آن چه که در کانال مانش غرق شد، رویای «ما» بود


روزنامه شرق: قایق که غرق می‌شود پدری ۳۵‌ساله زیر آب می‌رود و بر اثر خفگی جان می‌دهد، در همین حین همسر و دو فرزند بزرگ‌ترش دچار ایست قلبی می‌شوند و طفل خردسال آنان هم در تنهایی و بی‌پناهی گم می‌شود؛ این تازه‌ترین خبر از سرگذشت پناه‌جویان بی‌پناه در آبراه مانش است و این‌بار قرعه به نام خانواده سردشتی ایران‌نژاد خورده است.

خبر بهت‌آور مرگ پنج عضو یک خانواده؛ رسول ایران‌نژاد ۳۵‌ساله، همسرش، شیوا محمدپناهی ۳۵‌ساله، آنیتا ایران‌نژاد ۹‌ساله و آرمین ایران‌نژاد شش‌ساله و آرتین ۱۵ماهه، بار دیگر وجدان عمومی را به درد آورده و مقامات کشورهای درگیر این ماجرا کرده و همچنین رسانه‌های مهم دنیا را به واکنش واداشته ‌است. اخبار می‌گوید که این خانواده از سردشت در ایران به امید روزگاری بهتر در انگلیس و در کنار خانواده فامیل خود تن به آوارگی دادند که پس از تحمل و طی راهی دشوار سرآخر به خاک انگلیس نرسیدند و در آب‌های کانال مانش با زندگی وداعی تلخ کردند. آنها اولین جان‌باختگان این آبرا‌ه و سیاست‌های مهاجرتی دنیای امروز نیستند و در ماه‌های گذشته بارها اخباری از مرگ انسان‌ها در همین کانال منتشر شده است.

روایت‌هایی از تراژدی ایرانی در کانال مانش

کانال مانش، بین فرانسه و بریتانیا یکی از پررفت‌وآمدترین آبراه‌های جهان است و عبور از آن با شناورهای کوچک به‌خصوص در فصل زمستان و روزهایی که دریا توفانی است، بسیار خطرناک است اما پناه‌جویان و مهاجران گاهی از سر استیصال تن به این مسیر سخت و کانال آبی می‌دهند. مرگ بهت‌آورر خانواد‌ه ایران‌نژاد بار دیگر تراژدی مرگ‌های خانوادگی مهاجران و بدتر از آن، بازماندگان تک‌و‌تنها را زنده کرده‌ است؛ اخباری که هر چند ماه یک‌ بار رسانه‌های دنیا را در بر می‌گیرد، هرچند تغییری اساسی در شرایط حاکم بر دنیا و قوانین مهاجرت ایجاد نمی‌کند.

خانواده رسول ایران‌نژاد، روز سه‌شنبه، از طریق دوستی در کمپ فرانسه از مرگ رسول ایران‌نژاد و همسرش شیوا محمدپناهی به همراه سه فرزند خردسالشان در کانال مانش باخبر شدند. آنها سوار بر قایقی بادی شدند، تا رؤیای نهایی‌شان یعنی رسیدن به انگلستان، برای داشتن زندگی بهتر را عملی کنند. اما این‌بار هم رؤیای‌شان نیمه‌کاره ماند. آنها که پیش‌تر بیش از سه بار تلاش کرده بودند سوار قطار شوند و خودشان را از دانکرک به بریتانیا برسانند، این‌بار دلشان را به دریا زدند و از دریا بازنگشتند. تا لحظه نگارش این گزارش، جسد آرتین 15‌ماهه، فرزند آخر خانواده ایران‌نژاد همچنان مفقود است.

تماس برای گفت‌وگو با برادر رسول ایران‌نژاد، به جایی نرسید. اما سلام ابراهیمی، دوست نزدیک رسول ایران‌نژاد که تلفن برادر او در دستش بود، با اعلام اینکه خانواده ایران‌نژاد از رسانه‌های داخلی به‌ خاطر پوشش‌ندادن این فاجعه دلخور هستند، به نمایندگی برادر به سؤالات ما پاسخ داد. او با بیان اینکه خانواده ایران‌نژاد روز سه‌شنبه متوجه این حادثه شده‌اند به شرق گفت: «جنازه آرتین، فرزند 15‌ماهه خانواده هنوز پیدا نشده. ما در حال تلاشیم که اجساد را برای خاک‌سپاری به کشور بازگردانیم. با نماینده سردشت در منزل هم صحبت کردیم و قول‌هایی داده‌اند، اما نماینده گفته، حدود 300 میلیون برای انتقال اجساد لازم است و این هزینه برای این خانواده که تمام دارایی‌شان را برای انتقال بچه‌ها به خارج از کشور خرج کرده بودند، غیرممکن است».

ابراهیمی درباره وضعیت مالی خانواده ایران‌نژاد و دلیل مهاجرتشان می‌گوید: «رسول کارگر بود. کارگر ساختمانی و هر کار دیگری که می‌توانست بکند. همان‌طور که می‌دانید این روزها زندگی سخت شده، خصوصا برای یک خانواده کارگر که یک روز کار دارند و یک روز ندارند. خانم رسول خانه‌دار بود. رسول 35 سال داشت و سه ماه پیش کارهایشان را کردند و از کشور خارج شدند، می‌خواستند از کمپ فرانسه خودشان را به انگلستان برسانند،‌ هدف نهایی‌شان پناهندگی در انگلیس بود». او در پاسخ به این پرسش که چرا فرانسه نماندند، گفت: «خب هدف نهایی‌شان انگلستان بود. شرایط پناهندگی و دادن اقامت در فرانسه سخت است. قانون فرانسه پیچیدگی‌های زیادی دارد. آنها چند سال پول جمع کردند و از فامیل و خانواده قرض كردند و یک خانه و زمینی داشتند که فروختند و از کشور خارج شدند. قرار بود کار که گرفتند پول مردم را بدهند که حالا جنازه‌شان پیدا شده».

او درباره نحوه وقوع سانحه می‌گوید: «آنها چند بار تلاش کرده بودند تا از طریق قطار به انگلستان بروند، اما چون مهاجر غیرقانونی بودند، تلاش‌شان به جایی نرسید. به خاطر همین دیگر دل را به دریا زدند و خطرات را پذیرفتند. قاچاق‌برها 23 نفر را سوار قایقی کردند که 16 نفر ظرفیت داشت و قایق اسیر توفان می‌شود و برمی‌گردد و زندگی این خانواده و ما بر باد می‌رود. ما از طریق یکی از اقوام که در کمپ بود متوجه این حادثه شدیم». به گفته ابراهیمی، اکنون دو قاچاق‌بر که هر دو ایرانی بودند هم دستگیر شده‌اند. او با اشاره به اینکه منتظر کمک دولت است، می‌گوید: «مادر رسول قبلا سکته کرده و الان توان شنیدن این خبر را ندارد. این روزها امام جمعه سردشت و اعضای شورای شهر برای مجلس ترحیم آمدند. ما در تلاش هستیم که از فرانسه به خاطر قانون تبعیض‌آمیزش که اجازه می‌دهد مهاجران در این شرایط غیرانسانی از خاکش خارج شوند، شکایت کنیم».

روایت‌هایی از تراژدی ایرانی در کانال مانش

همچنین جمشید پرویزی، رئیس اداره کنسولی وزارت امور خارجه در غرب کشور، در گفت‌وگو با «شرق» تصریح کرد: «این داستان یک تراژدی تلخ است و باید به ابعاد مختلف آن پرداخت. انتقال اجساد هزینه‌ای بسیار بیشتر از بلیت‌گرفتن و سفرکردن دارد، چراکه نیازمند این است که اجساد میکروب‌زدایی شوند و بعد شرکت‌های کفن و دفن وارد می‌شوند و تابوت‌های مخصوص را فراهم می‌کنند، سپس شرکت‌های هواپیمایی باید اجساد را ببرند و فکر می‌کنم هزینه‌ای که به خانواده گفته‌اند دقیق است. ولی اطلاعی از قیمت اصلی ندارم، اما زمانی در مأموریتی بودم و هزینه‌ای که برای انتقال اجساد پرداخت شد، آن زمان 500 یورو هزینه بلیت شخصی بود، اما هزینه انتقال جسد پنج هزار یورو بود».‌

او در پاسخ به این پرسش که کنسولگری و وزارت خارجه چه کمکی به این خانواده می‌تواند بکند گفت: «همکاران ما در خارج از کشور در مرحله شناسایی اجساد و تشخیص هویت، همراهی می‌کنند. اما از لحاظ منابع مالی کمکی نمی‌توانند بکنند، چون منابعی ندارند. آنها فقط می‌توانند مراحل اداری را انجام بدهند و کارهای اداری حمل اجساد به ایران را انجام دهند. زمانی وضعیت بهتر بود و ما بودجه‌ای به نام بودجه درراه‌ماندگان داشتیم که آن هم به افراد زنده می‌رسید که شرایط ناگواری داشتند که باز هم این درگذشتگان در این دایره قرار نمی‌گرفتند. حالا یا خانواده باید مبلغی را بپردازند یا در کمال تأسف اجساد در همان محل دفن خواهد شد».

محمدحسین مهدویان، کارگردان سینما هم، در صفحه اینستاگرامی‌اش تصاویری از آنیتا ایران‌نژاد منتشر کرد. آنیتا برای بازی در آخرین فیلم مهدویان یعنی درخت گردو تست داده بود. مهدویان در صفحه خود در این باره نوشته است: «پارسال به دنبال یافتن بازیگرانی برای نقش‌های کودک فیلم سینمایی درخت گردو جست‌وجوی محلی مفصلی انجام دادیم. بچه‌ها باید به زبان کردی سورانی حرف می‌زدند که زبان و لهجه مردم سردشت است.

فقط چند شهر ایران در شمال کردستان و جنوب آذربایجان غربی به این لهجه خاص حرف می‌زنند و این کار را سخت می‌کرد. یکی از نقش‌هایی که در پی بازیگرش بودیم، نقش شهین دختر شش، هفت‌ساله فیلم بود. به دختر عکس دوم نگاه کنید؛ به چشم‌هایش. ترکیبی است از رنج و در‌عین‌حال زیبایی و امید. این دختر یکی از چند گزینه نهایی ما بود، در کنار چند دختر زیبا و معصوم دیگر که هرکدام به امیدی خودشان را به ما می‌رساندند تا شاید با به‌رخ‌کشیدن استعدادشان برای چند نفری که از تهران آمده‌اند آینده‌ای برای خود جست‌وجو کنند. او در نهایت انتخاب نشد و نقش به ژینا رسید؛ اما اگر تصویر دختر برایتان آشناست حق دارید.

تصویرهای بعدی ویدئوهای کوتاهی هستند از تلاش آنیتا برای به‌دست‌آوردن نقش. بله. نام این دختر آنیتاست؛ آنیتا ایران‌نژاد. اگر این نام برایتان آشناست باز هم حق دارید.

روایت‌هایی از تراژدی ایرانی در کانال مانش

دو تصویر آخر پیوست خبری است که رسانه‌ها یکی، دو روزی‌ است در موردش حرف می‌زنند. آنیتا و تمام اعضای خانواده‌اش در راه مهاجرتی پرخطر از ایران، در آب‌های سرزمینی غریبه غرق شده‌اند.

از روز گذشته ابراهیم و به‌‌ویژه امیرحسین که آخرین تست‌ها و تمرین‌ها را با آنیتا انجام داده بودند، مدام تصویر اشک‌های آنیتا را مرور می‌کنند و غصه می‌خورند و من به فامیلی این خانواده فکر می‌کنم. چه وجه تسمیه عجیبی است! خانواده ایران‌نژاد».

روایت‌هایی از تراژدی ایرانی در کانال مانش

روایت‌های دردناک مرگ

در روایت‌های تلخ مهاجرت گاه تصویر کودکی مرده بر ساحلی در ترکیه و گاهی قصه‌ای از بازماندگان در رسانه‌های محلی خبرساز می‌شود و تا چند روز واکنش مردم عادی و مقامات کشورها را برمی‌انگیزد. در این بین البته خانواده‌هایی برای همیشه از بین می‌روند و حتی این مرگ‌های تراژیک هم پایانی بر قصه‌های تلخ مهاجرت و نحوه برخورد با مهاجران نمی‌شود. سال‌هاست که ایرانیان زیادی هم مانند ساکنان برخی کشورهای همسایه دار و ندار خود را می‌فروشند و تن به شرایط دشوار مهاجرت غیرقانونی می‌دهند. از این مهاجرت‌ها البته در برخی موارد قصه‌هایی بهت‌آور رسانه‌ای می‌شود و در مواردی حتی خبر این مرگ‌ها به رسانه‌ها هم راه پیدا نمی‌کند.

ماجرای «هستی» یکی از این موارد است که خبر آن ۱۲ بهمن سال ۹۲ در بخش استانی یک خبرگزاری داخلی منتشر شد. در آن روز شعبه خوزستان خبرگزاری ایسنا در خبری با تیتر «هستی به ساحل می‌رسد؟» به روایت تلخ یکی از این مهاجرت‌ها پرداخته بود. در آن خبر آمده بود: «شش ماه پیش فاطمه دهقان‌مدیسه كه پس از جدایی از همسر، سرپرستی دخترش را بر عهده گرفته بود و سال‌ها به‌عنوان منشی و تایپیست در مطبوعات آبادان كار می‌كرد، به ‌همراه «هستی» هشت‌ساله قصد مهاجرت به استرالیا كرد. یكی از روزهای نخست مرداد‌ماه بود؛ فاطمه و دخترش سوار قایق كوچكی شدند و به دریا زدند ولی پس از حركت از اندونزی به‌ سوی استرالیا، قایق كوچك توسط قاچاقچیان انسان سوراخ شد و این مادر و دختر به ‌همراه 152 مسافر دیگر، طعمه امواج توفانی اقیانوس شدند.

در این میان، فاطمه و هستی نجات می‌یابند ولی چند روز بعد از این ماجرا مادر به ‌دلیل بیماری در بیمارستان جان می‌سپرد و هستی می‌ماند و آینده‌ای مبهم. هستی در اندونزی به خانواده‌ای ایرانی سپرده شد و یك ماه پیش با تلاش‌های مقامات ایرانی و خانواده فاطمه، پس از پنج ماه جسد فاطمه كه در این مدت در سردخانه‌ای در اندونزی نگهداری می‌شد، به ایران بازگشت و در خاك آبادان آرام گرفت. یك ماه بعد، هستی نیز (10 بهمن) به همراه یك نماینده از سازمان ملل به ایران بازگردانده شد. نماینده بهزیستی خوزستان نیز برای بازگرداندن هستی به زادگاهش یعنی آبادان در تهران حضور یافته است. پس از همه این ماجراها، هنوز آینده «هستی» گرفتار امواج است، پدر او تمایلی به تحویل‌گرفتنش ندارد و باید دید دخترك بازگشته از توفان، سرانجام به سرمنزلی آرام می‌رسد؟».

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا


برترین‌ها: خبر موفقیت شرکت داروسازی فایزر آمریکا در تولید واکسن کرونا در حالی در جهان دست به‌دست می‌شود که کرونا مرگبارترین روز‌ها را در بسیاری از کشور‌ها ازجمله ایران در تقویم هرروزه ثبت می‌کند. نکته‌ی جالبی که امروز در این مطلب قصد داریم به آن بپردازیم آشنا بودن ما ایرانی‌ها با محصولات فایزر، آن هم از زمان قدیم تا به‌حال است. شاید باورتان نشود و تابه‌حال متوجه نشده باشید اما باید بگوییم ممکن است خود شما چندین‌بار تا به امروز از محصولات فایزر استفاده کرده باشید. اگر این موضوع برایتان جالب است پیشنهاد می‌کنیم این مطلب را بخوانید.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

اگر تا همین دیروز اسمی از شرکت داروسازی فایزر نشنیده بودید قطعا تا الان متوجه شده‌اید این‌که سال آینده ما هم‌چنان در شرایط کرونایی دست‌وپا بزنیم یا نه، به فعالیت‌های این شرکت برای تولید واکسن کرونا بستگی دارد.

اما باید بدانید شما بار‌ها و بار‌ها از محصولات فایزر استفاده کرده‌اید. اول کمی با این شرکت ابرقدرت دارویی آشنا بشوید.

فایزر، یک شرکت داروسازی بین‌المللی آمریکایی است که مقر اصلی آن در نیویورک قرار دارد و هم‌اکنون به‌عنوان بزرگ‌ترین شرکت داروسازی جهان شناخته می‌شود.

چرا ابرقدرت؟

شاید در میزان تولید، فایزر چهل‌ونهمین شرکت دارویی جهان باشد، اما از نظر فروش، اول است.

قدیمی هم هست؛ سال ۱۸۴۹ – ۱۲۲۷ خورشیدی هم‌زمان با سلطنت ناصر‌الدین شاه به‌دست دو کارآفرین آلمانی – آمریکایی راه افتاد و به این‌جا رسید.

این شرکت حتی در در سال ۱۳۴۳شرکتی را با نام لابراتوار‌های فایزر، در جاده مخصوص تهران – کرج در ایران راه انداخت که پس از انقلاب ۱۳۵۷، به‌نام رازک تغییر پیدا کرد.

بعدتر بخشی‌از سهام این شرکت را در بورس بنیاد تعاون سپاه و گروه دارویی برکت (متعلق به ستاد اجرایی فرمان امام) از آن خود کردند.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

اما فایزر را با چه دارو‌هایی می‌شناسیم؟

همانطور که گفتیم شرکت فایزر خیلی‌هم برای ما ایرانی‌ها غریبه نیست. داروهایی را تابه امروز از این شرکت داروسازی استفاده کردیم که شاید خودمان هم از آن بی‌اطلاع بودیم. در ادامه چند نوع از این داروها را به شما معرفی می‌کنیم.

ایبوبروفن: ادویل، معروف‌ترین داروی فایزر بین ایرانی‌ها است که نام تجاری‌اش ایبوبروفن است. بله؛ مُسکنی‌که آبی روی آتش درد‌های ما ریخته و البته این روز‌ها در داروخانه‌ها خیلی کم پیدا می‌شود.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

ویاگرا: (ویاگرای شیطون). نام تجاری برند فایزر برای داروی سیلدنافیل است و اتفاقا ترکیب شیمیایی‌اش هم از اکتشافات محققان فایزر است. این دارو جز درمان اختلالات جنسی نعوظ در مردان، گه‌گاه برای بهبود فشار خون پایین هم تجویز می‌شود.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

آسنترا و آلپرازولام: سرترالین، با نام آسنترا، قرص مشهور و پر مشتری و آلپرازولامِ چرت‌آور با نام تجاری زاناکس؛ دو دارو روان‌پزشکی برای افسردگی، ترس‌ها، وسواس‌ها، بدخوابی‌ها و حتی ناخوشی‌های پریود که از قضا در ایران، پیر و جوان طرف‌دارشان هستند.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

سلکوکسیب: سلبرکس که ما راحت‌تریم با نام علمی‌اش سلکوکسیب صدایش کنیم و به مذاق پزشکان و بیماران ایرانی خوش آمده؛ کپسولی از دارو‌های ضدالتهابی که برای آرتروز و روماتیسم مفصلی گرفته تا پریود دردناک و نقرس تجویز می‌شود.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

فلوکونازول: خیلی از ما‌ها عفونت‌های قارچی‌مان را با دارویی به نام دیکلوفان درمان کرده‌ایم که نام تجاری داروی فلوکونازول است.

این دارو در فهرست دارو‌های ضروری سازمان بهداشت جهانی هم هست و برای کاهش احتمال عفونت در بیمارانی که عمل پیوند داشته‌اند یا شیمی‌درمانی یا رادیوتراپی می‌کنند، هم تجویز می‌شود.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

مرطوب‌کننده‌های چاپ‌استیک: جز دارو، چیز‌های زیادی هست که ما از داروخانه می‌خریم و فایزری هستند؛ مثلا مرطوب‌کننده‌های چاپ‌استیک (ChapStick) که قبل‌تر که ارزان‌تر بود خیلی‌های‌مان داشتیم.

درست است که فایزر به گرانی جنس‌هایش شهرت دارد، اما دست‌کم برای ما ایرانی‌ها، تازه‌وارد و ناشناخته نیست.

واکسن کرونای فایزر، کِی به ایران می‌رسد؟

اگر واکسن کرونا تأییدیه‌های جهانی برای تولید انبوه را بگیرد در بهترین حالت یک سال زمان می‌برد تا به دست ما برسد.

درصورتی که واکسن در شرکت فایزر به تولید انبوه برسد تامین نیاز مردم کشور سازنده، کشور‌های همجوار و کشور‌هایی که با ایالات متحده آمریکا دارای روابط نزدیک‌تری هستند در اولویت قرار می‌گیرد و پس از آن این دارو در اختیار کشور‌های دیگر و ازجمله ایران قرار می‌گیرد.

خاطرات مشترک ما با «فایزر»، فرشته نجات دنیا

البته که طبق گفته‌های محققان این واکسن ایمنی صددرصد در مقابل ویروس کرونا ایجاد نمی‌کند. اما خب خبر کشف چنین واکسنی حتی اگر دیرهم به دست ما برسد، خبری بسیار خوشحال کننده است.

شما از اینکه از محصولات فایزر استفاده کردید اطلاع داشتید؟

آرامش است پایان اضطراب‌ها؛ روز خوشِ ما هم می‌آید


وب‌سایت آسو – خسرو دهقانی: چرا امروزه بسیاری از آدم‌ها این قدر مضطرب و نگران به نظر می‌رسند؟ این پرسش، هم در بین متخصصان سلامت روانی و هم در میان مردم عادی رواج دارد، اما این مسئله‌ای بسیار پیچیده و مبهم است. چه کسی را سراغ دارید که در هر ساعت از هر روزش گرفتار نگرانی نباشد؟ افزون بر این، نگرانی در شرایط ناامنی و سرگردانی افزایش می‌یابد و امروزه دنیا پر از تهدید‌های بالقوه‌ای است که نه کاملاً از آن‌ها سر در می‌آوریم و نه می‌توانیم مهارشان کنیم.

اگر اضطراب نبود، امید هم نبود

اکثرِ ما مجبوریم اعتماد کنیم که هواپیما‌ها سقوط نمی‌کنند یا با نوشیدن شیر موجود در یخچال مسموم نمی‌شویم. تغییرات ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیر در سازوکار مالیِ جهانی هر لحظه ممکن است زندگی هر کسی را تباه کنند؛ علاوه بر این، همه‌ی ما با مشکلاتی از قبیل ابهام پیرامون سرنوشت، مریضی، مشکلات اقتصادی و تغییرات آب‌وهواییِ گسترده روبه‌رو هستیم؛ و تازه وقت خود را هم صرف گشت و گذار در فضای مجازی‌ای می‌کنیم که ما را نسبت به تهدید‌های دیگری که نادیده گرفته بودیم، نگران می‌کند.

خوب است که بعضی از واژه‌ها را تعریف کنیم. «فشار روانی»، به نظر روان‌شناسان، پاسخی آنی به یک فشار بیرونی است؛ چیزی که حد متعادل آن چندان هم بد نیست: آدم‌های کاملاً خونسرد هیچ وقت پیش از امتحان درس را مرور نمی‌کنند یا تکالیف شغلیِ خود را در موعد مقرر انجام نمی‌دهند. در زندگی روزمره اغلب وقتی فشار بیرونی از بین می‌رود، نگرانی هم برطرف می‌شود؛ پدیده‌ای که نشان می‌دهد ساده‌ترین راه برای مقابله با فشار این است که در صورت امکان، مستقیماً با چیزی که ناراحتتان کرده است، رودررو شوید. مثلاً با بخش مشکل کار درگیر شوید یا با دوستی که قهر کرده‌اید حرف بزنید، یا اگر این کار از دستتان برنمی‌آید، از منشأ فشار دور شوید یا حواستان را از آن پرت کنید. (رسیدگی به فشار روانیِ مزمن و پایدار مستلزم رویکرد متفاوتی است).

اما اضطراب نوع خاصی از پاسخ درونی به فشار روانی است و اغلب هم بسیار شدیدتر است. همان طور که نویسنده‌ی استرالیایی، سارا ویلسون، در «اول، هیولا را زیبا می‌کنیم» که آمیزه‌ای از خاطرات و خودیاری است، می‌گوید، مشکل فقط این نیست که دلایل زیادی برای اضطراب وجود دارد بلکه این هم هست که جامعه، متأسفانه، به بعضی از رفتار‌های اضطراب‌آمیز، مثل پرمشغله‌بودن دیوانه‌وار، پاداش می‌دهد، و این در حالی است که «پاداش» تلاش برای رهایی از اضطراب عبارت است از متصف‌شدن به صفاتی مثل تنبلی، خودشیفتگی، و کم‌توجهی به اوضاع دنیا.

واقعیت این است که اضطراب خودش را تقویت می‌کند: وقتی شما مضطرب هستید، در صدد یافتن چیز‌های بیشتری برای نگران شدن برمی‌آیید. برای مثال، درباره‌ی خود اضطرابتان هم نگران می‌شوید، انگار این چرخه‌ی باطل به اندازه‌ی کافی دلسردکننده نبوده است.

البته واژه‌ی «اضطراب» در توصیف تعدادی از اختلالات رسمی روان‌شناختی هم به کار می‌رود. اما این پدیده به روشنی نشان می‌دهد که مرز میان «ناخوشی روانی» و «فشار عادی انسانی» امری درونی بوده، و به یک اندازه وابسته به عرف فرهنگی و دانش است.

دلیل اصلی رواج اصطلاح «اختلال اضطراب تعمیم‌یافته» این است که در کتاب روان‌پزشکی، راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (۱۹۸۰)، این پدیده نوعی اختلال شمرده شده است. (اگر احساس می‌کنید «عصبی شده‌اید» یا «تمرکز خود را از دست داده‌اید» احتمال دارد به این عارضه گرفتار شده باشید.) و دلیل اصلی افزایش کاربرد این اصطلاح از سال ۲۰۰۱ به بعد، تبلیغات فشرده و رسانه‌ای شرکت داروسازی گلکسواسمیت‌کلاین بود که بعد از اخذ مجوز از دولت آمریکا، داروی ضد افسردگی پاکسیل (در بریتانیا سروکسات) را روانه‌ی بازار کرد.

اگر اضطراب نبود، امید هم نبود

برندان کوئرنر، روزنامه‌نگار، می‌گوید، «شبکه‌های تلویزیونی محلیدر آمریکا گزارش دادند که نزدیک به ۱۰ میلیون آمریکایی از یک بیماری ناشناخته رنج می‌برند. آن‌ها از بینندگان می‌خواستند که دنبال نشانه‌های بیماری، از جمله بی‌قراری، خستگی، تندمزاجی، تنش عضلانی، استفراغ، اسهال و عرق کردن… بگردند.»

اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت تطبیق دهیم.

برای روشن شدن مطلب باید گفت که هیچ یک از این‌ها به این معنا نیست که افراد مبتلا به اختلال اضطراب واقعاً بیمار نیستند یا این که دارو در اغلب موارد بخشی از راه حل نیست. روبرت ادلمن، استاد بازنشسته‌ی روان‌شناسی بالینی و قانونی از دانشگاه روهمپتون، می‌گوید: «شرط اصلی برای این که اضطراب نوعی اختلال روانی به حساب آید یا مشکلی بالینی تلقی شود، این است که به جای این که بتوانیم اضطراب را مهار کنیم، اضطراب زندگی ما را کنترل کند.»، اما باید در نظر داشت که اضطراب اساساً نوعی ناهنجاریِ عجیب و غریب روان‌شناختی نیست بلکه جنبه‌ای بنیادی از کارکرد انسان است. به قول جیمز کلیر، نویسنده‌ی کتاب عادت‌های اساسی، اضطراب، واکنشی است که تکامل در ما به ودیعه نهاده تا بتوانیم خود را با شرایطی کاملاً متفاوت تطبیق دهیم.

انسان‌های ماقبل تاریخ، همچون دیگر پستانداران، در «محیط مبتنی بر واکنش فوری» زندگی می‌کردند. گزینش‌های لحظه‌به‌لحظه‌ی آن‌ها مهم بود، زیرا پیامد‌های متفاوت آنی داشت. به محض این که درنده‌ای را می‌دیدند مضطرب می‌شدند و در پی فرار برمی‌آمدند. یا به شدت احساس گرسنگی می‌کردند، و اضطراب ناشی از آن، حواسشان را بر یافتن سریع غذا متمرکز می‌کرد. وقتی تهدید رفع می‌شد، اضطراب هم از میان می‌رفت. اما انسان‌های امروزی در «محیطی مبتنی بر واکنش تأخیری» زندگی می‌کنند. حقوق ما در پایان هفته یا ماه پرداخت می‌شود؛ سال‌ها طول می‌کشد تا مدارک تحصیلی را به دست آوریم. اگر پولی پس‌انداز کنیم (یا نکنیم)، ثمرات آن را چند دهه‌ی بعد می‌بینیم. به همین دلیل، اضطراب رفع نمی‌شود و در عوض روی هم تلنبار می‌شود.

به همین دلیل است که اخبار رویداد‌های ملی و بین‌المللی، به اضطراب‌های فراگیر دامن می‌زند و حتی بعضی را به بستر بیماری می‌اندازد. بعضی افراد مثلاً مهاجران غیرقانونی در آمریکا به طور مستقیم و مشخص از اضطراب آسیب می‌بینند. حتی اگر نهایتاً چنین نشود، آن‌ها برای مدتی راهی برای درک وضع ناهنجار خود نخواهند داشت و غالباً هم در پاسخ به آن، کاری از دستشان بر نمی‌آید و نمی‌توانند همانند شکارچیان نخستین عمل کنند که یا فوراً از برابر تهدید می‌گریختند و یا بی‌درنگ در جستجوی غذا بر می‌آمدند.

اگر اضطراب نبود، امید هم نبود

وقتی در برابر مشکلات هیچ اقدام سازنده‌ای از دستمان برنیاید، به تأمل و نگرانی پناه می‌بریم که هرچند سازنده به نظر می‌رسد، اما واقعاً این طور نیست. روان‌درمانگر آمریکایی، لوری گاتلیب، می‌گوید: یک واکنش به اضطراب ناشی از غوطه‌خوردن ۲۴ ساعته در اخبار «این است که مردم سعی می‌کنند اطلاعات بیشتری به دست آورند، زیرا اضطراب معلول عدم کنترل است و آن‌ها فکر می‌کنند که داشتن اطلاعات بیشتر احساس تسلط آن‌ها را افزایش خواهد داد. اما چنین نیست؛ این کار فقط اضطراب آن‌ها را افزایش می‌دهد.»

به همین دلیل است که اغلب راه حل‌های غیرداروییِ اضطراب به هر علتی که باشد، شامل اِعمال واقع‌گرایانه و محدود کنترل است؛ بدین معنی که بفهمیم چه کار‌های سازنده‌ای را می‌توانیم انجام دهیم، و به آن‌ها مشغول شویم و در عین حال از تلاش برای کنترل عواملی که از دسترس‌مان بیرون‌اند، خودداری کنیم، کاری که فقط بر اضطراب می‌افزاید. می‌توانید هر هفته چند بار ورزش کنید و غذا‌های گیاهی بیشتری بخورید.

سرانجام، همان طور که فیلسوف دانمارکی، سورن کی‌یرکگارد در سال ۱۸۴۴ گفته، خوب است بدانیم که همه‌ی اضطراب‌ها، خبر‌های خوشی را هم در خود پنهان دارند: اگر به کلی از آزادی محروم باشیم و هیچ امکانی برای بهبود اوضاع فراهم نباشد، هرگز مضطرب نمی‌شویم.

رولو مِی، روان‌شناس نامدار، نظر کی‌یرکگارد را در قالب دیگری بیان کرده است: «اگر امکان هیچ انتخابی فراهم نباشد، انسان هیچ گونه اضطرابی نخواهد داشت.» اگر با اطمینان کامل بدانید که زندگی از این پس توأم با شکست و دردسر خواهد بود، حتماً افسرده می‌شوید؛ اما از کوره در‌نمی‌روید. اضطراب ناشی از این است که می‌دانیم زندگی ممکن است توأم با موفقیت، پیروزی و شادی باشد، اما در عین حال می‌ترسیم که شاید ندانیم چطور تحقق این امر را تضمین کنیم.

اگر اضطراب نبود، امید هم نبود

اضطراب شدید قطعاً می‌تواند عارضه‌ای فرساینده و محتاج درمان باشد، اما بی‌تردید، مقداری عدم اطمینان نسبت به آینده هم یکی از همان چیز‌هایی است که زندگی را ارزشمند می‌کند. اگر واقعاً می‌توانستیم امکان وقوع هر اتفاق نامنتظره‌ی بدی را از بین ببریم، می‌فهمیدیم که امکان وقوع هر اتفاق غیرمنتظره‌ی خوبی را هم از بین برده‌ایم.

نویسنده: آلیوِر بورکمَن

شما در این روزها به اضطراب دچار شده‌اید؟ برای بهتر شدن حالتان چه‌کارهایی انجام می‌دهید؟

اعتیاد چگونه ما را به سوی تباهی می‌برد؟


برترین‌ها – محمدرضا آشتیانی؛ آسیب‌شناس: از میان حلقه‌های دود سیگار ساختمان‌هایی را که به سمت آسمان سر به فلک کشیده اند نگاه می‌کند. به آسمان گرفته و خاکستری که می‌بارد و سفیدی برف با رنگ روزگارانش تناسبی ندارد. نفس عمیقی می‌کشد و به صندلی تکیه میدهد. خاکستر سیگارش به زمین می‌ریزد. کدام سقف، کدام خانه او را به آرامش بر می‌گرداند؟ لرزشی در تنش حس می‌کند، اما توان تکان دادن پایش را هم ندارد. برای لحظه‌های تلخ او چه کسی مقصر است؟ پدر یا مادر؟ دوست یا جامعه‌ای که آغوشی برای تنهایی‌های او نداشت؟ کدام اتفاق او را در این شهر زیر این آسمان تحقیر کرد؟ عادت مرگبار حتی قدرت فکر کردن را هم از او گرفته است. خاطراتش را از دست داده؛ چه چیزی مانده به جز خاکستر سیگار زیر پایش.

تصویر رنگ پریده پسر در جلوی کلینیک ترک اعتیاد در اقدسیه در ذهن می‌ماند. یک تکرار دیگر؛ هر روز و هر روز این تصاویر تکراری را در منطقه مان می‌بینیم و چه ساده می‌گذریم از کنار نوجوانان و جوانانی که قرار است شهر و کشورمان را بسازند و اینگونه در سراشیب تباهی قرار گرفته اند.

مستقیم به سوی تباهی

اعتیاد

از پله‌های کلینیک بالا می‌روی و وارد راهروی بلند می‌شویی. ته راهرو اتاقی است که تنها راه نجات پسر جوان محله است. تصور تلخی است که روی این تخت‌ها پسر یا دختر نوجوانی بخوابد، ولی این تصور واقعی است. پسر با چشمانی خمار و ترسی عمیق روی تخت دراز می‌کشد. دکتر محمدی قرار است پسر را درمان دهد. دکتر که هر روز با جوانانی ازاین دست مواجه است و خیلی خوب می‌داند وقتی که کسی پایش به اینجا رسیده چه راه دراز و دردناکی را در پشت سر دارد. معنی اعتیاد را که از او میپرسی میگوید: مصرف مکرر مواد مخدر. چیزی که این روز‌ها آن را یک نوع بیماری می‌دانند و در اثر وابسته شدن فرد به مواد مخدر به وجود می‌آید. عارضه‌ای که شاید خیلی راحت به سراغ آدم بیاید، اما ترک آن بسیار سخت است.

نگاهی به پسر می‌اندازدو میگوید: این جوانان به شکل‌های مختلفی وابسته میشوند. اغلب برای تسکین و آرامش موقت و گاهی هم به دنبال نشاط و هیجان کاذب. ریشه‌های اجتماعی اعتیاد را که از دکتر میپرسی نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد: خیلی‌ها شاید به خاطر باور‌ها و نگرش غلط به سوی این مواد گرایش پیدا میکنند. برای اعتیاد نمی‌توان تنها به یک دلیل اشاره کرد، چون دلایل متفاوتی می‌تواند فرد را به این کابوس نزدیک کند. شکل و زندگی اهالی این منطقه با بسیاری از مناطق شهر فرق می‌کند. حداقل می‌توانیم این را بگوییم که در اکثر مواقع فقر دلیل اصلی اعتیاد در منطقه‌ی ما نیست.

او که سال‌ها با بیماران مختلفی روبرو بوده از این متاسف است که سن اعتیاد به شدت پائین آمده و نوجوانان بدون هیچ اطلاعی به مواد مخدر رومی اورند.

مواد اعتیاد آور

دکتر پرونده پسر را ورق میزند و میگوید: فکر میکنید میدانست که معتاد میشود؟ بیشتر ان‌ها فکر میکنند فقط دارند یک تفریح ساده می‌کنند. هر چقدرهم برایشان توضیح بدهیم مواد مخدر فقط شامل تریا ک و هروئین و از شیشه گرفته تا مواد محرک توهم زا مثل؛ قرص‌های اکستازی؛ و کراک که در حال حاضر بیشترین مصرف را به خود اختصاص داده اعتیاد آور و مرگبارند، نمیپذیرند.

مطمئنا این پسر هم نمی‌دانسته که آن خوشی‌های لحظه‌ای چه عواقبی دارد و کارش چقدر زود میتواند به اعتیاد و بستری شدن بکشد. دکتر محمدی میگوید: تازه بیشتر کسانی که مراجعه می‌کنند قبول ندارند که معتادند. چون فقط مدت کوتاهی است که به مصرف رو آورده اند، ولی متأسفانه حتی مصرف دو یا سه بار کراک هم باعث اعتیاد می‌شود و از لحاظ روحی و روانی به شدت وابستگی ایجاد می‌کند.

پسر به سقف اتاق خیره شده است و لابد به ساعاتی فکر میکند که فارغ از همه چیز با دوستانش تنها به دنبال لذت بوده. به این فکر میکند که آن‌ها کجا هستند و او اینجا روی این تخت چه میکند؟

وابستگی جسمی و روحی

پسر مدتی است که کراک مصرف می‌کند. مواد مخدر روانگردانی که سیستم بدن را تغییر داده و از لحاظ روحی به شدت تاثیر گذار است. دکتر محمدی میگوید: مواد مخدری که در قدیم مصرف می‌شد بیشتر مواد مخدر افیونی بود که از گیاه خشخاش می‌گرفتند مثل تریاک؛ سوخته و شیره که حالا به آن‌ها مواد مخدر سنتی می‌گویند. آن‌ها بیشتر وابستگی جسمی می‌آوردند و از لحاظ روحی کمتر افراد را محدود می‌کردند، ولی امروزه مواد مخدر مصنوعی و آزمایشگاهی هستند و وابستگی‌های شدید روحی می‌آورند. موادی مثل شیشه؛ کراک؛ کوکائین و قرص‌های اکستازی.

موادی که میتواند برای افراد لذت‌های شدید آنی و حالی خوش به همراه بیاورد. آنقدر که مصرف کنندگان به قول خودشان به پرواز در می‌آیند، اما تنها چند بار مصرف کافی است تا شخص به شدت وابسته شود و مدتی نگذشته این پرواز تبدیل به سقوطی وهمناک شود. دکترتا کید میکند که نوجوانان ما اصلاً نمی‌دانند که مواد مخدر شیمیایی موجود در بازار برخلاف تبلیغاتی که انجام می‌شود ناخالصی‌های زیادی دارد. ناخالصی‌هایی که میتواند مرگی سریع را به بهترین سرمایه‌های کشور هدیه کند.

مستقیم به سوی تباهی

درمان اعتیاد

از پزشک محله مان درباره درمان اعتیاد میپرسیم و او میگوید: اگر بیمار تمایل واقعی به درمان داشته باشد و نتیجه کار برایش مهم باشد قطعاً درمان می‌شود. ولی بعضی از بیماران این طور نیستند و با این مسئله درست برخورد نمی‌کنند و، چون در سنی هستند که به عمق مشکلات و عوارض ناشی از اعتیاد واقف نیستند تمایلی به درمان ندارند و تنها به اصرار والدین به مراکز درمان می‌آیند. در این وضع نمی‌توان هیچ کاری انجام داد.

او ادامه می‌دهد که: بعضی وقت‌ها به دلیل مدت زمان طولانی اعتیاد و بالا بودن مقدار مصرف اصلا امکان درمان وجود ندارد. نباید فراموش کرد که آگاهی فرد از مراحل مختلف درمان قبل از اقدام نقش مهمی در درمان دارد و اگر درمان به موقع و درست شروع شود و ادامه یابد نتیجه مناسب خواهد بود. درمان اعتیاد به صورت کلی دو بخش دارد که درمان وابستگی روحی آن مهمترین بخش آن است.

به گفته دکتر محمدی پزشک در درمان جسم نقش بسیاری دارد، ولی درمان روح دست خود فرد است البته نقش مشاور و روان شناس را نباید نادیده گرفت.

سم زدایی

اولین مرحله درمان سم زدایی است و بعد از آن شرکت در جلسات و برنامه‌های آموزشی که حتما باید از طرف بیمار پیگیری شود و ا گرنه احتمال بازگشت بسیار خواهد بود در اطاق سم زدائی دو تخت دارد تختی که پسر جوان روی آن دراز کشیده تا مواد کشنده‌ای را که ذره ذره سلول هایش را فراگرفته از بدنش خارج کنند و تختی که خالی است. جنگی که جسم و روح در آن درگیر خواهند شد.

این تجربه تلخی است که باید آن را طی کند. سرم را به او وصل می‌کنند و دارو‌های نیمه بیهوشی و درمانی را به او آرام تزریق می‌کنند پسرچشم هایش را می‌بندد و بغض می‌کند. قرار است پسر نیمه بیهوش روی تخت چندین ساعت بخوابد و دارو به او تزریق شود و بعد از یک هفته تکرار به داروی خوراکی روی بیاورد.

روز‌های اول به او دارو‌های بیشتر می‌دهند و بعد به تدریج دارو‌ها کاهش می‌یابند دکتر محمدی می‌گوید اگر علائم ترک به خوبی کنترل شود می‌توان طول درمان را به راحتی طی کرد، ولی به دلیل وابستگی روحی ممکن است بازگشت داشته باشد و در این صورت سم زدایی موفق نخواهد بود. در بسیاری از موارد مشاوره و روانکاوی قبل از سم زدایی می‌تواند تا حد زیادی درمان را آسان کند.

پسر حالا روی تخت دراز کشیده است و…

پرواز در تاریکی

می‌دانید کراک چیست؟ کراک ماده‌ای محرک و انرژی زا و شادی آور است که از تصفیه کوکائین به دست می‌آید. ذراتی بسیار کوچک و سفید رنگ که به شکل‌های مختلف استفاده می‌شود. کراک را راحت و حتی با روشن کردن یک فندک پشت ماشین می‌توان مصرف کرد و احتیاج به مکان یا وسیله خاصی ندارد.

کراک جدیدترین ماده مصرفی بین معتادان ایرانی است که در حال حاضر در بین گروهی از جوانان منطقه شیوع بسیاری داشته است آن هم به خاطر باور‌های غلط، کنجکاوی، زیاده خواهی؛ افسردگی و؛ و مهمتر از همه این که جوانان کراک را ماده‌ی بی خطر می‌دانند بی خبر از این که کراکی که در ایران توزیع می‌شود همان هروئین است و حتی می‌توان گفت که صد و پنجاه برابر بیشتر از هروئین قدرت تخریب بر فکر و مغز و اعصاب را دارد. کراک با دو یا سه بار مصرف حتی به مقدار کم به شدت وابستگی می‌آورد و درنهایت موجب مرگ‌های فجیع می‌شود.

بعد از مصرف کراک حالات بسیار عجیبی رخ می‌دهد: احساس افزایش انرژی؛ چابکی و سرخوشی زیاد روحی و جسمی و…، اما این حالات پس از گذشت چند ساعت با لختی و بی حالی همراه است و هر چه قدر مقدار مصرف بالا رود عواقب تلخ آن بیشتر است.

مهمترین اثر کراک بالا رفتن مصرف است یعنی با تکرار مصرف بدن و روح آن را بیشتر طلب می‌کند. مصرف مدام این ماده مخدر در مدت کمتر از یکسال اثرات جبران ناپذیری دارد؛ عفونت‌های داخل بدن، پوسیدگی دندان‌ها، کاهش وزن شدید، سرطان حنجره و ریه، هپاتیت و ایدز. این آثار به شکلی است که تمام اعضای بدن ذره ذره نابود می‌شود و طی گزارش‌های داده شده اجزای بدن به اندازه‌ای عفونت می‌کند که به اصطلاح می‌گویند بدن کرم گذاشته است.

عوامل زمینه ساز اعتیاد

سن بلوغ

نوجوانان در سن بلوغ دوره‌ی حساسی را می‌گذرانند، زیرا این دوره انتقال آنان از یک مرحله سنی به مرحله‌ی دیگر است که با تغییرات عمده جسمانی و روانی و تغییر در شکل روابط اجتماعی همراه است و حساس‌ترین دوره‌ی زندگی از نظر ابتلا به مواد مخدر است. متأسفانه اکثر نوجوانان منطقه‌ی ما در فضای خاصی قرار گرفته اند و تحت تأثیر عوامل محیطی خاص دست به رفتار‌های پرخطر می‌زنند.

خانواده

خانواده نقش مهمی در شکل گیری شخصیت نوجوانان دارد و والدین می‌توانند یکی از عوامل انحراف فرزندان باشند. این روز‌ها شکل خانواده‌های به اصطلاح شمال شهر نشین نسبت به گذشته تغییر بسیاری کرده و اعضا از هم فاصله گرفته اند. در گذشته خانواده‌های گسترده داشتیم و همه افراد فامیل با هم زندگی می‌کردند، ولی امروز آن‌ها تبدیل به خانواده‌های هسته‌ای شده اند. در این شکل از زندگی زن و شوهر و فرزندان عملاً از هم جدا هستند و فقط به اسم یک خانواده اند. خیلی از اهالی ساکن منطقه امان با وجود داشتن رفاه زندگی متعادلی ندارند و این اثرات مستقیمی در فرزندانشان می‌گذارد. تاثیراتی که میتواند آن‌ها را از لحاظ روحی به شدت متزلزل و در نهایت به سوی اعتیاد روانه کند.

مدرسه

فشار‌های گروه‌های هم سن و سال در مدرسه یکی از علت‌های مهم اعتیاد است، زیرا افراد مصرف کننده اصولاً به خاطر این که خود را تأیید کنند دوستان خود را هم آلوده می‌کنند و فرد برای این که از گروه هم سن و سال خود حذف نشود یا این که مورد تحقیر و تمسخر قرار نگیرد این کار را انجام می‌دهد.

مستقیم به سوی تباهی

اطلاع رسانی

خیلی از نوجوانان از خطرات بعد از مصرف هیچ اطلاعی ندارند و نمی‌دانند که ممکن است آن‌ها را تا مرگ همراهی کند. در این شرایط مدرسه و خانواده نقش بسیار مهمی را ایفا می‌کنند؛ از اولیا و مربیان منطقه باید خواست که طبق اصول خاص و برنامه ریزی درست آگاهی نوجوانان را بالا ببرند و با آموزش، آن‌ها رابا خطرات ناشی از مصرف آشنا کنند. مسئولان و دست اندرکاران منطقه باید بدانند که با چه طیف از گروه سنی روبرو هستند تا برای پیشگیری از این مشکل یک تصمیم درست بگیرند.

کاسبیِ پررونق طالع‌بین‌ها، ما خیلی خرافاتی هستیم!


روزنامه شهروند – سوگل دانائی: اگر تا امروز تصور می‌کردید موقعیت ستارگان در آسمان اصلا به زندگی ربط ندارد، حالا کسانی پیدا شده‌اند که در مقابل دریافت وجهی قابل توجه می‌گویند خیر؛ موقعیت ستارگان و سیارات بر زندگی خیلی هم اثر دارد؛ مثلا می‌گویند: «اگر خورشید در لحظه تولد شما وضع قدرتمندی داشته باشد، یعنی باید یا در رشته مدیریت تحصیل کنید یا پزشکی تا شکوفا شوید.»

گزارشی عجیب از رونق طالع‌بینی در ایران

نسل جدید طالع‌بین‌ها مدعی‌اند: «وضعیت ستارگان و سیارات در آسمان در لحظه‌ای که متولد شده‌اید، می‌تواند تصویری روشن از آینده شما بدهد. چارت تولد شما شامل چند خانه است که هر کدام از این خانه‌ها به یک بُعد زندگی شما می‌پردازد؛ یکی مختص روابط عاطفی شماست، یکی مختص بیماری‌ها، دیگری درباره ثروت، پول و موفقیت و یکی هم موعد ازدواج کردن‌تان.» سیارات هم نماد یک موقعیت خاصند؛ مثلا ماه، وضع روانی شما را نشان می‌دهد. «قرار گرفتن ماه در خانه‌ها با توجه به مختصاتی که داشته، می‌تواند وضع روحی شما را در آینده مشخص کند؛ مثلا اگر ماه در خانه دوم کنار مریخ باشد، یعنی شما فردی تند‌مزاجید.»

«جیوتیش»، بازمانده علومی که سینه به سینه گشتند

همه چیز از چند کانال تلگرامی و چند پست اینستاگرامی شروع شد. گوینده این پست‌ها جملات بالا را تکرار و ادعا می‌کرد که می‌تواند با استفاده از یک نرم‌افزار به فرد بگوید چه خُلق و خویی دارد، همان‌طور که به هزاران نفر گفته و به هزاران نفر راه موفقیت را نشان داده است. گوینده تکرار می‌کرد که روشش تفاوت عمده‌ای با فالگیری و رمالی یا حتی طالع‌بینی دارد که همه چیز با علم نجوم توجیه می‌شود.

مثلا ونوس در چارت تولد نشان‌دهنده استعداد فرد در موسیقی، سینما یا عکاسی است و بیشتر کسانی که به‌صورت حرفه‌ای یا حتی آماتور مشغول کار در این حرفه‌ها هستند، ونوس در چارت تولد آن‌ها در بهترین وضع خودش بوده. چند شماره تلفن و آدرس شبکه‌های اجتماعی مشخصات دیگر مجموعه‌ای است که مجری طراحی چارت تولد است. نام مشاوره، جیوتیش است؛ به معنای پرتویی از دانش. می‌گویند از رده علوم ودایی (آوانامه‌ها و نغمه‌نامه‌ها) است؛ ٢‌هزار سال پیش مفاهیمش را فیلسوفی هندی نوشت. مفاهیم زبان سانسکریت بوده، اما سینه به سینه گشته تا به ما رسیده است. حالا حتی نسخه فارسی نرم‌افزار‌های موبایلی آن هم طراحی شده است.

هزینه‌های میلیونی برای چند ساعت مشاوره

صدایی ضبط‌شده می‌گوید برای تعیین وقت مشاوره تنها باید با این شماره تلفن از طریق تلگرام ارتباط برقرار کرد. پاسخگوی تلگرام تنها با چند کلمه به صورت کوتاه پاسخ می‌دهد. آدرس کانال تلگرامی را می‌فرستد و می‌گوید لینک آن هر شب تغییر می‌کند و برای عضویت باید همین الان واردش شد. می‌گوید امکان گفت‌وگوی تلفنی وجود ندارد و پاسخ تمام سوالات در همان کانال تلگرامی است. این شماره هم تنها می‌تواند تعیین وقت انفرادی انجام دهد. تعیین وقت هم به این صورت است که شما باید ابتدا فرمی پر کنید و اگر تأیید شدید، می‌توانید مشاوره بگیرید.

می‌نویسد که خیلی‌ها رد می‌شوند، اما به چه علت؟ سکوت می‌کند و چند دقیقه بعد می‌نویسد که این محرمانه است و نمی‌تواند علت رد شدن افراد را بگوید. پکیج‌هایی که برای مشاوره معرفی می‌کند دو گروهند؛ بسته اول نامش «رویال» است و شامل ۱۰۰ دقیقه مشاوره و تحلیل چارت تولد است که قیمت آن ۴‌میلیون تومان است. پکیج بعدی نامش «الیته» است که مشاور حدود ۹۰ دقیقه با شما تلفنی مکالمه می‌کند که هزینه آن ۲‌میلیون تومان است. برای چارت تولد چه اطلاعاتی نیاز است؟ می‌نویسد ساعت دقیق تولد، محل تولد و طول و عرض جغرافیایی محل زندگی و نام اصلی.

می‌گوید اگر ساعت دقیق تولد را نداشته باشید باید اصلاح زمان انجام دهید، به این صورت که استاد چارت تولدتان را می‌بیند و با گرفتن اطلاعاتی از شما به روش مهندسی معکوس و تطبیق وقایع می‌گوید که ساعت دقیق تولد شما چه زمانی بوده است. این هم البته پولی است و با توجه به زمانی که استاد صرف می‌کند، سنجیده می‌شود. اپراتور می‌گوید پاسخ بیشتر سوالاتی که برایش تایپ می‌شود در کانال تلگرام یا در سایت وجود دارد؛ سایتی که برای باز شدن یک دقیقه فیلترشکن می‌خواهد و یک دقیقه نمی‌خواهد، جیوتیش و نحوه نوشتن چارت تولد را معرفی و خبر‌های برگزاری کلاس آموزشی را بارگذاری کرده و در گوشه کادرش هم تصویری از وضع امروز فاز ماه را دارد.

ازدواج و موفقیت، خُلق و خو و مهاجرت

مجموعه‌هایی که مدعی طراحی چارت تولدند، پرتعدادند؛ قیمت‌ها هم متفاوت است. مجموعه دیگری در غرب تهران با ۵۰۰‌هزار تومان در ۶۰ دقیقه مشاوره، «جیوتیشِ» شما را می‌گوید. مجموعه‌ای که «ترانه» هم به آن مراجعه کرده بود. یکی از آشنایان خیلی دور او مشاور جیوتیش بوده و چارت تولدش را نوشته است: «چهار مورد عشق، ثروت و موفقیت، بیماری و مهاجرت را در زندگی من سنجیدند و گفتند مثلا خانه مهاجرت برای من باز نیست. گفتند من یک شکست بزرگ در زندگی‌ام تجربه کرده‌ام و یک بیماری داشته‌ام که فعلا رو به بهبود است. گفتند بچه هم خیلی دوست دارم که البته این را می‌شد از رفتارم و ویژگی‌های شخصیتی‌ام هم فهمید.»

ترانه می‌گوید چارت تولدش را ندیده، تنها دیده که زنی پشت میزی نشسته و با لپ‌تاپی که جلوی رویش باز بوده، با استفاده از لحظه تولد و نام پدر و مادر و محل تولد نموداری به دست آورده و تعدادی سیاره که زن نام‌شان را به زبان می‌آورده و تک‌تک می‌گفته که هر کدام چه تأثیری در زندگی شخصی او دارند. زن گفته بود که هر جای دنیا هم که برود همین اطلاعات را از چارت او استخراج می‌کنند و همین حرف‌هایی را که او به ترانه گفته، می‌گویند.

گزارشی عجیب از رونق طالع‌بینی در ایران

بازیگران اصلی چارت تولد

نرم‌افزار‌های چارت تولد نام‌های مختلفی دارند. گوینده پست تلگرامی می‌گوید نام نرم‌افزاری که آن‌ها از آن استفاده می‌کنند، کوییک جیوتیش است. نرم‌افزاری که در چارتش ١٢ خانه دارد. ١٢ خانه از این رو که خورشید در یک سال یک مسیر فرضی شامل ١٢ صورت فلکی را طی می‌کند که به آن دایره‌البروج گفته می‌شود. یعنی خورشید هر ماه در یک برج یا صورت فلکی قرار داشته. لحظه تولد هر آدمی هم سیارات و خورشید در یک وضعیتی در آسمان قرار داشته‌اند و در هر یک از این برج‌ها بوده‌اند. گوینده می‌گوید هر سیاره و ستاره و موقعیت قرار گرفتن آنها، از نظر او معنایی دارد.

در ویدیو‌های تلگرامی‌شان، صفحه‌ای سیاه‌رنگ به‌عنوان صفحه چارت معرفی می‌شود. مربعی که یک مربع دیگر از آن درآمده ١٢ خانه چارت را می‌سازد. این خانه‌ها و هفت سیاره و دو سایه یا شبه‌سیاره به نام‌های راهو و کیتو، که در اساطیر هندی هر گاه آن‌ها مشاهده می‌شدند کسوف یا خسوف می‌شده، عناصر و بازیگران اصلی چارت تولد هر فردند.

اما اینکه هرکدام از سیارات هفت‌گانه در کدام برج یا صورت فلکی باشد و مختصات آسمانی‌اش یعنی بُعد و میل‌شان چه بوده، می‌تواند نشان‌دهنده آینده فرد یا حتی تصمیماتش باشد. گوینده می‌گوید ممکن است فردی حسابدار باشد، درحالی که در چارت تولد او سیاره عطارد در خانه‌های مربوط به شغل و موفقیت، مختصات مطلوبی نداشته باشد و به قول او وضعیتش خوب نباشد، حالا فرد هر چقدر هم تلاش کند، نمی‌تواند در این رشته موفق شود، زیرا این وضع عطارد، یعنی فرد به هیچ وجه در ریاضیات استعداد ندارد. گوینده علاوه بر تأسی از نام سیارات به نیمکره چپ و راست مغز هم اشاره می‌کند. او می‌گوید اینکه نیمکره راست مغز فردی قوی است یا نه هم به چینش سیارات هنگام تولدش ارتباط دارد.

مراجعانی از هر سن و‌سال

ترانه می‌گوید زن به او گفته بود که رابطه او در کودکی با مادرش چگونه بوده. می‌گوید یکی از خانه‌ها در چارت زندگی‌اش به ارتباط او با مادرش اختصاص داشته. گفته بوده با پدرش رابطه بهتری داشته، زیرا سیاره‌ای که در خانه مربوط با ارتباط پدر است، بُعد و میل بهتری داشته. ترانه می‌گوید بعد از او هم یک نفر در صف انتظار بوده. او قبل از ورود به اتاق زنی که لپ‌تاپی مقابلش باز بوده، چند دقیقه‌ای انتظار کشیده تا مراجع قبلی خارج شود. هر دو مراجع هم زنانی جوان بودند. گوینده پست اینستاگرامی، اما می‌گوید که چارت تولد حتی برای بچه‌های کوچک هم مفید است. ادعا می‌کند که پیشتر توانسته بیش‌فعالی یک کودک را از وضع قرار گرفتن ماه هنگام تولدش درک کند.

بورس‌بازان و آسترولوژی مالی

روش دیگری هم وجود دارد که نامش آسترولوژی مالی است. روشی که میان بورس‌بازان امروزی طرفدار پیدا کرده. کارشناسی که خودش را متخصص علم نجوم معرفی می‌کند، می‌گوید که با توجه به وضع سیاره مشتری در آسمان، تحلیل تکنیکال می‌کند و می‌گوید که بهتر است کدام سهم خریداری و کدام سهم فروخته شود. «در ضرر سهیم نیستیم، چون شرایط بازار را از قبل گوشزد کرده‌ایم. اگر طبق گفته‌های ما پیش بروید، ضرر چندانی نمی‌کنید، اما اگر سود کردید، نیمی از سودتان برای ماست.»

رواج طالع‌بینی مدرن در سال‌های اخیر

سوالات پرتعداد است؛ مثلا اگر دو نفر در یک لحظه متولد شده و در یک طول و عرض جغرافیایی باشند، احتمالا چارت تولدشان یکی است؛ در این‌صورت می‌توان گفت که آینده‌شان یکسان است. اپراتور تلگرامی سکوت می‌کند. می‌گوید همه جواب‌ها در کانال است. در کانال یکی در میان طریقه استخراج چارت و معرفی هر خانه وجود دارد و اینکه هر سیاره نماد چه چیزی است. در یکی از پست‌های قدیمی، نرخ مشاوره‌های قبلی این گروه هم وجود دارد. سال ٩٦، برای ٢٠ دقیقه مشاوره ٥٩‌هزار تومان نرخ تعیین شده بود و برای ٣٠ دقیقه، ٨٩‌هزار تومان. نحوه ارتباط هم این‌گونه بوده که ابتدا فرمی پر می‌شده و در هر جای دنیا که بودید با شما از طریق اسکایپ یا واتس‌آپ تماس می‌گرفتند و جیوتیش شما تعریف می‌شده.

گزارشی عجیب از رونق طالع‌بینی در ایران

آسترولوژی با آسترونومی فرق دارد

ندا جعفری، کارشناس ارشد کیهان‌شناسی ادعا‌های این شیوه‌های طالع‌بینی را رد می‌کند. او در نقد این روش‌ها که به غلط «شیوه‌های علمی» خوانده می‌شود، می‌گوید: «می‌گویند اگر فردی در ماه جولای متولد شده، خورشید در آن زمان طبق دایره‌البروج، (نقشه فرضی خورشید در آسمان) در صورت فلکی سرطان بوده است، در صورتی که الان می‌دانیم این مسأله اشتباه است، زیرا خورشید ٢‌هزار سال پیش طبق نقشه فرضی حرکتش در ماه جولای در برج سرطان بوده، اما الان به دلیل نوسان حرکت زمین در مدارش که به آن انحراف از مسیر می‌گویند، موقعیت خورشید تغییر کرده و خورشید در این ماه در برج جوزا قرار دارد.

این افراد تصور می‌کنند که مسیر ظاهری خورشید از ١٢ صورت فلکی می‌گذشته، اما الان می‌دانیم که ١٢ صورت فلکی نیست و ١٣ صورت فلکی است. این اولین ایرادی است که به چارت دوازده‌خانه‌ای این افراد وارد است.» انجمن آوا استار یکی از انجمن‌های مروج علم است که تلاش می‌کند، بگوید جیوتیش و آسترولوژی با نجوم و آسترونومی تفاوت دارد و اساسا روش طالع‌بین‌ها علمی نیست. جعفری که مدیریت این انجمن را برعهده دارد درباره خطرناک بودن این ادعا می‌گوید: «در گذشته می‌گفتند طالع‌بینی و کف‌بینی، اما این روز‌ها سعی می‌کنند ماجرا را علمی کنند. یک‌سری واژه علمی را شنیده‌اند، سعی می‌کنند آن‌ها را کنار هم ردیف کنند. اتفاقا این، ماجرا را خطرناک‌تر می‌کند، زیرا ممکن است کسی که کمی به این فضا‌های نجومی آشنا باشد، پیش خودش بگوید که من این اسامی را شنیده‌ام، پس این‌ها قطعا درست می‌گویند.»

بر اساس توضیحات جعفری، در علم همه چیز با آزمایش سروکار دارد. پدیده‌های علمی با آزمایش رد یا تأیید می‌شوند، اما در آسترولوژی و طالع‌بینی سروکار همه چیز با شهود است؛ بنابراین نمی‌توان گفت ما با علم سروکار داریم؛ مثلا اگر مروجان جیوتیش چیزی به تو بگویند و تو آن را نقض کنی، فورا می‌گویند که پیشتر این مسأله روی فرد دیگری جواب داده: «چیزی که امروزه روی آن بسیار تمرکز می‌کنند، این است که به تو می‌گویند در زمانی که متولد شده‌ای مثلا یک مقارنه وجود داشته.»

جعفری می‌گوید مقارنه اتفاق عجیب و غریبی نیست و در سال چندبار اتفاق می‌افتد: «چه زمانی اتفاق می‌افتد؟ ماه به دور زمین دور یک مداری می‌گردد و سیاره مثلا مشتری هم در یک مداری به دور خورشید می‌گردد. ما امروزه می‌دانیم که اگر فاصله بین ماه و مشتری از چشم ناظر زمینی کمتر از ٧ درجه باشد، مقارنه اتفاق می‌افتد. حالا سوال اینجاست که این دو جرم فاصله‌های میلیون‌سال نوری از زمین دارند، چطور ممکن است حرکت سیارات در مقیاس چند‌سال نوری و ایجاد پدیده‌ای این‌چنینی که تنها برای ناظر زمینی قابل مشاهده است، روی طالع فرد تأثیرگذار باشد؟» او از قمر در عقرب هم که در ادبیات ما مسأله‌ای بدشگون است، یاد می‌کند و می‌گوید: «مثلا می‌گویند الان قمر در عقرب است، فلان کار را انجام ندهید، شگون ندارد.

جالب است بدانید که ستارگان صورت فلکی عقرب چندین‌سال نوری از هم فاصله دارند و در یک سطح قرار نگرفته‌اند. اما به چشم منِ ناظر زمینی این‌ها در یک سطحند و یک صورت فلکی را تشکیل می‌دهند. ماه به زمین نزدیک‌تر است، وقتی می‌گوییم قمر در عقرب یعنی ماه به چشم ناظر زمینی به صورت ظاهری انگار روی صفحه صورت فلکی عقرب قرار گرفته. این را هم فقط من روی زمین می‌بینم و ممکن است فردی در جایی دیگر آن را نبیند. حالا این مسأله ظاهری با چندین‌میلیون فاصله سال نوری، چطور می‌تواند در تصمیم‌گیری و طالع من موثر باشد؟»

پدیده‌های نجومی علت دارد

«همه اتفاقات نجومی که این افراد از آن برای توجیه آینده‌پژوهی‌شان یاد می‌کنند، توجیه علمی مشخص دارد. شما اگر بخواهید موضوعی را که درباره شخصیت یا آینده شما می‌گویند هم رد و با آن مخالفت کنید، به شما می‌گویند کافی است امتحان کنی، مثلا وقتی ماه در صورت فلکی عقرب بود، فلان کار را انجام بده، ببین برایت خوب است یا نه.» جعفری می‌گوید این افراد در توجیه کارشان خیلی سریع مراجعه می‌کنند به گالیله و می‌گویند همان‌طور که نظریات او آن زمان پذیرفته نشد، چیز‌هایی که ما می‌گوییم هم در رده علوم ناشناخته است که آیندگان به آن می‌رسند.

گزارشی عجیب از رونق طالع‌بینی در ایران

طرفدارانی که پرتعداد می‌شوند

اینکه چرا آسترولوژی طرفدار دارد احتمالا به غریزه انسان‌ها برمی‌گردد؛ همین که انسان‌ها متولد هرجا هم که باشند، دوست دارند بدانند آینده‌شان چه می‌شود. جعفری می‌گوید اگر این گفته‌ها رنگ و بوی علمی هم به خودش بگیرد، آدم نسبت به پولی که قرار است پرداخت کند مطمئن می‌شود و به دفعات مراجعه می‌کند: «ممکن است شما یک مسأله را به ١٠ نفر بگویید، مثلا بگویید در زندگی‌تان شکست تجربه کرده‌اید، یک نفر از آن ١٠ نفر به صورت تصادفی ممکن است در زندگی شکستی تجربه کرده باشد، همان یک نفر می‌شود مروج و مرید شما. اما آیا این مسأله دلیلی برای اثبات حرفش می‌شود، به هرحال هر کس ممکن است شکستی در زندگی‌اش تجربه کرده باشد.»

این روز‌ها روش‌هایی هست که به آدم می‌گوید بهتر است در چه رشته‌ای درس بخواند و کجا سرمایه‌گذاری کند، اما اینکه چقدر این حرف‌ها درست از آب درمی‌آید، مشخص نیست. یعنی برای علم مشخص نیست، زیرا علم وظیفه ندارد خودش را درگیر شهودی کند که برای همه انسان‌ها نتیجه واحد ندارد.

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!


روزنامه اعتماد: روز گذشته نمایندگان مجلس در جلسه علنی، به طرحی یک فوریتی برای تامین کالا‌های اساسی با ساز و کار «کوپن» رای مثبت دادند. در صورت نهایی شدن این طرح، کوپن برای عرضه برخی کالا‌ها بازمی‌گردد.

بازگشت کوپن به اقتصاد کشور از سال پیش و با لغو همه معافیت‌های نفتی به خریداران بزرگ نفت ایران و کاهش ذخایر ارزی قوت بیشتری گرفت، به‌گونه‌ای که اسحاق جهانگیری، معاون اول رییس‌جمهور سال گذشته راهکار‌های پیش روی دولت در شرایط فعلی را در سهمیه‌بندی یا دادن یارانه نقدی بیشتر دانست. به‌زعم او با تشدید تنگناها، محدودیت‌های بیشتری برای کشور ایجاد می‌شود که نقش دولت را ناگزیر پررنگ‌تر می‌کند.

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

با وجود اینکه در جلسه روز گذشته مجلس بسیاری از نمایندگان با گفته‌های سال گذشته جهانگیری موافق بوده و معتقدند این طرح می‌تواند شبکه توزیع را اصلاح و دست دلالان و واسطه‌گران و واحد‌های اقتصادی که در کمین هستند، کوتاه کند، اما در سوی دیگر میدان، مخالفانی نیز وجود دارد که بازگرداندن کوپن به اقتصاد توزیع کالای اساسی را دادن گرای اشتباه به دشمن تلقی می‌کنند که جامعه را بیش از پیش دچار اضطراب و تنش می‌کند.

به نظر می‌رسد بخش بزرگی از نگرانی‌هایی که دلیلی برای احیای کوپن شده است به کاهش درآمد‌های ارزی و به تبع آن تنگنای واردات برخی اقلام کالای اساسی بازمی‌گردد. مطابق آمار موجود، ۲۸ درصد از محصولات کشاورزی که در سه ماهه ابتدایی امسال وارد کشور شده مربوط به کالای استراتژیک گندم بوده است. کالا‌هایی مانند برنج، ذرت، حبوبات و شکر تصفیه شده نیز در صدر کالا‌های وارداتی بوده است. اما روز گذشته وزیر جهاد کشاورزی از نگرانی تامین ذخایر نهاد‌های دام و طیور به دلیل نبود ارز ارزان‌قیمت نیز خبر داد. کاظم خاوازی عنوان کرده که «موضوع تامین ارز کالای اساسی را در جلسه هیات دولت مطرح کرده و در دولت تصویب شد تا ارز مورد نیاز این بخش به سرعت تامین شده و مشکلات بخش مرتفع شود.»

کوپن؛ همراه همیشگی تنگنای اقتصادی

کوپن تنها همان کاغذ‌های رنگارنگی که روی‌شان شماره و نوع کالا نوشته شده نیست، بلکه نشان از تنگنایی است که راه برون‌رفت از آن سهیمه‌بندی کالاهاست. کوپن شماره ۵۵۹ که مربوط به سهمیه قند و شکر بود، در اسفند ۱۳۸۸ آخرین کوپن اعلامی بود و با عدم توزیع مرحله چهاردهم در واقع پایان نظام توزیع کالا مبتنی بر کوپن رقم خورد. مهدی غضنفری، وزیر وقت بازرگانی در ۲۱ شهریور سال ۹۰ و درخصوص سرانجام کوپن پس از اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها گفته بود: «به‌طور کلی با اجرای طرح هدفمند شدن یارانه‌ها باید با سیستم کالابرگی خداحافظی کنیم، زیرا این سیستم برای زمان خاصی طراحی شده و موقت بود که آن دوران سپری شده است.»

هرچند عدم چاپ و توزیع کوپن کالا‌های اساسی پایانی بر نظام سهمیه‌بندی کشور نبود و سال‌های ۸۶ تا ۹۴ دولت برای کاهش مصرف بنزین و عدم نیاز به واردات آن، اقدام به توزیع سوخت سهمیه‌ای کرد. پس از گذشت ۱۰ سال از آخرین کالابرگ و با شدت یافتن تحریم‌ها و کاهش ذخایر ارزی، زمزمه‌های بازگشت آن به اقتصاد کشور این‌بار با رای به «طرح یک فوریتی تامین کالا‌های اساسی» از مجلس به گوش می‌رسد.‌

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

ای کاش کوپن هیچ‌وقت برنگردد

مهر ۵۹، در زمان حمله عراق به خرمشهر و پیش از تصرفش به دست نیرو‌های بعثی، شهید رجایی و کابینه‌اش در یکی از جلسات هیات دولت به تشکیل «ستاد بسیج اقتصادی» رای دادند. اعضای این ستاد نیز نخست‌وزیر و اغلب افراد اقتصادی کابینه‌اش بودند. مطابق مصوبه دولت، وظیفه این ستاد بررسی مشکلات اقتصادی و تحلیل‌های تنگنا‌های پیش‌آمده به واسطه جنگ است. قرار بر ارایه طرح‌های فوریتی و ضربتی برای مقابله با بحران‌ها بود، به‌خصوص اینکه یک ماه پس از این جلسه و تشکیل ستاد بسیج اقتصادی، خرمشهر به تصرف نیرو‌های عراقی درآمد و مهم‌ترین بندر تجاری ایران عملا به دست نیرو‌های متجاوز افتاد. در این شرایط صادرات کالا و به‌خصوص نفت که شریان حیاتی اقتصاد بود با چالش بزرگی مواجه شد.

از سوی دیگر به دلیل عدم توسعه‌یافتگی بنادر دیگر مانند بندرعباس و کم بودن امکانات در آن، عملا ورود و خروج کالا و نفت به کشور با کندی بسیار همراه بود، از این رو دولت برای کاهش تبعات جنگ و تصرف خرمشهر، انتشار کوپن برای خانوار‌های شهری، روستایی و عشایر را در دستور کار خود قرار داد. با انتشار کالابرگ، این ستاد به نمایندگی از دولت وظیفه قیمت‌گذاری و فروش اقلام ضروری مانند روغن، گوشت، برنج، صابون و پودر شوینده و… را در ازای دریافت کوپن از خانوار‌ها برعهده گرفت.

بدین‌ترتیب اولین شماره کوپن در سال ۶۰ به سرپرستان خانوار‌ها داده شد و تا زمان برچیده شدن کامل این نظام توزیعی، ۱۳ مرحله کالا توسط دولت به خانوار‌ها تحویل داده شد. در تمام دوران جنگ، وظیفه توزیع کوپن به عهده ستاد بسیج اقتصادی بود، اما پس از اینکه جنگ خاتمه یافت و دولت سازندگی روی کار آمد، به دلیل نیاز کشور به بازسازی، این نظام کوپنی ادامه یافت، اما وظیفه‌اش را وزارت بازرگانی برعهده گرفت و اقلامی که بر پایه نظام کوپنی توزیع می‌شد به قند و شکر، برنج و روغن تقلیل یافت.

جواد اسماعیلی، کسی که در تمام سال‌های جنگ وظیفه حیاتی در ستاد بسیج اقتصادی را برعهده داشت، ۸ سال پیش در مصاحبه‌ای، وضعیت آن روز‌های ایران را که منجر به شکل‌گیری کوپن شد این‌گونه توصیف می‌کند: «در آن زمان اجازه تردد به کشتی‌ها نمی‌دادند و محموله‌های روی آب درمعرض تهدید و شرایط تحریمی هم حاکم بود از سوی دیگر دلار هم به میزان کافی موجود نبود، بنابراین سهمیه‌بندی یک ضرورت بود.

شرایط جنگ به‌گونه‌ای بود که مردم نان را می‌خریدند و روی طناب آویزان می‌کردند تا خشک شود که برای روز مبادا نان داشته باشند. برای رفع این نگرانی، دستور آمد که نانوایان کیسه‌های آرد را بیرون از مغازه‌های‌شان و در خیابان بچینند. آرد‌ها که در خیابان قرار گرفت مردم هم آرام گرفتند. وقتی کوپن آمد و به محض اینکه شماره‌ای اعلام می‌شد مردم می‌دانستند که روغنی طلب دارند. در آن زمان بسیاری از اقلام از طریق کوپن به مردم داده می‌شد.» شرایطی که اسماعیلی از آن صحبت می‌کند، بسیار شبیه به شرایط فعلی کشور است با این تفاوت که بمبارانی وجود ندارد.

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

معایبش بر مزایایش می‌چربد؟

سیاستگذاری در شرایط بحرانی با آینده نامعلوم بر پایه آزمون و خطاست. سهم نفت از بودجه طبق آخرین آمار که مربوط به بودجه سال ۹۷ می‌شود، حدود ۵۰ درصد است. در شرایط این‌چنین که دولت آلترناتیوی برای پوشش درآمد‌های از دست رفته‌اش به دلیل تحریم ندارد، سیاست نادرست تبعات بیشتری برای اقتصاد به همراه دارد و بار اصلی این تبعات نیز بر دوش طبقات متوسط و کم‌درآمد خواهد بود.

در سال‌های جنگ و تا سال ۹۰ که پایان سیستم توزیع کوپن توسط وزیر وقت بازرگانی اعلام شد، دولت سعی در کنترل تورم به واسطه قیمت‌گذاری و توزیع کالا‌های اساسی داشت. هر چند با این اقدامات اندازه دولت نیز افزایش یافت. هر چند تجربه ناموفق سال‌های اخیر در قیمت‌گذاری خودرو و دخالت در بازار نتیجه‌ای جز افزایش قیمت‌های ناگهانی و تشدید نظارت و افزایش پرونده‌های شکایتی بدون تغییر بر قیمت‌ها نداشته است. نیاز به منابع مالی پیوسته و زیرنظر گرفتن تولید کالا‌هایی که مشمول طرح کوپنی شده‌اند نیز یکی دیگر از معایب بازگشت کوپن به اقتصاد تلقی می‌شود.

به‌زعم کارشناسان بین ۳۰ تا ۴۰ درصد اقتصاد ایران زیرزمینی است، در این شرایط هر چه توزیع کالا یا خدمات در انحصار گروهی خاص باشد، به بزرگ‌تر شدن دولت و اقتصاد زیرمینی می‌انجامد که می‌تواند مسیر توزیع کالا‌های کوپنی را دگرگون کند. با وجود معایبی که بازگشت کوپن به کشور دارد، اما نباید از این نکته نیز گذشت که کمبود ذخایر ارزی و افزایش نرخ ارز برای جبران کسری بودجه، تبعات قیمتی بیشتری را برای اقشار کم‌درآمد ایجاد می‌کند و دولت باید با توسل به راهکار‌هایی هر چند موقت جلوی آسیب بیشتر به افراد بی‌بضاعت را بگیرد. اما در این بین باید دقت‌های لازم به عمل آید تا کمک دقیقا به جامعه هدف برسد.

آقا، خانم! یه دماوند رو میذاشتین واسه ما بمونه


روزنامه اعتماد: «بزرگ‌ترین مشکل ما در حال حاضر خالی بودن جیب مبارک است، خزانه هم کاملا خالی است، آن‌قدر اوضاع خراب است که قبله عالم دستور دادند قله دماوند را بگذارند برای فروش.» ۱۰ سال از پخش خانگی سریال «قهوه تلخ» می‌گذرد و حالا با گذشت کمتر از یک ماه از روز ملی دماوند، این دیو سپید کهنسال، وقف شده است. شاید شنیدن این خبر، حتی برای ضحاکی که در بند دماوند از ترس فرارسیدن روز داوری و تیغ عدالت گرشاسپ پنهان شده، مایه حیرت باشد، حیرت از اینکه چگونه می‌توان از مراتع دماوند گرفته تا قله آن را وقف کرد؟

آقا، خانم! یه دماوند رو میذاشتین واسه ما بمونه!

حتی تکذیبیه سازمان اوقاف نیز باری از این خبر شگفت نمی‌کاهد، مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران که سعی دارد وقف دماوند را سوءاستفاده برخی از فضا عنوان کند، در تکذیبیه می‌گوید که «قله دماوند وقف نیست، بلکه موقوفه یکی از یال‌های دماوند است که به عنوان مرتع ملار شناخته می‌شود.» تکذیبیه‌ای که ابعاد حقوقی آن قابل تامل است، به تاکید مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران، این یال دماوند، در سال ۸۲ سندی دفترچه‌ای به نام موقوفه صادر شده و وقف‌نامه آن مربوط به سال ۴۱ است.

چه قله، چه مرتع و چه یک برش یا به قول مدیرکل اوقاف و امور خیریه استان مازندران، یک یال از دماوند، در فضایی که هنوز وضعیت تقدیم ۵ هزار و ۶۰۰ هکتار از جنگل‌های هیرکانی در آق‌مشهد به نام وقف به یک شخص مشخص نیست، چگونه می‌توان اموال طبیعی و عرصه‌های ملی را به نام وقف تصرف کرد؟ این تکذیبیه پاسخی روشن برای این مساله ندارد و حتی معتقد است: «مردم این منطقه اعتقاد به وقف دارند و وقفیات را انجام می‌دهند.»

«یک‌یازدهم کوه دماوند، از پایین کوه تا قله با صدور سند به تملک اوقاف در آمد.» انتشار خبر صدور سند وقف یک یازدهم از کوه دماوند و تملک آن توسط اداره اوقاف در روز یکشنبه این سوال را پیش کشید که آیا اراضی و اموال ملی وقف شدنی است؟ خبر صدور این سند توسط رییس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور در وضعیتی خبرساز شد که هفته گذشته ۵ هزار و ۶۰۰ هکتار از جنگل‌های هیرکانی در ساری با عنوان وقف به یک شخص واگذار شد.

این درحالی است که برای وقف، عموما چند سوال ساده باید پاسخ داده شود: مالک کیست و نیت از وقف چیست؟ و اینکه آیا اراضی ملی، کوه، دریا، دشت و بیایان مالکیت شخصی دارند که بخواهند وقف شوند یا به اداره اوقاف سپرده شوند؟ «مصطفی نوری» وکیل پایه یک دادگستری به «اعتماد» می‌گوید: «اموال عمومی براساس قوانین عامه نه‌تن‌ها در ایران بلکه در همه جای دنیا قابلیت انتقال مالکیت ندارند.» «امیرحسین آبادی»، عضو کانون وکلا و وکیل پایه یک دادگستری نیز با ابراز تاسف از شنیدن خبر وقف کوه دماوند و ۵ هزار و ۶۰۰ هکتار از اراضی جنگلی به یک شخص تاکید می‌کند که حتی دولت هم مالک کوه‌ها، دریاها، جنگل‌ها و منابع طبیعی نیست که بخواهد آن‌ها را به کسی واگذار کند یا آن‌ها را وقف کند، این‌ها میراث و منابع ۸۰ میلیون نفر هستند، نه بستری برای منفعت‌جویی عده‌ای خاص.

وقف اموال ملی

در آخرین جلسه شورای عالی قضایی، رییس سازمان ثبت اسناد خبر از ثبت سند برای قله دماوند و ۱۸ هزار هکتار اراضی کوهپایه‌ای آن داد. به گزارش میزان، هفته گذشته «ذبیح‌الله خداییان» گفته بود که برای ثبت ۷۴ میلیون هکتار اراضی ملی سند کاداستری صادر خواهد شد و باتوجه به تعرض‌هایی که به زمین‌های اطراف قله دماوند صورت می‌گیرد، قله دماوند و ۱۰ هزار هکتار اراضی کوهپایه برای جلوگیری از تعرض به این اراضی ثبت شده و دراختیار سازمان منابع طبیعی قرار گرفته است، با این حال روزنامه همشهری در گزارشی مدعی شد که در میان این اسناد، یک پلاک از ۱۱ پلاک کوه دماوند، از دامنه تا قله به نام اداره اوقاف صادر شده است.

این خبر در حالی منتشر می‌شود که هفته گذشته رییس قوه قضاییه در همین جلسه اعلام کرده بود که طی حکم دیوان عالی کشور، اراضی که توسط دادگستری گلستان تصرف شده بود به بیت‌المال بازگشته است. آیت‌الله رییسی با اعلام این خبر به تعاونی‌ها، سازمان‌ها و دستگاه‌های اداری هشدار داده بود که «تحت هیچ شرایطی مجاز به تغییر کاربری اراضی کشاورزی و جنگل‌ها و مراتع نیستند و همه باید بدانند دستگاه قضایی در دوره مسوولیت او اجازه نخواهد داد کوچک‎ترین تعدی نسبت به سرمایه‎های ملی و آب و خاک و محیط‌زیست صورت گیرد.»

آقا، خانم! یه دماوند رو میذاشتین واسه ما بمونه!

گرچه پس از انتشار خبر صدور سند به نام اداره اوقاف، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران نوشت که با پیگیری موضوع از سازمان اوقاف و امور خیریه، به این نتیجه رسیده است که «زمین مذکور، کوه دماوند نیست، بلکه بخشی از یک مرتع در دامنه دماوند است که سال‌ها پیش سند آن اخذ شده و اکنون دادگاه حکم به وقف بودن آن داده است.»

با این حال، همچنان این سوال بی‌پاسخ می‌ماند که چه یک برش از کوه دماوند و چه مرتعی از آن، آیا اراضی ملی قابل وقف شدن هستند؟ در واکنش به این خبر، معصومه ابتکار، رییس سابق سازمان حفاظت محیط‌زیست نیز در توییتر خود نوشت: «اثر طبیعی ملی عالی‌ترین رده حفاظتی است که براساس قانون هیچ‌گونه امکان واگذاری یا بهره‌برداری ندارد. اثر طبیعی ملی قله دماوند با مساحتی بالغ بر ۲۹۵۰ هکتار در سال ۳۸۱ طی مصوبه شماره ۲۲۱ مورخ ۲۱ خرداد ۱۳۸۱ شورای عالی محیط‌زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست پیوسته است.

اثر طبیعی ملی عالی‌ترین رده حفاظتی است که براساس قانون هیچ‌گونه امکان واگذاری یا بهره‌برداری ندارد.» با این حال همشهری به نقل از محمد نژادرجبعلی‌بیشه، رییس اداره ممیزی و حدنگاری اراضی اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری مازندران نوشته است که موضوع قله دماوند از سال ۹۸ در دستور کار قرار گرفته است. از ۱۱ پلاک محدوده قله دماوند که متصل به قله است، ۱۰ پلاک جانمایی و تثبیت شد. اداره اوقاف با اخذ رای از دیوان عالی کشور و بدون توجه به نظرات سازمان جنگل‌ها و مراتع یک پلاک به عنوان موقوفه ثبت کرده است.

به گفته محمد نژادرجبعلی‌بیشه، اراضی این مناطق مرتعی است و سازمان‌های میراث فرهنگی و حفاظت محیط‌زیست امکان بهره‌برداری در حوزه مسوولیتی خود را به لحاظ «حقوق اتفاقی» دارند، اما مالکیت همچنان با سازمان جنگل‌هاست و حکم انفال را دارد، با این حال اوقاف توانسته بدون رسیدن به توافق با سازمان جنگل‌ها، با ارایه یک سند نسبت به طرح دعوی اقدام و رای به عنوان اراضی موقوفه بگیرد. محسن موسوی تاکامی، رییس اداره کل منابع طبیعی استان مازندران در بخش ساری نیز به همشهری گفته است که «ثبت سند تک‌برگی برای دماوند نمادین است و کار‌های ثبت قله دماوند به سرعت و به‌طور خاص و سمبلیک انجام و ثبت شده است.»

اراضی ملی وقف نمی‌شوند

مصطفی نوری، وکیل پایه یک دادگستری در گفتگو با «اعتماد» تاکید می‌کند که طبق قوانین کشور، اگر شخصی بخواهد مالی را وقف کند، باید مالک آن باشد، در غیر این صورت، اگر مالی تحت مالکیت شخصی نباشد، امکان وقف آن مال توسط شخصی که آن را دراختیار دارد، به عنوان متصرف امکان‌پذیر نیست؛ بنابراین در ابتدا ما باید ببینیم که درخصوص موضوعی که وقف بر آن واقع شده، آیا مالکیت آن متعلق به شخص وقف‌کننده بوده یا نه؟ این وکیل در ادامه می‌گوید: «در حال حاضر بخشی از منابع ملی کشور تحت عنوان وقف مورد ادعا قرار گرفته‌اند و در برخی موارد شاهد این هستیم که آرایی هم به نفع کسی که مدعی موقفه بودن منابع ملی هست، صادر می‌شود.»

نوری با اشاره به قانون ملی شدن جنگل‌ها، تاکید می‌کند که کلیه جنگل‌ها و مراتع از تاریخ تصویب قانون، ملی شده‌اند و مالکیت آن‌ها از زمان وضع قانون تغییر می‌کند؛ یعنی از سال ۱۳۴۱. این قانون صراحتا اعلام می‌کند که این اراضی طبیعی ملی هستند و استثنایی هم بر آن‌ها وارد نیست، حتی موقوفه بودن یا نبودن این زمین‌ها نیز مطرح نیست، عرصه طبیعی که ملی باشد، مطلقا ملی هستند یعنی اینکه اگر پیش از زمان تصویب این قانون موقوفه بودند، بعد از این تاریخ مراتع و جنگل‌ها نمی‌توانند موقوفه بمانند.

با این حال یک استثنا در این قانون لحاظ شده است: «قانونگذار داشتن سند را لحاظ کرده، اما حتی در این استثنا نیز به موقوفه بودن اشاره‌ای نشده است، بنابراین از اموال ملی و ثروت همگانی نمی‌توان به عنوان مال وقفی یاد کرد.» با این حال این وکیل معتقد است که برخی افراد مدعی موقفه بودن بعضی اراضی جنگلی هستند و اسنادی هم ارایه می‌کنند که معمولا اسناد عادی و برای گذشته هستند، یعنی قبل از قانون ملی شدن.

اما اولا لازم است این اسناد اثبات شوند و در صورت اثبات صحت سند نیز باید به این نکته توجه کرد که بعد از قانون ملی شدن، ابطال قانونی در رابطه با این اسناد صورت گرفته است. نوری می‌گوید: «ابطال اسناد به سه شکل صورت می‌گیرد؛ ابطال قانونی، ابطال قضایی و ابطال قراردادی.

درخصوص اسناد اموال عمومی قبل از سال ۴۱ کلیه اسناد مربوط به عرصه‌های جنگلی و مرتعی ابطال قانونی صورت گرفته است؛ بنابراین اگر قضات محترم ما براساس این اسناد رای بدهند، در واقع بحث ابطال قانونی بودن اسناد را زیر سوال می‌برند و عملا دیگر یک قانون اثربخشی خود را ندارد.»؛ «اموال عمومی براساس قوانین عامه نه تنها در ایران بلکه در همه جای دنیا قابلیت انتقال مالکیت ندارند.» ۴ روز گذشته، همشهری در گزارشی با عنوان «آقای خ ۵ هزار و ۶۰۰ هکتار جنگل دارد» به نقل از رضا افلاطونی، مدیرکل دفتر حقوقی سازمان جنگل‌های کشور نوشته بود که صدور این رای از مرجع قضایی مبنی بر واگذاری ۵ هزار و ۶۰۰ هکتار از بهترین جنگل‌های جنوب ساری تحت عنوان وقف درحالی صورت گرفته است که اراضی ملی و دولتی از نظر قانونی و شرعی به هیچ‌وجه قابل وقف نیستند.

آقا، خانم! یه دماوند رو میذاشتین واسه ما بمونه!

رضا افلاطونی با اشاره به این تصرفی که به نام وقف صورت گرفته بود، از مفهومی به نام «قانون‌خواری» یاد کرده و گفته بود: «یک مانع اصلی در پرونده‌های تصرف اراضی ملی که به نفع متصرفان و متخلفان تمام می‌شود، پدیده قانون‌خواری است. یعنی یک شخص یا دستگاهی برای تصرف اراضی دولتی و ملی، پشتوانه قانونی می‌یابند و با سوءاستفاده از نقص و تعارض قوانین، اراضی ملی کشور را تصرف می‌کنند که بیشترین مشکل سازمان جنگل‌ها به عنوان متولی حفظ اراضی ملی و انفال با همین دسته است.»

آقای «خ» با ارایه یک سند وقفی توانسته بود این حکم را به نفع خود بگیرد، اما طبق استفتای سازمان جنگل‌های کشور از مقام معظم رهبری، جنگل‌ها و مراتع کشور غیرقابل وقف و واگذاری هستند، مقام معظم رهبری در این فتوا صراحتا گفته‌اند که «در جهت وقف، سابقه مالکیت خصوصی شرعی واقف شرط است و جنگل‌ها و مراتع طبیعی که از انفال و اموال عمومی محسوب می‌شوند ملک خاص کسی نیست و قابل وقف نیست.»

این همان نکته‌ای است که نوری نیز به آن اشاره می‌کند و می‌گوید: «درخصوص اموال عمومی به استناد اسنادی که باطل شده است، نمی‌توانیم امروز رای بدهیم و اگر این عمل انجام بگیرد یک اصل حقوقی زیر سوال می‌رود و ما دیگر بحث ابطال قانونی را در کشورمان نخواهیم داشت. درخصوص بسیاری از اموال دیگر هم که به استناد قانون اسنادشان باطل شده است، می‌توانند ادعای جدیدی را مطرح کنند و این باعث یک بی‌نظمی شدید خواهد شد.»

امیرحسین آبادی، وکیل پایه یک دادگستری و عضو کانون وکلا نیز در واکنش به دو خبر تصرف مراتع کوه دماوند و جنگل‌های هیرکانی به نام وقف، تاکید می‌کند که وقف اموال عمومی و ملی یک سرزمین، مثل دریا و کوه و جنگل قانونی نیست، در وقف باید بدانیم که آیا فرد مالک زمین است یا خیر، وقف به چه نیت و برای چه کسانی صورت می‌گیرد. آبادی تاکید می‌کند که اراضی طبیعی کشور به شخص خاصی تعلق ندارد، این اموال به تک‌تک مردم ایران متعلق هستند و آیندگان نیز باید سهمی از آن ببرند؛ کوه و دریا و جنگل وقف شدنی نیستند.

چرا ما ایرانی‌ها انقدر از مرگ، هراس داریم؟


برترین‌ها: این نوشته می‌کوشد با بررسی مفهوم مرگ نزد ایرانیان، به تصویری از رویارویی جامعه‌ی ایران با ویروس کرونا به عنوان به‌روزترین جلوه‌ی مرگ فراگیر برسد.

وفور مرگ موهن و ارزان

انکیدو در تشریح مرگ به «خاک‌شدن» اکتفا می‌کند و این گویا برای گیلگمش گرچه غم‌انگیز، اما قانع‌کننده است. او می‌خسبد و مرگ در کمال آسایش و رامش او را می‌رباید. گویی او به مرگ خودخواسته می‌میرد که از نظر صوفیان و البته انسان مدرن که سهم بزرگی برای خودکشی در حیات و هنر خود در نظر می‌گیرد، درجه‌ی اعلایی از آگاهی به مرگ است. جدای از این جنبه، «خاک‌شدن» در حماسه‌ی گیلگمش برداشتی ماتریالیستی و فیزیکی را بازمی‌نمایاند: مرگ به مثابه‌ی پایان یک فرآیند طبیعی و زیست‌شناختی که هر موجود زنده‌ای را شامل می‌شود.

انسان امروز همچنان با مسئله‌ی مرگ یا به عبارت دقیق‌تر ترس از مرگ دست و پنجه نرم می‌کند. ما در برهه‌ای زندگی می‌کنیم که سایه‌ی مرگ بر سر همه‌ی جامعه‌ی بشری سیاهی می‌کند. در چنین دورانی بازاندیشی درباره‌ی ماهیت مرگ کار رایجی ا‌ست. اما به گفته‌ی نوربرت الیاس معنای مرگ از جامعه‌ای تا جامعه‌ی دیگر متفاوت است و طی فرآیند تحول اجتماعی تغییر می‌یابد. این نوشته می‌کوشد با بررسی مفهوم مرگ نزد ایرانیان، به تصویری از رویارویی جامعه‌ی ایران با ویروس کرونا به عنوان به‌روزترین جلوه‌ی مرگ فراگیر برسد.

انتخاب میان اسطوره و زیست شناسی

برای تمدن‌های بزرگ بعدی به فراموشی سپردن تصویر کرم‌هایی که نعش انکیدو را مضمحل می‌کردند، کار ساده‌ای نبود. در نتیجه نظام‌های اسطوره‌ای در پی تلاش برای سامان‌دهی به پرسش‌ها و ترس‌های بشری، تناهی را به تن منحصر کردند و جاودانگی را به چیزی تحت عنوان روح یا روان نسبت دادند.

آن طور که از این مرور چند خطی برمی‌آید، اسطوره نه تنها هیچ قصد آشکاری برای از میان بردن ترس از مرگ ندارد بلکه از آن به سود خود بهره می‌برد. پس به هیچ روی دور از ذهن نیست که بیشتر جمعیت‌های انسانی همچنان مرگ را مجازاتی علیه خود بیانگارند و نه پایانِ فرآیند زیستی‌شان. مسئله‌ی نوربرت الیاس در کتاب «تن‌هایی دم مرگ» [۲]این است که مرگ تا حد ممکن برای محتضر و نزدیکانش به فرآیندی سهل‌گذر بدل شود و لحظات پایانی عمر انسان در عذاب ذهنی و هراس طاقت‌فرسا نگذرد. از دیدگاه او این میسر نمی‌شود مگر با اسطوره‌زدایی از مرگ و ایجاد این پذیرش که «در واقع کل جامعه بشری چیزی نیست جز جمعیت میرندگان.» نقد اصلی کتاب او به انزوایی است که جامعه پیشرفته‌ی صنعتی بر فرد محتضر تحمیل می‌کند. اما نکته‌هایی که او درباره‌ی جوامع «کم‌تر توسعه‌یافته» متذکر می‌شود -جدای از این‌که اطلاق این مفهوم را می‌پسندیم یا نه- می‌تواند ما را در یافتن نگرش جامعه‌مان به مرگ یاری کنند.

نظر الیاس این است که در جوامع پیشرفته صنعتی دیدگاه مردمان درباره‌ی مرگ پس از رنسانس و روشنگری اندک اندک تغییر یافت و امروزه دیگر مسئله‌ی جاودانگی تا حد زیادی حل شده. اما پیشرفت پزشکی و دولت‌ها که به جای نظام‌های اسطوره‌ای ترس‌های بشری را سر و سامان می‌دهند، این ذهنیت را ایجاد کرده‌اند که مرگ را می‌توان تا حد ممکن به تعویق انداخت و این یکی از دلایل اصلی سرکوب‌شدگی مرگ در این جوامع است.

دولت‌ها با انحصاری‌کردن ابزار خشونت، تا حد زیادی توانسته‌اند این تضمین را به شهروندان بدهند که لااقل در شرایط عادی جانشان به واسطه‌ی عوامل پیش‌بینی نشده در خطر نمی‌افتد. همچنین مهار تکنولوژیک فجایع طبیعی و تدابیر عبور از بحران و جبران خسارات را هم دولت‌ها عهده‌دارند. پزشکی هم از نظر او توانسته با کنترل بیماری‌های واگیر مرگ‌های دسته جمعی و بی‌حساب و کتاب را برچیند. اما در جوامع کم‌تر توسعه‌یافته مرگ بی‌حساب و کتاب پدیده‌ی نادری نیست. آن‌چه ما باید به نظرالیاس بیافزاییم، این است که در یک دیکتاتوری  مرگ بی‌حساب و کتاب از آن هم رایج‌تر است. همان‌طور که اسطوره و خرافه بر روان جامعه حکم می‌راند، حاکمیت هم هیچ تضمینی در برابر جان اتباعش نمی‌دهد و خود به عالی‌ترین مرجع تهدید جان آن‌ها به دلایل سیاسی یا ایدئولوژیک تبدیل می‌شود و عده‌ی دیگری را با حذف و ریاضت اقتصادی به کام مرگ می‌کشاند. این دو از نظر نوربرت الیاس در رابطه‌اند. هر چقدر افراد کمتر لگام زندگی خود را در اختیار داشته باشند و کمتر بر مرگ پیش‌بینی نشده فایق آیند، بیشتر به تفاسیر متافیزیکی از مرگ روی می‌آورند تا برای دفاع از جان خود هیچ در اختیار نداشته باشند جز ورد و جادو.

از نگاه الیاس نگریستن به مرگ به عنوان مجازات ریشه در باور به افسانه هبوط آدمِ نامیرا از بهشت دارد. اگر گناه نبود، آدم می‌توانست از تنی نامیرا برخوردار شود. گناه که از نگاه انسان اسطوره‌باور علت اصلی میرایی است، هنوز در ناخودآگاه جمعی جوامع بشری عمل می‌کند و مرگ را به لباس عقوبتی نازل‌شده از خدای پدر درمی‌آورد. آموزه‌های مربوط به مرگ و آیین‌ها و مناسک پیرامونش بخش مهمی از فرآیند اجتماعی‌شدن شخصیت را در بر می‌گیرد و موضع فرد نسبت به مرگ، موضع او در برابر زندگی را هم در خود دارد.

وفور مرگ موهن و ارزان

مرگ ایرانی

اساطیر به سه بخش آفرینش، زندگانی مردمان برتر و حماسه‌سازان و مرگ و سرنوشت آدمی پس از مرگ تقسیم می‌شوند.

کارکرد نظام اسطوره‌ای انتقال فرآیند تمدنی به نسل‌های پس از خود، در دورانی ا‌ست که انسان مراحل کودکی ذهنی‌اش را سپری می‌کرد. کانت روشنگری را نقطه پایان این کودکی معصومانه و آغاز اسطوره‌زدایی معرفی کرد و عصر تازه‌ای پا گرفت.

سرک کشیدن به جهان اسطوره‌ها برای دریافتن خوی مردمان یک جامعه، همچنان روشی موثر است چرا که روشن‌گری پروژه‌ای ناتمام است و در جوامع سنت‌گرا با تمام قوای نهادی پس رانده می‌شود. در این بخش به این پرسش می‌پردازیم: مرگ در اساطیر ایران چه سیمایی دارد؟

در اساطیر دوران مزداپرستی کیومرث، “مشی” و “مشیانه” اولین جلوه‌های نخستین انسان، همگی به دست اهریمن به کام مرگ کشیده می‌شوند و این روند ادامه دارد تا نوبت به جَم می‌رسد. در زمان این نخستین پادشاه همه‌ی انسان‌ها و جانوران به مدت نهصد سال بی‌مرگ بودند. تا این‌که جم ادعای خدایی و آفرینندگی جهان و آدمیان می‌کند و مورد غضب قرار می‌گیرد و فره از او می‌گریزد. اسطوره در روند تکاملش تا کشته‌شدن جم به دست ضحاک در شاهنامه فردوسی پیش می‌رود. جم (یَمَه) در اساطیر ودایی همان نخستین انسان است و اثری از «گناه» او به چشم نمی‌خورد.

او همان قهرمان افسانه‌ی توفان است که بعدتر تحت نام نوح به ادیان ابراهیمی هم راه یافت. اولین پیدایی این شخصیت در حماسه‌ی گیلگمش است. در آن‌جا خدای خاک (اِئلیل) که خود این محشر را به پا کرده بود، به پاس‌داشت نجات آفرینگان از توفان بنیان‌کن، «اوت‌ناپیشتیم» (نوح) و جفتش را نامیرایی اعطا می‌کند. از جم به عنوان کسی که «راه مرگ را برگزید» یاد می‌شود و پیداست که راه مرگ در زردشتی‌گری از معبر گناه می‌گذرد؛ حتی برای پادشاهان. نیرویی که نامیرایی را بخشوده، بازش می‌ستاند و شخصیت بی‌دفاع است.

سیر تحول اسطوره و خویش‌کاری شخصیت از بی‌مرگی به مرگ این تصور را پدید می‌آورد که مرگ به عنوان مجازات، بعدتر مانند تبصره‌ای به ماده قانون اضافه شده. جم همواره تکریم می‌شود، اما تنها زمانی از عذاب دوزخ رهایی می‌یابد که در دیدار زردشت از آن جهان مجیز هرمزد را می‌گوید و به زردشت نصیحت می‌کند که آن چه من نکردم، تو بکن. او پیش از زردشت دست رد به سینه هرمزد که از او خواسته بود دین را پیغمبری کند، زده بود. شفاعت زردشت روان یا «تن پسین» او را از عذاب نجات می‌دهد و به «همستگان» می‌فرستد که جایگاه آن روان‌هایی است که اعمال نیک و بدشان یک اندازه است.

در همین دوران اسطوره‌ای است که روایت می‌کنند، چون نسخه‌های اوستا به دست اسکندر سوزانده شده بود، لازم دیدند کسی را بفرستند جهان پسین را سیاحت کند و بازآید و بازگوید تا مکتوب کنند. موبدی به نام ارداویراف را می‌و منگ می‌خورانند و پس از شش شبانه روز که به هوش می‌آید، آن‌چه در بهشت و دوزخ و همستگان و جایگاه و پایگاه خدایان دیده، برای مومنان متحیر روایت می‌کند. آن‌چه او از بهشت دیده به یکی دو صفحه کتاب خلاصه می‌شود، اما آن‌چه او از دوزخ به یاد می‌اورد و فهرست ریز گناهان و شرح دقیق مجازاتِ روان فصل مفصلی از کتاب است.

این نظام اسطوره‌ای متعلق به سده‌های پایانی دوران ساسانیان است. در این بین گناهانِ «مرگ‌ارزان» در آیین مزداپرستی که پادافره‌ی مرگ در پی دارند، نه فقط تنِ پسین بلکه تن این‌جهانی را هم تهدید می‌کنند بعدها هم ادامه یافته‌اند. یک فقره اتهام کلی و نامشخصِ فساد در زمین می‌تواند افراد را از حوزه‌هایی مانند سیاست و اقتصاد گرفته تا مسایلی فردی، چون روابط جنسی به مرگ محکوم کند. در این‌جا پیوند میان مرگ و مجازات عیان‌تر می‌شود.

در اساطیر آیین مزدپرستی زمین در ابتدای آفرینش هموار است و بی‌فراز و فرود. پس از رستاخیز که در آن سوشیانس به مدت ۵۷ سال مرده برمی‌خیزاند، زمین دوباره به همان شکل آغازین بازمی‌گردد. مردمان اگر بالغ بودند، به چهل سالگی بی‌مرگ شوند و اگر نابالغ و خردسال بودند، به ۱۵ سالگی. اهریمن از همان سوراخی که داخل شده بود، بیرون رانده می‌شود و آن مدخل برای همیشه پوشانده شود.

این جهانِ به شدت اداره‌شده، طبقه‌بندی‌شده و یکسان‌سازی‌شده‌ی پس از مرگ، ایده‌آل هر دو خدا است. فقدان پذیرش مرگ از سوی هر دو خدا از تعصب بر آفرینگانِ ادعایی‌شان است. خدایی که نه می‌زاید و نه زاده شده، عقده‌ی اختگی دارد و از همین رو هر پدیده‌ای را مخلوق خود می‌نامد. او تنها در کلام پدر است و دارای جنسیت مذکر و نطفه‌ی باروری. او به اعصار نخستین بی‌جنسیتی هم ارتباطی ندارد. روز تباهی و نیستی زمین و زمان که از آغاز آفرینش تحول بسیار یافته و آدمیان خود را در آن همچون جم آفریننده می‌دانند، روز موعودی است که او بی‌صبرانه انتظارش را می‌کشد.

وفور مرگ موهن و ارزان

پاسخ به این پرسش که یک ایرانی چه نگرشی درباره‌ی مرگ دارد، آسان می‌نماید: او تا حد زیادی از مرگ می‌هراسد و این بیشتر ترس از عذابی ابدی است که انتظار روانش را می‌کشد، نه ترس از مرگ به عنوان واقعه یا پدیده. به مَثَل در آیین مزدپرستی حکم روان کودکی که هنوز آن قدری جهان فانی را مزه‌مزه نکرده تا گناهکار یا نکوکار شده باشد، حکم والدینش است؛ مگر آن‌که بازماندگان گناه را به درهمی بخرند.

کرونا؛ نور علی نور

 شاهان عصر اسطوره به راستی در پی تقلید از خدایان در زمین بودند و بی‌دلیل نیست که جم به جرمی، چون ادعای خدایی محکوم می‌شود. به گفته‌ی مهرداد بهار جم تشابهات نشانه‌شناختی فراوان با ایزد مهر دارد. پس اگر خدای پادشاهی صاحب‌اختیار مطلق آفرینگان باشد، او نیز در مقام، ولی و والی و والد صاحب‌عنان کل مردمان است.

مرگ که در نتیجه‌ی باور‌های متافیزیکی ریشه‌دار در فرهنگ و تاریخ ما به قدر کافی پوشیده و نامکشوف باقی مانده، باز هم رازآمیزتر و در نتیجه هراس‌انگیزتر شده. شیوع ویروس کرونا در جهان وجهه‌ای قرون وسطایی دارد. شهروندان اروپایی و آمریکایی و ژاپنی احتمالا باور نمی‌کنند که دولت‌های پرمدعا و علم‌باوری که مذهب رایج جهان سرمایه‌داری است، توانایی انجام هیچ اقدام عاجلی جز اعلام قرنطینه را ندارند. انبوه اطلاعاتی که درباره‌ی این ویروس رسانه‌ها را اشباع کرده، کمکی به کشف و ابداع واکسن نمی‌کند و مادام که چنین است، ویروس به عنوان عاملی ناشناخته بر جا خواهد ماند.

اما الیاس می‌گوید در جوامع کمتر توسعه‌یافته تنها برخورداران می‌توانند به راستی از جان خود محافظت کنند و بیشترینه‌ی مردم بی‌وقفه در معرض تهدیدند. این اقشار می‌توانند برای محافظت از خود در برابر ویروس هر اقدام عملیِ خریدنی را برای دور نگه‌داشتنِ هر چه بیشتر مرگ به کار ببندند. آن‌ها اگر هم به همان سلسله باور‌های خرافی معتقد باشند، توانا به عملند پس اقدامشان در عمل حاصلی بار خواهد آورد.

مرگ‌خواهی در آن‌ها شدت و حدت کمتری دارد و در ازای آن مقاومت در برابر مرگ پیشه می‌کنند که آن هم به مانند مرگ‌خواهی می‌تواند جنبه‌های بیمارگون پیدا کند. مقاومت در برابر مرگ و مرگ‌خواهی دو روی یک سکه‌اند. هر دو مرگ را در لباس عنصر متخاصم می‌بینند. اولی به بی‌هیچ بگومگویی تسلیم آن می‌شود و دومی در هیئت قهرمان تراژدی اول خوب خودش را خسته می‌کند و دست آخر با سربلندی جان می‌سپارد؛ آن گونه که تا مدت‌ها پس از مرگش به قول پروست در کالبد بازماندگانش به حیات ادامه دهد و در زندگی زندگان دستکاری کند. همه‌ی نظام‌های اسطوره‌ای به نوعی بر پایه‌ی تخاصم بنا شده‌اند.

در ایران قرنطینه‌ی اجباری اجرا نشد و خبری هم از کمک‌های سازمان‌یافته‌ی دولتی به قشر‌هایی که به دلیل وضعیت استثنایی آسیب می‌بینند، نیست. اما قرنطینه‌ی خودخواسته تدبیری بود که قشر‌های میان‌درآمد و متمول برگزیدند و عملی کردند. در نبود هر گونه پشتیبانی دولتی، قرنطینه برابر است با در اصطلاح «از جیب خوردن» و این همان اقدامی است که اقشار محروم از عهده‌اش بر نمی‌آیند.

جالب این‌که صدایی از میان آن‌ها شنیده نشد که برخورداران را تخطئه و تهدید کند بلکه برعکس؛ فرادستان قرنطینه را بر اساس همان اصل صیانت از نفس با چاشنی صیانت از حیات جمعی جامعه، اخلاقی کردند که این عیب را دارد که طرف دیگر به بی‌اخلاقی متهم می‌شود. حال آن‌که آزادی در جا به جایی به بقای یک کارگر روزمزد یا دستفروش و خانوادهاشان ارتباط مستقیم دارد و چگونه می‌توان این تلاش را بی‌اخلاقی دانست؟

وفور مرگ موهن و ارزان

در این باره شاهد تمهیدات و واکنش‌هایی عکس کشور‌های پیشرفته سرمایه‌داری بوده‌ایم. دولت قرنطینه اعلام نکرد و شهرنشینان ایرانی هم عکس شهروندان این جوامع که به قرنطینه و سلب آزادی در جا‌به‌جایی معترض شدند، از نبود اعمال اقتدار حداکثری شکوه کردند. آن‌جا که پای مرگ در میان است، تن دادن به اقتداری ورای اختیار فردی اطمینان‌بخش می‌نماید.

جمع‌بندی

تصویر مرگ در آثار هدایت و شعر شاملو تحول معنایی مرگ در یکصد سال گذشته در ایران را نشان می‌دهد. اسطوره‌زدایی از مرگ در بخش‌هایی از ادبیات رقم خورده که خود نشانه‌ی تغییر رویکرد جامعه است.

وفور مرگ موهن و ارزان

منبع: radiozamaneh

با ما به تماشای شهر بی نظیر عشاق، پاریس بنشینید.


در این مطلب از مجله گردشگری الی گشت، تور مجازی شهر عشاق، پاریس را برای شما فراهم کرده ایم. پایتخت بی نظیر فرانسه با دیدنی هایی که برای همه ما شناخته شده است، پرطرفدارترین مقصد گردشگران جهان به شمار می آید. میلیون ها گردشگر هر ساله به این شهر می آیند تا از جاهای دیدنی نام آشنای آن مانند برج ایفل، موزه لوور، کلیسای نوتردام و خیابان شانزه لیزه دیدن کنند.

آب و هوای همیشه دلنشین پاریس در کنار فضای بی نظیر آن، باعث شده تا پاریس تبدیل به رمانتیک ترین مقصد توریستی جهان شود. قدم زدن در خیابان های دیدنی پاریس در صدر آرزوهای هر اهل سفری قرار دارد.

شهر زیبای پاریس، علاوه بر جاذبه های دیدنی، به دلیل مراکز خرید متعددش نیز مشهور است. این شهر مقصد محبوب بسیاری از افراد برای خرید کردن است. فروشگاه های مختلف و مراکز خرید پاریس در اغلب روزهای سال مملو از خریداران است.

از سوی دیگر غذاهای فرانسوی و سبک آشپزی خاص آشپزهای اهل این کشور در سراسر جهان معروف است. پاریس، با رستوران ها و کافه هایش دقیقا آن شهری است که باید برای لذت بردن از غذاها به آن سفر کنید. در پاریس غذا خوردن فقط یک کار معمولی نیست، بلکه یکی از مهمترین تجربه های شما به حساب می آید. به راحتی در کافه ای کنار خیابان بنشینید و از قهوه فرانسوی خود لذت ببرید و به خیابان های شهر عشاق نگاه کنید، برای بسیاری از افراد، این یکی از جذابترین تفریحات دنیا به شمار می آید.

هرچند تماشای جاذبه های این تور مجازی پاریس از نزدیک بسیار جذابتر است، اما تماشای این فیلم نیز تجربه ای لذتبخش برای کسانی خواهد بود که در حال حاضر به هر دلیلی نمی توانند به تماشای این شهر زیبا بروند.الی گشت شما را به دیدن این تور مجازی پاریس، پرطرفدارترین مقصد توریستی جهان دعوت می کند.

 

با ما در مجله گردشگری الی گشت، همراه باشید.

 

 

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟


روزنامه همشهری – یکتا فراهانی: معلمی را درنظر بگیرید که بین شاگردانش استثناء قائل می‌شود. ممکن است به راحتی از خطای دانش‌آموز محبوبش بگذرد؛ درحالی‌که اگر همان خطا از دانش‌آموز دیگری سر بزند واکنش تندی نشان دهد یا برعکس؛ همچنین پیشرفت دانش‌آموزی را که به او علاقه ندارد نادیده بگیرد، درصورتی که برای کوچک‌ترین پیشرفت دانش‌آموز محبوبش پاداش درنظر بگیرد.

تأثیر ادراک‌های گزینشی در موقعیت‌های مختلفی در زندگی نمود پیدا می‌کند. اغلب ما از قبل دانسته‌هایی در ذهن‌مان داریم که تحت‌تأثیر آن‌ها تصمیم می‌گیریم؛ مثلا اگر عقیده خاصی داشته باشیم همیشه تحت‌تأثیر آن باقی می‌مانیم، اگر میوه یا غذای خاصی را دوست داریم همیشه همان‌ها را انتخاب می‌کنیم و کمتر به‌خودمان اجازه می‌دهیم به استقبال چیز‌های جدید برویم و دنیا را از زاویه دیگری نگاه کنیم، غافل از اینکه اینگونه ادراک‌های گزینشی می‌تواند باعث از بین‌رفتن فرصت‌های زیادی شود و در روند تصمیم‌گیری‌های ما اخلال وارد کند.

بنابراین باید مراقب باشیم تحت‌تأثیر عقاید از پیش تعیین‌شده خود نباشیم و بتوانیم به‌موقع از آن‌ها رها شویم، در این باره با دکتر محمد مهدی لبیبی- جامعه‌شناس و استاد دانشگاه- گفتگو کرده‌ایم.

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟

فراگیری نقش‌ها

اگر بخواهیم از دیدگاه جامعه‌شناسی به سوگیری‌های ذهن نگاه کنیم باید توجه داشته باشیم هر کودکی با توجه به محیطی که متولد می‌شود، در آن رشد می‌کند و تربیت می‌شود. از همان لحظه تولد، فرایندی در او شکل می‌گیرد که اصطلاحا به آن «اجتماعی شدن socialization» گفته می‌شود؛ یعنی کودک به‌تدریج یاد می‌گیرد چه چیز‌هایی خوب و چه چیز‌هایی بد است؛ در واقع با هنجار‌های اجتماعی آشنا می‌شود.

کودکان خیلی زود یاد می‌گیرند در مقابل پدر و مادرشان، هنگام بازی یا با هم‌سن و سالانشان چطور رفتار کنند. به مرور متوجه مسائل مهم‌تر می‌شوند و یاد می‌گیرند چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کرده و در هر مکان و زمانی چطور باید رفتار کنند. این بخش شامل فراگیری نقش‌هاست؛ آدم‌ها می‌آموزند چطور نقش‌های مختلف را بازی کنند و رفتار‌های هنجار را از ناهنجار تشخیص دهند.

اگر کسی بخواهد خلاف این هنجار‌ها رفتار کند از جامعه طرد می‌شود و نرمال به‌نظر نمی‌رسد، چون نتوانسته چنین چیز‌هایی را بپذیرد و فرق رفتار‌های جمعی و شخصی را تشخیص دهد. دیده‌شدن توسط دیگران باعث تغییر رفتار بسیاری از ما خواهد شد و اغلب آزادی عمل زمان تنهایی را نخواهیم داشت. مثلا شاید ما در تنهایی رفتار‌های بسیار متفاوتی با اوقاتی داشته باشیم که در میان جمع قرار داریم. این فرایند از ابتدای کودکی در وجود ما شکل می‌گیرد و در بعضی افراد کاملا نهادینه می‌شود، اما بعضی‌ها نمی‌توانند کاملا آن را بپذیرند یعنی قبول نمی‌کنند و نمی‌توانند بعضی چیز‌ها را بپذیرند.

فرهنگ‌پذیری

در ادامه جامعه‌پذیری فرایندی به نام فرهنگ‌پذیری داریم که در واقع باور‌ها و عقاید و ارزش‌هایی را که در جامعه وجود دارد درون فرد نهادینه می‌کند تا او یاد بگیرد توجه به ارزش‌های اجتماعی مهم است؛ مثلا احترام گذاشتن به پدر و مادر و بزرگ‌تر‌ها که موضوع بسیار مهمی است. البته کسی برای رعایت‌نکردن بعضی قوانین و اصول اخلاقی جریمه نمی‌شود، ولی احترام به دیگران و حفظ روابط مسالمت‌آمیز باعث می‌شود افراد خودشان زندگی اجتماعی بهتری داشته باشند.

حفظ اینگونه ارزش‌ها بر رفتار فرد کاملا تأثیر می‌گذارد. وقتی هنجار‌ها و ارزش‌های اجتماعی درونی شوند ویژگی‌های مثبت هم بیشتر می‌شوند. در این میان توجه به این نکته ظریف بسیار مهم است که فرایند فرهنگ‌پذیری هر جامعه‌ای با جوامع دیگر متفاوت است؛ بنابراین فردی که در ایران بزرگ می‌شود با ارزش‌های منطبق با جامعه ایرانی بزرگ می‌شود، اما فردی که مثلا در کشور‌های اروپایی بزرگ می‌شود با توجه به همان ارزش‌ها رشد می‌کند و طبیعی است که این افراد رفتار‌های متفاوتی هم داشته باشند.

البته فرهنگ‌پذیری و جامعه‌پذیری، امری جهانی است؛ یعنی یک اتفاق در همه جوامع می‌افتد و افراد در هر جامعه‌ای متناسب با شرایط جامعه خود بارمی‌آیند. همین موضوعات روی همه رفتارها، برخورد‌ها و حتی نوع پوشش افراد هم تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین هنگام بزرگسالی تفاوت‌های فرهنگی باعث اختلافات زیادی می‌شود.

خرده‌فرهنگ‌ها

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟

هر فردی در یک جامعه واحد تحت‌تأثیر خرده‌فرهنگ‌ها هم قرار دارد؛ مثلا در ایران، فرهنگ شهر‌های مختلف با هم تفاوت‌های زیادی دارد؛ در واقع با وجود اشتراکات کلی، اختلافاتی هم وجود دارد. آداب و رسوم متفاوت باعث بروز اختلافاتی هم خواهند شد.

بسیاری از نظریات جامعه‌شناسی بر این امر واقفند که فرایندی به نام جهانی‌شدن در دنیا وجود دارد و باعث می‌شود ارزش‌ها و هنجار‌ها به مرور زمان و در سطح دنیا به هم نزدیک شوند؛ یعنی کم و بیش بعضی فرهنگ‌ها را بیشتر به هم نزدیک می‌کند، حال آنکه بعضی‌ها به چنین نزدیکی‌ای عقیده ندارند، چون فکر می‌کنند در این صورت تفاوت قومیتی برای افراد باقی نمی‌ماند.

قوم مداری

Ethnocentrism یا قوم‌مداری به این معناست که همه ما ارزش‌های خودمان را بالاتر و بهتر از دیگران می‌دانیم، چون کشور و تمدن خودمان را دوست داریم. این موضوع حتی شامل شهر‌های مختلف هم می‌شود؛ یعنی مردم هر شهر تعلق‌خاطر خاصی به شهر خود دارند و حتی بیشتر به آن علاقه‌مندند. در واقع هر کس در مورد شهر و کشور خود همین گونه فکر می‌کند و این برتری در ذهن همه ما وجود دارد و نمی‌توانیم هم این فکر را از خود دور کنیم.

البته می‌توانیم به دیگران احترام بگذاریم، ولی حس درونی خودمان این است که ارزش‌های ما فراتر از آنهاست و سوگیری نیز از همین جا شکل می‌گیرد. سوگیری برتر‌دانستن هویت خودمان است؛ هویتی که از جامعه گرفته‌ایم که طبیعی هم هست، ولی اگر در حد افراطی باشد تبدیل به تعصب و تبعیض می‌شود که بسیار خطرناک است و نباید بگذاریم به چنین مرحله‌ای برسیم.

ادراک گزینشی

ادراک گزینشی نوعی سوگیری شناختی است که ذهن، هر آنچه را درست می‌پندارد دریافت می‌کند و هر چه را مخالف بداند نادیده می‌گیرد. در این فرایند فرد اطلاعات را گزینشی دریافت می‌کند و در واقع هر چه را آنطور که دوست دارد می‌بیند؛ نه آنگونه که واقعا هست. ادراک گزینشی می‌تواند باعث از دست‌رفتن فرصت‌های زیادی شود و حتی در روند تصمیم‌گیری‌های ما اخلال ایجادکند؛ بنابراین باید در مسائل مهم مراقب بود تحت‌تأثیر ادراک‌گزینشی قرار نگیریم.

در طول تاریخ هم شاهد برتردانستن گروه، نژاد یا قومی بر دیگری بوده‌ایم که گاهی مشکلات بسیار زیادی به همراه داشته است. البته از منظر روانشناسی به جای توجه به جامعه می‌توان به‌خود فرد توجه کرد تا ببینیم چه ویژگی‌هایی در اشخاص باعث می‌شود دچار سوگیری‌های خاصی شوند.

تأثیر وراثت

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟

طبیعی است فردی که دچار سوگیری‌های خاصی است با واردشدن در اجتماع هم به‌صورت گزینشی عمل کند، چون یادگرفته بعضی چیز‌ها خوب هستند و بعضی چیز‌ها بد. همین آموزه‌ها مبنای قضاوت فرد قرار می‌گیرد و دیگران را هم براساس آنچه در ذهنش می‌گذرد قضاوت و رابطه‌اش را با آن‌ها تنظیم می‌کند. به این ترتیب فرد شناختی که از اطراف و اشخاص پیدا می‌کند برهمین مبنا شکل می‌گیرد.

البته این یک طرف ماجراست و طرف دیگر به ژن‌ها و طبیعت شخص مربوط می‌شود. می‌توان گفت بعضی خصلت‌ها در افراد به ژن آن‌ها بر می‌گردد؛ یعنی صرف‌نظر از اینکه فرد در کجا به دنیا آمده و کجا زندگی کرده ویژگی‌های ژنتیک بر او تأثیر‌گذار است که نمی‌توان هم آن‌ها را تغییر داد؛ مثلا کسی که از کودکی خوش‌اخلاق یا بر عکس بد‌اخلاق است همیشه همان‌گونه باقی می‌ماند.

در واقع افراد با توجه به‌خصوصیات ژنتیکی که دارند رفتار‌های متفاوتی هم خواهند داشت؛ هر چند تأثیرات جامعه‌پذیری یکسانی هم داشته باشند و حتی در یک خانواده بزرگ شده باشند. چون ما همان‌گونه که بسیاری از خصوصیات جسمانی‌مان را از والدین‌مان دریافت می‌کنیم، خصلت‌های رفتاری‌مان را هم از پدر و مادرمان به ارث می‌بریم. البته شناخت ما هم از محیط اطرافمان براساس علایق‌مان صورت می‌گیرد.

تأثیر خواسته‌ها و علایق

سوگیری‌های شناختی تا حدود زیادی به عشق و محبت و علاقه افراد مربوط می‌شود؛ در واقع اینکه ما چه چیز‌هایی را دوست داریم یا به چه چیز‌های علاقه نداریم بر رفتار‌ها و تصمیمات ما تأثیر‌گذار خواهد بود. گاهی حتی به‌طور ناخودآگاه و بدون هیچ پیشینه ذهنی از کسی خوشمان می‌آید یا برعکس نمی‌توانیم تحملش کنیم. گاهی هم اقرار می‌کنیم که به‌اصطلاح فردی به دلمان نچسبیده؛ درصورتی که دلیل خاصی هم برای آن سراغ نداریم.

برعکس در ابتدای آشنایی با فردی به‌نظرمان می‌آید سال‌هاست او را می‌شناسیم. در این میان پارامتر‌های مختلفی دخالت دارند؛ حتی اگر خودمان هم متوجه دلیل واقعی آن نشویم دچار سوگیری‌های شناختی می‌شویم و براساس آموزه‌های درونی خودمان دست به انتخاب می‌زنیم. سوگیری‌های ما بسیاری اوقات براساس عشق و علاقه و محبتی است که به دیگران داریم. حاصل تمام این رفتار‌ها باعث می‌شود رفتار‌های ما براساس گزینش‌هایمان صورت بگیرد.

بر این اساس شاید نتوان آدم‌ها را به‌خاطر رفتارهایشان مقصر دانست، چون هر یک تحت‌تأثیر عوامل گوناگونی دست به رفتار‌های خاص خودشان می‌زنند، ولی به‌تدریج ما باید با آگاهی و با استفاده از مهارت‌های اجتماعی کمتر تحت‌تأثیر رفتار‌های گزینشی و از پیش‌تعیین شده ذهن خود واقع شویم.

توجه به ارزش‌های اجتماعی

در ادامه جامعه‌پذیری فرایندی به نام فرهنگ‌پذیری داریم که در واقع باور‌ها و عقاید و ارزش‌هایی را که در جامعه وجود دارد درون فرد نهادینه می‌کند تا او یاد بگیرد توجه به ارزش‌های اجتماعی مهم است؛ مثلا احترام گذاشتن به پدر و مادر و بزرگ‌تر‌ها که موضوع بسیار مهمی است. البته کسی برای رعایت‌نکردن بعضی قوانین و اصول اخلاقی جریمه نمی‌شود، ولی احترام به دیگران و حفظ روابط مسالمت‌آمیز باعث می‌شود افراد خودشان زندگی اجتماعی بهتری داشته باشند