۱۰ دلیل؛ چرا باید برای کودکان کتاب بخوانیم؟


خبرگزاری ایرنا: شاید اگر قدیم‌تر‌ها می‌شنیدیم که اگر بچه‌ها با کتاب مأنوس شوند، احتمال موفقیت و باهوش‌تر شدنشان بیشتر است، تعجب می‌کردیم. کتاب، بیش از آنکه سرگرمی باشد، شخصیت یک بچه را از منزوی بودن به اجتماعی بودن و از زبان محدود به کلمات متنوع سوق می‌دهد. این مطلب را بخوانید تا در مورد اینکه چرا باید بچه‌ها را کتاب‌خوان بار بیاورید و برای شروع این کار باید چه کنید، بیشتر بدانید.

یکی از مهم‌ترین فعالیت‌هایی که می‌توانید فرزندانتان را به آن ترغیب کنید، کتاب خواندن است. هم سرگرم‌کننده است و هم محرکی برای تفکر و موفقیت‌های زندگی آن‌هاست. کتاب خواندن برای بچه‌ها فقط سرگرمی نیست. آن‌ها همچنین با کتاب خواندن در مورد افراد دیگر، مکان‌ها، ایده‌ها و امکانات بی‌حد و مرز یاد می‌گیرند.

۱۰ دلیل؛ چرا باید برای کودکان کتاب بخوانیم؟

چرا کتاب خواندن برای کودکان مهم است؟

۱. واژگان و مهارت‌های زبان را توسعه می‌دهد

هرچه بچه‌ها بزرگتر می‌شوند، ما روزانه با آن‌ها صحبت می‌کنیم، اما واژگان و مباحثی که در معرض آن قرار می‌گیرند محدود و اغلب تکراری است. خواندن کتاب باعث بهبود واژگان فرزند شما می‌شود و آن‌ها را در معرض انواع مختلف ساختار جمله، سبک‌های نوشتن و روش‌های بیان قرار می‌دهد.

۲. بچه‌ها را تشنه دانستن می‌کند

هنگام خواندن کتاب، بچه‌های شما با طیف گسترده‌ای از موضوعات، فرهنگ‌ها و ایده‌ها آشنا می‌شوند. آن‌ها خواهند فهمید که دانش باید کشف شود. خیلی اوقات آنقدر از محتوای کتاب لذت می‌برند که حتی متوجه نمی‌شوند که درباره یک موضوع خاص، چقدر دانش کسب کرده‌اند.

۳. همدلی را افزایش می‌دهد

خواندن کتاب به بچه‌ها کمک می‌کند تا در مورد افرادی که ارتباط بسیار کمی با آن‌ها دارند، قدردان باشند و با آن‌ها همدلی کنند. آن‌ها به واسطه تجربه کمی که دارند در ارتباط با کتاب تجربه‌های جدید و ارتباطات را می‌آموزند.

۱۰ دلیل؛ چرا باید برای کودکان کتاب بخوانیم؟

۴. بهترین شکل سرگرمی

اکنون که فناوری به یک سرگرمی برای بزرگسالان و کودکان تبدیل شده است، نمایش‌های تلویزیونی و برنامه‌های کودکان منابع خوبی برای یادگیری هستند، اما کتاب‌ها مثل همیشه انتخاب بهتری هستند. به جای ساعت‌ها نشستن جلوی تلویزیون کودکانتان را تشویق کنید که کتاب را به عنوان سرگرمی در نظر بگیرد.

۵. پیوند‌های قوی بین والدین و فرزندان

کتاب خواندن فرصت خوبی برای تعامل با فرزندان ماست، برای اینکه در مورد افکارشان در مورد موضوعات کتاب حرف بزنیم و صمیمیت بینمان برقرار شود.

۶. مغز کودکان را پرورش می‌دهد

اگر برای فرزندتان کتاب بخوانید، تفکر انتقادی او را تا حد زیادی پرورش دادید. وقتی بچه‌ها کتاب می‌خوانند، بین کلمات و تفکر بصری آن‌ها ارتباط برقرار می‌شود. برای خوانندگان مبتدی، تصاویر ابزاری مفیدی برای کمک به آن‌ها در درک روایت و درک بهتر هستند.

۷. تمرکز را بهبود می‌دهد

کتاب خوندن به تمرکز نیاز دارد، حتی برای کودکانی که در نشستن هم مشکل دارند و نمی‌توانند آرام و متمرکز باشند. با کتاب خواندن حواس‌پرتی‌ها دور می‌شوند و توان بچه‌ها برای تمرکز بیشتر می‌شود.

۱۰ دلیل؛ چرا باید برای کودکان کتاب بخوانیم؟

۸. آینده موفق‌تری رقم می‌زند

مطالعات متعددی نشان می‌دهد که خواندن کتاب برای کودکان در سنین پایین، در موفقیت آنان در مدرسه اثر می‌گذارد. همچنین این موفقیت در محیط کار هم ادامه پیدا می‌کند. کتاب خواندن یک تجربه یادگیری طولانی مدت است که باعث رشد می‌شود.

۹. خلاقیت و تخیل را ارتقا می‌بخشد

فرزندان ما هنگام خواندن یک داستان، با استفاده از خلاقیت و تخیلشان، تصویری از چگونگی درک داستان در ذهن خود ایجاد می‌کنند. هر شخص تصویری متفاوت را در ذهن خود می‌بیند و ممکن است هر بار که همان کتاب را می‌خواند، تصویر ذهنی او هم تغییر کند. غوطه‌وری در کتاب به بچه‌های شما اجازه می‌دهد تجربیات و سناریو‌های جدیدی را تصور کنند که هرگز تصور آن‌ها ممکن نبوده است.

۱۰. خودشناسی آن‌ها را افزایش می‌دهد

کسانی که کتاب کم‌تری می‌خوانند، اعتماد به نفس کم‌تری به نسبت کتاب‌خوان‌ها دارند. جالب است بدانید خیلی از این احساسات در انزوای بعضی دانش‌آموزان در مدارس می‌تواند اثر بگذارد و کتاب خواندن آن‌ها را به حس بهتری از خودشان و در نهایت ارتباطات بهتر برساند.

۱۰ دلیل؛ چرا باید برای کودکان کتاب بخوانیم؟

از کجا شروع کنیم؟

اکنون که از بسیاری از مزایایی که خواندن کتاب می‌تواند برای فرزندان شما فراهم کند آگاه هستید، قدم بعدی چیست؟ این را بدانیم برای شروع دیر نشده است:

خواندن را به یک انتخاب تبدیل کنید: بگذارید خود بچه انتخاب کند که کتاب بخواند. شما مشوق او باشید و او را مجبور به خواندن نکنید. اگر تمایل ندارند، اول بفهمید چرا تمایل ندارند. مثلاً ممکن است کتاب از سطح لغات آن‌ها بالاتر باشد. به تدریج دنبال کتاب‌های سخت‌تر بروید تا مشتاقی بچه‌ها ادامه داشته باشد. کتاب‌های صوتی را امتحان کنید.

انواع مطالب را برای کتاب خواندن پیشنهاد دهید: اگر بچه‌های شما از کتاب خواندن احساس شادی نمی‌کنند، ممکن است ژانر مورد علاقه خودشان را پیدا نکرده باشند. در همه زمینه‌ها برای شان کتاب بخوانید: رمز و راز، تاریخ، زندگی‌نامه، خیالی، علمی، تخیلی و…

فیلم کتاب را ببینید: یکی دیگر از روش‌های جالب برای علاقه‌مندی به کتاب، تماشای فیلم آن است. دیدن شخصیت‌های محبوب روی صفحه نمایشی، راه آسانی برای تقویت لذت خواندن است.

دو صد گفته، چون نیم کردار نیست: شما اصلی‌ترین شخصی هستید که بچه‌هایتان به دنبال آن هستند. کودکان و نوجوانان عاشق کپی کردن از والدین خود و انجام کار‌هایی هستند که والدین خود را روزانه انجام می‌دهند. فقط به بچه‌های خود نگویید که کتاب بخوانند. با کتاب خواندن خودتان به آن‌ها نشان دهید.

برای زمان کتاب خواندن برنامه‌ریزی کنید: برای کودکی که برنامه شلوغی داشته باشد اینکه بنشیند و کتاب بخواند شاید سخت باشد. با ایجاد وقت اختصاصی که فقط برای خواندن است تصمیم را کمی ساده‌تر کنید. کتاب خواندن می‌تواند قبل از خواب، بعد از مشق شب و یا هر زمانی که برای شما کار می‌کند، بهترین انتخاب باشد. این زمان می‌تواند برای خواندن صدای بلند با کودک یا خواندن مستقل استفاده شود.

کتاب‌ها را زنده کنید: پیدا کردن پیوند‌های واقعی با کتاب‌هایی که بچه‌های شما در حال خواندنش هستند، باعث افزایش لذت کتاب خواندن خواهد شد. اگر کتابی در مورد مزرعه خوانده است، می‌توانید او را به مزرعه ببرید و بگذارید تجربه واقعی از محیط مزرعه داشته باشد.

دسترسی به کتاب را افزایش دهید: یک کتابخانه خوب در منطقه خود پیدا کنید تا فرزندان خود را به آنجا ببرید و به آن‌ها اجازه دهید جادوی کتاب‌های نامحدود را تجربه کنند. بچه‌های خود را در کتابخانه ثبت نام کنید و آن‌ها را ترغیب کنید که از ماجراجویی در کتاب خواندن لذت ببرند.

منبع: lifehack ،edarabia

چرا روز تولدمان غمگین و افسرده می‌شویم؟


روزنامه خراسان – الهه توانا: برای آن‌هایی که از روز‌ها و هفته‎ها قبل از سالگرد تولدشان با فکر کردن به جشن و هدیه و غافل‎گیری خوش‎اند، ناراحتی روز تولد چندان قابل درک نیست. شاید حتی متولد‌های غمگین را دست بیندازند یا پشت سرشان بگویند «آخه آدم روز تولدش بُغ می‎کنه؟»

اگر جزو این گروه هستید، خواندن این مطلب به شما کمک می‎کند کسانی را که شبیه شما فکر نمی‎کنند، درک کنید. اگر هم جزو آن‎هایی هستید که سوال این مطلب، مسئله شماست احتمالا جواب‎تان را در گفت‌وگوی من با «سعید بی‎نیاز»، کارشناس‌ارشد روان‎شناسی بالینی پیدا کنید.

غمگینی تحمل ‏ناپذیر متولدشدن!

دلیل ناراحت شدن در روز تولد چیست؟

از منظر‌های مختلف می‎توان به ماجرا نگاه کرد، اما دیدگاهی که این غم را دقیق‎تر توجیه می‎کند، رویکرد روان‎شناسی وجودی است. این رویکرد می‎گوید همه ما از اضطراب‎هایی طبیعی رنج می‎بریم؛ اضطراب تنهایی، اضطراب مرگ و …. وقتی یک سال دیگر از عمرمان می‎گذرد و به مرگ نزدیک‎تر می‎شویم، تأمل می‎کنیم.

این تأمل که اصولا در موقعیت‎هایی با نشانه گذشت زمان و گذر عمر سراغ‎مان می‎آید، مثل تولد و عید نوروز و تمام شدن سال تحصیلی، طبیعی است؛ اما وقتی به غمی عمیق تبدیل می‎شود، احتمالا نشانه آن است که خیلی از آن‎چه بر ما گذشته‎است، راضی نیستیم.

به این وضعیت در روان‎شناسی وجودی، می‎گویند «زندگی نزیسته»؛ یعنی زنده بوده‎‌ام، اما زندگی نکرده‎ام. این جمله برای هرکس معنای متفاوتی دارد؛ یکی می‎‌خواهد آدم تأثیرگذاری باشد، یکی دنبال آموختن است، هرکس ارزش‎های متفاوتی دارد که وقتی مطابق با آن‎ها زندگی نمی‎کند، اسمش می‎شود زندگی نزیسته. در موقعیت‎هایی مثل سالگرد تولد که این زندگی نزیسته به آدم یادآوری می‎شود، غم بیشتر نمایان می‎شود.

بخشی از قضیه به بیرون از ما برنمی‎گردد؟ در جامعه آدم‎ها براساس دستاوردهای‎شان سنجیده می‎شوند، دستاورد‌هایی که طبق قوانین نانوشته باید در سنین مشخصی کسب شوند.

سوال دقیق و درستی است. ما در خلأ زندگی نمی‎کنیم؛ درخصوص اجتماع‎مان، با ارزش‎ها و کلیشه‎های اجتماعی احاطه شده‎ایم، اما در نهایت این ما هستیم که تصمیم می‎گیریم براساس این کلیشه‎ها زندگی کنیم یا خیر. مثلا درباره پیشرفت مالی در ایران، دچار سندروم «پ پ پ» هستیم؛ منظورم از این اصطلاح خودساخته‎، این است که جامعه از فرد توقع دارد «پول پیش یک خانه را جور کن، بعد یک پراید بخر، بعد پراید را به پژو تبدیل کن و «پ»‌های دیگر».

یا مثلا در زمینه تحصیل، سندروم «ک ک ک» یعنی همان کنکور‌های پیاپی را داریم که فرد به خودش تحمیل می‎کند یا تحمیلش را از سوی اجتماع می‎‏پذیرد. چه کسی گفته ما باید از نردبان‎هایی که اجتماع تعیین کرده، بگذریم؟ وقتی ارزش‎های شخصی فدای این کلیشه‎ها می‎شود، یعنی مثلا کسی که یادگیری برایش مهم است، ولی خودش را اسیر «ک ک ک» می‎کند، عقب ماندن از این کلیشه در موقعیتی مثل سالگرد تولد، اذیتش می‎کند.

غمگینی تحمل ‏ناپذیر متولدشدن!

طبق گفته شما در خلأ زندگی نمی‎کنیم، پس چطور می‎توانیم درگیر کلیشه‎های اجتماعی نشویم؟

درست است که ما در شعاع ارزش‎های تعیین‎شده از سوی اجتماع قرار داریم، ولی درنهایت این ماییم که تصمیم می‎گیریم. این تصمیم، هزینه هم دارد. سخت است آن‎طوری که اجتماع بر من تحمیل می‎کند نباشم یا بخشی از خواسته اجتماع باشم که با ارزش‎های شخصی‎ام سازگار است، ولی می‎ارزد. ارزشش هم به این است که موقع مرور زندگی‎ام، ببینم روندی که در پیش گرفته‎ام، همانی است که همیشه می‎خواسته‎ام.

اگر به آن سمت قضیه یعنی خوشحالی از تولد دقیق شویم، آیا این جشن گرفتن نوعی واکنش دفاعی دربرابر مرگ نیست؟

غم روز تولد، معمولا ناشی از حسرت است؛ از این‌که برمی‎گردم و زندگی‎ام را نگاه می‎کنم و می‎بینم چیزی نبوده که من می‎خواسته‎ام وگرنه اضطراب مرگ اتفاقا حس سالمی است. لازمش داریم به این دلیل که بدانیم وقت‎مان محدود است، باید کار‌هایی انجام بدهیم و بعد هم برویم.

بدون مرگ و اضطراب مرگ، زندگی بی‎انت‌هایی که هروقت دل‎مان بخواهد کار‌هایی در آن انجام بدهیم، معنی ندارد. درواقع ترس از مرگ، ترس ناسالمی نیست که بخواهیم سرکوبش کنیم. اگر این زندگی را، از وقتی که در اختیار خودمان است یعنی از نوجوانی به بعد، پرشور زندگی کرده‎باشیم جشن گرفتنش عجیب نیست. اما اگر این جشن، بعد از تجربه کردن آن غم باشد می‎توان آن را به‎عنوان واکنشی دفاعی درنظر گرفت.

کسانی که سالگرد تولد، غمگین‎شان می‎کند باید نگران خودشان باشند؟

به‎نظرم می‎شود به‎عنوان یک فرصت به آن نگاه کرد. بخشی از وجودشان دارد هشدار می‎دهد که تو انگار خیلی از آن‎چه از زندگی‎ات گذشته راضی نیستی. به قول خانم «توران میرهادی»، غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن.

این جمله البته آن‎قدر در فضای مجازی تکرار شده که به ضد خودش تبدیل شده‎است، ولی این وجهش را که کنار بگذاریم، حرف خیلی درستی است. اندوهی که این افراد تجربه می‎کنند، غم بزرگی است، ولی می‎شود به عاملی تبدیلش کرد که فرد سال‎های پیش رو را با ارزش‎های شخصی‎اش زندگی کند.

غمگینی تحمل ‏ناپذیر متولدشدن!

اگر می‎توانست مطابق ارزش‎های شخصی‎اش زندگی کند، این کار را نمی‎کرد؟

فقط بحث توانستن نیست؛ باید انتخاب کند و هزینه‎هایش را هم بپردازد. فرض کنیم می‎خواهید با اسکی از نقطه الف به نقطه ب برسید. یکی با بالگرد می‎آید و می‎گوید تو را می‎رسانم. همراهش می‎روید؟ در این مثال چیزی که اسکی کردن به شما می‎دهد، ارزش است و نقطه ب، هدف.

برای پیداکردن ارزش‎ها، باید بفهمیم روند‌هایی که بهمان انرژی و خوشحالی می‎دهد، چه چیز‌هایی هستند و نه هدف‌ها. بعضی‌ها برای خودشان هدف‎های الف و ب و پ را تعیین و تصور می‎کنند با محقق شدن آن‎ها خوشحال خواهند بود. ولی بعد از رسیدن به آن‎ها، ممکن است به این نتیجه برسند که چقدر بی‎معنی بوده‎اند.

دلیلش هم این است که راه را با بالگرد، رفته‎اند. برای همین، معتقدیم پیداکردن ارزش‏ها مهم است، اما چطور این کار را بکنیم؟ بعد از مشخص کردن هدف‎ها، وجه مشترک همه‎شان را شناسایی کنیم. وجوه مشترک، همان ارزش‎هاست. این کار به کمک گرفتن از یک متخصص نیاز دارد.

اگر غم عمیقی را تجربه می‎کنم، یک درمانگر وجودی می‎‏تواند به من کمک کند ارزش‎هایم را پیدا کنم و به اجرای آن‎ها متعهد شوم. حسرت‎ها به‎هرحال وجود دارند، ولی وقتی مطابق ارزش‎های شخصی زندگی کنیم، افتخار‌ها بر افسوس‎ها غالب خواهند بود.

چرا خانم‌ها با هم چشم‌وهم‌چشمی می‌کنند؟


برترین‌ها: حتما شما هم زنان زیادی را می‌شناسید که با وجود اینکه در جنبه‌های گوناگون زندگی شخصی و حرفه‌ای خود موفق‌اند، در تعاملات خود با زنان دیگر، به جای اینکه از همدیگر حمایت کنند، با هم رقابت سختی دارند یا همدیگر را تخریب می‌کنند.

شاید هم خود شما یکی از این خانم‌ها باشید و خودتان هم تعجب کنید که چرا دچار چنین حالتی هستید یا قبلا بوده‌اید. خانم‌ها به دلایل زیادی احساس می‌کنند باید با همدیگر رقابت و چشم و همچشمی کنند.

چرا خانم‌ها با هم چشم و همچشمی می‌کنند؟

احساس عدم اطمینان نسبت به خود

وقتی یک زن با زن دیگری مواجه می‌شود که زیبا، قوی و یا بااستعداد است، برای واکنشی که نشان می‌دهد چند انتخاب دارد. او می‌تواند این زن را تحسین کند، از او تقلید کند و یا اینکه به این زن حسادت کند. تجربیات و مطالعات نشان می‌دهند، این‌ها رایج‌ترین واکنش‌هایی هستند که زن‌ها خودآگاه یا ناخودآگاه در مواجهه با زنان دیگر بروز می‌دهند.

زنانی که قدرت و موفقیت‌های زنان دیگر را تحسین می‌کنند به این دلیل چنین زنانی را مورد تائید و تحسین قرار می‌دهند که می‌دانند چه چیز‌هایی لازم است تا یک زن به این درجه از موفقیت برسد. آن‌ها می‌دانند برای رسیدن به امتیازات در زندگی شخصی، حرفه‌ای و …، نیاز به سخت کوشی، تصمیم گیری‌های هدفمند و عاقلانه و پایبندی به تقویت مهارت‌های فردی است. این خانم‌ها فرصتی برای رقابت کردن با دیگران یا انرژی زیادی برای صرف حسادت کردن ندارند، زیرا با ماهیت چالش برانگیز موفقیت آشنا هستند و آن را درک می‌کنند.

زنانی هم هستند که موفقیت و قدرت زنان دیگر را تحسین می‌کنند و تلاش می‌کنند خودشان را تا جایی که ممکن است شبیه این زنان کنند. این افراد هنوز یاد نگرفته‌اند که شبیه یک نفر دیگر شدن تقریبا غیرممکن است و حتی اگر به این هدف هم برسند، راضی و شاد نخواهند بود. چنین زنانی هنوز خودشان را باور نکرده‌اند، توانایی‌های‌شان را نشناخته‌اند و خود واقعی‌شان را نپذیرفته‌اند. زنان تقلیدگر تصور می‌کنند هر چیزی که غیر از خودشان باشد خوب است.

این زنان به طرز خستگی ناپذیری تلاش می‌کنند تا بر اساس رویا‌ها و هدف‌های یک نفر دیگر زندگی کنند و تصویر اشتباهی از خود ارائه بدهند. می‌توانید تصور کنید چنین کاری چقدر انرژی و حوصله می‌خواهد؟ در نظر بگیرید چنین شخصی چگونه می‌تواند فرصت پیدا کند که به افکار و هدف‌ها و خواسته‌های درونی خودش رسیدگی کند؟ انگار همه چیز زندگی‌اش اشتباهی و متعلق به فرد دیگری است. او مجبور است بیشتر دیگران را کنکاش و مطالعه و کشف کند تا مشغول کُپی برداری از او شود، تا اینکه خودش را کشف کند و این واقعا طاقت فرسا و فرسوده کننده است.

و، اما زنانی که به موفقیت و توانایی‌های زنان دیگر حسادت می‌کنند معمولا خودشان را دوست ندارند. دیدن برق نگین انگشتر یک زن دیگر چنین زنی را وادار می‌کند تا تمام تلاشش را برای اثبات برتری خودش به کار ببرد. راه حسادت راه بسیار خطرناکی است که منتهی به سیاه چاله‌ای خواهد شد که انگار هر چه می‌بلعد گرسنه‌تر می‌شود.

دلیل حسادت یک زن به زنان دیگر اغلب این است که موفقیت یک زن دیگر، موقعیت دردناکی در گذشته را برایش تداعی می‌کند. شاید یک زن با اعتماد بنفس قوی برایش یادآور تمام زمان‌هایی باشد که او را نادیده گرفته‌اند یا سرزنشش کرده‌اند. تجربیات دردناک گذشته معمولا افراد را وادار می‌کنند امروز، تصمیمات ناسالمی بگیرند (مثلا: به او نشان خواهم داد که چقدر از او بهترم!) تا از تکرار آن تجربیات دردناک در آینده جلوگیری کنند. این در صورتی است که اگر همین انرژی به شیوه‌ای مثبت و سالم به کار گرفته شود، می‌تواند نیرویی انگیزه بخش و سازنده در جهت موفقیت باشد. حسادت از اساس مخرب است، زیرا ماهیت آن منفی است.

چرا خانم‌ها با هم چشم و همچشمی می‌کنند؟

باور این که زندگی منصفانه نیست

فرصت‌های زیادی هر روز منتظر ما هستند، اما وقتی سرگرم رقابت با دیگران هستیم، فکر می‌کنیم فقط عده‌ای مشخصی از افراد به این فرصت‌ها دسترسی دارند. ذهن‌های باز و بزرگ، چشم انداز‌های بزرگ را می‌بینند و ذهن‌های بسته و محدود فقط تا نوک بینی‌شان را! اگر شما هم اینچنین هستید، چشمان‌تان را باز کنید تا ببینید که فرصت‌ها برای تمام افرادی که قدردان و هوشیارند در دسترس‌اند. حس قدرشناسی حسی راضی کننده و آرامشبخش است که موانع پیش چشم‌تان را برمی‌دارد. اگر نگاه‌تان به همه چیز سیاه و سفید باشد و زندگی را از پشت فیلتر طرز فکر محدودتان ببینید، طبیعی است فرصت‌ها را یکی یکی از دست بدهید و همیشه یک قربانی باشید.

باور این که می‌توان بر دیگران مسلط شد

تحت سلطه گرفتن دیگران یعنی کنترل کردن دیگران و نفوذ داشتن روی آنها. خیلی از خانم‌ها در زمینه‌ی کار و حرفه‌ی خود به اشتباه دچار این طرز فکر هستند که برای پیشرفت کردن باید بر دیگران غلبه کنند و آن‌ها را تحت کنترل خود بگیرند، در حالیکه در واقع با خودشان می‌جنگند. موفقیت به معنی تحت سلطه گرفتن دیگران نیست، بلکه رسیدن به میزانی از تبحر و خود کنترلی است تا سیستمی از پیشرفت‌ها و بهبود‌های مستمر خلق شود. تنها کسی که می‌توانید کنترلش کنید خود شما هستید. طرز فکری که به شما می‌گوید غیر از این است، فریب‌تان می‌دهد و در دنیای واقعی وجود ندارد.

چرا خانم‌ها با هم چشم و همچشمی می‌کنند؟

نیاز به یک نیروی بیرونی برای اثبات خود

وقتی به اندازه‌ی کافی خودمان را دوست نداریم و احساس می‌کنیم کافی نیستیم، فکر می‌کنیم لازم است یک سری عوامل بیرونی به ما بگویند که ما قابل قبول و خوبیم. وقتی تمام مدت در درون‌مان جنگی برپاست و آرامش نداریم، رشد نمی‌کنیم و نمی‌توانیم طرز فکرمان را اصلاح کنیم، بنابراین حس خوبی به خود نداریم مگر اینکه کسی را بجوییم که از بیرون به ما ثابت کند خوب و کافی هستیم.

نیاز کاذب به پذیرفته شدن از جانب دیگران

امروزه آنقدر سرگرم دنیای پُر از تبلیغات و فریب شده‌ایم ومعیار‌هایی که به اجبار سعی می‌کنند به ما بگویند خوب و زیبا نیستیم و باید تغییر کنیم آنقدر پُررنگ و غالب شده‌اند که به راحتی ممکن است خودمان را گم کرده و احساس کنیم تا دیگران ما را تائید نکنند، آرام نمی‌گیریم. ما خیلی مواقع به اشتباه فکر می‌کنیم فلان رژیم غذایی، فلان تیپ و لباس یا فلان سرگرمی را دوست داریم در حالی که در واقع نه تنها آن‌ها را دوست نداریم و با آن‌ها راحت نیستیم بلکه خیلی هم از آن‌ها فاصله داریم و برای‌مان درد سرسازند.

چرا خانم‌ها با هم چشم و همچشمی می‌کنند؟

مهم این است که آنچه در آینه می‌بینید را دوست داشته باشید، همین صورت، همین اندام و همین ویژگی‌های منحصربفرد خودتان را، شما هر چقدر هم که شکم داشته باشید و جوش روی پیشانی‌تان خود نمایی کند، باز هم خود واقعی‌تان هستید و این ارزشمندترین چیزی است که باید به آن افتخار کنید و این ابدا شعار نیست، شعار آن چیزی است که از بیرون سعی دارد فریب‌تان بدهد.

در نهایت اینکه اول باید دید ریشه‌ی چشم و همچشمی و رقابت‌های زنانه چیست تا بتوان آن را به رفتاری مثبت و سالم در جهت موفقیت تبدیل کرد. تبدیل یک انرژی منفی و مخرب به انرژی مثبت و سازنده هر چند کار ساده‌ای نیست، اما با تمرین و حوصله و بررسی می‌توان رویکرد مناسب برای این پروسه انتخاب کرد و در راستای آن پیش رفت.

منبع: huffpost

چرا افراد از شغل خود دست می‌کشند؟


برترین‌ها: دلایل شغلی و حرفه‌ای بسیاری وجود دارد که نشان می‌دهد چرا اغلب شرکت‌ها باید نیروی انسانی خود را در قالب افراد دور کار مدیریت کنند. گذشته از آنکه دورکاری در آینده بسیاری از شغل‌ها و حرفه‌ها دیده می‌شود، این نوع فعالیت باعث افزایش سلامت ذهنی کارمندان می‌شود، استرس آن‌ها را کاهش می‌دهد و بهره‌مندی‌شان را افزایش می‌دهد.

در همین راستا مطالعه‌ای در وب‌سایت Flexjobs انجام گرفت. در این مطالعه بیش از ۷۳۰۰ فرد مورد مطالعه قرار گرفتند و از آن‌ها خواسته شد تا به این سؤال پاسخ دهند: انعطاف‌پذیری در محل کار (یا نبود آن) به چه اندازه بر انتخاب شغل، ماندن در آن حرفه یا ترک شرکت مورد نظر تأثیر می‌گذارد؟

چرا افراد شرکت و محل کار خود را ترک می‌کنند؟

چرا افراد از شغل خود دست می‌کشند؟

بر اساس گزارش منتشر شده از این مطالعه، آماری به دست آمده است که می‌تواند پاسخ بسیاری از سؤالات در مورد علت ترک شغل افراد را در آن‌ها پیدا کرد:

«۳۰ درصد از افراد پاسخ دهنده اعلام کرده‌اند به این دلیل از محل کار خود دست کشیده‌اند که از طرف آن حرفه گزینه‌های کاری انعطاف‌پذیر به آن‌ها پیشنهاد نشده است.»

دلیل کلی ترک محل کار در چند کلمه کلی تعریف می‌شود: گزینه کاری انعطاف‌پذیری وجود ندارد.

این آمار تقریباً یک سوم کارمندان را در بر می‌گیرد و آن‌ها محل کار خود را به این دلیل ترک کرده‌اند که کارفرما نتوانسته است خود را با نیاز‌های تغییر یافته افرادی سازگار کند که آزادی و ادغام زندگی کاری را خواهان بوده‌اند.

بر اساس گزارش Flexjobs، اکنون چهار دلیل گزارش شده وجود دارد که نشان می‌دهد چرا افراد به دنبال شغل انعطاف‌پذیر می‌گردند و به تصمیم‌گیرندگان فشار وارد می‌کنند تا سیاست‌های کاری خود را به سمت برنامه‌ریزی منعطف‌تر تغییر دهند:

• تعادل زندگی کاری (۷۵ درصد)

• خانواده (۴۵ درصد)

• صرفه‌جویی در زمان (۴۲ درصد)

• استرس رفت و آمد (۴۱ درصد)

چرا افراد از شغل خود دست می‌کشند؟

نتایج دیگری نیز در این بین وجود دارد که به شرح زیر است:

• ۱۶ درصد کارمندان به دلیل مشکلات انعطاف‌پذیری در جستجوی شغل و کار جدید هستند.

• ۸۰ درصد افراد ذکر کرده‌اند که اگر گزینه‌های کاری منعطف‌تری داشته باشند، وفاداری بیشتری نسبت به کارفرمای خود نشان می‌دهند.

• ۷۳ درصد افراد تعادل زندگی کاری را به عنوان یکی از مهم‌ترین عواملی ذکر کرده‌اند که در هنگام ارزیابی آینده کاری مد نظر قرار می‌گیرد. این مورد شامل افزایش رتبه بیمه درمانی، زمان تعطیلات و مزایای دیگر می‌شود.

مزایای کاری این روش کار برای کارفرما چیست؟

هر شرکتی فارغ از ابعادی که دارد، زمانی که در اتاق جلسه در مورد آینده کاری از افراد مصاحبه‌شونده سؤال می‌پرسد، با واقعیت سختی روبرو می‌شوند. بر اساس پیش‌بینی انجام شده با ورود افراد جوان و خبره در ارتباط با اینترنت به بازار کار، دورکاری مرسوم خواهد شد. در حقیقت در سال ۲۰۲۸، ۷۳ درصد همه گروه‌های کاری نیروی دور کار خواهند داشت.
زمانی که نیروی کار توزیع شده افزایش پیدا می‌کند و کارکنان سعی دارند زمان کمتری را در محل کار سپری کنند، تصمیم‌گیرندگان و افراد ارشد منابع انسانی باید به فکر انعطاف‌پذیری بیشتر در محیط کاری خود باشند. بر اساس گزارش Flexjobs ۵ دلیل قانع‌کننده برای این منظور وجود دارد:

۱. حفظ پرسنل

۸۰ درصد از شرکت‌کنندگان در مطالعه اظهار داشتند اگر گزینه‌های کاری منعطف‌تری در برابرشان قرار گیرد، به کارفرمایان خون وفادارتر خواهند بود (بیش از ۷۵ درصد در سال ۲۰۱۸).

چرا افراد از شغل خود دست می‌کشند؟

۲. کاهش هزینه‌ها

۲۵ درصد از افراد مورد مطالعه گفته‌اند ۱۰.۲۰ درصد دستمزد خود را کاهش می‌دهند، ۲۱ درصد آن‌ها زمان تعطیلات خود را می‌بخشند و ۱۶ درصد اذعان داشته‌اند که از سهمیه بازنشستگی تطبیق کارفرمایان انصراف می‌دهند.

۳. بهره‌وری

۶۵ درصد از شرکت‌کنندگان تصور می‌کنند کار کردن از محیط خانه نسبت به کار در محیط سنتی دفتری باعث بهره‌وری بیشترشان می‌شود چرا که حواس‌پرتی‌ها کمتر می‌شود (۷۴ درصد)، وقفه‌هایی به وجود آمده از طرف همکاران کاهش می‌یابد (۷۲ درصد)، استرس رفت و آمد کم می‌شود (۷۰ درصد) و سیاست‌های کاری دفتری کاهش می‌یابد (۶۴ درصد).

۴. تحصیلات و تجربه

کار با انعطاف‌پذیری بیشتر موجب دسترسی به کارمندان با تحصیلات بالاتر و با تجربه‌تر می‌شود. ۷۸ درصد افراد شرکت‌کننده دارای حداقل مدرک دانشگاهی هستند، ۶۹ درصد آن‌ها حداقل مدرک لیسانس دارند و ۲۸ درصد از دانشگاه فارغ تحصیل شده‌اند. در رابطه با تخصص هم ۳۳ درصد آن‌ها مدیر یا دارای سطح کاری بالاتر هستند.

۵. استراتژی استخدام

۹۷ درصد شرکت‌کنندگان علاقه‌مند هستند کارمندانی منعطفی باشند که برای طولانی‌مدت با شرکت فعالیت می‌کنند. پیشنهاد گزینه‌های کاری انعطاف‌پذیر می‌تواند به جذب متخصص‌های تحصیل‌کرده با تجربه کاری در زمینه‌های متنوع کمک کند.

چرا این‌قدر حواس‌پرت شده‌ایم؟ چه باید کنیم؟


روزنامه خراسان – تینا امیری: زیر گاز رو خاموش کردم؟ بازم که کلیدام رو جا گذاشتم! ببخشید که یادم رفت بهتون زنگ بزنم و…   چرا ما این‌قدر حواس‌پرت شدیم و چه کنیم؟

حواس‌پرتی مشکلی است که افراد بسیاری را درگیر خود می‌کند و می‌توان آن را یک شکایت رایج در زندگی‌های امروزی به حساب آورد. شاید علت این‌که این کلمه را از زبان افراد بسیاری می‌شنویم، این باشد که عوامل متعددی می‌تواند فرد را به این مشکل دچار کند. حواس‌پرتی می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد بنابراین الزاما نمی‌توان توصیه‌های یکسانی برای روبه رو شدن با این مشکل و حل و فصل آن ارائه کرد. در این مطلب، می‌خواهیم بیشتر درباره این موضوع با شما صحبت کنیم.

چرا این‌قدر حواس‌پرت شده‌ایم و چه باید کنیم؟

دردسر‌های ابتلا به اختلال کمبود توجه

حواس‌پرتی علامتی است که در کنار سایر عوامل دیگر می‌تواند یک مجموعه نشانگان را ایجاد کند و این مجموعه نشانگان، می‌تواند یک متخصص را به سوی درک علت اصلی روی دادن این مشکل هدایت کند. از جمله عواملی که می‌تواند حواس‌پرتی را با خود به همراه داشته باشد، ابتلا به اختلال کمبود توجه و بیش‌فعالی در دوران بزرگ سالی است. این اختلال در دوران کودکی تشخیص گذاری می‌شود. به عبارت دیگر فقط زمانی می‌توان یک فرد را در بزرگ سالی مبتلا به این اختلال تشخیص گذاری کرد که علایم آن در دوران کودکی وجود داشته باشد.

آلزایمر در کمین سالمندان

همان‌طور که می‌دانید یکی از این علایم حواس‌پرتی، جا گذاشتن و گم کردن مداوم وسایل و ناتوانی در تمرکز کردن است. در همین خصوص، عامل دیگر حواس‌پرتی می‌تواند دوران آغازین ابتلا به آلزایمر باشد. به عبارت دیگر این اختلال در روز‌های نخستین با تغییرات نه چندان محسوس شخصیت و حواس‌پرتی خود را نشان می‌دهد. روشن است که این نوع حواس‌پرتی گریبان‌گیر سالمندان می‌شود.

چرا این‌قدر حواس‌پرت شده‌ایم و چه باید کنیم؟

افسردگی هم باعث فراموشی می‌شود

برخی دیگر از اختلالات مانند اختلال افسردگی یا اختلالات استرس پس از سانحه نیز می‌تواند منجر به این مشکل شود. در صورتی‌که حواس‌پرتی ناشی از این اختلالات باشد، درمان آن مبتنی بر درمان اختلال اصلی است و تا زمانی‌که اختلال اولیه درمان نشود، ممکن است تنها بتوان بهبودی نسبی در آن حاصل کرد. در برخی موارد حتی دستیابی به بهبود نسبی نیز دور از ذهن است.

باز هم پای استرس در میان است

با این حال همیشه مشکل تا این حد جدی نیست. در برخی موارد حواس‌پرتی ناشی از سطحی از اضطراب است که به دلیل یک مشکل و تعارض درون روانی یا یک مسئله بیرونی ایجاد شده است. در واقع زمانی که سیستم روانی فرد، مجبور به جنگیدن و تقلای غیرمتداولی می‌شود، بخشی از کارکرد‌های متداول روان با اختلال روبه رو می‌شود. فرد ممکن است تا اندازه‌ای اشتغال فکری داشته باشد که امکان تمرکز موثر بر رویداد‌های دنیای بیرونی را از دست بدهد.

برای مثال می‌توان به حواس پرتی ناشی از فشار‌ها و تنش‌های یک زندگی نه چندان رضایت بخش اشاره کرد. در چنین حالتی فرد قادر نیست از تمام توانمندی ذهنی خود استفاده کند و طبیعتا یکی از توانمندی‌هایی که با مشکل روبه‌رو می‌شود، توانایی فرد در تمرکز است که افراد از آن تحت عنوان حواس‌پرتی یاد می‌کنند.

چرا این‌قدر حواس‌پرت شده‌ایم و چه باید کنیم؟

راهی برای فرار از شرایط ناخوشایند!

در برخی موارد نیز حواس‌پرتی، واکنش یا پاسخی است به اجتناب از شرایط ناخوشایند یا اضطراب‌زا. شما یک موقعیت را فراموش می‌کنید برای این‌که بتوانید از روبه‌رو شدن با موقعیتی که شما را در شرایط ناخوشایند یا اضطراب‌زا قرار می‌دهد، اجتناب کنید. در واقع فرد این نوع از حواس‌پرتی را به خودی خود انتخاب نمی‌کند. این انتخاب سیستم روانی فرد است که در بیشتر مواقع خارج از کنترل خودآگاه است. در چنین مواردی تنها می‌توان آگاه شدن از موضوعی را که فرد از آن اجتناب می‌کند، سرآغاز درمان فرد لحاظ کرد.

این مشکل هم می‌تواند اکتسابی باشد

حواس‌پرتی گاه دلیل ساده‌تری هم دارد. شما نمی‌توانید متمرکز باشید، چون هیچ‌وقت برای آن تلاش نکردید. استفاده موثر از توانمندی‌های ذهنی، می‌تواند تا اندازه‌ای نیز اکتسابی باشد یعنی می‌توانید آن را مانند هر مهارت دیگری بیاموزید و تقویت کنید. فرایند ذهنی می‌تواند تا اندازه‌ای باعث منضبط‌تر شدن‌تان شود. زمانی که فرد توانایی در لحظه ماندن را تمرین می‌کند و می‌تواند از پرسه زدن ذهن در گذشته و آینده ممانعت به عمل آورد، تا اندازه‌ای قادر است عوامل مزاحمی را که منجر به نداشتن تمرکز یا حواس‌پرتی او می‌شود، حذف کند. بدین منظور می‌توان از تمرینات ذهن آگاهی استفاده کرد.

هرچند لازم است همواره در نظر گرفته شود که تنها نمی‌توان با پرداختن به عوامل مزاحمی که در سطح ذهن وجود دارد، از پرسه زدن‌های غیرارادی ذهن خودداری کرد، اما کسب چنین مهارت‌هایی می‌تواند تا اندازه‌ای منجر به تقویت تمرکز ذهن شود.

نکته پایانی

در نهایت می‌توان حواس‌پرتی را ناشی از عوامل متعددی دانست که از شدت، کیفیت و طبیعتا راه‌های درمان و مقابله متفاوتی برخوردارند. اگر از این مشکل به صورت مزمن رنج می‌برید یا به صورت مقطعی به آن دچار هستید، اما مشکلات جدی برای شما ایجاد کرده، توصیه ما این است از یک متخصص درخواست کمک کنید.

چرا در دنیای مجازی شادیم و در دنیای واقعی افسرده؟


روزنامه اعتماد – زهرا معرفت: نتایج پژوهش‌ها نشان می‌دهد که ایرانیان درگیر ناشادی جمعی هستند: بر مبنای «گزارش جهانی شادی» در سال ۲۰۱۶ ایران از لحاظ شاخص‌های نشاط عمومی در میان ۱۵۷ کشورِ مورد بررسی در رتبه ۱۰۵ قرار داشت. این رتبه در سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ به‌ترتیب به ۱۱۶ و ۱۱۷ کاهش یافت، موسسه آمریکایی گالوپ نیز به تازگی در یک نظرسنجی ایران را جزو ۱۰ کشور غمگین جهان معرفی کرد. همچنین بر اساس گزارشی از مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌جمهوری با عنوان «آینده‌پژوهی ایران ۱۳۹۶»، ۷۵ درصد از مردم دچار یأس و ناامیدی هستند.

از این دست پژوهش‌ها که تاکید بر ناشادی جمعی ما دارند کم نیست؛ تجربه زیسته مان هم چیزی جز این نمی‌گوید؛ ما دلایل زیادی برای ناشادی داریم: حس درماندگی، پیش‌بینی‌ناپذیر‌بودن آینده، وضعیت بد اقتصادی، نوساناتی که مدام درگیرمان می‌کند، وجود موانع ساختاری در برابر تکوین و گسترش فرهنگ شادی و صد‌ها دلیل ریز و درشت دیگر. جامعه ما از افرادی تشکیل شده که روزمرّگی‌های خود را با دلهره سپری می‌کنند؛ چیزی که اتفاقا این روز‌ها بیش از پیش قابل لمس است.

چرا در دنیای مجازی شادیم و در دنیای واقعی افسرده؟

این نسبت ناچیزِ ما با شادی، اما گاهی زیر سوال می‌رود: آنجا که جدی‌ترین و بعضا تلخ‌ترین مسائل پیرامون خود را به طنز و سخره می‌گیریم این سوال پیش می‌آید که اگر ما آدم‌های غمگینی هستیم چگونه واکنش غالب و آنی‌مان به برخی مسائل با هجو و خنده‌ای افسارگسیخته همراه است؟ این موضوع در فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی آن بیش از هر جای دیگری نمایان است. بخش قابل توجهی از پرمخاطب‌ها و به اصطلاح پرلایک‌های شبکه‌های اجتماعی هجو‌ها و مطالبی است که جدی‌ترین مسائل جامعه را به سخره می‌گیرند. شاید شما هم این جمله را شنیده باشید که می‌گویند ایرانی‌ها خیلی هم شادند، با همه چیز و همه کس شوخی می‌کنند!

این تصور زمانی شدت گرفت که شبکه‌های اجتماعی مجازی و حضور در آن‌ها بخش نسبتا زیادی از روزمرّگی‌های ما را پُر کرد. سوال این است که این تضادِ بین جامعه واقعی و مجازی را چگونه می‌توان تحلیل کرد. آیا پژوهش‌ها اشتباه می‌کنند و ما آدم‌های واقعا شادی هستیم؟ یا شاید هم باید گفت شادی مجازی ما بی‌اعتبار است؟ واقعیت این است که نه پژوهش‌ها اشتباه می‌کنند؛ حداقل تجربه زیسته ما که این را می‌گوید، و نه شادی‌های مجازی بی‌اعتبار؛ بلکه بالعکس هر کدام از این کنش‌ها و واکنش‌های هرچند سطحی دارای ارزش تحلیلی قوی هستند. بنابراین باید جواب این تضاد را در جایی دیگر جست. پیش از هر چیز در رابطه با فضای مجازی باید بدانیم که ما با یک دنیای بدون مرز، فضایی سیال و شکننده، منعطف و نفوذ‌پذیر، متکثر و متنوع، با شاخصه دگرگون‌پذیری مدام، و فقدان چارچوب‌های پیشینی روبه‌رو هستیم.

چنین فضایی با هرگونه ساختار منظم و متصلب، درتضاد است. محیطی زنده، وابسته به حال و کمتر ساختار‌یافته؛ بنابراین ساخت فضای مجازی این اجازه را به سوژه می‌دهد که راحت باشد.

ما در این فضا با گستره بازنمایی مواجهیم؛ یعنی بازیگران این فضا برای به نمایش‌گذاشتن کنش خود بسیار کمتر از فضای واقعی متحمل محدودیت‌های ساختار رسمی می‌شوند و برخلاف فضای واقعی تماما در قاب ساختار‌ها گرفتار نمی‌آیند. از این لحاظ ساختار فضای واقعی آمرانه و مرجعیت‌محور است؛ در آن الگویی ازپیش‌تعیین‎شده به‌واسطه قدرت حاکم بر سوژه تحمیل می‌شود که رفتار او را تحت تأثیر قرار داده و عدم تبعیت، رفتاری نا‌بهنجار تلقی می‌شود.

چرا در دنیای مجازی شادیم و در دنیای واقعی افسرده؟

در‌مقابل، ساخت فضای مجازی منعطف‌تر است و در بستر آن حس رهایی از ساختار‌ها و عرف و هنجار‌ها تا حدودی تجربه می‌شود. مجاز امکان بیشتری برای عرضه خود‌بیانگرانه می‌دهد. از این‌رو افراد نگران و ناشادِ جامعه به مجاز که می‌رسند گونه‌ای دیگر رفتار می‌کنند؛ شوخی و خنده و استهزاء سایه خود را بر محدودیت‌ها می‌گستراند و جامعه مجازی را درست مقابل جامعه واقعی‌مان شاد و دلچسب نشان می‌دهد. در این فضا تقریبا هیچ فرد و موضوعی از تیررس به استهزاء و شوخی گرفته‌شدن در امان نمی‌ماند. «لذت» مهم‌ترین اصل این جامعه مجازیست. اینجا ساختار‌ها به‌راحتی می‌شکنند و از این منظر فضای مجازی کارناوالی تمام‌عیار است.

شادی‌های فضای مجازی را باید از این رهگذر مورد بررسی قرار داد؛ ما در مجاز می‌خندیم و به سخره می‌گیریم و به طرز افسارگسیخته‌ای با هرآنچه جدی و حتی بعضا دردآور است به شکل طنزگونه‌ای مواجه می‌شویم. این‌ها همه نه از آن روست که ما واقعا جامعه شادابی داریم بلکه فضا برای مبارزه با فرهنگ عبوس و خشک رسمی فراهم است و انگار ما را به مبارزه می‌طلبد. «به‌زعم باختین کارناوال سرشار از مشارکت‌های آزاد مردمی است که می‌خواهند به‌وسیله استهزا و خنده، با فرهنگ عبوس رسمی به مبارزه بپردازد. خنده در ذات خود نوعی دیالوگ است که در انزوا معنی پیدا نمی‌کند، بنابراین کارناوال برخلاف فرهنگ رسمی که مبتنی بر مونولوگ است، امری دیالوجیک است.

خنده از این حیث نوعی کنش است که در آن هم برابری وجود دارد و هم آزادی.» خنده و شوخی با به چالش کشیدن جدیت حاکم بر فرهنگ رسمی ساختار سلسله‌مراتبی را با تمام مناسبات و پروتکل‌هایش ویران می‌کند. ما در جامعه مجازی‌مان با تعلیق نسبی تمایزات و حصار‌های سلسله‌مراتبی و ممنوعیت‌ها مواجه هستیم. این فضا امکان به سخره گرفتن تمام چیز‌هایی را که در خارج از این فضا صاحب ابهت و جایگاه هستند را فراهم می‌آورد. در جریان این ریشخند‌ها و لوده‌بازی‌ها جدیت ساخت رسمی نفی می‌شود و سوژه به‌واسطه دست‌انداختن قدرت حاکم و مسلط قدرت‌نمایی می‌کند.

چرا در دنیای مجازی شادیم و در دنیای واقعی افسرده؟

طنز و به سخره گرفتن علاوه بر اینکه احساس قدرت سوژه را بالا می‌برد، فشار‌ها و سختی‌های زندگی و تلخی‌های ناشی از برخی مسائل و تصمیمات را قابل تحمل‌تر می‌کند. سوژه ناکام‌مانده از تجربه ناب لذت در این فضا عقده‌گشایی می‌کند. آنکه همواره تحت فشار قوانین و هنجار‌های اجتماعی- سیاسی قرار می‌گیرد خود را آزاد پنداشته و سعی دارد از ممنوعیت‌های اعمال شده تخطی کند.

او که در ساخت واقعی جامعه مجبور به حرکت در داخل چارچوب‌های معینی است در این ساخت بی‌نهایت متکثر و منعطف عقده پرواز بر فراز تمام آن ساختار‌ها و چارچوب‌ها را می‌گشاید و لذتِ قدرتی را تجربه می‌کند که در فضای واقعی هرگز به آن دست‌نیافته بود؛ لذتی محصول گریز از هرگونه قاب و چارچوب متصلّب که او را محدود می‌کند.

میل سوژه چنان قدرتی برای درهم شکستن دیوار قوانین پیدا می‌کند که کمتر تجربه‌ای از آن را در فضا‌های رسمی و عمومی می‌توان سراغ گرفت. حضوری بی‌واسطه قاب‌ها و سرشار از میل، فضایی درست مقابل فضای رسمی ایجاد کرده است. منطقه‌ای با صورت‌بندی‌های متکثر و متنوع و کمترکنترل‌کننده که امکان تولید سوژه خلاق و مولد و البته قدرتمند را فراهم می‌آورد. او به راحتی و از طریق خندیدن از محدوده‌ها فرا می‌رود و به این واسطه انتقام خود را از هر آنچه باعث محدودیتش شده می‌گیرد.

با این تعبیر، جامعه ناشاد ما با خنده قدرت می‌طلبد و محدودیت می‌زداید و تحملش را در برابر سختی‌ها و ناملایمتی‌ها بالا می‌برد. شادی‌های مجازی را نمی‌توان به پای شادی اجتماعی‌مان گذاشت و چنین برداشت کرد که ما ایرانی‌ها افراد شادی هستیم که به راحتی با هرچیزی شوخی می‌کنیم.