۵ روش برای تبدیل فرزند خود به نابغه‌ای خلاق


الماس چالوس: در این شکی نیست که افراد از نظر میزان خلاقیت، با یکدیگر متفاوت هستند. کودکان معمولا از یک سالگی با کاوش در اشیا، خلاقیت خود را بروز می‌دهند. آن‌ها در دو سالگی با روش‌های مبتکرانه‌ای می‌توانند به تنهایی از ابزار‌های جدید استفاده کنند و از حدود هشت سالگی، حتی به این توانایی دست می‌یابند که یک سری ابزار‌ها را خودشان درست کنند. تقریبا همه کودکان خلاق هستند و این خلاقیت بخشی از ماهیت آن‌هاست؛ اما آیا راهی برای خلاق‌تر کردن آن‌ها وجود دارد؟ روان شناسان تربیتی معتقدند که وجود دارد. در ادامه، پنج روش برای افزایش خلاقیت کودکان بر اساس آخرین تحقیقات انجام شده در این زمینه، ارائه خواهد شد.

۱. الگویی خلاق برای کودک‌تان باشید

۵ روش برای تبدیل فرزند خود به نابغه‌ای خلاق

وقتی در کنار فرزندتان هستید، سعی کنید خلاق باشید. به تازگی نتایج حاصل از مطالعات تعدادی از پژوهشگران اوکراینی نشان داد که بچه‌های بسیار خلاق، والدین خلاقی داشته‌اند. شاید سوال کنید که آیا این روابط به دلیل ژنتیک وجود دارد یا خیر؟ بعضی تحقیقات، ژن‌های خاصی را با خلاقیت مرتبط می‌داند، اما مطالعات نشان می‌دهد که ژنتیک تنها بخش کمی از خلاقیت افراد را دربر دارد بنابراین بسیار محتمل‌تر است که کودکان خلاقیت را از والدین خود یاد بگیرند. در واقع، مطالعات اخیر نشان داده است که وقتی کودکان شخص بسیار خلاق دیگری را تماشا می‌کنند، خودشان خلاق‌تر می‌شوند؛ از این رو اگر می‌خواهید فرزند شما خلاق باشد، ایده خوبی است که تلاش کنید تا خودتان خلاق باشید. اما چطور می‌توانید این کار را انجام دهید؟ یک روش ساده این است که به راه‌های متفاوت زیادی برای استفاده از یک شی فکر کنیم. به عنوان مثال هنگامی که در کنار فرزندتان هستید، می‌توانید از یک حوله نه فقط به عنوان یک حوله بلکه به عنوان یک شنل، پتو، کلاه و موارد دیگر استفاده کنید.


۲. به تماشای فیلم‌های تخیلی بنشینید

۵ روش برای تبدیل فرزند خود به نابغه‌ای خلاق

فیلم‌های تخیلی را با کودک خود تماشا کنید. نتایج تحقیقات در این باره نشان می‌دهد که اگر کودکان یک ویدئو کلیپ ۱۵ دقیقه‌ای با محتوای تخیلی را مشاهده کنند، خلاق‌تر می‌شوند. در حالی‌که این تحقیقات هنوز درباره تاثیر کتا‌ب‌های تخیلی انجام نشده است، اما به لحاظ نظری می‌تواند در مورد کتاب‌ها نیز صدق کند.


۳. کودک را درگیر یک نمایش خیالی کنید

۵ روش برای تبدیل فرزند خود به نابغه‌ای خلاق

نمایش خیالی نوعی فعالیت خلاقانه است؛ فعالیتی که مستلزم استفاده از تخیل و تظاهر است. در این شیوه، کودک داستان و ایده آن را از ابتدا می‌سازد و از وسایل مختلف برای نشان دادن ایده‌هایش استفاده می‌کند. برای مثال، یک جعبه به یک تلفن یا هیولا تبدیل می‌شود که نشان دهنده، خلاقیت اوست! نتایج تحقیقات متعدد نشان می‌دهد که میزان و کیفیت تخیل، مهارت‌های داستان‌گویی و بیان احساسات که کودکان در نمایش خیالی از خودشان بروز می‌دهند، با توانایی‌های تفکر خلاق همراه خواهد شد.


۴. همه آزادی‌هایش را نگیرید

۵ روش برای تبدیل فرزند خود به نابغه‌ای خلاق

این‌قدر به کودک خود نگویید چه کار‌هایی را انجام بدهد و چه کار‌هایی را انجام ندهد. مطالعات اخیر نشان داده است که وقتی والدین توقع بالایی از فرزندان خود دارند و در عین حال قادر به پاسخگویی به ایده‌های فرزندان خود نیستند، فرزندانی با سطح خلاقیت پایین‌تری تحویل جامعه خواهند داد. اگر والدین خواسته‌های کمتری از فرزندان خود داشته باشند و آزادی بیشتری به آن‌ها (مثلا برای انتخاب اسباب‌بازی یا یک دفتر و …) بدهند و در مقابل بیشتر پاسخگوی ایده‌های آن‌ها باشند، خلاقیت کودکان افزایش می‌یابد؛ بنابراین شاید به جای این‌که فرزند خود را به اجبار در هر کلاس زبان‌خارجی و هنری که خودتان به آن‌ها علاقه‌مند هستید ثبت‌نام کنید، می‌توانید به حرف فرزندتان گوش کنید و ببینید که او شما را به کجا می‌برد و علایق‌اش چیست.


۵. نسل صفحه لمسی را درک کنید

۵ روش برای تبدیل فرزند خود به نابغه‌ای خلاق

بسیاری از والدین در زمینه محدود کردن دسترسی فرزندانشان به تلویزیون و رایانه نسبتاً سختگیرانه عمل می‌کنند، زیرا معتقدند این دستگاه‌ها، خلاقیت آن‌ها را محدود می‌کند؛ اما تحقیقات اخیر پژوهشگران نشان می‌دهد که لزوماً این گونه نیست. در واقع، شما باید اجازه دهید کودک با برنامه‌هایی بازی کند که به وی اجازه می‌دهد تا تصمیمات خلاقانه‌تری بگیرد. به تازگی محققان گروه کوچکی از کودکان را هنگام استفاده از تبلت در خانه و مدرسه مشاهده کردند و دریافتند برنامه‌هایی که به کودکان امکان نوشتن، نقاشی، کولاژ، طراحی و نواختن می‌دهد، خلاقیت را در کودکان پرورش می‌دهد.

منبع: the conversation

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم؟


الماس چالوس: آدم بزرگ‌ها به سختی از پس مهار احساسات خودشان بر‌می‌آیند؛ چه برسد به بچه‌های کوچک. از اولین سال‌های کودکی مهارت‌های عاطفی و اجتماعی بچه‌ها شروع به شکل‌گیری می‌کند. با درک درست از عواطف در دوران کودکی، فرد می‌تواند با دیگران بهتر ارتباط برقرار کند و سلامت روانی داشته باشد. گفتگوی راحت و روراست با بچه‌ها در مورد احساساتی که دارند و دلیل آن‌ها باعث می‌شود که بتوانند احساسات و عواطف مختلف را بشناسند و به آن‌ها پی ببرند. با همین چند گام ساده می‌توانید بابِ گفتگو با فرزندتان را باز کنید و به او کمک کنید تا از عواطفش سر در بیاورد.

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم

۱. گفتگو را شروع کنید

از فرزندتان بخواهید که احساسش را توضیح دهد و با پرسش‌هایی روشن و ساده در مورد اینکه چه اتفاقی باعث شده است که چنین احساسی داشته باشد، ادامه دهید. برای مثال، «به من بگو چه احساسی داری؟ »، «چه چیزی باعث شده که این احساس را بکنی؟ ».

به جای اینکه تلاش کنید احساس را برطرف کنید و کنار بزنید، با کنجکاوی درمورد آن به بچه‌ها یاد می‌دهید که بتوانند با عواطف پیچیده کنار بیایند. عجله نداشته باشید که زود بچه را سرحال بیاورید یا مسئله را سریع حل کنید. کنار آن‌ها و مشکلاتشان بنشینید و به آن‌ها یاد دهید که احساسات ترسناک نیستند و همراه با هم می‌توانید با آن‌ها کنار بیایید.

۲. برای احساس و عاطفه نام بگذارید

وقتی فرزند‌تان توضیح داد که چه احساسی دارد به او کمک کنید که نامی بر این احساس بگذارد. آیا عصبانی است؟ نگران است؟ می‌ترسد؟ ناامید شده است؟ خوشحال است؟ این کار به او کمک می‌کند تا دامنهٔ واژگان بیشتری پیدا کنند و راحت‌تر بتوانند عواطف خود را بار دیگر که آن را تجربه کردند، تشخیص دهند.

می‌توانید به بچه‌ها کمک کنید احساسات شخصیت‌های کتاب‌هایی که می‌خوانند را بشناسند، یا برنامه‌هایی که می‌بینند و از آن‌ها بپرسید آیا می‌دانند این شخصیت چه احساسی دارد، این کار به پرورش مهارت‌های غیر‌کلامی بچه‌ها کمک می‌کند.

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم

۳. به آن‌ها بگویید که داشتن احساسات اشکالی ندارد

مهم است که فرزندتان بداند داشتن احساسات گوناگون هیچ اشکالی ندارد، حتی اگر احساس خوبی نباشد. تجربهٔ حس‌هایی مثل حسادت، بد‌خواهی و حتی خود‌خواهی به آن‌ها کمک می‌کند که خودشان و دیگران را بهتر بشناسند.

برای آن‌ها توضیح دهید که همهٔ ما احساسات چالش‌برانگیزی را تجربه می‌کنیم و کاملاً طبیعی است که آدم حس‌های گوناگونی داشته باشد و خوب است که دربارهٔ آن‌ها حرف بزنیم و بگوییم چه احساسی داریم. ماجرا را با سرخوشی و سرگرمی پیش ببرید و آن را خیلی بزرگ نکنید، چون آن‌وقت عواطف شدیدتر می‌شود، به‌ویژه اگر احساس ناراحتی و نگرانی باشد.

۴. دریافت حالت‌های صورت

تشویق بچه‌ها به تشخیص و شناخت حالت‌های مختلف صورت کمک می‌کند که بتوانند ارتباط خوبی بین آنچه حس می‌کنند و آنطور که به نظر می‌رسند، برقرار کنند. لب‌های پایین‌افتاده نشانهٔ ناراحتی و لب‌های رو به بالا نشانهٔ خوشحالی است. به صورت یک بازی چهره‌های مختلف برای احساسات گوناگون را تمرین کنید، این کار به فرزند شما کمک می‌کند تا بداند احساسات مختلف بر چهرهٔ افراد چگونه نشان داده می‌شوند.

چطور با کودکان دربارهٔ عواطف حرف بزنیم

۵. از تجربه‌های خودتان بگویید

احساسات بسیار پیچیده‌ای وجود دارند که توضیح دادن آن‌ها برای بچه سخت است. با تعریف کردن مثال‌هایی از زمانی که چنین حسی داشتید، کمک کنید بچه آن را بفهمد. می‌توانید برای او تعریف کنید که چه اتفاقی افتاد که چنین حسی پیدا کردید و چه کردید که حالتان بهتر شد. ممکن است برای بچه‌ها هم بیان دقیق حسی که دارند سخت باشد، پس از تجربه‌های خودتان بگویید، سؤال‌های باز بدون پاسخ معین مطرح کنید تا کار را برای کوچک‌تر‌ها آسان کنید.

۶. از کمک خواستن نترسید

اگر فکر می‌کنید فرزندتان بیشتر اوقات خیلی نگران، ناراحت یا عصبانی است و دلیل آن را نمی‌دانید، بد نیست کمک بخواهید. بچه‌های کوچک از عواطف تازه وحشت می‌کنند و هر کدامشان انبوهی از احساسات و عواطف تازه درونشان مدام می‌جوشد و نمی‌دانند با آن‌ها چه کنند. شما می‌توانید با گفتگو و با صداقت و راحتی کامل به آن‌ها کمک کنید، اما اگر فکر می‌کنید که خودتان نگران و درگیر هستید، بد نیست از پزشک خود کمک بخواهید.

منبع: bbc

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟


مجله تندرستی: مدت زیادی منتظر تولد فرزندتان هستید؛ کلی رویابافی کرده اید ممکن است مادر باشید و ترجیح بدهید دختری با موی بلند داشته باشید یا پدر باشید و منتظر تولد پسری بازیگوش باشید. اما کم کم با نتایج سونوگرافی و… متوجه می‌شوید جنسیت فرزندتان چیزی که می‌خواستید نیست و بعد از تولد خواسته یا ناخواسته شروع می‌کنید به تربیت او برخلاف نقش جنسیتی که باید داشته باشد.

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟

این که یک دختر به تفنگ بازی علاقه داشته باشد و یک پسر با عروسک هایش خاله بازی کند در جای خودش قابل بررسی و مهم است، اما موضوع این پرونده درباره والدینی است که خارج از انتخاب کودک دوست دارند علایق خودشان را به فرزند تحمیل کنند پدر با دخترش بوکس بازی کند و مادرهم انگشت‌های پسر را لاک بزند. آیا این موضوع با گذر زمان درست می‌شود یا برای آینده بچه چالش ایجاد می‌کند؟ در این پرونده این موضوع را بررسی کرده ایم.

روایت‌هایی از تربیت دخترانه پسر‌ها و برعکس

احتمالا شما هم در بین فامیل یا حداقل در شبکه‌های اجتماعی دیده‌اید که دست‌های پسربچه‌ای را لاک زده یا موهایش را دم اسبی بسته‌اند یا یک دختر مشغول بازی با آچار و پیچ‌گوشتی است و …. در ادامه مطلب، روایت‌هایی واقعی از این اتفاقات خواهید خواند.

به قربون گیسوی کمندت پسرکم!

پسر کوچک‌شان شب‌ها برای فرار از اضطراب، عروسکی را که شاید با جنسیت اش همخوانی ندارد در آغوش می‌گیرد. از طرفی هم دل‌شان نمی‌آید مو‌های طلایی و فرفری پسرشان را کوتاه کنند، برخلاف میل کودک موهایش را از پشت می‌بندند و تل و گل‌سر برایش می‌خرند. نگرانی‌شان از آن‌جا شروع می‌شود که در کوچه و خیابان و مهمانی‌ها، هم‌بازی‌های هم‌جنس اش، شیوه بازی و ظاهر دخترانه او را درک نمی‌کنند و به آن واکنش نشان می‌دهند. اما همچنان پدر و مادر اصرار به آرایش و تیپ دخترانه برای پسرشان دارند.

دخترم؛ مرد خانه است!

نام پسرشان را از همان ماه اول بارداری تعیین کرده بودند، اما خداوند به آن‌ها دختری زیبا هدیه کرد. فکر کردند شاید بتوانند او را مثل یک مرد تربیت کنند و به آرزوی‌شان برسند. مثلا آچار و پیچ‌گوشتی را به دستش بدهند و از این که خودروی پدرش را تعمیرکند غرق در احساس غرور شوند. با وجود انتظارشان برای داشتن فرزند پسر این واقعیت را نادیده می‌گیرند و نقش فرزندشان را نه آن‌طور که هست، بلکه آن‌گونه که می‌خواهند تعیین می‌کنند.

پدر که مدعی است از برخی ناتوانی‌های همسرش خسته شده، ظرافت همسرش را به پای ضعف او می‌گذارد. در عوض برای تربیت دختری توانمند و به قول خودش «مرد» تلاش می‌کند تا این کاستی را به روش خودش فراموش کند. در ابتدا پدر از رفتار‌های پسرانه دخترش ذوق و افتخار می‌کند، ولی در آستانه ۱۶ سالگی دخترش، تازه یادش می‌افتد دلش می‌خواهد دخترش مثل دختر‌های همسن و سالش رفتار کند.

دختر خشن و جنگجوی من!

در جایی دیگر مادری که به خاطر ضعف جسمانی و ترس، همیشه از شخصیت آسیب‌پذیر و نحیف اش در عذاب بوده است، احتمالا نمی‌خواهد دخترش چنین ضعفی را تجربه کند. راه نجاتش را خرید اسباب بازی‌هایی مانند شمشیر و تفنگ یا ثبت‌نام در کلاس‌های ورزشی خشن می‌داند. تصور می‌کند اگر دخترش را بدون درنظر گرفتن علایقش جنگجو بار بیاورد، دفاع از خود را یاد بگیرد و جسم‌اش را آماده مبارزه کند، او دیگر قربانی خشونت خانگی و خیابانی نمی‌شود و امنیت اش تضمین می‌شود. در حالی که دخترک چشمش به عروسک‌های دوستانش است و با حسرت خاله‌بازی آن‌ها را تماشا می‌کند.

آرایش کردن پسربچه‌ها برای استوری کردن!

مادر به محض وارد شدن به اتاق، پسر کوچکش را می‌بیند که به لوازم آرایشی‌اش دست زده و درهم برهم و غیرحرفه‌ای صورتش را آرایش کرده است. به نظر می‌رسد خود را شبیه به تنها زن زندگی‌اش یعنی مادرش کرده است. عکس‌العمل این مادران متفاوت است، یکی به شیرین‌کاری پسرش لبخند می‌زند و آرایش را با لاک‌زدن به ناخن‌هایش تکمیل می‌کند، به یادگار عکسی می‌گیرد، در لحظه استوری می‌کند و می‌نویسد این هم از دخترک زیبای ما! دیگری با فریادی کودکش را غافلگیر می‌کند، دست‌هایش را می‌گیرد و با سرزنش صورت مبهوت و معصومانه او را می‌شوید. اما مادری دیگر رفتار محافظه‌کارانه‌تری را در پیش می‌گیرد و با ملایمت و به زبان کودکانه به او می‌گوید که پسر‌ها آرایش نمی‌کنند و با مداد سیاه برایش سبیلی می‌کشد، مثلا به او یاد می‌دهد که «حالا مرد شدی»!

در تربیت نباید نسبت به جنسیت فرزند بی‌توجه بود

یک روان‌شناس کودک پاسخ می‌دهد که اگر علایق فرزندمان با تعاریف فعلی جامعه از نقش‌های جنسیتی همخوانی ندارد، باید چه کنیم؟

روش تربیتی پیش از این به گونه‌ای بود که از دختران بیشتر انتظار کار‌های زنانه‌تری مثل عروسک‌بازی، آشپزی و خانه‌داری می‌رفت و در مقابلش از پسر‌ها توقع جسارت و رفتار‌های مردانه‌تری بود. اما امروزه انتظارات جامعه از کار‌های دخترانه و پسرانه تغییر یافته است. دختران در فعالیت‌هایی می‌درخشند که پیش از این مردانه به نظر می‌رسیدند و همین‌طور پسر‌ها در مهارت‌هایی موفق هستند که گاهی زنانه دانسته می‌شود (مثل آشپزی). به طور کلی رفتار‌ها و علاقه مندی‌های بچه‌ها، اغلب با جنسیت‌شان همخوانی ندارد که به گفته کارشناسان این مسئله تا حدی طبیعی است. اما وقتی علایق، توانایی‌ها و رفتار‌های کودک متفاوت با انتظارات غالب جامعه از او باشد، مورد سرزنش قرار می‌گیرد.

در این صورت دور از ذهن نیست که والدین آگاهانه یا عمدی شیوه‌ای را به کار بگیرند تا جامعه پذیرای او باشد. این درحالی است که راحتی و رضایت کودک از خودش نباید نادیده گرفته شود. از دیگر سو برخی والدین بنا به دلایلی سعی می‌کنند فرزندان خود را با تربیتی غیر از جنسیت خودش بزرگ کنند تا جایی که این موضوع باعث ایجاد نگرانی در اطرافیان و حتی اعلام نارضایتی و شکایت به این رفتار می‌شود. دکتر ساحل گرامی، روان‌شناس کودک به ما می‌گوید که چگونه نگران علایق و توانایی‌های فرزندمان که با تعاریف فعلی جامعه از نقش‌های جنسیتی همخوانی دارد یا ندارد، نباشیم و به کودک‌مان کمک کنیم تا از توانایی‌های بالقوه منحصر به فردش راضی باشد.

فعالیت‎هایشان را به حساب کنجکاوی بگذارید

این روانشناس معتقد است: «پدر و مادر بدون هیچ تردیدی تا قبل از پنج سالگی نباید روی جنسیت کودک حساس شوند. یعنی این که اگر دخترمان به ورزش رزمی علاقه دارد تشویقش کنیم یا اگر پسرمان هر از گاهی دوست دارد با عروسک بازی کند و حتی آرایش کند این را به حساب کنجکاوی‌های مقطعی او بگذاریم. این مسئله کاملا طبیعی است و همه بچه‌ها کم و بیش با تفاوت‌هایی، چنین چیزی را تجربه می‌کنند. بچه‌ها فعالیت‌های جنس مقابل را انجام می‌دهند و بعد در نهایت به این نتیجه می‌رسند که اگر فعالیت‌های متناسب با جنسیت خودشان را انجام بدهند تشویق و حمایت بیشتری دریافت می‌کنند.

اما توصیه می‌شود که خیلی به دختر و پسر تاکید نکنیم که حتما باید فعالیت‌های متناسب با جنسیت اش داشته باشد و این قضیه از نظر علمی هم ثابت شده است. این کار باعث می‌شود یک‌جور دوست داشتن مشروط ایجاد شود که دختر من اگر فوتبال بازی کند من دوستش ندارم. این خودش باعث ایجاد یک نوع جلب توجه می‌شود و بچه از علاقه مندی‌های خودش فاصله می‌گیرد، چون می‌خواهد توجه والدین را داشته باشد. پس در تمام این مراحل باید حمایت کردن و دوست داشتن‌های بدون قید و شرط داشته باشیم. رعایت این مسئله، سلامت روان کودکان را در سال‌های آینده تضمین می‌کند.»

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟

واکنش تندی نشان ندهید

وی در ادامه نوع واکنش لازم والدین را این گونه تبیین می‌کند: «یکی از توصیه‌های مهم و معمول ما در این زمینه برخورد خیلی راحت با علاقه‌مند بودن بچه‌ها با بازی‌های جنس مقابل است، اما به این معنی نیست که دستی‌دستی خودمان بچه را به سمت یک جنس ببریم. مثلا برای پسرمان عروسک بگیریم یا به ناخن‌هایش لاک بزنیم بدون این که خودش تمایلی داشته باشد. یا دخترمان را به سمت فعالیت‌های اکشن و پسرانه یا به کار‌های غالبی که ما برای جنس دختر متصور هستیم سوق بدهیم.

اگر می‌بینید که بچه خودش به یک سری فعالیت‌ها علاقه دارد، وظیفه ما حمایت کردن است، چون مخالفت و سرزنش در این شرایط در خودپنداری بچه‌ها تاثیرگذار است. یعنی خودشان را دوست داشتنی نمی‌دانند و باعث می‌شود که از فعالیت مورد علاقه شان مثل یک رشته ورزشی فاصله بگیرند. پس ما به‌عنوان پدر و مادر نباید آتش این قضیه را تند کنیم. همچنین اگر می‌بینیم فرزندمان به فعالیت خاص و متضاد با جنسیت اش ارتباط برقرار می‌کند، نگران نشویم، چون در بیشتر موارد این یک مرحله موقتی است و به‌راحتی طی می‌شود.»

کودکان متناسب با جنسیت‌شان تربیت شوند

دکتر گرامی به عنوان نکته آخر می‌گوید: «مادری که پسرش را آرایش می‌کند یا پدری که برای دخترش، اسباب‌بازی پسرانه می‌خرد، دچار یک اشتباه تربیتی شده است که اگر رفتارش را اصلاح نکند، فرزندش دچار آسیب‌های شخصیتی خواهد شد. یکی از نکته‌های مهمی که در فرزندپروری اهمیت دارد، این است که کودکان متناسب با جنسیت‌شان تربیت شوند.

اگر کودکی با توجه به جنسیت خود پرورش نیابد (تربیت دختران با شیوه‌های پسرانه و پسران با شیوه‌های دخترانه)، ممکن است در آینده در پیداکردن هویت جنسی ثابت خود دچار مشکل شود؛ بنابراین باید با پسران و دختران به‌گونه‌ای رفتار شود تا باعث تقویت و پررنگ‌تر شدن خصوصیات مردانه در پسر‌ها و زنانه در دختر‌ها شود. به طور کلی والدین در عین توجه به کودکان، باید سعی کنند رفتار‌های مثبت را در آن‌ها تقویت کنند و اگر شاهد بروز رفتار‌های منفی در آن‌ها هستند با شیوه‌های خاص آن را اصلاح و خاموش کنند نه این که مشکل‌ساز شوند و هویت جنسی فرزندشان را به خطر بیندازند.»

سیر تغییر و تحول در هویت جنسی کودکان

اگر شما پدر و مادری هستید که درباره رفتار‌های جنسیتی فرزندتان آگاهی ندارید، یا خواسته و ناخواسته می‌خواهید او را برخلاف جنسیت اش تربیت کنید، بد نیست این اطلاعات علمی را مطالعه کنید.

پیش از ۲ سالگی کودک

در این دوره کودکان هیچ برداشتی از دختر و پسر بودن ندارند و رفتار‌های جنسیتی را خیلی نشان نمی‌دهند، اما از دوسالگی به بعد، بچه‌ها تقریبا به این بینش می‌رسند که بین دختر و پسر تفاوت‌هایی وجود دارد و درباره تفاوت‌های فیزیکی هوشیار می‌شوند و رفته‌رفته می‌فهمند که لباس و رفتار دخترانه و پسرانه کدام است یا اگر کسی کامیون براند و در تیم آتش‌نشانی باشد، مرد است و اگر کسی ظرف بشوید و غذا بپزد زن است.

در ۳ سالگی

در سه تا سه و نیم‌سالگی خودشان را به‌عنوان یک دختر یا پسر یاد می‌کنند. اسباب‌بازی‌های سنی و جنسیتی مثل عروسک و ماشین را انتخاب می‌کنند. البته در انتخاب اسباب‌بازی و نقش‌های مرتبط با جنس، ممکن است جابه‌جایی دیده شود. پسر‌ها هم به اندازه دختر‌ها از عروسک بازی لذت می‌برند. مفهوم جنسیت در کودکان به تدریج بین سه تا پنج سالگی ایجاد می‌شود.

در ۵ سالگی

پیش از پنج سالگی به‌نظر می‌رسد کودکان تصوری از پایداری مفهوم جنسیت ندارند. برای مثال یک کودک ممکن است از مربی خود بپرسد: «آیا شما در کودکی دختر بودی یا پسر؟» یا یک پسر خردسال ممکن است بگوید می‌خواهد وقتی بزرگ شد یک مادر شود. اما در پنج سالگی تفاوت‌های جنسی در بازی نیز آشکار می‌شود و کم‌کم به سمت فعالیت‌های دخترانه یا پسرانه گرایش پیدا می‌کنند.

پسر‌ها نقش‌های بیرون از خانه را بازی می‌کنند و از فضای فیزیکی بیشتری سود می‌برند و در بازی‌های پر سر و صدا و زد و خورد شرکت می‌کنند، ولی دختر‌ها اغلب در نقش‌هایی که جنبه کمکی و پرورشی دارند مثل نظافت، بچه‌داری، خانه داری و … ظاهر می‌شوند. در این سن هنوز هر دو جنس موقع بازی با هم هستند. پس از پنج سالگی به‌تدریج کودکان یاد می‌گیرند که تغییراتی در لباس یا مدل مو، تغییری در جنسیت ایجاد نمی‌کند. در سنین پنج – شش سالگی کودکان بیشتر تمایل پیدا می‌کنند که به گروه‌های همجنس خود ملحق شوند و برای استفاده از کلیشه‌های جنسیتی خیلی سختگیر می‌شوند.

در ۷ سالگی

بچه‌ها به پایداری جنسیتی دست می‌یابند و می‌دانند که به کدام جنس تعلق دارند و جنس آنان در طول زندگی ثابت می‌ماند. مشاغل خاص و رشته‌های تحصیلی را با هر جنسیت مرتبط می‌دانند. آن‌ها جداسازی جنسیتی انجام می‌دهند یعنی این که پسر‌ها با پسر‌ها بازی می‌کنند و دختر‌ها با دخترها. مخصوصا این قضیه وقتی که پا به دبستان می‌گذارند، بهتر دیده می‌شود که تمایل دارند با همسن و سال‌های خودشان گروه‌های دوستی تشکیل بدهند و سعی می‌کنند ارزش‌های هر جنس را رعایت کنند و فعالیت‌های مربوط به هر جنسیت را داشته باشند.

حتی می‌بینیم که در این سن بچه‌ها همان‌طور که قادرند رنگ‌ها را تفکیک کنند، اسباب‌بازی‌ها و فعالیت‌ها را تفکیک می‌کنند و ترجیح می‌دهند که فعالیت جنس مقابل را نداشته باشند. خیلی می‌شنویم در بازی‌های‌شان به هم می‌گویند: «مگه تو دختری که موهاتو بلندکردی؟» یا «مگه تو پسری که تفنگ بازی می‌کنی!» و این تفکیک را بعد از سن دبستان خیلی ملموس‌تر خواهیم دید.

چگونه از هویت جنسی کودکمان مراقبت کنیم؟

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟


روزنامه آرمان ملی: یک جامعه‌شناس گفت: بیماری کرونا از جمله پدیده‌هایی است که کودکان به دلایل شرایط سنی خود برای فهم آن چیزی که در حال دیدن بر صفحه تلویزیون یا شنیدن از افراد جامعه هستند ممکن است دچار مشکلاتی مانند اضطراب، استرس یا غم و اندوه شوند و در چنین شرایطی والدین باید بدانند که چگونه با فرزندان خود صحبت کنند.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

رضا جعفری‌سدهی در گفتگو با ایرنا افزود: در چنین شرایطی، انجام گفت‌وگوی حمایتی و پذیرنده می‌تواند به افزایش قدرت درک و تحلیل موضوع، تقویت توان سازگاری و پذیرش واقعیت موجود به کودکان کمک کند. وی پرسیدن سوال باز از کودک و گوش دادن فعال به آنها، صادق بودن با کودک، نشان دادن اینکه چگونه می‌توان از خود و دوستانشان حمایت و مراقبت کرد، اطمینان دهی مجدد به کودک، جست‌وجو و دنبال کردن حامیان و فعالان سلامتی، پرداختن و توجه به سلامتی خود و گفت‌وگوی نزدیک و با توجه و علاقه به کودک را از مهم‌ترین اصول انجام یک گفت‌وگوی سازنده بین والدین و فرزندان برشمرد.

این کارشناس بهزیستی درباره «پرسیدن یک سوال باز از کودک و گوش دادن فعال به آنها» گفت: به عنوان نخستین گام، شروع صحبت می‌تواند از طریق دعوت از کودک جهت گفتگو و طرح مشکلات برای فهمیدن میزان فهم اولیه فرزند از بیماری و آمادگی او برای پذیرش راهنمایی بعدی شروع شود. ذکر این نکته ضروری است چنانچه سن کودک پایین است و تابحال نیز چیزی درباره شیوع پدیده نشنیده باشد ضرورتی به طرح موضوع نیست و گفتن مواردی مانند رعایت اصول اولیه بهداشتی بدون ایجاد ترس در ذهن کودک کافی است. جعفری‌سدهی افزود: مهم‌ترین اقدامی که والدین می‌توانند انجام دهند این است که کودک را مطمئن سازند که محیط زندگی آن‌ها مکانی امن است و اینکه به فرزند خود اجازه دهند که به صورت آزادانه و در فضایی فارغ از ترس صحبت کند.

وی ادامه داد: استفاده از ابزار‌هایی مانند نقاشی، قصه گویی و سایر فعالیت‌ها، ممکن است به ایجاد یک گفت‌وگوی باز کمک کند علاوه بر آن داشتن جدول زمانی روزانه که نحوه صرف زمان را طبق برنامه دقیق در قالب فعالیت‌هایی مانند بازی، ارتباط با دوستان از طریق تلفن و فضای مجازی با نظارت والدین، کمک به تهیه ناهار و شام و سایر فعالیت‌ها می‌تواند به پیشبرد این هدف کمک کند. این جامعه‌شناس گفت: مهم‌تر از همه باید از کوچک‌سازی دغدغه‌های ذهنی کودک و بی‌توجهی به نگرانی‌ها و دلواپسی‌های کودک اجتناب شود. احساس ترس و هراس کودک باید پذیرفته شود. همچنین باید به کودک اطمینان داده شود که آن‌ها هر وقت که دوست داشته باشند می‌توانند با والدین خود صحبت کنند.

با فرزندتان صادق باشید

وی گفت: مطابق با اصل صادق و روراست بودن با فرزندان، والدین باید حقایق را به شیوه صادقانه و دوستانه به فرزندان خود توضیح دهند زیرا کودکان حق دارند اطلاعات درستی درباره چیزی که در اطراف آن‌ها می‌گذرد، داشته باشند. بزرگسالان مسئولیتی برای حفظ امنیت و سلامتی کودکان در مقابل فشار‌ها دارند. جعفری‌سدهی افزود: استفاده از زبان متناسب با سن کودک، توجه به واکنش‌ها و حساسیت داشتن به سطح اضطراب و نگرانی کودک مهم تلقی می‌شود.

اگر والدین نتوانند به سوالات فرزندان پاسخ درست و منطقی بدهند نباید متوسل به حدس و گمان شوند؛ بلکه باید از آن به عنوان فرصتی برای جست‌وجو و پاسخ به سوالات مطرح شده با همکاری یکدیگر استفاده کنند. وی اضافه کرد: یکی از بهترین راه‌ها برای حفظ امنیت و سلامتی کودک در مقابل کرونا و سایر بیماری‌ها، شستن مرتب دست‌ها است. برای این کار نیازی به داشتن یک گفت‌و‌گوی ترسناک نیست. علاوه بر این والدین می‌توانند درباره نحوه عطسه کردن محافظت شده و نزدیک نشدن به افرادی که نشانه‌های بیماری را دارند توضیحات روشن و دقیقی ارائه دهند.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

اطمینان‌دهی مجدد به کودک

این جامعه‌شناس گفت: هنگامی که کودک در حال تماشای تصاویر دلخراش و ترسناک از صفحه تلویزیون یا سایر رسانه‌ها درباره کروناست، شاید این احساس را پیدا کند که این بیماری، بحرانی فراگیر و همه‌جایی است زیرا کودکان قادر نیستند تمایزی بین تصاویر روی صفحه نمایش و واقعیت شخصی خود قایل شوند و ممکن است باور کنند که آن‌ها در معرض یک خطر قریب‌الوقوع هستند.

جعفری‌سدهی افزود: در چنین شرایطی والدین می‌توانند به فرزندان خود کمک کنند تا فرصتی برای سازگاری با استرس‌ها را از طریق بازی‌ها و تکنیک‌های آرام‌سازی، انجام فعالیت‌های روزمره به‌صورت منظم قبل از رفتن به تختخواب داشته باشند. این حمایت‌ها می‌تواند به خلق یک انسان جدید در یک محیط نو منجر شود. وی ادامه داد: شیوه دیگر حمایت، به ویژه در مناطقی که بیماری در حال شیوع هست، یادآوری این نکته است که احتمال اینکه کودکان به کرونا مبتلا شوند کم هست و اینکه اکثر افرادی که ویروس کرونا دارند بیمار نمی‌شوند و نیاز به بستری پیدا نمی‌کنند. جعفری‌سدهی گفت: همچنین باید به کودک اطمینان داد که آن‌ها همه تلاش و توان خود را برای ایمن نگه‌داشتن خانواده به‌کار می‌برند.

والدین باید به فرزندان توضیح دهند که اگر آن‌ها بیمار شدند باید برای حفظ ایمنی و سلامتی خود در خانه یا بیمارستان بمانند. والدین باید به فرزندان خود اطمینان دهند که هرچند ماندن در خانه سخت و دشوار است، اما پیروی از قوانین به ایمنی همه افراد کمک می‌کند. این کارشناس بهزیستی گفت: مهم است که کودکان بدانند افرادی در حال کمک به دیگران به‌صورت سخاوتمندانه و مهربانانه هستند. برای این منظور، والدین باید قصه‌هایی از فعالان سلامت اعم از دانشمندان، افراد جوان و همه کسانی را که برای توقف شیوع و ایجاد جامعه سالم تلاش می‌کنند به اشتراک بگذارند. جعفری‌سدهی افزود: والدین زمانی می‌توانند از فرزندان خود در مقابل کرونا حمایت کنند که خود افرادی منعطف و سازگار باشند.

معمولا کودکان ارزیابی دقیق از والدین خود دارند و آن‌ها را به خوبی می‌شناسند. کودکان معمولا به واکنش والدین در برابر رویداد و اخبار مربوط به آن توجه می‌کنند بنابراین پاسخ و تسلط بزرگسالان به مهارت‌های سازگارانه به کودکان کمک می‌کند که دریابند والدین آن‌ها آرام هستند و اوضاع در کنترل آنهاست. وی ادامه داد: اگر والدین نگران و مضطرب هستند، باید زمانی را به خودشان اختصاص دهند و با سایر اعضای خانواده، دوستان و افراد معتمد ارتباط برقرار کنند و زمانی را برای انجام دادن کار‌هایی که به آرامش و تجدید انرژی آن‌ها کمک می‌کند، اختصاص دهند.

گفتگو با کودک

این جامعه‌شناس و کارشناس بهزیستی گفت: یکی از اصول مهم برای کاهش استرس در کودکان این است که اطمینان یابند، والدین‌شان هیچ‌گاه آن‌ها را در شرایط سخت و دشوار رها نمی‌کنند. والدین می‌توانند همانگونه که صحبت‌شان با کودک در حال اتمام است سعی کنند سطح اضطراب کودک را از طریق دیدن زبان بدن، تن صدا و نحوه تنفس کودک ارزیابی کنند. جعفری‌سدهی افزود: آگاهی و مهارت والدین به اصول مطرح شده فوق می‌تواند گامی مهم جهت درک منطقی و اصولی نیاز‌ها و چالش‌های ذهنی کودکان در شرایط شیوع بیماری، تقویت عوامل محافظت‌کننده و درنهایت ارتقای سلامت روانی در آن‌ها بینجامد.

چگونه با فرزندان درباره کرونا صحبت کنیم؟

پاسخی به مخالفان آموزش مذهبی به کودکان


الماس چالوس: تجربه‌های تلخ منتقدان آموزش مذهبی (هر مذهبی) بی هیچ تردیدی درس‌آموز است. این مطلب پاسخی‌ست به مخالفان آموزش مذهبی به کودکان.

۱. آموزش مذهبی و منتقدان‌اش

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

تجربه‌های تلخ منتقدان آموزش مذهبی (هر مذهبی) بی هیچ تردیدی درس‌آموز است. آن‌ها بر چیزی دست می‌گذارند که به نظرشان تحمیل و قشری‌گری گونه‌هایی از آموزش مذهبی می‌آید. این تجربه‌ها حتی هنگامی که به وضعیت فاجعه‌آمیزی مانند تعرّض هم منجرّ نمی‌شود باز هم دردناک است و معمولا فرد صاحب تجربه‌ی تلخ را نه تنها به آموزش مذهبی دلسرد می‌کند که می‌تواند به اصل مذهبی خاص و یا هرگونه باور/سبک زیست دینی نیز بی‌اعتقاد کند.

از این رو، توجه انتقادی به این تجربه‌ها می‌تواند زمینه را برای گشوده (تر) و انسان‌پروا (تر) کردن آموزش مذهبی فراهم کند. البته توجه انتقادی به این تجربه‌ها ممکن است به شکل ریشه‌ای (رادیکال)‌تری در روا بودن اخلاقی اصل هرگونه آموزش مذهبی در حوزه‌ی عمومی یا خصوصی نیز تردید‌های جدّی بیفکند.

با نظر به این پیش‌زمینه، در این نوشته من دو ادعای اصلی دارم:

۱. توجه به تجربه‌ی منتقدان آموزش مذهبی نباید ما را از توجه به تنوع تجربه‌ها باز دارد به طوری که تجربه‌های مثبت آموزش مذهبی را نادیده بگیریم. بر این اساس، داوری نهایی در باب امکان، مطلوبیت و حدود مطلوب آموزش مذهبی تنها باید پس از جمع و تفریق تجربه‌های مثبت و منفی آموزش مذهبی، هر دو، حاصل آید.

۲. توجه به تجربه‌ی منتقدان آموزش مذهبی نباید ما را به باور به دو اسطوره‌ی رایج بکشاند:

  • الف. اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری»
  • ب. اسطوره‌ی «تربیت خنثی»

برای پرهیز از طولانی شدن بحث، در این نوشته به سود بخش اول ادعا، دست‌کم به شکل مستقل و مستقیم، استدلال نخواهم کرد؛ گرچه در ضمن استدلال به سود بخش دوم ادعا گذرا به آن خواهم پرداخت. در ادامه، به سود بخش دوم ادعا استدلال خواهم کرد.

۲. علیه اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری»

اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» می‌گوید این بدیهی است که کودک به شکل طبیعی از باور‌های مذهبی و متافیزیکی خالی است مگر آن‌که پدر و مادر، کودک را مذهبی بار آورند. قائلان به اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» آن‌گاه نتیجه می‌گیرند: از آن‌جا که خداناباوری وضع طبیعی کودک است، آموزش مذهبی به کودک آموزش امری غیر طبیعی است و از این رو این بدیهی است که آموزش مذهبی دست‌کم اخلاقا مجاز نیست، حتی اگر از نظر قانونی منعی نداشته باشد.

اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» مثل بسیاری اسطوره‌های دیگر سراسر از حقیقت خالی نیست. این ادعا که باور به مذهبی خاص در نهاد کودک نهاده نشده البته ادعایی صادقی است؛ اما این ادعا همان مقدار صادق است که مثلا بگوییم فارسی‌زبان شدن یک فارسی‌زبان هم در نهاد او نهاده نشده بلکه میراثی و اکتسابی است. ناگفته پیدا است که اگر فردی در محیط فارسی‌زبان به دنیا نمی‌آمد و نمی‌بالید، زبان مادری او فارسی نمی‌شد.

اما از این حقیقت ساده، به خودی خود، نمی‌توان نتیجه گرفت که زبان فارسی ارزشمند نیست و نباید از کودکی آموزش داده شود. درست همان‌طور که فارسی‌زبان شدنِ کسی که در محیط فارسی‌زبان به دنیا آمده و بالیده نقصی بر او نیست، زیرا زبان فارسی ارزش‌های زبانی-فرهنگی خود را دارد، آن‌گاه طبیعی نبودن گرایش به مذهبی خاص هم، به خودی خود، اصل مطلوبیّت آموزش مذهبی به کودک را به زیر پرسش نمی‌کشد. درست همان‌طور که فارسی‌زبان می‌تواند حافظ بخواند و از قصه‌ی پهلوان‌های شاهنامه نکته‌ها بیاموزد (گرچه ممکن است بسا ناسزا هم در فارسی بیاموزد)، باورمند به مذهبی خاص هم می‌تواند ذوق معنوی بیابد و «در جهانی همه شور و همه شرّ» شجاعتِ زیستن معنادار پیدا کند (گرچه ممکن است تنگ‌نظری و دیگری‌ستیزی هم بیاموزد).

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

اصولا فرهنگ‌ها ذاتی نیستند بلکه تنها به شیوه‌ی میراث‌برانه (اکتسابی) منتقل می‌شوند و حکم کردن به ممنوعیت انتقال یک فرهنگ (چه مذهبی چه سکولار) که مانند زبان‌آموزی از کودکی صورت می‌گیرد حکمی استبدادی است، مگر در مواردی خاص که ملاحظات عینی حقوق بشری در میان است. مثلا ختنه‌ی دختران، فرهنگی کم‌وبیش رایج در برخی کشور‌های مسلمان‌نشین و نیز در میان برخی جوامع مسیحی در بخش‌هایی از افریقا است. از آن‌جا که ختنه‌ی دختران مصداقی از مثله کردن بدن است و نقض آشکار حقوق اولیه‌ی بشر است، مقابله با این فرهنگ اخلاقا روا بلکه ضروری است. در چنین موردی، ملاحظات عینی حقوق بشری به منتقدان و حتی احتمالا دولت‌ها اجازه می‌دهد که در گوشه‌ای از فرهنگی مذهبی-محلی دخالت کنند و حتی اگر ضرورت یافت چه بسا با توسل به زور جلوی فرهنگ ختنه‌ی دختران را بگیرند.

نمونه‌ای دیگر از فرهنگ‌هایی که ملاحظات عینی حقوق بشری علیه آن‌ها وجود دارد و از این رو جلوی آن را می‌توان گرفت، سنّت قمه‌زنی به سر ِکودکان و حتی در مواردی اطفال در میان عده‌ای اندک از شیعیان دوازده امامی در سال‌های اخیر است. این سنت گرچه به هیچ عنوان رایج یا قدیمی نیست، اما حتی اگر تنها اخیرا در موارد نادری هم رخ داده باشد، از سوی مراجع تقلید شیعه (چه موافق قمه‌زنی بزرگسالان و چه مخالف آن) واکنش مناسبی نسبت به آن ابراز نشده، بلکه عموم مراجع از کنار آن به سکوت گذر کرده‌اند و حتی با کمال شگفتی، در دست‌کم یک مورد، یکی از مراجع تقلید شیعه آن را به صراحت جایز دانسته است. اما از این مثال‌های استثنایی نمی‌توان نتیجه‌ای عام مبنی بر ممنوعیت هرگونه آموزش مذهبی به کودکان گرفت، بلکه تنها باید با مورد‌های افراطی مقابله کرد.

اما از موضوع ذاتی نبودن گرایش به مذهبی خاص که بگذریم، آیا زمینه‌ی اصلی باور به جهانی هدف‌مند و دارای طرح و شعور نیز تنها زمینه‌ای اکتسابی است؟ آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» چنین ادعایی دارد. اما شواهدی به سود آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» در دست نیست، بلکه اخیراً شواهدی تحقیقی علیه آن یافت شده، به طوری که بدیهی انگاشتن آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» (بی آن‌که به سود آن استدلال کرد) از جنس باور‌های اسطوره‌ای است (تذکر: تنها ادعای بداهت کردن برای این آموزه باوری اسطوره‌ای است. خود آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» بی آن‌که برای آن ادعای بداهت کرد، گرچه کاذب یا دست‌کم غیر موجه است، اما باوری اسطوره‌ای نیست).

پژوهش‌های متعددی، به ویژه در چند دهه‌ی اخیر، نشان داده‌اند که کودکان به شکل طبیعی جهان را به شکل هدف‌مند، عامل‌محور و طراحی‌شده می‌بینند و نه خالی از هدف و شعور طراحانه. بر اساس این پژوهش‌ها حتی شاید بتوان به شکل موجهی ادعا کرد که کودک به طور طبیعی با تمایل به خداباوری به دنیا می‌آید (برای این تمایل کوشیده‌اند علل تکاملی بیاورند) و این محیط تربیتی است که او را خداناباور/ندانم‌انگار می‌کند. از اصل خداباوری که بگذریم، این‌که تمایلِ احتمالا ذاتی به خداباوری رنگ دین خاصی را به خود بگیرد البته بستگی به نوع تربیت فرهنگی فرد دارد.

اما صرف نظر از این‌که خداباوری طبیعی باشد یا خیر، این شواهد پژوهشی دست‌کم بدیهی بودن آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» را ردّ می‌کنند و بدیهی انگاشتن این آموزه را مبدّل به باوری اسطوره‌ای می‌سازند. به تعبیر دیگر، شواهد پژوهشی اخیر اگر «طبیعی بودن خداباوری» را نشان ندهند، دست‌کم کاذب بودن یا ناموجه بودن «طبیعی بودن خداناباوری» و نیز اسطوره‌ای بودن ادعای بداهت برای این آموزه را نشان می‌دهند.

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

گفتنی است که طبیعی بودن احتمالیِ خداباوری، به خودی خود، صدقِ (یعنی مطابق با واقع بودنِ) خداباوری را نشان نمی‌دهد، زیرا یک باور ممکن است طبیعی، اما کاذب (یعنی نامطابق با واقع) باشد؛ اما این ضرری به بحث ما نمی‌زند، زیرا بحث ما در این جا فلسفه‌ی تعلیم و تربیت است نه فلسفه‌ی دین. یعنی بحث ما صدق و کذب خداباوری نیست بلکه تنها نشان دادن این نکته است که توسل به آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» برای ردّ آموزش مذهبی موجه نیست، زیرا آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» کاذب است یا دست‌کم موجه نیست.

از این گذشته، ادعای من این هم نیست که «چون خداباوری طبیعی است (صرف نظر از این‌که صادق یا کاذب باشد) پس آموزش مذهبی روا است» بلکه ادعا تنها این است که استدلال «خداناباوری طبیعی است، پس آموزش مذهبی ناروا است» ادعایی کاذب یا دست‌کم ناموجه است و ادعای بداهت برای آن اسطوره است. نتیجه آن که طبیعی بودن یا نبودن خداباوری، هیچ کدام به خودی خود، آموزش مذهبی را روا یا ناروا نمی‌کند و برای ناروا دانستن آموزش مذهبی به دلایل دیگری نیاز است (اگر اصولا چنین دلایلی وجود داشته باشند).

۳. علیه اسطوره‌ی «تربیت خنثی»

اما اگر آموزه‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» نمی‌تواند آموزش مذهبی را ناروا سازد، شاید آموزه‌ی «تربیت خنثی» بتواند. در باب این آموزه چه می‌توان گفت؟ تردیدی نیست که در جامعه‌ای چندفرهنگ‌گرا و لیبرال، آموزش عمومی باید غیر ایدئولوژیک باشد، به این معنا که جانب دین و مذهب خاصی را در آموزش عمومی نگیرد و دانش‌آموز را با فرهنگ‌های مختلف آشنا سازد.

پیاده‌سازی بی‌طرفی آموزشی در حوزه‌ی عمومی البته کار دشواری است و عده‌ای از محققان تعلیم و تربیت حتی از ناممکن بودن آن سخن گفته‌اند. اما از حوزه‌ی عمومی که بگذریم، عده‌ای کوشیده‌اند وضع مطلوب آموزش در حوزه‌ی خصوصی را نیز بر اساس الگوی مطلوب آموزش در حوزه‌ی عمومی بنا کنند. اما در حوزه‌ی خصوصی سخن گفتن از این که «بدیهی است که تنها باید باور‌های غیر جانبدارانه به کودک آموزش داد» اسطوره است (تذکر: ادعای بداهت کردن برای این آموزه، باوری اسطوره‌ای است. خود آموزه‌ی «تربیت خنثی»، بی آن‌که برای آن ادعای بداهت کرد، گرچه کاذب یا دست‌کم غیر موجه است، اما باوری اسطوره‌ای نیست).

مشهورترین مدل اسطوره‌ی «تربیت خنثی» می‌گوید: به کودک در حوزه‌ی خصوصی نیز تنها اخلاقی زیستن را بیاموزید و نه هیچ چیز دیگر. اما این مدل، که ظاهرا خنثی می‌نماید، خود بر ایده‌ای غیر بدیهی و مناقشه‌برانگیز بنا شده که می‌گوید حتی در حوزه‌ی خصوصی نیز دین از اخلاق سراسر جدا است. این در حالی است که دست‌کم از نظر تاریخی دیانت و اخلاق با هم پیوند تنگاتنگی داشته‌اند، به طوری که از نظر سنتی آموزش اخلاقی عموماً در ضمن آموزش دینی بوده است.

حتی اگر به فرض معلوم شود که، به لحاظ نظری، دین و اخلاق از یکدیگر سراسر جدا هستند باز هم این نکته‌ی تاریخی اهمیت تربیت‌شناسانه‌ی خود را دارد. گرچه از نظر فلسفی تلاش‌هایی برای نشان دادن «استقلال کامل اخلاق از دین» صورت گرفته و این بحث هم‌چنان ادامه دارد، اما بحث ما در فلسفه‌ی تعلیم و تربیت است نه در فلسفه‌ی اخلاق. حتی اگر به فرض معلوم شود که نظراً دین و اخلاق کاملا از هم مستقل اند، باز هم جدایی عملی دین و اخلاق از نظر تاریخی امری کم‌سابقه بوده و تنها در یکی‌دو قرن اخیر به تدریج رخ داده است.

از این گذشته، حتی اگر نظریه‌ی «استقلال کامل اخلاق از دین» نظریه‌ای قابل دفاع باشد باز هم نظریه‌ای خنثی نیست، بلکه نظریه‌ای است که رقیب دارد و گفتگو در باب آن پایان نیافته و هنوز نتوانسته نظریه‌های رقیب را به بایگانی تاریخ اندیشه‌ها بفرستد. به تعبیر دیگر نظریه‌ی «استقلال کامل اخلاق از دین» هنوز تبدیل به یگانه نظریه‌ی قابل دفاع در این موضوع نشده است. پس، سخن گفتن از «تربیت خنثی» در حوزه‌ی خصوصی نوعی دوپینگ برای بیرون راندن نظریه‌ی رقیب به نظر می‌رسد، تا این‌که نظریه‌ای مدلّل و محترم در فلسفه‌ی تعلیم و تربیت باشد. به دیگر سخن، این ایده که در آموزش حوزه‌ی خصوصی، خداناباوری وضع خنثی است، اما خداباوری وضع جانبدارانه است، در ترازوی تحقیق وزنی ندارد.

۴. نتیجه‌

از مجموع این ملاحظات می‌توان نتیجه گرفت که پدر، مادر یا سرپرست کودک حق دارند ارزش‌های مذهبی خود را به کودک‌شان آموزش دهند، حتی اگر این ارزش‌ها مناقشه‌برانگیز باشند و حتی اگر از دیدگاه بدیل «خرافه» به نظر آیند. اما این حق، مطلق نیست بلکه باید دست‌کم این دو قید را برآورده کند:

۱. حق آموزش مذهبی شامل نقض ملاحظات عینی حقوق بشری نمی‌شود ـــ به توضیحی که پیش‌تر گذشت.

۲. آموزش مذهبی باید همراه با آموزش سنجش‌گرانه‌اندیشی (critical thinking) و آشنایی با تنوع فکری/کنشی باشد.

«کودک را تنها اخلاقی بار بیاور» و یک اسطوره‌ی دیگر

آموزش سنجش‌گرانه‌اندیشی قرار است کودک را برای فکر کردن مستقل آماده کند و مانع از آن شود که آموزش مذهبی تبدیل به مغزشویی شود. مثلا می‌توان از چهار سالگی به کودک «فلسفه برای کودکان» (p۴c) آموزش داد و از این طریق، هم ذهن او را نقاد باور آورد و هم او را با سبک‌های زیست و طرز فکر‌های دیگر آشنا کرد. این دو قید خاص البته علاوه بر قیود عامی است که هرگونه آموزش اخلاقی و کارآمدی باید رعایت کند.

نکته‌ی آخر این‌که کسی ممکن است با نقد من به اسطوره‌ی «طبیعی بودن خداناباوری» و اسطوره‌ی «تربیت خنثی» همدل باشد، اما هم‌چنان بگوید این نقد‌ها تنها استدلال‌های منتقدان آموزش مذهبی را ردّ می‌کند، اما روا بودن اخلاقی آموزش مذهبی را به شکل ایجابی نشان نمی‌دهد. در پاسخ می‌توان گفت اصل بر این است که عملی اخلاقا روا است مگر خلاف آن ثابت شود. بر این اساس، برای موجه بودن کنشی ارادی و اختیاری لازم نیست برای روا بودن اخلاقی آن مستقلا دلیل ایجابی آورد (گرچه می‌توان چنین کاری هم کرد، اما ضرورت ندارد) بلکه کافی است اطمینان یافت که استدلالی قانع‌کننده علیه روا بودن اخلاقی آن در دست نیست.

در این نوشته من استدلال کردم که استدلالی قانع‌کننده علیه روا بودن اخلاقی آموزش مذهبی در دست نیست و همین کافی است تا به شکل موجهی باور آورد که تحت شرایطی آموزش مذهبی اخلاقا روا است.

منبع: از یادداشت‌های یاسر میردامادی در وب‌سایت زیتون

برای روز دختر؛ این حساس‌های دوست‌داشتنی


الماس چالوس: تربیت درست و خوب فرزند از هر لحاظ کار مشکلی می‌باشد. در تربیت فرزند دختر، والدین توقع دارند که فرزند مطیع بی، چون و چرای آن‌ها باشند و هرگز با آن‌ها مخالفت نکند، در حالی‌که این روش هیچ‌گاه درست نبوده و والدین باید راز و رمز تربیت درست فرزند خود را بیاموزند. ۲۰ مهرماه به‌عنوان روزجهانی دختر مشخص شده است. به همین بهانه در این مطلب قصد داریم نکاتی را در تربیت فرزند دختر به شما آموزش دهیم. باما همراه باشید.

نقش مهم و پررنگ پدر

نکاتی درباره‌ی تربیت فرزند دختر

نقش پدر در تربیت فرزند دختر بسیار پررنگ است. رابطه‌ی دختر و پدر باید بسیار صمیمانه و قوی باشد و پدر با رفتار خود و شیوه‌ی تربیتی درست، احساس امنیت را به فرزندش القا کند. پدران می‌توانند در یاد دادن نکات اخلاقی و آموزشی به کودکان دختر خود موفق‌تر باشند پس سعی کنید نکات و آموزه‌های اخلاقی را به واسطه مردانگی و حمایت پدرانه تان به فرزند خود منتقل کنید. یک پدر برای تربیت کردن فرزند دختر خود نیاز به آرامش و صبر بسیار و همچنین لطافت و عطوفت اخلاقی بسیاری دارد در نتیجه پدران باید سعی کنند در برخورد با دخترشان رفتار مناسبی از خودشان ارائه بدهند که ضربه روحی به فرزند دختر وارد نکنند.

مستقل بودن را به او یاد بدهید

به فرزند دخترتان یاد بدهید مستقل باشد. سعی کنید زمانی که به سن مناسب رسید با دادن پول ماهیانه بتواند خرج و مخارج و کارهایش را مدیریت کند. به او یاد بدهید خودش آرزوهایش را برآورده کند و منتظر این نباشد که مردی در آینده از راه برسد و مانند غول چراغ جادو او را به آرزوهایش برساند.

به دخترانتان ابراز احساس را بیاموزید

بیشترما از نسلی هستیم که در آن همیشه سکوت کردن، صبوری و دم نزدن و شکایت نکردن یک ارزش زنانه تلقی می‌شده و از کودکی یادمان داده اند که دختر خوب کسی است که غر نمی‌زند، مخالفت نمی‌کند و همیشه با همه چیز کنار می‌آید.

اما واقعیت این است که این ابراز نکردن احساسات و عقاید یکی از مهم‌ترین دلایل افسردگی، پایین بودن عزت نفس و اعتماد به نفس است. چنین تربیتی که این روز‌ها هم کم و بیش آن را می‌بینیم منجر به بروز ناگهانی خشم و انفجار احساسات منفی می‌شود. احساسات بیان نشده بالاخره یک روز فوران می‌کنند و به خود فرد و اطرافیان او آسیب می‌زنند. اگر می‌خواهید دخترتان قربانی این تربیت ناصحیح نباشد، سعی کنید با به کار بستن روش‌های زیر به او در ابراز احساساتش کمک کنید تا شخصیتی سالم‌تر داشته باشد.

به دخترانتان یاد بدهید احساساتشان را ابراز کنند. طریقه‌ی صحیح ابراز احساسات و کلمات مناسب را به او آموزش دهید. اگر با کلمات بدی احساساتش را بیان می‌کند، به او کلمات و جملات جایگزین را آموزش دهید و خودتان هم در بیان احساساتتان از جملات مشابهی استفاده کنید.

یاد بدهید درباره‌ی ترس‌هایش حرف بزند

وقتی درموقعیت ترس، اضطراب یا فشار عصبی قرار می‌گیرد، از او بخواهید درباره موضوع صحبت کرده و بگوید که چه احساسی دارد و به چه فکر می‌کند. همین کار باعث می‌شود تا در آینده سکوت کردن را یاد نگیرد و بتواند درباره‌ی اضطراب‌ها و ناراحتی‌هایش صحبت کند.

اجازه بدهید گریه کند

تحت هیچ شرایطی جلوی ابراز احساسات و ناراحتی‌هایش را نگیرید. اگر نیاز داشت گریه کند اجازه بدهید گریه کند. این کار در روحیه فرزندتان بسیار موثر است و باعث می‌شود از نظر روحی بسیار سالم باشد. اگر نیاز به درددل دارد، پای حرف‌های او بنشینید.

نکاتی درباره‌ی تربیت فرزند دختر

عزت نفس را به دخترانتان آموزش دهید

یکی از بخش‌های بسیار مهم در روش تربیت فرزند دختر، داشتن اعتماد به نفس و عزت نفس است. عزت نفس یک موضوع بسیار مهم است که سبب می‌شود تا بتوانید یک دختر کامل و با رفتار‌های تائید شده به جامعه تحویل دهید. تربیت فرزند دختر از بدو تولد با روش‌هایی که عزت نفس بالا به او می‌دهد می‌تواند در حفظ شخصیت او در آینده کمک کننده باشد.

به جنسیت دختر بودنش احترام بگذارید

در برخی از جوامع فرهنگ‌هایی نادرست سبب شده است تا دختران از همان کودکی احساس سرخوردگی از جنسیت خود داشته باشند. به عنوان مثال مقایسه جنس مرد و زن و تمایل خانواده به داشتن فرزند پسر در برخی فرهنگ‌ها رایج است. این امر به خصوص اگر به صورت مستقیم بیان شود بر روی روحیه دخترتان بسیار مؤثر است. شاید پسران در گذشته توانایی‌های خاصی داشتند، ولی در حال حاضر زنانی هستند که به موفقیت‌های بسیار بیشتری نسبت به مردان دست یافته‌اند و این امر اختلاف جنسیتی و توانمندی آن‌ها را کمرنگ کرده است.

به دخترتان احساس ارزشمند بودن بدهید و روحیه حساس او را دریابید. تا می‌توانید او را متوجه خوشحال بودنتان از داشتن یک فرزند دختر کنید. ممکن است خودتان این مسائل برایتان اهمیت نداشته باشد، ولی دختران در جامعه این موضوع را درک می‌کنند و از جنسیت خود و تبعیضات موجود دلخور می‌باشند. پس آن قدر دخترتان را از احساسات پدرانه و مادرانه غنی کنید که این مسائل به چشم او نیایند.

اگر اشتباهی انجام داد سرزنشش نکنید

فرزندانتان به‌خصوص دختران نیازمند این هستند با شما احساس راحتی داشته باشند. روابطتان را طوری مدیریت کنید که اگر خطایی از او سر زد خودش به اشتباهش اقرار کند و شما هم در مقابل به هیچ عنوان او را مورد سرزنش قرار ندهید. این کار باعث می‌شود بتوانید روی فرزندتان کنترل داشته باشید و از رفتن به راه خطای آن‌ها جلوگیری کنید.

مخالفت کردن را به او بیاموزید

اجازه بدهید دخترانتان بیاموزند که حق انتخاب دارند. از انتخاب کردن طعم بستنی گرفته تا خرید لباس مورد علاقه‌اش می‌تواند باعث اعتماد به نفس او شود. هم‌چنین یاد بدهید اگر از چیزی ناراضی است، مخالفت خودش را اعلام و کند و شما هم در مقابل به نظر او احترام بگذارید.

نکاتی درباره‌ی تربیت فرزند دختر

مسئولیت‌پذیری را به او آموزش دهید

قطعاً در آینده دخترتان مسئولیت‌هایی را بر دوش خود احساس می‌کند. هر چه بتواند بهتر در این زمینه عمل کند احساس اعتماد به نفس و ارزشمندی بیشتری خواهد داشت. در تربیت فرزند دختر از بدو تولد مسئولیت‌هایی برای او در نظر بگیرید و بر اساس سنش این مسئولیت‌ها را هم ارتقا دهید. این کار باعث می‌شود تا دخترتان احساس توانمند بودن کند و به مرور اعتماد به نفس بیشتری داشته باشد. همچنین بداند که باید برای رسیدن به اهداف خود تلاش کند.

بهتر است برخی اوقات به خاطر انجام صحیح مسئولیتی که به او محول شده است، دخترتان را تشویق کنید تا برای انجام مسئولیت‌هایش ارزش بیشتری قائل باشد و انگیزه کافی در او ایجاد گردد.

به نیازهایش توجه کنید

به نیاز‌های به نیاز‌های فرزندتان توجه نشان دهید و طوری وانمود نکنید که نمی‌دانید او چه می‌خواهد یا چه احساسی دارد. اگر برآورده کردن نیاز و خواسته او فعلاً برایتان مقدور نیست، این را به او بگویید تا دست کم بداند که از درک او غافل نشده اید.

نکاتی درباره‌ی تربیت فرزند دختر

پدر و مادران عزیز، همان‌طور که در روز جهانی پسر به موضوع تربیت فرزندان پسر پرداختیم، امروز هم نکاتی را در تربیت فرزندان دختر برایتان ارائه کردیم.

یادمان باشد فرزندان امروز ما، مادران و همسران آینده هستند. با تربیت صحیح آن‌ها، به داشتن جامعه‌ای سالم کمک کنیم.

اگر شماهم در رابطه با بحث تربیت فرزند تجربه‌ای دارید با ما به اشتراک بگذارید.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند


روزنامه خراسان – فاطمه قاسمی: بیایید رو راست باشیم، آیا به عنوان یک پدر و مادر همیشه رویای داشتن یک «فرزند خوب» که رفتاری برازنده داشته، حرف گوش‌کن و فرمان‌بردار باشد و … نداشته‌ایم؟ در نظرسنجی‌ها تعریف والدین از «بچه خوب» یعنی بچه‌ای که همه درخواست‌های آن‌ها را بدون، چون و چرا و درست انجام می‌دهد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

این بچه‌ها ویژگی‌های رفتاری مشترکی دارند، شکایت نمی‌کنند، معمولا خجالتی‌اند، منظم‌اند، سرکش نیستند، معمولا مشکلی ایجاد نمی‌کنند، احساسات‌شان را خوب مدیریت می‌کنند و برای درس و مشق‌شان لازم نیست با آن‌ها سر و کله بزنیم. ما این بچه‌ها را «خوب» توصیف می‌کنیم و بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که این صفت خوب بودن برایشان به‌همراه دارد از داشتن‌شان احساس غرور می‌کنیم و بر نیازهایشان کمتر تمرکز می‌کنیم و کمتر درباره‌شان دچار نگرانی می‌شویم.

اما این ویژگی‌های به ظاهر مثبت، فرزند «همه‌چیز تمام ما» را از نظر سلامت روان دچار آسیب‌های جدی می‌کند، چون آن‌ها خوب هستند فقط به این دلیل که یاد گرفتند که خوب باشند و خوبی آن‌ها فقط یک اجبار است و نه انتخاب. اگر تعبیر شما از فرزند خوب همین ویژگی‌های بالاست، به شما هشدار می‌دهیم که واقعیت تلخی در کمین آن‌هاست. در ادامه، نکاتی در این‌باره و همچنین آسیب‌های داشتن چنین تفکری مطرح خواهد شد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

قربانی قلدری دیگران می‌شود

از این‌که فرزند شما خواسته‌های‌تان را بی‌هیچ کم‌وکاست و اعتراضی انجام می‌دهد، احساس غرور می‌کنید؟ او در برابر تقاضا‌ها هیچ اظهارنظری نمی‌کند، چون به‌دلیل ذات مطیع بودنش، مورد ستایش و قدردانی اطرافیان قرار گرفته است. این بچه خوب در اجتماع دوستی‌اش ممکن است از سوی دوستان یا همسالانش تحت فشار و اذیت قرار گیرد تا کار‌هایی را انجام دهد که هیچ تمایلی به انجامش ندارد. در نوجوانی و بزرگ سالی، احتمال این که از نظر جسمی مورد سوء‌استفاده قرار بگیرد بسیار است، زیرا طبیعت سازگار و منفعل او اجازه نمی‌دهد که در برابر رد خواسته‌های مصرانه دیگران که برخلاف میلش است مقاومت کند، موضعی محکم داشته باشد و از خودش دفاع کند.

احساس نداشتن رضایت در او تشدید می‌شود

به ظاهر کودک «خوب» شما احساس رضایت و خوشحالی دارد، چون همواره به دلیل مطیع بودنش مورد توجه همه است. این کودکان در برآورده کردن انتظارات اطرافیان متخصص هستند، اما در واقع این‌طور نیست و افکار و احساسات واقعی آن‌ها نادیده گرفته می‌شود! این بچه‌ها، چون هرگز مخالف نظر پدر و مادر کاری را انجام نداده‌اند، نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که اگر کاری را به شیوه‌ای متفاوت انجام دهند چه اتفاقی می‌افتد.

در نتیجه به مرور از اشتباه و خطر کردن می‌ترسند و بی‌نظر دیگران هیچ تصمیمی نمی‌گیرند و تا بزرگ سالی بیشتر تمایل دارند دنبال‌کننده و پیرو باشند، درحالی‌که افراد از اشتباه‌های خود برای تجربه‌های بزرگ‌تر در آینده درس می‌گیرند. در سال‌های نوجوانی که هم سن‌و‌سالانشان به‌تدریج استقلال فکری خود را به رخ می‌کشند، بچه‌های «خوب» از ترس خشم والدینشان بی‌اراده می‌مانند. نداشتن استقلال فکری این بچه‌ها را تا بزرگ سالی به فردی بدخلق و ناراضی تبدیل می‌کند و در ارتباطشان با اطرافیان دچار مشکل می‌شوند. از طرفی، چون از تلاش مداومشان برای رضایت والدین خسته می‌شوند ممکن است خیلی زود به فردی سرکش و عصیان‌گر تبدیل شوند.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

تاب‌آوری عاطفی‌شان کاهش می‌یابد

تصور کنید که شما در اوج عصبانیت، مجبور شوید این احساس را سرکوب کنید. این وانمود کردن می‌تواند زندگی داخل و خارج از خانه شما را تحت‌تاثیر قرار بدهد. برای بچه‌های خوب هم همین وضعیت را می‌توان تصور کرد. این بچه‌ها از این که نمی‌توانند خودِ طبیعی شان باشند و احساس واقعی خود را ابراز کنند عصبانی می‌شوند و بر این احساسشان سرپوش می‌گذارند و با گذشت زمان خود را ناتوان و تنها می‌بینند. در صورت تداوم، این حالت‌ها حتی می‌تواند منجر به افسردگی شود و در نهایت سلامت روان شان را تهدید کند. کودکان در روند رشد عاطفی خود نیاز دارند گاهی مقابل پدر و مادر قرار بگیرند و موافق آن‌ها نباشند تا فرد بودن خود را شکل دهند و رشد کنند.

احساس فراموش‌شدگی می‌کنند

والدین فکر می‌کنند که بچه‌های خوب نیاز به توجه و حمایت ندارند. آن‌ها بر این باورند که این گونه بچه‌ها می‌توانند در هر شرایطی از خود مراقبت کنند و کار‌های شخصی خود را در مسیر درستی پیش ببرند. با چنین دیدگاهی ناخواسته نیاز‌های عاطفی فرزند خود را نادیده می‌گیرند. آن‌ها کودک را با مجموعه‌ای از احساسات به حال خود رها می‌کنند تا خود به تنهایی با آن‌ها روبه رو شود، غافل از این که کودک اغلب در انجامش ناتوان است.

در چنین شرایطی، نیاز‌های عاطفی نادیده گرفته‌شده، در آینده نه چندان دور در قالب بیماری‌های جسمی در او ظاهر می‌شود. کودک در بزرگ سالی احتمالا برای رهایی از موقعیتی که در آن قرار دارد به دنبال راه فرار است و در شرایط خیلی حاد به مواد مخدر به‌عنوان مکانیسمی برای مقابله با آن روی می‌آورد.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

مرحله مهم نوجوانی و تجربیاتش را از دست می‌دهد

معمولا در مدرسه بچه‌ها از طرف مربی و آموزگارشان برای هر رفتار مثبتی که در لحظه از آن‌ها سر می‌زند تشویق می‌شوند. در این‌صورت طبیعی است که بچه خوب بیش از دیگر همکلاسی‌هایش مورد توجه مسئولان قرار بگیرد. با این شرایط به مرور زمان، دیگر بچه‌ها فقط به این دلیل که او تنها فردی است که همیشه به خاطر رفتار‌های بدون نقص اش تشویق می‌شود، در برابر او موضعی غیردوستانه می‌گیرند. در نهایت آن‌ها بچه خوب را به حال خود رها می‌کنند و او در دوست‌یابی با مشکل روبه‌رو می‌شود و به همین راحتی او نقاط عطف و تجربیات مهم دوران نوجوانی مثل روابط دوستی را از دست می‌دهد و تبدیل به نوجوانی ناراضی و منزوی می‌شود.

عجالتا، اجازه بدهید، فرزندانتان، کمی «بد» باشند

قرار نیست فرزندتان را آزاد بگذارید

بنابراین فراموش نکنید که گاهی بدقلقی و نافرمانی بچه‌ها از جمله رفتار‌های چالشی است که تجربه کردنش برای آن‌ها ضروری است. این چالش‌ها روشی برای یادگیری مهارت‌های بین فردی مثل خوب بودن با دیگران، سرسخت بودن، قوی‌بودن در تصمیم‌گیری، قابل احترام بودن در عین مخالفت کردن و رشد خلاقیت در اوست. البته قرار نیست والدین فرزندشان را آزاد بگذارند تا خودخواسته عمل کند، در واقع والدین مشاور و حمایت‌گر او در موقعیت‌هایی هستند که پیش از آن تجربه‌ای نداشته است. نتیجه این رفتار پرورش فرزندانی مستقل، مسئولیت‌پذیر و با اعتماد به نفس است که به موقع «نه» می‌گویند، درست تصمیم می‌گیرند و موفق هستند.