چرا برخی مادر شوهر و مادر زن را مامان صدا می‌کنند؟


زهرا احمدی در وب‌سایت ویرگول به نکاتی جالبی درباره حال و هوای نامزدی و دوران عقد اشاره کرده و تضادها و مسائلی که گاه رابطه را بهم می‌ریزد و گاه هویت افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد، تا حدی که فرد به شکلی نامتعارف و در مدتی کم برای ایجاد صمیمیت دست به رفتارهایی می‌زند که توی ذوق می‌زند. البته تیتر این مطلب کمی بازیگوشانه است اما ریشه در یک واقعیت دارد که صمیمیت فقط با «مامان» صدا کردن ایجاد نمی‌شود، بخش‌هایی از مطلب ویرگول را در ادامه آوردیم.

چرا برخی در دوران نامزدی، خودشیرین می‌شوند؟

دوران عقد مسلما بیش از آنکه دوران خوشحالی، هیجان و جذابیت باشد دوران آشنایی است، آشنایی واقعی. شاید در دوران خواستگاری آشنایی صورت گرفته باشد، اما در دوران عقد دو طرف وارد زندگی یکدیگر می‌شوند، وارد خانواده و زندگی جدیدی که با زندگی مشترک دو نفره کمی تفاوت دارد.

اسمش را می‌شود «زندگی با خانواده ها» گذاشت، ازدواج در فرهنگ ایرانی ابتدا وصلت خانواده هاست که تاثیر به سزایی در زندگی دو نفر دارد؛ بنابراین باید دختر و پسری که عقد می‌کنند و وارد خانواده‌های یکدیگر می‌شوند هوشمندی به کار ببرند و به قول معروف استراتژی زندگیشان را بر اساس این دوران پایه ریزی کنند.

در اولین قدم ورود، باید نسبت به رفتارها، فرهنگ، سنت ها، عقاید و آداب و رسوم و خلاصه همه چیز‌هایی که می‌بینیم ومی شنویم، حساس باشیم چرا که آشنایی با این مسائل در زندگی مشترک و ارتباط با همسر، کمک کننده است، به دلیل آنکه او در دل همین خانواده رشد کرده و بزرگ شده و بر روی او هم این سبک زندگی اثر گذاشته است.

البته قرار نیست خودمان را شبیه به خانواده همسر کنیم و باب میل آنان رفتار. اما با این شناخت می‌توانیم از بسیاری از تنش‌ها جلوگیری کنیم، تنش‌هایی که بعد‌ها می‌تواند در رابطه دو نفره زن و شوهری هم اثر بگذارد.

چرا برخی در دوران نامزدی، خودشیرین می‌شوند؟

از سوی دیگر همسر (زن یا شوهر) هم می‌تواند در ورود همسرش به جمع خانواده اش نقش مهمی داشته باشد، او شناخت خوبی نسسبت به خانواده اش دارد و می‌تواند به همسرش و همچنین خانواده اش در شکل گیری یک رابطه درست کمک کند.

موضوع بعدی قرار نیست با خانواده همسر صمیمی شویم، یک ارتباط درست و قابل احترام هم کافی است، به هر حال خانواده‌های دختر و پسر تفاوت‌هایی دارند که گاه سبب اختلاف می‌شود بنابراین همین اندازه که بتوانیم این رابطه را درست مدیریت کنیم که نه خانواده‌ها و نه رابطه دو نفره آسیب ببیند بلکه به کیفیت روابط کمک کند، کافی است.

جمله معروفی وجود دارد که خانواده همسر مثل خانواده خودمه» یا مادرشوهر مثل مادرمه یا عروسم مثل دخترمه. من خیلی با این عبارات موافق نیستم. هیچ موقع من نخواهم توانست رابطه‌ای که با مادرم دارم را با مادر شوهرم داشته باشم، البته باید گفت موضوع احترام و دوست داشتن متفاوته و سر جای خود.

ولی انتظار یک رابطه فرزند والدینی از دو طرف کمی دور از واقعیت است. خودشیرینی و شیرین عسل شدن هم معضل دیگر دوران عقد است. بعضی از دختر‌ها و پسر‌ها در این دوران، خود را شیرین می‌کنند و رفتار‌هایی از خود بروز می‌دهند که خواسته یا ناخواسته سبب می‌شود عده‌ای دیگر از چشم خانواده بیفتند.

همه انسان‌ها خصوصیات مثبت و منفی دارند، نه باید آن قدر مثبت‌ها را بزرگ کرد که از منفی‌ها غفلت کرد و نه آنقدر منفی‌ها را که مثبت‌ها را نبینی و در یک جمع آن هم خانوادگی مراقب دیگر اعضا هم باشی و از نقاط منفی یا ضعف آنان سوء استفاده نکنیم.

 

تمایل دختران جوان به مردان مُسِن، چرا و چگونه؟


برترین‌ها: از آن عجایب چند سال اخیر جامعه ایرانی، در حالی که پسران جوان توانایی ازدواج ندارند، دختران به مردان میانسال گرایش نشان می‌دهند، این مطلب درباره این گرایش حرف‌هایی دارد.

یکی از شایع‌ترین ازدواج‌ها طی ۲ دهه اخیر ازدواج دختران جوان با مردان بسیار بزرگتر از خودشان است. ازدواج دختران جوان با مردان مسن اغلب به علت تحولاتی است که طی سال‌های اخیر در الگوی روابط زن و مرد رخ داده است. گسترش روابط دختران جوان با مردان مسن موجب شکل گیری روابطی می‌شود که در تقابل با هنجار‌ها و سنت‌های جامعه ایرانی قرار دارند.

علت ازدواج دختران جوان با مردان مسن

علت تمایل به چنین ازدواجی چیست؟

دخترانی که به ازدواج با افراد میانسال تمایل دارند، اغلب دختران بالای ۳۰ سال هستند که برای تامین زندگی نمی‌توانند به پسران جوان اعتماد کنند. همچنین خشونت در پسران جوان بسیار بالاست، بنابراین دختران به سمت مردی می‌روند که رفتار محبت‌آمیز داشته باشد. پسران جوان نمی‌توانند هزینه‌ها و معیشت خانواده را تامین کنند حتی می‌توان گفت تلاش زیادی هم برای این موضوع ندارند.

احساس مسئولیت در پسران جوان و کل جامعه کم‌رنگ شده است، این عدم احساس مسئولیت نیز باعث شده افراد دچار مشکلات عاطفی و تنهایی شوند. در روزگاری زندگی می‌کنیم که آدم‌ها بسیار تنها هستند و در واقع برای فرار از این تنهایی کار‌های مختلفی انجام می‌دهند که این نوع از ازدواج‌ها نیز به همین مسأله مربوط است.

از دلایل دیگر این موضوع می‌توان به بهره مندی از منزلت اجتماعی، کمبود محبت دختران در محیط خانه، بالارفتن سن ازدواج و سختگیری‌های افراطی و غیر اخلاقی بعضی والدین با قرار دادن شرایط غیر ارزشی برای خواستگاران اشاره کرد.

راز ازدواج مردان بالای ۶۰ سال

مسأله ازدواج مردان بالای ۶۰ سال را می‌توان از زاویه‌های مختلف اجتماعی نگاه کرد، ازدواج دختران با مردان بالای ۶۰ سال در طبقات مرفه جامعه با توجه به اینکه امکانات در این طبقات بیشتر است و این دختران نیز توقعات مالی و اقتصادی زیادی دارند، راحت‌تر اتفاق می‌افتد.

اکثر ازدواج‌های جوانان را طلاق تهدید می‌کند، از طرفی دختران با این مسأله رو‌به‌رو هستند که اکثر ازدواج هم‌سن‌وسال‌هایشان با شکست مواجه می‌شود، پس ترجیح می‌دهند ازدواج امن‌تری داشته باشند. اگر امروز قرار باشد دختران با پسران جوان ازدواج کنند باید استقلال مالی داشته باشند یا حتی در مواردی بخشی یا همه مخارج زندگی را تامین کنند که همه این موارد می‌تواند انگیزه‌ای برای ازدواج با مرد‌های سن بالا باشد.

انگیزه‌های عاطفی زنان برای این‌گونه ازدواج‌ها کمتر است، این مسأله درباره مردان بیشتر عاطفی است و این مردان کمبود عاطفی‌شان را با دختران یا زنانی برطرف می‌کنند که تمایلی به بچه‌دارشدن، ندارند. متاسفانه بعضا در مواردی می‌توان نام این موضوع را یک معامله گذاشت، به‌ویژه اینکه مردان با سن‌های بالا دختران کم‌سن‌وسال را انتخاب می‌کنند، اما در طبقات متوسط و بالا این پدیده بیشتر میان دختران بالای ۳۰ سال وجود دارد که در اکثر آن‌ها نیز دیده می‌شود زندگی زناشویی موفق است، زیرا زن از نظر مالی تامین می‌شود و محبت بیشتری هم نسبت به دیگران از شوهرش دریافت می‌کند.

علت ازدواج دختران جوان با مردان مسن

درست یا غلط؟ مسئله این است!

مسأله ازدواج مردان میانسال با دختران جوان در گذشته زیاد بوده است. قبح این مسأله در گذشته ریخته شده است. در گذشته این موضوع کاملا قابل قبول بوده است، مخصوصا که میان زنان بیوه یا مردانی که زنان خود را از دست می‌دادند، رواج زیادی داشته است، اما در حال حاضر این مسأله برای جامعه قبح دارد.

مردان ۶۰ تا ۷۵ سال مردان میانسال هستند و می‌توانند فعالیت داشته باشند و شاید نمی‌توان به آن‌ها پیر گفت. اکثر مردانی که در این سن و سال به ازدواج تمایل پیدا می‌کنند از طبقات بالای جامعه و از مردانی هستند که یا طلاق گرفته‌اند یا همسرشان فوت کرده‌اند. این مردان برای فرار از تنهایی ازدواج می‌کنند.

مسأله طلاق به‌خصوص طلاق‌های عاطفی یکی از علت‌های این موضوع است. وقتی دختران جوان شاهد طلاق‌های زیاد یا زندگی‌های ناموفق هستند، تمایل بیشتری به این نوع از ازدواج‌ها پیدا می‌کنند، چون هم از لحاظ مالی تامین خواهند بود و زندگی امن‌تری دارند و تنها هم نخواهند بود، البته این مسأله قبح دارد، اما فرد به جایی می‌رسد که به نگاه منفی جامعه تن می‌دهد.

فرار از تنهایی یا رفع نیاز مالی؟

افرادی که به این نوع ازدواج‌ها تمایل دارند یا این‌گونه ازدواج می‌کنند در تلاش هستند تنهایی‌شان را پرکنند و با افرادی که مانند خودشان هستند این تنهایی را به اشتراک بگذارند. ایران جامعه موفقی از نظر ازدواج نیست. سن ازدواج بالا رفته و پسران به دنبال دختران جوان هستند، بنابراین بسیاری از دختران بالای ۳۰ سال فرصت ازدواج را از دست داده‌اند شاید به مردی که مهر و محبت داشته باشد و بتواند هزینه‌های زندگی را تقبل کند حتی با سن بالا تمایل نشان دهند.

ما باید در جامعه فکری به حال تنهایی آدم‌ها کنیم، چون افراد برای فرار از تنهایی ممکن است تن به بسیاری از مسائل دهند که این‌گونه ازدواج‌ها حداقل آن است. متاسفانه ما سواد عاطفی پایینی داریم. اگر بتوانیم سواد عاطفی را افزایش دهیم شاهد ازدواج‌های منطقی خواهیم بود.

علت ازدواج دختران جوان با مردان مسن

نظر شما درباره‌ی این مسئله اجتماعی چیست؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

منابع: روزنامه آرمان ملی، ایرنا

چرا مردان به بهداشت روان خود بی‌توجه‌اند؟


ایرنا زندگی: طبق آمار جهانی سلامت روان، بروز اختلالات روانی در بین زنان و مردان تقریبا به یک نسبت است. اما آنچه پراکندگی شیوع اختلالات را در بین زنان و مردان متفاوت می‌کند، بیش از ژنتیک مربوط به فرهنگ محیطی است. بر این اساس مردان نسبت به زنان بیشتر اختلالات برون‌سازی دارند و زنان بیشتر اختلالات درون‌سازی از خود نشان می‌دهند. بر طبق آمار جهانی بهداشت بروز پرخاشگری، رفتار‌های ضد اجتماعی و خودکشی در مردان بیشتر است و زنان اضطراب و افسردگی بالاتری دارند.

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟

متأسفانه در مردان، توانایی مدیریت هیجانات کمتر است. این موضوع به علت نبود آموزش مدیریت خشم در کودکی است. هرچند اکثر افراد جامعه با این معضل روبه‌رو هستند، اما در مردان بیشتر به چشم می‌خورد. ناتوانی در ارتباط درست، حل مسئله به ویژه در خانواده که محیط برگشت افرادبه سلامتی است نیز در مردان دیده می‌شود. به طور کلی می‌توان بیماری‌ها، استرس و نبود توانایی کنترل و مدیریت استرس‌ها را جزو عواملی دانست که سلامت جسمی و روانی مردان را تهدید می‌کند.

با این توصیفات آنچه در مورد مردان حایز اهمیت است عدم پذیرش آن‌ها در مورد مشکلات روانی است که به آن مبتلا هستند. این موضوع ریشه در فرهنگ جوامع دارد. در فرهنگ ایران که از ابتدای تولد مردان را قوی و پشتیبان معرفی می‌کنند در اصل اجازه‌ی بیان رنج‌ها و شکستن‌ها را از مردان می‌گیرند.

حتما در روابط خود به طور مکرر با این جمله از سمت مردان روبه‌رو شده‌اید که «حرف زدن برایم سخت است یا الان چه باید بگویم؟». سرچشمه این جملات همان فرهنگ است. فرهنگ و سنتی که در کودکی گریه کردن و بروز احساسات را از پسربچه‌ها می‌گیرد و از سوی دیگر در نبود پدر به رغم وجود مادر از فرزند پسر می‌خواهد که مرد خانه باشد و از خانواده مراقبت کند. کودکی که به علت سن و ناتوانی‌های فکری و هیجانی خود نیاز به مراقبت دارد.

از سوی دیگر با بروز احساسات از سمت پسربچه‌ها با قضاوت‌های مسخره‌آمیز مواجه می‌شوند. مجموع این رفتار‌ها در بزرگسالی باعث این می‌شودکه مردان نتوانند خودشان را بروز دهند و خودشان را کتمان کنند.

شاید همه ما بار‌ها برای درمان بیماری‌های جسمانی به پزشک مراجعه کرده باشیم، اما زمانی که حرف از بیماری‌های روانی می‌شود، از بازگوکردن آن واهمه داریم و اغلب از رفتن نزد روانشناس و روانپزشک طفره می‌رویم.

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟

ترس از انگ و بدنامی درپی مراجعه به مراکز روان درمانی، در بین مردان شیوع بیشتری نسبت به زنان دارد و اغلب مردان به دلیل موانع فرهنگی از بازگوکردن مشکلات روانی خود نزد مشاور و روانشناس دوری می‌کنند.

این درحالی است که زنان، شبکه دوستی و اجتماعی قوی دارند و راجع به مشکلات خود با دوستانشان صحبت می‌کنند که موجب می‌شود فشار روانی آنان کمتر شود و از راه حال‌های دوستانشان نیز استفاده می‌کنند. زنان در مورد پذیرش مشکلات روان خود اکراه ندارند و با سهولت بیشتری به دنبال کمک‌های حرفه‌ای توسط روانپزشکان و مشاوران می‌روند.

مردان بیشتر تحت تاثیر مشکلات روان قرار می‌گیرند

مردان با توجه به نقش خود در خانواده، متاسفانه این مشکلات را به صورت رفتار‌های ناهنجار مانند پرخاشگری، گوشه گیری و بی توجهی به مسئولیت‌های خود نسبت به سایر اعضای خانواده، منتقل می‌کنند درحالیکه زنان با پذیرش مشکلات روان در خود و مراجعه سریع‌تر به روانپزشک یا مشاور می‌توانند مسائل اعصاب و روان خود را رفع و رجوع کنند و وظایف مهم خود را نسبت به افراد خانواده انجام دهند.

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟

مردان باید در صورت مشاهده علائمی مانند تحریک پذیری و پرخاشگری، بی توجهی به مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی، افسردگی و تمایل به گوشه گیری به فکر استفاده از خدمات تشخیصی و درمانی بهداشت و روان باشند. این امر تنها در صورتی محقق می‌شود که باید و نباید‌های سمی فرهنگ را کنار بزنند و خود را کمتر در معرض ارزش‌گذاری‌ها و قضاوت‌های بیرونی قرار دهند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟


روزنامه همشهری – عیسی محمدی: این روزها، یک مناسبت تلخ در تقویم‌های تاریخ وجود دارد که برای هر ایرانی، به‌شدت دردناک است؛ جدایی بحرین از سرزمین مادری. شاید برای کسانی که نمی‌دانند و دنبال قضیه را نگرفته‌اند، درگیری‌های ارضی امروز ایران و امارات‌متحده‌عربی و حتی در گذشته با عراق و…، چندان چیز مهمی نباشد.

اما برای کسانی که می‌دانند نقاطی چون بحرین و اروند و… از سده‌های گذشته متعلق به ایران و تحت حاکمیت ایران بوده است، مطرح‌شدن این ادعاهای ارضی به‌شدت دردناک‌تر خواهد بود. ماجرای جدایی بحرین نیز چنین بوده و هست. جایی که از گذشته تحت حاکمیت ایران بود، با رذالت انگلیسی‌ها و خیانت حاکمان محلی و… برای همیشه از ایران جدا شد. اما ماجرای این جدایی، به‌عنوان یکی از غیرقابل‌دفاع‌ترین اقدامات محمدرضا پهلوی چه بود؟

دو روایت از یک جدایی

در مورد جدایی بحرین از ایران 2‌روایت وجود دارد که غالباً در فضاهای مختلف مطرح می‌شود. روایت اول، خیانت پهلوی دوم به حاکمیت ارضی و ملی ایران است. در این روایت، بحرین از گذشته‌های دور تحت حاکمیت ایران بوده و پهلوی دوم بدون در نظر گرفتن این تاریخ، مذاکراتی با انگلیس داشته و تصمیم به جدایی استان چهاردهم از کشور گرفته. اما روایتی دیگر هم وجود دارد. در این روایت، گفته می‌شود که بحرین از زمان ناصرالدین شاه دیگر متعلق به ایران نبوده و اساساً جدایی آن ربطی به پهلوی دوم نداشته و دهه‌ها قبل از این حکومت عملیاتی شده بود. این روایت دوم را غالباً طرفداران سلطنت مطرح می‌کنند.

کار، کار خود انگلیسی‌ها بود

از قدیم‌الایام و زمانی که ایرانیان باستان جزو قدرت‌های برتر جهانی بودند، شبه‌جزیره عرب چندان مورد توجه قدرت‌های جهانی نبود. البته حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و سرزمین‌های یمن و غرب عربستان، قصه‌ای دیگر داشتند و به واسطه کمی آبادانی بهتر، مورد‌توجه بودند. به همین واسطه بود که حاشیه جنوبی خلیج‌فارس از دوردست تاریخ در اختیار ایران بوده.

اما این حاکمیت در اواسط سده نوزدهم میلادی توسط انگلیسی‌ها نقض شد. بریتانیا که آن روزها جزو حکومت‌های استعماری دنیا محسوب می‌شد، هر جایی که می‌توانست و زورش می‌رسید دست‌اندازی می‌کرد. تا اینکه گذر انگلیسی‌ها به خلیج‌فارس هم افتاد؛ چرا که می‌خواستند هم از منافع این منطقه سود ببرند، هم جریان تجارت و ارتباط با هندوستان را از حیث امنیتی تأمین کنند. در نهایت اینکه اردیبهشت‌ماه 1349 شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه 278 را صادر کرد که در آن جدایی بحرین از ایران تأیید شد.

تحت فرمان ایالت فارس

بحرین در اصل، به مفهوم دو بحر یا دو دریاست؛ نام منطقه‌ای در شمال شرقی جزیره‌العرب؛ جزیره‌ای که از شمال خودش، می‌تواند خلیج‌فارس را به دو قسمت فرضی تقسیم کند. نام باستانی آن «اوال» بوده است؛ ترکیبی از «او» به‌معنای آب و «آل» که یک پسوند تشابه فارسی است به مفهوم جایی که آب دارد. بحرین یک سرزمین مجمع‌الجزایری است. این مجمع‌الجزایر از دوران کهن ایرانی و تحت سیطره ایالت فارس بوده‌اند. حاکمان آن نیز توسط ایرانیان تعیین شده و به آن‌جا می‌رفتند. طبق اسناد تاریخی، تا یک سده قبل از میلاد مسیح، این سرزمین‌ها ایرانی بوده‌اند. شرق‌شناسان می‌گویند که بحرین و سواحل خلیج‌فارس قبل از اسلام تحت سیطره ایرانیان بوده‌اند و قلعه‌های مختلف و پادگان‌هایی در نقاط مختلف آنها ساخته شده بود. یکی از فرمانروایان ایرانی که بر این خطه حکم می‌راند، «اسپیدویه» نام داشت که تا مدت‌ها به همین دلیل، بحرینی‌ها را اسپیدگان هم می‌گفتند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟

هجوم پرتغالی‌ها

در زمان ظهور اسلام در جهان عرب و گسترش آن به پیرامون، فردی به نام منذر بن ساوی بر بحرین حکم می‌راند که آدم ساسانیان بود. بعدتر هم که آدم دولت‌های اسلامی و خلفا شد. تا مدت‌ها البته خبری از حکومت‌های مستقل نبود و عملاً با امپراتوری مسلمانان روبه‌رو بودیم. تا اینکه با تضعیف قدرت خلفا و سر بر آوردن سلسله‌هایی چون آل‌‌بویه، باز هم عمان، بحرین و… به ایران رسیدند. بعد از آنها هم که نوبت به سلجوقیان، اتابکان و ملوک هرمز رسید. در سال 698شمسی بود که قطب‌الدین کیش، پادشاه هرمز بحرین را کامل تصرف کرده و از آن به بعد، همه جزیره‌های خلیج‌فارس در اختیار ایرانیان بود. تا اینکه نوبت به حضور پرتغالی‌ها در این نقطه رسید. آنها از ضعف حکومت‌های مرکزی در ایران استفاده کرده و استحکاماتی را در جزایر و نقاط مختلف خلیج‌فارس بنا کردند.

پرچمی که همیشه بالا بود

صفویان خیلی دوست داشتند که پرتغالی‌ها را بیرون کنند، البته تا مدت‌ها قادر به این کار نبودند؛ چرا که نیروی دریایی مجهز و تجهیزات مدرن آن روز را در اختیار نداشتند. تا اینکه چنین اتفاقی در زمان سلطنت شاه‌عباس افتاد و او توانست پرتغالی‌ها را شکست بدهد و از سرزمین‌های ایران بیرون براند. بحرین و سرزمین‌های دور و برش تا پایان صفویه در اختیار ایرانی‌ها بود؛ با این تفاوت که حکومت محلی را به شیوخ عرب سپرده بودند.

اما در زمان سلطان‌حسین صفوی، که ماجرای ضعف حکومت مرکزی و شورش افغان‌ها و… پیش‌آمد، سلطان عمان از فرصت استفاده کرده و بحرین و مسقط را در اختیار گرفت. این جدایی چندان طول نکشید؛ نادر از راه رسید و عمان و بحرین به‌دست ایران افتاد. با مرگ نادر، دوباره از ضعف حکومت مرکزی سوءاستفاده شده و این مناطق ابتدا تحت اختیار اعراب عتوبی و سپس اعراب مسقط درآمد. حضور اعراب محلی در این منطقه تا اواسط قرن هجدهم میلادی ادامه داشت تا اینکه باز هم اختیار به‌دست ایران افتاد. دولت بحرین کماکان تحت نظر ایران بود، تا اینکه سروکله انگلیسی‌ها پیدا شد. آنها به‌شدت سعی می‌کردند از بحرین ایرانی‌زدایی کنند.

تیر خلاص یک پادشاه

در بهمن 1346، محمدرضا پهلوی و مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهوری آمریکا ملاقاتی داشتند. بعدها گفته شد که شاه ایران در این ملاقات، اظهار کرده که نسبت به حاکمیت ایران بر بحرین علاقه‌ای ندارد، اما چون این نقطه سال‌هاست که در اختیار ایران قرار‌داشته، نمی‌تواند یک‌دفعه بازی را خراب کند. سال بعدش هم در مصاحبه‌ای مطبوعاتی با مجله بیتلز، گفت: «…موقع آن رسیده که انگلیسی‌ها از این نواحی بیرون بروند. بایستی اعتراف کنم که ما از دست انگلیسی‌ها نخواستیم یا به آنها نگفتیم که خلیج‌فارس را تخلیه کنند، آنها داوطلبانه عازم شده‌اند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟

سخن ما این است حال که آنها می‌خواهند بروند، تخلیه نواحی خلیج‌فارس بایستی واقعی و اساسی باشد. من می‌خواهم یک‌بار دیگر بیانی را که شخصاً در این زمینه گفته‌ام تکرار کنم و بگویم که اگر انگلیسی‌ها از در جلو خارج می‌شوند، نبایستی از در عقب وارد گردند و نیز نمی‌توانیم بپذیریم، جزیره‌ای که توسط انگلیسی‌ها از کشور ما جدا شده توسط ایشان، ولی به‌حساب ما به کسانی دیگر داده شود. این اصلی است که ایران نمی‌تواند از آن صرف‌نظر کند. من می‌خواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، هرگز به زور متوسل نخواهیم شد، زیرا این خلاف اصول سیاست دولت ماست که برای گرفتن این سرزمین خود، به زور متوسل شویم. ثانیاً گرفتن و حفظ‌ کردن سرزمینی که مردم آن با شما ضدیت داشته باشند چه فایده‌ای خواهد داشت؟ … .»

نظرسنجی به جای همه‌پرسی

اردشیر زاهدی، وزیر وقت امور‌خارجه بخشی از کارشناسان را نزد شاه برد تا با او صحبت کنند. محمدرضا هم در این جلسه گفت که انگلیس در حال تخلیه خلیج‌فارس است و قطعاً بحرین را به حکام عرب خواهد داد و ما نمی‌توانیم کاری بکنیم. در نهایت اینکه ایران و انگلیس پذیرفتند که فردی از سوی دبیر کل سازمان ملل متحد مأمور به این کار و نظر مردم بحرین را جویا شود؛ درحالی‌که عرف آن است که این جدایی‌ها از طریق همه‌پرسی تعیین تکلیف شوند.

نظرخواهی جزو بدعت‌هایی بود که سابقه نداشت برای تعیین تکلیف جدایی یک منطقه مورد‌استفاده قرار‌بگیرد. نظرسنجی او3 سؤال پیش‌روی مخاطبان قرار‌می‌داد: پیوستن به ایران، تحت‌الحمایه بریتانیا بودن یا استقلال. شهروندان باید به یکی از این سؤال‌ها جواب مثبت می‌دادند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟

نماینده دبیرکل2 هفته‌ای به بحرین سفر کرده و با مردم و گروه‌های مختلف گفت‌وگو کرد. در نهایت اینکه گزارش خودش را دال بر اینکه مردم بحرین علاقه‌مند به جدایی هستند، تقدیم دبیرکل کرد! شورای امنیت هم قطعنامه‌ای صادر کرده و تصمیم مردم بحرین را به رسمیت شناخته و این امر را به ایران و انگلیس ابلاغ کرد. چنین بود که دسیسه‌های آل‌خلیفه و انگلیس به بار نشست و در بیست‌و‌سوم مرداد‌ماه 1350، بحرین اعلام استقلال کرد و شگفت اینکه ایران، نخستین کشوری بود که این امر را تبریک گفت.

طنز تلخ تاریخ

نکته جالب اینکه تا چند سال قبل از این جدایی، ایران به‌شدت دنبال حق حاکمیت خود بر بحرین بود. حتی بارها نیز تلاش‌های نافرجامی را به این منظور صورت داده بود. کار حتی به سازمان‌های بین‌المللی هم کشیده شده بود، اما باز هم بی‌فایده بود. انگلستان هم به کارهای خودش ادامه می‌داد و حکومت آل‌خلیفه هم ترکیب جمعیتی منطقه را به هم می‌زد تا از علاقه مردم به ایران بکاهد.

اما در نهایت جدایی اتفاق افتاد. در داخل ایران و بحرین هم اعتراضاتی صورت گرفت. اعضای حزب پان‌ایرانیست با هدایت پزشک‌پور هم در مجلس اعتراض کردند و قصد داشتند دولت را استیضاح کنند. اما این کارها به سرانجام نرسید. انگلیس هم بهای خوش‌خدمتی محمدرضا پهلوی را با تخلیه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی پرداخت کرد.

نیروهای ایرانی هم وارد این جزایر شدند تا مثلاً نشان بدهند چقدر حاکمیت ارضی و ملی برایشان مهم است؛ درحالی‌که هم بحرین و هم این سه جزیره متعلق به ایران بوده و توسط انگلیسی‌ها اشغال شده بود. به واقع به‌حساب خودمان، به‌خودمان پاداش دادند تا متوجه درد جدایی نشویم؛ جدایی سرزمین‌هایی که انگلیس به واسطه فروپاشی عثمانی، توانسته بود پا به آنها بگذارد و آنها را از ایران جدا کند.

خیانت یا سیاست؟

کتابی نگاشته شده است با عنوان «تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی.» جلد سوم آن به موضوع بحرین پرداخته است. محمدعلی بهمنی قاجاری، نویسنده کتاب در مقدمه چنین نوشته: «تلقی افکار عمومی ایران از ماجرای استقلال بحرین که با تمام مواضع و رویکردهای دولت ایران تا پیش از مصاحبه محمدرضاشاه در دهلی نیز منطبق است، تجزیه جزیره بحرین از ایران است.

بر این اساس بحرین جزیره‌ای ایرانی و استان چهاردهم ایران بوده که با دخالت انگلیسی‌ها و همراهی و پذیرش نظام پهلوی از ایران تجزیه شده است. در مقابل این تلقی افکار عمومی، طرفداران نظام پهلوی تلاش می‌کنند تا قرائتی دیگر از ماجرا ارائه دهند. در این دیدگاه، بحرین سرزمینی است که حداقل از دوره ناصرالدین شاه از ایران جدا شده و ایران ده‌ها سال بود که عملاً حاکمیتی بر آن نداشت و محمدرضاشاه با صرف‌نظر کردن از ادعای حاکمیت ایران بر بحرین، در عمل راه را برای آزادسازی جزایر سه‌گانه و اقتدار ایران در خلیج‌فارس فراهم کرد.»

از زمان کورش بزرگ

نخستین سندی که در آن از این جزیره یادشده، نوشته‌ای از شرح کارهای سارگون بزرگ آشوری در حدود 2872قبل از میلاد است. نام باستانی جزیره بحرین اوال است؛ یعنی جایگاهی که آب دارد… بحرین از پیش از اسلام تا سده ششم هجری قمری به همه سرزمین‌های کرانه جنوبی خلیج‌فارس یعنی از بصره تا عمان اطلاق می‌شد.

اما از سده هفتم هجری قمری پیش‌درآمدهای کرانه‌های جنوبی خلیج‌فارس و جزایر بحرین به یکدیگر درآمیخته و از روزگار فرمانروایی صفویه به بعد نام بحرین به جزایر اوال اطلاق و بخش کرانه‌ای نیز الحساء نامیده شد. تمامی تاریخ‌های فارسی و غیرفارسی اعم از اسناد رسمی و دولتی و کتاب‌های جهانگردان خارجی حکایت از آن دارد که بحرین از زمان‌های بسیار دور بخشی از سرزمین ایران بوده است.

هخامنشیان با کمک دریانوردان فنیقی نیروی دریایی قوی‌ای ساختند و کورش بزرگ توانست در 538قبل از میلاد حاکمیت ایران را بر سرتاسر آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان استوار کند (جدایی بحرین از ایران؛ نفع ایران یا انگلیس/ گلناز کرنوکر)

وفورِ سقط جنین، یا چرا بچه‌دار نمی‌شویم؟


برترین‌ها: آمار‌های مختلف از وفورِ سقط جنین خبر می‌دهند و، اما مسئولان تمایلی به این آمار‌ها ندارند، آن‌ها فرزندآوری را تشویق می‌کنند و فعلا مردم از فرزند گریزانند، مطلبی در این‌باره که ارزش خواندن دارد.

نماینده خوزستان درباره‌ی انجام سقط جنین توسط برخی پزشکان گفت: با توجه به روند کاهش جمعیت، اگر این مساله تعدیل نشود، آینده ایران اسلامی بحرانی خواهد شد و بحران جمعیت، آینده کشور ما را مورد تعرض قرار می‌دهد. همین موضوع بهانه‌ای شد تا آمار و تبعات سقط جنین، هم‌چنین دلایل کاهش نرخ باروری در ایران را بررسی کنیم.

سقط جنین

طبق آماری که اخیرا اعلام شده است حدود ٩٠‌درصد سقط جنین‌ها غیر قانونی است، وزارت بهداشت، اما این آمار را تأیید نمی‌کند و تنها نقل قول رسمی این وزارتخانه دو سال پیش از زبان معاون آموزشی آن نقل شد که گفته بود سالانه بین ٣٠٠ تا ٥٠٠‌هزار مورد سقط جنین در کشور گزارش می‌شود؛ یعنی هرروز هزار مورد.

هر چند که همان موقع آمار‌های ٧٠٠‌هزار موردی هم شنیده می‌شد و آقای لاریجانی این آمار‌ها را به صورت رسمی تأیید نکرد؛ با این‌حال گفته بود که آمار‌های واقعی بیش از این‌هاست.

سوال مهمی که در این‌جا به ذهن می‌رسد این است:

چرا بچه‌دار نشدن مُد شده است و دلیل سقط عمدی جنین چیست؟

جدا از سقط‌هایی که به دلیل روابط نامشروع و یا تجاوز و بزه‌های این‌چنینی رخ‌می‌دهد، که قصد نداریم در این مطلب به آن بپردازیم، به احتمال زیاد شما هم زوج‌هایی را می‌شناسید که هر وقت بحث بچه‌داری می‌شود، قاطعانه می‌گویند تصمیم گرفته‌اند هیچ‌وقت بچه‌دار نشوند. دلایل زیادی هم برای تصمیمشان می‌آورند.

به دلایل زیادی درباره‌ی بچه‌دار نشدن می‌توان اشاره کرد. مثلا وضعیت اقتصادی کنونی یکی از عامل‌های اصلی بچه‌دار نشدن و یا سقط جنین است. شاید شماهم این حرف‌ها را از زوجی شنیده باشید که : (وقتی خودمان در ثبات اقتصادی نیستیم و دغدغه‌ی یک سقف بالای سر و یا حتی خوراک و پوشاکمان را داریم چطور مسئولیت یک‌نفر دیگر را برعهده بگیریم؟).

شاید بتوان حرف‌هایشان را تایید کرد و دیگر امیدی به جمله‌ی «بچه روزی‌اش را باخودش می‌آورد» نداشته باشیم، اما افرادی هم هستند که عقیده‌شان خلاف این‌هاست و ما هیچ‌کدام را رد و یا تایید نمی‌کنیم.

سقط جنین

بعضی معتقدند بچه‌دارشدن غیراخلاقی است، چون آدم دیگری را وارد این دنیای کثیف می‌کند، که البته این نظر بار خشونتی بالایی دارد. برخی دلایل محیط‌زیستی یا مسائل مربوط به سلامت را مطرح می‌کنند، اما جامعه‌شناسی کارکشته می‌گوید احتمالاً مهم‌ترین دلیل، نوعی از تربیت است که آدم‌ها را به جای استقبال از سختی‌ها و مقاومت دربرابر آن‌ها به توجه بیش‌ازحد به خودشان فرا می‌خواند.

یکی از دلایل دیگر این امر شاید نارضایتی از زندگی مشترک و افزایش طلاق زوجین باشد، که طبیعتا وقتی زوجی از زندگی مشترکشان رضایت نداشته باشند انگیزه‌ای هم برای فرزندآوری ندارند.

اما مسئله‌ی جالب و قابل تامل دیگری که می‌شود راجبش بحث کرد، ارتباط میان روشن‌فکری و بچه‌دار نشدن است. به‌یاد دارم در یک سفر با دوستی تحصیل‌کرده، درباره‌ی بچه‌دار شدن صحبت می‌کردیم و آن‌زمان حرف‌هایش برایم کمی تندوتیز به‌نظر آمد. او می‌گفت تصمیم به بچه‌دار شدن، خودخواهی محض است و حتی احساس مادری و یا حس پدری نیز خودخواهی است، چراکه ما بخاطر خودمان که بچه و آن حس ناب پدر و یا مادر شدن را دوست داریم، تصمیم به بچه‌دار شدن می‌گیریم. اما الان که دوسال از این ماجرا می‌گذرد این حرف را از چند نفر دیگر شنیده‌ام و در این مرحله چیزی که به ذهن می‌رسد این است که چرا همگی روی چنین حرفی اتفاق‌نظر دارند؟

سقط جنین

دلیل دیگری که در این روزها باعث کاهش نرخ باروری شده است، بیماری کروناست. بسیاری از زوج‌هایی که تصمیم به بچه‌دار‌شدن داشتند به دلیل ویروس منحوس کرونا، تصمیم خود را به تعویق انداختند زیرا جدا از بحث سلامت، ترس و یاس و ناامیدی که در دنیا حاکم شده است را نمی‌توان نادیده گرفت و بعد از شیوع کرونا کاهش زیادی در فرزندآوری دیده می‌شود.

دلایل زیاد دیگری برای بچه‌دار نشدن و سقط جنین وجود دارد که در این مطلب فرصتی برای پرداختن به آن‌ها نیست.

حالا که دلایل را بررسی کردیم، بد نیست عوارض و تبعات سقط جنین را باهم بخوانیم.

عوارض و تبعات سقط عمدی جنین

سقط جنین اگر به طور غیر ارادی و خودبخود صورت گیرد، عارضه جسمی شدیدی به همراه ندارد، ولی سقط عمدی جنین خطراتی را برای سلامتی مادر به همراه دارد.

۱. مرگ: از جمله عللی که به مرگ مادر در اثر سقط جنین منجر می‌شوند، می‌توان به خونریزی، عفونت، آمبولی، بیهوشی و حاملگی خارج رحم اشاره کرد.

۲. سرطان پستان: با سقط جنین خطر سرطان پستان تقریبا دو برابر می‌شود.

۳. سرطان دهانه رحم، تخمدان و کبد: زنانی که یک بار سقط انجام داده اند در مقایسه با زنانی که سقط انجام نداده اند، بیشتر دچار سرطان دهانه رحم می‌شوند. افزایش خطر ابتلا به سرطان تخمدان و کبد نیز با سقط‌های منفرد یا متعدد گزارش شده است.

۴. سوراخ شدن رحم: ۲ تا ۳ درصد زنانی که سقط جنین می‌کنند، در معرض خطر سوراخ شدن رحم قرار دارند.

۵. پارگی دهانه رحم: پارگی‌های دهانه رحم که نیازمند بخیه زدن هستند، در حداقل یک درصد سقط‌های سه ماهه اول بارداری رخ می‌دهد.

۶. جفت سر راهی: سقط جنین، خطر جفت سرراهی (پایین آمدن جفت در رحم مادر) در بارداری‌های بعدی را ۷ تا ۱۵ برابر بیشتر می‌کند که خود تهدیدکننده زندگی مادر است.

۷. تشکیل غیرطبیعی جفت: به علت تخریب رحمی، خطر بروز بدشکلی‌های جنینی، مرگ قبل از زایمان و خونریزی بیش از حد طی زایمان را افزایش می‌دهد.

۸. نوزادان معلول در بارداری‌های بعدی: سقط جنین با تخریب رحم و دهانه رحم همراه است که خطر زایمان زودرس، عوارض زایمان و تشکیل غیر طبیعی جفت در بارداری‌های بعدی را افزایش دهد. این عوارض از جمله علل معلولیت نوزادان است.

۹. حاملگی خارج رحم: سقط به طور ویژه احتمال حاملگی‌های خارج رحم را افزایش می‌دهد. حاملگی‌های خارج رحم، خود تهدیدکننده زندگی مادر بوده و ممکن است منجر به نازایی گردد.

۱۰. بیماری‌های التهابی لگن: این بیماری‌ها ممکن است به افزایش خطر حاملگی نابه‌جا و کاهش باروری منجر گردد.

۱۱. آندومتریوز: آندومتریوز از خطر‌های بعد از سقط برای همه زنان است. آندومتریوز بیماریی است که در آن، بافت داخل رحم که آندومتر خوانده می‌شود، به اشتباه در جایی خارج از رحم رشد می‌کند.

۱۲. التهاب و عفونت بافت رحم: عارضه دیگری است که دارای علائمی مثل درد شکم، تب و افزایش خونریزی می‌باشد. در واقع انتظار می‌رود که این مسئله در حدود نیم درصد کورتاژ با ساکشن، علی رغم پیشگیری آنتی بیوتیکی اتفاق بیفتد.

سقط جنین

مواردی که نام بردیم از جمله خطراتی بود که یک مادر را پس از سقط جنین عمدی تهدید می‌کند. با تمام مواردی که در این مطلب به آن پرداختیم، به نظر شما دلیل کاهش نرخ باروری و این‌که یک مادر با تمام خطراتی که نام بردیم، تصمیم به سقط جنین می‌گیرد چیست؟

نظرات خودرا با ما به اشتراک بگذارید.

چرا هر چیزِ «دخترانه» در ایران، دردسرساز می‌شود؟


وب‌سایت میدان – المیرا بهمنی: این مقاله می‌کوشد نشان دهد مخالفت مذهبی‌نماها با آموزش دختران، چه تاثیری بر ظهور «گفتمان امنیت» و مطالبه آن از سوی ملی‌گرایان زن و مرد در عصر مشروطه داشت و در مقابل وام‌گیری مذهبی‌نماها از گفتمان ملی‌گرایانه چه تاثیری بر مناسبات جنسیتی این دوره گذاشته است.

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

در ۱۲۸۵ش زمانی که بی‌بی‌خانم استرآبادی یکی از اولین مدارس دخترانه را تاسیس کرد چندی نگذشت که با حمله و غارت مخالفان مدرسه به تعطیلی کشانده شد. افضل وزیری فرزند بی‌بی‌خانم و از فعالان زنان آن دوره، مخالفت سنت‌پناهان را اینگونه روایت می‌کند: «[یکی]فریاد زد: بر آن مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز شده است. مردم هم زار زار گریستند و در محله خود ما آقای سیدعلی شوشتری ورقه‌ای چاپ کرد که عنوانش از این قرار بود که این دبستان دوشیزگان که بی‌بی خانم افتتاح کرده است، این زن مفاسد دینیه دارد، در منزلش تار می‌زند و اجتماع هنرمندان است. این تکفیرنامه‌ی مادرم را دم واگن‌های اسبی، ورقه‌ای یک‌شاهی می‌فروختند. در همان اوقات اوباش محل را هم تحریک کردند تا بریزند و مدرسه را غارت کنند و به‌هم بزنند.»

دو سال بعد همزمان با به توپ بسته شدن مجلس، زمانی که بی‌بی‌خانم نزد مخبرالسلطنه‌ی هدایت، وزیر معارف وقت می‌رود و خواستار بازگشایی مدرسه‌اش می‌شود بهت‌زده با این پاسخ از سوی وزیر مواجه می‌شود که «خانم از من کاری ساخته نیست…با آن‌ها نمی‌توانم دربیفتم.». پس ازچانه‌زنی‌های بسیار در نهایت به او گفته شد که با رعایت دو نکته می‌تواند مدرسه را دوباره راه بیاندازد. نخست باید تابلوی مدرسه را پایین بیاورد؛ زیرا مخالفان معترض بودند که «دوشیزه به معنای باکره است و باکره شهوت‌انگیز!». دوم اینکه لازم بود در شرایط پذیرش دختران تغییراتی به وجود بیاید و به جای پذیرش دختران هفت تا دوازده ساله تنها از دختران چهار تا شش ساله ثبت‌نام به عمل آورند.

در زمانی که مخالفان خشمگین به دبستان دوشیزگان و ساکنانش هجوم آورده بودند نزدیک به چهار سال از اولین تلاش‌ها برای تاسیس مدارس دخترانه در ایران می‌گذشت. ۱۱۸ سال پیش، طوبی رشدیه (دختر میرزاحسن رشدیه) نخستین تلاش نافرجام در تاسیس مدرسه دخترانه را انجام داد که تنها چهار روز تاب حملات خصمانه را آورد. اندکی بعد از انقلاب مشروطه دیگرانی همچون علویه، شهناز و جمیله رشدیه، مهرتاج رخشان و صدیقه دولت‌آبادی از جمله زنانی بودند که با هزینه‌ی شخصی خود مدارس دخترانه تاسیس و اداره کردند. اما این «هزینه»‌ها صرفا مالی نبودند؛ بی‌بی‌خانم استرآبادی را تکفیر و به مدرسه‌اش حمله کردند، به مهرتاج رخشان در خیابان سنگ می‌انداختند و قصد آتش زدن مدرسه‌اش را داشتند و صدیقه دولت‌آبادی بار‌ها در خیابان و حتی در منزلش مورد حمله مهاجمان قرار گرفت.

این قسم حملات به مدارس دخترانه و معلمان و محصلانش در دوره قاجار چنان فراگیر بود که بسیاری از کسانی که قصد گشایش مدرسه داشتند یا مایل به تحصیل دخترانشان بودند، از بیم جان و مال‌شان، عطای «علم‌اندوزی» را به لقایش می‌بخشیدند. چنانچه در بحبوحه انقلاب مشروطه و همزمان با تاسیس مدرسه دوشیزگان، یکی از همین زنانِ توامان مشتاق و مایوس می‌نویسد: «از زنان خواسته‌اید که دستی از آستین درآورده به تربیت بنات خود بپردازند اگر مرد‌های بی‌تربیت بگذارند. بار‌ها به خیال این بی‌بضاعت رسیده که به زور مختصر مدرسه‌ای باز کنم و فایده‌ای هم ببرم. افسوس که تاسیس این اساس نشده بسته خواهد شد»

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

تاسیس اولین مدارس هرچند از تهران آغاز شد، اما متجددان در اصفهان، رشت و مشهد نیز به‌سرعت دست‌به‌کار شدند. حکایت تهدید‌ها وتکفیر‌هایی که شاهزاده فروغ‌السلطنه آذرخشی، موسس اولین مدرسه دخترانه در مشهد، با آن روبرو شد شرحی دقیق از شیوه‌ی مبارزه‌ی اولین زنان مدیر به‌دست می‌دهد. عزیزه شیبانی، شرح منازعات مادرش با مخالفان را چنین روایت می‌کند: «مادرم دید خیلی از این عالم‌نما‌ها اذیت می‌کنند و می‌گویند دختر نباید سواد داشته باشد و گرنه نامه عاشقانه می‌نویسد تهدید کردند که مدرسه را می‌سوزانند و خراب می‌کنند. مادرم ایستادند و گفتند خیلی‌خوب هروقت شما آمدید سوزاندید و خراب کردید، آن روز مدرسه را می‌بندم. مادرم سه سال مبارزه کرد و در سال ۱۲۹۳ ساختمان مدرسه آماده شد». فروغ‌السلطنه برای حفاظت از مدرسه‌اش از مردان منزل برای مقابله با مهاجمان احتمالی کمک گرفت: «آن‌ها که دائما این حرف‌ها را میزدند حاضر نبودند که خودشان را با اسلحه روبرو کنند.

چون سه تا از برادر‌های بزرگ من با سه تا از نوکر‌های خانه اسلحه به دست شب و روز از مدرسه مراقبت می‌کردند و مواظب بودند به دخترانی که به مدرسه می‌آیند کسی صدمه نزند» در نهایت مخالفین که از حمله به مدرسه مایوس شده بودند «فقط تهدید میکردند، و تکفیر می‌کردند و می‌گفتند این آدم، آدم خدانشناسی است.» در نهایت شیبانی نتیجه می‌گیرد که حضور نگهبانان مدرسه منجر به ایجاد حس امنیت و اطمینان خانواده‌ها درمقابل آزارگران شد «بعد هم کم‌کم مردم جرات پیدا کرده بودند تا بچه‌هایشان را به مدرسه بفرستند و مدرسه خیلی شاگرد پیدا کرد. یعنی وقتی مردم مطمئن شدند که دیگر کسی با آن‌ها کاری ندارد بچه‌هایشان را در خیابان‌ها کتک نخواهند زد، دخترانشان را آوردند به مدرسه مادرم»

هم‌زمان با تاسیس مدرسه «فروغ» در مشهد، آذرمیدخت نیکروان در رشت اقدام به تاسیس مدرسه کرد که با شکستن شیشه‌ها با سنگ و کلوخ مواجه بود. سه سال بعد روشنک نوع‌دوست دبستان سه‌کلاسه‌ی خود را در رشت تاسیس کرد و بار فشار‌های اجتماعی را به جان خرید تاجایی که «بقال سرگذر او را روسپی بخواند و به آن حرامی نمک نفروشد»

نگرانی روزافزون تجددخواهان از واکنش‌های خشماگین سنت‌پناهان را باید در پرتو گفتمان گسترش‌یابنده‌ی «امنیت» در دوره پسامشروطه بررسی کرد. گفتمان امنیت در این دوره که علاوه بر مرز‌های جغرافیایی خارجی و داخلی، بر کنترل امکان‌های پرکتیس «شهروندی مدرن» و ابعاد اجتماعی آن نیز سیطره می‌یافت، مجال بقای خود را در قدرت‌گیری پلیسی منظم می‌دید. دربسیاری از متون این دوره درباب مدارس، نیاز به وجود یک پلیس منظم و یکدست و دولتی مقتدر برای حمایت از اقلیت تجددخواه پیوسته تکرار می‌شود.

نمونه‌ای از این دست نوشته‌های ناظم‌الاسلام کرمانی است که در روزنامه‌اش به نقل از میرزا سیدمحمدصادق طباطبائی، مدیر مدرسه‌ای، بر لزوم تامین امنیت دختران محصل تاکید می‌کند و فقدان پلیس منظم و مقتدر را مانع اصلی در گشایش مدارس دخترانه می‌داند: «چیزی که مانع ایجاد و افتتاح مکاتب دخترهاست، نبودن اداره‌ی بلدیه‌ی منظم، نداشتن پلیس مرتب، ممانعت جهله و معاندین و نداشتن زن‌های معلمه‌ی بااخلاق و ترتیبات صحیحه و کتب درسی کلاسی و عدم امنیت و اجرای مجازات خائنین [است]…

در موقع ترخص دختر‌ها محافظت آن‌ها در کوچه و خیابان‌ها از هیات اجتماعیه‌ی الواط و اشرار و جوانان جاهل و اصحاب عزب بی‌تربیت چگونه می‌شود کرد و اگر یک نفر از الواط و اشرار با یکی از ذختر‌ها طرف شد و اسباب زحمت فراهم آورد، که ممانعت می‌کند و کی نجات می‌دهد و استطاعت اینکه برای چند نفر از آن‌ها یک فراش مستحفظ مقرر داریم نداریم. پس باید اول اداره‌ی پلیس و نظمیه را مرتب کنیم، آن‌وقت موجبات تاسیس مدارس دختر‌ها را فراهم آوریم که اگر وقتی یک نفر جاهل معترض یکی از بنات شد، فورا پلیس او را گرفته به اداره‌ی نظمیه برد و در آن‌جا بدون ملاحظه مجازات دهند.»

بی‌بی‌خانم در جایی دیگر این نگرانی محافظه‌کاران را نشانی بر سست‌ایمانی آنان می‌داند: «این مطلب را هر قسم جواب بدهم قلبم آرام نمی‌گیرد به این جهت که معلوم می‌شود به درجه‌ای در مذهب و دین اثنی عشری شبهه دارید که اطلاع ما زنان را منافی قبول دین و مذهب می‌دانید.»

این تفسیر‌های «برابری‌خواهانه» از روایات،در آمیختگی با گفتمان ملی‌گرایانه نزد ایرانیان ملی‌گرای دوره مشروطه که توسعه، تجدد و ترقی ملی را مهم‌ترین هدف خود می‌دانستند، امکان پردازش تفاسیر جدیدتر و پیچیده‌تری از آن‌چه مساله‌ی زن نامیده می‌شد را فراهم آورد. بسیاری از نویسندگان جراید تجددخواه، ریشه مشکلات وطن را در محرومیت زنان از تحصیل می‌دیدند. برخی همچون بی‌بی‌خانم استدلال میکردند که «نصف ترقی مملکت بسته به دانستن زنهاست» و برخی همچون طایره ترقی را یکسره به آموزش زنان پیوند می‌دادند: «در هر مملکتی که طایفه‌ی اناثیه بی‌تربیت ماندند در آن مملکت ترقی و تمدن غیرممکن است، زیرا که تربیت و تمدن اطفال به عهده مادر است»

سه سال بعد از مشروطه، شرف‌نساء گیلانی، رواج خرافه میان زنان و ناتوانی در تربیت فرزندان سالم را نتیجه‌ی منع تحصیل دختران می‌داند و نیاز به گشایش مدارس دخترانه و تعلیم خانه‌دای و بچه‌داری را در کنار آموزش ریاضی، جغرافیا و اقتصاد از آن جهت لازم می‌داند که اولین گام در راه ترقی ملی، آموزش مادران آینده‌ی وطن است «زیرا که آغوش ما برای بچه‌های ما اولین دبستانی است که پسر و دختر همه‌ی فرزندان وطنی ناچارند که در آن دبستان تربیت بشوند…اگر اولیای امور مایل‌اند که اسباب تحصیل و تسهیل ترقی ایران را فراهم کنند ناچار باید تربیت را از دوشیزگان شروع فرمایند که بهره‌اش عام باشد.»

شهناز رشدیه (آزاد) نیز با همین استدلال از اولیای امور می‌پرسد: «آیا مادران دانا با مادران نادان یکسان‌اند؟ هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون؟»

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

در همین‌دوره بود که تقسیم جنسیتی کار درخانه از مهم‌ترین اهداف تجددخواهان و رکن اساسی پرورش فرزندان وطن‌پرست و ترقی مملکت دانسته می‌شد و اندک‌اندک نسبت آن با مدارس دخترانه‌ی جدید واضح‌تر. در ۱۳۲۹ق ادیب‌الممالک فراهانی نطقی در باب لزوم آموزش دختران به عنوان مادران و پرورندگان پسران وطن‌پرست ایراد می‌کند: «بدانید و آگاه باشید که عمده محرومی ما از ترقی و سعادت، همان سوء تربیت فرزندان بوده است و سوءتربیت حاصل نشده است مگر از فقدان کمال در مادران، زیرا برای اطفال اهمیت مادر بیش از پدر است:، چون پدر پدیدآورنده است و مادر نگهدارنده. پدر پدید می‌آورد و مادر می‌پرورد. آوردن کاریست که همه‌کس داند و پروردن امری است که هرکس نتواند»

همزمان با بسط گفتمان تجددخواهانه که بر آموزش زنان و نقش همسری و مادری آنان تاکید می‌کرد، مقاومت دلواپسان نظم جنسیتی موجود نیز تنها به تکفیر و تهدید جانی محدود نشد.

روایت‌های مخالفان که در ابتدا هم‌صدا با شیخ‌فضل‌الله بود، رفته رفته با ادغام دل‌نگرانی‌های وطن‌پرستانه از «استیلای بیگانگان»، صورتی ملی‌گرایانه به‌خود گرفتند؛ با این تفاوت مهم نسبت به ملی‌گرایان مخالفشان که در مفصل‌بندی محافظه‌کاران از نسبت مدرسه دخترانه و استقلال ملی، نابودی کشور نتیجه‌ی نابودی اعتقادات و نتیجه‌ی آموزش و آزادی دختران دانسته می‌شد؛ بنابراین از نظر آنان محروم کردن دختران از شرکت در مدارس نوین اولین گام در حفظ استقلال ملی درنظر گرفته می‌شد.

یکی از روایت‌هایی که بر پیوند آموزش دختران و نابودی وطن تاکید می‌کرد داستان عبرت‌آموزی است که شیخ محلاتی نگاشته است. داستان با گفتگوی حاجی نظر تجددخواه و همسایه‌اش سلیمان سنت‌پرست آغاز می‌شود. حاجی نظر پس از نطقی غرا در باب اهمیت مدارس نوین و آموزش دختران، دلیل امتناع سلیمان از فرستادن دخترانش به مدرسه را جویا شده و در پاسخ می‌شنود «تا در حالت جهل و توحش بمانند».

دلواپسی سلیمان در این مورد تنها به رقص و موسیقی محدود نمی‌شود و به‌طور کلی تکالیف مدارس را در برمی‌گیرد «چون دختران در اثر ورزش و مشقی که می‌نمایند بسا باشد که بکارت آن‌ها زائل شود».

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

این روایت ساده‌انگارانه از پیوند آموزش دختران و استیلای بیگانگان به‌هیچ‌وجه یگانه روایت از این دست نبود.

منازعات اجتماعی بر سر حقوق زنان هرچند با آموزش دختران آغاز شد، اما محدود به آن نماند و به سرعت ابعاد اجتماعی و سیاسی جدیدی یافت. بازتفسیر گسترده‌ی متون، اصلاح مفاهیمی، چون شهروند و ملت، تغییر کارکردی در نقش اجتماعی زن به مثابه «ضعیفه» و کسی که «جز زائیدن کاری بلد نبود» به زن به مثابه «مادر فرزندان وطن» و «همسر» مردان، همگی در درون گفتمان ملی‌گرایانه و سنتی صورت گرفت و بر مدرنیته‌ی ایرانی تاثیری ژرف نهاد. آن‌چه که بسیاری از این زنان را دل‌نگران می‌کرد اول از همه وظیفه‌ی اجتماعی-ملی‌شان در قبال مام وطن بود.

از این‌رو عجیب نیست که در آن دوران تمام نقش‌پذیری‌ها و تغییرات ایجاد شده در خانواده هسته‌ای مدرنی که متجددان در پردازش آن دست داشتند (همچون عشق رمانتیک، تک‌همسری، تقسیم جنسیتی کار در خانه، تربیت فرزندان مفید و وطن‌پرست) همگی پس از این تعریف جدید از «شهروند وطن‌پرست» قرار می‌گرفت و در نسبت با آن یا در سایه‌ی آن تعریف می‌شد.

این نگرش شاید به‌نظر فمینیست امروزی چندان خوشایند نباشد، اما برای اولین فمینیست‌های ایران فرصتی بود تا دیگر «ضعیفه» نباشند. هم‌صدایی گروه کوچک اولین فمینیست‌های ایرانی در این منازعات و همراهی مردان تجددخواه ملی‌گرا با آنان، اما چنان در گفتمان ملی‌گرایانه‌ی پایان دوران قاجار طنین انداخت که میرزاصادق بروجردی مشروطه‌خواه، اتحاد خواهرانه‌ی آنان را چنین می‌ستاید و می‌سراید: «الا زنان! همگی یار و متفق گردید/ که نیست درد شما را جز این دوا تدبیر

شوید متحد و یار وغمگسار به هم/ قرین و متصل و بسته هم‌همچنان زنجیر

برای نوع بشر ز علم چیزی نیست/ به وقت حاجت برتر ز هر ظهیر و نصیر»

چرا دورزدنِ قانون، گاهی اوقات لذت دارد؟


روزنامه جام‌جم – میثم اسماعیلی: نظریه مارشال مک‌لوهان در رابطه با «دهکده‌جهانی» را باید در یک منظومه رسانه‌ای پذیرفت، چراکه این نظریه در رابطه با جوامع انسانی چندان اعتباری ندارد. بسیاری از مفاهیمی که در ظاهر نباید مرزی داشته‌باشند با تغییر جغرافیا تفاوت‌های آشکاری پیدا می‌کنند.

برخی دیگر از مفاهیم هم اصلا در جوامع دیگر کاربردی ندارد که بخواهد دچار تحول مفهومی شود. واژه‌ها و مفاهیمی وجود دارند که در ارتباطات میان‌فرهنگی دچار تحولات معنایی می‌شوند و قرائت‌های متفاوتی از آن می‌شود. هرقدر هم برای ما ایرانی‌ها مفاهیمی همچون جوانمردی، خونگرمی و باصفابودن در توصیف خصلت‌های مثبت یک فرد تعریف شود و معنایی ثابت داشته‌باشد کلمه «زرنگی» دارای یک ابهام معنایی است و گاهی با معنای منفی و گاهی نیز با معنای مثبت به‌کارمی‌رود.

بابا... زرنگ...

این تفاوت معنایی حتی در فرهنگ دهخدا هم دیده می‌شود. در فرهنگ دهخدا سه معنی برای واژه زرنگی آمده است. اولی چابکی و چالاکی، دوم زیرکی و کاردانی و سوم حیله‌گری. بازه تعریفی زرنگی در فرهنگ دهخدا هم بازه گسترده‌ای است از یک مفهوم مثبت مثل چابکی تا مفهومی منفی به نام حیله‌گری. اما چشم‌چشم‌کردن در محیط زندگی پیرامونی ما وزنه مفهوم منفی حیله‌گری را برای تعریف زرنگی سنگین‌تر می‌کند.

این‌که ما به شخصی زرنگ می‌گوییم که بیشتر حیله‌گر است، مسؤولیت اجتماعی برایش مفهومی ندارد و به زیرپاگذاشتن حقوق دیگران افتخار می‌کند؛ نوعی تفاخر به بیشعوری. مصداق‌های این نوع رفتار آن‌قدر هست که نیازی به مثال‌زدن نباشد. نوع رانندگی و مخدوش‌کردن پلاک برای ورود رایگان به طرح‌ترافیک، استفاده غیرمجاز از خدمات بیمه‌ای دیگران، تقلب در مدرسه و دانشگاه و کم‌کاری در محیط‌های اداری از نمونه‌های متداول تحول معنایی زرنگی در جامعه ایرانی است.

سرچشمه زرنگی ایرانی‌ها

ویلیام بیمن، پژوهشگر خاورمیانه و استاد انسان‌شناسی دانشگاه مینه‌سوتاست. او در کتاب «زبان، منزلت و قدرت در ایران» که نشر نی آن را ترجمه و منتشر کرده، می‌گوید نوع روابط اجتماعی متداول در ایران است که چنین تلقی‌ای از زرنگی ساخته‌است. از نظر بیمن، ماهیت بده‌بستانی روابط اجتماعی ایرانیان، سبب ایجاد عرف‌ها و راهبرد‌هایی شده که به فرد کمک می‌کنند تا پیام خود را در روابط اجتماعی بین فردی به گونه‌ای موثر و قابل پذیرش، منتقل کند.

زرنگی، جنبه‌ای از این راهبردها‌ست که به فرد کمک می‌کند انتقال پیام را در راستای منافع و علایق خود جهت دهد. از نظر او زرنگی، توانایی پیش‌بردن پیام با روشی زیرکانه است. او ادعا می‌کند ایرانی‌ها این ویژگی منفی را ستایش می‌کنند. آنچه در تحلیل بیمن از کاربرد معمول مفهوم زرنگی به چشم می‌خورد، تحلیل ریشه‌های تاریخی و جامعه‌شناختی مفهوم فرهنگی زرنگی و نقش آن در ارتباطات روزمره ایرانی‌هاست.

چه کسی زرنگ است؟

محمد‌علی آیت‌اللهی، یکی از اعضای هیات‌علمی دانشگاه آزاد اسلامی است و چند سال پیش درخصوص نگرش و قضاوت‌های اخلاقی ایرانیان در مورد مفهوم فرهنگی «زرنگی» و نقش زبان در جامعه، پژوهشی را تهیه کرده‌است. آن طور که او می‌گوید هدف این پژوهش، بررسی این مساله بوده که نگرش و قضاوت‌های اخلاقی ایرانیان در مورد مفهوم فرهنگی «زرنگی» چیست. آیت‌اللهی با ارائه داده‌هایی نشان می‌دهد کلمه «زرنگی» در زبان فارسی با معنا و مفهوم، دوپهلو و مثبت استفاده می‌شود.

در معنای منفی آن، زرنگ، فردی بی‌مرام است که از مرز‌های پذیرفته‌شده جلوتر می‌رود تا به خودش یا نزدیکانش، بدون توجه به حقوق دیگران، سود برساند. به‌عنوان‌مثال او در این پژوهش می‌نویسد عبور از چراغ‌قرمز، درحالی‌که پلیس در صحنه نباشد، یک نوع زرنگی برای بعضی از راننده‌ها محسوب می‌شود. یا در مصداقی دیگر این عضو هیات‌علمی دانشگاه معتقد است اکنون زرنگ، باهوش و زیرک در مفهوم مثبت نیست، بلکه به فردی گفته می‌شود که بدون هر زحمتی بتواند با استفاده از اهرم قدرت و رانت، یک‌شبه به پول کلان برسد. این تعریف را می‌توان در حرف‌های محمدرضا موالی‌زاده، عضو شورای فرهنگ عمومی کشور هم یافت. او هم معتقد است: «متاسفانه واژه زرنگی دچار تحول مفهومی شده و به کسی زرنگ می‌گویند که کمتر درس بخواند و راحت‌تر نمره بگیرد.»

بابا... زرنگ...

اخلاق، قربانی زرنگی

روند تحول معنایی زرنگی به باور بسیاری از جامعه‌شناسان خیلی کهن نیست و در جامعه ایرانی تازگی دارد. یکی از آن‌ها عباس اسدی است. این پژوهشگر معتقد است: «زرنگی» یکی از مفاهیمی است که در سال‌های اخیر وارد ادبیات محاوره‌ای مردم شده و تقریبا جایگزین بسیاری از ارزش‌های اسلامی و اجتماعی گردیده‌است. او معتقد است این مفهوم آرام‌آرام در دل جامعه ایران نهادینه شده و تا این معنا غالب است نگاه اخلاقی در جامعه موانع بسیاری برای تحقق دارد.

او می‌گوید: «روند گسترش این مفهوم غیرانسانی چنان آرام و بدون جلب توجه بوده‌است که به غیر از بعضی متفکران و نخبگان کشور شاید عموم مردم از وجود یا گسترش مفهوم زرنگی در گفتار، رفتار و حتی افکار خود غافل مانده‌اند. این مفهوم ارزش‌های والای انسانی مثل صداقت، درستکاری، قانونمندبودن، معناگرایی و … را هدف گرفته و تقریبا در جامعه ایران معادل فرصت‌طلبی، سوءاستفاده‌کردن، حق‌کشی، تبعیض و حتی تخلفات مالی گردیده‌است.

متاسفانه چه دوست داشته‌باشیم چه دوست نداشته‌باشیم مفهوم زرنگی یکی از اصلی‌ترین ارزش‌های اخلاقی و تربیتی نهادینه‌شده در کشور ما شده و نه‌تن‌ها با ارزش‌های اسلامی و انسانی سازگار نیست بلکه در هیچ جای دنیا نیز نمی‌توان مشابه آن را یافت.» به اعتقاد این پژوهشگر جامعه، زرنگی ظاهرا و در کوتاه‌مدت احتمالا منافعی دارد، اما در میان‌مدت و بلندمدت نتیجه‌ای جز بی‌اعتباری، ایجاد کینه و نفرت و اعمال مجازات دنیوی و اخروی ندارد.

میان‌بری به نام زرنگی

اما چرا معنای زرنگی تغییر پیدا کرده‌است؟ سوی دیگر این تغییر معنا چیست؟ اغلب پژوهشگران حوزه اجتماعی معتقدند سوی دیگر این قلب معنا «مسؤولیت‌پذیری‌اجتماعی» است. به این مفهوم که بازتعریف زرنگی در جامعه بیش از همه به مسؤولیت‌پذیری شهروندان لطمه وارد می‌کند. وقتی در فضای اجتماعی ما تبلیغ می‌شود افراد زرنگ کسانی هستند که کمتر تلاش می‌کنند و بیشتر منفعت می‌برند، آن هم به هر وسیله‌ای؛ مثلا تبلیغ می‌شود که آدم‌زرنگ «میانبر» می‌زند و منافع بیشتری کسب می‌کند.

درواقع یک ضدارزش اجتماعی را به‌عنوان ارزش تبلیغ می‌کنیم و بسیاری از نهاد‌ها هم درگیر این رویه هستند. متاسفانه ترویج این ضدارزش موجب‌شده بسیاری از آموزه‌های اجتماعی و علمی آسیب جدی ببینند و حتی ماهیت‌شان تغییر کند. اما حالا باید چه کار کنیم تا مفاهیم «زرنگی» و «موفقیت» در جایگاه درست خود تفسیر شوند و مسؤولیت‌پذیرنبودن، زرنگی تلقی نشود؟ علی سوندرومی، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی است و در پاسخ به این پرسش می‌گوید برای این کار باید تعریفی تازه به مفهوم زندگی داد. او می‌گوید: «باید مفهوم زندگی را بازتعریف کنیم، زیرا روی این ارزش منفی خیلی تاکید شده.

در حال حاضر ارزش آدم‌ها به دستاوردهای‌شان است نه این‌که چگونه این دستاورد‌ها به دست آمده؛ البته همیشه بارقه‌هایی از امید وجود داشته‌است؛ برای مثال رفتگری درستکار که یک کیف پول زیاد را بدون وسوسه و با عزت نفس به صاحبش بر می‌گرداند و آتش‌نشان‌های فداکار و… نشانه‌هایی از مسؤولیت‌پذیری افرادی هستند که به دنبال بیشترین سود از کمترین زحمت نبوده‌اند؛ اما این کافی نیست.» او تغییر در معنای زرنگی در جامعه را مشکل می‌داند و راه این تغییر را در نظام آموزشی می‌داند. او می‌گوید: «نظام تربیتی ما باید اصلاح شود، نظام تشویق و تنبیه باید به سمتی سوق یابد که با سوءاستفاده‌هایی که نامش زرنگی گذاشته‌شده، برخورد قاطع شود. ما باید به سمتی برویم که هر شهروندی را که برای آموختن و افزایش توانمندی‌هایش می‌کوشد، تشویق کنیم و هر شهروندی را که به دنبال پیدا کردن راهی برای گریز از مسؤولیت است به‌شدت تنبیه کنیم.»

چرا ما ایرانی‌ها انقدر از مرگ، هراس داریم؟


برترین‌ها: این نوشته می‌کوشد با بررسی مفهوم مرگ نزد ایرانیان، به تصویری از رویارویی جامعه‌ی ایران با ویروس کرونا به عنوان به‌روزترین جلوه‌ی مرگ فراگیر برسد.

وفور مرگ موهن و ارزان

انکیدو در تشریح مرگ به «خاک‌شدن» اکتفا می‌کند و این گویا برای گیلگمش گرچه غم‌انگیز، اما قانع‌کننده است. او می‌خسبد و مرگ در کمال آسایش و رامش او را می‌رباید. گویی او به مرگ خودخواسته می‌میرد که از نظر صوفیان و البته انسان مدرن که سهم بزرگی برای خودکشی در حیات و هنر خود در نظر می‌گیرد، درجه‌ی اعلایی از آگاهی به مرگ است. جدای از این جنبه، «خاک‌شدن» در حماسه‌ی گیلگمش برداشتی ماتریالیستی و فیزیکی را بازمی‌نمایاند: مرگ به مثابه‌ی پایان یک فرآیند طبیعی و زیست‌شناختی که هر موجود زنده‌ای را شامل می‌شود.

انسان امروز همچنان با مسئله‌ی مرگ یا به عبارت دقیق‌تر ترس از مرگ دست و پنجه نرم می‌کند. ما در برهه‌ای زندگی می‌کنیم که سایه‌ی مرگ بر سر همه‌ی جامعه‌ی بشری سیاهی می‌کند. در چنین دورانی بازاندیشی درباره‌ی ماهیت مرگ کار رایجی ا‌ست. اما به گفته‌ی نوربرت الیاس معنای مرگ از جامعه‌ای تا جامعه‌ی دیگر متفاوت است و طی فرآیند تحول اجتماعی تغییر می‌یابد. این نوشته می‌کوشد با بررسی مفهوم مرگ نزد ایرانیان، به تصویری از رویارویی جامعه‌ی ایران با ویروس کرونا به عنوان به‌روزترین جلوه‌ی مرگ فراگیر برسد.

انتخاب میان اسطوره و زیست شناسی

برای تمدن‌های بزرگ بعدی به فراموشی سپردن تصویر کرم‌هایی که نعش انکیدو را مضمحل می‌کردند، کار ساده‌ای نبود. در نتیجه نظام‌های اسطوره‌ای در پی تلاش برای سامان‌دهی به پرسش‌ها و ترس‌های بشری، تناهی را به تن منحصر کردند و جاودانگی را به چیزی تحت عنوان روح یا روان نسبت دادند.

آن طور که از این مرور چند خطی برمی‌آید، اسطوره نه تنها هیچ قصد آشکاری برای از میان بردن ترس از مرگ ندارد بلکه از آن به سود خود بهره می‌برد. پس به هیچ روی دور از ذهن نیست که بیشتر جمعیت‌های انسانی همچنان مرگ را مجازاتی علیه خود بیانگارند و نه پایانِ فرآیند زیستی‌شان. مسئله‌ی نوربرت الیاس در کتاب «تن‌هایی دم مرگ» [۲]این است که مرگ تا حد ممکن برای محتضر و نزدیکانش به فرآیندی سهل‌گذر بدل شود و لحظات پایانی عمر انسان در عذاب ذهنی و هراس طاقت‌فرسا نگذرد. از دیدگاه او این میسر نمی‌شود مگر با اسطوره‌زدایی از مرگ و ایجاد این پذیرش که «در واقع کل جامعه بشری چیزی نیست جز جمعیت میرندگان.» نقد اصلی کتاب او به انزوایی است که جامعه پیشرفته‌ی صنعتی بر فرد محتضر تحمیل می‌کند. اما نکته‌هایی که او درباره‌ی جوامع «کم‌تر توسعه‌یافته» متذکر می‌شود -جدای از این‌که اطلاق این مفهوم را می‌پسندیم یا نه- می‌تواند ما را در یافتن نگرش جامعه‌مان به مرگ یاری کنند.

نظر الیاس این است که در جوامع پیشرفته صنعتی دیدگاه مردمان درباره‌ی مرگ پس از رنسانس و روشنگری اندک اندک تغییر یافت و امروزه دیگر مسئله‌ی جاودانگی تا حد زیادی حل شده. اما پیشرفت پزشکی و دولت‌ها که به جای نظام‌های اسطوره‌ای ترس‌های بشری را سر و سامان می‌دهند، این ذهنیت را ایجاد کرده‌اند که مرگ را می‌توان تا حد ممکن به تعویق انداخت و این یکی از دلایل اصلی سرکوب‌شدگی مرگ در این جوامع است.

دولت‌ها با انحصاری‌کردن ابزار خشونت، تا حد زیادی توانسته‌اند این تضمین را به شهروندان بدهند که لااقل در شرایط عادی جانشان به واسطه‌ی عوامل پیش‌بینی نشده در خطر نمی‌افتد. همچنین مهار تکنولوژیک فجایع طبیعی و تدابیر عبور از بحران و جبران خسارات را هم دولت‌ها عهده‌دارند. پزشکی هم از نظر او توانسته با کنترل بیماری‌های واگیر مرگ‌های دسته جمعی و بی‌حساب و کتاب را برچیند. اما در جوامع کم‌تر توسعه‌یافته مرگ بی‌حساب و کتاب پدیده‌ی نادری نیست. آن‌چه ما باید به نظرالیاس بیافزاییم، این است که در یک دیکتاتوری  مرگ بی‌حساب و کتاب از آن هم رایج‌تر است. همان‌طور که اسطوره و خرافه بر روان جامعه حکم می‌راند، حاکمیت هم هیچ تضمینی در برابر جان اتباعش نمی‌دهد و خود به عالی‌ترین مرجع تهدید جان آن‌ها به دلایل سیاسی یا ایدئولوژیک تبدیل می‌شود و عده‌ی دیگری را با حذف و ریاضت اقتصادی به کام مرگ می‌کشاند. این دو از نظر نوربرت الیاس در رابطه‌اند. هر چقدر افراد کمتر لگام زندگی خود را در اختیار داشته باشند و کمتر بر مرگ پیش‌بینی نشده فایق آیند، بیشتر به تفاسیر متافیزیکی از مرگ روی می‌آورند تا برای دفاع از جان خود هیچ در اختیار نداشته باشند جز ورد و جادو.

از نگاه الیاس نگریستن به مرگ به عنوان مجازات ریشه در باور به افسانه هبوط آدمِ نامیرا از بهشت دارد. اگر گناه نبود، آدم می‌توانست از تنی نامیرا برخوردار شود. گناه که از نگاه انسان اسطوره‌باور علت اصلی میرایی است، هنوز در ناخودآگاه جمعی جوامع بشری عمل می‌کند و مرگ را به لباس عقوبتی نازل‌شده از خدای پدر درمی‌آورد. آموزه‌های مربوط به مرگ و آیین‌ها و مناسک پیرامونش بخش مهمی از فرآیند اجتماعی‌شدن شخصیت را در بر می‌گیرد و موضع فرد نسبت به مرگ، موضع او در برابر زندگی را هم در خود دارد.

وفور مرگ موهن و ارزان

مرگ ایرانی

اساطیر به سه بخش آفرینش، زندگانی مردمان برتر و حماسه‌سازان و مرگ و سرنوشت آدمی پس از مرگ تقسیم می‌شوند.

کارکرد نظام اسطوره‌ای انتقال فرآیند تمدنی به نسل‌های پس از خود، در دورانی ا‌ست که انسان مراحل کودکی ذهنی‌اش را سپری می‌کرد. کانت روشنگری را نقطه پایان این کودکی معصومانه و آغاز اسطوره‌زدایی معرفی کرد و عصر تازه‌ای پا گرفت.

سرک کشیدن به جهان اسطوره‌ها برای دریافتن خوی مردمان یک جامعه، همچنان روشی موثر است چرا که روشن‌گری پروژه‌ای ناتمام است و در جوامع سنت‌گرا با تمام قوای نهادی پس رانده می‌شود. در این بخش به این پرسش می‌پردازیم: مرگ در اساطیر ایران چه سیمایی دارد؟

در اساطیر دوران مزداپرستی کیومرث، “مشی” و “مشیانه” اولین جلوه‌های نخستین انسان، همگی به دست اهریمن به کام مرگ کشیده می‌شوند و این روند ادامه دارد تا نوبت به جَم می‌رسد. در زمان این نخستین پادشاه همه‌ی انسان‌ها و جانوران به مدت نهصد سال بی‌مرگ بودند. تا این‌که جم ادعای خدایی و آفرینندگی جهان و آدمیان می‌کند و مورد غضب قرار می‌گیرد و فره از او می‌گریزد. اسطوره در روند تکاملش تا کشته‌شدن جم به دست ضحاک در شاهنامه فردوسی پیش می‌رود. جم (یَمَه) در اساطیر ودایی همان نخستین انسان است و اثری از «گناه» او به چشم نمی‌خورد.

او همان قهرمان افسانه‌ی توفان است که بعدتر تحت نام نوح به ادیان ابراهیمی هم راه یافت. اولین پیدایی این شخصیت در حماسه‌ی گیلگمش است. در آن‌جا خدای خاک (اِئلیل) که خود این محشر را به پا کرده بود، به پاس‌داشت نجات آفرینگان از توفان بنیان‌کن، «اوت‌ناپیشتیم» (نوح) و جفتش را نامیرایی اعطا می‌کند. از جم به عنوان کسی که «راه مرگ را برگزید» یاد می‌شود و پیداست که راه مرگ در زردشتی‌گری از معبر گناه می‌گذرد؛ حتی برای پادشاهان. نیرویی که نامیرایی را بخشوده، بازش می‌ستاند و شخصیت بی‌دفاع است.

سیر تحول اسطوره و خویش‌کاری شخصیت از بی‌مرگی به مرگ این تصور را پدید می‌آورد که مرگ به عنوان مجازات، بعدتر مانند تبصره‌ای به ماده قانون اضافه شده. جم همواره تکریم می‌شود، اما تنها زمانی از عذاب دوزخ رهایی می‌یابد که در دیدار زردشت از آن جهان مجیز هرمزد را می‌گوید و به زردشت نصیحت می‌کند که آن چه من نکردم، تو بکن. او پیش از زردشت دست رد به سینه هرمزد که از او خواسته بود دین را پیغمبری کند، زده بود. شفاعت زردشت روان یا «تن پسین» او را از عذاب نجات می‌دهد و به «همستگان» می‌فرستد که جایگاه آن روان‌هایی است که اعمال نیک و بدشان یک اندازه است.

در همین دوران اسطوره‌ای است که روایت می‌کنند، چون نسخه‌های اوستا به دست اسکندر سوزانده شده بود، لازم دیدند کسی را بفرستند جهان پسین را سیاحت کند و بازآید و بازگوید تا مکتوب کنند. موبدی به نام ارداویراف را می‌و منگ می‌خورانند و پس از شش شبانه روز که به هوش می‌آید، آن‌چه در بهشت و دوزخ و همستگان و جایگاه و پایگاه خدایان دیده، برای مومنان متحیر روایت می‌کند. آن‌چه او از بهشت دیده به یکی دو صفحه کتاب خلاصه می‌شود، اما آن‌چه او از دوزخ به یاد می‌اورد و فهرست ریز گناهان و شرح دقیق مجازاتِ روان فصل مفصلی از کتاب است.

این نظام اسطوره‌ای متعلق به سده‌های پایانی دوران ساسانیان است. در این بین گناهانِ «مرگ‌ارزان» در آیین مزداپرستی که پادافره‌ی مرگ در پی دارند، نه فقط تنِ پسین بلکه تن این‌جهانی را هم تهدید می‌کنند بعدها هم ادامه یافته‌اند. یک فقره اتهام کلی و نامشخصِ فساد در زمین می‌تواند افراد را از حوزه‌هایی مانند سیاست و اقتصاد گرفته تا مسایلی فردی، چون روابط جنسی به مرگ محکوم کند. در این‌جا پیوند میان مرگ و مجازات عیان‌تر می‌شود.

در اساطیر آیین مزدپرستی زمین در ابتدای آفرینش هموار است و بی‌فراز و فرود. پس از رستاخیز که در آن سوشیانس به مدت ۵۷ سال مرده برمی‌خیزاند، زمین دوباره به همان شکل آغازین بازمی‌گردد. مردمان اگر بالغ بودند، به چهل سالگی بی‌مرگ شوند و اگر نابالغ و خردسال بودند، به ۱۵ سالگی. اهریمن از همان سوراخی که داخل شده بود، بیرون رانده می‌شود و آن مدخل برای همیشه پوشانده شود.

این جهانِ به شدت اداره‌شده، طبقه‌بندی‌شده و یکسان‌سازی‌شده‌ی پس از مرگ، ایده‌آل هر دو خدا است. فقدان پذیرش مرگ از سوی هر دو خدا از تعصب بر آفرینگانِ ادعایی‌شان است. خدایی که نه می‌زاید و نه زاده شده، عقده‌ی اختگی دارد و از همین رو هر پدیده‌ای را مخلوق خود می‌نامد. او تنها در کلام پدر است و دارای جنسیت مذکر و نطفه‌ی باروری. او به اعصار نخستین بی‌جنسیتی هم ارتباطی ندارد. روز تباهی و نیستی زمین و زمان که از آغاز آفرینش تحول بسیار یافته و آدمیان خود را در آن همچون جم آفریننده می‌دانند، روز موعودی است که او بی‌صبرانه انتظارش را می‌کشد.

وفور مرگ موهن و ارزان

پاسخ به این پرسش که یک ایرانی چه نگرشی درباره‌ی مرگ دارد، آسان می‌نماید: او تا حد زیادی از مرگ می‌هراسد و این بیشتر ترس از عذابی ابدی است که انتظار روانش را می‌کشد، نه ترس از مرگ به عنوان واقعه یا پدیده. به مَثَل در آیین مزدپرستی حکم روان کودکی که هنوز آن قدری جهان فانی را مزه‌مزه نکرده تا گناهکار یا نکوکار شده باشد، حکم والدینش است؛ مگر آن‌که بازماندگان گناه را به درهمی بخرند.

کرونا؛ نور علی نور

 شاهان عصر اسطوره به راستی در پی تقلید از خدایان در زمین بودند و بی‌دلیل نیست که جم به جرمی، چون ادعای خدایی محکوم می‌شود. به گفته‌ی مهرداد بهار جم تشابهات نشانه‌شناختی فراوان با ایزد مهر دارد. پس اگر خدای پادشاهی صاحب‌اختیار مطلق آفرینگان باشد، او نیز در مقام، ولی و والی و والد صاحب‌عنان کل مردمان است.

مرگ که در نتیجه‌ی باور‌های متافیزیکی ریشه‌دار در فرهنگ و تاریخ ما به قدر کافی پوشیده و نامکشوف باقی مانده، باز هم رازآمیزتر و در نتیجه هراس‌انگیزتر شده. شیوع ویروس کرونا در جهان وجهه‌ای قرون وسطایی دارد. شهروندان اروپایی و آمریکایی و ژاپنی احتمالا باور نمی‌کنند که دولت‌های پرمدعا و علم‌باوری که مذهب رایج جهان سرمایه‌داری است، توانایی انجام هیچ اقدام عاجلی جز اعلام قرنطینه را ندارند. انبوه اطلاعاتی که درباره‌ی این ویروس رسانه‌ها را اشباع کرده، کمکی به کشف و ابداع واکسن نمی‌کند و مادام که چنین است، ویروس به عنوان عاملی ناشناخته بر جا خواهد ماند.

اما الیاس می‌گوید در جوامع کمتر توسعه‌یافته تنها برخورداران می‌توانند به راستی از جان خود محافظت کنند و بیشترینه‌ی مردم بی‌وقفه در معرض تهدیدند. این اقشار می‌توانند برای محافظت از خود در برابر ویروس هر اقدام عملیِ خریدنی را برای دور نگه‌داشتنِ هر چه بیشتر مرگ به کار ببندند. آن‌ها اگر هم به همان سلسله باور‌های خرافی معتقد باشند، توانا به عملند پس اقدامشان در عمل حاصلی بار خواهد آورد.

مرگ‌خواهی در آن‌ها شدت و حدت کمتری دارد و در ازای آن مقاومت در برابر مرگ پیشه می‌کنند که آن هم به مانند مرگ‌خواهی می‌تواند جنبه‌های بیمارگون پیدا کند. مقاومت در برابر مرگ و مرگ‌خواهی دو روی یک سکه‌اند. هر دو مرگ را در لباس عنصر متخاصم می‌بینند. اولی به بی‌هیچ بگومگویی تسلیم آن می‌شود و دومی در هیئت قهرمان تراژدی اول خوب خودش را خسته می‌کند و دست آخر با سربلندی جان می‌سپارد؛ آن گونه که تا مدت‌ها پس از مرگش به قول پروست در کالبد بازماندگانش به حیات ادامه دهد و در زندگی زندگان دستکاری کند. همه‌ی نظام‌های اسطوره‌ای به نوعی بر پایه‌ی تخاصم بنا شده‌اند.

در ایران قرنطینه‌ی اجباری اجرا نشد و خبری هم از کمک‌های سازمان‌یافته‌ی دولتی به قشر‌هایی که به دلیل وضعیت استثنایی آسیب می‌بینند، نیست. اما قرنطینه‌ی خودخواسته تدبیری بود که قشر‌های میان‌درآمد و متمول برگزیدند و عملی کردند. در نبود هر گونه پشتیبانی دولتی، قرنطینه برابر است با در اصطلاح «از جیب خوردن» و این همان اقدامی است که اقشار محروم از عهده‌اش بر نمی‌آیند.

جالب این‌که صدایی از میان آن‌ها شنیده نشد که برخورداران را تخطئه و تهدید کند بلکه برعکس؛ فرادستان قرنطینه را بر اساس همان اصل صیانت از نفس با چاشنی صیانت از حیات جمعی جامعه، اخلاقی کردند که این عیب را دارد که طرف دیگر به بی‌اخلاقی متهم می‌شود. حال آن‌که آزادی در جا به جایی به بقای یک کارگر روزمزد یا دستفروش و خانوادهاشان ارتباط مستقیم دارد و چگونه می‌توان این تلاش را بی‌اخلاقی دانست؟

وفور مرگ موهن و ارزان

در این باره شاهد تمهیدات و واکنش‌هایی عکس کشور‌های پیشرفته سرمایه‌داری بوده‌ایم. دولت قرنطینه اعلام نکرد و شهرنشینان ایرانی هم عکس شهروندان این جوامع که به قرنطینه و سلب آزادی در جا‌به‌جایی معترض شدند، از نبود اعمال اقتدار حداکثری شکوه کردند. آن‌جا که پای مرگ در میان است، تن دادن به اقتداری ورای اختیار فردی اطمینان‌بخش می‌نماید.

جمع‌بندی

تصویر مرگ در آثار هدایت و شعر شاملو تحول معنایی مرگ در یکصد سال گذشته در ایران را نشان می‌دهد. اسطوره‌زدایی از مرگ در بخش‌هایی از ادبیات رقم خورده که خود نشانه‌ی تغییر رویکرد جامعه است.

وفور مرگ موهن و ارزان

منبع: radiozamaneh

گواهینامه SSL چیست و چرا مهم است؟ – هاست |هاست لینوکس | خرید هاست ارزان | نمایندگی هاست | فروش هاست


تا بحال به اولین قسمت آدرس دامنه ها توجه کردید؟ آیا تفاوت یک حرف s در آن ها را احساس کردید؟ در این مقاله به گواهینامه SSL می پردازیم و درباره آن بحث می‌کنیم چرا که یکی از مهمترین ویژگی های امنیتی یک سایت SSL آن است.

گواهینامه SSL چیست؟

در ابتدا به تعریف سایت SSL.com درباره گواهینامه SSL می‌پردازیم: SSL یک فناوری امنیتی استاندارد برای برقراری یک پیوند رمزگذاری شده بین یک سرور و یک مرورگر است. این پیوند امن، مخفی باقی ماندن تمامی داده‌هایی که بین سرور و مرورگر رد و بدل می‌شوند را تضمین می‌کند. بیایید این تعریف را باز تر کنیم. SSL مخفف Secure Socket Layer به معني لايه اتصال امن است. شما زمانی که یک فرم در سایتی تکمیل می‌کنید اگر آن سایت گواهینامه SSL نداشته باشد هکر ها به راحتی می‌توانند به اطلاعات آن فرم دسترسی پیدا کنند. این فرم می‌تواند یک فرم بانکی، اطلاعات شخصی یا یک فرم محرمانه باشد. ولی سایت های دارای SSL یک رابطه امن به معنای واقعی میان مرورگر و سرور یا همان کاربر و سایت ایجاد می کند.

تشخیص وجود SSL در سایت ها

اما چگونه وجود گواهینامه SSL را در سایت ها تشخیص بدهیم؟ به راحتی، سایت هایی که ابتدای آدرس آن ها با http شروع می‌شود SSL ندارند ولی سایت هایی که با https شروع می‌شوند دارند. به تصاویر زیر توجه کنید.

گواهینامه SSL چیست و چرا مهم است؟

در مرورگر کروم سایت های امن و دارای SSL اینگونه نمایش داده می شوند.

گواهینامه SSL چیست و چرا مهم است؟

در مرورگر کروم سایت های ناامن و فاقد SSL اینگونه نمایش داده می شوند.

مزایای گواهینامه SSL

این گواهینامه دارای مزایای بسیاری است که در ادامه به تعدادی از آن ها اشاره می‌کنیم.

جلوگیری از کلاهبرداری بانکی

همانطور که در ایتدای مقاله اشاره کردیم SSL فرم های بانکی را امن می‌کند و جلوگیری از کلاهبرداری می کند. کاربرانی که از این ویژگی امنیتی آگاه باشند در اینترنت دچار سرقت اطلاعات نمی شوند.

اعتماد به فروشگاه های اینترنتی

کاربرانی که از اهمیت SSL خبر دار هستند ترجیح می‌دهند از فروشگاه هایی که دارای این گواهینامه هستند خرید کنند و اعتماد بیشتری دارند.

بهبود رتبه سئو

این گواهینامه علاوه بر ایجاد امنیت و حس اعتماد برای کاربران باعث بهبود رتبه سئو شما در گوگل می‌شود. بر اساس تجربه ای که سئو کاران کسب کردند این ویژگی در سئو تاثیر دارد. همچنین خود گوگل به صورت رسمی اعلام کرد که اگر دو سایت در سئو رتبه برابری داشته باشند سایتی که گواهینامه SSL داشته باشد نسبت به رقبا برتری بیشتری دارد.

پیش نیاز دریافت نماد اعتماد الکترونیک دو ستاره

مسلما اگر در ایران کسب و کار اینترنتی دارید و نماد اعتماد الکترونیکی ندارید افراد خیلی کمی به شما اعتماد می کنند و از خدمات و محصولات شما استفاده می کنند. گواهینامه SSL یکی از پیش نیازهای دریافت نماد اعتماد الکترونیکی دو ستاره در ایران می باشد پس اگر شما این گواهینامه را نداشته باشید نمی توانید نماد اعتماد و سپس اعتماد کاربران را جلب کنید.

محافظت از اطلاعات کاربران

بدیهی ترین و مشخص ترین مزیت گواهینامه ssl محافظت از اطلاعات کاربران است همانطور که در بالای اشاره کردیم اگر سایت شما دارای گواهینامه اسال باشد اطلاعاتی که کاربران در فرم ها و غیره وارد می کنند فقط برای شما و کاربران قابل دسترس خواهد بود و از حملات لشکرهای هکری در امان خواهید بود.

دریافت گواهینامه ssl یکی از کارهای ضروری برای وب سایت می باشد و همچنین نصب آن بر روی هاست ارزان یا هاست ایران. شما با کلیک برروی لینک می‌توانید هاست ارزان تهیه کنید و ایده های خود را در دنیای اینترنت پیاده سازی کنید همچنین فراموش نکنید که یکی از ضروری ترین کارهای شما در ابتدا برای پیاده سازی ایده هایتان نصب گواهینامه ssl است.

برای امتیاز به این نوشته کلیک کنید!

[کل: 0 میانگین: 0]



Source link

ایرانیان چرا و به کجا مهاجرت می‌کنند؟


روزنامه شهروند: جمعیت در جهان مدام در حال جابه‌جایی است، اما بعضی کشور‌ها بیشتر و بعضی کمتر درگیر جابه‌جایی می‌شوند. در ماه‌های اخیر به دلیل شیوع ویروس کرونا جابه‌جایی در جهان کاهش پیدا کرده است، ولی همچنان ایده آن در ذهن خیلی از مردم وجود دارد؛ مردمی که به دلیل جنگ، گرسنگی، شرایط نابسامان اقتصادی، تحصیل، کار یا تفاوت سبک زندگی رفتن را به ماندن در کشور خود ترجیح می‌دهند.

ایرانیان چرا و به کجا مهاجرت می‌کنند

ایران هم یکی از کشور‌هایی است که به‌خصوص در سال‌های اخیر مهاجرانی داشته است. اما ایرانیان در این سال‌ها بیشتر به کدام کشور‌ها مهاجرت کرده‌اند و مهم‌ترین دلایل مهاجرت آنان چیست؟ رصدخانه مهاجرتی ایران در پژوهشکده سیاست‌گذاری دانشگاه صنعتی شریف به‌تازگی سالنامه مهاجرتی ایران را منتشر کرده است که در آن تصویری از مهاجران جهان، ایرانیان ساکن در کشور‌های دیگر، مهاجرت‌های اجباری و انگیزه‌های مهاجرتی ارایه داده است. این داده‌ها برگرفته از پایگاه داده مهاجرت دوجانبه بانک جهانی و آمار بخش جمعیت سازمان ملل و برخی پژوهش‌های آماری دیگر است.

ایرانیان بیشتر به کجا مهاجرت می‌کنند

براساس داده‌های سالنامه مهاجرتی ایران، کشور‌های دارای بیشترین جمعیت ایرانی (افراد متولد ایران) امارات متحده عربی، ایالات متحده آمریکا، کانادا، آلمان، انگلستان، ترکیه، سوئد، استرالیا، کویت، هلند، قطر، فرانسه، نروژ، اتریش، دانمارک، ایتالیا، عراق، سوییس و بلژیک هستند. آمار‌های سال ۲۰۱۹ نشان می‌دهد به‌طور کلی یک‌میلیون و ۳۰۱‌هزار و ۹۷۵ ایرانی به این کشور‌ها مهاجرت کرده‌اند، درحالی که در سال ۱۹۹۰ آمار ایرانیان مهاجر در کل جهان ۶۳۱‌هزار و ۳۳۹ نفر بوده است. آمار‌های جهانی همچنین می‌گوید غالب ایرانیان مهاجر تحصیلکرده و متخصص‌اند. وضع مهاجران ایرانی در کشور‌های حوزه OECD یعنی کشور‌های عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان می‌دهد اولین گروه شغلی در میان ایرانیان در این کشور‌ها متخصصان هستند.

سالنامه مهاجرتی ایران در ادامه در این‌باره نوشته است: «همچنین به‌طور کلی روند تعداد متخصصان از نیروی کار ایرانی در این کشور‌ها صعودی بوده است و از ۲۵‌درصد در سال ۲۰۰۰ به ۲۹.۶‌درصد در سال ۲۰۱۵ افزایش یافته است. دومین گروه شغلی ایرانیان در این کشور‌ها کارکنان ارایه خدمات و کارکنان فروش و بازاریابی بوده‌اند و کارکنان ماهر بخش کشاورزی و شیلات کمترین درصد ایرانیان در بازار کار کشور‌های OECD بوده‌اند.»

نخستین مقصد مهاجران ایرانی

داده‌های سازمان ملل می‌گوید آمریکا نخستین مقصد مهاجران ایرانی است. آمار ایرانیان در این کشور بر اساس دو معیار ارایه می‌شود: «طبق آخرین آمار موجود یعنی سال ۲۰۱۷ جمعیت ایرانیان ساکن در آمریکا بر اساس محل تولد ایران به ۳۹۵‌هزار نفر رسیده است. این رقم بر اساس اصالت ایرانی هرچند محل تولد خاک آمریکا باشد، به ۴۷۷‌هزار نفر می‌رسد.» اغلب این ایرانیان یعنی بیش از۷۴‌درصد آنان دارای تحصیلات بالاتر از دیپلم هستند و حدود ۷۲‌درصد آنان در سن کار یعنی از ۱۸ تا ۶۴‌سال قرار دارند: «درصد افراد با تحصیلات تکمیلی یا دوره‌های حرفه‌ای نیز رو به افزایش بوده و ۲۹‌درصد ایرانیان بالاتر از ۲۵‌سال ساکن آمریکا دارای تحصیلات تکمیلی هستند.»

ایرانیان چرا و به کجا مهاجرت می‌کنند

دریافت تابعیت آمریکایی ایرانیان در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ کاهش یافته است، اما آمار‌ها می‌گوید از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۸ هر سال بین ۸ تا ۱۰‌هزار نفر ایرانی تابعیت این کشور را دریافت می‌کردند. در این سال‌ها تعداد ایرانیانی که توانسته‌اند اقامت دائم قانونی این کشور را دریافت کنند یا ویزا‌های موقت کاری و تحصیلی بگیرند به‌خصوص از سال ۲۰۱۵، رو به کاهش بوده است. از نظر شغلی «بیش از ۵۶‌درصد از افراد شاغل در مشاغل مدیریتی، کسب و کار و هنر فعالیت می‌کنند و پس از آن ۲۲‌درصد از ایرانیان در مشاغل فروش و دفتری مشغول به کار هستند.»

عمده‌ترین محل فعالیت نیروی کار ایرانی «خدمات آموزشی، مراقبت‌های بهداشتی و خدمات اجتماعی و پس از آن متخصصان، دانشمندان و مدیران اجرایی و مدیران خدمات پسماند و در جایگاه سوم خُرده‌فروشی بوده است.» روند اشتغال ایرانیان در آمریکا نشان می‌دهد که خوداشتغالی در آن‌ها کاهش یافته است.

در مقابل تعداد ایرانیان در کانادا از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۹ در حال افزایش بوده و از سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۹ نزدیک به ۱۰‌هزار نفر افزایش داشته است. بیشترین ویزای موقت اعطا شده به ایرانیان تحصیلی بوده است و «در سال‌های اخیر تعداد اجازه کار بشردوستانه و حمایتی صادر شده برای ایرانیان در این کشور از تعداد اجازه کار‌های تحت برنامه جابه‌جایی‌های بین‌المللی بیشتر شده است.»

ایرانیان در اروپا

بر اساس آمار سازمان ملل در سال ۲۰۱۹، بیشترین ایرانیان مهاجر در اروپا در کشور‌های آلمان، انگلیس، سوئد، هلند و فرانسه ساکن‌اند، اما آمار‌ها از نظر اجازه اقامت معتبر اندکی متفاوت است و آمارهای سال ۲۰۱۸ نشان می‌دهد بیش از ۷۳‌هزار ایرانی در آلمان زندگی می‌کنند.

«ایران همچنین جزو ۱۰ کشور اول در میان کشور‌های غیر اتحادیه اروپاست که شهروندانش به علت داشتن شغل در آلمان اقامت دائم دریافت می‌کنند.» همچنین جزو ۱۰ کشور اول دنیاست که شهروندانش این اقامت را از طریق خوداشتغالی و راه‌اندازی یک کسب و کار می‌گیرند. بعد از آلمان با فاصله زیاد ایرانیان در انگلستان، سوئد و ایتالیا سکونت دارند. از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۸ تعداد شهروندان ایرانی که در اروپا اقامت بلندمدت دریافت کردند ۲۰ برابر شده و بیش از ۸۴‌هزار نفر را دربرمی‌گیرد.

مهاجرت به کشور همسایه

یکی از مقاصد مهم مهاجرت ایرانیان در سال‌های اخیر ترکیه است. «با گشوده شدن کانال پناهجویی در ترکیه پس از تحولات منطقه‌ای دهه اخیر در سوریه و عراق، تعداد ایرانیانی که به‌عنوان پناهجو در این کشور ثبت شده‌اند افزایش چشمگیری داشته است. با توجه به داده‌های مهاجرتی سازمان ملل متحد، تعداد ایرانیان در ترکیه ۸۳‌هزار نفر گزارش شده است، ولی این آمار در پایگاه داده دوجانبه بانک جهانی برای سال ۲۰۱۷ در ترکیه ۳۶‌هزار نفر اعلام شده است.

ایرانیان چرا و به کجا مهاجرت می‌کنند

به نظر می‌رسد آمار ثبت شده بانک جهانی بدون احتساب تعداد ایرانیان در ترکیه در حالت انتظار و به‌صورت پناهجویی است.» در سال ۲۰۱۸ تعداد مهاجران ایرانی که وارد ترکیه شدند افزایش ناگهانی در مقایسه با سال ۲۰۱۷ داشت. در سال ۲۰۱۸ ایران در جایگاه پنجم مهاجرت به ترکیه بوده است. این جهش ناگهانی، در خرید خانه‌های ترکیه از سوی ایرانیان هم به چشم می‌خورد. تا سال‌های ۲۰۱۵، ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ رتبه ایرانیان در خرید خانه در کشور ترکیه هشتم بود، ولی در سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ ایرانیان دومین خارجیانی بودند که در ترکیه خانه خریدند. آمار‌های سه ماه اول سال ۲۰۲۰ نشان می‌دهد ایرانیان به جای عراقی‌ها در رتبه اول خرید خانه در ترکیه نشسته‌اند.

ایرانیان در آسیا و استرالیا

کشور‌هایی که بیشترین ایرانی را در آسیا دارند امارات متحده عربی، کویت، قطر، عراق، مالزی، ارمنستان، ژاپن، ترکمنستان و پاکستان و … هستند. مهاجرت ایرانیان به استرالیا هم سال‌هاست در وضع صعودی قرار دارد و در سال ۲۰۱۹ بیش از ۷۳‌هزار ایرانی در این کشور زندگی می‌کردند. این عدد به نسبت سال ۲۰۱۰ بیش از ۱۰۰ درصد افزایش داشته است.

دانشجویان ایرانی به کدام کشور‌ها می‌روند

سال ۲۰۰۳ ایران حدود ۱۹‌هزار دانشجو در خارج از کشور داشت. این عدد در سال ۲۰۱۷ به حدود ۵۳‌هزار نفر رسید. با این حال «سهم دانشجوفِرستی ایران از کل بازار دانشجویان بین‌المللی جهان از سال ۲۰۱۲ روندی کاهشی به خود گرفته و از حدود ۱.۳‌درصد به حدود ۰.۹‌درصد رسیده است. رتبه دانشجوفِرستی ایران طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷ از جایگاه ۱۲ به رتبه ۲۰ تنزل کرده است.» پنج مقصد اصلی دانشجویان ایرانی کشور‌های آمریکا، ترکیه، آلمان، ایتالیا و کاناداست.

آمریکا چهار دهه است که اولین مقصد دانشجویان ایرانی است: «در سال ۲۰۱۸ میلادی، تعداد ۱۲‌هزار و ۱۴۲ دانشجوی ایرانی در آمریکا مشغول به تحصیل بوده‌اند.» دومین مقصد محبوب سال‌های اخیر دانشجویان ایرانی ترکیه است. آمار‌های سال ۲۰۱۷ نشان می‌دهد این کشور میزبان بیش از ٦‌هزار دانشجوی ایرانی است: «هم‌جواری و نزدیکی فرهنگی، لغو ویزا میان دو کشور، زبان ترکی، موقعیت و بورسیه‌های تحصیلی در دانشگاه‌های ترکیه منجر به افزایش دانشجویان ایرانی در کشور ترکیه در سال‌های اخیر شده است.»

ایرانیان چرا و به کجا مهاجرت می‌کنند

مقاصد بعدی دانشجویان ایرانی آلمان و ایتالیاست؛ هر کدام با بیش از ۴‌هزار دانشجو. «بورسیه‌های تحصیلی، هزینه‌های زندگی نسبتا پایین در این کشورها، پیری جمعیت و نیاز به نیروی کار جوان باعث شده است برنامه‌های جذاب و متنوعی برای جذب دانشجویان داشته باشند.» کانادا هم میزبان نزدیک به ۴‌هزار دانشجوی ایرانی است: «محدودیت‌های دولت ترامپ برای ورود اتباع و دانشجویان ایرانی به خاک آمریکا، زبان انگلیسی و برنامه‌های تسریع ورود و جذب دانشجو در کانادا، حضور جمعیت قابل توجه ایرانیان در کانادا که زمینه آگاهی جوانان ایرانی را از فرصت‌های دانشجویی در این کشور فراهم می‌کند ازجمله عواملی است که در رشد تعداد دانشجویان ایرانی در این کشور موثر بوده است.»

«به‌طور کلی تاکنون هیچ آمار دقیق و مشخصی از میزان بازگشت ایرانیان خارج از وطن تهیه نشده است؛ برنامه‌ای نیز در راستای بازگرداندن این افراد برای خدمت به کشور به‌کار گرفته نشده است. تنها اقدامی که در این راستا شکل گرفته طرح همکاری با متخصصان و دانشمندان ایرانی غیرمقیم است که به منظور تسهیل شرایط ایرانیان بازگشتی ایجاد شده است.» آمار‌های بازگشت فارغ‌التحصیلان و متخصصان ایرانی خارج از کشور به داخل نشان می‌دهد از اسفند ۱۳۹۴ تا فروردین ۱۳۹۹ تعداد ۱۵۶۰ متخصص ایرانی به کشور بازگشته‌اند، یعنی «از زمان آغاز رسمی طرح همکاری با متخصصان ایرانی به‌طور متوسط روزانه بیش از یک متخصص ایرانی به کشور بازگشته است.»

دانشجویان چرا می‌روند و چرا برمی‌گردند

ایرانیان چرا و به کجا مهاجرت می‌کنند

پیمایش سنجش میل به مهاجرت در میان دانشجویان و فارغ‌التحصیلان ایرانی که رصدخانه مهاجرت ایران در سال ۹۷ انجام داده نشان می‌دهد هشت عامل اصلی برای مهاجرت دانشجویان و فارغ‌التحصیلان ایرانی وجود دارد: ناامیدی از سطح درآمد و تناسب آن با هزینه‌ها، امکان پیشرفت شغلی، نظم و قانون‌مداری جامعه، علاقه به کسب سابقه تحصیلی یا کاری در خارج از کشور، شایسته‌سالاری، امکان یافتن شغل و میل به تجربه زندگی در خارج از کشور. «پیش از وقوع تحولات اقتصادی در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ به واسطه بازگشت تحریم‌ها حدود ۳۰‌درصد از دانشجویان تمایل به مهاجرت داشته‌اند، اما این تحولات موجب افزایش این میل تا ۶۳‌درصد شده است.»

دیگر نتایج پیمایش رصدخانه مهاجرت ایران از میل به بازگشت دانشجویان و فارغ‌التحصیلان می‌گوید: «۱۶‌درصد از کسانی که میل به مهاجرت دارند، می‌خواهند دوباره برای زندگی به ایران بازگردند، در حالی که ۳۸‌درصد از آنان تمایلی به بازگشت به کشور ندارند. از طرف دیگر، حدود نیمی از افرادی که می‌خواهند مهاجرت کنند هنوز تصمیم قطعی برای ماندن در خارج از کشور یا بازگشت به وطن‌شان نگرفته‌اند.» این پیمایش همچنین می‌گوید حدود ۴۰‌درصد افراد بدون آگاهی از شرایط مهاجرت و اطلاعات دقیق از وضع کشور مقصد، اقدام به مهاجرت می‌کنند.