وقتی مورد خیانت واقع می‌شویم چه کنیم؟


روزنامه خراسان – دکتر هادی غلام‌محمدی: اقدام جنون‌آمیز یک زن ترکیه‌ای در خصوص شوهر خیانتکارش در چند روز گذشته، مورد توجه شبکه‌های اجتماعی دنیا قرار گرفته است. به نظر می‌رسد مرد خیانتکار اهل ترکیه هرگز تصور نمی‌کرد خیانت او موجب شود به شکلی وحشتناک مورد غضب زن خشمگینش در خیابان قرار بگیرد.

ویدئویی که به تازگی منتشر شده است، نحوه انتقام این زن از شوهر خیانتکارش را به تصویر می‌کشد. هنگامی که این مرد با دوچرخه در حال عبور از خیابان بود، این زن در یک موقعیت مناسب با خودرو به او نزدیک می‌شود و سپس او را زیر می‌گیرد و چند بار دیگر این کار را تکرار می‌کند که ظاهرا به کشته شدن مرد منجر شده است (منبع: آخرین خبر). در کنار این ماجرا و در روز‌های آخر هفته گذشته، حکم اعدام مرد جوانی که همسرش را بعد از این که متوجه رابطه اش با یک زن متاهل شده بود، آتش زد، صادر شد.

در این ماجرا، زن بعد از این‌که متوجه خیانت شوهرش می‌شود، تصمیم می‌گیرد با زن دیگر رودررو حرف بزند تا ماجرا تمام شود، اما روز حادثه جر و بحث‌شان می‌شود و شوهرش وقتی سر و صدا را می‌شنود، برای این که آبروریزی اتفاق نیفتد، جلوی دهان زن را می‌گیرد و سپس با یک طناب او را خفه می‌کند و دست آخر هم در بیابان‌های اطراف شهر، او را می‌سوزاند (منبع: روزنامه ایران). حالا احتمالا این سوال پیش می‌آید که بهترین واکنش در زمانی که متوجه می‌شویم به ما خیانت شده است، چیست؟

وقتی مورد خیانت واقع می‌شویم چه کنیم؟

کاش بدانیم ازدواج با انتخاب تمام نمی‌شود

ازدواج مقوله‌ای است که از سه گذرگاه مهم و اساسی عبور می‌کند. گذرگاه اول آمادگی است به این معنی که دختر و پسر قبل از ازدواج درباره ملاک‌ها و معیارها، چیستی زوجیت و درک آن، اهمیت ازدواج و … آمادگی کسب کنند. این آمادگی می‌تواند شامل داشتن شغل، بلوغ شناختی، هیجانی و رفتاری، رفتن به خدمت سربازی، آمادگی برای پدر یا مادر شدن و … باشد. گذرگاه دوم، انتخاب است که با توجه به نیاز‌های خود و با آمادگی وارد رابطه عاشقانه با فردی می‌شویم که انتخابش کرده‌ایم.

خیلی مواقع فکر می‌کنیم ازدواج باانتخاب تمام و موفقیت در بقیه زندگی با یک انتخاب خوب تضمین می‌شود، اما حقیقت این است که با وجود انتخاب خوب، داستان به همین جا ختم نمی‌شود و این انتخاب نیاز به مراقبت دارد. گذرگاه سوم که تا پایان عمر ادامه یا تداوم دارد، مراقبت از رابطه یا انتخاب است به این معنی که زن و شوهر باید از انتخاب خود حراست و مراقبت کنند. موارد و اتفاقات فراوانی هستند که در صورت نبود مراقبت و محافظت، می‌توانند به وقوع بپیوندند که یکی از آسیب‌زاترین آن‌ها خیانت زناشویی است؛ خیانت به معنای زیر پا گذاشتن تعهد در رابطه است و می‌تواند به اشکال متفاوت بروز یابد.

گاه با تماس‌های تلفنی و گاه با رابطه جدی تر. اما نکته اساسی این است که خیانت با هر شکل و شمایلی می‌تواند در زندگی زناشویی بحران ایجاد کند و گاهی این بحران، به فروپاشی خانواده یا مانند بهانه‌های نوشتن این مطلب به قتل منجر شود. مهم است که هنگام مواجه شدن با خیانت همسر بدانیم باید چه کار کنیم تا بهتر بتوانیم بحران را مدیریت کنیم.

وقتی مورد خیانت واقع می‌شویم چه کنیم؟

احساس خشم طبیعی است، اما …

مهم‌ترین مسئله این است که فرد بلافاصله خود را محاکمه نکند و مقصر نداند. تجربه احساس خشم و عصبانیت در چنین حالتی کاملا طبیعی است. لازم است فرد پیش از هر چیز احساسات خود را به رسمیت بشناسد و آن را نادیده نگیرد. در قدم بعدی لازم است فرد از هرگونه اقدام و تصمیم سریع خودداری کند. همواره به خاطر داشته باشید زمانی که تحت تاثیر هیجانات شدید هستید، زمان مناسبی برای واکنش نشان دادن و تصمیم‌گیری نیست بنابراین کمی به خود زمان دهید.

در صورت امکان مدتی از فردی که به شما خیانت کرده است، فاصله بگیرید و در کنار دوستان یا خانواده و کسانی که به آنان اطمینان دارید و می‌توانید با آن‌ها صحبت کنید، باشید. پس از این که کمی آرام‌تر شدید با همسرتان صحبت کنید. زمینه‌های خیانتش را جویا شوید و بکوشید تجزیه و تحلیل کنید که چرا چنین اتفاقی رخ داده است.

پس از آن می‌توانید تصمیم بگیرید چقدر این دلایل قابل برطرف شدن است و این که آیا می‌خواهید به رابطه خود ادامه دهید و او را ببخشید یا خیر. هر تصمیمی که در این باره می‌گیرید، به خاطر داشته باشید که می‌تواند به احساس مورد خیانت واقع شدن و در نتیجه احساس ضعیف بودن منجر شود؛ بنابراین بسیار حائز اهمیت است که دوباره احساس قدرت و خودمختاری را در خود پرورش دهید.

۲ توصیه به خانم‌های مورد خیانت واقع شده

باتوجه به این‌که هر دو پرونده مطرح شده در ابتدای این مطلب مربوط به خانم‌هایی بود که به آن‌ها خیانت شده، باید بگویم هنگامی که خیانت از سوی مرد اتفاق می‌افتد، توجه به دو نکته از سوی خانم‌ها ضروری است.

وقتی مورد خیانت واقع می‌شویم چه کنیم؟

اگر مرد به آن رابطه خاتمه داده …

در صورتی که مرد وارد رابطه‌ای شده و با پذیرش اشتباه از این رابطه خارج شده است، به نظر می‌رسد که تغافل گزینه مناسبی است بدین معنی که [ هر چند سخت و دردآور است]خانم از این موضوع عبور و سعی در بازسازی رابطه زوجی خود کند و با تاکید بر نقاط قوت خود، همسر و رابطه به ایجاد صمیمیت بیشتر بپردازد، زیرا تمرکز بر این موضوع در این مواقع بر دامن زدن به هیجانات منفی صحه می‌گذارد و رابطه را از مسیر و ریل اصلی خارج می‌کند.

اگر این رابطه همچنان ادامه دارد …

در صورتی که این رابطه همچنان از سوی مرد ادامه دارد؛ گزینه مناسب، گفتگو درباره این موضوع از سوی خانم با شوهرش است. در این گفتگو زوج‌ها به بروز احساسات‌شان می‌پردازند و خانم بیان می‌کند که شروع و ادامه این رابطه چه تاثیرات مخربی روی ایشان دارد.

رفتار‌هایی از قبیل تماس خانم با شخص سوم معمولا ناشی از هیجان‌زدگی و آشفتگی بالای خانم در این موقعیت است و متاسفانه به متزلزل شدن بیشتر جایگاهش در نظام زناشویی منجر می‌شود. این موضوع باید در فضای دو نفره و بین زوج‌ها و همچنین با کمک مشاور خانواده حل شود و تماس با شخص سوم به منزله پذیرفتن وی در رابطه است و اصلا توصیه نمی‌شود.

چرا روز تولدمان غمگین و افسرده می‌شویم؟


روزنامه خراسان – الهه توانا: برای آن‌هایی که از روز‌ها و هفته‎ها قبل از سالگرد تولدشان با فکر کردن به جشن و هدیه و غافل‎گیری خوش‎اند، ناراحتی روز تولد چندان قابل درک نیست. شاید حتی متولد‌های غمگین را دست بیندازند یا پشت سرشان بگویند «آخه آدم روز تولدش بُغ می‎کنه؟»

اگر جزو این گروه هستید، خواندن این مطلب به شما کمک می‎کند کسانی را که شبیه شما فکر نمی‎کنند، درک کنید. اگر هم جزو آن‎هایی هستید که سوال این مطلب، مسئله شماست احتمالا جواب‎تان را در گفت‌وگوی من با «سعید بی‎نیاز»، کارشناس‌ارشد روان‎شناسی بالینی پیدا کنید.

غمگینی تحمل ‏ناپذیر متولدشدن!

دلیل ناراحت شدن در روز تولد چیست؟

از منظر‌های مختلف می‎توان به ماجرا نگاه کرد، اما دیدگاهی که این غم را دقیق‎تر توجیه می‎کند، رویکرد روان‎شناسی وجودی است. این رویکرد می‎گوید همه ما از اضطراب‎هایی طبیعی رنج می‎بریم؛ اضطراب تنهایی، اضطراب مرگ و …. وقتی یک سال دیگر از عمرمان می‎گذرد و به مرگ نزدیک‎تر می‎شویم، تأمل می‎کنیم.

این تأمل که اصولا در موقعیت‎هایی با نشانه گذشت زمان و گذر عمر سراغ‎مان می‎آید، مثل تولد و عید نوروز و تمام شدن سال تحصیلی، طبیعی است؛ اما وقتی به غمی عمیق تبدیل می‎شود، احتمالا نشانه آن است که خیلی از آن‎چه بر ما گذشته‎است، راضی نیستیم.

به این وضعیت در روان‎شناسی وجودی، می‎گویند «زندگی نزیسته»؛ یعنی زنده بوده‎‌ام، اما زندگی نکرده‎ام. این جمله برای هرکس معنای متفاوتی دارد؛ یکی می‎‌خواهد آدم تأثیرگذاری باشد، یکی دنبال آموختن است، هرکس ارزش‎های متفاوتی دارد که وقتی مطابق با آن‎ها زندگی نمی‎کند، اسمش می‎شود زندگی نزیسته. در موقعیت‎هایی مثل سالگرد تولد که این زندگی نزیسته به آدم یادآوری می‎شود، غم بیشتر نمایان می‎شود.

بخشی از قضیه به بیرون از ما برنمی‎گردد؟ در جامعه آدم‎ها براساس دستاوردهای‎شان سنجیده می‎شوند، دستاورد‌هایی که طبق قوانین نانوشته باید در سنین مشخصی کسب شوند.

سوال دقیق و درستی است. ما در خلأ زندگی نمی‎کنیم؛ درخصوص اجتماع‎مان، با ارزش‎ها و کلیشه‎های اجتماعی احاطه شده‎ایم، اما در نهایت این ما هستیم که تصمیم می‎گیریم براساس این کلیشه‎ها زندگی کنیم یا خیر. مثلا درباره پیشرفت مالی در ایران، دچار سندروم «پ پ پ» هستیم؛ منظورم از این اصطلاح خودساخته‎، این است که جامعه از فرد توقع دارد «پول پیش یک خانه را جور کن، بعد یک پراید بخر، بعد پراید را به پژو تبدیل کن و «پ»‌های دیگر».

یا مثلا در زمینه تحصیل، سندروم «ک ک ک» یعنی همان کنکور‌های پیاپی را داریم که فرد به خودش تحمیل می‎کند یا تحمیلش را از سوی اجتماع می‎‏پذیرد. چه کسی گفته ما باید از نردبان‎هایی که اجتماع تعیین کرده، بگذریم؟ وقتی ارزش‎های شخصی فدای این کلیشه‎ها می‎شود، یعنی مثلا کسی که یادگیری برایش مهم است، ولی خودش را اسیر «ک ک ک» می‎کند، عقب ماندن از این کلیشه در موقعیتی مثل سالگرد تولد، اذیتش می‎کند.

غمگینی تحمل ‏ناپذیر متولدشدن!

طبق گفته شما در خلأ زندگی نمی‎کنیم، پس چطور می‎توانیم درگیر کلیشه‎های اجتماعی نشویم؟

درست است که ما در شعاع ارزش‎های تعیین‎شده از سوی اجتماع قرار داریم، ولی درنهایت این ماییم که تصمیم می‎گیریم. این تصمیم، هزینه هم دارد. سخت است آن‎طوری که اجتماع بر من تحمیل می‎کند نباشم یا بخشی از خواسته اجتماع باشم که با ارزش‎های شخصی‎ام سازگار است، ولی می‎ارزد. ارزشش هم به این است که موقع مرور زندگی‎ام، ببینم روندی که در پیش گرفته‎ام، همانی است که همیشه می‎خواسته‎ام.

اگر به آن سمت قضیه یعنی خوشحالی از تولد دقیق شویم، آیا این جشن گرفتن نوعی واکنش دفاعی دربرابر مرگ نیست؟

غم روز تولد، معمولا ناشی از حسرت است؛ از این‌که برمی‎گردم و زندگی‎ام را نگاه می‎کنم و می‎بینم چیزی نبوده که من می‎خواسته‎ام وگرنه اضطراب مرگ اتفاقا حس سالمی است. لازمش داریم به این دلیل که بدانیم وقت‎مان محدود است، باید کار‌هایی انجام بدهیم و بعد هم برویم.

بدون مرگ و اضطراب مرگ، زندگی بی‎انت‌هایی که هروقت دل‎مان بخواهد کار‌هایی در آن انجام بدهیم، معنی ندارد. درواقع ترس از مرگ، ترس ناسالمی نیست که بخواهیم سرکوبش کنیم. اگر این زندگی را، از وقتی که در اختیار خودمان است یعنی از نوجوانی به بعد، پرشور زندگی کرده‎باشیم جشن گرفتنش عجیب نیست. اما اگر این جشن، بعد از تجربه کردن آن غم باشد می‎توان آن را به‎عنوان واکنشی دفاعی درنظر گرفت.

کسانی که سالگرد تولد، غمگین‎شان می‎کند باید نگران خودشان باشند؟

به‎نظرم می‎شود به‎عنوان یک فرصت به آن نگاه کرد. بخشی از وجودشان دارد هشدار می‎دهد که تو انگار خیلی از آن‎چه از زندگی‎ات گذشته راضی نیستی. به قول خانم «توران میرهادی»، غم بزرگ را به کار بزرگ تبدیل کن.

این جمله البته آن‎قدر در فضای مجازی تکرار شده که به ضد خودش تبدیل شده‎است، ولی این وجهش را که کنار بگذاریم، حرف خیلی درستی است. اندوهی که این افراد تجربه می‎کنند، غم بزرگی است، ولی می‎شود به عاملی تبدیلش کرد که فرد سال‎های پیش رو را با ارزش‎های شخصی‎اش زندگی کند.

غمگینی تحمل ‏ناپذیر متولدشدن!

اگر می‎توانست مطابق ارزش‎های شخصی‎اش زندگی کند، این کار را نمی‎کرد؟

فقط بحث توانستن نیست؛ باید انتخاب کند و هزینه‎هایش را هم بپردازد. فرض کنیم می‎خواهید با اسکی از نقطه الف به نقطه ب برسید. یکی با بالگرد می‎آید و می‎گوید تو را می‎رسانم. همراهش می‎روید؟ در این مثال چیزی که اسکی کردن به شما می‎دهد، ارزش است و نقطه ب، هدف.

برای پیداکردن ارزش‎ها، باید بفهمیم روند‌هایی که بهمان انرژی و خوشحالی می‎دهد، چه چیز‌هایی هستند و نه هدف‌ها. بعضی‌ها برای خودشان هدف‎های الف و ب و پ را تعیین و تصور می‎کنند با محقق شدن آن‎ها خوشحال خواهند بود. ولی بعد از رسیدن به آن‎ها، ممکن است به این نتیجه برسند که چقدر بی‎معنی بوده‎اند.

دلیلش هم این است که راه را با بالگرد، رفته‎اند. برای همین، معتقدیم پیداکردن ارزش‏ها مهم است، اما چطور این کار را بکنیم؟ بعد از مشخص کردن هدف‎ها، وجه مشترک همه‎شان را شناسایی کنیم. وجوه مشترک، همان ارزش‎هاست. این کار به کمک گرفتن از یک متخصص نیاز دارد.

اگر غم عمیقی را تجربه می‎کنم، یک درمانگر وجودی می‎‏تواند به من کمک کند ارزش‎هایم را پیدا کنم و به اجرای آن‎ها متعهد شوم. حسرت‎ها به‎هرحال وجود دارند، ولی وقتی مطابق ارزش‎های شخصی زندگی کنیم، افتخار‌ها بر افسوس‎ها غالب خواهند بود.