فوت‌و‌فن‌های زندگی دانشجویی و زندگی در خوابگاه


روزنامه‌همشهری – الیاس براهویی‌نژاد: صدای پای پاییز که می‌رسد دانشجویان زیادی چمدان می‌بندند به قصد رفتن به شهری دیگر پی تحصیل علم. سفر این مسافران که شروع می‌شود، تجربه‌ها هم همپا آغاز می‌شود؛ تجربیات این سفر بعضی عام‌ترند و بعضی هم منحصر به فردند و هردوی این‌ها چنان گسترده‌اند که هیچ متنی توان برآمدن از عهده پرداختن به همه آن‌ها را ندارد.

این گزارش هم بی‌چنین ادعایی توصیه‌هایی دارد به نوسفران دانشجو که رعایت این توصیه‌ها از سوی نودانشجویان به آن‌ها کمک می‌کند تجربه بهتری از زندگی دانشجویی داشته باشند.

توصیه‌هایی به مسافران شهر علم

هاروارد در ایران شعبه‌ای ندارد

بسیاری از دانشجویان تازه‌وارد از دانشگاه انتظار‌های زیادی دارند؛ مثلا انتظارشان این است که سامانه انتخاب واحد بدون دردسر کار کند یا اینکه آموزش دانشکده‌شان جوابشان را بدهد و کارشان را راه بیندازد. خلاصه که فکر می‌کنند دانشگاهی که می‌روند شعبه ایران دانشگاه هاروارد است و لابد از سر همین خیال است که روز ثبت‌نام حسابی شادان و خندان هستند.

چنین انتظار‌هایی از دانشگاه وقتی با واقعیت روبه‌رو می‌شود، باعث سرخوردگی‌ها و ناامیدی‌های زیادی می‌شود. پس همان بهتر که از اول واقعیت را قبول و بعد برای بهترشدن آن تلاش کرد.

غذای مامان‌پز، خداحافظ… خداحافظ…

در خوابگاه دیگر خبری از غذا‌های خوشمزه و متنوع خانگی نیست. غذا‌های سلف دانشگاه همیشه باب میل نخواهد بود تا حدی که گاهی ناچارید یک وعده از خیر رزرو غذا بگذرید. تنوع غذا‌های سلف هم چندان زیاد نیست و از یک فهرست معدود پا را فراتر نخواهد گذاشت.

این باعث می‌شود این غذا‌ها خیلی زود تکراری شوند؛ سفارش غذا از بیرون هم که حسابی خرج روی دست‌تان می‌گذارد. در چنین موقعیتی، برگ برنده شما بلدبودن آشپزی است. سعی کنید درست‌کردن غذا‌های ساده را یاد بگیرید؛ اولویت را هم بگذارید پای یاد گرفتن غذا‌هایی که درست‌کردنشان وقت کمتری می‌برد.

وجود آدم‌هایی از فرهنگ‌های مختلف هم در خوابگاه به شما فرصت می‌دهد که غذا‌های محلی خود را با هم به اشتراک بگذارید، از تجربه خوردن غذا‌های جدید لذت ببرید و پختن غذا‌های محلی دیگران را هم یاد بگیرید.

آهسته‌تر خرج کن

وسوسه خرید برای دانشجویانی که از خانواده و بعضی محدودیت‌های آن دور شده‌اند، بسیار زیاد است. دیگر کسی نیست که به شما یادآوری کند ضرورتی برای خرید فلان‌چیز وجود ندارد؛ به‌خصوص وقتی گروهی دوستانه دور هم جمع می‌شوند خرج‌کردن‌ها هم بیشتر می‌شود. بی‌حساب خرج‌کردن خیلی زود شما را به دام خواهد انداخت و وقتی به‌خودتان می‌آیید، می‌بینید که کل پول یک ترم را در یک‌ماه خرج کرده‌اید.

قبل از هر خریدی به این سؤال پاسخ بدهید که چیزی که می‌خواهید بخرید واقعا چقدر ضروری است. به‌دنبال راه‌های کاهش هزینه‌ها بگردید و تخفیف‌های دانشجویی را دنبال کنید. در حساب دخل و خرج‌تان از هزینه‌های غیرمنتظره هم غافل نشوید. اگر هم می‌توانید بخشی از پول‌تان را برای چنین مواقعی پس‌انداز کنید.

رعایت نکات ایمنی

قرار گرفتن در شرایط آب‌وهوایی جدید یا تغییر رژیم غذایی و مواردی از این دست می‌تواند سلامتی دانشجو را به خطر بیندازد. خوابگاه یک محیط عمومی است و رعایت‌نکردن بهداشت احتمال بروز انواع بیماری را افزایش می‌دهد و بیماری‌های مسری هم به سرعت در این فضا منتقل می‌شوند.

شستن سریع ظرف‌های کثیف، حمام‌رفتن منظم و دوری از افرادی که بیماری مسری دارند از بدیهی‌ترین اصول برای پرهیز از بیماری است. اگر هم بیماری سراغتان را گرفت از خوددرمانی و استفاده سرخود دارو‌ها پرهیز کنید و به‌جای نسخه‌ای که هم‌اتاقی‌تان دارد می‌پیچد، سراغ نزدیک‌ترین پزشک بروید.

وقت مستقل‌شدن است

اگر قرعه ادامه تحصیل‌تان به نام شهر دیگری غیر از شهر خودتان افتاده است حتما سختی‌های زیادی را از جمله دوری از خانواده ناچارید تحمل کنید، اما این اتفاق یک فرصت خوب هم برای تمرین زندگی مستقل در اختیارتان قرار می‌دهد.

حالا وقت آن است که خودتان لباس‌ها و ظرف‌هایتان را بشویید، آشپزی کنید و تنهایی به کار‌هایی بپردازید که قبلا اعضای خانواده در انجام‌دادن آن‌ها کمک‌تان می‌کردند. تازه وقتی این کار‌ها را انجام می‌دهید، حسابی قدر زحمت‌هایی را که خانواده‌تان برایتان کشیده‌اند، می‌دانید. از این فرصت حسابی استفاده و سعی کنید از پس کار‌های خودتان بربیایید.

مدارا کنید

توصیه‌هایی به مسافران شهر علم

دانشگاه و خوابگاه پر از آدم‌هایی است که با ما متفاوتند. در کلاس درس و در خوابگاه با آدم‌هایی مواجه می‌شوید که هرکدام از یک فرهنگ و جغرافیا آمده‌اند و عقاید و رفتار‌هایی دارند که شاید چندان به مذاق‌تان خوش نیاید. شما قرار است چندسالی را در کنار این آدم‌ها زندگی کنید و اگر سر ستیز با هر چیز مخالف خودتان بردارید، زندگی را به‌خودتان سخت می‌کنید.

سعدی راست گفته که «بهشت صحبت یاران همدم است»، اما دانشگاه و خوابگاه متأسفانه بهشت نیستند (نگران نباشید! جهنم هم نیستند)؛ شما در این فضا‌ها بسیار بعید است که به کسانی بربخورید که تماما مطلوب باشند، پس باید یاد بگیرید با آدم‌های متفاوت مدارا کنید.

نپرسیدن عیب است

گاهی پیش می‌آید که دانشجویان ترم‌بالایی سؤال‌هایی را که تازه‌وارد‌ها دارند مسخره می‌کنند؛ برای همین تازه‌وارد‌ها قید پرسیدن را می‌زنند. یادتان باشد که همه آن ترم‌بالایی‌ها یک روز همین سؤال‌ها را داشته‌اند و شاید مسخره هم شده باشند.

اصلا شاید دارند تلافی همان مسخره‌شدن‌ها را سر شما در می‌آورند. با همه اینها، قرار گرفتن در یک محیط جدید شما را ناچار به پرسیدن می‌کند، چون اگر بخواهید همه‌چیز را خودتان پیش ببرید و از کسی سؤال نکنید، سختی‌های زیادی میزبان‌تان می‌شود و مدام دچار اشتباه خواهید شد. اگر آدرسی را بلد نیستید، اگر نمی‌توانید غذا رزرو کنید یا در امانت‌گرفتن کتاب به مشکل برخورده‌اید ۲ راه بیشتر ندارید: یا سؤال کنید یا دردسر‌های نپرسیدن را به جان بخرید.

امکانات دانشگاه را بشناسید

بعضی از دانشجویان آن‌قدر سر به زیر هستند که شاید در تمام مدت تحصیل‌شان اصلا روح‌شان هم از وجود بسیاری از امکانات باخبر نشود. فراموش نکنید که شما مدت زیادی در دانشگاه نیستید و تا چشم به هم بزنید، وقت خداحافظی با دانشگاه سر می‌رسد.

پس قبل از آنکه دیر شود از امکانات موجود، بهره لازم را ببرید. شناخت این امکانات جز با کنجکاوی ممکن نیست. به هر سمتی باید سرک بکشید و ببینید چه خبر است؛ از کتابخانه تا استخر دانشگاه را خوب بگردید، به کانون‌ها و انجمن‌ها سر بزنید و آن‌هایی را که با علایق‌تان سازگارتر هستند، انتخاب کنید.

مراقب سوءاستفاده کننده‌ها باشید

بعضی افراد، گروه‌ها و جناح‌ها از ذوق فعالیت‌های دانشجویان تازه‌وارد سوءاستفاده و از ناآگاهی آن‌ها به نفع خودشان بهره‌برداری می‌کنند. در این‌باره با احتیاط گام بردارید. بدون تحقیق به عضویت هر تشکل و انجمنی که حرف‌های خوب می‌زنند در نیایید و پای هر بیانیه‌ای را امضا نکنید. بسیاری از حرف‌های زیبا و جذاب پشت پرده‌هایی دارند که ما از آن‌ها آگاه نیستیم و می‌توانند عواقب خطرناکی برای ما داشته باشند.

نوع دیگر سوءاستفاده از دانشجو هم از سوی برخی مسئولان دانشگاه رخ می‌دهد. این سوءاستفاده به شکل‌های مختلفی ازجمله کارشکنی در کار دانشجو یا فراهم‌نکردن حقوق او رخ می‌دهد. برای مقابله با این نوع سوءاستفاده هر دانشجو باید از حقوق خود به‌صورت کامل خبردار باشد و آن‌ها را مطالبه کند.

اعتیاد با چاشنی فلسفه

دانشگاه یک محیط روشنفکرانه است و بحث و گفتگو زیاد در آن شکل می‌گیرد. عده‌ای در پوشش همین بحث‌ها و با مطرح کردن مسائل ظاهرا فلسفی سعی خواهند کرد شما را به کشیدن سیگار و مواد‌مخدر دیگر ترغیب کنند. یک راه دیگر برای ترغیب به استفاده از مواد‌مخدر هم بهانه‌کردن شب‌بیداری و افزایش تمرکز است.

هرنوع مواد‌مخدری هم این روز‌ها خیلی راحت قابل دسترسی است که از بین آن‌ها گل و متادون بین دانشجویان طرفداران بیشتری دارند. اگر دیگران ببینند که شما اهل رودربایستی یا خجالتی هستید فشار بیشتری به شما وارد می‌کنند.

حواستان را خوب جمع کنید و «نه» گفتن را خوب یاد بگیرید؛ نه‌گفتن مهارت مهمی است که در چنین مواردی به کارتان می‌آید. به عواقب اعتیاد فکر و با عاقبت‌اندیشی بی رودربایستی در مقابل هر وسوسه‌ای مقاومت کنید. این را هم بد نیست بدانید که کشیدن سیگار دلیل کافی برای روشنفکر بودن نیست.

سبک‌بار، اما مجهز باشید

برای زندگی در یک شهر دیگر شما به وسایل مختلفی نیاز خواهید داشت، اما در انتخاب این وسایل دقت زیادی لازم است. جابه‌جایی مکرر وسایل و فضای محدود اتاق خوابگاه اجازه نمی‌دهد هر وسیله‌ای را که دوست دارید با خودتان بردارید.

تا می‌توانید از برداشتن وسایل غیرضروری خودداری کنید. در کنار این، وسایل ضروری را جا نگذارید. تهیه یک فهرست از همه چیز‌های مورد نیاز به شما کمک می‌کند مجهزتر باشید. نمونه‌هایی از این فهرست‌ها را می‌توانید در اینترنت پیدا کنید، اما هیچ‌کدام آن‌ها آن‌قدر کامل نیستند که همه نیاز‌های شما را در بر‌بگیرند و فقط کمک می‌کنند که به کمک‌شان فهرست اختصاصی خودتان را تهیه کنید.

با فناوری دوست باشید

تلفن‌های همراه غیر از تلگرام و اینستاگرام قابلیت‌های دیگری هم دارند که بتوانید از آن‌ها در دوران دانشجویی استفاده کنید و این دوره از زندگی را با کیفیت بهتری بگذرانید. برنامه‌های مسیریاب، تاکسی‌های اینترنتی و راهنما‌های سرویس حمل‌ونقل عمومی نمونه‌هایی از این برنامه‌ها هستند.

غیراز این‌ها می‌توانید برنامه‌ها و سایت‌های تخصصی مرتبط با رشته‌تان را پیدا کنید. برنامه‌ریزی فعالیت‌های شخصی و درسی هم به مدد فناوری با تلفن‌های همراه هوشمند به سادگی قابل انجام است.

برنامه‌ریزی داشته باشید

زندگی بی‌برنامه مشقت‌های فراوانی به بار خواهد آورد و در عوض، داشتن برنامه، بهره‌وری را بیشتر می‌کند. سعی کنید به‌صورت روزانه و هفتگی برنامه‌ای برای خودتان تعیین کنید که در آن سهم همه فعالیت‌های روزمره‌تان درنظر گرفته شده باشد. با چنین برنامه‌ای می‌توانید کار‌هایی را که کرده و نکرده‌اید، ارزیابی کنید.

در اتاق‌های خوابگاه با صحبت‌های دوستانه و چیز‌هایی نظیر این، زمان می‌تواند به هدر برود. در سوی دیگر ماجرا، در خوابگاه و با رهایی از بسیاری از دغدغه‌های درون خانواده فرصت بسیار بیشتری برای فعالیت‌های مختلف فراهم می‌شود. مدیریت زمان و برنامه‌ریزی در این فضا از به بطالت‌گذشتن وقت و حسرت روز‌های بعد پیشگیری خواهد کرد.

در انتخاب دوست احتیاط کنید

با ورود به دانشگاه دوستی‌های تازه شکل می‌گیرد و این دوستی‌ها به نسبت دوران مدرسه قرار است که عمیق‌تر باشد. برای انتخاب این دوستان احتیاط جدی لازم است؛ چرا که این دوستی‌ها غالبا فراتر از دوستی‌های ساده‌اند و تعیین می‌کنند که چه بخوانید، چه بپوشید، چگونه حرف بزنید و….

اگر زرنگ باشید با کسانی دوست خواهید شد که از شما بهترند، چه در دانش و چه در منش. چنین دوستانی به ترقی شما کمک خواهند کرد. همان‌قدر که دوستان خوب سرمایه‌اند، دوستان بد آفت جان و مال هستند و می‌توانند آتش بزنند به جان بهترین روز‌های زندگی‌تان.

فراغت و استراحت

توصیه‌هایی به مسافران شهر علم

دوران دانشجویی که فقط نشستن در کلاس درس و خواندن کتاب‌های درسی نیست. برنامه‌ریزی برای گذراندن اوقات فراغت در کنار درس و دانشگاه هم مقوله بسیار مهمی است. برای آخر هفته‌ها و روز‌های تعطیل می‌توانید برنامه‌های متنوعی تدارک ببینید.

می‌توانید به گردش در شهر بپردازید یا به سینما بروید بعضی روز‌های هفته هم سینما نیم‌بهاست، می‌توانید تئاتر تماشا کنید یا در کنج یک کتابخانه رمان بخوانید. برای همه این‌ها هم راهنما‌های زیادی در اینترنت وجود دارد که با یک جست‌وجوی ساده می‌توانید به همه آن‌ها دسترسی داشته باشید.

وسوسه‌خرید

وسوسه خرید برای دانشجویانی که از خانواده و بعضی محدودیت‌های آن دور شده‌اند، بسیار زیاد است. دیگر کسی نیست که به شما یادآوری کند ضرورتی برای خرید فلان‌چیز وجود ندارد؛ به‌خصوص وقتی گروهی دوستانه دور هم جمع می‌شوند خرج‌کردن‌ها هم بیشتر می‌شود.

به‌دام نیفتید

دانشگاه یک محیط روشنفکرانه است و بحث و گفتگو زیاد در آن شکل می‌گیرد. عده‌ای در پوشش همین بحث‌ها و با مطرح کردن مسائل ظاهرا فلسفی سعی خواهند کرد شما را به کشیدن سیگار و مواد‌مخدر دیگر ترغیب کنند.

یک راه دیگر برای ترغیب به استفاده از مواد‌مخدر هم بهانه‌کردن شب‌بیداری و افزایش تمرکز است. هرنوع مواد‌مخدری هم این روز‌ها خیلی راحت قابل دسترسی است که از بین آن‌ها گل و متادون بین دانشجویان طرفداران بیشتری دارند.

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟


روزنامه همشهری – یکتا فراهانی: معلمی را درنظر بگیرید که بین شاگردانش استثناء قائل می‌شود. ممکن است به راحتی از خطای دانش‌آموز محبوبش بگذرد؛ درحالی‌که اگر همان خطا از دانش‌آموز دیگری سر بزند واکنش تندی نشان دهد یا برعکس؛ همچنین پیشرفت دانش‌آموزی را که به او علاقه ندارد نادیده بگیرد، درصورتی که برای کوچک‌ترین پیشرفت دانش‌آموز محبوبش پاداش درنظر بگیرد.

تأثیر ادراک‌های گزینشی در موقعیت‌های مختلفی در زندگی نمود پیدا می‌کند. اغلب ما از قبل دانسته‌هایی در ذهن‌مان داریم که تحت‌تأثیر آن‌ها تصمیم می‌گیریم؛ مثلا اگر عقیده خاصی داشته باشیم همیشه تحت‌تأثیر آن باقی می‌مانیم، اگر میوه یا غذای خاصی را دوست داریم همیشه همان‌ها را انتخاب می‌کنیم و کمتر به‌خودمان اجازه می‌دهیم به استقبال چیز‌های جدید برویم و دنیا را از زاویه دیگری نگاه کنیم، غافل از اینکه اینگونه ادراک‌های گزینشی می‌تواند باعث از بین‌رفتن فرصت‌های زیادی شود و در روند تصمیم‌گیری‌های ما اخلال وارد کند.

بنابراین باید مراقب باشیم تحت‌تأثیر عقاید از پیش تعیین‌شده خود نباشیم و بتوانیم به‌موقع از آن‌ها رها شویم، در این باره با دکتر محمد مهدی لبیبی- جامعه‌شناس و استاد دانشگاه- گفتگو کرده‌ایم.

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟

فراگیری نقش‌ها

اگر بخواهیم از دیدگاه جامعه‌شناسی به سوگیری‌های ذهن نگاه کنیم باید توجه داشته باشیم هر کودکی با توجه به محیطی که متولد می‌شود، در آن رشد می‌کند و تربیت می‌شود. از همان لحظه تولد، فرایندی در او شکل می‌گیرد که اصطلاحا به آن «اجتماعی شدن socialization» گفته می‌شود؛ یعنی کودک به‌تدریج یاد می‌گیرد چه چیز‌هایی خوب و چه چیز‌هایی بد است؛ در واقع با هنجار‌های اجتماعی آشنا می‌شود.

کودکان خیلی زود یاد می‌گیرند در مقابل پدر و مادرشان، هنگام بازی یا با هم‌سن و سالانشان چطور رفتار کنند. به مرور متوجه مسائل مهم‌تر می‌شوند و یاد می‌گیرند چگونه باید با دیگران ارتباط برقرار کرده و در هر مکان و زمانی چطور باید رفتار کنند. این بخش شامل فراگیری نقش‌هاست؛ آدم‌ها می‌آموزند چطور نقش‌های مختلف را بازی کنند و رفتار‌های هنجار را از ناهنجار تشخیص دهند.

اگر کسی بخواهد خلاف این هنجار‌ها رفتار کند از جامعه طرد می‌شود و نرمال به‌نظر نمی‌رسد، چون نتوانسته چنین چیز‌هایی را بپذیرد و فرق رفتار‌های جمعی و شخصی را تشخیص دهد. دیده‌شدن توسط دیگران باعث تغییر رفتار بسیاری از ما خواهد شد و اغلب آزادی عمل زمان تنهایی را نخواهیم داشت. مثلا شاید ما در تنهایی رفتار‌های بسیار متفاوتی با اوقاتی داشته باشیم که در میان جمع قرار داریم. این فرایند از ابتدای کودکی در وجود ما شکل می‌گیرد و در بعضی افراد کاملا نهادینه می‌شود، اما بعضی‌ها نمی‌توانند کاملا آن را بپذیرند یعنی قبول نمی‌کنند و نمی‌توانند بعضی چیز‌ها را بپذیرند.

فرهنگ‌پذیری

در ادامه جامعه‌پذیری فرایندی به نام فرهنگ‌پذیری داریم که در واقع باور‌ها و عقاید و ارزش‌هایی را که در جامعه وجود دارد درون فرد نهادینه می‌کند تا او یاد بگیرد توجه به ارزش‌های اجتماعی مهم است؛ مثلا احترام گذاشتن به پدر و مادر و بزرگ‌تر‌ها که موضوع بسیار مهمی است. البته کسی برای رعایت‌نکردن بعضی قوانین و اصول اخلاقی جریمه نمی‌شود، ولی احترام به دیگران و حفظ روابط مسالمت‌آمیز باعث می‌شود افراد خودشان زندگی اجتماعی بهتری داشته باشند.

حفظ اینگونه ارزش‌ها بر رفتار فرد کاملا تأثیر می‌گذارد. وقتی هنجار‌ها و ارزش‌های اجتماعی درونی شوند ویژگی‌های مثبت هم بیشتر می‌شوند. در این میان توجه به این نکته ظریف بسیار مهم است که فرایند فرهنگ‌پذیری هر جامعه‌ای با جوامع دیگر متفاوت است؛ بنابراین فردی که در ایران بزرگ می‌شود با ارزش‌های منطبق با جامعه ایرانی بزرگ می‌شود، اما فردی که مثلا در کشور‌های اروپایی بزرگ می‌شود با توجه به همان ارزش‌ها رشد می‌کند و طبیعی است که این افراد رفتار‌های متفاوتی هم داشته باشند.

البته فرهنگ‌پذیری و جامعه‌پذیری، امری جهانی است؛ یعنی یک اتفاق در همه جوامع می‌افتد و افراد در هر جامعه‌ای متناسب با شرایط جامعه خود بارمی‌آیند. همین موضوعات روی همه رفتارها، برخورد‌ها و حتی نوع پوشش افراد هم تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین هنگام بزرگسالی تفاوت‌های فرهنگی باعث اختلافات زیادی می‌شود.

خرده‌فرهنگ‌ها

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟

هر فردی در یک جامعه واحد تحت‌تأثیر خرده‌فرهنگ‌ها هم قرار دارد؛ مثلا در ایران، فرهنگ شهر‌های مختلف با هم تفاوت‌های زیادی دارد؛ در واقع با وجود اشتراکات کلی، اختلافاتی هم وجود دارد. آداب و رسوم متفاوت باعث بروز اختلافاتی هم خواهند شد.

بسیاری از نظریات جامعه‌شناسی بر این امر واقفند که فرایندی به نام جهانی‌شدن در دنیا وجود دارد و باعث می‌شود ارزش‌ها و هنجار‌ها به مرور زمان و در سطح دنیا به هم نزدیک شوند؛ یعنی کم و بیش بعضی فرهنگ‌ها را بیشتر به هم نزدیک می‌کند، حال آنکه بعضی‌ها به چنین نزدیکی‌ای عقیده ندارند، چون فکر می‌کنند در این صورت تفاوت قومیتی برای افراد باقی نمی‌ماند.

قوم مداری

Ethnocentrism یا قوم‌مداری به این معناست که همه ما ارزش‌های خودمان را بالاتر و بهتر از دیگران می‌دانیم، چون کشور و تمدن خودمان را دوست داریم. این موضوع حتی شامل شهر‌های مختلف هم می‌شود؛ یعنی مردم هر شهر تعلق‌خاطر خاصی به شهر خود دارند و حتی بیشتر به آن علاقه‌مندند. در واقع هر کس در مورد شهر و کشور خود همین گونه فکر می‌کند و این برتری در ذهن همه ما وجود دارد و نمی‌توانیم هم این فکر را از خود دور کنیم.

البته می‌توانیم به دیگران احترام بگذاریم، ولی حس درونی خودمان این است که ارزش‌های ما فراتر از آنهاست و سوگیری نیز از همین جا شکل می‌گیرد. سوگیری برتر‌دانستن هویت خودمان است؛ هویتی که از جامعه گرفته‌ایم که طبیعی هم هست، ولی اگر در حد افراطی باشد تبدیل به تعصب و تبعیض می‌شود که بسیار خطرناک است و نباید بگذاریم به چنین مرحله‌ای برسیم.

ادراک گزینشی

ادراک گزینشی نوعی سوگیری شناختی است که ذهن، هر آنچه را درست می‌پندارد دریافت می‌کند و هر چه را مخالف بداند نادیده می‌گیرد. در این فرایند فرد اطلاعات را گزینشی دریافت می‌کند و در واقع هر چه را آنطور که دوست دارد می‌بیند؛ نه آنگونه که واقعا هست. ادراک گزینشی می‌تواند باعث از دست‌رفتن فرصت‌های زیادی شود و حتی در روند تصمیم‌گیری‌های ما اخلال ایجادکند؛ بنابراین باید در مسائل مهم مراقب بود تحت‌تأثیر ادراک‌گزینشی قرار نگیریم.

در طول تاریخ هم شاهد برتردانستن گروه، نژاد یا قومی بر دیگری بوده‌ایم که گاهی مشکلات بسیار زیادی به همراه داشته است. البته از منظر روانشناسی به جای توجه به جامعه می‌توان به‌خود فرد توجه کرد تا ببینیم چه ویژگی‌هایی در اشخاص باعث می‌شود دچار سوگیری‌های خاصی شوند.

تأثیر وراثت

سوگیری چیست و چه تأثیری در زندگی اجتماعی ما دارد؟

طبیعی است فردی که دچار سوگیری‌های خاصی است با واردشدن در اجتماع هم به‌صورت گزینشی عمل کند، چون یادگرفته بعضی چیز‌ها خوب هستند و بعضی چیز‌ها بد. همین آموزه‌ها مبنای قضاوت فرد قرار می‌گیرد و دیگران را هم براساس آنچه در ذهنش می‌گذرد قضاوت و رابطه‌اش را با آن‌ها تنظیم می‌کند. به این ترتیب فرد شناختی که از اطراف و اشخاص پیدا می‌کند برهمین مبنا شکل می‌گیرد.

البته این یک طرف ماجراست و طرف دیگر به ژن‌ها و طبیعت شخص مربوط می‌شود. می‌توان گفت بعضی خصلت‌ها در افراد به ژن آن‌ها بر می‌گردد؛ یعنی صرف‌نظر از اینکه فرد در کجا به دنیا آمده و کجا زندگی کرده ویژگی‌های ژنتیک بر او تأثیر‌گذار است که نمی‌توان هم آن‌ها را تغییر داد؛ مثلا کسی که از کودکی خوش‌اخلاق یا بر عکس بد‌اخلاق است همیشه همان‌گونه باقی می‌ماند.

در واقع افراد با توجه به‌خصوصیات ژنتیکی که دارند رفتار‌های متفاوتی هم خواهند داشت؛ هر چند تأثیرات جامعه‌پذیری یکسانی هم داشته باشند و حتی در یک خانواده بزرگ شده باشند. چون ما همان‌گونه که بسیاری از خصوصیات جسمانی‌مان را از والدین‌مان دریافت می‌کنیم، خصلت‌های رفتاری‌مان را هم از پدر و مادرمان به ارث می‌بریم. البته شناخت ما هم از محیط اطرافمان براساس علایق‌مان صورت می‌گیرد.

تأثیر خواسته‌ها و علایق

سوگیری‌های شناختی تا حدود زیادی به عشق و محبت و علاقه افراد مربوط می‌شود؛ در واقع اینکه ما چه چیز‌هایی را دوست داریم یا به چه چیز‌های علاقه نداریم بر رفتار‌ها و تصمیمات ما تأثیر‌گذار خواهد بود. گاهی حتی به‌طور ناخودآگاه و بدون هیچ پیشینه ذهنی از کسی خوشمان می‌آید یا برعکس نمی‌توانیم تحملش کنیم. گاهی هم اقرار می‌کنیم که به‌اصطلاح فردی به دلمان نچسبیده؛ درصورتی که دلیل خاصی هم برای آن سراغ نداریم.

برعکس در ابتدای آشنایی با فردی به‌نظرمان می‌آید سال‌هاست او را می‌شناسیم. در این میان پارامتر‌های مختلفی دخالت دارند؛ حتی اگر خودمان هم متوجه دلیل واقعی آن نشویم دچار سوگیری‌های شناختی می‌شویم و براساس آموزه‌های درونی خودمان دست به انتخاب می‌زنیم. سوگیری‌های ما بسیاری اوقات براساس عشق و علاقه و محبتی است که به دیگران داریم. حاصل تمام این رفتار‌ها باعث می‌شود رفتار‌های ما براساس گزینش‌هایمان صورت بگیرد.

بر این اساس شاید نتوان آدم‌ها را به‌خاطر رفتارهایشان مقصر دانست، چون هر یک تحت‌تأثیر عوامل گوناگونی دست به رفتار‌های خاص خودشان می‌زنند، ولی به‌تدریج ما باید با آگاهی و با استفاده از مهارت‌های اجتماعی کمتر تحت‌تأثیر رفتار‌های گزینشی و از پیش‌تعیین شده ذهن خود واقع شویم.

توجه به ارزش‌های اجتماعی

در ادامه جامعه‌پذیری فرایندی به نام فرهنگ‌پذیری داریم که در واقع باور‌ها و عقاید و ارزش‌هایی را که در جامعه وجود دارد درون فرد نهادینه می‌کند تا او یاد بگیرد توجه به ارزش‌های اجتماعی مهم است؛ مثلا احترام گذاشتن به پدر و مادر و بزرگ‌تر‌ها که موضوع بسیار مهمی است. البته کسی برای رعایت‌نکردن بعضی قوانین و اصول اخلاقی جریمه نمی‌شود، ولی احترام به دیگران و حفظ روابط مسالمت‌آمیز باعث می‌شود افراد خودشان زندگی اجتماعی بهتری داشته باشند

حقایق تلخ زندگی که باید آن‌ها را بپذیرید


برترین‌ها: گاهی با حقیقت‌هایی از زندگی روبرو می‌شویم که درک و قبول آن‌ها به اندازه‌ی فرو بردن یک قرص بزرگ و سفت بدون آب، سخت است. اما اگر می‌خواهید واقعا از زندگی‌تان لذت ببرید، باید حقیقت‌های غیرقابل اجتناب را بپذیرید تا لحظه‌های عمرتان را صرف چیز‌هایی کنید که برای‌تان مهم هستند.

در این مطلب به حقیقت‌های بیرحمانه‌ای از زندگی اشاره می‌کنیم که بیشتر ما از پذیرفتن آن‌ها می‌ترسیم. اما این حقیقت‌ها هر چند که دردناک و ناخوشایند هستند، می‌توانند به ما کمک کنند زندگی‌مان را سروسامان دهیم و بیشترین بهره را از روز‌های عمرمان که نمی‌دانیم چقدر قرار است باشد، ببریم.

حقایق تلخ زندگی را بپذیرید تا زندگی‌تان شیرین‌تر شود

روزی دیگر زنده نخواهیم بود

همه‌ی ما دوست داریم فکر کنیم فنا ناپذیریم، اما اینگونه نیستیم. پس دست از «ای کاش‌ها» و «چه می‌شد اگرها» بردارید و شروع کنید به لذت بردن از هر آنچه هم اکنون وجود دارد. فقط آرزو کردن و رویاپردازی شما را به جایی نمی‌رساند؛ اگر فکر می‌کنید آرزویی که دارید دست یافتنی است پس دست به عمل بزنید. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد، اما ارزش یادآوری را دارد: شما فقط یک بار فرصت زندگی کردن دارید، پس بهترین استفاده را از این فرصت بکنید.

همه‌ی دوروبری‌های‌تان روزی میمیرند

پدر و مادرتان را در آغوش بکشید و به آن‌ها بگویید چقدر دوست‌شان دارید. آن‌ها روزی نخواهند بود و فقط عکس‌شان را می‌توانید ببینید. تصور نکنید خودشان می‌دانند چقدر دوست‌شان دارید؛ دوست داشتن را باید به زبان بیاورید و نشان دهید. هیچکس همیشه زنده نیست، درست است؟ پس به عزیزان‌تان بگویید چقدر برای‌تان مهم‌اند و عاشق‌شان هستید. برای رابطه‌های صمیمی و نزدیک‌تان تلاش کنید و مراقب‌شان باشید. مهربانی و همدلی از راه‌های مراقبت از رابطه‌اند. با هم خوش بودن را فراموش نکنید! وقتی زندگی‌تان به پایان برسد، تنها چیزی که از شما می‌ماند، محبت و دوستی است.

پول شما را خوشحال نمی‌کند

فرقی نمی‌کند چقدر سخت کار و تلاش کنید، به هر حال پول برای‌تان شادی نمی‌خرد. بله شما به پول برای زندگی کردن نیاز دارید، اما فراتر از آن، ضامن خوشحالی‌تان نیست. با پول زیاد، چیز‌های فراوانی می‌توانید بخرید، اما این «چیزها» فقط در کوتاه مدت می‌توانند شما را راضی کنند.

چه اتفاقی خواهد افتاد وقتی لذت کوتاه مدت‌تان تمام شود؟ دوباره و دوباره به دنبال‌شان می‌روید و در سیکلی که هرگز پایانی ندارد گرفتار خواهید شد. شادی واقعی از صلح درون ناشی می‌شود. تحقیقی که در دانشگاه سن فرانسیسکو انجام شده نشان می‌دهد افرادی که برای کسب تجربیات پول خرج می‌کنند، شادتر از افرادی هستند که برای خرید وسایل پول خرج می‌کنند و احساس بهتری نسبت به زندگی دارند.

حقایق تلخ زندگی را بپذیرید تا زندگی‌تان شیرین‌تر شود

به دنبال شادی گشتن باعث می‌شود نتوانید پیدایش کنید

گذشته را نمی‌توانید تغییر دهید. آینده هم هنوز روی نداده است. تنها چیزی که وجود دارد، زمان حال است. به دنبال شادی رفتن به این معنی است که در لحظه زندگی نمی‌کنید، چون باور دارید که شادی جایی در بیرون از وجود خودتان است و باید به دنبالش بگردید. اما حقیقت این است که:

شادی فقط از درون‌تان ناشی می‌شود؛ و تنها راه خلق آینده‌ای بهتر برای خودتان و دیگران این است که لحظه را پاس بدارید و زودتر دست به عمل بزنید. شما لذت بردن از زمان حال‌تان را شروع کنید تا فردا خودش از راه برسد.

وقت صرف کردن برای دیگران بیشتر از پول صرف کردن بر زندگی‌تان اثر می‌گذارد

اگر برای ارتباط با دیگران وقت بگذارید، این ارتباط به گونه‌ای بر زندگی‌تان اثر می‌گذارد که حتی نمی‌توانید تصورش را بکنید. وقت صرف کردن برای ارتباط‌های موثر و صمیمی با انسان‌هایی که به شما انرژی می‌دهند و برای‌تان ارزش قائل هستند، شما را شارژ و بانشاط می‌کند. کمک کردن به دیگران همیشه قابل ستایش است و هر چند وظیفه دارید خانواده‌تان را تامین کنید، اما در قبال پاسخ دادن به نیاز‌های عاطفی‌شان نیز مسئولیت دارید. عزیزان شما نیاز دارند با آن‌ها و درکنارشان باشید. عشق و ارتباط همیشه بیشتر از پول ارزش دارد.

شما نمی‌توانید همه را شاد و راضی نگه دارید

نگران این نباشید که چرا نمی‌توانید همه را از خود راضی نگه دارید. شما مسئول شادی دیگران نیستید. اگر تمام وقت‌تان را صرف راضی نگه داشتن دیگران کنید، بالاخره روزی خسته و فرسوده می‌شوید و می‌بینید هیچ انرژی برای خودتان باقی نمانده و ضمنا هنوز هم هستند کسانی که از شما ناراضی‌اند. اگر چیزی برخلاف باور‌های فردی شماست، در مقابلش بایستید و فکر نکنید باید با همه چیز موافق باشید تا کسی دلخور نشود. اگر می‌خواهید از عمرتان بهره ببرید، مدام خشنود کردن دیگران را فراموش کنید و هر جا که لازم بود قاطعانه «نه» بگویید.

کمال گرایی و تلاش برای تائید گرفتن از دیگران نابودتان خواهد کرد

اگر هر روز مقابل آینه بایستید با این هدف که عیب و ایرادهای‌تان را به رخ خودتان بکشید، زودتر از آنچه فکر کنید پیر خواهید شد. سعی نکنید از کاستی‌های‌تان فرار کنید، اما به دنبال کامل و بی‌عیب بودن هم نباشید، چون پیدایش نمی‌کنید. اگر همیشه در حال تلاش برای تغییر دادن خودتان باشید، هرگز شاد نخواهید بود. شادی و قدرت واقعی از همان چیزی که واقعا هستید نشات می‌گیرد.

زیبا بودن یعنی خود واقعی‌تان بودن. شما نیازی ندارید که دیگران تائیدتان کنند؛ خود شما باید خودتان را قبول داشته باشید. اگر گُل نیلوفر آبی متولد شده‌اید، یک نیلوفر آبی زیبا باشید، سعی نکنید تبدیل به گُل مگنولیا شوید! اگر مدام در جستجوی تائید دیگران باشید و سعی کنید خودتان را تغییر دهید تا با معیار‌های دیگران جور شوید، تمام زندگی‌تان را زجر خواهید کشید. شادی و رضایت واقعی شما در باور خودتان نهفته است، در اعتماد بنفسی که به خود دارید و در ایمانی که به خود آورده‌اید.

حقایق تلخ زندگی را بپذیرید تا زندگی‌تان شیرین‌تر شود

احساسات مهم‌اند، اما همه چیز نیستند

اگر تصور می‌کنید افکار و احساسات شما، قدرت مطلق زندگی‌تان هستند، دوباره فکر کنید. احساسات باعث می‌شوند کار‌های جالبی بکنیم، اما برخی از احساسات ما منتهی به کار‌های خوشایندی نمی‌شوند. به جای اینکه خودتان را گول بزنید و احساسات واقعی‌تان را پنهان کنید، به حس واقعی‌تان توجه کنید. خشم، فرسودگی، اضطراب و اندوه احساس‌هایی کاملا طبیعی هستند و هیچکس نمی‌تواند بگوید تجربه‌شان نکرده است، پس انکارشان نکنید.

وقتی آن‌ها را می‌پذیرید و به آن‌ها فرصت بروز می‌دهید، خودشان رهای‌تان می‌کنند. قوی‌ترین هیجانات ما تعیین کننده‌ی نحوه‌ی رفتار و تفکر ما هستند و می‌توانند شخصیت ما را به بدترین شکل ممکن تحت تاثیر قرار دهند. اما چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است:

احساسات ما فقط احساس هستند، نه چیزی بیشتر! این رفتار و معنایی که شما به احساسات خود ربط می‌دهید است که رابطه‌ی شما با هیجانات‌تان را تعریف می‌کند.

شما مسئول خودتان هستید

هیچکس قرار نیست به خاطر شما زندگی کند. همه‌ی ما افرادی را می‌شناسیم که در سنین میانسالی، هنوز وابسته و بی‌هدف‌اند و به تنهایی از پس زندگی خود برنمی‌آیند. این افراد هنوز مسئولیت خود را نپذیرفته‌اند، برای همین دست به هیچ کاری نمی‌زنند. این واقعیت را نمی‌توان منکر شد که زندگی گاهی غیرمنصفانه است و برخی از افراد شانس کمتری نسبت به بقیه دارند. اما همان اندازه که شانس و سرنوشت واقعیت دارد، به همان اندازه هم مسئول زندگی خود هستید و باید از تمام توانایی‌ها و امکانات خود بهترین استفاده را بکنید؛ راه دیگری ندارید!

مقصر دانستن دیگران تنها نتیجه‌ای که دارد، تلخی و خشم و ضعف است. روزی که متوجه شوید مسئول روشی هستید که در برابر چالش‌ها و سختی‌های زندگی‌تان در پیش می‌گیرید، می‌بینید که قدرت‌تان چند برابر می‌شود، چون دیگر خود را متکی به دیگران نمی‌دانید و منتظر هیچکس دیگر نیستید.

روزی می‌رسد که خواهید دید چیز‌هایی که نگران‌تان می‌کردند دیگر برای‌تان اهمیتی ندارند

یک روز به این نتیجه می‌رسید که تمام چیز‌هایی که برای‌شان نگران بودید، دیگر مهم نیستند. خوشبختانه زمانی به این مسئله پی می‌برید که هنوز فرصت دارید تا کار‌هایی را انجام دهید که دوست دارید، بدون اینکه نگرانی‌های گذشته را با خود حمل کنید.

به گفته‌ی وینستون چرچیل: «وقتی به تمام نگرانی‌های گذشته‌ام نگاه می‌کنم، به یاد داستان پیرمردی می‌افتم که هنگام مرگ گفته بود در زندگی‌اش مشکلات بسیار بسیار زیادی داشته که بیشتر آن‌ها هرگز اتفاق نیفتادند!».

استعداد بدون تلاش، نابود شدنی است

اگر خداوند به شما استعدادی داده است یا می‌خواهید استعدادی را کسب کنید، منتظر نمانید؛ پرورشش دهید و به آن ببالید. خودتان را باور کنید، شما جسارت‌هایی دارید که هنوز کشف‌شان نکرده‌اید و بیشتر از آنچه فکر می‌کنید بااستعدادید، فقط نیاز به تمرین و تلاش و پشتکار دارید تا استعدادتان را بروز دهید. تنها استعداد داشتن کافی نیست. استعدادی که تمرین داده نشود، محو و نابود خواهد شد.

حقایق تلخ زندگی را بپذیرید تا زندگی‌تان شیرین‌تر شود

کاری را که امروز می‌توانید انجام دهید انجام دهید، شاید فردایی نباشد

زمان حال، تنها چیزی است که وجود دارد، نه گذشته مهم است و نه کسی از آینده خبر دارد. شاید فردایی وجود نداشته باشد، پس تعلل نکنید و کاری را که امروز شدنی است برای فردا نگذارید. شاید هرگز فرصت انجام آن را پیدا نکنید.

زندگی قرار نیست راحت باشد، گلایه نکنید

به نظر می‌رسد برای عده‌ای از افراد، شکایت کردن و غُر زدن، شیوه‌ای از زندگیست. بودن در کنار آدم‌هایی که مدام آه و ناله می‌کنند واقعا خسته کننده و طاقت فرساست. زندگی برای هیچکس ساده نیست و قرار هم نبوده که ساده باشد. اگر زندگی دیگری می‌خواهید، بسیار خب! به دنبالش بروید و کاری بکنید. از دیگران گله کردن و پیوسته بهانه گرفتن، شما را تنها و ناامید خواهد کرد. هیچکس قرار نیست زندگی‌تان را تغییر دهد.

دانسته‌های‌تان را در اختیار دیگران بگذارید

اگر چیزی را می‌دانید و مطمئنید که به درد دیگران هم خواهد خورد، پس آن را با دیگران به اشتراک بگذارید. اجازه ندهید خودخواهی جلوی کمک و مهربانی‌تان را بگیرد. دنیا بدون مهربانی و همدلی جای بسیار سخت‌تری برای همه از جمله خودتان خواهد شد. برای آنچه باور دارید درست است بایستید و از حرف زدن نترسید. هیچ چیز بدی تا زمانی که شهامت گفتن حقیقت را پیدا نکنید، اصلاح نخواهد شد. اگر به حقیقتی آگاه هستید آن را افشا کنید؛ دنیا به طرز عجیبی تشنه‌ی حقیقت است.

روی خودتان سرمایه گذاری کنید تا زندگی‌تان را نبازید

منفعل نباشید. اگر کاری هست که دوست دارید برای دل خودتان انجامش دهید، تصمیم به انجامش بگیرید. وقت گذاشتن برای خودتان هرگز کار بدی نیست. شما وظیفه دارید از جسم و روح‌تان به بهترین شکل ممکن مراقبت کنید. آرامش و توجهی که امروز به خودتان هدیه می‌دهید، سرمایه گذاری بلند مدتی است که نتیجه‌اش را سال‌ها بعد هم می‌بینید. آرامش ذهنی، ضروری‌ترین ابزاری است که برای غلبه بر چالش‌های حتمی زندگی به آن نیاز دارید.

وقتی با سختی‌ها روبرو می‌شوید، فقط واکنش شماست که اهمیت دارد

فرقی نمی‌کند اتفاقی که برای‌تان روی داده چقدر بد است؛ این واکنش شماست که اهمیت دارد. تسلیم شدن هرگز ایده‌ی خوبی نیست، واکنش مناسب یعنی دست به کار شدن. تنها چیزی که در شرایط سخت و ظاهرا غیرقابل کنترل، در کنترل شماست، نگرش‌تان است.

ما نمی‌توانیم اجتناب ناپذیر‌های زندگی را تغییر دهیم. تنها کاری که می‌توانیم بکنیم این است که با تمام توانمندی‌ها و امکاناتی که داریم، نقش خود را بازی کنیم و چیزی که به بازی ما قدرت می‌دهد، نگرش و طرز فکر ماست. زندگی ده درصد چیزی است که برای‌مان روی می‌دهد و نود درصد واکنشی است که به آن نشان می‌دهیم.

حقایق تلخ زندگی را بپذیرید تا زندگی‌تان شیرین‌تر شود

به دنبال معانی و هدف‌های عمیق‌تری باشید

زندگی، کنکاش و کشف است. سطحی نگاه نکنید، سوال بپرسید و کنجکاو باشید. کنجکاوی شما را جوان و فعال نگه می‌دارد. یادتان باشد: مفهوم زندگی، کشف راز‌های کهن و واقعیت‌های پنهانی نیست که برای اکثر افراد دست یافتنی نیستند، بلکه زندگی آگاهی و هوشیاری نسبت به خود است و درک این که معنایی که به دنبالش هستید، در درون خود شماست و فقط باید آن را بشناسید. نیاز‌های واقعی‌تان را نادیده نگیرید و مرز بین آرزو و رویای محال را تشخیص دهید. جاه طلبی فایده‌ای ندارد، مگر اینکه در جهت‌شان حرکت کنید و از مرحله‌ی خیال پردازی عبور کنید. تلاش هوشمندانه تنها چیزی است که جواب می‌دهد.

زمان، ارزشمندترین چیزی است که در زندگی دارید

منتظر نمانید تا «وقت کافی» برای کاری که دل‌تان می‌خواهد پیدا کنید؛ شما هرگز وقت کافی نخواهید داشت. همین الان کاری را که دوست دارید، با هر چه که هم اکنون دارید انجام دهید. زمان منتظر شما نمی‌ماند.

منبع: hackspirit

چقدر زمان صرف کار‌های روزانه در طول زندگی می‌کنیم؟


برترین‌ها: همه چیز. از بروزرسانی و سرک کشیدن به رسانه‌های اجتماعی گرفته تا جستجوی جای پارک. مقداری از زمان و وقت گرانبهای زندگی ما را می‌طلبند. اما تقریباً هیچ کس دقیقاً نمی‌داند که این چیز‌های کوچک در زندگی ما چه مقدار زمان را به خود اختصاص می‌دهند. پس دانستن اینکه هر فرد به طور کلی در طول عمر خود، چقدر وقت خود را صرف فعالیت‌های مختلف می‌کنند می‌تواند شگفت انگیز و سورپرایزکننده باشد.

در ادامه با ما در برترین‌ها همراه باشید تا به شما لیستی از فعالیت‌هایی را نشان دهیم که ممکن است زمان صرف شده برای آن‌ها در طول روز به چشم نیاید، اما اگر این زمان را در تمام عمر جمع کنید، مقدار آن قطعا شما را شگفت زده خواهد کرد.

۱۱. مسواک زدن

تقریبا برای همه‌ی ما، رفتن به دندانپزشک بسیار ترسناک است، حتی با اینکه می‌دانیم که این روز‌ها فناوری تغییرات چشمگیر فراوانی را داشته است. در اینجا اطلاعاتی وجود دارد که می‌تواند به شما در جلوگیری از مشکلات دندان کمک کند. کارشناسان توصیه می‌کنند که روزانه دو بار و هر بار به مدت کمتر از ۲ دقیقه مسواک بزنید. این عمل در طول عمر حدود ۷۹ روز طول می‌کشد. اما طبق آمار، هر فرد به طور متوسط فقط ۱۹ روز در زندگی خود را صرف مسواک زدن می‌کند. مسواک زدن نادرست ممکن است منجر به مشکلاتی مانند پوسیدگی و حفره دندان، بیماری لثه و بوی بد دهان شود.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۱۰. تلاش برای خوابیدن

کارشناسان محاسبه کرده اند که مردم در طول عمر خود ۷ سال را شب‌ها در رختخواب خود برای شمارش گوسفندان صرف می‌کنند! تعدادی از متخصصان توصیه می‌کنند که اگر نتوانید تا ۲۰ دقیقه ابتدایی در رختخواب خود به خواب بروید، بهتر است که رختخواب را ترک کنید. غلت زدن و چرخیدن مفرط در رختخواب فقط می‌تواند موجب افزایش اضطراب شما بشود. بهتر است بلند شوید و یک فنجان چای گرم بنوشید، کتاب بخوانید، موسیقی آرامش بخش گوش دهید و وقتی دوباره احساس خواب آلودگی کردید به رختخواب برگردید.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۹. جست و جو برای جای پارک

همه‌ی ما از مزایای داشتن یک ماشین و اتومبیل خوب لذت می‌بریم مگر در یک مورد و آن هم: جست و جو برای یافتن یک جای پارک است! و این فعالیت، ۲۴۸ روز از زندگی ما را به خود اختصاص می‌دهد! شاید با دیدن این عدد، نظرتان به سوی استفاده بیشتر از وسایل نقلیه عمومی برگردد.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۸. خرید کردن

یک زن به طور متوسط حدود ۸ سال و نیم از عمر خود را صرف خرید می‌کند! به نظر که آقایان به این راز کوچک پی برده اند و به همین خاطر است که همه‌ی آن‌ها از همراهی همسران خود در هنگام خرید کردن متنفر هستند!

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۷. رژیم گرفتن

برای بسیاری از ما کاهش وزن نبردی است که پایان ندارد؛ و این می‌تواند به ویژه در مورد زنان صادق باشد. طبق تحقیقات انجام شده، زنان حدود ۱۷ سال از زندگی خود را صرف رژیم‌های غذایی می‌کنند.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۶. آماده شدن

“هنوز آماده نشدی؟ ” این سؤالی است که تقریباً همه زنان باید بطور روزانه بشنوند؛ و مطالعات تأیید می‌کنند که مردان در مقایسه با زنان بسیار سریعتر آماده می‌شوند. یک زن به طور متوسط حدود ۱۳۶ روز از زندگی خود را صرف آماده شدن می‌کند (به این عدد، ۲۸۷ روز تلاش برای انتخاب لباس مناسب را نیز اضافه کنید!) در حالی که یک مرد فقط ۴۶ روز زمان نیاز دارد تا خودش را برای بیرون آمدن از خانه آماده کند.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۵. ورزش کردن

اگرچه ممکن است احساس کنید که زمانی را که در یک سالن ورزشی می‌گذرانید عملا خیلی زیاد خواهد شد، اما واقعیت داستان دیگری را بیان می‌کند. ما فقط ۱ سال و ۴ ماه از زندگی خود را صرف ورزش کردن می‌کنیم.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۴. نگاه کردن به صفحه نمایش

برخلاف مورد قبل، ممکن است احساس کنید که مدت زمانی را که شما به صفحه نمایش موبایل، تلویزیون و یا هر وسیله دیگری زل می‌زنید، یک چشم بر هم زدن باشد، اما این نیز اشتباه است! هر فرد به طور متوسط حدود ۱۱ سال از زندگی خود را خیره به صفحه نمایش‌های مختلف می‌گذراند! حال دوباره به مدت زمان ورزش کردن نگاه کنید؛ شاید به همین دلیل است که باید ۱۷ سال را صرف رژیم گرفتن کنیم!

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۳. نشستن

اگر بفهمید که این روزها، مردم حدود ۲۱ سال از زندگی خود را می‌نشینند، می‌فهمید که چرا اتفاقاتی مانند سکته قلبی یا سکته مغزی این چنین فراوان در افراد جوانتر اتفاق می‌افتد. اگر کارمند هستید، فراموش نکنید که در طول روز مدتی را صرف دراز کردن پا‌های خود و چند حرکت ورزشی کوتاه کنید.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۲. توالت رفتن

گفته می‌شود که حدود ۹۲ روز از زندگی مان را روی توالت‌ها می‌نشینیم. این نکته ممکن است کمی عجیب به نظر برسد، اما به نوعی اجتناب ناپذیر است. اما یادآوری می‌کنیم که برخی از افراد تمایل دارند وقت بیشتری را در آنجا بگذرانند و کمی بیشتر به مشکلات خود فکر کنند!

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۱. انتظار در صف

ما حدود ۲۳۵ روز از زندگی خود را با صبر و حوصله (یا بی حوصله) در حالی که در صف‌های مختلف ایستاده ایم از دست می‌دهیم. حالا که این موضوع را می‌دانید، شاید بخواهید این زمان را صرف فعالیت جالب تری کنید. به عنوان مثال، ممکن است بخواهید کتابی را در حالی که در صف منتظر هستید بخوانید یا پیام مهمی را برای دوستان یا شریک زندگی خود ارسال کنید.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی

منبع: BrightSide

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟


برترین‌ها: پشیمانی مانند روحی سرگردان است که هر گاه در زندگی احساس ناراحتی و ناامیدی می‌کنیم از راه می‌رسد و تا مدتی باقی می‌ماند. گاهی چند ماه، چند سال یا حتی چند دهه! از آن جا که احساس بیچارگی دوست دارد همراه داشته باشد؛ عجیب نیست که سر و کله‌ی روح پشیمانی درست در همین مواقع پیدا شود! یعنی وقتی در زندگی یاد چیز‌هایی می‌افتیم که آرزو می‌کردیم طور دیگری انجام‌شان داده بودیم.

مسئله این جاست که پشیمانی فقط در صورتی ماندگار می‌شود که ما به آن اجازه دهیم. برای رهایی از بار سنگین و ماندگار پشیمانی، ابتدا باید ببینیم در زندگی برای چه چیز‌هایی و به چه دلیلی افسوس می‌خوریم. در ادامه مرحله به مرحله شما را راهنمایی می‌کنیم که چطور زندگی بدون پشیمانی داشته باشید.

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

مرحله‌ی ۱: به چیز‌هایی که قبلاً شما را پشیمان کرده‌اند فکر کنید

همه‌ی افراد در مورد بعضی مسائل زندگی خود پشیمانی‌هایی دارند؛ اما سوالی که باید از خودتان بپرسید، این است که چند مدت است این بار سنگین پشیمانی را حمل می‌کنید؟

حس گناه و پشیمانی بر سلامت ذهنی شما سنگینی می‌کند که می‌تواند بر فعالیت فیزیکی شما اثر مخرب بگذارد.

اولین گام این است که بدانید از انجام چه کار‌هایی پشیمانید و از انجام چه کار‌هایی پشیمان نیستید. این مرحله به شما فرصت می‌دهد که احساس‌تان را در مورد کار‌هایی که در زندگی انجام داده‌اید؛ کشف کنید.

یادتان باشد که هنگام انجام آن با خودتان مهربان باشید. رویارویی با چیز‌هایی که باعث ایجاد حس درد و زجر و عذاب وجدان در ما می‌شوند؛ تلاش زیادی می‌طلبد.

مرحله‌ی ۲: با خودتان به خوبی صحبت کنید

حال که موارد پشیمانی را در زندگی خود کشف کرده‌اید، در نظر داشته باشید که قرار است با خودتان صحبت کنید. البته قرار نیست خودتان را سرزنش کنید یا داخل چاه خود تخریبی بیفتید.

یک راه جلوگیری از خود تخریبی این است که هر عامل محالف خود را شناسایی کنید. پشیمانی طولانی مدت یکی از اشکال خود تخریبی محسوب می‌شود. در این شرایط پیشرفت تنها زمانی حاصل می‌شود که با خودتان به خوبی صحبت کنید و ریشه‌ی کار‌هایی که از آن‌ها ابراز پشیمانی می‌کنید را بیابید. پیدا کردن این ریشه‌ی پنهان، مشکل شما را ساده و قابل حل می‌سازد.

مرحله‌ی ۳: ریشه‌ی پشیمانی را پیدا کنید

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

بیایید برویم سراغ نحوه‌ی پیدا کردن ریشه‌ی پشیمانی! ما حس گناه و پشیمانی را در مواقع مختلف زندگی یعنی چه در رابطه با شغل، چه شریک زندگی و یا خانواده تجربه می‌کنیم.

در ادامه چند مثال آورده‌ایم تا به شما آموزش دهیم چطور منشا پشیمانی‌های خود را پیدا کنید:

پشیمانی ۱: من پشیمانم که آن پیشنهاد کاری را قبول نکردم. اگر قبول می‌کردم تا الآن یک مرتبه ترفیع گرفته بودم و سالی x تومان پول در می‌آوردم.

در نگاه اول پشیمانی مذکور در مورد از دست دادن یک فرصت خوب است. اما اگر دقیق‌تر فکر کنیم، حتماً دلیلی داشته است که شما در آن زمان این فرصت شغلی را قبول نکرده‌اید. شاید آن موقع زمان مناسبی برای قبول این پیشنهاد نبود. شاید اولویت‌بندی شما در آن زمان با امروز فرق می‌کرد یا شاید پای هر دلیل شخصی دیگری در میان بود.

  • ابتدا و پیش از همه ببینید آیا همان شخصی هستید که آن موقع بودید؟
  • آیا ارزش‌هایتان همان ارزش‌های قبلی است؟
  • آیا هنوز همان چیز‌هایی را می‌خواهید که آن موقع می‌خواستید؟
  • چه تجربه‌هایی از قبول نکردن آن شغل نصیب‌تان شده است؟

ممکن است آن موقع نسبت به الآن شخص کاملاً متفاوتی بوده باشید. به عنوان انسان، برای ما مقدر شده است که رشد کنیم و خود قدیمیمان را ارتقا دهیم. در اینجا غم از دست دادن فرصتی خوب، منشا پشیمانی نیست. بلکه پذیرفتن این حقیقت است که همه چیز ممکن است تغییر کند؛ از جمله خودتان.

مثال دوم در مورد کاری است که قبلاً انجام داده‌اید.

پشیمانی ۲: پشیمانم که به این شهر مهاجرت کرده‌ام. اوضاع این‌جا آن طور که فکر می‌کردم نیست و من خوشحال نیستم.

در این‌جا پشیمانی به دلیل مهاجرت به شهری غریب است، اما حتماً دلیلی داشته است که شما این تصمیم بزرگ را گرفته‌اید.

  • آیا مهاجرت کردید، چون می‌خواستید چیز جدیدی را امتحان کنید یا همیشه دوست داشتید در این شهر زندگی کنید؟
  • آیا به خاطر مسئله یا شخص خاصی بوده است؟

این سوال‌ها را از خودتان بپرسید و ببینید نیاز‌های فعلیتان کدامند.

هم‌چنین به این مسئله توجه کنید که باید در زمان حال زندگی کنید. در نتیجه وقت و انرژی خود را صرف پشیمانی گذشته نکنید. در عوض سعی کنید از موقعیتی که آن را منفی تلقی می‌کنید، نکات مثبت بیابید.

یادتان باشد هر موقعیتی به زمان نیاز دارد تا راحت شود.

مرحله‌ی ۴: قبول کنید که در یک پروسه قرار دارید

هر روز که می‌گذرد بیش‌تر پی می‌بریم چه کسی هستیم یا در این زندگی که فقط یک بار آن را زندگی می‌کنیم، چه میخواهیم. بزرگ‌ترین هدیه‌ای که می‌توانید به خودتان بدهید، دانستن این است که شما انسان هستید و کامل بودن برای شما هیچ وجود خارجی ندارد. خود را به سبب کار‌هایی که قبلاً انجام دادید و نمی‌دانستید بعداً از آن‌ها پشیمان می‌شوید سرزنش نکنید و نگذارید از این به بعد چیزی جلوی پیشرفت‌تان را بگیرد.

دانستن این که بعضی تصمیمات را بر اساس چیزی که در آن زمان می‌خواستید گرفته‌اید؛ یکی از راه‌های احترام به خودتان است. پشیمان ماندن به مدت طولانی به این معنا است که شما در گذشته زندگی می‌کنید و احترام به خود یعنی این که در زمان حال زندگی کنید.

مرحله‌ی ۵: برای وقت و انرژی خود ارزش قائل شوید

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

انرژی یکی از ارزشمند‌ترین چیز‌هایی است که تحت کنترل ما قرار دارد. اگر چه اغلب مواقع ممکن است این طور به نظر نرسد.

استفاده از ابزار‌های مدیریت زمان مانند داشتن لیست انجام کار‌ها و علامت زدن کار‌هایی که انجام دادید، بسیار کمک‌کننده است. اما مبحث انرژی فراتر از فعالیت‌های فیزیکی می‌باشد. در واقع ما انرژی روحی و احساسی نیز داریم.

در نتیجه انرژی لازم برای انجام کار‌های فیزیکی، روابط با خانواده، دوستان، هم‌دانشگاهی‌ها، سرگرمی‌ها و دیگر فعالیت‌های روزانه را حتماً مدنظر قرار دهید.

اگر احساس کردید انرژیتان در بعضی جنبه‌های زندگی در حال تمام شدن است، یک روز در هفته را انتخاب کنید و احساسات خود را طی انجام کار‌های روتین روزانه یادداشت کنید:

  • وقتی ایمیل خود را چک می‌کنید تا صدای هشدار آن خاموش شود چه احساسی دارید؟
  • وقتی پشت میز کامپیوتر ناهار می‌خورید چقدر احساس می‌کنید در زمان حال زندگی می‌کنید؟
  • اگر از شما بخواهند به کسانی که دوست‌شان دارید پیام ندهید، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

برای خود حد و مرز مشخص کنید. برای مسائلی که برایتان اهمیت دارند، ارزش قائل شوید و به آن‌ها وفادار باشید. مخصوصاً اگر آن مسئله مربوط به وقت و زمان خاصی باشد. این یکی از روش‌های احترام گذاشتن و اولویت دادن به خود است.

اکثر اوقات پشیمانی زمانی رخ می‌دهد که برای چیز‌هایی که از نظر ذهنی و جسمی و احساسی برای ما قوت قلب محسوب می‌شوند؛ احترام قائل نمی‌شویم.

مرحله‌ی ۶: برای استراحت کردن تا آخر هفته صبر نکنید

اگر از دوشنبه تا جمعه سر کار می‌روید؛ ممکن است هر بار که جمعه فرا می‌رسد احساس آسودگی سرتاسر وجودتان را فرا بگیرد و با فریاد بگویید: آخر هفته رسید!

اما این روحیه را باید هر روز داشته باشید. جمع کردن تمام زمان‌های مخصوص به خودتان برای آخر هفته ممکن است فشار روانی را افزایش دهد و در عوض احساس ناکارآمدی را به دنبال داشته باشد. کل روز‌های یک هفته نباید شمارش معکوس برای رسیدن به ۴۸ ساعت آخر آن باشد که در آن تمام کار‌هایی که باید انجام دهید را کنار بگذارید!

هر روز وقتی بیابید که در آن استراحت کنید و روح‌تان را با کار‌هایی که دوس دارید انجام دهید تقویت کنید. این می‌تواند هر چیزی را شامل شود. از چک نکردن ایمیل‌ها بعد از ساعت ۶ غروب و گذاشتن موبایل روی حالت هواپیما در ساعتی خاص گرفته تا خیلی ساده هر روز گیتار زدن.

هر قدر خودتان را با چیز‌هایی که باعث خوشحالیتان می‌شود تقویت کنید، این بهانه‌هایی مانند: (پشیمانم که یاد گرفتن گیتار را ادامه ندادم یا پشیمانم که وقت بیشتری با خانواده‌ام نگذراندم، چون مشغول و درگیر کارم بودم.) را کاهش می‌دهد؛ بنابراین اختصاص دادن زمانی برای خودتان بسیار اهمیت دارد.

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

مرحله‌ی ۷: هدف تعیین کنید

تعیین اهداف کوتاه مدت، طولانی مدت، بزرگ و کوچک ضروری است. وقتی اهداف خود را تعیین می‌کنید و تصویر واضحی از آن‌ها در ذهن دارید؛ بر آن‌ها تمرکز می‌کنید.

اغلب پشیمانی زمانی رخ می‌دهد که ما در زندگی جایی که می‌خواهیم نیستیم یا به چیز‌هایی که می‌خواستیم نرسیدیم. یک روش ساده برای زندگی بدون پشیمانی این است که چیز‌هایی که می‌خواهید در زندگی به دست آورید را پرورش دهید و حتی بهتر می‌شود اگر هر روز بتوانید آن‌ها را ببینید! اما چطور؟

خودکار و کاغذی برادرید که وقت تهیه کردن لیست است.

قرار است ۱۰۱ چیزی را که می‌خواهید در ۱۰۰۱ روز انجام دهید بنویسید و تمرین کنید. ۱۰۰۱ روز کمی کوتاه‌تر از سه سال است و سریع‌تر از آن که متوجه باشید می‌گذرد. داشتن اهداف سرگرم‌کننده‌ی کوچک به اندازه‌ی داشتن اهداف بزرگ زندگی اهمیت دارد. هر چند ممکن است این لیست بیش‌تر شبیه لیست آرزو‌ها به نظر برسد (که می‌تواند همین طور هم باشد)؛ به شما قاب زمانی ۱۰۰۱ روزه‌ای می‌دهد تا موارد داخل لیست‌تان را کامل کنید.

خودتان را دسته کم نگیرید و خلاق باشید. می‌توانید اهداف لیست خود را به دسته‌هایی مثل شغل و سفر تقسیم کنید و آن‌ها بنویسید تا وقتی که محقق شوند. هر روز یک فرصت جدید است. یک ۲۴ ساعت دیگر تا از خود بپرسید امروزتان را چطور می‌خواهید بگذرانید.

مرحله‌ی ۸: از دیگران یاد بگیرید

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

فرودو در ارباب حلقه‌ها می‌گوید: آرزو می‌کردم حلقه هرگز سراغ من نمی‌آمد. آرزو می‌کردم هیچ‌کدام از این وقایع اتفاق نمی‌افتاد؛ و گندالف جواب می‌دهد: تمام کسانی که در این زمان زندگی می‌کردند چنین احساسی دارند. اما آن‌ها تصمیم‌گیرنده نیستند. تمام چیزی که می‌توانیم در مورد آن تصمیم بگیریم؛ این است که با زمانی که در اختیارمان قرار داده شده چکار کنیم.

وقتی مرگ فرا می‌رسد، دیدگاه‌مان به جهان تغییر می‌کند. حرف‌های افرادی که در بستر مرگ هستند و در مورد پشیمانی‌های خود صحبت می‌کنند، این قضیه را تایید می‌کند. همه‌ی ما فکر می‌کنیم جاودانیم تا زمانی که ثابت می‌شود نیستیم. همه‌ی ما باور داریم شکست ناپذیریم تا زمانی که جهان پیرامون‌مان نشان می‌دهد درست به اندازه‌ی بدن‌هایمان ظریف و شکننده‌ایم. کمی به چند جمله‌ی زیر فکر کنید:

  • کاش خود را با دیگران مقایسه نمی‌کردم.
  • کاش به اطرافیانم می‌گفتم چقدر دوست‌شان دارم.
  • کاش انقدر صبر نمی‌کردم که از فردا شروع کنم.

بعضی از درس‌های عمیق زندگی را از همین تجربیات یاد می‌گیریم.

امروز می‌توانید دو کار انجام دهید:

  • اول این که به کسی بگویید دوستش دارید و به او فکر می‌کنید.
  • دوم، یکی از کار‌های که همیشه دوست داشتید انجامش دهید را انتخاب و از امروز شروع کنید. بدون هیچ بهانه‌ای!

حرف آخر

پشیمانی حس بسیار قدرت‌مندی است و اگر مراقب نباشید می‌تواند تمام فکر و وقت و انرژیتان را مصرف کند.
همیشه یادتان باشد که فرقی ندارد در چه شرایطی هستید، می‌توانید با مهربانی از روح پشیملنی بخواهید دست از سرتان بردارد! اما این تنها زمانی ممکن می‌شود که برای خودتان تلاش کنید؛ و هر کاری انجام می‌دهید، به آن عشق و اشتیاق اضافه کنید.

منبع: lifehack

این کار‌ها زندگی مشترک را کسل‌کننده می‌کنند


ایرنا زندگی: خیلی از کار‌هایی که انجام می‌دهیم یا انجام نمی‌دهیم، در زندگی مشترک باعث دوری ما و خسته‌کننده شدن رابطه می‌شود. این اتفاق در اغلب مواقع دلایل ساده‌ای دارد که با صرف انرژی بیشتر می‌توانیم به تدریج یک رابطه را احیا کنیم. در آغاز ازدواج، شاید انقدر همه‌چیز جدید و هیجان‌انگیز است که نگهداشتن هیجان و شور یک رابطه، کار دشواری نباشد. در این زمان ناراحتی‌های کوچکی وجود دارد که اغلب به سادگی حل می‌شود.

اما همیشه شنیده‌ایم که این وضعیت در تعداد کمی از ازدواج‌ها دوامی ندارد و شور رابطه کاهش پیدا می‌کند و خستگی بیشتری به جان رابطه دست می‌اندازد. البته این اتفاق هم به این معنا نیست که فاتحه یک رابطه خوانده شده باشد و با صرف وقت و انرژی بیشتر، می‌توان دوباره رابطه زنده و پرشور را تجربه کرد.

۲۰ علتی که ممکن است ازدواج را برای شما کسل‌کننده کند!

در اینجا به ۲۱ عاملی که در بسیاری از ازدواج‌ها باعث دوری و کاهش اشتیاق طرفین می‌شود به اختصار می‌پردازیم:

۱. سوال پرسیدن از شریک زندگی خود را متوقف کرده‌ایم. ما فکر می‌کنیم بعد از ۵ سال زندگی مشترک تمام ابعاد شخصیتی همسرمان را می‌شناسیم، اما این یک طرز تفکر اشتباه است. درباره مسائلی که ذهن شما را درگیر می‌کند سوال کنید و یک‌دیگر را بیشتر بشناسید.

۲. رابطه شما دستخوش تغییر شده است، اما انتظارات شما خیر. وقتی یک رابطه را آغاز می‌کنید انتظاراتی دارید که باید به تدریج تغییر کند و مطابق با شرایط یک رابطه شود.

۳. شما یک‌دیگر را غافلگیر نمی‌کنید. هدیه‌های کوچک و توجهی که به یکدیگر می‌کنیم، یک رابطه را رشد می‌دهد. هر یک از طرفین در یک رابطه باید فک کنند که گاهی کار‌هایی را انجام دهند که دیگری را به شوق آورد.

۴. زبان عاطفی یکدیگر را نمی‌شناسید. برخی افراد با صبحت کردن، برخی با گرفتن هدیه و برخی دیگر با محبت خوشحال می‌شوند و از این حیث باید زبان عاطفی شریک خود را بشناسیم.

۵. شما با غذا درست کردن، به یکدیگر پیوند نمی‌زنید. غذا یک شکننده یخ قوی است و در بسیاری از موارد در تهیه غذا افراد به یکدیگر نزدیک می‌شوند و لحظات مفرحی را می‌سازند.

۶. شما فانتزی‌های فیلم‌ها را بیش از حد باور کرده‌اید. زندگی واقعی مانند زوج‌های فیلم‌های کمدی پیش نمی‌رود و اگر انتظارات غلطی داشته باشیم، احتمالاً از ازدواجمان ناامید می‌شویم.

۷. شما به روزمرگی افتاده‌اید. یک ریتم در هفته و اتفاقات تکراری شما را خسته می‌کند و بهتر است برای تغییر در حال خود، برای کار‌های هیجان‌انگیز در طول هفته برنامه بریزید.

۸. شما برای رابطه خود هدف تعیین نکرده‌اید. حرکت به سمت یک هدف مشترک، خوشحالی و آرامش را به ارمغان می‌آورد. حتی اگر به چیزی دست پیدا نکنیم، همین حرکت مشترک بسیار لذت‌بخش است.

۹. آنقدر که لازم است زندگی خود را با شریک زندگیتان به اشتراک نمی‌گذارید. یا حوصله ندارید و یا فکر می‌کنید برای او مهم نیست. به هر علتی که باشد این یخ را بشکنید و از زندگی روزمره خود بگویید و از او بشنوید.

۲۰ علتی که ممکن است ازدواج را برای شما کسل‌کننده کند!

۱۰. زیاد از حد کنار هم بوده‌اید. وقتی زیادی از حد کنار هم باشیم و حرف‌های یکدیگر را بدانیم خسته می‌شویم، گاهی اوقات زمانی را برای خودتان صرف کنید.

۱۱. شما فکر می‌کنید همیشه همه چیز باید تازه باشد. بیش از حد به یک رابطه انتظار وارد نکنید. اینکه با زمان همه چیز مانند روز اول نباشد اتفاقی کاملا طبیعی است.

۱۲. کار‌های شریک زندگیتان برای شما عادی شده است و از او قدردانی نمی‌کنید. شما کار‌های او را مسلم می‌دانید و او از این اتفاق به طور قطع خسته می‌شود.

۱۳. روابط زناشویی خود را با محبت و توجه بیشتر دنبال کنید.

۱۴. شما بیش از حد درگیر تکنولوژی هستید. زمانی که برای تکنولوژی می‌گذاریم را مدیریت کنیم تا فرصت خودمان را صرفاً به گشت‌وگذار در تکنولوژی نگذرانیم و روابط خود را هم مدیریت کنیم.

۱۵. شما فقط زمان خود را به عنوان خانواده (با فرزندان و …) می‌گذرانید و از گذران زمان به عنوان «یک زوج» غافل شده‌اید.

۱۶. شما سندروم لانه خالی دارید. افراد بعد از اینکه فرزندانشان بزرگ شدند و به سوی خودشان رفتند، بعد از سال‌ها دوباره با هم تنها می‌شوند و احساس می‌کنند هیچ حرفی با یکدیگر ندارند. به جای اینکه از این شرایط احساس بدی داشته باشید از آن برای بازسازی روابط خودتان استفاده کنید و روابط، سفر‌ها و رفت‌وآمد‌های دو نفره را بیشتر کنید.

۲۰ علتی که ممکن است ازدواج را برای شما کسل‌کننده کند!

۱۷. شما محافل اجتماعی که در آن بوده اید را حذف کرده‌اید. گروه‌های دوستی خود را حفظ نکردید و احساس تنهایی و کمبود روابط گذشته خود را دارید. برای برقراری مجدد روابط خود تلاش کنید.

۱۸. حرفه شما ازدواج شما را تحت تأثیر قرار داده است. بدیهی است که حرف ما اهمیت دارد، اما نباید در ازدواج ما نقش اول را داشته باشد. چندین روز در هفته کار خود را به منزل نبرید و تا ساعاتی وقت خود را برای خانواده کنید.

۱۹. شما برای رابطه خود، انرژی نمی‌گذارید. هرچه از شروع یک رابطه زمان بگذرد، نیاز بیشتری به مراقبت وجود دارد. برای رابطه خود وقت و انرژی بگذارید.

۲۰. شما فاقد ارتباط با خود هستید. اگر ارتباط ما با خودمان مثبت نباشد، بعید است در ارتباط با شریک زندگی خود ارتباط مثبتی داشته باشیم.

منبع: BestLife

زندگی زناشویی؛ یکی درون‌گرا و دیگری برون‌گرا


برترین‌ها: اگر درونگرایی هستید که با یک برونگرا زندگی می‌کنید یا برعکس، باید بدانید که همزیستی شما دو نفر که دو ویژگی شخصیتی متفاوت دارید می‌تواند رابطه‌تان را تحت تاثیر قرار دهد. فرد درونگرا شاید دیگر نتواند هر زمانی که دلش خواست و نیاز داشت به اتاق خودش پناه ببرد تا شارژ و سرحال شود، و فرد برونگرا نیز احتمالا دیگر نمی‌تواند یک دفعه دلش بخواهد و تصمیم بگیرید دوستانش را به خانه دعوت کند.

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

اما این‌ها دلیل نمی‌شوند که یک زوج درونگرا- برونگرا نتوانند با هم زندگی کنند و رابطه‌ای رضایتبخش داشته باشند. به هر حال، زندگی کردن زیر یک سقف با هر کسی که باشد نیاز به ارتباط سالم، احترام متقابل و سازش و مدارا دارد. شاید به سادگی فراموش کنید کسی که با او زندگی می‌کنید نیاز‌هایی دارد که ممکن است با نیاز‌های شما خیلی متفاوت باشد. در این مطلب نکات و توصیه‌هایی به شما ارائه می‌دهیم که به عنوان یک زوج درونگرا – برونگرا، زندگی بهتر و شادتری در کنار هم داشته باشید.

اگر شما برونگرا هستید و همسرتان درونگرا

به ساعت‌های تنهایی همسر درونگرایتان احترام بگذارید

برای اوقات تنهایی همسر درونگرای‌تان احترام قائل باید. اگر همسر درونگرای شما مشغول انجام کاری است، مثلا در تختخواب کتاب می‌خواند یا پشت میز کارش مشغول است، قبل از اینکه هیجان زده شروع به صحبت با او کنید، از او بپرسید آیا زمان مناسبی برای گفتگو است. شاید او هم به اندازه‌ی شما برای شنیدن حرف‌های‌تان مشتاق باشد، اما توجه و ملاحظه‌ی شما نسبت به اوقات تنهایی‌اش را تحسین می‌کند و قدردان شما خواهد بود.

نسبت به فعالیت‌های اجتماعی‌تان با ملاحظه‌تر باشید

یادتان باشد که به شما به عنوان یک برونگرا بیشتر از همسر درونگرای‌تان نیاز به محرک‌های بیرونی دارید و این ایرادی ندارد. اما انتظار نداشته باشید همسر درونگرای‌تان به اندازه‌ی شما نسبت به دورهمی‌های بدون برنامه‌ی قبلی و یا ملاقات‌های ناگهانی مشتاق و هیجان زده باشد. البته درونگرا‌ها هم دوست دارند با دیگران معاشرت کنند، اما استراتژی خاص خودشان را در تعاملات با دیگران دارند. آن‌ها هر چه زمان بیشتری برای برنامه ریزی داشته باشند، بهتر است. اگر ناگهانی و بدون برنامه پیشنهاد کردید به دیدن خانواده‌تان بروید و او رد کرد، متعجب یا دلخور نشوید.

اصرار نداشته باشید تمام سرگرمی‌های‌تان دو نفره باشد

به دنبال سرگرمی‌هایی خارج از رابطه‌تان باشید. این نکته هم برای درونگراهاست و هم برای برونگراها، اما برای یک برونگرا خیلی مهم‌تر است که برای سرگرمی‌ها و گپ زدن‌ها، چندان متکی به همسر درونگرایش نباشد. برای خودتان یک سرگرمی پیدا کنید که به شما انرژی می‌دهد و نیازی به همراهی همسرتان ندارد. مثلا می‌توانید هر هفته یا هر ماه، یک دورهمی با همکاران یا دوستان خود برپا کنید. یادتان نرود که به همسر درونگرای‌تان نیز باید اجازه بدهید زمانی را فقط به خودش و علاقه مندی‌هایش اختصاص بدهد.

وقتی همسرتان به تنهایی نیاز دارد، به خودتان نگیرید

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

نیاز‌های همسرتان را به خودتان نگیرید. وقتی همسر درونگرای‌تان نیاز به تنهایی دارد به این معنی نیست که با شما مشکلی پیدا کرده یا نمی‌خواهد شما را ببیند. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به حرفش گوش دهید و نیازش را درک کنید. لطفا سعی کنید در این مواقع از زاویه دید او نگاه کنید.

نیاز‌های خودتان را ابراز کنید

بله، درونگرا‌ها به زمان بیشتری برای تنها بودن نیاز دارند تا شارژ شوند، اما این نباید بهانه‌ای برای همسر درونگرای‌تان باشد که فقط طبق برنامه و نیاز خودش پیش برود. همسر شما نیز باید به نیاز‌ها و خواسته‌های شما احترام بگذارد. اگر مثلا به یک مهمانی دعوت شده‌اید که خیلی برای‌تان مهم است، حتما به همسرتان بگویید چقدر دوست دارید با هم به این مهمانی بروید و بودن او در کنار شما چقدر خوشحال‌تان می‌کند. سازش و مدارا باید دو جانبه باشد!

اگر شما درونگرا هستید و همسرتان برونگرا

نیاز‌های خودتان را ابراز کنید

مهم‌ترین مسئله برای یک درونگرا که با همسری برونگرا زندگی می‌کند این است که یاد بگیرد چگونه نیازش به تنهایی را ابراز کند و نشان بدهد. تصور نکنید اگر نیاز دارید تنها باشید، همسرتان را آزرده می‌کنید، اما انتظار هم نداشته باشید همسر برونگرای شما فورا نیازتان را بفهمد و یا بدتر، ذهن‌تان را بخواند. شما باید نیازتان را به وضوح بیان کرده و به همسر برونگرای‌تان کمک کنید درک کند اوقات تنهایی چقدر برای‌تان مهم و لازمند. با این کار دلخوری‌های کوچک روی هم تلنبار نمی‌شوند و ناگهان آتشی از خشم به پا نمی‌کنند.

فضایی مختص به خودتان داشته باشید

هر کسی نیاز به فضایی شخصی دارد، اما یک درونگرا بیشتر به این فضا نیاز دارد. شاید فضای شخصی شما همان اتاق خواب‌تان باشد یا اتاق کارتان، به هر حال جایی را در خانه برای اوقات تنهایی‌تان اختصاص دهید تا زمان‌هایی که به تنها بودن نیاز دارید، آشفته و حیران نشوید.

انرژی‌تان را هوشمندانه مدیریت کنید

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

انرژی‌تان را صرف هر کاری نکنید، اما بد نیست گاهی هم «بله» بگویید! یکی از جنبه‌های زیبای درونگرا بودن و با یک برونگرا زندگی کردن این است که فرد برونگرا می‌تواند درونگرا را تشویق به تجربه‌ی چیز‌های جدیدی کند که معمولا خود فرد درونگرا انتخاب‌شان نمی‌کند و سراغ‌شان نمی‌رود. بیرون زدن از محدوده‌ی امن و آرام، هیجان انگیز است و «بله» گفتن به پیشنهاد‌های همسر برونگرای‌تان می‌تواند خاطرات جذاب و بسیار خوبی برای هر دوی‌تان ثبت کند. پس تلاش کنید ذهن و فکر بازتر و پذیراتری داشته باشید و به همسرتان اعتماد کنید.

ظرفیت‌های خودتان را بشناسید و آن‌ها را به همسرتان بگویید

خیلی از درونگرا‌ها می‌دانند که مثلا در یک مهمانی بعد از مدت زمان مشخصی خسته می‌شوند و انرژی ذهنی‌شان شروع به تخلیه شدن می‌کند. به همسرتان بگویید چنین تجربه‌ای چگونه است و از قبل برای چنین مواقعی برنامه ریزی کنید. مثلا اگر همسر برونگرای شما قرار است آخر هفته همه‌ی همکارانش را برای شام دعوت کند، به او بگویید که این مهمانی را تا چه ساعتی می‌توانید تحمل کنید و این را نیز درک می‌کنید که همسرتان دوست دارد این مهمانی بیشتر طول بکشد. برنامه‌ای تعیین کنید که برای هر دوی شما مناسب باشد. مثلا شاید همسرتان تصمیم بگیرد بعد از شام همکاران خود را برای صرف قهوه بیرون ببرد.

و، اما چند توصیه‌ی دیگر. یادتان نرود که مصالحه کردن فقط یک راه ندارد! گاهی مصالحه و سازش به این معنی است که شما دو نفر کاری را انجام دهید که هر دو مایل به انجامش هستید، مثلا به جای اینکه یک مهمانی بزرگ و شلوغ برگزار کنید، یک دورهمی کوچک و دوستانه بگیرید. گاهی سازش به این معناست که این آخر هفته کاری را که شما دوست دارید انجام بدهید و آخر هفته‌ی بعدی، کار را که همسرتان دوست دارد.

بعضی وقت‌ها نیز سازش یعنی اینکه مثلا یک نفر بیرون برود و آن دیگری در خانه بماند و هیچ ایرادی ندارد گهگاه این تصمیم را بگیرید. از هر ده نفر، نُه نفر به شما می‌گویند که کلید یک رابطه‌ی خوب، سازش و مداراست، اما یادتان باشد که خیلی مهم است «نوع سازش»‌تان را که برای رابطه‌ی شما مناسب‌ترین است در یک موقعیت خاص، تعریف و مشخص کنید.. فرد درونگرا ممکن است احساس کند همسر برونگرایش زیاد حرف می‌زند و کمتر گوش می‌دهد. در چنین روابطی معمولا فرد برونگرا، بخش عمده‌ی گفتگو را به عهده دارد در حالی که همسر درونگرایش ساکت گوش می‌دهد.

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

اگر میان این حرف زدن و گوش دادن، تعادل لازم برقرار نباشد می‌تواند به فرد درونگرا این احساس را بدهد که نادیده گرفته می‌شود و مهم نیست؛ بنابراین فرد درونگرا باید جسارت حرف زدن را تمرین کند و احساسات و خواسته‌های خود را به زبان بیاورد.. خیلی از درونگرا‌ها وقتی سوال‌هایی از آن‌ها پرسیده می‌شود، بهتر می‌توانند افکار و احساسات خود را بیان کنند؛ بنابراین اگر همسری درونگرا دارید، سعی کنید به جای اینکه فقط از او بخواهید حرف بزند، سوال‌هایی بپرسید تا گفتگوی دو نفره‌ی بهتری را پیش ببرید.. صبور باشید و عجله نکنید.

درونگرا‌ها معمولا قبل از اینکه بتوانند از احساسات و عقاید خود با شما حرف بزنند، به زمانی برای فکر کردن نیاز دارند تا در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنند؛ بنابراین سکوت یا آرمش همسر درونگرای‌تان را بی‌اعتنایی تلقی نکنید یا تصور نکنید قصد خسته کردن شما را دارد. اگر صبر کنید، او به شیوه‌ی خودش با شما گفتگو خواهد کرد.. قضاوت نکنید.

شیوه‌ی زندگی هر دوی شما قابل قبول است و نیاز درونگرا به تنهایی و نیاز برونگرا به معاشرت‌های بیشتری، هر دو پسندیده‌اند و هیچ کدام به دیگری برتری ندارید. پس سعی نکنید همدیگر را تغییر دهید یا به طرف مقابل کمک کنید بیشتر شبیه شما بشود. به مرور زمان و با احترام گذاشتن و درک همدیگر می‌توانید یاد بگیرید چگونه حد وسط را رعایت کرده و با هم مدارا کنید.

اجبار هرگز شیوه‌ای موثر نبوده و نیست، پس از آن استفاده نکنید، خصوصا در زندگی زناشویی!. از خصوصیات مثبت طرف مقابل‌تان که در شما نیست بهره و لذت ببرید. درونگرا‌ها می‌توانند برونگرا‌ها را آرام کنند و برونگرا‌ها می‌توانند درونگرا‌ها را سر شوق بیاورند. اگر یک درونگرا هستید، بودن در کنار یک همسر برونگرا می‌تواند شما با آدم‌های جدید آشنا کند و تجربیاتی را وارد زندگی‌تان نماید که خودتان به تنهایی هرگز سراغ‌شان نمی‌رفتید و لذت هیجاناتی را به شما بچشاند که نمی‌دانستید چقدر به آن نیاز داشتید.

اگر یک برونگرا هستید، بودن در کنار یک همسر درونگرا می‌تواند بیقراری های‌تان را تسکین بدهد و شرایطی برای‌تان فراهم کند تا خودتان را عمیق‌تر بشناسید و به صدای درون‌تان گوش دهید.. آخرین توصیه اینکه تفاوت‌های هم را بپذیرید تا به هم اجازه‌ی شکوفا شدن بدهید.

منابع: truity ،psychcentral

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟


وب‌سایت یک‌پزشک – میثاق محمدی‌زاده: احتمالا شما هم این توصیه را از بزرگان شنیدید که «قلب خود را دنبال کنید.». اما پیروی کردن از قلب برای موارد شهودی است؛ هنگامی که پیام‌هایی حسی برای مخالفت با تصمیم‌گیری‌های منطقی مغز دریافت می‌کنیم. وقتی به مغز و منطق خود بیشتر بها بدهیم؛ یک رشد و پیشرفت پایدار با حقوق کافی، مزایای بازنشستگی، فرصت‌های رشد و توسعه کسب‌وکاری به دست می‌آوریم؛ پس چرا باید سراغ پیام‌های موجودی مانند قلب برویم که دایما در نوسان است؟

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟

طبق تحقیقات جدید انجام شده توسط Medical Alert Buyers Guide، افرادی که بیشتر دنباله‌رو حس‌های قبلی خود هستند؛ تمایل دارند مرتبه‌های شغلی بالاتری داشته باشند و رضایت بیشتری از زندگی کسب کنند.

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟

این موسسه در این مطالعه خود سراغ ۱۰۱۱ فرد با سنین مختلف (نسل‌های حد فاصل ۱۹۴۰ تا ۲۰۰۰) رفته است و به بررسی فرآیند‌های تصمیم‌گیری آن‌ها می‌پردازد. آیا در هنگام خرید بیشتر از عقل پیروی می‌کنند یا قلب؟ هنگام انتخاب شغل و مسیر زندگی چطور؟

شناخت در برابر هیجان

حدود ۷۹ درصد از افرادی که در مطالعه موسسه MABG شرکت کردند؛ گفتند برای تصمیم‌گیری از عقل و سر خود تبعیت می‌کنند و ۲۱ درصد آن‌ها پیرو قلب‌شان هستند.

اما جالب است غالب شرکت‌کننده‌ها در این مطالعه نمی‌توانند قدرت حسی قلب را انکار کنند و باز هم در گونه‌هایی از تصمیم‌گیری‌های کاری بدان متکی هستند:

  • ۶۸ درصد گفتند برای داوری و قضاوت در تصمیم‌گیری‌های کاری بیشتر به نوای قلب گوش می‌دهند.
  • ۶۴ درصد اعتقاد دارند برای انتخاب شغل، تصمیم‌های مهم و اساسی زندگی و راه‌های موفقیت باید از عقل و مغز خود پیروی کنند.

بنابراین، این آمار نشان می‌دهد توصیه پیروی همیشگی از ندا‌های درونی و دلی چندان اجرا نمی‌شود و مردم برای انتخاب شغل، رشته تحصیلی و مسیر زندگی آینده‌شان بیشتر متکی به عقل هستند.

برخی از کارمندان فقط تحلیل‌ها و ارزیابی‌های محاسباتی و منطقی برای انتخاب‌های خود دارند در حالی‌که برخی دیگر به طور غریزی، علاقه‌مندی‌های خود را دنبال می‌کنند.

تصمیماتی که مردم می‌گیرند

شاید استفاده از پیام‌های قبلی برای انتخاب یک صبحانه یا میان‌وعده چندان ضرورتی نداشته باشد، ولی آیا افراد برای تصمیم‌های بزرگ و اساسی زندگی خود مانند خرید ماشین، خرید خانه، انتخاب رشته تحصیلی و دانشگاه، انتخاب شغل و مسایلی مانند مهاجرت و ازدواج باید از قلب خود پیروی کنند یا از عقل و مغز سرشان؟

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟

این تحقیق نشان می‌دهد افرادی که در این تصمیم‌گیری‌ها از عقل خود پیروی کردند؛ متوسط درآمدشان ۱۳ درصد بیشتر از افرادی است که تصمیمات اصطلاحا دلی گرفتند. افزون بر این، ۱۶ درصد افراد شغل خود را ترک کردند، چون احساس حسرت خوردن داشتند، ولی ۱۵ درصد این کار را براساس یک تصمیم عقلی گرفتند.

در سال‌های اخیر، هوش هیجانی (Emotional intelligence) طرفداران زیادی پیدا کرده است. هوش هیجانی توانایی مدیریت احساسات را به ما می‌دهد. هوش هیجانی عاملی برای افزایش موفقیت و مدیریت بهتر امور و تیم‌ها است.

اما باهوش شدن براساس پیروی از احساسات بیشتر مربوط به خودآگاهی است. شما با خودآگاهی می‌توانید تصمیم‌های منطقی بهتری بگیرید و زیرک‌تر به نظر می‌رسید. به همین دلیل، همه بزرگان توصیه می‌کنند به ندای درونی خود گوش کرده و از قلب‌تان پیروی کنید.

چه اتفاقی می‌افتد وقتی از قلب‌مان پیروی می‌کنیم؟

با فرض اینکه خودآگاهی دارید و از توانایی‌ها، استعداد‌ها و احساسات خود مطلع هستید؛ پیروی از قلب می‌تواند شما را به موقعیت‌های بهتری سوق دهد.

از بین ۱۰۱۱ نفری که در مطالعه موسسه MABG شرکت کردند؛ حدود ۶۰ درصد افرادی که از قلب خود پیروی کردند؛ از موقعیت شغلی خود رضایت دارند و در آن سو، افرادی که از عقل و منطق پیروی کردند؛ ۵۰ درصد از شغل فعلی خود راضی هستند.

در نتیجه، گوش دادن به ندای مغز می‌تواند منجر به موفقیت ملموس‌تری شود، ولی پیروی نکردن از ندای قلب خطر پشیمانی را افزایش می‌دهد. بنابراین، اگر می‌خواهید زندگی رضایت‌بخش و شادتری داشته باشید؛ باید قلب خود را دنبال کنید.

زندگی خود را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید، مقایسه نکنید


برترین‌ها: با فراگیر شدن رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های مجازی که تمام روز و شب زندگی ما را فراگرفته، به سختی می‌توانیم در زندگی دوستان و اقوام (و حتی غریبه‌ها!) سرک نکشیم!

مخصوصا وقتی پای روابط به میان می‌آید، با وجود اینکه می‌دانیم مقایسه کردن زندگی و روابط و آدم‌ها با دیگران اصلا کار درستی نیست (و حتی می‌تواند رفتاری سمی باشد!) باز هم ناخودآگاه این کار را انجام می‌دهیم.

انقلاب تکنولوژی و رسانه‌های اجتماعی، باعث شده آدم‌ها به راحتی با هم ارتباط برقرار کنند و آشنا شوند، اما در عوض، زمینه‌ای فراهم شده که افراد، یکدیگر را با جزئیات زندگی، روابط شان با همسر و نامزد و دوستان و … و اتفاقات جورواجور زندگی خود بمباران کنند.

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

تقریبا تمام جنبه‌های روابط یک نفر با همسر یا نامزدش در شبکه‌های مجازی فریاد زده می‌شود تا به همه ثابت شود که این رابطه، کامل و ایده آل و خواستنی و رویایی است! اگر بخواهیم روراست باشیم باید قبول کنیم گاهی واقعا به سختی می‌توانیم خودمان را از این چرخه‌ی فراگیر و مُد روز کنار بکشیم و حتی شاید احساس کنیم به شدت گرفتار شده‌ایم و راه فراری هم نداریم! و مطمئنا یکی از بدترین تبعات گرفتار شدن در این چرخه‌ی همگانی، مقایسه کردن است.

نگاه کردن به زندگی از پشت لنز‌های رسانه‌های اجتماعی باعث می‌شود هر آنچه که می‌بینیم فیلتر شده باشد، و این احساس را به ما بدهد که هر چه که هستیم و هر آنچه که داریم، کافی نیست یا باید بیشتر داشته باشیم و بهتر و کامل‌تر باشیم.

گویی از زندگی عقب افتاده‌ایم و دیگران به چیز‌هایی رسیده‌اند که ما هنوز نرسیده‌ایم. حالا تصور کنید کسی که مدام احساس می‌کند چیزی کم دارد چگونه می‌تواند از زندگی‌اش لذت ببرد و به حس رضایت برسد؟

در ادامه با ما همراه باشید تا به شما بگوییم چرا نباید زندگی و رابطه‌ی خود را با زندگی و رابطه‌ی دیگران مقایسه کنید و بهتر است هر چه زودتر این عادت سمی را کنار بگذارید. به گفته‌ی کارشناسان، شما با مقایسه‌ی زندگی زناشویی، رابطه و همسر خود با دیگران:

خشمگین و ناراضی خواهید بود

دیر یا زود از دست همسرتان ناراحت و عصبانی خواهید شد، زیرا چیز‌هایی که در تصاویر به اشتراک گذاشته شده در شبکه‌های مجازی می‌بینید به نظرتان خیلی از قشنگ‌تر و ایده آل‌تر از آنچه در زندگی شما جریان دارد هستند، حتی پست‌هایی که ربطی به رابطه‌ی شما ندارند.

مشکلات خاصی که ممکن است بر رابطه‌ی شما و همسرتان اثر بگذارند شامل این موارد می‌شوند: از دست همسرتان شاکی و عصبانی می‌شوید که چرا شبیه آنچه در تصاویر می‌بینید نیست یا رفتار نمی‌کند.

شما با توجه کردن به آنچه دیگران از زندگی خود به نمایش می‌گذارند، نه تنها بی‌دلیل نسبت به همسرتان حس بدی پیدا می‌کنید بلکه به جای اینکه در لحظه در کنار همسرتان باشید و از بودن در کنارش لذت ببرید، به مقایسه‌ی او با دیگران مشغول می‌شوید و نتیجه‌ی این مقایسه خوشایند نیست.

قدر چیز‌هایی که دارید را نخواهید دانست

در شبکه‌های مجازی و رسانه‌های اجتماعی معمولا فقط «خوبی»‌ها و «زیبایی»‌های زندگی دیگران به اشتراک گذاشته می‌شود و به ندرت از چالش‌های و سختی‌هایی گفته می‌شود که همه‌ی افراد به طور طبیعی در زندگی خود با آن‌ها روبرو هستند.

در نتیجه، مقایسه کردن رابطه‌ی زناشویی‌تان با تصاویری دستکاری شده و تحریف شده از روابط دیگران (واز همه مهمتر، تصاویر کاملا انتخاب شده!) می‌تواند نگاه‌تان را به رابطه‌ی خودتان تغییر بدهد. شما نسبت به هر آنچه که دارید بی‌تفاوت خواهید شد و نمی‌توانید درک کنید کوچک‌ترین نعمت‌هایی که در زندگی‌تان دارید چقدر باارزش‌اند، چون سرگرم شمردن نداشته‌های‌تان (که دیگران دارند!) هستید.

این نارضایتی فقط از درون آزارتان نمی‌دهد، بلکه بر شیوه‌ی تعامل با همسرتان نیز اثر می‌گذارد. بدون تردید همسر شما نیز احساس ناامنی و بی‌اعتمادی و تهدید می‌کند و شاید تعجب کند چرا تغییر رفتار داده‌اید.

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

توقعات غیرواقعی در شما ایجاد خواهد شد

هیچکس کامل نیست و چیزی به عنوان «همسر کامل و ایده آل» هم وجود ندارد. اما از آنجایی که رسانه‌های اجتماعی فقط امتیازات و خوبی‌های زندگی یک نفر را به نمایش می‌گذارند، شما ناخودآگاه در ذهن خود، رویای یک همسر کامل و بی‌عیب را پرورش می‌دهید که در دنیای واقعی وجود ندارد و متاسفانه خیلی از افراد در این خیالات غرق می‌شوند و نمی‌توانند به دنیای واقعی با تمام کم و کاستی‌هایش برگردند.

رسانه‌های اجتماعی، توقعات غیرواقعی و دور از دسترس در شما ایجاد می‌کنند و شما هم طبق همان معیار‌ها به دنبال یک شریک زندگی رویایی، فرصت‌های واقعی و زیبای زندگی‌تان را از دست خواهید داد.

بی‌دلیل احساس حسادت و نارضایتی خواهید کرد

گفتیم که طبق آنچه در تصاویر می‌بینید، معیارهای‌تان را شکل می‌دهید و ناخوداگاه از همسر خود انتظاراتی دارید که اگر برآورده نشوند (و معمولا هم برآورده شدنی نیستند!)، از دست همسرتان عصبانی و ناراضی خواهید بود، در حالی که واقعا دلیلی برای این حس بد وجود ندارد و او کاری نکرده است که سبب خشم شما شود.

فرض کنید همسر شما، در شب تولدتان شما را غافلگیر می‌کند و لحظات و خاطرات به یاد ماندنی و شیرین برای‌تان می‌سازد. آخر شب، گوشی‌تان را دست‌تان می‌گیرید و در اینستاگرام تصاویری از یک جشن تولد دیگر را می‌بینید که همسر یک نفر دیگر برای او هدیه‌های گرانقیمت‌تر از هدیه‌هایی که شما دریافت کرده‌اید خریده است یا او را به رستورانی برده است که لاکچری‌تر و معروف‌تر است. بقیه‌ی ماجرا با خودتان!

بدین ترتیب اجازه می‌دهید لذتی که در رابطه‌ی شما و همسرتان وجود دارد به راحتی تحت تاثیر معیار‌ها و نُرم‌های دیگران قرار بگیرد و آنچه واقعی و ملموس است (زندگی و رابطه‌ی خودتان) با آنچه ممکن است غیرواقعی و تحریف شده باشد (زندگی و رابطه‌ی دیگران) مقایسه و قضاوت شود.

فراموش نکنید که چیزی تحت عنوان «استاندارد»، «ایده آل» و یا «نرمال» در رابطه‌ها وجود ندارد و همه چیزی بستگی به شما و همسرتان و شرایط خاص زندگی‌تان دارد.

ممکن است دوستان‌تان را از خود دور و دلسرد کنید

اگر مدام گوشی به دست مشغول سرک کشیدن در زندگی فلان زوج باشید و هر لحظه از چند و، چون رابطه و تفریحات آن‌ها خبر کسب کنید یا حتی بدتر؛ مکررا پیش دوستان و خانواده در مورد این افراد حرف بزنید و کنجکاوی و حسادت خود را بروز دهید، همین آدم‌هایی که دوست‌تان دارند و در کنارتان زندگی می‌کنند از شما دور و دورتر خواهند شد.

به هر حال هیچکس دوست ندارد پیش کسی باشد که مدام از زندگی دیگران حرف می‌زند و در حال مقایسه و حسادت کردن است. حتی اگر شما با کسی رابطه رمانتیک هم داشته باشید، نمی‌توانید مدام از مشکلات ناله کنید و در مورد کاستی‌های‌تان حرف بزنید، چون با این کارتان او را از خودتان دور و دلسرد و دلزده می‌کنید.

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

کم کم طرز فکرتان غیرمنطقی می‌شود

از آنجایی که در رسانه‌های اجتماعی، جنبه‌های منفی زندگی افراد معمولا فیلتر و سانسور می‌شود و فقط خوبی‌ها و قشنگی‌ها به نمایش گذاشته می‌شود، شاید شما کم کم تصور کنید دنیا کلا همینطور است و همه چیز خوب و آرام و زیبا پیش می‌رود و این طرز فکر می‌تواند بینهایت ناسالم و صدمه زننده باشد.

مغز ما عاشق قطعیت است و تمایل دارد در فاز «یا همه چیز یا هیچ چیز» عمل کند. شما عکس‌های عاشقانه و شاد زوجی را در اینستاگرام می‌بینید و مغزتان تصور می‌کند این زوج، هفت روز هفته و بیست و چهار ساعت شبانه روز همین اندازه خوشبخت و شاد و آرام و بی‌دغدغه‌اند. سپس رابطه‌ی خود را منفی ارزیابی می‌کنید، زیرا مثلا همین دو ساعت پیش با همسرتان بگومگو کرده‌اید.

ارتباط شما با همسرتان افت می‌کند

رسانه‌های اجتماعی می‌توانند شما را افسرده و ناامید کنند، زیرا توقعات غیرواقعی، حسادت‌های بی‌دلیل و قضاوت‌های غیرمنصفانه همه و همه باعث می‌شوند شما از همسرتان فاصله بگیرید و دور شوید و حتی بیشتر با هم مشاجره کنید.

به عبارتی دیگر، شما با نگاه تحقیرآمیز نسبت به همسرتان، تمایل کمتری به ارتباط با او پیدا می‌کنید و کمرنگ‌تر شدن ارتباط صمیمی و سالم، همیشه مشکلات و پیامد‌هایی با خود دارد.

حتما بار‌ها شنیده‌اید که ارتباط موثر، کلید یک رابطه‌ی شاد و سالم است که رضایت هر دو طرف را در این رابطه تامین می‌کند. اغلب اوقات، مشکلات در رابطه در واقع ناشی از عدم ارتباط هستند!

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

در یک رابطه دو نفر باید بتوانند به راحتی و در فرصت‌های مناسب به دور از استرس و عجله، با هم در مورد احساسات، انتظارات و دلخوری‌های‌شان حرف بزنند، بدون اینکه به هم بی‌احترامی یا توهین کنند و همدیگر را سرزنش نمایند.

اجازه ندهید باور‌ها و ارزش‌های فردی‌تان دستخوش پیام‌هایی بشود که از رسانه‌های اجتماعی و زندگی دیگران دریافت می‌کنید. بد نیست گاهی از این فضای مجازی فاصله بگیرید و واقعیت‌ها را با چشمان خودتان و از زاویه دید خودتان ببینید.

با این کار هم باور‌های شخصی‌تان را پرورش می‌دهید و هم فرصت بیشتری برای بودن در کنار عزیزان‌تان دارید که شما را با تمام عیب‌ها و کمبودهای‌تان دوست دارند.

ضمنا مدام به خودتان یادآوری کنید که آنچه در رسانه‌های اجتماعی می‌بینید، لزوما واقعیت ندارد و چیزی است که یک نفر دیگر انتخاب کرده و تصمیم گرفته به شما نشان بدهد. قدر داشته‌ها و عزیزان خود را بدانید و با قیاس و قضاوت، کام‌تان را تلخ نکنید.

منبع: bustle