بِرند‌های دوران قبلِ چین؛ از بِلا و تولی‌پرس تا پارس و اَرج


روزنامه خراسان – علیرضا کاردار: هرکدام از ما نام برند‌ها و محصولاتی را به یاد داریم که اکنون خبری از آن‌ها نیست. یا در خبر‌ها گفته می‌شود این برند‌ها فعال هستند، ولی در عمل هیچ محصولی از آن‌ها در بازار نمی‌بینیم. تا همین چند سال پیش هم آگهی‌های تلویزیونی پر بود از نام‌های آشنایی که همه به یاد داشتیم و با تبلیغات‌شان سرگرم می‌شدیم، ولی امروزه دیگر یادی از آن‌ها نمی‌شود و در بیشتر موارد آن برند و کارخانه، عمدتا به دلیل سیاست‌های غلط خصوصی‌سازی و واردات بی‌رویه تعطیل شده است.

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

در مطلب امروز سراغ چند نام تجاری معروف رفته‌ایم تا ببینیم چه بر سرشان آمده و سرنوشت آن برند و محصولاتش چه شده است؟ از ارج بگیرید تا آزمایش و پارس‌الکتریک، تولی‌پرس و …. البته در بین برند‌هایی که در تاریخ محو شدند، نام‌هایی هم وجود دارد که گفته می‌شود خوشبختانه بعد از سال‌ها رکود و نداشتن فعالیت، دوباره تولید را از سر گرفته‌اند که امیدواریم فقط در حد خبر روی کاغذ نباشد.

از باتری قلمی تا لپ‌تاپی که تولید نشد

نام برند: پارس الکتریک

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

زمانی در خانه هر ایرانی حداقل یک محصول پارس وجود داشت. از تلویزیون‌های سیاه و سفید نقلی‌اش گرفته تا باتری‌هایی که قدیمی‌ها به آن قوه می‌گفتند! کارخانه‌های پارس توشیبا، پارس شهاب، پارس الکتریک، باتری پارس، لوازم خانگی پارس و چندین واحد صنعتی دیگر توسط محمدهاشم برخوردار از سال ۱۳۴۱ بنیان گذاری شدند تا هشت هزار نفر در این کارخانه‌ها مشغول کار شوند. این مجموعه بعدا دولتی شد و تحت نظر سازمان صنایع ملی ایران به فعالیت خود ادامه داد. پارس‌الکتریک به‌عنوان یکی از زیرمجموعه‌های تأمین اجتماعی در سال ۱۳۷۱ به فعالیت خود ادامه داد.

از بین شرکای تجاری این شرکت تنها گروندیگ آلمان که در بین برند‌های صوتی و تصویری برند درجه سوم اروپا به شمار می‌آمد، با این شرکت همکاری‌اش را ادامه داد. گروندیگ چند سال پیش برای همیشه تعطیل شد و پارس الکتریک نتوانست این برند را خریداری و به نام خود ثبت کند از این رو برای تولید تلویزیون دست نیاز خود را به سمت کارخانه‌های کره‌ای دراز کرد تا با یکی از قدیمی‌ترین برند‌های صوتی و تصویری آسیا همکاری کند.

پارس الکتریک در حالی که می‌رفت علاوه بر تولید تلویزیون‌های ال‌سی‌دی، لپ‌تاپ ایرانی را هم وارد بازار کند، با تغییر ناگهانی مدیرعاملش مواجه شد تا مثل چند برند دیگر با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو شود. کارخانجات پارس الکتریک سال‌ها متروکه مانده بود، ولی گویا مدتی است دوباره فعالیت اش را از سر گرفته است.


شیر‌های دوقلوی خسته از واردات

نام برند: کفش بلا

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

اگر سن و سالی ازتان گذشته باشد و دوران جوانی را پشت سر گذاشته باشید، حتما شمایل دو شیر که یک آرم بلا را در بر گرفته‌اند به یاد دارید. کفش بلا، به نوعی دومین برند معروف کفش ایرانی بود، پس از کفش ملی. رقابت این دو کفش و در بازه‌ای، کفش وین، زبانزد خریداران کفش در ایران بود. کفش بلا، تولدش را وامدار خانواده عمیدحضور است. پدر و پسرانی که از کاشان به تهران کوچ و پس از مدتی با خرید یک زیرپله در بازار، فروش کیف و کفش را آغاز کردند.

همین موضوع مقدمه‌ای شد تا خشت اول بنای «بلا» را بگذارند. سیستم توزیع به تدریج کفش بلا را از تولید و تجارت ملی مبدل به یک شرکت بزرگ برای برندسازی و مارکتینگ صنعتی در ابعاد ملی کرد. تولیدات بلا کفش‌های مختلفی مثل پوتین، کفش‌های مجلسی، ورزشی و دمپایی را دربر می‌گرفت. با وقوع جنگ تحمیلی و مشکلات اقتصادی و نابه سامانی مالکان این برند، بلا در مسیر نزولی قرار گرفت. پس از مدتی به دلایل مختلف از قبیل رکود بازار، واردات کفش‌های بی‌کیفیت و ارزان خارجی و مدیریت ناموفق، بلا نیز به سرنوشت دیگر برند‌های خاطره‌انگیزی که از بین رفتند، مبتلا شد.

خط تولید این کارخانه، قطعه قطعه و به بخش خصوصی واگذار شد. مدیریت این برند اکنون در دست یک بانک است به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه‌های بلا در کل کشور کفش‌هایی را از دیگر تولیدکنندگان عرضه می‌کند. این سرنوشت تا بیخ گوش کفش ملی هم نزدیک شد، ولی خوشبختانه به طور کامل این دیگر برند محبوب را از پا درنیاورد. بلایی که بر سر کفش وین، سومین تولیدی بزرگ دوران دور صنعت کفش ایران آمد.


قدیمی‌ترین تولیدکننده لوازم خانگی ایران

نام برند: ارج

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

«ارج؛ نامی که می‌شناسید و به آن اطمینان دارید» تبلیغی بود که شاید هنوز در گوش خیلی‌ها مانده باشد. ارج یک سازنده بزرگ محصولات لوازم خانگی در کشور بود. این شرکت از سال ۱۳۱۶ با هشت کارگر ساده مشغول تولید شد و با قدمتی ۷۹ ساله، قدیمی‌ترین سازنده لوازم خانگی ایران لقب گرفت. در آغاز، کار‌های آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری انجام می‌داد و همچنین صندلی‌های تاشو نیز تولید می‌کرد.

در دهه ۱۳۵۰ فعالیت اش گسترش یافت و به تولید لوازم خانگی از جمله یخچال، بخاری، ماشین لباس‌شویی و کولر نیز روی آورد. انتخاب نام ارج برای قدیمی‌ترین تولیدکننده لوازم خانگی ایران، علاوه بر این که از اول نام خانوادگی خلیل ارجمند، بنیان‌گذارش گرفته شده بود، اختصار سه واژه آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری است. کارخانه ارج با شروع نهضت صنعتی شدن شروع به تولید یخچال برقی کرد. تولید یخچال در سال ۱۳۴۱ کاملا تصادفی رخ داد.

در مسافرتی که مدیر شرکت به دانمارک کرد هدفش بازدید از کارخانه‌ای برای تولید ظرف شویی بود و به توافق نهایی هم نزدیک شده بودند، اما با بازدید از کارخانه یخچال‌سازی نظرش عوض شد و ساخت یخچال را آغاز کرد. یک سال بعد آبگرمکن برقی ۵۰ گالنی ساخته ارج به بازار آمد. تولید آن توسط ارج به توسعه بهداشت شخصی مردم و افول خزینه و حمام‌های عمومی که عامل شیوع بسیاری بیماری‌ها بود کمک شایانی کرد. طی واگذاری‌ها، این کارخانه و دارایی‌های آن که به گفته هاشمی (مدیر کل دفتر صنایع فلزی و لوازم خانگی وزارت صنعت) فقط زمین و سوله کارخانه بود، واگذار شد.

گفته می‌شود این شرکت در دهه ۷۰ با یک اختلاس ۲۰ میلیارد تومانی هم مواجه شد. در پی مشکلات مالی، کارخانه ارج رو به سقوط گذاشت تا سرانجام در روز ۲۴ خرداد ۱۳۹۵ با پلمب قضایی انبار ارج، پس از ۷۹ سال به طوررسمی تعطیل شد. گفته می‌شود شرکت ارج بعد از واگذاری در حال مذاکره با تولیدکنندگان لوازم خانگی خارجی برای شروع مجدد تولید است.


افول گرما و سرمای ایرانی

نام برند: آزمایش

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

کارخانه آزمایش در سال ۱۳۳۷ بنا شد. هنوز هم در خانه بسیاری از ایرانی‌ها حداقل یک محصول از کارخانه آزمایش وجود دارد، محصولات کارخانه‌ای که روزگاری به واسطه تولید وسایل گرمایشی و سرمایشی و به دلیل ایرانی بودن و تولید داخل کشور، با استقبال زیادی همراه بودند. آزمایش که توسط محسن آزمایش بنیان گذاشته شد، در ابتدا کارگاهی برای ساختن صندلی، مبل و آبکاری فلزات بود. روزگاری که گازکشی‌ها در تهران و چند شهر دیگر پا گرفته بود و بخاری‌های کپسولی در بورس بودند، آزمایش نیز به سرعت مدل‌های متنوع خود را به بازار عرضه می‌کرد.

بخاری، کولر و یخچال که از عمده تولیدات آزمایش به شمار می‌رفتند در آن روز‌ها حرف اول را در هر خانه‌ای می‌زدند و فروش قابل توجهی داشتند. بسیاری از کارشناسان و فعالان صنعت لوازم خانگی بر این باورند که یکی از دلایل افول آزمایش، نبود مدیریت مناسب این شرکت بود، چرا که نه تنها آمار بلکه سرمایه این شرکت نیز گویای توانایی تولید محصولات ایرانی است. سرمایه این شرکت که در روز‌های ابتدای کارش ۳۰ میلیون ریال بود پس از ۱۰ سال به ۲۰۰ میلیون تومان افزایش یافت و روز‌های شکوفایی آزمایش رقم خورد.

هنگامی که مدیریت این شرکت، رشد و توسعه آزمایش را به چشم دید، با پیش‌بینی تولید سالانه یک میلیارد ریال، زمینی به مساحت ۱۸۵ هزار متر در کیلومتر ۱۰ جاده آبعلی، سه راه آزمایش خریداری و کارخانه‌ای دیگر بنا کرد. این بار محصولات نسبت به گذشته با تنوع بیشتری همراه بود، چندین نوع یخچال، کولر، آب‌گرمکن، تختخواب فلزی، بخاری و اجاق گاز نیز در کنار محصولات قبلی افزوده شد، اما فروش دیگر مانند گذشته نبود. فعالیت‌های تولیدی شرکت تا اوایل سال ۱۳۸۰ تا حدی رونق داشت و کالا‌های جدیدی مانند یخچال سایدبای‌ساید و فریزر بدون برفک به محصولات شرکت اضافه شد، اما بازار محصولات خارجی با این برند ایرانی یار نبود و آزمایش را به تعطیلی کشاند.

در همین سال‌ها مجموعه آزمایش از طریق بورس به بخش خصوصی واگذار شد. در سال ۱۳۸۸ به دلیل بدهی‌های فراوان، تعداد کارکنان واحد مرودشت آزمایش، از ۱۴۰۰ نفر به ۱۶۰ نفر کاهش یافت و کارخانه به حالت نیمه تعطیل درآمد. اما اکنون خبری از تولید کارخانه آزمایش نیست، چرا که متاسفانه دیگر برند ایرانی آزمایش در میان تعداد زیادی از محصولات لوازم خانگی مرده است.


نشانه پاکیزگی که دیگر نیست؟

نام برند: تولی‌پرس

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

یکی از معروف‌ترین آگهی‌هایی که سال‌ها پیش در رادیو و مخصوصا تلویزیون به‌طور مداوم پخش می‌شد، مربوط به محصولات شرکت تولی‌پرس بود. شرکت تولیددارو با تأسیس واحدی با نام واحد دترجنت، پودر لباس‌شویی «دریا» را در سال ۱۳۴۳ تولید و اولین محموله از آن با عنوان «کاروان دریا» را روانه بازار کرد.

با گسترش تقاضای بازار و لزوم افزایش ظرفیت تولید و تنوع محصولات شوینده، واحد دترجنت تولیددارو، با عنوان شرکت تولی‌پرس با ظرفیت سالانه ۷۵ هزار تن انواع پودر لباس‌شویی، به ثبت رسید و در سال ۱۳۵۲ به شهر صنعتی البرز در قزوین، انتقال یافت و با تولید محصولاتی از جمله پودر لباس‌شویی دریا و تک، پودر ماشین لباس‌شویی شوما، مایع ظرف شویی جام و آبشار، مایع نرم‌کننده لباس هاله و سفیدکننده زدا، شروع به فعالیت کرد. در ابتدای دهه ۶۰ و متعاقب تقاضای بالای بازار، شرکت تولی‌پرس اقدام به افزایش ظرفیت کرد و در سال ۱۳۷۹ از سهامی خاص، به سهامی عام تبدیل شد. کارخانه تولی‌پرس از ۲۷ مرداد ۹۷ به دلیل مشکل در تهیه مواد اولیه تعطیل شد.

پس از آن کارخانه در ۱۴ مهر ۱۳۹۷ بازگشایی شده بود که در ۲۸ مهر، تعطیلی دوباره آن اعلام شد. سال گذشته خانم زرآبادی نماینده مردم قزوین، آبیک و البرز در مجلس در گفتگو با خبرگزاری خانه ملت درباره وضعیت شرکت تولی پرس، گفته بود: «شرکت تولی‌پرس تولیدکننده و توزیع‌کننده مواد شیمیایی، دارویی و آرایشی است که تا پایان سال مالی ۱۳۸۹ متعلق به گروه سرمایه‌گذاری البرز بوده و در سال مالی ۱۳۹۰ به بخش خصوصی واگذار شد.

در شهریور ۹۷ شرکت تولی‌پرس اعلام کرد به دلیل نداشتن مواد اولیه، کارخانه تعطیل می‌شود. پس از بازدید انجام گرفته مشخص شد مواد اولیه به میزان کافی در کارخانه موجود است و شرایط شرکت نیازی به «اورهال» ندارد، اما خطوط تولید به حال خود رها شده است. پس از دو هفته تعطیلی کارخانه، موضوع تعطیلی تولی‌پرس مجدد مطرح شد. شرکت تولی‌پرس پس از واگذاری با مشکلات بسیار روبه‌رو شد، اما به دلیل استفاده از نام تجاری این مشکلات آشکار نشد.» با توجه به وب‌سایت شرکت، تولی‌پرس هنوز فعال است و تکذیبیه تعطیلی هم در آن قرار گرفته، ولی هم سایت مشکل بارگذاری دارد و هم مثل گذشته خبری از محصولات آن در بازار نیست.


سرگذشت تلخ یک چرخه ریسندگی

نام برند: نساجی مازندران

حسرت برند‌های خاطره‌ساز

در کنار فروشگاه‌های کفش ملی، فروشگاه‌های نساجی مازندران حتی در دورافتاده‌ترین شهرستان‌های کشور نمایندگی داشت. اگرچه هنوز فروشگاه‌های کفش ملی و بلا در شهرستان‌ها زنده مانده‌اند، اما نمایندگی‌های فروش نساجی مازندران و حتی تابلوی سردر آن مغازه‌ها تقریبا از بین رفته‌اند. کارخانه نساجی قائمشهر که با نام نساجی مازندران هم شناخته می‌شود، از نخستین واحد‌های صنعتی بزرگ کشور محسوب می‌شد که کلنگ آن در سال ۱۳۰۷ به زمین زده شد و سال ۱۳۱۳ به بهره‌برداری رسید. بعد‌ها تعداد کارخانه نساجی در قائمشهر به سه واحد رسید تا چرخه ریسندگی کامل شود.

نساجی مازندران به غیر از فروشگاهی ۱۰۰ متری در قائمشهر، شعبه دیگری در کشور نداشت. نساجی مازندران از سه کارخانه تشکیل شده بود. در شماره یک واحد چیت‌سازی بود. در شماره دو منسوجات پرده‌ای، ملحفه‌ای، پیراهنی، فاستونی و… به تولید می‌رسید و کارخانه شماره سه که در سال ۱۳۵۶ از محل سرمایه شرکت و با مشارکت بانک صنعت و معدن به بهره‌برداری رسید، برای تولید نخ و منسوجات نخی و مصنوعی به کار گرفته شد. نساجی مازندران، قائمشهر را تبدیل به شهری بزرگ کرد تا به غیر از مازندرانی‌ها کارگرانی از سراسر کشور به این شهرستان هجوم آورند و به برکت وجود این کارخانه کسب روزی کنند.

گذشت زمان و تغییراتی از کاهش کشت پنبه در مازندران گرفته تا فرسودگی ماشین‌آلات و سنگینی بوروکراسی ناشی از مالکیت دولتی سبب شد تا مشکلات کارخانه‌های نساجی از سال ۷۲ با واگذاری آن به یک بانک بیرونی پیدا کند. مشکلات واحد‌های باقی‌مانده نساجی قائمشهر از دهه ۸۰ با واگذاری‌های مختلف و نسخه‌هایی که با تغییر هر دولت، وزیر و استاندار پیچیده می‌شد، به کلاف سردرگم تبدیل شد.

روند حرکت تولیدی در نساجی مازندران به گونه‌ای بود که با فرسودگی ماشین‌آلات، بخش‌های مختلف این سه کارخانه تعطیل شد. هرچند سال گذشته خبر‌هایی منتشر شد مبنی بر حمایت‌های دولتی و نهاد‌ها از این کارخانه‌ها تا دوباره به روز‌های اوج‌شان بازگردند و مدیر عامل نساجی هم در مصاحبه با ایرنا خبر از روغن‌کاری چرخ‌های این کارخانه داد، ولی با مراجعه به وب‌سایت شرکت متوجه می‌شویم که از زمستان سال گذشته هنوز به‌روز نشده و خبری از محصولاتش در بازار نیست.

«می‌تو» به فارسی؛ گاهی یک اکانت و کمی تخیل


روزنامه شهروند – پولاد امین: سال گذشته وقتی جنبش «می‌تو» در هالیوود زلزله‌ای به قدرت ٩ ریشتر بر پا کرده بود و ستارگان تابناک دنیای سینما و موسیقی تجربه‌های آزار و تجاوز‌های دوران کاری‌شان را روایت می‌کردند، کمتر کسی تصور می‌کرد این موج تنها یک‌سال بعد در ایران نیز سونامی خواهد شد و دنیای هنر ما را هم ویران خواهد کرد.

«می‌تو» به فارسی؛ گاهی یک اکانت و کمی تخیل

اما این اتفاق افتاده و با وجود محدودیت‌هایی که فرهنگ و عرف پرده‌پوش ما بر زنان تحمیل می‌کند، این روز‌ها در فضای مجازی شاهد پست‌ها و توییت‌های زنان و دختران بسیاری هستیم که از تجربیات تلخ خود نوشته‌اند و سوء‌استفاده‌ها و آزار‌هایی را که در طول زندگی‌شان دیده‌اند، برملا کرده‌اند. داستان‌هایی دردناک که حداقل دستاوردشان می‌تواند دستگیری کسی باشد که اتهامات زیادی از سوی دانشجویان هنر به او وارد آمد و در همان روز‌های اول ماجرا هم دستگیر شد.

این داستان می‌توانست یک جریان اجتماعی بی‌ارتباط با هنر و دنیای ستارگان و سلبریتی‌های نه‌چندان پرشمار این وادی باشد؛ اما وقتی سیل توییت‌هایی که در آغاز قربانیان صاحب‌نامی نداشت و افشاگران هم بیشتر ترجیح می‌دادند با نام ناشناس روایت خود را بیان کنند، به سمت چند چهره سرشناس وادی هنر تغییر مسیر داد و عده‌ای از بزرگان هنر ایران با اتهاماتی باورنکردنی مواجه شدند.

زلزله بزرگی که در فضای هنر و سینما ایجاد شده، از توییت یکی از خبرنگاران عرصه هنر‌های تجسمی آغاز شد. این خبرنگار با روایت داستانی که ادعا می‌کرد، ١٤‌سال پیش به وقوع پیوسته. نام یکی از بزرگان نقاشی ایران را هم وسط کشید و او را به آزار جنسی متهم کرد.

این متهم، نقاش، گرافیست، نویسنده، منتقد فیلم و تصویرگر کتاب بود که اتهاماتی که به او وارد آمد، ابعاد افشاگری‌های ادعایی را بسیار فراتر برد. این نقاش و گرافیست برجسته البته در آغاز واکنشی به این اتهام نشان نداد، اما بعد از اینکه در همان ساعات اول ابعاد ماجرا از حد تصور فراتر رفت و علاوه بر واکنش گسترده کاربران فضای مجازی به این ادعا، تعداد قابل توجهی از کاربران بی‌نام هم که خود را شاگردان او می‌خواندند، شروع به انتشار تجربیات مشابهی کردند، مجبور به پاسخگویی شد: ابتدا یکی از اهالی رسانه به نقل از اعضای خانواده او عنوان کرد که او کلیه اتهامات جنسی را که علیه او مطرح شده، شدیدا تکذیب می‌کند و بعد از ساعاتی هم یک خبرنگار هنری ادعا کرد که این هنرمند با ارسال ایمیل‌هایی به برخی دبیران خبرگزاری‌ها خواستار انتشار بیانیه‌اش در تکذیب کلیه اتهامات تجاوز و آزار جنسی شده است.

سیل هنری

بعدتر در فاصله کوتاهی نام هنرمندان دیگری نیز به فهرست متهمان افزوده شد، که در این میان می‌توان به یکی از شناخته‌شده‌ترین فیلمسازان این سرزمین در مجامع بین‌المللی، یکی از سینماگران پر حاشیه سال‌های اخیر، دو تن از بزرگترین ستارگان سینمای ایران و حتی چند مجری تلویزیون و خواننده و موزیسین اشاره کرد که داستان‌هایی درباره‌شان منتشر شد.

دفاع متهمان

«می‌تو» به فارسی؛ گاهی یک اکانت و کمی تخیل

مهم اینکه تاکنون تقریبا هیچ‌کدام از این چهره‌ها عکس‌العملی به اتهامات وارده نشان نداده‌اند. البته یکی از متهمین در ویدیویی که منتشر کرده، ضمن اشاره به اینکه این اتهام‌ها بر اعتبارش اثر می‌گذارد و او کاری از دستش برنمی‌آید، تمام اتهامات را «شایعه» خوانده و گفته آن‌ها را «قویا» رد می‌کند. آ. الف، اما با بیانیه‌ای مفصل‌تر به پاسخگویی درباره این ماجرا پرداخته و اتهامات واردشده را کذب نامیده است.

او در این پیام اینستاگرامی آورده: «در روز‌های اخیر اتهامات کذبی علیه من مطرح و پخش شده است. صراحتا این اتهامات و عناوین نادرستی که بی‌پروا به من نسبت داده شده، رد می‌کنم. اخیرا خانمی ادعایی مربوط به ۱۴‌سال پیش را مطرح کرده‌اند. من قطعا خودم را انسان کاملی نمی‌دانم، اما این ادعای ناروا را قویا رد می‌کنم. در زندگی شخصی و اجتماعی‌ام هرگز خواسته‌ای به کسی تحمیل نکرده‌ام، چون جزئی از رفتار و روشم نبوده است.

باید تأکید کنم که هر نوع تحمیل جنسی را اکیدا محکوم می‌کنم، مخصوصا در دورانی که انسان معاصر و به‌ویژه زنان با امید و سرسختی به جست‌وجوی معنای خود، برخاسته است. از این جنبش ضروری زنان معاصر بی‌دریغ حمایت می‌کنم، و به خواسته‌های آن‌ها احترام می‌گذارم. اما ادعا‌های بی‌پایه و بی‌اساس، زمینه سوءاستفاده از جنبش‌های برحق را فراهم می‌کنند و عدالت‌خواهی را برای زنانی که قربانی تعرض هستند، با چالش مواجه خواهند کرد».

به گزارش انصاف‌نیوز احمد کیارستمی فرزند عباس کیارستمی نیز با انتشار متن ایمیلی که مانیا اکبری یک‌ماه پیش از مرگ عباس کیارستمی به او فرستاده؛ می‌نویسد که «این تنها یکی از ده‌ها ایمیل دوستانه‌ای ا‌ست که او در طول سال‌ها برای کیارستمی فرستاده است. اینکه در این فاصله چهارساله چه اتفاقی افتاده که موضع خانم فیلمساز دچار تغییر ۱۸۰ درجه‌ای شده و بر ما پوشیده است، اما اظهارات ضد و نقیص او چیز جدیدی نیست».

عکس‌العمل مخاطبان

حالا درشرایطی که بسیاری از ادعا‌ها راستی‌آزمایی نشده، نظرات مختلفی درباره این کمپین ابراز شده است. عکس‌العمل‌های گسترده‌ای که در فضای مجازی در مورد این اتهامات شاهدیم، حاوی دو جهت اصلی است؛ عده‌ای با همدلی با قربانیان این ماجرا مصرانه خواهان مجازات نام‌هایی هستند و حتی پیشنهاد می‌دهند درصورتی که به دلیل کمبود مدارک و شواهد قانون موفق به مجازات متهمان نشود، کاربران فضای مجازی باید با بایکوت صفحات و البته آثار هنرمندانی که متهم شده‌اند، آن‌ها را مجازات کنند.

عده زیادی نیز در این میان هستند که عقیده دارند این اتهاماتی که به شماری از هنرمندان وارد آمده، یک جریان اصیل و صادقانه نبوده و باید اهدافی را که پس و پشت شماری از این پست‌ها و توییت‌ها وجود دارد، درک کرد و بعد به ماجرا عکس‌العمل نشان داد. به باور این عده، اینکه اغلب کسانی که مورد اتهام قرار گرفته‌اند، چهره‌های هنری منتسب به جریان روشنفکری هستند، خود به خود می‌تواند تا حد زیادی ریشه ماجرا‌ها را روشن کند.

«می‌تو» به فارسی؛ گاهی یک اکانت و کمی تخیل

در حقیقت این عده موج افشاگری‌های موجود علیه چهره‌های روشنفکری را بخشی از یک پروژه مهم در بدنام‌کردن شماری از هنرمندان منتقد می‌دانند- و به‌خصوص در مورد فیلمسازی، چون ج. پ معتقدند که این اتهامات شبیه نوعی تسویه‌حساب شخصی و سیاسی است.

برای همین هم هست که ذیل هشتگ نام این سینماگر بیش از اینکه توییت‌هایی درباره اتهامات بالا بیاید، مدام با توییت‌ها و پست‌هایی مواجه می‌شویم که خواهان روشن‌شدن موضوع هستند: «داستان دیگه داره به دروغ و تسویه‌حسابای سیاسی می‌رسه. اصلا و تحت هیچ شرایطی نمی‌تونم این داستانو راجع به آن فیلمساز باور کنم»، یا: «داستانی که روایت شده، اصلا با شخصیت او جور درنمیاد. اصلا شخصیت طرف هیچی، روایت تعریف‌شده بیشتر به داستان‌های ضعیف اروتیک میمونه تا یک افشاگری! چند تا گاف هم توی داستان وجود داره که بامزه‌س. این‌طوری روایت افرادی که واقعا مورد آزار قرار گرفتن، بی‌اعتبار میشه».

در این بین البته داستان‌های دیگر هم با تردید‌ها و پرسش‌هایی مواجه شده‌اند؛ ازجمله داستان‌هایی که درباره دو تن از ستارگان محبوب سینما روایت شده؛ که حتی از سوی تندروترین کاربرانی هم که خواهان شدیدترین برخورد‌ها با متهمان هستند، جدی گرفته نشده‌اند. در کل؛ اگر هم ثابت نشود که اهداف این ادعا‌ها همگی ریشه در جایی دیگر، سوای عدالت‌خواهی و افشاگری صادقانه دارد؛ اما همین که اتهام‌زنندگان در سایه و تاریکی هنرمندانی را که زیر نور پروژکتور‌ها ایستاده‌اند، مورد هدف قرار می‌دهند، جایگاه نمادین این دو طیف را به خوبی به معرض نمایش می‌گذارد. انگار عده‌ای سیبل شده‌اند تا شماری دیگر خود را نشان دهند و خود زیر همان پروژکتور‌ها بیایند.

فرجام ماجرا

در هالیوود پرونده آزار‌ها درنهایت با حکم ۲۳‌سال زندان برای تهیه‌کننده مقتدر، هاروی وینستاین به فرجام رسید و البته عده پرشماری نیز با بایکوت مواجه شدند. نمونه مشخص وودی آلن است که نه‌تن‌ها فیلم آخرش اکران نشد، بلکه حتی ناشر کتاب زندگینامه‌اش هم از توزیع کتاب خودداری کرد. کوین اسپیسی نیز با بایکوت و شکست فیلم‌های آخرش مواجه شد- با اینکه درنهایت اعلام شد اتهامی که به او بسته شده بود، پایه و اساس نداشته و اهداف و اغراض دیگری پشت آن‌ها بوده است.

کمپین این‌جایی «می‌تو»، اما یک تفاوت عمده با کمپین مادرش دارد: در افشاگری‌های هالیوود بیشتر کسانی که ادعا می‌کردند مورد آزار قرار گرفته‌اند، چهره‌های شناخته‌شده‌ای مانند گوئینت پالترو، آنجلینا جولی، اوما تورمن، آسیا آرجنتو و بی‌شمار بازیگر و ستاره دیگر بودند که اتهاماتی به هاروی واینستاین، تهیه‌کننده بزرگ هالیوود وارد آوردند و بعد هم تجربیات خود را از سینماگرانی دیگر، چون وودی آلن، کوین اسپیسی و هریسون فورد منتشر کردند. اما در «می‌تو»‌ی وطنی اغلب کسانی که به چهره‌های نامدار اتهام می‌زنند، اکانت‌های ناشناسی هستند که همین هم هست که شائبه‌هایی را در مورد اهداف این حرکت ایجاد کرده است.

اولین پس‌لرزه

«می‌تو» به فارسی؛ گاهی یک اکانت و کمی تخیل

در شرایطی که خبرنگاران نزدیک به آ. الف از شکایت رسمی او از سه روزنامه نگار، یک شبکه تلویزیونی خارج از ایران، دو خبرگزاری رسمی داخلی و دو روزنامه خبر می‌دهند؛ در چند روز اخیر رسانه‌ها خبر از حذف نقاشی او از چاپ جدید شازده احتجاب هوشنگ گلشیری داده‌اند.

حالا بعد از حاشیه‌هایی که درباره او مطرح شده، در تصویری که باربد گلشیری از چاپ سال ۹۹ شازده احتجاب منتشر کرده، نقاشی از روی جلد حذف شده است. باربد گلشیری، فرزند هوشنگ گلشیری، در صفحه توئیتر خود در پاسخ به سوالاتی در مورد انتشار با سانسور کتاب پدرش گفته که هیچ اثری از گلشیری تا امروز با سانسور منتشر نشده و نخواهد شد و تنها چیزی که در این چاپ تغییر کرده، طرح جلد کتاب است.

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟


الماس چالوس: این عجیب‌ترین بازگشایی مدارس در ایران است، سرگیجه در حد اعلا، مسئولین آموزش و پرورش گفته بودند تماس بگیرید و بعد بروید، اما شب گذشته در تصمیمی تازه حضور را الزامی کردند، خیلی از کاربران هشتگ زدند که مدرسه‌ها و حضور فیزیکی را وتو کنند، روحانی هم امروز به شکل مجازی سخنرانی کرد که محل کنایه‌های بسیاری شد، برخی کشور‌های دیگر را مثال می‌زنند، روزنامه‌ها هم عمدتا واکنش منفی نشان داده‌اند، گزارش امروز صبح کاربران هم از بازگشایی نصفه و نیمه حکایت دارد.

روزنامه جام جم: تصمیمات دقیقه نودی وزارت آموزش و پرورش درباره نحوه بازگشایی مدارس در اولین شنبه سال تحصیلی جدید خانواده‌ها را سرگردان کرده است.

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟


روزنامه ابتکار: سال تحصیلی ۹۹-۹۸ برای بسیاری با تعطیلی طولانی و شرایط مبهم و نامعلوم حاصل از شیوع کووید ۱۹ جزو سال‌های عجیب تحصیلی بود که شاید با تعطیلی مدارس در زمان جنگ ۸ ساله میان ایران و عراق قابل مقایسه باشد.

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟


روزنامه رسالت: کرونا در شکار قربانیان چنان رمزآلود و مبهم عمل می‌کند که سلوک رفتاری‌اش به‌سادگی قابل رهگیری و دوراندیشی نیست و بازگشایی زودهنگام مدارس دو هفته زودتر از موعد سالیان قبل بر همین موضوع دلالت دارد و برای نخستین بار، باعث‌وبانی این ثبت رکورد تاریخی، کرونای بی‌مروت است که روشن نیست از چه قاعده مشخصی تبعیت می‌کند.

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟


واکنش و گزارش کاربران در فضای مجازی از اتفاقات امروز

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟


برخی تصاویر و ویدئوهای مقایسه‌ای از کشورهای دیگر باعث جلب توجه کاربران شده. در این ویدئو نحوه‌ی آماده سازی مدارس قطر برای شروع کلاس‌ها را تماشا کنید.

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

کنایه‌ی کاربران به حضور مجازی روحانی در مراسم بازگشایی مدارس

گیج‌ترین اولِ مهر تاریخ! بِرَم مدرسه؟ نَرَم مدرسه؟

شما برای امروز چه تصمیمی گرفته‌اید؟ اگر نظری دارید با ما به اشتراک بگذارید.

 

سیرشدنِ هر ایرانی چقدر خرج برمی‌دارد؟


روزنامه اعتماد – آویده علم جمیلی: بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار، تورم سالانه در مرداد ماه سال جاری با ۰.۶ واحد کاهش به ۲۵.۸ درصد رسید از سوی دیگر نرخ تورم ماهانه نیز کاهشی حدود ۳ درصدی داشته و عدد ۳.۵ درصد را ثبت کرده است. با وجود کاهش تورم سالانه و ماهانه، این کاهش در سطح جامعه «احساس» نمی‌شود.

طی سال‌های اخیر تضعیف قدرت خرید خانوار‌ها شدت گرفته به گونه‌ای که کاهش‌های گاه به گاه تورم نیز نتوانسته بر سفره خانوار‌ها و کوچک شدن سبد خریدشان به خصوص برای کالا‌های خوراکی تاثیر بگذارد و مشاهدات میدانی نشان می‌دهد، خانوار‌ها نسبت به گذشته نه چندان دور، مواد غذایی کمتری خریداری می‌کنند.

سیرشدنِ هر ایرانی چقدر خرج برمی‌دارد؟

با وجود اینکه مرکز آمار گزارش تازه‌ای در خصوص مصرف سرانه گوشت و مرغ منتشر نکرده، اما آخرین آمار که مربوط به زمستان سال گذشته است، نشان می‌دهد «سرانه مصرف گوشت در خانوار‌های کشور از ۶،۸ کیلوگرم در سال ۱۳۹۵ به ۵،۴ کیلوگرم در سال ۱۳۹۷ کاهش یافته است.». هر چند برخی گزارش‌های غیررسمی نیز حاکی از حذف کم و بیش محصولات پروتیینی مانند گوشت و مرغ برای خانوار‌های آسیب‌پذیر کشور است چراکه در این مدت که گزارش‌های رسمی از آن وجود دارد، گوشت قرمز با ۱۷۱ درصد افزایش قیمت از هر کیلو ۳۵ هزار تومان در فروردین ۹۵ به ۹۵ هزار تومان در اسفند ۹۷ رسید.

از سوی دیگر رییس انستیتو تحقیقات تغذیه‌ای و صنایع غذایی کشور نیز از فاصله ۱۳۴ کیلوگرمی سرانه مصرف محصولات لبنی و شیر در ایران نسبت به کشور‌های توسعه یافته گفت. با وجود اینکه دولت درصدد است با حمایت‌های نقدی و غیرنقدی کمبود مواد غذایی را حل کند، اما سفره‌ها و سبد کالای مصرفی خانوار‌ها از مواد غذایی مفید تهی شده و ادامه این روند سوءتغذیه در جامعه ایرانی را گسترش می‌دهد. تخمین‌ها نشان می‌دهد هر وعده غذایی برای یک خانواده ۴ نفره با فرض استفاده از مواد خوراکی ارزان بین ۶ تا ۷۰ هزار تومان تمام می‌شود.

تاب زندگی در تهران را افراد کمتری خواهند یافت

خرداد ماه سال جاری محمد قاسمی، سرپرست وقت مرکز پژوهش‌های مجلس در صحن مجلس خبر از افزایش حدود دو برابری خط فقر در تهران طی دو سال خبر داد. بر اساس صحبت‌های او، خط فقر در پایتخت از ۲.۵ میلیون تومان در سال ۹۷ به ۴.۵ میلیون تومان در اوایل سال ۹۹ رسیده است. این امر حکایت از افزایش ۸۰ درصدی خط فقر تنها در فاصله دو سال را دارد. از سوی دیگر گزارش مرکز پژوهش‌ها نشان می‌دهد طی سال‌های ۹۴ تا ۹۷ نرخ فقر از ۱۷.۷ درصد به ۱۸.۴ درصد رسید.

یعنی ۱۸.۴ درصد خانوار‌های کشور در فقر مطلق زندگی می‌کنند و نیازمند کمک‌های دولت هستند. علاوه بر داده‌های داخلی، آمار‌های صندوق بین‌المللی پول و سازمان ملل نیز گویای کاهش قدرت خرید و درآمد سرانه ایرانیان است. بر این اساس درآمد سرانه ایرانی‌ها از سال ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹ با کاهشی ۷۲ درصدی از ۱۹ هزار و ۵۳۰ دلار به ۵ هزار و ۴۱۶ دلار رسید و از جایگاه ۶۳ در بین ۱۹۲ کشور به جایگاه صدم تنزل پیدا کرد.

خلأ ۵ درصدی میان افزایش دستمزد و تورم

کاهش درآمد سرانه آن هم در شرایطی که نرخ تورم بر مدار افزایشی است بر سرانه مصرف مواد غذایی تاثیر گذاشته که در نهایت باعث کوچک شدن سفره خانواده‌ها و عدم تغذیه مناسب می‌شود. روند افزایش قیمت‌ها سوءتغذیه شدید به خصوص برای نوزادان و کودکان را به دنبال خواهد داشت.

این امر زمینه‌ساز مشکلات جسمی فراوانی برای نسل‌های آینده نیز می‌شود. تورم سالانه ۲۵.۸ درصدی مرداد ماه نشان می‌دهد که هر خانوار برای خرید یک سبد یکسان از کالا‌ها و خدمات نسبت به مرداد سال گذشته حدود ۲۶ درصد بیشتر هزینه کرده است. این در حالی است که حقوق و دستمزد در سال جاری تنها ۲۱ درصد افزایش داشته است. مقایسه افزایش حقوق و دستمزد و تورم نشان می‌دهد که همچنان خلأیی ۵ درصدی وجود دارد و افراد با وجود افزایش دستمزد ۵ درصد نسبت به سال قبل کمتر خرید می‌کنند یا خرید نمی‌کنند.

سیرشدنِ هر ایرانی چقدر خرج برمی‌دارد؟

سهم لبنیات از گرانی‌ها زیاد از سفره‌ها کم

عمده‌ترین محصولات لبنی که در سبد خرید خانوار‌ها وجود دارد، شیر، تخم مرغ و پنیر است. با استناد به گزارش‌های مرکز آمار، شاخص قیمتی کالا‌های خوراکی و آشامیدنی این محصولات از مرداد ۹۷ تا مرداد ۹۹ افزایشی ۵۳ داشته و از ۱۸۰ واحد به ۲۷۶ واحد در سال جاری رسیده است. این در حالی است که محصولات لبنی از مرداد سال ۹۸ تا سال جاری افزایش قیمتی به اندازه ۳۰.۲ درصد داشته است.

هر چند در این بین برخی شرکت‌های لبنی بدون توجه به اخطار‌های سازمان حمایت از مصرف‌کننده و برای پوشش هزینه‌های خود اقدام به افزایش قیمت کردند. در آخرین اقدام نیز کارگروه تنظیم بازار مصوبه افزایش ۲۲ تا ۲۸ درصد محصولات لبنی را از تیر ماه سال جاری به صورت رسمی اعلام کرد تا علاوه بر افزایش قیمت محصولات در کارخانه، جهش دیگری نیز در قیمت این نوع محصولات به واسطه مصوبه کارگروه تنظیم بازار رخ دهد.

پیش از مصوبه کارگروه تنظیم بازار برای افزایش قیمت محصولات لبنی جلال‌الدین میرزایی، رییس انستیتو تحقیقات تغذیه‌ای و صنایع غذایی کشور، میزان مصرف سالیانه هر نفر ایرانی از شیر و لبنیات را ۷۲ کیلوگرم عنوان کرد در حالی که این رقم برای کشور‌های توسعه یافته ۲۰۶ کیلوگرم است. با وجود اینکه برخی معتقدند، افزایش قیمت‌ها به دلیل کم بودن ضریب اهمیت این گروه از خوراکی‌ها در قیاس با گوشت و مرغ تاثیر چندانی بر هزینه خانوار‌ها ندارد، اما شاید اولین گروه خوراکی باشند که از سفره افراد با درآمد پایین حذف می‌شوند. در این صورت تبعاتی از جمله سوءتغذیه و مشکلات جسمی در نسل فعلی و آتی دور از ذهن نخواهد بود.

در آرزوی خرید گوشت

بر اساس آخرین گزارش مرکز آمار محصولات پروتیینی مانند گوشت قرمز و سفید و گوشت ماکیان در مرداد سال ۹۸ نسبت به مدت مشابه در سال ۹۷ افزایشی ۷۸.۲ و ۷۷.۴ درصدی داشته است. هر چند روند افزایش قیمتی آن در مرداد سال جاری کمتر بود و نسبت به ماه مشابه سال ۹۸ حدود ۱۵.۷ و ۱۴.۶ درصد افزایش قیمت را تجربه کرده، اما همچنان مهم‌ترین دغدغه کارشناسان و متخصصان تغذیه «حذف این گروه از مواد خوراکی و عدم جایگزینی با محصولات دیگر است.»

در همین راستا تیرنگ نیستانی، مدیر گروه تحقیقات تغذیه‌ای انستیتو تحقیقات تغذیه‌ای و صنایع غذایی کشور گفته که «۲۲ هزار خانوار ایرانی مصرف منابع پروتیینی جانوری شامل گوشت‌های قرمز و سفید را به دلیل هزینه بالا، بسیار محدود کرده و حتی بسیاری از خانوار‌ها این منابع پروتیینی را به طور کامل از سبد غذایی و هزینه‌های خود حذف کرده‌اند. تعداد زیادی هم اعلام کردند که به علت از دست دادن شغل و کاهش چشمگیر درآمد به دلیل تعطیلی‌های مرتبط با شیوع ویروس کرونا، ناچار به حذف کامل منابع پروتیینی از سبد غذایی خانوار شده‌اند و تعدادی هم اعلام کردند که با وجود ثابت ماندن درآمد، افزایش قیمت منابع پروتیینی با دریافتی ماهانه‌شان همخوانی نداشته بنابراین تصمیم به حذف منابع پروتیینی از سبد غذایی خانوار گرفته‌اند.»

هزینه هر وعده غذایی بین ۶ تا ۷۰ هزار تومان

ارزان‌ترین غذا‌ها برای یک خانواده ۴ نفره و بر اساس آمار جمع شده از خرده‌فروشی‌های مواد غذایی تخم مرغ، املت، کوکو سیب‌زمینی و کوکو سبزی است که بدون احتساب قیمت روغن مصرفی به ترتیب حدود ۵ هزار تومان، ۵۶۰۰ تومان، ۷ هزار تومان و ۱۳ هزار تومان برای هر خانواده هزینه دارد. با استناد به آمار‌های خرده‌فروشی، هر شانه تخم مرغ ۳۰ عددی حدود ۲۶ هزار تومان، هر کیلو سبزی کوکو ۱۵ هزار تومان و هر کیلو زرشک پفکی صادراتی ۶۰ هزار تومان قیمت‌گذاری شده؛ هر کیلو گوجه و سیب‌زمینی نیز ۳۸۰۰ و ۵۲۰۰ تومان در میادین میوه و تره‌بار به فروش می‌رسد.

سیرشدنِ هر ایرانی چقدر خرج برمی‌دارد؟

با وجود اینکه تا سال‌ها پیش نان، پنیر و خیار به عنوان وعده‌ای ارزان برای خانواده‌ها در نظر گرفته می‌شد، اما با قیمت‌های فعلی این وعده نیز گران‌تر شده است. قیمت هر کیلو پنیر از ۱۸ هزار تومان تا ۵۴ هزار تومان در نوسان است و هر کیلو خیار نیز از ۳ تا ۶ هزار تومان قیمت‌گذاری می‌شود. بنابراین هر وعده نان و پنیر و خیار برای یک خانواده ۴ نفره بدون احتساب قیمت نان حدود ۱۳ هزار تومان هزینه دارد. وضعیت برای غذا‌های اصلی که گوشت و مرغ در آن‌ها به کار رفته، متفاوت‌تر خواهد بود.

به عنوان مثال قیمت پخت هر وعده قورمه‌سبزی در خانه و با توجه به مقدار مواد به کار رفته از ۲۵ تا ۱۰۰ هزار تومان و برای غذا‌های گران‌تری مانند آبگوشت نیز ۷۰ هزار تا ۱۲۰ هزار تومان برآورد قیمتی شده است. هزینه پخت هر وعده غذایی در خانه با توجه به مواد لازم از حدود ۶ هزار تومان تا ۷۰ هزار تومان متغیر است. بنابراین هزینه یک ماه وعده غذایی برای خانواده ۴ نفره از ۶۰۰ هزار تومان تا ۲ و نیم میلیون تومان نوسان دارد. با توجه به اینکه حداقل حقوق برای سال جاری ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار تومان مصوب شده برای یک خانواده تنها ۳۰۰ هزار تومان برای سایر هزینه‌ها مانند اجاره خانه، درمان، آموزش و تفریح باقی می‌ماند.

استفاده مثبت از حسادت شغلی!


الماس چالوس: ما تو زندگیمون خیلی وقت‌ها خودمون رو با دیگران مقایسه میکنیم. برای موفقیت در دنیای رقابت، طبیعیه که بخوایم برتری هامون رو نسبت به دیگران و اطرافیانمون مقایسه کنیم. برای افرادی که دست‌یابی به موفقیت براشون خیلی اهمیت داره، مقایسه مستمر خود با دیگران یکی از روش‌های امید بخش یا محرک فعالیت و حرکت به سمت موفقیت است.

استفاده از حسادت شغلی!

اما اگر دائما در حال مقایسه مهارت‌ها و حرفه خود با دیگران باشید، شدیدا تحت تاثیر حسادت دردناکی قرار می‌گیرید که همیشه برتری‌های یگران رو می‌بینین، احساسی که باعث میشه موفقیت فرد دیگه‌ای برای شما سنگین یا غیر قابل تحمل بشه.

با توجه به مطالعات اخیر، ۷۵ درصد افراد اعلام کردن که در یک‌سال گذشته نسبت به حداقل یک نفر در شغلشون حسادت ورزیدن. با وجودی که ممکنه حسادت برای برخی‌ها عامل تحرک و پیشرفت باشه، برای خیلی‌های دیگه می‌تونه عامل نرسیدن به موفقیت و شکست باشه! در ادامه میخواهم به چند استراتژی و روش رو برای متوقف کردن و تبدیل حس حسادت و قیاس بی‌جا به احساس غبطه و قیاس به‌جا، اشاره کنم که می‌تونه بهتون کمک کنه تا از اون حسادت همیشه منفی، استفاده درستی بکنید.

به حسادت اجازه بده، اما جلوی خجالت و شرم را بگیر!

استفاده از حسادت شغلی!خجالت و شرم پس از حسادت، از خود حسادت خطرناک‌تر است!

تقریبا خیلی سخت و غیر ممکنه که خودتون رو از احساس درونی حسادت دور کنید. ولی می‌تونید خجالت و شرمی که حسادت با خودش به همراه میاره رو کنترل کنید تا از تشدید احساسات و ناراحتیتون جلوگیری کنید. برای حل این مشکل و جلوگیری از تبدیل حس حسادت به یک ناراحتی و حس عقب ماندگی، اون رو بجای سرکوب بپذیرید و از خجالت کشیدن و شرم درباره چیزی که در قیاس آن با دیگری، دیگری بر شما برتری داشت، دوری کنید.

تحقیقات اخیر نشون داده که حس حسادت نسبت به یک اتفاق همیشه قبل از رخ دادن اون، بیشتر از بعد از رخ دادن اونه. برای مثال، شما میشنوید که شغلی که همیشه آرزوش رو داشتید قراره به همکارتون یا دوستتون برسه، حس حسادت بیشتری در شما ایجاد میشه تا اینکه شما بعد از ارتقای شغلی دوست یا همکارتون اون خبر رو بشنوید. اگر حسادت شروع به گسترش و رشد کند، کم کم احساس بدی بهتون دست میده، احساسی طبیعی و انسانی که سبب میشه احساس کنید این حس حسادت داره عذابتون میده یا آزردتون میکنه و از این بابت احساس شرم میکنید.

قطعا نمی‌تونید حسادت را به تنهایی مدیریت کنید، اما قطعا میتوانید به یاد بیاورید که میتوانید حس شرم بعد از آن و حس ناراحتی درونی از خودتون رو کنترل کنید. وقتی که کمی صبر میکنید و هنگام بررسی و قیاس حوصله به خرج میدید، اجازه میدید که حس حسادت بیاد و عبور کنه و از ماندگاری و تبدیل شدن اون به خشم یا شرم جلوگیری میکنید.

از قیاس، به کنجکاوی تغییر جهت بده!

استفاده از حسادت شغلی!فضولی این مواقع به‌جاست، توصیه میشه

برای اینکه از تبدیل شدن “قیاس خود با دیگران” به یک حس “دفاع کردن از خودتون” و پنهان کردن عیوبتون جلوگیری کنید، بیشتر از اونکه موفقیت اون‌ها رو عامل عقب ماندگی خودتون بدونید یا خودتون رو سرزنش کنید، کنجکاو بشید که چطور اون اتفاق خوب می‌تونه برای شما بیوفته یا چطور می‌تونید اون مهارت یا ویژگی که به طرف مقابلتون برتری میده برسید. این مسئله و مد نظر قراردادنش وقتی در یک تیم حضور دارید اهمیت دوچندان پیدا میکنه.

وقتی که دانشجوی سال‌های اولیه تحصیل در دانشگاه بودم (اندک ترم بودم)، حدود ۲۹ سال پیش، در طبقه‌ای از خوابگاه زندگی میکردم که همکلاسی هام هر کدوم جایگاهی که الان دارن رو هیچکدوممون، حتی خودشون متصور نبودن بهش برسن. یکی از اون‌ها مجری شبکه ملی خبر شده، یکیشون از سفیران آمریکا در خاورمیانه هست، یکی دیگه هم الان یکی از بزرگترین شرکت‌های خصوصی دنیا رو رهبری میکنه. افراد موفقی که وقتی جوان بودیم میشناختمشون، قبل از اینکه هر کدوم جایگاه‌های مذکور رو کسب کنند!

با وجودی که من مثل اون‌ها تخصصی که دنبالش رفتن رو پیگیر نشدم و زمینه شغلی مورد نظرم ربطی به زمینه شغلی هیچکدوم از اون‌ها نداشت، اما در اون زمان در تله قیاس بی‌جا باهاشون افتاده بودم. قیاس در معیار‌های مختلفی مثل شهرت، ثروت و رضایت کلی، معیار‌هایی که وسیله سنجش و قیاس من بود تا این حس حسادت کم کم در من بروز پیدا کند.

میدونم که احتمالا خواباندن حس شرمندگی یا عقب ماندگی با دیدن موفقیت دیگران سخت هست، اما من همونطور که به مدیران ارشدی که بهم مراجعه میکنن و نصیحتشون میکنم، عمل کردم و خواهم کرد، من حس قیاس خود با دیگران و تحلیل و ریزبینی مقایسه‌ای در برابر ویژگی‌ها و موفقیت‌های دیگران رو به حس کنجکاوی برای پیشرفت و رسیدن به موفقیت تبدیل کردم.

با توجه به کنجکاوی‌ای که درباره موفقیت‌های اون‌ها نشون میدادم، فهمیدم که علت جایگاه یا موفقیت‌های اون‌ها در چی بوده و چه تجاربی رو کسب کردن تا به اینجا رسیدن. فهمیدم که علت این برتری، بخاطر داستان‌های متفاوت زندگی هرکدوم بوده، ارزش ها، آرزو‌ها و آرمان‌ها ایده آل‌هایی که در ذهنشون بوده.

این شد که من مسیر خودم رو انتخاب کردم، مربی گری و هدایت و راهنمایی مدیران اجرایی، و چیزی که از اون‌ها یاد گرفتم نحوه برخورد با مسائل و البته این بود که استعداد من در کشف زوایای مختلف مسائل اجرایی جزو برتری‌های من هست. این شد که من بعد از کلی تفکر و البته حوصله به خرج دادن فهمیدم بجای حسادت به شغل و جایگاهی که این افراد کسب کرده بودن (و البته نه به علایق و نه به تخصص من ربطی داشت) میتونم این حسادت رو به کنجکاوی‌ای تبدیل کنم که نتیجه‌ی آن این شد که تصمیم گرفتم مشاور و مربی اینگونه افراد (هم کلاسی هایم) در زمینه‌های مدیریتی در رسانه، دیپلماسی، سرمایه گذاری و… شوم.

خیلی زود فهمیدم که عاشق این آینده هستم و چقدر میتونم در اون موفق باشم و تا چه حد من مناسب این آینده هستم و اصلا برای اون ساخته شدم. این انتخاب و این تفکر باعث شد تا عواملی که سبب میشد من خودم رو با همکلاسی هایم قیاس کنم، کم کم کمرنگ شده و تقریبا دیگه برام اهمیت نداشت. اون موقع بود که فهمیدم همگی ما، در راه‌هایی که هیچوقت تصورش رو نمیکنیم موفق میشیم، بسته به شخصیت و تلاش هامون، علاقه‌ها و تفکراتمون، ثبات قدم و انعطاف پذیری هامون، حتی شانس، به ما کمک میکنه که اکثر اوقات در مسیری که هیچگاه تصورش رو نمیکنیم موفق بشیم.

شمایی که احساس حسادت میکنی، به سمتش حرکت کن، ازش فرار نکن!

استفاده از حسادت شغلی!فرار نکن، وایسا بجنگ!

خوشحال شدن از موفقیت رقیبتون یا همکارتون یا دوستتون که ممکنه بهش حسادت کنید، سخته قبول دارم (ثابت شده، اینجا بخونید) چرا که حس میکنید نسبت به شما برتر هستن. در اینجور مواقعه که بجای انتخاب راه درست، ازش فرار میکنیم. باید نسبت به موفقیت اون فرد حساس باشید، حساس و نه حسود! ما در اینجور مواقع هرچقدر به اون فرد نزدیک‌تر باشیو کارمون و مسیرمون نزدیک‌تر باشه، با ایجاد حس حسادت، بیشتر دوری میکنیم و از اون فرد فراری میشیم، اما واقعا چرا یادمون میره که میتونیم از رابطمون با اون فرد استفاده کنیم و ما هم رشد کنیم؟

یکی از مدیرانی که مربی کسب و کار اون هستم، قائم مقام شرکت Fortune ۵۰۰ company، کسیه که بعد از اینکه همکارش که یک رده سازمانی از اون پایین‌تر بوده و تازه استخدام شده بوده، به عنوان مدیر بالادستیش انتخاب میشه، اتفاقی که باعث شده اون همیشه خودش رو قیاس کنه و همیشه از مدیرش دوری کنه یا پشت سر این تصمیم یا فرد مدیر حرف بزنه، حتی در فکر استعفا هم بود!

بعد از کلی بررسی و گفتگو، ما فهمیدیم که اون واقعا علاقه‌ای به جایگاه مدیر عاملی نداره و اینکه جایگاهی که الان داره برای شرکت خیلی حساس‌تر از مدیرعاملی هست و اصلا دلیل اینکه هیئت مدیره این فرد رو حفظ کرده بود در جایگاه قبلیش هم همین بوده. چیزی که حسادت اون رو برانگیخته بود این بود که باور داشت که همکارش که حالا مدیرش شده بود، اون رو پایین‌تر از خودش ممکنه ببینه و از اون حساب نبره.

بعد از یک گفت و گوی طولانی اون تصمیم گرفت تا از مدیر جدیدش حمایت کنه و البته در کنارش اهداف شرکت رو پیش ببره. حقیقت این بود که مدیرعامل جدید به کمک قائم مقام خودش بسیار نیاز داشت و اگر قائم مقام شرکت به این زودی‌ها نمیفهمید که حمایتش از مدیرعامل در مسیر شرکت و همکاری دیگر کارمندان با مدیر تاثیر داره، شاید نه تنها مدیر عامل و قائم مقام شغلشون رو از دست میدادن بلکه شرکت هم ضرر می‌کرد.

با این دید، اون خودش رو مدیرعامل نزدیک کرد، بجای اینکه از اون فرار کنه یا خصومت به خرج بده، اکنون هر دو به خوبی تونستن به وظیفه خودشون به عنوان مدیران ارشد عمل کنند و همه کارمندان تقریبا از وضع کنونی شرکت نسبت به قبل از مدیریت عاملی این مدیر رضایت بیشتری دارند.

اتفاقی که افتاده اینه که هر دو طرف نیاز کاری و شغلیشون به هم رو درک کردن، در واقع به درک درستی از جایگاه و اهمیت خود در سازمان رسیدن. همه این وقایع و تفکرات دست به دست هم داده تا به جایی که همه کارمندان و هیئت مدیره شهادت میدن که همکاری این دو و تکمیل شدن خلا‌های هر یک با دیگری، همینطور سیستم ایده آل مدیریتی که اکنون در شرکت هست، در تاریخ شرکت سابقه نداشته.

دیدن کسانی که بهشون حسادت میورزید به چشم متحدان و دوستانتون، نه به چشم خطری برای رسیدن به اهدافتون، ممکنه در ابتدا سخت و غیر ممکن به نظر بیاد، اما در دراز مدت و در آینده قطعا به هر دوی شما سود میرسونه و مفید خواهد بود. اگر همیشه از کسانی که باعث ایجاد حسادت یا قیاس در شما میشن دوری کنید، ممکنه فرصت‌های کسب تجربه، یادگیری و همکاری و رشد همراه با اون‌ها رو از دست بدید.

به شغلت به دید یک سرمایه گذاری دراز مدت نگاه کن نه فقط یک شغل!

استفاده از حسادت شغلی!فرشته خودت باش!

اگر که ارزش و جایگاه معنوی خودتون رو با شغلتون میسنجید، همیشه خودتون رو برای ناامیدی آماده کنید، چرا که بالاخره افرادی هستن که رده شغلی و شغلی با مزایای بهتر از شما دارن. اما اگر به شغلتون به این دید نگاه کنید که در حین انجامش دارید به جامعه یا مردم خدمت میکنید، دنیا رو جای بهتری برای زندگی میکنید و نه اصلا بگذارید خودمانی و غیر آرمانی بگم، با صرف زمان و انرژی در اون شغل، دارید روی مهارت ها، تجربه و استعداد هاتون سرمایه گذاری میکنید، قطعا می‌تونید شرایط دردناک و ناراحت کننده‌ای که خودتون در هنگام قیاس عقب‌تر میبینید رو پشت سر بگذارید و در زمینه‌ها و فرصت‌هایی که “شما” می‌تونید رهبری کنید و باعث قبطه دیگران بشید، جلو بیوفتید.

بگذارید مثالی رو با پیتر، مدیر منابع انسانی Fortune ۵۰۰ company براتون بزنم. کسی که عاشق شغلش و شرکتش هست، اما همیشه درباره آینده شغلیش نگرانه. در میان بقیه مدیران شرکت تقریبا فعال‌ترین و البته بهینه‌ترین فعالیت کاری رو داره، اما هیچوقت به مقام بالاتری مثل مدیر ارشد یا قائم مقام ارتقا شغلی پیدا نکرده. حالا یا به دلیل تعداد کم جایگاه‌های شغلی ارشد در شرکت و یا سیاست‌های کلی شرکت، به هر دلیلی.

اگر پیتر کم حوصله باشه و کم صبری کنه، خودش رو همیشه با دیگرانی که در شرکت‌های دیگه با همین سمت فعالیت دارن مقایسه میکنه و میبینه که اونا پیشرفت شغلی دارن، اما اون در جایگاهش درجا میزنه، در عین حال هم شرکتش رو دوست داره و نمیخواد ترکش کنه.

اما پیتر به شغلش به دید یک سرمایه گذاری شغلی و یک سکو نگاه میکنه تا یک شغل، همین باعث شد تا مفصلا مهارت هاش رو بازبینی بکنه. شروع کرد در زمان‌های آزادش به پست گذاشتن درباره مشکلاتی که در زمینه تخصصی منابع انسانی باهاشون مواجه بود. چند ماه بعد، یک فرد فرهیخته و متخصص منابع انسانی پیتر رو پیدا کرد و با هم تصمیم گرفتن یک پادکست راه بندازن.

مدیر پیتر که این اتفاقات رو دید فهمید که پیتر از این کار لذت میبره و البته روی اینکار ثبات قدم هست، برای همین تصمیم گرفت که از پیتر حمایت کنه و گاهی اوقات نوشته هاش رو به اشتراک میگذاشت و با مدیران دیگه سازمان هم مطرحشون میکرد تا باعث بالا رفتن وجهه و جایگاه شخصیتی اون بشه.

پیتر که از این اتفاقات بسیار خرسند بود و از واکنش‌های مثبتی که نسبت به فعالیتش دریافت میکرد، تصمیم گرفت تا شغلش رو به عنوان یک محل سرمایه گذاری معنوی و سکویی برای رشد خودش بکنه، رشدی که شاید جایگاه شغلی نباشه، اما ارزشمند شدن و رشد شخصیت و برند شخصیش باشه، فعالیت‌هایی که اون رو فارغ از جایگاه شغلی یا اجتماعیش آدم ارزشمند و “با سواد” و البته مهمی میکرد و این امر دیگر وابسته به شغلش یا شرکتش نبود و این امر باعث میشد که حتی اگر روزی هم از این شرکت یا جایگاه فاصله گرفت، مسیر رشد و کسب ارزش رو ترک نکنه.

ما بالاخره برامون پیش میاد که شغلمون و جایگاهمون رو با دیگران مقایسه کنیم. فقط کافیه از استراتژی‌های ساده، ولی با اهمیت بالا پیروی کنیم تا از حس ناراحتی، حسادت یا رقابت و قیاس بی‌جای خودمون جلوگیری کنیم یا اون‌ها رو کنترل کنیم و به جای سقوز در مسیری که از نظر روحی آزردمون میکنه، در مسیری قدم بگذاریم که باعث رشد خودمون، رضایت قلبیمون و حتی گاهی همکاری با دیگران و یادگیری از اون‌ها بشه.

منبع: برگرفته از یادداشت طاها معینی در شبکه اجتماعی ویرگول

ژاله خون شد، خون جنون شد به روایت تصویر


روز ۱۷ شهریور در تاریخ معدلات انقلاب، روز مهمی‌ست از این جهت که اعلام دیرهنگام حکومت نظامی و رهبری تظاهرات عمومی توسط روحانیون، منجر به یک اعتراض گسترده شد که در آن سال‌ها تا ۴۰۰۰ کشته را تخمین زدند.

گلایه افغان‌های ایران؛ تبعیض ممتد از مترو تا مسجد


روزنامه همشهری – عطیه ملک‌زاهدی: از سال ۱۲۰۰ هجری قمری که تهران پایتخت شد هر سال افراد زیادی از شهر‌ها و روستا‌های مختلف به این شهر مهاجرت کردند. اما فقط ایرانی‌ها نبودند که تهران را برای اقامت دائمی انتخاب کردند. شهروندان کشور‌های دیگر نیز پایتخت ایران را برای زندگی انتخاب کردند و بیشتر آن‌ها شهروندان همسایه شرقی ایران بودند.

گلایه افغان‌های ایران؛ تبعیض ممتد از مترو تا مسجد

۴ دهه‌ای می‌شود که تهران میزبان مهاجرانی از کشور افغانستان است، اما هنوز برخی نگاه‌های منفی به افغانستانی‌ها وجود دارد. آماری گرفته نشده است، اما نگاه برخی از ایرانی‌ها به مهاجران افغانستان تصویر کارگر افغانی است؛ همان کارگری که در سریال‌های طنز تلویزیون نام شنبه، جمعه و… را دارد.

اما خارج از قاب تلویزیون محله‌هایی هم پیدا می‌شود که افغان‌ها حضور دارند و می‌توان بی‌واسطه به گفتگو با آن‌ها نشست. محله شهرری تهران همانجاست. یک روز گرم تابستان فرصتی برای صحبت درباره تجربه مهاجرت و زندگی در ایران و چالش‌های قانونی مهاجران دست داد. شهرری برای تهرانی‌ها یادآور شاه‌عبدالعظیم حسنی، بازار قدیمی و کباب‌هایش است. محله‌ای در جنوب شرقی پایتخت که از سال‌ها قبل بخشی از مهاجران کشور همسایه در آن ساکن شدند.

اگر در خیلی از محله‌های تهران مردان جوان افغان را می‌بینیم که به‌کار بنایی مشغول هستند اینجا می‌توان خانواده‌های افغان را دید. پدران، مادران، کودکان و نوجوانان افغانستانی زیادی در این محله زندگی می‌کنند. پدر و مادر‌هایی که اغلب در جوانی کشوری به‌جز سرزمین مادری خود را برای زندگی انتخاب کرده‌اند و فرزندانشان را در خاک ایران به دنیا آورده‌اند؛ فرزندانی که حالا هویتشان هم به ایران و هم به افغانستان گره خورده است.

مهاجران همیشه مقصر

«ما اومدیم اینجا که دین‌مون حفظ بشه» این جمله را پیرمرد کارگاه آهنگری می‌گوید. پیرمرد که در اصل از هزاره‌های افغانستان است، ۲۰ سالی می‌شود که ساکن ایران است. در جواب چرا به ایران آمدید؟ می‌گوید: «طالبان که اومد شیعه‌ها را می‌کشتن. جنگ شد، اومدیم کشور شیعه که دین‌مون حفظ بشه.» پیرمرد با غمی که در چهره‌اش هم مشخص است می‌گوید: «تو کشور ایران هم شاهد برخی نامهربانی‌ها هستیم». رضا یکی دیگر از کارگران این کارگاه است. او می‌گوید: «اومدیم ایران که اذیت‌مون نکنند، ولی اینجا برخی مسخره‌مون می‌کنند. ایرانی‌ها می‌گن افغان بیسواد، افغانی پررو، اومدن اینجا کار رو گرفتن. وقتی اعتراض می‌کنیم می‌گن که نباید این طوری حرف بزنید. می‌گن همین که گذاشتیم اینجا باشید باید خدا رو شکر کنید وگرنه باید می‌رفتید کشور خودتون…».

حسن از دیگر مهاجران ساکن این محله است. این پسر جوان معتقد است نگاه ساکنان بالاشهر و پایین شهر به افغانستانی‌ها متفاوت است: «پایین شهر می‌گن افغان‌ها اومدن ما بیکار شدیم. می‌گن چرا برنمی‌گردین کشور خودتون… فکر می‌کنن ما مسئول بیکاری‌شون هستیم فقط کار‌های سخت رو به ما می‌دن مثل کارگری، بنایی، با حقوق کم، بدون بیمه. کارگر ایرانی این شغل‌ها رو قبول نمی‌کنه. بالاشهر، ولی اینا رو نمی‌گن اتفاقا از کارمون راضی هم هستند».

حسن که باید خرج مادر و خواهرهایش را از راه کارگری دربیاورد می‌گوید: «خب گرونی برای ما هم هست، گوشت و مرغ گرون می‌شه ما هم نمی‌تونیم بخریم، ولی می‌گن تقصیر شماست. حتی پارسال یکی به من گفت بنزین رو گرون کردن، چون افغا‌ن‌ها زیاد شدن اینجا، می‌گفت دولت نمی‌تونه برای ایرانی‌ها کاری کنه افغانی‌ها هم که اومدن بدتر شده!» حسن می‌گوید: «مردم اینجا فکر می‌کنند مقصر ماییم. واقعا اگه ما نبودیم گرونی نمی‌شد؟»

گلایه افغان‌های ایران؛ تبعیض ممتد از مترو تا مسجد

جنگ، کوچ اجباری و تجربه تبعیض

اهالی محل من را با خانواده آقای حسینی آشنا می‌کنند. داستان کوچ خانواده حسینی از این قرار است: «شوروی که به افغانستان حمله کرد ما آواره شدیم… دست زن و بچه‌هام رو گرفتم اومدم ایران، کجا می‌رفتیم؟» آقای حسینی پدر خانواده این جملات را می‌گوید و اضافه می‌کند: «اون زمان مسئولان ایران گفتند ما همه مسلمونیم، ایرانی، افغان… ما هم اومدیم ایران…». خانواده آقای حسینی از قدیمی‌های این محله است. آقای حسینی در این سال‌ها با کارگری زندگی‌اش را تامین کرده: «از وقتی اومدم ایران کارگری کردم، ولی بیمه ندارم. تو این سن و سال هم باید کار کنم.»

آقای حسینی افغانستان پیش از جنگ را اینگونه توصیف می‌کند: «ما اونجا کشاورزی می‌کردیم. باغ انگور داشتیم، کلی محصول داشتیم. الان دیگه خونه‌ای نیست که بخوایم برگردیم.» طاهره‌خانم مادر خانواده است. او نیز از زمانی که به ایران آمده در خانه ایرانی‌ها نظافت کرده و دستمزد اندکی هم گرفته. حالا، اما کمردرد و پادرد او را خانه‌نشین کرده.

علیرضا پسر خانواده از قوانین و مشکلات می‌گوید: «یه پسر ۱۸ ساله ایرانی می‌تونه گواهینامه رانندگی بگیره، ولی یه افغانستانی تو همون سن بهش گواهینامه نمی‌دن.» می‌پرسم: «پس شرایط گرفتن گواهینامه برای شما چیه؟» علیرضا جواب می‌دهد: «خیلی قوانین سخت و عجیبی داره. مثلا شرط مهمش اینه که متاهل باشیم و دو تا بچه داشته باشیم. تازه اگه گواهینامه بدن! بعضی‌ها که ماشین دارن بدون گواهینامه می‌شینن پشت فرمون. اگه بخوان برن دنبال گواهینامه دردسر داره».

خدیجه خواهر علیرضا حرف‌های او را تأیید می‌کند. او از دردسر‌های نداشتن عابر بانک می‌گوید: «ما شماره حساب داریم، ولی کارت بانکی نمی‌دن، می‌گن شما ایرانی نیستین. من از سه ماهگی تو این محله زندگی می‌کنم چجوری ایرانی نیستم؟ حالا هم که کرونا اومده پول نقد قبول نمی‌کنند. تقصیر ما چیه؟».

تبعیض حتی در اتوبوس

«تو اتوبوس اگه یه افغانستانی رو صندلی نشسته باشه بعضی از ایرانی‌ها هستند که اعتراض می‌کنن. می‌گن باید بلند بشین ما بشینیم.» این جملات را هادی می‌گوید. او در ایران کار می‌کند و برای خانواده‌اش در افغانستان پول می‌فرستد. هادی از رفتار‌های بد بخشی از ایرانی‌ها با مهاجران گله دارد؛ «یه نونوایی بود که قبلا می‌رفتم. یه بار یه فردی اومد تا دید من اول صف هستم مجبورم کرد برم ته صف.» می‌گویم: «اعتراض نکردی؟» جواب می‌دهد: «چرا، فایده‌ای نداشت. شاطر هم با اون بود. هیچی بهش نگفت اول نون افراد دیگر رو داد بعد من رو. دیگه از اونجا نون نمی‌خرم.»

شریفه نیز تجربه‌ای مشابه با هادی دارد. شریفه در بامیان افغانستان به دنیا آمده و حالا ۵ سالی می‌شود که به‌خاطر شغل همسرش در شهرری سکونت دارد. «تو اتوبوس، مترو و مغازه همیشه اولویت با ایرانی‌هاست. خب ما هم داریم به همون اندازه پول می‌دیم چرا باید اینطوری با ما برخورد بشه؟»

برخی از مهاجران تبعیض را نه فقط در مترو و اتوبوس حتی در مکان‌های مذهبی نیز تجربه کرده‌اند. رحیم همان روز‌هایی که آمریکا به افغانستان حمله کرد وارد ایران شد. او خاطره نخستین باری را که به مسجدی در تهران رفت تعریف می‌کند؛ «مسجد خلوت بود، رفتم صف اول وایسم، یه آقایی اومد بهم تنه زد که یعنی برو عقب. ولی من نرفتم. دعوا شد. پیش‌نماز مسجد جدامون کرد. گفت می‌تونم تو صف اول نماز جماعت باشم.»

گلایه افغان‌های ایران؛ تبعیض ممتد از مترو تا مسجد

رنج مضاعف زنان مهاجر

شاید علت مهم مهاجرت مردان افغانستانی به ایران جست‌وجوی کار باشد، اما زنان افغانستانی به دلایل دیگری نیز به ایران آمده‌اند. آمنه یکی از آن زنان است. روز‌های کودکی او با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان همزمان شد. روز‌هایی که بیرون آمدن دختران از خانه به معنی مرگ بود چه برسد به درس و تحصیل.

آمنه از سختی‌های زنان افغانستانی صحبت می‌کند: «آن‌جا نمی‌ذاشتن زنان درس بخونند اینجا هم بعضی‌ها می‌گن شما برای چی می‌خواین درس بخونید؟» یکی دیگر از زنان مهاجر این محله حمیده است. حمیده فقط ۲۴ سال سن دارد، اما اگر سنش را نمی‌گفت صورت چروک و آفتاب‌سوخته‌اش من را به یاد زنان ۴۰ ساله می‌انداخت. او تا ۱۲ سالگی در هرات زندگی کرده است. او می‌گوید: «تو خانواده ما نمی‌ذاشتن دختر مدرسه بره. ۱۲ سالم بود که شوهر کردم و اومدم ایران. دوست دارم اینجا درس بخونم، ولی کلاس‌های سوادآموزی برای اتباع نیست.»

حمیده حالا ۵ فرزند دارد و دوست دارد حداقل آن‌ها درس بخوانند. سهیلا دوست حمیده حرف‌های او را تأیید می‌کند. سهیلا از نظر ظاهری شباهتی به افغانستانی‌هایی که در ایران می‌شناسیم ندارد. این زن میانسال چشم‌های درشت و پوستی تیره دارد و از قوم تاجیک افغانستان است. او می‌گوید: «دهات ما خیلی رسم نیست زن بیرون از خونه کار کنه و پول دربیاره. اینجا هم تا می‌فهمن ایرانی نیستم می‌گن مرد‌های ایرانی هم بیکارن. اون وقت تو دنبال کاری؟» سهیلا، اما ایران را دوست دارد، زیرا مجبور نیست مثل روستای خودشان برقع بپوشد. سهیلا درباره وضعیت حجاب در افغانستان می‌گوید: «شهر‌های بزرگ مثل بامیان زن‌ها راحت‌تر لباس می‌پوشن، مانتو و روسری، ولی شهر‌های کوچک و روستا‌ها اگه چادر و برقع نپوشی اذیت می‌کنن، حرف پشت‌سر اون زن درمیارن».

بازماندگی از تحصیل

مهاجران کشور همسایه تا سال‌ها از حق تحصیل در ایران محروم بودند. عاقله، زن جوانی است که با او هم‌کلام می‌شوم. او در زمان کوچ به ایران آنقدر کوچک بوده که خاطره‌ای از افغانستان به یاد ندارد. عاقله از روز‌هایی می‌گوید که درس خواندن اتباع ممنوع بود: «سال ۷۶ که من کلاس اول بودم با مامانم رفتیم مدرسه، ثبت نامم نکردن، هر چی مامانم التماس کرد، اسم منو ننوشتن. مامانم گفت پول هم می‌دم فقط بذارید بچه‌ام درس بخونه. ولی اون موقع نمی‌ذاشتن افغانستانی‌ها تو مدرسه درس بخونن. من اون سال موندم خونه. صاحبخونه‌مون ایرانی بود. بچه‌های اون رفتن مدرسه، ولی من بیسواد موندم.»

این سرنوشت خیلی از دانش‌آموزان افغانستانی در آن سال‌هاست. البته مهاجرانی نیز بودند که پنهانی درس می‌خواندند. عاقله از خانمی می‌گوید که آن سال‌ها بی‌سر و صدا به چند نفر از بچه‌های افغانستانی درس می‌داد: «من ۱۱ سالم بود که شنیدم یه خانمی به اتباع درس میده. با ترس و لرز می‌رفتیم خونه اون خانم. اگه می‌فهمیدن درس می‌خونیم اذیت می‌کردن، اونجا در حد خوندن و نوشتن یاد گرفتم. دیگه هم نشد ادامه بدم.»

گلایه افغان‌های ایران؛ تبعیض ممتد از مترو تا مسجد

با اینکه در سال ۱۳۹۴ طبق حکم مقام معظم رهبری اجازه تحصیل رایگان به همه دانش‌آموزان افغان داده شد، اما در عمل مدارسی هستند که تخلف می‌کنند و از آن‌ها شهریه می‌گیرند. پسرِ حواگل دوم ابتدایی است. حواگل درباره شرایط ثبت‌نام پسرش می‌گوید: «پارسال یه مدرسه دولتی رفتیم گفتن باید شهریه بدین. گفتیم چطور از ایرانی‌ها شهریه نمی‌گیرین. گفتن اونا فرق دارند اتباع باید شهریه بدن». به اینجای صحبت که می‌رسد اشکی از گونه حواگل سرازیر می‌شود: «خانم ما دیگه اتباع نیستیم من ایران به دنیا اومدم و خودم رو ایرانی می‌دونم. ولی ایرانی‌ها هنوز می‌گن برو شهر خودت. من اینجا رو دوست دارم افغانستان رو هم دوست دارم. ولی دیگه نمی‌شه برگردم…».

وقتی دانش‌آموزان عادی برای ثبت‌نام در مدارس ایران این مشکلات را دارند واضح است که کودکانی با شرایط ویژه مشکلات جدی‌تری دارند. مریم‌خانم مادر یکی از این بچه‌هاست. پسر او سندرم‌داون است. پیگیری‌های مادر برای ثبت‌نام پسرش در مدارس کودکان استثنایی نتیجه نداد تنها به یک دلیل: ایرانی نیست!

گلایه افغان‌های ایران؛ تبعیض ممتد از مترو تا مسجد

دانش‌آموزان مهاجر حتی اگر در مدارس ایران درس هم بخوانند، اما همچنان با چالش‌هایی روبه‌رو هستند. علی یکی از همین دانش‌آموزان است. او می‌گوید: «پارسال معلم ریاضی‌مون به ما می‌گفت برای چی میاین مدرسه، کلاس‌های ما رو شلوغ می‌کنید. ما جا برای بچه‌های خودمون هم نداریم! علی ادامه می‌دهد: «تو اون کلاس ما ۵ نفر بودیم. ۳۰ نفر بقیه ایرانی بودند.»

از علی، مریم و دیگر اهالی محله خداحافظی می‌کنم و فکر می‌کنم واژه مهاجر برای افغانستانی‌هایی که سال‌هاست ساکن تهران هستند مناسب است؟ آیا بسیاری از ساکنان فعلی تهران خود زمانی مهاجر نبوده‌اند؟ آیا محل تولد همه ساکنان ایرانی فعلی تهران، این شهر است؟ پس چرا آن‌ها که امروز تهران را وطن خود می‌دانند نمی‌توانند مهاجرانی از کشور دیگر را در کنار خود قبول کنند؟

یه پسر ۱۸ ساله ایرانی می‌تونه گواهینامه رانندگی بگیره، ولی به افغانستانی تو همون سن گواهینامه نمی‌دن. می‌پرسم: «پس شرایط گرفتن گواهینامه برای شما چیه؟» علیرضا جواب می‌دهد: خیلی قوانین سخت و عجیبی داره
شاید علت مهم مهاجرت مردان افغانستانی به ایران جست‌وجوی کار باشد، اما زنان افغانستانی به دلایل دیگری نیز به ایران آمده‌اند. آمنه یکی از آن زنان است. روز‌های کودکی او با قدرت گرفتن طالبان در افغانستان همزمان شد؛ روز‌هایی که بیرون آمدن دختران از خانه به معنی مرگ بود.

مازوخیسم به روایت سریال دل


روزنامه خراسان – فرزانه شهریاردوست: «دل»، عاشقانه‌ای لاکچری است که هفته‌هاست در بستر شبکه نمایش خانگی عرضه می‌شود و قسمت‌های پایانی خود را سپری می‌کند. انتشار قسمت‌های این سریال در روز‌های چهارشنبه هر هفته است. به‌رغم همه انتقادات تقریبا درستی که به سریال وارد است از جمله ریتم بسیار کند، تبلیغات زیاد و سبک‌زندگی غیرقابل باور و غیر مشابه با روتین زندگی مردم، در این مطلب قصد داریم شخصیت «آوا»، خواهرخوانده رستا را ارزیابی کنیم.

مازوخیسم به روایت سریال دل

اشتباه مادر «آوا» در شکل‌گیری یک باور

نقش آوا در سریال کم رنگ آغاز و به تدریج پررنگ‌تر می‌شود و مخاطب می‌داند قرار است پرونده ویژه‌ای برای این شخصیت در قصه باز شود. اگرچه بسیار دیر و کند، اما بالاخره در قسمت‌های پایانی مشت آوا برای مخاطب باز می‌شود و خواهر فداکار قصه، جایش را به خواهر متخاصم می‌دهد.

در یکی از قسمت‌های گذشته با فلش بکی به کودکی آوا، متوجه می‌شویم که او طی یک حادثه اتفاقی پدرش را در کودکی از دست می‌دهد و برای این حادثه هولناک خودش را مقصر می‌داند. البته که رفتار مادر طی دوران سوگ و افسردگی وی در پی فوت همسرش، آوا را به ورطه تنهایی و عزلت می‌کشاند و این باور اشتباه در آوا تقویت می‌شود که برای این سانحه، شایسته شماتت اطرافیان است پس شروع به رفتار‌های مازوخیستی می‌کند.

مازوخیسم به روایت سریال دل

چرا «آوا» یک مازوخیسم است؟

مازوخیسم یا خودآزاری، اختلالی است که فرد با خود رفتار‌های مخربی دارد یعنی با آسیب عمدی و قصد ‏صدمه به خود، موجب آزار جسمی به خود می‌شود. صدمه به خود می‌تواند پیام‌ها و دلایلی داشته باشد که عبارتند از:

۱. متوجه ساختن دیگران از وجود یک مشکل برای فرد

۲. توجیه کردن احساس رنج و عذاب فردی

۳. به دست آوردن حس کنترل

۴. بیان احساس شرم و تنفر از خود

۵. به دست آوردن حس آرامش و آسودگی خاطر

۶. مدیریت احساساتی غیرقابل قبول مانند خشم

۷. مجازات خود

۸. اعتراض و ….

مازوخیسم به روایت سریال دل

افراد مازوخیست (خودآزار) اغلب در احساساتی عمیق مانند حس ناتوانی، نداشتن گزینه‌ای برای انتخاب یا حس گرفتار بودن غرق هستند. این اختلال ممکن است از تجربیاتی ناخوشایند در گذشته و رویدادی آسیب‌زا ناشی شود. در خصوص شخصیت آوا نیز این مسئله صدق می‌کند. آوا پس از رویداد استرس‌زایی همچون فقدان پدر و مشاهده سوگ مادر به شدت احساس ناتوانی و تنفر از خود می‌کند و طولانی شدن دوران سوگ مادر و به انزوا کشاندن دخترش، به غرق شدن او در احساس نداشتن حامی دامن می‌زند.

جلسات روان‌درمانی «آوا» باید ادامه می‌یافت

در ادامه داستان و در پی شکل‌گیری آشنایی خسرو با مادر آوا، کارگردان ما را با این نکته مواجه می‌کند که دلجویی ناهید (مادر آوا) از دختر خسرو (که در زندان به سر می‌برد) بیش از پیش سبب می‌شود وی خودش را با رستا مقایسه کند و خود را برای مرگ پدر مقصر و سزاوار بی‌توجهی و حتی مجازات بداند. آن‌طور که از قصه بر می‌آید، آوا در پی جلسات روان‌درمانی، ازدواج مادرش با خسرو و قرار گرفتن در کانون خانوادگی به تدریج وضعیت بهتری را تجربه می‌کند تا این‌که در بزرگ سالی در یک مثلث عشقی قرار می‌گیرد.

مازوخیسم به روایت سریال دل

این داستان با چاشنی اغراق همراه است

آوا، خواهرخوانده خود را که به تازگی از نامزدش جدا شده و دوران سختی را می‌گذراند، برای کار به آرش (رئیس خود) که از قضا مورد علاقه پنهانی آواست، معرفی می‌کند و در پی معرفی، اتفاقی ناگوار برای آوا رخ می‌دهد، علاقه رستا و آرش به یکدیگر. تلاش‌های آوا برای منصرف کردن این دو نفر به ثمر نمی‌رسد و آوا دوباره پس از سال‌ها در معرض رویدادی استرس‌زا قرار می‌گیرد (از دست دادن فرد مورد علاقه‌اش).

احساس می‌کند همچون دوران کودکی دوباره مورد بدرفتاری قرار گرفته، درک نمی‌شود و در این ماجرا هیچ فردی را حامی خود نمی‌یابد. در این گیر و دار عاطفی، آوا به عنوان آخرین گزینه سراغ شاگرد پدر خوانده‌اش یعنی نکیسا می‌رود که می‌داند از سال‌های دور علاقه‌ای پنهانی به رستا داشته، اما هرگز جرئت و عرصه‌ای برای ابراز نداشته است.

اگرچه داستان با چاشنی اغراق همراه است، اما آن‌چه به تصویر کشیده می‌شود، سناریوی عجیب و غریبی است که آوا برای برهم زدن ازدواج خواهرش با آرش می‌چیند. کارگردان با اغراق بسیار نقشه آوا را با همه موانع ناخواسته‌ای که سر راهش پیش می‌آید، از جمله بازگشت رابی دختر خاله آرش (که از کودکی شیفته آرش بوده)، سکته خسرو و پی‌بردن مادر آوا از نقشه شوم دخترش که در قسمت‌های پایانی اتفاق افتاد، پیش می‌برد، اما به طور کلی، این قدر اغراق درباره عوارض یک اختلال روان‌شناسی، منطقی نیست و از منظر روان شناسی قابل قبول به نظر نمی‌رسد.

مازوخیسم به روایت سریال دل

تلاش آوا برای فرار از تکرار تجربه فقدان

آوا در حین پیش بردن نقشه پلید خود، دوباره دچار تکرار و بازسازی قصه کودکی‌اش می‌شود. یک بار تجربه تلخ فقدان را داشته است و این بار نمی‌خواهد دوباره از دست دادن عزیزی را تجربه کند. آوا دچار شرایط سختی است که برای بیان، درک و متعادل کردن احساساتش همه جانبه درگیر است. در چنین شرایطی احساس کرختی می‌کند، از خود و جهان اطرافش دور می‌شود، اما با تمام قوا بلند می‌شود و نمی‌خواهد این بار بازنده شود.

از سویی، رنج و عذابی که به خاطر آسیب زدن به زندگی خواهر خوانده‌اش در او به وجود آمده، سبب می‌شود با صدمه به خود و تحمل درد فیزیکی حواسش را از درد‌های روانی نهان خود پرت یا کمک کند بر احساسات شرم و خشمش کنترل داشته باشد. به همین دلیل ما پس از مورد تجاوز قرار گرفته شدن رستا، شاهد آسیب زدن آوا به جسم خود در سکانس‌هایی از سریال هستیم.

حذف دختران، این‌بار از کتاب ریاضی


روزنامه شرق – شهرزاد همتی: شاید عجیب و باورنکردنی به نظر برسد، در کشوری که یکی از زنانش پرافتخارترین جایزه جهانی ریاضی را از آن خود کرده است، تصویر دختران از جلد کتاب ریاضی حذف می‌شود. این خبری بود که در روز‌های گذشته در فضای مجازی پیچید و عکسی از سال‌های گذشته کتاب ریاضی سوم دبستان و عکسی هم از جلدی که ادعا می‌شد متعلق به امسال است، منتشر شد.

ماجرا آن‌قدر باورنکردنی به نظر می‌رسید که ابتدا بخشی از کاربران احتمال دادند که داستان شیطنتی رسانه‌ای و تصویر منتشر‌شده فتوشاپی باشد؛ اما قضیه درست بود و مسئولان تدوین کتب درسی به امید اینکه کسی شک نکند، دو دختری را که روی عکس جلد کتاب ریاضی با چند پسربچه در حال بازی با اعداد ارقام بودند، جارو زدند و تصویر را به قول خودشان با نظر کارشناسی ویرایش کردند.

حذف تصویر دختران از کتاب ریاضی

واکنش‌ها به ماجرای پیش‌آمده به قدری زیاد بود که سازمان مطالعه و تدوین کتب درسی و وزارت آموزش‌و‌پرورش را وادار به واکنش کرد و آن‌ها در بیانیه‌ای عنوان کردند: در ارتباط با تصویر روی جلد کتاب ریاضی سال سوم ابتدایی و ویرایشی که در این تصویر انجام شده است، از آنجا که تصویر قبلی بسیار شلوغ بود و تعداد مفاهیم ریاضی مطرح‌شده در آن تصویر بسیار زیاد بود، پیشنهاد کارشناسانی که از منظر‌های هنری، زیباشناسی و روان‌شناسی بخش‌های مختلف کتاب را بررسی می‌کنند، بر این بوده است که تصویر خلوت‌تر گردد».

باورکردنی نبود

توجیه غیرمنطقی وزارت آموزش‌وپرورش انتقاد‌ها را بیشتر کرد. در‌حالی‌که حتی بر فرض شلوغ‌بودن این تصویر، آن‌ها به جای تک‌جنسیتی‌کردن جلد کتاب می‌توانستند یا کلا طرح جلد را تغییر دهند، یا از هر جنسیت یک یا دو فرد را کم کنند. اتفاقی که حتی اعتراض تصویرگر کتاب را هم در‌آورد و در صفحه شخصی‌اش نسبت به این اتفاق انتقاد کرد. نسیم بهاری، تصویرگر کتب درسی، در اینستاگرام خود نوشت: «برام باورنکردنیه که این‌قدر راحت دست تو طرح ببرن و دخترارو حذف کنن! اتود هم کلی ممیزی خورد و اجازه ندادن یکی از دختر‌ها بالای درخت باشه. حتی جایی گفتن انگار پسر می‌ره سمت دختر که بغلش کنه پس طرح رو اصلاح کنید. این اصلاحات قبل از چاپ جلد کتاب بوده، ولی برای دست‌بردن تو طرحی که تأیید‌شده هیچ توجیهی وجود نداره!».

او درباره این ماجرا، با بیان اینکه هیچ‌کس از او درباره دست‌بردن در طرحش نظرخواهی نکرده است، می‌گوید: «بسیاری از تصویرگران کارشان را از کتب آموزشی شروع می‌کنند. من خودم سال‌هاست برای مجله رشد کار می‌کنم. سال ۹۲ از وزارت آموزش‌و‌پرورش با من تماس گرفتند و گفتند هم محتوای کتب درسی و هم تصاویر و جلد‌ها تغییر می‌کند و از من دعوت به همکاری کردند. این اتفاق فقط برای من نیفتاد و از خیلی از بچه‌های همکارم دعوت به همکاری کردند و اسمشان در کتب درسی هست. من برای کتاب سال ششم و سال سوم کار‌های زیادی انجام دادم. تصویر روی جلد هم همان سال از من خواسته شد و من تصویری را که ساخته بودم، برایشان ارسال کردم.

البته تصاویر دیگری قبلش کشیده بودم که به نظرم خیلی بهتر بود، ولی چیز‌هایی گفتند که مجبور شدیم تبدیلش کنیم به تصویری که تا سال گذشته منتشر می‌شد. این جلد هفت سال روی کتاب ریاضی بچه‌ها چاپ می‌شود و حقیقتا من پیگیر نبودم و نمی‌دانستم هنوز از همان تصویر استفاده می‌کنند. چون فکر می‌کردم شاید کلا تصویر عوض شده باشد. امسال یکی از دوستانم تصویر را فرستاد و متوجه شدم که این بلا را سر طرح جلد من آورده‌اند».

او در ادامه افزود: «من ابتدا اصلا باورم نشد و فکرش را هم نمی‌کردم چنین بلایی سر تصویر بیاورند و فکر می‌کردم فوتوشاپ باشد. چون از نظر حرفه‌ای هم نباید بدون اجازه من این کار انجام می‌شد؛ چه برسد به اینکه چنین اقدام معناداری انجام شود و حتی نیایند تعداد دختر‌ها و پسر‌ها را کم کنند و کلا دختر‌ها را از تصویر من حذف کنند». بهاری با انتقاد از بیانیه آموزش‌و‌پرورش می‌گوید: «آن‌ها در بیانیه‌شان نوشته‌اند که ما با کارشناسانی مشورت کردیم و این بلا را سر تصویر در‌آوردیم. من نمی‌دانم کدام کارشناس چنین حکمی داد؟ ولی از‌نظر زیبایی‌شناسی ترکیب‌بندی جلد خراب شده است.

من در ۱۴ سال کار حرفه‌ای تا‌به‌حال ندیده بودم دست داخل تصویرسازی کس دیگری ببرند. ممکن است آن‌ها بگویند از نظر قانونی طرح را خریده‌اند. اما از نظر حرفه‌ای این حق وجود ندارد که ترکیب‌بندی تصویرسازی فردی را عوض کنند و به این بهانه که ما با کارشناس حرف زدیم، این کار را بکنند. از من که جلد را طراحی کرده‌ام، کارشناس‌تر وجود داشت؟ حداقل با من صحبت می‌کردند. اگر با من صحبت می‌کردند، اجازه چنین کاری را نمی‌دادم. به نظرم بهترین راه‌حل برای رفع مشکل به‌اصطلاح شلوغی، تغییر جلد بود نه دست‌بردن در آن».

او در ادامه افزود: «کسانی که در آن مجموعه کار می‌کنند، همگی طراح گرافیک هستند و یک‌سری از آن‌ها دوستان من هستند و من نمی‌دانم چطور توانستند در کار کسی دیگر دست ببرند. من حتی از آن‌ها هم دلخور هستم. آن‌قدر این کار باورنکردنی است که نمی‌توانم هیچ توجیهی برایش بیاورم. از دیروز هم که این ماجرا رسانه‌ای شده است، من هیچ تماسی از آموزش‌و‌پرورش نداشتم؛ نه عذرخواهی و نه حتی اعتراض به صحبت‌های من. واکنشی هم که به انتقاد‌ها داشتند، عجیب‌تر از هر چیز دیگری بود».

حذف تصویر دختران از کتاب ریاضی

از انتگرال تا مهارت‌های زندگی

از سال ۹۷ و با نشستن حجت‌الاسلام علی ذوعلم بر مسند سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌و‌پرورش، اتفاقات عجیب و زیادی در حوزه تدوین کتب درسی افتاد. مدیری که به دلیل بازنشستگی جای خودش را به دکتر حسن ملکی داد، اما هنوز سیاست‌هایش روی کتب درسی اعمال می‌شود؛ سیاستی که سال گذشته باعث حذف دروس خاطره‌ساز و مهم از کتاب ادبیات فارسی شد. باغ بی‌برگی، چشم‌هایش، موسی و شبان و غزل «در این سرای بی‌کسی» فقط بخشی از حذف‌شدگان کتاب ادبیات بودند.

هرچند ذوعلم در هنگام نگارش این گزارش پاسخ خبرنگار را نداد، اما سال گذشته درباره دلیل حذف این دروس گفته بود: این تغییرات مال الان نیست، اینکه با طراحی کتاب‌های جدید بخش ادبیات معاصر کلا جابه‌جا شده، مربوط به دوره ما نیست و مال حداقل سه سال قبل است. البته این‌ها تنها حذفیات حجت‌الاسلام ذوعلم نبودند. رئیس وقت سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی در برنامه تلویزیونی پرسشگر با موضوع «نظام آموزشی و گام دوم انقلاب»، در واکنش به حذف انتگرال از کتاب‌های درسی اظهار کرد: علاوه بر انتگرال مباحث دیگری هم از کتاب‌های درسی حذف شده‌اند؛ باید این‌ها کنار بروند تا جا برای مهارت و سبک زندگی باز بشود.

ذوعلم با بیان اینکه از میان کلیدواژه‌های گام دوم انقلاب، چند کلید‌واژه مرتبط با تعلیم و تربیت را عرض می‌کنم، گفت: کلیدواژه نخست، جوانان است که پایه‌های ارزشی و نگرشی آن‌ها در آموزش‌و‌پرورش نهاده می‌شود، جوانان چگونه باید تربیت شوند که بتوانند در گام دوم انقلاب نقش‌آفرینی کنند؟ تلاش‌ها برای صحبت‌کردن با دکتر حسن ملکی، رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌و‌پرورش و همین‌طور رضوان حکیم‌زاده، معاون آموزش ابتدایی وزارتخانه نیز به جایی نرسید و همه آن‌ها واکنش وزیر آموزش‌و‌پرورش را کافی دانستند. محسن حاجی‌میرزایی پس از باران انتقاد‌ها در توییتر خود نوشت: تغییرات در کتاب‌های درسی همه‌ساله براساس ارزیابی و از سوی مؤلفین انجام می‌شود.

به رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش‌و‌پرورش مأموریت دادم تغییرات در شکل و محتوای کتاب‌های درسی را باحساسیت کامل، رصد، اصلاح و گزارش کند. عده زیادی در واکنش به این اقدام آموزش‌و‌پرورش اقدام به طراحی جلد کتاب ریاضی به سلیقه خودشان کردند؛ جلد‌هایی که عموما منقش به مریم میرزاخانی نابغه فقید ریاضی ایران بود. عده‌ای هم انتقاد کردند نخبه‌گرایی نمی‌تواند دلیل حضور زنان روی جلد کتاب‌ها باشد. زنان بخشی از جامعه هستند و باید روی کتاب‌های درسی هم حضور داشته باشند. البته بعضی هم گفتند روی کتاب علوم کلاس چهارم هم فقط عکس دختران است و شاید عمدی در حذف دختران از کتاب ریاضی نبوده باشد.

حذف تصویر دختران از کتاب ریاضی

کتاب‌های درسی مردانه

شاید حذف چند دختر از کتاب ریاضی نباید چنین واکنشی را به دنبال داشته باشد، اما آمار حاکی از آن است که کتب درسی کاملا مردانه طراحی شده‌اند. سیدجواد حسینی پیش از آمدن حاجی‌میرزایی به وزارت آموزش‌و‌پرورش سرپرستی این وزارتخانه را بر عهده داشت. او در جلسه‌ای بیان کرده بود: ۷۰‌درصد اسامی و نقش‌های کتب درسی «مردانه» است. همچنین «سیف‌الله سیف‌الهی»، جامعه‌شناس و مدرس دانشگاه، پیش از این در پژوهشی به بررسی محتوای کتاب درسی ادبیات فارسی در تمام پایه‌های آموزش‌و‌پرورش ایران پرداخته و برای این کار ۹ کتاب ادبیات فارسی را بررسی کرده است.

نتایج این پژوهش که با عنوان «نقش و منزلت زن در کتاب‌های درس فارسی مدارس آموزش‌وپرورش ایران» منتشر شده، با عدد و رقم، نگاه جنسیت‌زده را تأیید می‌کند. این مقاله درباره اهمیت کتاب‌های درسی می‌نویسد: «براساس نتایج این پژوهش «از مجموع سه‌هزارو ۲۲ اسم استفاده‌شده ١٦درصد اسامی مربوط به زنان است و بقیه به مردان اختصاص یافته، از تعداد ٧٨٢ اسم مشاهیر، ٣٧ اسم مربوط به زنان و بقیه مربوط به مردان، از مجموع هزارو ۱۷۰ تصویر مربوط به انسان‌ها، ۳.۲۴ درصد تصاویر مربوط به زنان و بقیه به مردان تعلق دارد.

از مجموع ١٢٢ تصویر مشاهیر، تنها یک تصویر زن و ١٢١ تصویر مخصوص مشاهیر مرد است. از مجموع هزارو ٨٥٩ واژه جنسیتی به کار رفته در کتاب‌ها، ۶.۲۴ درصد واژه‌ها مربوط به زنان و بقیه مربوط به مردان است؛ درصد بیشتر واژه‌های جنسیتی زنان، واژه‌های نسبتی مانند: مادر و زن است». حتی نقش مؤلفان زن در تدوین کتاب‌ها هم ناچیز است: «در تدوین کتاب‌های درس ادبیات فارسی مدارس از ٨٨ مؤلف استفاده شده که ٢٢ مؤلف زن و ٦٦ مؤلف مرد هستند. قابل توجه است که بیشتر مؤلفان زن، مربوط به کتاب‌های دوره ابتدایی است. شغل درصد بیشتری از زنان شاغل در کتاب‌های مورد بررسی، «معلم» است».

رکاب‌زنیِ زنان ایرانی با چاشنی فحش و لگد


روزنامه توسعه ایرانی – ریحانه جولایی: دوچرخه‌سواری یکی از ورزش‌های محبوب مردان و زنان در تمام دنیاست و مسئولان ورزش کشور‌ها برای استفاده و ترویج دوچرخه‌سواری تلاش‌های زیادی می‌کنند. در برخی از شهر‌های بزرگ دنیا بسیاری برای رفت‌وآمد‌های خود به محل کار یا مسیر‌های مختلف از دوچرخه استفاده می‌کنند.

رکاب‌زنیِ زنان ایرانی با چاشنی فحش و لگد

در ایران، اما شرایط متفاوت است. هرچند وقت یک‌بار جنجالی برای استفاده بانوان از دوچرخه برپا می‌شود. یک روز خبر ممنوعیت دوچرخه‌سواری زنان اعلام می‌شود و روز دیگر خبر تکذیب می‌شود. بااین‌حال برای تردد‌های شهری، به زنان اجاره دوچرخه‌سواری داده نمی‌شود. در خیابان اگر یک زن سوار دوچرخه باشد بار‌ها با شوخی‌ها و آزار‌های کلامی و جنسی مواجه می‌شود. در یک‌کلام دوچرخه‌سواری برای زنان راحت نیست. در این میان، اما مدتی است مردان نیز از رفتار زشتی که حین دوچرخه‌سواری با آن‌ها می‌شود انتقاد می‌کنند.

مرگ دوچرخه‌سواران به دلیل سهل‌انگاری رانندگان

دوچرخه‌سواری در ایران حال و هوایی دیگر دارد. فرقی نمی‌کند زن باشی یا مرد؛ چراکه پرخاش و خشونت علیه دوچرخه‌سواران حرفه‌ای در جاده‌های کشور زن و مرد نمی‌شناسد. فقط کافی است سوار دوچرخه باشی آن‌وقت خواهی فهمید هر دو جنس به یک میزان، اما به عناوین و شیوه‌های گوناگون مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

کافی است چشم برخی از رانندگان خودروها، موتورسواران یا عابران به یک دوچرخه‌سوار بیافتد آن‌وقت است که با ویراژ دادن، کند کردن سرعت، متلک یا ناسزاگویی و حتی پیچیدن در مسیر حرکت دوچرخه کاری می‌کنند تا تمرکز یا تعادل دوچرخه‌سوار از دست برود. با این تفاسیر، اگرچه دوچرخه‌سواری می‌تواند برای اغلب زنان و مردان جنبه ورزشی یا تفریحی داشته باشد؛ چند وقتی است که خشونت و شوخی‌های پرخطر در گوشه و کنار عامل اصلی آسیب رسیدن به جسم و جان ورزشکاران دوچرخه‌سوار در جاده‌های کشور شده است.

چند روزی است که موضوع آزار و اذیت دوچرخه‌سواران دوباره بر سر زبان‌ها افتاده و یکی از صفحه‌های پرمخاطب در اینستاگرام که حیطه فعالیتش در رابطه با دوچرخه و دوچرخه‌سواری است با انتشار عکسی از آزار یک دوچرخه‌سوار، واکنش‌های شدیدی را در این زمینه برانگیخته است.

رکاب‌زنیِ زنان ایرانی با چاشنی فحش و لگد

کم نبوده‌اند دوچرخه‌سوارانی که بی‌دقتی رانندگان یا شوخی و خشونت سایرین آن‌ها را به کام مرگ کشانده است. محمد تیرانداز سال ۱۳۸۶ در کرمان، جسیم ایرانمش سال ۱۳۸۶ در کرمان، علی نوروزیان سال ۱۳۹۴ در لرستان، علی طالبیان سال ۱۳۹۰ در آذربایجان شرقی، حامد ژاله سال ۱۳۹۶ در قزوین، علی حیدری در اصفهان، رضا احمدی در تهران و اخیراً در سال ۱۳۹۹ مهیار فرزانه در یزد ازجمله دوچرخه‌سواران حرفه‌ای کشورمان بوده‌اند که جان خود را در جاده‌ها از دست داده‌اند.

دل‌خون از بی‌مهری مردم

پای درد و دل دوچرخه‌سواران که بنشیند بی‌شک می‌توانند از رفتار ناشایست، توهین‌ها و آزار همشهریانشان بگویند. برای مثال چند وقت پیش بود که دو دوچرخه‌سوار بعد از بازگشت از مجموعه ورزشی آزادی به سمت شهریار با آزار و اذیت چند مرد روبه‌رو شدند. یکی از دوچرخه‌سواران که در آن شب حضور داشت گفت: در جاده بودیم که چند مرد از داخل ماشین خود اقدام به فحاشی کردند و زمانی که با اعتراض ما مواجه شدند با کاتر و چاقو از ماشین پیاده شدند و به سمت ما حمله کردند؛ کلاه‌های ایمنی که سرمان بود در گرفتن ضربات بسیار مؤثر بود بااین‌حال هم نورد من از ناحیه شاهرگ آسیب دید و به بیمارستان منتقل شد.

مزاحمت مختص زنان نیست، اما بیشتر در معرض‌اند

نوشتن از مشکلات بانوان دوچرخه‌سوار هم موضوع تازه‌ای نیست. علاوه بر محدودیت‌هایی که همواره برای ورزش بانوان موجود است نگاه‌ها و به‌اصطلاح متلک‌هایی که می‌بینند و می‌شنوند روی روحشان تأثیر زیادی می‌گذارد و همین مسئله احساس امنیت زنان را در خیابان‌ها و به‌ویژه جاده‌ها کم می‌کند.

چند ماه پیش یکی از زنان دوچرخه‌سوار در مصاحبه‌ای از مصائب این ورزش صحبت به میان آورده بود. او که سال‌ها به‌صورت حرفه‌ای دوچرخه‌سواری می‌کرد پس از ایجاد مزاحمت‌های زیاد عطای این ورزش را به لقایش بخشیده و حالا دیگر نمی‌تواند به‌تن‌هایی در خیابان رکاب بزند. او گفته بود: من خاطرات زیادی از اذیت‌های دیگران نسبت به خودم در حین دوچرخه‌سواری دارم از کدام بگویم؟ از ضربه‌هایی که سرنشین ماشین‌ها از پشت به کمرم می‌زدند؟

رکاب‌زنیِ زنان ایرانی با چاشنی فحش و لگد

از پرتاب میوه و زباله از داخل خودرو؟ از پاشیدن آب از داخل خودرو؟ از تعقیب‌های موتورسوارانی که قصد سوءاستفاده و آزار فیزیکی داشتند؟ از مواردی که خودرو به‌قدری خودش را به من نزدیک کرده و باعث انحراف من از جاده و زمین خوردن من شده؟ از مواردی که خودرو به‌قدری به من نزدیک شده که سرنشین خودرو به‌سوی من دست‌درازی کرده؟ یا اینکه بار‌ها با جملاتی زشت و رکیک مورد فحاشی قرارگرفته‌ام؟ چندین بار من را تعقیب و تهدید کردند؟ یا این مسئله که تاکنون دو بار تصادف عمدی و دو بار تصادف غیرعمدی را تجربه کردم و آخرین بار تصادفی که با سهل‌انگاری و بی‌تفاوت بودن به حضور دوچرخه‌سوار و نادیده گرفتن دوچرخه‌سوار منجر به آسیب جدی برای من شد؟

او در ادامه بیان کرد: تمام این مسائل باعث شد که من برای همیشه از رفتن به خیابان و جاده ترس بزرگی داشته باشم و هرگز به‌تن‌هایی رکاب نزنم یا دوچرخه را با ماشین به مکان‌های امن و محدود ببرم و رکاب بزنم.

زنان بعد از آزار کلامی و نگاهی بیشترین آزار را زمانی تجربه کرده‌اند که برخلاف میل فردی که ایجاد مزاحمت کرده است به ایجاد ارتباط با فرد رضایت نداده‌اند. آن زمان است که افراد اقدام به خشونت می‌کنند. پروانه یکی از زنانی که بار‌ها این مسئله را از سر گذرانده گفته است: در یکی از برنامه‌ها یک آقا که سوار بر موتور بود دنبال من راه افتاد و خواست شماره‌اش را من بدهد. وقتی قبول نکردم با شدت زیاد چنان مشتی بر پشت من کوبید که از درد زیاد به خانه آمدم و مسکن خوردم. نمی‌دانم چرا فکر می‌کنند این مردم‌آزاری بامزه است؟

رئیس فدراسیون دوچرخه‌سواری در واکنش به انتقاد یکی از ملی‌پوشان مبنی بر آزار و اذیت‌های خیابانی هنگام تمرین گفت: دوچرخه‌سواران با صبر و فروتنی از این مسائل بگذرند تا بلکه فرهنگ‌سازی بهتری در سال‌های آینده صورت بگیرد

موارد این‌چنینی چه برای زنان و چه برای مردان دوچرخه‌سوار بار‌ها پیش‌آمده است. چند روز پیش، اما موضوع آزار و اذیت دوچرخه‌سواران دوباره بر سر زبان‌ها افتاد. یکی از صفحه‌های پرمخاطب در اینستاگرام که حیطه فعالیتش در رابطه با دوچرخه و دوچرخه‌سواری است با انتشار عکسی از آزار یک دوچرخه‌سوار، واکنش‌های شدیدی را به سمت خود جلب کرد. بعد از انتشار این عکس بود که دوچرخه‌سواران زیادی از تجربیات ناخوشایند خود سخت گفتند. در میان نظرات آن‌ها از خشونت و تعرض‌هایی نظیر، هل دادن در جوی آب و فاضلاب، پرت کردن آب دهان، کتک زدن، فحاشی بی‌دلیل و به هم زدن تعادل دوچرخه‌سواران می‌توان نام برد.

رکاب‌زنیِ زنان ایرانی با چاشنی فحش و لگد

دوچرخه‌سواران تحمل کنند تا مردم بافرهنگ شوند!

این مشکلات همان‌طور که به گوش ما می‌رسد، به اطلاع مسئولان این ورزش هم رسیده است. مردادماه امسال بود که رئیس فدراسیون دوچرخه‌سواری در واکنش به انتقاد یکی از ملی‌پوشان مبنی بر آزار و اذیت‌های خیابانی هنگام تمرین گفت: دوچرخه‌سواران با صبر و فروتنی از این مسائل بگذرند تا بلکه فرهنگ‌سازی بهتری در سال‌های آینده صورت بگیرد.

بر اساس گفته‌های خسرو قمری، این مشکلی ریشه‌ای است و به فرهنگ جامعه و خانواده هرکسی برمی‌گردد. او همچنین بیان کرد: ما با نیروی انتظامی و دیگر ارگان‌ها رایزنی‌های زیادی کردیم. حتی تفاهم‌نامه‌ای ٨، ٩ بندی با وزارت کشور تنظیم کردیم و به شهرداری‌ها و دهیاری‌ها فرستادیم که متن آن در راستای توسعه فرهنگ دوچرخه‌سواری عمومی است.

او در پاسخ به این پرسش که فدراسیون برای فرهنگ‌سازی اقدامی انجام داده یا خیر، اضافه کرد: فرهنگ‌سازی فقط از دست فدراسیون برنمی‌آید، بلکه باید از پایه انجام شود؛ مثلاً زمانی که کودک به مدرسه می‌رود و بعدازآن هم در نوجوانی شخصیتش شکل می‌گیرد. من هم در سال‌های دور دوچرخه‌سوار بودم و یادم می‌آید چنین مشکلاتی داشتم. اتوبوسی هر روز در مسیر تمرین من بود که شاگرد راننده به سمت من یخ پرتاب می‌کرد و می‌خندید یا اینکه یادم می‌آید چغندرفروشی به هم‌تیمی‌های من چغندر می‌زد! این‌ها دیگر مسائلی نیست که فدراسیون بتواند حل کند؛ فقط هم مختص به بانوان نیست. دوچرخه‌سواران مرد هم همین مشکلات را دارند.

ضروت تدوین قوانین حمایتی با ضمانت اجرایی

رکاب‌زنیِ زنان ایرانی با چاشنی فحش و لگد

صحبت‌های قمری نشان‌دهنده این است که فرهنگ لااقل بخشی از مردم نسبت به چند دهه پیش تغییری نکرده است. آن زمان با یخ و چغندر دوچرخه‌سواران را آزار می‌دادند و حالا با نگاه و ماشین شخصی و چاقو. به‌هرحال اینکه مسئولی رده‌بالا تنها واکنشش به مشکلات ورزشکاران صبر پیشه کردن باشد کمی عجیب به نظر می‌آید، چون هر چه بگذرد عده‌ای هستند که به قول ایشان بافرهنگ نمی‌شوند و بهتر است برای مرتفع کردن این مشکل دوچرخه‌سواران فکر اساسی شود. به‌عبارت‌دیگر تا زمانی که قوانین حمایتی با ضمانت اجرایی و راه مقابله با چنین توهین‌ها و شوخی‌هایی وجود نداشته باشد مردم به سمت با فرهنگ شدن و پذیرفتن این موضوع نمی‌روند.

در آخر اینکه این چند روایت تنها بخش کوچکی از مسائلی است که روزانه دوچرخه‌سواران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و بخش کوچکی از جامعه که به تصور خود شوخی می‌کنند، اما در عمل به دوچرخه‌سوار آزار و اذیت می‌رسانند باید تغییر جدی در رفتار و فرهنگ خود داشته باشند و مقامات قضایی نیز برخورد جدی و شدیدی با این‌گونه مزاحمان داشته باشند چراکه این آزار و اذیت می‌تواند منجر به خطرات جانی دوچرخه‌سواران شوند.

از سوی دیگر این ضرورت احساس می‌شود که ورزشکاران و ماجراجویانی که با خطر بیشتری سروکار دارند نسبت به بیمه کردن خود اقداماتی انجام دهند تا چنانچه آسیبی به آن‌ها رسید هزینه‌های درمان را تأمین کنند. البته این نکته هم نباید فراموش شود که چنانچه بستری در کشور فراهم شود که دوچرخه به‌عنوان یک وسیله نقلیه عمومی شناخته شود مردم نیز نسبت به دوچرخه‌سواران تغییر نگرش پیدا خواهند کرد و این تصور را نخواهند داشت که دوچرخه‌سواران عمدتاً افراد ثروتمند جامعه هستند که برای خوش‌گذرانی این ورزش را انتخاب کرده‌اند. اگر این نگرش تغییر یابد مردم با احترام بیشتری با دوچرخه‌سواران برخورد و رفتار خواهند کرد.