد: استفاده از ابزار‌هایی مانند نقاشی، قصه گویی و سایر فعالیت‌ها، ممکن است به ایجاد یک گفت‌وگوی باز کمک کند علاوه بر آن داشتن جدول زمانی روزانه که نحوه صرف زمان را طبق برنامه دقیق در قالب فعالیت‌هایی مانند بازی، ارتباط با دوستان از طریق تلفن و فضای مجازی با نظارت والدین، کمک به تهیه ناهار و شام و سایر فعالیت‌ها می‌تواند به پیشبرد این هدف کمک کند. این جامعه‌شناس گفت: مهم‌تر از همه باید از کوچک‌سازی دغدغه‌های ذهنی کودک و بی‌توجهی به نگرانی‌ها و دلواپسی‌های کودک اجتناب شود. احساس ترس و هراس کودک باید پذیرفته شود. همچنین باید به کودک اطمینان داده شود که آن‌ها هر وقت که دوست داشته باشند می‌توانند با والدین خود صحبت کنند.

با فرزندتان صادق باشید

وی گفت: مطابق با اصل صادق و روراست بودن با فرزندان، والدین باید حقایق را به شیوه صادقانه و دوستانه به فرزندان خود توضیح دهند زیرا کودکان حق دارند اطلاعات درستی درباره چیزی که در اطراف آن‌ها می‌گذرد، داشته باشند. بزرگسالان مسئولیتی برای حفظ امنیت و سلامتی کودکان در مقابل فشار‌ها دارند. جعفری‌سدهی افزود: استفاده از زبان متناسب با سن کودک، توجه به واکنش‌ها و حساسیت داشتن به سطح اضطراب و نگرانی کودک مهم تلقی می‌شود.

اگر والدین نتوانند به سوالات فرزندان پاسخ درست و منطقی بدهند نباید متوسل به حدس و گمان شوند؛ بلکه باید از آن به عنوان فرصتی برای جست‌وجو و پاسخ به سوالات مطرح شده با همکاری یکدیگر استفاده کنند. وی اضافه کرد: یکی از بهترین راه‌ها برای حفظ امنیت و سلامتی کودک در مقابل کرونا و سایر بیماری‌ها، شستن مرتب دست‌ها است. برای این کار نیازی به داشتن یک گفت‌و‌گوی ترسناک نیست. علاوه بر این والدین می‌توانند درباره نحوه عطسه کردن محافظت شده و نزدیک نشدن به افرادی که نشانه‌های بیماری را دارند توضیحات روشن و دقیقی ارائه دهند.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

اطمینان‌دهی مجدد به کودک

این جامعه‌شناس گفت: هنگامی که کودک در حال تماشای تصاویر دلخراش و ترسناک از صفحه تلویزیون یا سایر رسانه‌ها درباره کروناست، شاید این احساس را پیدا کند که این بیماری، بحرانی فراگیر و همه‌جایی است زیرا کودکان قادر نیستند تمایزی بین تصاویر روی صفحه نمایش و واقعیت شخصی خود قایل شوند و ممکن است باور کنند که آن‌ها در معرض یک خطر قریب‌الوقوع هستند.

جعفری‌سدهی افزود: در چنین شرایطی والدین می‌توانند به فرزندان خود کمک کنند تا فرصتی برای سازگاری با استرس‌ها را از طریق بازی‌ها و تکنیک‌های آرام‌سازی، انجام فعالیت‌های روزمره به‌صورت منظم قبل از رفتن به تختخواب داشته باشند. این حمایت‌ها می‌تواند به خلق یک انسان جدید در یک محیط نو منجر شود. وی ادامه داد: شیوه دیگر حمایت، به ویژه در مناطقی که بیماری در حال شیوع هست، یادآوری این نکته است که احتمال اینکه کودکان به کرونا مبتلا شوند کم هست و اینکه اکثر افرادی که ویروس کرونا دارند بیمار نمی‌شوند و نیاز به بستری پیدا نمی‌کنند. جعفری‌سدهی گفت: همچنین باید به کودک اطمینان داد که آن‌ها همه تلاش و توان خود را برای ایمن نگه‌داشتن خانواده به‌کار می‌برند.

والدین باید به فرزندان توضیح دهند که اگر آن‌ها بیمار شدند باید برای حفظ ایمنی و سلامتی خود در خانه یا بیمارستان بمانند. والدین باید به فرزندان خود اطمینان دهند که هرچند ماندن در خانه سخت و دشوار است، اما پیروی از قوانین به ایمنی همه افراد کمک می‌کند. این کارشناس بهزیستی گفت: مهم است که کودکان بدانند افرادی در حال کمک به دیگران به‌صورت سخاوتمندانه و مهربانانه هستند. برای این منظور، والدین باید قصه‌هایی از فعالان سلامت اعم از دانشمندان، افراد جوان و همه کسانی را که برای توقف شیوع و ایجاد جامعه سالم تلاش می‌کنند به اشتراک بگذارند. جعفری‌سدهی افزود: والدین زمانی می‌توانند از فرزندان خود در مقابل کرونا حمایت کنند که خود افرادی منعطف و سازگار باشند.

معمولا کودکان ارزیابی دقیق از والدین خود دارند و آن‌ها را به خوبی می‌شناسند. کودکان معمولا به واکنش والدین در برابر رویداد و اخبار مربوط به آن توجه می‌کنند بنابراین پاسخ و تسلط بزرگسالان به مهارت‌های سازگارانه به کودکان کمک می‌کند که دریابند والدین آن‌ها آرام هستند و اوضاع در کنترل آنهاست. وی ادامه داد: اگر والدین نگران و مضطرب هستند، باید زمانی را به خودشان اختصاص دهند و با سایر اعضای خانواده، دوستان و افراد معتمد ارتباط برقرار کنند و زمانی را برای انجام دادن کار‌هایی که به آرامش و تجدید انرژی آن‌ها کمک می‌کند، اختصاص دهند.

گفتگو با کودک

این جامعه‌شناس و کارشناس بهزیستی گفت: یکی از اصول مهم برای کاهش استرس در کودکان این است که اطمینان یابند، والدین‌شان هیچ‌گاه آن‌ها را در شرایط سخت و دشوار رها نمی‌کنند. والدین می‌توانند همانگونه که صحبت‌شان با کودک در حال اتمام است سعی کنند سطح اضطراب کودک را از طریق دیدن زبان بدن، تن صدا و نحوه تنفس کودک ارزیابی کنند. جعفری‌سدهی افزود: آگاهی و مهارت والدین به اصول مطرح شده فوق می‌تواند گامی مهم جهت درک منطقی و اصولی نیاز‌ها و چالش‌های ذهنی کودکان در شرایط شیوع بیماری، تقویت عوامل محافظت‌کننده و درنهایت ارتقای سلامت روانی در آن‌ها بینجامد.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

حالا که روز پسر مبارک، پس مراقب پسرها باشید!


الماس چالوس: در این اوضاع نابسامان و مشکلاتی که همگی از آن اطلاع داریم، تربیت فرزند کار سخت و دشواری‌ست. امروز ۲۶ شهریور روز تولد کمبوجیه پسر کوروش کبیر است که بعضی رسانه‌ها معتقدند این روز به‌نام روز پسر نام‌گذاری شده است و بعضی‌ها هم آن‌را رد کرده‌اند. اما صحت این ماجرا خیلی اهمیتی ندارد و الماس چالوس این روز را به تمام پسران ایرانی تبریک می‌گوید. همین مناسبت بهانه‌ای شد تا در مطلب امروز به چند نکته در تربیت فرزندان پسر بپردازیم. با ما همراه باشید.

حالا که روز پسر مبارک، پس مراقب پسرها باشید!

۱. آموزش مسئولیت‌پذیری

شاید یکی از مهم‌ترین موضوع در تربیت فرزندان چه دختر و چه پسر، مسئولیت‌پذیری باشد. شما از همان سن کمِ کودکتان باید به او آموزش مسئولیت‌پذیری بدهید تا در آینده بتوانید از او انتظار داشته باشید فردی مسئول باشد. می‌توانید با سپردن مسئولیت‌هایی مانند چیدن سفره یا میز غذا، مرتب کردن اسباب‌بازی‌هایش، بستن بند کفش خود و کار‌هایی مشابه این‌ها، این حس را در کودکتان تقویت کنید. همین کودکِ امروز، در آینده مردی مسئول می‌شود که تکیه‌گاه محکمی برای همسرش است.

۲. با همسرتان بااحترام رفتار کنید

همیشه پدر و مادر الگوی اولیه‌ی کودکان هستند. شما به‌عنوان الگو‌هایی موثر باید احترام گذاشتن را به فرزندتان آموزش دهید. در خانه بایکدیگر محترمانه رفتار کنید تا فرزندتان احترام گذاشتن به شما و اطرافیان را یاد بگیرد و در زندگی شخصی برای همسر خود فردی ایده‌آل باشد.

اگر در برخورد با اطرافیان از فرزندتان بی‌احترامی سرزد، می‌توانید به‌دور از جمع، کار اشتباهش را به او گوشزد کنید تا فرزندتان متوجه اشتباهش شود.

۳. سعی کنید زنان قوی در اطرافش باشد

سعی کنید اطراف فرزندتان زنانی قوی و باهوش، مانند زنان موفق فامیل و یا حتی معلم‌هایش باشند و نقش آن‌ها را بسیار مهم و پررنگ برایش تداعی کنید. فرزند شما وقتی در کودکی زنانی موفق اطراف خود ببیند ویا حتی در صورت نبودن چنین افرادی، اگر مادر بتواند برایش نقش یک زن قوی و موفق را ایفا کند، به مرور به توانایی و استعداد زنان ایمان پیدا می‌کند و در آینده در زندگی شخصی برای توانایی‌های همسر خود ارزش و احترام قائل می‌شود.

۴. به‌او اجازه بدهید گریه کند

«مرد که گریه نمیکنه»، جمله‌ای که شاید یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتی‌ست که جاافتاده است. به پسر خود یاد بدهید اگر از چیزی بسیار ناراحت است می‌تواند گریه کند و این کار اصلا ربطی به دختر و پسر بودنش ندارد. در این‌صورت هم پسرتان از نظر روحی سالم بزرگ می‌شود و هم در آینده گریه کردن کسی برایش موضوع تمسخرآمیزی به‌نظر نمی‌آید.

حالا که روز پسر مبارک، پس مراقب پسرها باشید!

۵. به او یاد بدهید احساساتش را ابراز کند

شاید شما هم در اطرافیان خود خانم‌هایی را دیده باشید که همیشه از اینکه شوهرانشان احساسات خود را ابراز نمی‌کنند گله دارند. این مسائل دقیقا ریشه در کودکی دارد. چرا که اگر یک مادر از همان روز‌های کودکی به فرزند خود ابراز احساسات را آموزش دهد، در آینده هم پدرو مادر از اینکه فرزندمان حتی یک‌بار هم نگفته دوستتان دارم گله نخواهند داشت، و هم برای همسر آینده‌اش مردی بی‌احساس تلقی نمی‌شود.

۶. عزت نفس را در او تقویت کنید

شما کدام مرد‌ها را مورد تحسین قرار می‌دهید؟ کافی‌ست در اطرافیان خود نگاهی بیندازید تا متوجه شوید دقیقا آقایانی مورد تحسین دیگران قرار می‌گیرند که عزت‌نفس بالایی دارند. شما می‌توانید با کار‌هایی مانند برچسب نزدن، تعریف و تمجید نکردن دروغین و … عزت‌نفس را در فرزندتان قوی کنید. اگر به دروغ همیشه در تعریف‌هایتان او را باهوش‌ترین، زیباترین، بهترین و امثال این «تَرین‌ها»، خطاب کنید در آینده وقتی در جامعه کسی موفق‌تر از خودش، باهوش‌تر و… را ببیند به‌جای تلاش کردن برای بهتر شدن، ضربه‌ای بزرگ خواهد خورد چراکه همیشه توهم بهترین بودن را داشته.

۷. بگذارید آموزش موسیقی ببیند

روانشناسان می‌گویند یاد گرفتن یک ساز می‌تواند به رشد استعداد و خلاقیت کودک کمک شایانی کند. اگر شرایطش را دارید پیشنهاد می‌کنیم از همان کودکی فرزندتان را در معرض آموزش موسیقی قرار دهید. یادگیری موسیقی هم‌چنین به تقویت حافظه و مهارت اندیشیدن فرزندتان کمک می‌کند.

۸. در دعواهایش دخالت نکنید

پسربچه‌ها عموما بیشتراز دختر‌ها دعوا می‌کنند. پیشنهاد ما به شما این‌است در دعوا‌ها و اختلاف با دوست و هم‌سالانش دخالت نکنید و اجازه بدهید خودش مشکلاتش را حل کند. در این‌صورت فرزندتان در آینده خودش قادر به حل مشکلاتش خواهد بود و از همه مهم‌تر به‌عنوان یک همسر می‌تواند به‌راحتی مشکلات زندگی را مدیریت و حل کند.

۹. در انجام کار‌های خانه تفاوت جنسیتی قائل نشوید

امروزه با توجه به تغییر سبک زندگی‌ها و شاغل شدن اکثر خانم‌ها، در یک زندگی ایده‌آل، مسئولیت خانه‌داری نباید به‌تنهایی برعهده‌ی خانم‌ها باشد. شما در جایگاه یک الگو، باید پسرهایتان را در کار‌های خانه سهیم کنید و مسئولیت‌هارا فقط به دخترانتان ندهید. در این‌صورت پسرها کمک کردن را یاد می‌گیرند و کمک بزرگی برای شما هستند و هم یک خانواده‌ی سالم و شاد خواهید ساخت. هم‌چنین در آینده فرزند دلبندتان یک همسر ایده‌آل خواهد بود.

۱۰. مهارت ارتباط گرفتن را در او تقویت کنید

سعی کنید فرزندتان را در محیط‌هایی قرار بدهید که بتواند با هم‌سن و سالانش ارتباط بگیرد. اجازه بدهید خودش دوست پیدا کند و در جمع صحبت کند. شما با تقویت این مهارت در فرزندتان باعث می‌شوید او در آینده با مدیریت کردن و ارتباط گرفتنِ خوب، جایگاه اجتماعی خودش را پیدا کند و بتواند در کار و زندگی اجتماعی، فردی موفق باشد.

حالا که روز پسر مبارک، پس مراقب پسرها باشید!

پسربچه‌ای که امروز فرزند کوچک شماست، فردا قرار است همسر، سرپرست و مرد یک زندگی باشد. پس نقش شما به‌عنوان پدر و مادر، نقشی اساسی و مهم است. شاید در این میان نقشی که مادر در تربیت فرزند دارد قوی‌تر و پررنگ‌تر باشد، اما نمی‌توان از نقش پدر در تربیت مردی بااعتماد به‌نفس و مسئول چشم‌پوشی کرد.

رفتار و شیوه‌ی تربیت امروز شما، جامعه‌ی فردا را خواهد ساخت. پس همگی به ساختن جامعه‌ای سالم و خانواده‌هایی موفق و شاد کمک کنیم.

اگر شماهم توصیه‌ای در این‌باره داشتید حتما در قسمت نظرات باما به‌اشتراک بگذارید.

پاسخی به مخالفان آموزش مذهبی به کودکان


الماس چالوس: تجربه‌های تلخ منتقدان آموزش مذهبی (هر مذهبی) بی هیچ تردیدی درس‌آموز است. این مطلب پاسخی‌ست به مخالفان آموزش مذهبی به کودکان.

۱. آموزش مذهبی و منتقدان‌اش

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

تجربه‌های تلخ منتقدان آموزش مذهبی (هر مذهبی) بی هیچ تردیدی درس‌آموز است. آن‌ها بر چیزی دست می‌گذارند که به نظرشان تحمیل و قشری‌گری گونه‌هایی از آموزش مذهبی می‌آید. این تجربه‌ها حتی هنگامی که به وضعیت فاجعه‌آمیزی مانند تعرّض هم منجرّ نمی‌شود باز هم دردناک است و معمولا فرد صاحب تجربه‌ی تلخ را نه تنها به آموزش مذهبی دلسرد می‌کند که می‌تواند به اصل مذهبی خاص و یا هرگونه باور/سبک زیست دینی نیز بی‌اعتقاد کند.

از این رو، توجه انتقادی به این تجربه‌ها می‌تواند زمینه را برای گشوده (تر) و انسان‌پروا (تر) کردن آموزش مذهبی فراهم کند. البته توجه انتقادی به این تجربه‌ها ممکن است به شکل ریشه‌ای (رادیکال)‌تری در روا بودن اخلاقی اصل هرگونه آموزش مذهبی در حوزه‌ی عمومی یا خصوصی نیز تردید‌های جدّی بیفکند.

با نظر به این پیش‌زمینه، در این نوشته من دو ادعای اصلی دارم:

۱. توجه به تجربه‌ی منتقدان آموزش مذهبی نباید ما را از توجه به تنوع تجربه‌ها باز دارد به طوری که تجربه‌های مثبت آموزش مذهبی را نادیده بگیریم. بر این اساس، داوری نهایی در باب امکان، مطلوبیت و حدود مطلوب آموزش مذهبی تنها باید پس از جمع و تفریق تجربه‌های مثبت و منفی آموزش مذهبی، هر دو، حاصل آید.

۲. توجه به تجربه‌ی منتقدان آموزش مذهبی نباید ما را به باور به دو اسطوره‌ی رایج بکشاند:

  • الف. اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری»
  • ب. اسطوره‌ی «تربیت خنثی»

برای پرهیز از طولانی شدن بحث، در این نوشته به سود بخش اول ادعا، دست‌کم به شکل مستقل و مستقیم، استدلال نخواهم کرد؛ گرچه در ضمن استدلال به سود بخش دوم ادعا گذرا به آن خواهم پرداخت. در ادامه، به سود بخش دوم ادعا استدلال خواهم کرد.

۲. علیه اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری»

اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» می‌گوید این بدیهی است که کودک به شکل طبیعی از باور‌های مذهبی و متافیزیکی خالی است مگر آن‌که پدر و مادر، کودک را مذهبی بار آورند. قائلان به اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» آن‌گاه نتیجه می‌گیرند: از آن‌جا که خداناباوری وضع طبیعی کودک است، آموزش مذهبی به کودک آموزش امری غیر طبیعی است و از این رو این بدیهی است که آموزش مذهبی دست‌کم اخلاقا مجاز نیست، حتی اگر از نظر قانونی منعی نداشته باشد.

اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» مثل بسیاری اسطوره‌های دیگر سراسر از حقیقت خالی نیست. این ادعا که باور به مذهبی خاص در نهاد کودک نهاده نشده البته ادعایی صادقی است؛ اما این ادعا همان مقدار صادق است که مثلا بگوییم فارسی‌زبان شدن یک فارسی‌زبان هم در نهاد او نهاده نشده بلکه میراثی و اکتسابی است. ناگفته پیدا است که اگر فردی در محیط فارسی‌زبان به دنیا نمی‌آمد و نمی‌بالید، زبان مادری او فارسی نمی‌شد.

اما از این حقیقت ساده، به خودی خود، نمی‌توان نتیجه گرفت که زبان فارسی ارزشمند نیست و نباید از کودکی آموزش داده شود. درست همان‌طور که فارسی‌زبان شدنِ کسی که در محیط فارسی‌زبان به دنیا آمده و بالیده نقصی بر او نیست، زیرا زبان فارسی ارزش‌های زبانی-فرهنگی خود را دارد، آن‌گاه طبیعی نبودن گرایش به مذهبی خاص هم، به خودی خود، اصل مطلوبیّت آموزش مذهبی به کودک را به زیر پرسش نمی‌کشد. درست همان‌طور که فارسی‌زبان می‌تواند حافظ بخواند و از قصه‌ی پهلوان‌های شاهنامه نکته‌ها بیاموزد (گرچه ممکن است بسا ناسزا هم در فارسی بیاموزد)، باورمند به مذهبی خاص هم می‌تواند ذوق معنوی بیابد و «در جهانی همه شور و همه شرّ» شجاعتِ زیستن معنادار پیدا کند (گرچه ممکن است تنگ‌نظری و دیگری‌ستیزی هم بیاموزد).

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

اصولا فرهنگ‌ها ذاتی نیستند بلکه تنها به شیوه‌ی میراث‌برانه (اکتسابی) منتقل می‌شوند و حکم کردن به ممنوعیت انتقال یک فرهنگ (چه مذهبی چه سکولار) که مانند زبان‌آموزی از کودکی صورت می‌گیرد حکمی استبدادی است، مگر در مواردی خاص که ملاحظات عینی حقوق بشری در میان است. مثلا ختنه‌ی دختران، فرهنگی کم‌وبیش رایج در برخی کشور‌های مسلمان‌نشین و نیز در میان برخی جوامع مسیحی در بخش‌هایی از افریقا است. از آن‌جا که ختنه‌ی دختران مصداقی از مثله کردن بدن است و نقض آشکار حقوق اولیه‌ی بشر است، مقابله با این فرهنگ اخلاقا روا بلکه ضروری است. در چنین موردی، ملاحظات عینی حقوق بشری به منتقدان و حتی احتمالا دولت‌ها اجازه می‌دهد که در گوشه‌ای از فرهنگی مذهبی-محلی دخالت کنند و حتی اگر ضرورت یافت چه بسا با توسل به زور جلوی فرهنگ ختنه‌ی دختران را بگیرند.

نمونه‌ای دیگر از فرهنگ‌هایی که ملاحظات عینی حقوق بشری علیه آن‌ها وجود دارد و از این رو جلوی آن را می‌توان گرفت، سنّت قمه‌زنی به سر ِکودکان و حتی در مواردی اطفال در میان عده‌ای اندک از شیعیان دوازده امامی در سال‌های اخیر است. این سنت گرچه به هیچ عنوان رایج یا قدیمی نیست، اما حتی اگر تنها اخیرا در موارد نادری هم رخ داده باشد، از سوی مراجع تقلید شیعه (چه موافق قمه‌زنی بزرگسالان و چه مخالف آن) واکنش مناسبی نسبت به آن ابراز نشده، بلکه عموم مراجع از کنار آن به سکوت گذر کرده‌اند و حتی با کمال شگفتی، در دست‌کم یک مورد، یکی از مراجع تقلید شیعه آن را به صراحت جایز دانسته است. اما از این مثال‌های استثنایی نمی‌توان نتیجه‌ای عام مبنی بر ممنوعیت هرگونه آموزش مذهبی به کودکان گرفت، بلکه تنها باید با مورد‌های افراطی مقابله کرد.

اما از موضوع ذاتی نبودن گرایش به مذهبی خاص که بگذریم، آیا زمینه‌ی اصلی باور به جهانی هدف‌مند و دارای طرح و شعور نیز تنها زمینه‌ای اکتسابی است؟ آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» چنین ادعایی دارد. اما شواهدی به سود آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» در دست نیست، بلکه اخیراً شواهدی تحقیقی علیه آن یافت شده، به طوری که بدیهی انگاشتن آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» (بی آن‌که به سود آن استدلال کرد) از جنس باور‌های اسطوره‌ای است (تذکر: تنها ادعای بداهت کردن برای این آموزه باوری اسطوره‌ای است. خود آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» بی آن‌که برای آن ادعای بداهت کرد، گرچه کاذب یا دست‌کم غیر موجه است، اما باوری اسطوره‌ای نیست).

پژوهش‌های متعددی، به ویژه در چند دهه‌ی اخیر، نشان داده‌اند که کودکان به شکل طبیعی جهان را به شکل هدف‌مند، عامل‌محور و طراحی‌شده می‌بینند و نه خالی از هدف و شعور طراحانه. بر اساس این پژوهش‌ها حتی شاید بتوان به شکل موجهی ادعا کرد که کودک به طور طبیعی با تمایل به خداباوری به دنیا می‌آید (برای این تمایل کوشیده‌اند علل تکاملی بیاورند) و این محیط تربیتی است که او را خداناباور/ندانم‌انگار می‌کند. از اصل خداباوری که بگذریم، این‌که تمایلِ احتمالا ذاتی به خداباوری رنگ دین خاصی را به خود بگیرد البته بستگی به نوع تربیت فرهنگی فرد دارد.

اما صرف نظر از این‌که خداباوری طبیعی باشد یا خیر، این شواهد پژوهشی دست‌کم بدیهی بودن آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» را ردّ می‌کنند و بدیهی انگاشتن این آموزه را مبدّل به باوری اسطوره‌ای می‌سازند. به تعبیر دیگر، شواهد پژوهشی اخیر اگر «طبیعی بودن خداباوری» را نشان ندهند، دست‌کم کاذب بودن یا ناموجه بودن «طبیعی بودن خداناباوری» و نیز اسطوره‌ای بودن ادعای بداهت برای این آموزه را نشان می‌دهند.

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

گفتنی است که طبیعی بودن احتمالیِ خداباوری، به خودی خود، صدقِ (یعنی مطابق با واقع بودنِ) خداباوری را نشان نمی‌دهد، زیرا یک باور ممکن است طبیعی، اما کاذب (یعنی نامطابق با واقع) باشد؛ اما این ضرری به بحث ما نمی‌زند، زیرا بحث ما در این جا فلسفه‌ی تعلیم و تربیت است نه فلسفه‌ی دین. یعنی بحث ما صدق و کذب خداباوری نیست بلکه تنها نشان دادن این نکته است که توسل به آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» برای ردّ آموزش مذهبی موجه نیست، زیرا آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» کاذب است یا دست‌کم موجه نیست.

از این گذشته، ادعای من این هم نیست که «چون خداباوری طبیعی است (صرف نظر از این‌که صادق یا کاذب باشد) پس آموزش مذهبی روا است» بلکه ادعا تنها این است که استدلال «خداناباوری طبیعی است، پس آموزش مذهبی ناروا است» ادعایی کاذب یا دست‌کم ناموجه است و ادعای بداهت برای آن اسطوره است. نتیجه آن که طبیعی بودن یا نبودن خداباوری، هیچ کدام به خودی خود، آموزش مذهبی را روا یا ناروا نمی‌کند و برای ناروا دانستن آموزش مذهبی به دلایل دیگری نیاز است (اگر اصولا چنین دلایلی وجود داشته باشند).

۳. علیه اسطوره‌ی «تربیت خنثی»

اما اگر آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» نمی‌تواند آموزش مذهبی را ناروا سازد، شاید آموزه‌ی «تربیت خنثی» بتواند. در باب این آموزه چه می‌توان گفت؟ تردیدی نیست که در جامعه‌ای چندفرهنگ‌گرا و لیبرال، آموزش عمومی باید غیر ایدئولوژیک باشد، به این معنا که جانب دین و مذهب خاصی را در آموزش عمومی نگیرد و دانش‌آموز را با فرهنگ‌های مختلف آشنا سازد.

پیاده‌سازی بی‌طرفی آموزشی در حوزه‌ی عمومی البته کار دشواری است و عده‌ای از محققان تعلیم و تربیت حتی از ناممکن بودن آن سخن گفته‌اند. اما از حوزه‌ی عمومی که بگذریم، عده‌ای کوشیده‌اند وضع مطلوب آموزش در حوزه‌ی خصوصی را نیز بر اساس الگوی مطلوب آموزش در حوزه‌ی عمومی بنا کنند. اما در حوزه‌ی خصوصی سخن گفتن از این که «بدیهی است که تنها باید باور‌های غیر جانبدارانه به کودک آموزش داد» اسطوره است (تذکر: ادعای بداهت کردن برای این آموزه، باوری اسطوره‌ای است. خود آموزه‌ی «تربیت خنثی»، بی آن‌که برای آن ادعای بداهت کرد، گرچه کاذب یا دست‌کم غیر موجه است، اما باوری اسطوره‌ای نیست).

مشهورترین مدل اسطوره‌ی «تربیت خنثی» می‌گوید: به کودک در حوزه‌ی خصوصی نیز تنها اخلاقی زیستن را بیاموزید و نه هیچ چیز دیگر. اما این مدل، که ظاهرا خنثی می‌نماید، خود بر ایده‌ای غیر بدیهی و مناقشه‌برانگیز بنا شده که می‌گوید حتی در حوزه‌ی خصوصی نیز دین از اخلاق سراسر جدا است. این در حالی است که دست‌کم از نظر تاریخی دیانت و اخلاق با هم پیوند تنگاتنگی داشته‌اند، به طوری که از نظر سنتی آموزش اخلاقی عموماً در ضمن آموزش دینی بوده است.

حتی اگر به فرض معلوم شود که، به لحاظ نظری، دین و اخلاق از یکدیگر سراسر جدا هستند باز هم این نکته‌ی تاریخی اهمیت تربیت‌شناسانه‌ی خود را دارد. گرچه از نظر فلسفی تلاش‌هایی برای نشان دادن «استقلال کامل اخلاق از دین» صورت گرفته و این بحث هم‌چنان ادامه دارد، اما بحث ما در فلسفه‌ی تعلیم و تربیت است نه در فلسفه‌ی اخلاق. حتی اگر به فرض معلوم شود که نظراً دین و اخلاق کاملا از هم مستقل اند، باز هم جدایی عملی دین و اخلاق از نظر تاریخی امری کم‌سابقه بوده و تنها در یکی‌دو قرن اخیر به تدریج رخ داده است.

از این گذشته، حتی اگر نظریه‌ی «استقلال کامل اخلاق از دین» نظریه‌ای قابل دفاع باشد باز هم نظریه‌ای خنثی نیست، بلکه نظریه‌ای است که رقیب دارد و گفتگو در باب آن پایان نیافته و هنوز نتوانسته نظریه‌های رقیب را به بایگانی تاریخ اندیشه‌ها بفرستد. به تعبیر دیگر نظریه‌ی «استقلال کامل اخلاق از دین» هنوز تبدیل به یگانه نظریه‌ی قابل دفاع در این موضوع نشده است. پس، سخن گفتن از «تربیت خنثی» در حوزه‌ی خصوصی نوعی دوپینگ برای بیرون راندن نظریه‌ی رقیب به نظر می‌رسد، تا این‌که نظریه‌ای مدلّل و محترم در فلسفه‌ی تعلیم و تربیت باشد. به دیگر سخن، این ایده که در آموزش حوزه‌ی خصوصی، خداناباوری وضع خنثی است، اما خداباوری وضع جانبدارانه است، در ترازوی تحقیق وزنی ندارد.

۴. نتیجه‌

از مجموع این ملاحظات می‌توان نتیجه گرفت که پدر، مادر یا سرپرست کودک حق دارند ارزش‌های مذهبی خود را به کودک‌شان آموزش دهند، حتی اگر این ارزش‌ها مناقشه‌برانگیز باشند و حتی اگر از دیدگاه بدیل «خرافه» به نظر آیند. اما این حق، مطلق نیست بلکه باید دست‌کم این دو قید را برآورده کند:

۱. حق آموزش مذهبی شامل نقض ملاحظات عینی حقوق بشری نمی‌شود ـــ به توضیحی که پیش‌تر گذشت.

۲. آموزش مذهبی باید همراه با آموزش سنجش‌گرانه‌اندیشی (critical thinking) و آشنایی با تنوع فکری/کنشی باشد.

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

آموزش سنجش‌گرانه‌اندیشی قرار است کودک را برای فکر کردن مستقل آماده کند و مانع از آن شود که آموزش مذهبی تبدیل به مغزشویی شود. مثلا می‌توان از چهار سالگی به کودک «فلسفه برای کودکان» (p۴c) آموزش داد و از این طریق، هم ذهن او را نقاد باور آورد و هم او را با سبک‌های زیست و طرز فکر‌های دیگر آشنا کرد. این دو قید خاص البته علاوه بر قیود عامی است که هرگونه آموزش اخلاقی و کارآمدی باید رعایت کند.

نکته‌ی آخر این‌که کسی ممکن است با نقد من به اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» و اسطوره‌ی «تربیت خنثی» همدل باشد، اما هم‌چنان بگوید این نقد‌ها تنها استدلال‌های منتقدان آموزش مذهبی را ردّ می‌کند، اما روا بودن اخلاقی آموزش مذهبی را به شکل ایجابی نشان نمی‌دهد. در پاسخ می‌توان گفت اصل بر این است که عملی اخلاقا روا است مگر خلاف آن ثابت شود. بر این اساس، برای موجه بودن کنشی ارادی و اختیاری لازم نیست برای روا بودن اخلاقی آن مستقلا دلیل ایجابی آورد (گرچه می‌توان چنین کاری هم کرد، اما ضرورت ندارد) بلکه کافی است اطمینان یافت که استدلالی قانع‌کننده علیه روا بودن اخلاقی آن در دست نیست.

در این نوشته من استدلال کردم که استدلالی قانع‌کننده علیه روا بودن اخلاقی آموزش مذهبی در دست نیست و همین کافی است تا به شکل موجهی باور آورد که تحت شرایطی آموزش مذهبی اخلاقا روا است.

منبع: از یادداشت‌های یاسر میردامادی در وب‌سایت زیتون

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند


روزنامه خراسان – فاطمه قاسمی: بیایید رو راست باشیم، آیا به عنوان یک پدر و مادر همیشه رویای داشتن یک «فرزند خوب» که رفتاری برازنده داشته، حرف گوش‌کن و فرمان‌بردار باشد و … نداشته‌ایم؟ در نظرسنجی‌ها تعریف والدین از «بچه خوب» یعنی بچه‌ای که همه درخواست‌های آن‌ها را بدون، چون و چرا و درست انجام می‌دهد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

این بچه‌ها ویژگی‌های رفتاری مشترکی دارند، شکایت نمی‌کنند، معمولا خجالتی‌اند، منظم‌اند، سرکش نیستند، معمولا مشکلی ایجاد نمی‌کنند، احساسات‌شان را خوب مدیریت می‌کنند و برای درس و مشق‌شان لازم نیست با آن‌ها سر و کله بزنیم. ما این بچه‌ها را «خوب» توصیف می‌کنیم و بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که این صفت خوب بودن برایشان به‌همراه دارد از داشتن‌شان احساس غرور می‌کنیم و بر نیازهایشان کمتر تمرکز می‌کنیم و کمتر درباره‌شان دچار نگرانی می‌شویم.

اما این ویژگی‌های به ظاهر مثبت، فرزند «همه‌چیز تمام ما» را از نظر سلامت روان دچار آسیب‌های جدی می‌کند، چون آن‌ها خوب هستند فقط به این دلیل که یاد گرفتند که خوب باشند و خوبی آن‌ها فقط یک اجبار است و نه انتخاب. اگر تعبیر شما از فرزند خوب همین ویژگی‌های بالاست، به شما هشدار می‌دهیم که واقعیت تلخی در کمین آن‌هاست. در ادامه، نکاتی در این‌باره و همچنین آسیب‌های داشتن چنین تفکری مطرح خواهد شد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

قربانی قلدری دیگران می‌شود

از این‌که فرزند شما خواسته‌های‌تان را بی‌هیچ کم‌وکاست و اعتراضی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کنید؟ او در برابر تقاضا‌ها هیچ اظهارنظری نمی‌کند، چون به‌دلیل ذات مطیع بودنش، مورد ستایش و قدردانی اطرافیان قرار گرفته است. این بچه خوب در اجتماع دوستی‌اش ممکن است از سوی دوستان یا همسالانش تحت فشار و اذیت قرار گیرد تا کار‌هایی را انجام دهد که هیچ تمایلی به انجامش ندارد. در نوجوانی و بزرگ سالی، احتمال این که از نظر جسمی مورد سوء‌استفاده قرار بگیرد بسیار است، زیرا طبیعت سازگار و منفعل او اجازه نمی‌دهد که در برابر رد خواسته‌های مصرانه دیگران که برخلاف میلش است مقاومت کند، موضعی محکم داشته باشد و از خودش دفاع کند.

احساس نداشتن رضایت در او تشدید می‌شود

به ظاهر کودک «خوب» شما احساس رضایت و خوشحالی دارد، چون همواره به دلیل مطیع بودنش مورد توجه همه است. این کودکان در برآورده کردن انتظارات اطرافیان متخصص هستند، اما در واقع این‌طور نیست و افکار و احساسات واقعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود! این بچه‌ها، چون هرگز مخالف نظر پدر و مادر کاری را انجام نداده‌اند، نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که اگر کاری را به شیوه‌ای متفاوت انجام دهند چه اتفاقی می‌افتد.

در نتیجه به مرور از اشتباه و خطر کردن می‌ترسند و بی‌نظر دیگران هیچ تصمیمی نمی‌گیرند و تا بزرگ سالی بیشتر تمایل دارند دنبال‌کننده و پیرو باشند، درحالی‌که افراد از اشتباه‌های خود برای تجربه‌های بزرگ‌تر در آینده درس می‌گیرند. در سال‌های نوجوانی که هم سن‌و‌سالانشان به‌تدریج استقلال فکری خود را به رخ می‌کشند، بچه‌های «خوب» از ترس خشم والدینشان بی‌اراده می‌مانند. نداشتن استقلال فکری این بچه‌ها را تا بزرگ سالی به فردی بدخلق و ناراضی تبدیل می‌کند و در ارتباطشان با اطرافیان دچار مشکل می‌شوند. از طرفی، چون از تلاش مداومشان برای رضایت والدین خسته می‌شوند ممکن است خیلی زود به فردی سرکش و عصیان‌گر تبدیل شوند.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

تاب‌آوری عاطفی‌شان کاهش می‌یابد

تصور کنید که شما در اوج عصبانیت، مجبور شوید این احساس را سرکوب کنید. این وانمود کردن می‌تواند زندگی داخل و خارج از خانه شما را تحت‌تاثیر قرار بدهد. برای بچه‌های خوب هم همین وضعیت را می‌توان تصور کرد. این بچه‌ها از این که نمی‌توانند خودِ طبیعی شان باشند و احساس واقعی خود را ابراز کنند عصبانی می‌شوند و بر این احساسشان سرپوش می‌گذارند و با گذشت زمان خود را ناتوان و تنها می‌بینند. در صورت تداوم، این حالت‌ها حتی می‌تواند منجر به افسردگی شود و در نهایت سلامت روان شان را تهدید کند. کودکان در روند رشد عاطفی خود نیاز دارند گاهی مقابل پدر و مادر قرار بگیرند و موافق آن‌ها نباشند تا فرد بودن خود را شکل دهند و رشد کنند.

احساس فراموش‌شدگی می‌کنند

والدین فکر می‌کنند که بچه‌های خوب نیاز به توجه و حمایت ندارند. آن‌ها بر این باورند که این گونه بچه‌ها می‌توانند در هر شرایطی از خود مراقبت کنند و کار‌های شخصی خود را در مسیر درستی پیش ببرند. با چنین دیدگاهی ناخواسته نیاز‌های عاطفی فرزند خود را نادیده می‌گیرند. آن‌ها کودک را با مجموعه‌ای از احساسات به حال خود رها می‌کنند تا خود به تنهایی با آن‌ها روبه رو شود، غافل از این که کودک اغلب در انجامش ناتوان است.

در چنین شرایطی، نیاز‌های عاطفی نادیده گرفته‌شده، در آینده نه چندان دور در قالب بیماری‌های جسمی در او ظاهر می‌شود. کودک در بزرگ سالی احتمالا برای رهایی از موقعیتی که در آن قرار دارد به دنبال راه فرار است و در شرایط خیلی حاد به مواد مخدر به‌عنوان مکانیسمی برای مقابله با آن روی می‌آورد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

مرحله مهم نوجوانی و تجربیاتش را از دست می‌دهد

معمولا در مدرسه بچه‌ها از طرف مربی و آموزگارشان برای هر رفتار مثبتی که در لحظه از آن‌ها سر می‌زند تشویق می‌شوند. در این‌صورت طبیعی است که بچه خوب بیش از دیگر همکلاسی‌هایش مورد توجه مسئولان قرار بگیرد. با این شرایط به مرور زمان، دیگر بچه‌ها فقط به این دلیل که او تنها فردی است که همیشه به خاطر رفتار‌های بدون نقص اش تشویق می‌شود، در برابر او موضعی غیردوستانه می‌گیرند. در نهایت آن‌ها بچه خوب را به حال خود رها می‌کنند و او در دوست‌یابی با مشکل روبه‌رو می‌شود و به همین راحتی او نقاط عطف و تجربیات مهم دوران نوجوانی مثل روابط دوستی را از دست می‌دهد و تبدیل به نوجوانی ناراضی و منزوی می‌شود.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

قرار نیست فرزندتان را آزاد بگذارید

بنابراین فراموش نکنید که گاهی بدقلقی و نافرمانی بچه‌ها از جمله رفتار‌های چالشی است که تجربه کردنش برای آن‌ها ضروری است. این چالش‌ها روشی برای یادگیری مهارت‌های بین فردی مثل خوب بودن با دیگران، سرسخت بودن، قوی‌بودن در تصمیم‌گیری، قابل احترام بودن در عین مخالفت کردن و رشد خلاقیت در اوست. البته قرار نیست والدین فرزندشان را آزاد بگذارند تا خودخواسته عمل کند، در واقع والدین مشاور و حمایت‌گر او در موقعیت‌هایی هستند که پیش از آن تجربه‌ای نداشته است. نتیجه این رفتار پرورش فرزندانی مستقل، مسئولیت‌پذیر و با اعتماد به نفس است که به موقع «نه» می‌گویند، درست تصمیم می‌گیرند و موفق هستند.