چقدر زمان صرف کار‌های روزانه در طول زندگی می‌کنیم؟


برترین‌ها: همه چیز. از بروزرسانی و سرک کشیدن به رسانه‌های اجتماعی گرفته تا جستجوی جای پارک. مقداری از زمان و وقت گرانبهای زندگی ما را می‌طلبند. اما تقریباً هیچ کس دقیقاً نمی‌داند که این چیز‌های کوچک در زندگی ما چه مقدار زمان را به خود اختصاص می‌دهند. پس دانستن اینکه هر فرد به طور کلی در طول عمر خود، چقدر وقت خود را صرف فعالیت‌های مختلف می‌کنند می‌تواند شگفت انگیز و سورپرایزکننده باشد.

در ادامه با ما در برترین‌ها همراه باشید تا به شما لیستی از فعالیت‌هایی را نشان دهیم که ممکن است زمان صرف شده برای آن‌ها در طول روز به چشم نیاید، اما اگر این زمان را در تمام عمر جمع کنید، مقدار آن قطعا شما را شگفت زده خواهد کرد.

۱۱. مسواک زدن

تقریبا برای همه‌ی ما، رفتن به دندانپزشک بسیار ترسناک است، حتی با اینکه می‌دانیم که این روز‌ها فناوری تغییرات چشمگیر فراوانی را داشته است. در اینجا اطلاعاتی وجود دارد که می‌تواند به شما در جلوگیری از مشکلات دندان کمک کند. کارشناسان توصیه می‌کنند که روزانه دو بار و هر بار به مدت کمتر از ۲ دقیقه مسواک بزنید. این عمل در طول عمر حدود ۷۹ روز طول می‌کشد. اما طبق آمار، هر فرد به طور متوسط فقط ۱۹ روز در زندگی خود را صرف مسواک زدن می‌کند. مسواک زدن نادرست ممکن است منجر به مشکلاتی مانند پوسیدگی و حفره دندان، بیماری لثه و بوی بد دهان شود.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۱۰. تلاش برای خوابیدن

کارشناسان محاسبه کرده اند که مردم در طول عمر خود ۷ سال را شب‌ها در رختخواب خود برای شمارش گوسفندان صرف می‌کنند! تعدادی از متخصصان توصیه می‌کنند که اگر نتوانید تا ۲۰ دقیقه ابتدایی در رختخواب خود به خواب بروید، بهتر است که رختخواب را ترک کنید. غلت زدن و چرخیدن مفرط در رختخواب فقط می‌تواند موجب افزایش اضطراب شما بشود. بهتر است بلند شوید و یک فنجان چای گرم بنوشید، کتاب بخوانید، موسیقی آرامش بخش گوش دهید و وقتی دوباره احساس خواب آلودگی کردید به رختخواب برگردید.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۹. جست و جو برای جای پارک

همه‌ی ما از مزایای داشتن یک ماشین و اتومبیل خوب لذت می‌بریم مگر در یک مورد و آن هم: جست و جو برای یافتن یک جای پارک است! و این فعالیت، ۲۴۸ روز از زندگی ما را به خود اختصاص می‌دهد! شاید با دیدن این عدد، نظرتان به سوی استفاده بیشتر از وسایل نقلیه عمومی برگردد.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۸. خرید کردن

یک زن به طور متوسط حدود ۸ سال و نیم از عمر خود را صرف خرید می‌کند! به نظر که آقایان به این راز کوچک پی برده اند و به همین خاطر است که همه‌ی آن‌ها از همراهی همسران خود در هنگام خرید کردن متنفر هستند!

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۷. رژیم گرفتن

برای بسیاری از ما کاهش وزن نبردی است که پایان ندارد؛ و این می‌تواند به ویژه در مورد زنان صادق باشد. طبق تحقیقات انجام شده، زنان حدود ۱۷ سال از زندگی خود را صرف رژیم‌های غذایی می‌کنند.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۶. آماده شدن

“هنوز آماده نشدی؟ ” این سؤالی است که تقریباً همه زنان باید بطور روزانه بشنوند؛ و مطالعات تأیید می‌کنند که مردان در مقایسه با زنان بسیار سریعتر آماده می‌شوند. یک زن به طور متوسط حدود ۱۳۶ روز از زندگی خود را صرف آماده شدن می‌کند (به این عدد، ۲۸۷ روز تلاش برای انتخاب لباس مناسب را نیز اضافه کنید!) در حالی که یک مرد فقط ۴۶ روز زمان نیاز دارد تا خودش را برای بیرون آمدن از خانه آماده کند.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۵. ورزش کردن

اگرچه ممکن است احساس کنید که زمانی را که در یک سالن ورزشی می‌گذرانید عملا خیلی زیاد خواهد شد، اما واقعیت داستان دیگری را بیان می‌کند. ما فقط ۱ سال و ۴ ماه از زندگی خود را صرف ورزش کردن می‌کنیم.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۴. نگاه کردن به صفحه نمایش

برخلاف مورد قبل، ممکن است احساس کنید که مدت زمانی را که شما به صفحه نمایش موبایل، تلویزیون و یا هر وسیله دیگری زل می‌زنید، یک چشم بر هم زدن باشد، اما این نیز اشتباه است! هر فرد به طور متوسط حدود ۱۱ سال از زندگی خود را خیره به صفحه نمایش‌های مختلف می‌گذراند! حال دوباره به مدت زمان ورزش کردن نگاه کنید؛ شاید به همین دلیل است که باید ۱۷ سال را صرف رژیم گرفتن کنیم!

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۳. نشستن

اگر بفهمید که این روزها، مردم حدود ۲۱ سال از زندگی خود را می‌نشینند، می‌فهمید که چرا اتفاقاتی مانند سکته قلبی یا سکته مغزی این چنین فراوان در افراد جوانتر اتفاق می‌افتد. اگر کارمند هستید، فراموش نکنید که در طول روز مدتی را صرف دراز کردن پا‌های خود و چند حرکت ورزشی کوتاه کنید.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۲. توالت رفتن

گفته می‌شود که حدود ۹۲ روز از زندگی مان را روی توالت‌ها می‌نشینیم. این نکته ممکن است کمی عجیب به نظر برسد، اما به نوعی اجتناب ناپذیر است. اما یادآوری می‌کنیم که برخی از افراد تمایل دارند وقت بیشتری را در آنجا بگذرانند و کمی بیشتر به مشکلات خود فکر کنند!

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی


۱. انتظار در صف

ما حدود ۲۳۵ روز از زندگی خود را با صبر و حوصله (یا بی حوصله) در حالی که در صف‌های مختلف ایستاده ایم از دست می‌دهیم. حالا که این موضوع را می‌دانید، شاید بخواهید این زمان را صرف فعالیت جالب تری کنید. به عنوان مثال، ممکن است بخواهید کتابی را در حالی که در صف منتظر هستید بخوانید یا پیام مهمی را برای دوستان یا شریک زندگی خود ارسال کنید.

زمان تلف شده در کار‌های روزانه در طول زندگی

منبع: BrightSide

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟


برترین‌ها: پشیمانی مانند روحی سرگردان است که هر گاه در زندگی احساس ناراحتی و ناامیدی می‌کنیم از راه می‌رسد و تا مدتی باقی می‌ماند. گاهی چند ماه، چند سال یا حتی چند دهه! از آن جا که احساس بیچارگی دوست دارد همراه داشته باشد؛ عجیب نیست که سر و کله‌ی روح پشیمانی درست در همین مواقع پیدا شود! یعنی وقتی در زندگی یاد چیز‌هایی می‌افتیم که آرزو می‌کردیم طور دیگری انجام‌شان داده بودیم.

مسئله این جاست که پشیمانی فقط در صورتی ماندگار می‌شود که ما به آن اجازه دهیم. برای رهایی از بار سنگین و ماندگار پشیمانی، ابتدا باید ببینیم در زندگی برای چه چیز‌هایی و به چه دلیلی افسوس می‌خوریم. در ادامه مرحله به مرحله شما را راهنمایی می‌کنیم که چطور زندگی بدون پشیمانی داشته باشید.

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

مرحله‌ی ۱: به چیز‌هایی که قبلاً شما را پشیمان کرده‌اند فکر کنید

همه‌ی افراد در مورد بعضی مسائل زندگی خود پشیمانی‌هایی دارند؛ اما سوالی که باید از خودتان بپرسید، این است که چند مدت است این بار سنگین پشیمانی را حمل می‌کنید؟

حس گناه و پشیمانی بر سلامت ذهنی شما سنگینی می‌کند که می‌تواند بر فعالیت فیزیکی شما اثر مخرب بگذارد.

اولین گام این است که بدانید از انجام چه کار‌هایی پشیمانید و از انجام چه کار‌هایی پشیمان نیستید. این مرحله به شما فرصت می‌دهد که احساس‌تان را در مورد کار‌هایی که در زندگی انجام داده‌اید؛ کشف کنید.

یادتان باشد که هنگام انجام آن با خودتان مهربان باشید. رویارویی با چیز‌هایی که باعث ایجاد حس درد و زجر و عذاب وجدان در ما می‌شوند؛ تلاش زیادی می‌طلبد.

مرحله‌ی ۲: با خودتان به خوبی صحبت کنید

حال که موارد پشیمانی را در زندگی خود کشف کرده‌اید، در نظر داشته باشید که قرار است با خودتان صحبت کنید. البته قرار نیست خودتان را سرزنش کنید یا داخل چاه خود تخریبی بیفتید.

یک راه جلوگیری از خود تخریبی این است که هر عامل محالف خود را شناسایی کنید. پشیمانی طولانی مدت یکی از اشکال خود تخریبی محسوب می‌شود. در این شرایط پیشرفت تنها زمانی حاصل می‌شود که با خودتان به خوبی صحبت کنید و ریشه‌ی کار‌هایی که از آن‌ها ابراز پشیمانی می‌کنید را بیابید. پیدا کردن این ریشه‌ی پنهان، مشکل شما را ساده و قابل حل می‌سازد.

مرحله‌ی ۳: ریشه‌ی پشیمانی را پیدا کنید

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

بیایید برویم سراغ نحوه‌ی پیدا کردن ریشه‌ی پشیمانی! ما حس گناه و پشیمانی را در مواقع مختلف زندگی یعنی چه در رابطه با شغل، چه شریک زندگی و یا خانواده تجربه می‌کنیم.

در ادامه چند مثال آورده‌ایم تا به شما آموزش دهیم چطور منشا پشیمانی‌های خود را پیدا کنید:

پشیمانی ۱: من پشیمانم که آن پیشنهاد کاری را قبول نکردم. اگر قبول می‌کردم تا الآن یک مرتبه ترفیع گرفته بودم و سالی x تومان پول در می‌آوردم.

در نگاه اول پشیمانی مذکور در مورد از دست دادن یک فرصت خوب است. اما اگر دقیق‌تر فکر کنیم، حتماً دلیلی داشته است که شما در آن زمان این فرصت شغلی را قبول نکرده‌اید. شاید آن موقع زمان مناسبی برای قبول این پیشنهاد نبود. شاید اولویت‌بندی شما در آن زمان با امروز فرق می‌کرد یا شاید پای هر دلیل شخصی دیگری در میان بود.

  • ابتدا و پیش از همه ببینید آیا همان شخصی هستید که آن موقع بودید؟
  • آیا ارزش‌هایتان همان ارزش‌های قبلی است؟
  • آیا هنوز همان چیز‌هایی را می‌خواهید که آن موقع می‌خواستید؟
  • چه تجربه‌هایی از قبول نکردن آن شغل نصیب‌تان شده است؟

ممکن است آن موقع نسبت به الآن شخص کاملاً متفاوتی بوده باشید. به عنوان انسان، برای ما مقدر شده است که رشد کنیم و خود قدیمیمان را ارتقا دهیم. در اینجا غم از دست دادن فرصتی خوب، منشا پشیمانی نیست. بلکه پذیرفتن این حقیقت است که همه چیز ممکن است تغییر کند؛ از جمله خودتان.

مثال دوم در مورد کاری است که قبلاً انجام داده‌اید.

پشیمانی ۲: پشیمانم که به این شهر مهاجرت کرده‌ام. اوضاع این‌جا آن طور که فکر می‌کردم نیست و من خوشحال نیستم.

در این‌جا پشیمانی به دلیل مهاجرت به شهری غریب است، اما حتماً دلیلی داشته است که شما این تصمیم بزرگ را گرفته‌اید.

  • آیا مهاجرت کردید، چون می‌خواستید چیز جدیدی را امتحان کنید یا همیشه دوست داشتید در این شهر زندگی کنید؟
  • آیا به خاطر مسئله یا شخص خاصی بوده است؟

این سوال‌ها را از خودتان بپرسید و ببینید نیاز‌های فعلیتان کدامند.

هم‌چنین به این مسئله توجه کنید که باید در زمان حال زندگی کنید. در نتیجه وقت و انرژی خود را صرف پشیمانی گذشته نکنید. در عوض سعی کنید از موقعیتی که آن را منفی تلقی می‌کنید، نکات مثبت بیابید.

یادتان باشد هر موقعیتی به زمان نیاز دارد تا راحت شود.

مرحله‌ی ۴: قبول کنید که در یک پروسه قرار دارید

هر روز که می‌گذرد بیش‌تر پی می‌بریم چه کسی هستیم یا در این زندگی که فقط یک بار آن را زندگی می‌کنیم، چه میخواهیم. بزرگ‌ترین هدیه‌ای که می‌توانید به خودتان بدهید، دانستن این است که شما انسان هستید و کامل بودن برای شما هیچ وجود خارجی ندارد. خود را به سبب کار‌هایی که قبلاً انجام دادید و نمی‌دانستید بعداً از آن‌ها پشیمان می‌شوید سرزنش نکنید و نگذارید از این به بعد چیزی جلوی پیشرفت‌تان را بگیرد.

دانستن این که بعضی تصمیمات را بر اساس چیزی که در آن زمان می‌خواستید گرفته‌اید؛ یکی از راه‌های احترام به خودتان است. پشیمان ماندن به مدت طولانی به این معنا است که شما در گذشته زندگی می‌کنید و احترام به خود یعنی این که در زمان حال زندگی کنید.

مرحله‌ی ۵: برای وقت و انرژی خود ارزش قائل شوید

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

انرژی یکی از ارزشمند‌ترین چیز‌هایی است که تحت کنترل ما قرار دارد. اگر چه اغلب مواقع ممکن است این طور به نظر نرسد.

استفاده از ابزار‌های مدیریت زمان مانند داشتن لیست انجام کار‌ها و علامت زدن کار‌هایی که انجام دادید، بسیار کمک‌کننده است. اما مبحث انرژی فراتر از فعالیت‌های فیزیکی می‌باشد. در واقع ما انرژی روحی و احساسی نیز داریم.

در نتیجه انرژی لازم برای انجام کار‌های فیزیکی، روابط با خانواده، دوستان، هم‌دانشگاهی‌ها، سرگرمی‌ها و دیگر فعالیت‌های روزانه را حتماً مدنظر قرار دهید.

اگر احساس کردید انرژیتان در بعضی جنبه‌های زندگی در حال تمام شدن است، یک روز در هفته را انتخاب کنید و احساسات خود را طی انجام کار‌های روتین روزانه یادداشت کنید:

  • وقتی ایمیل خود را چک می‌کنید تا صدای هشدار آن خاموش شود چه احساسی دارید؟
  • وقتی پشت میز کامپیوتر ناهار می‌خورید چقدر احساس می‌کنید در زمان حال زندگی می‌کنید؟
  • اگر از شما بخواهند به کسانی که دوست‌شان دارید پیام ندهید، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟

برای خود حد و مرز مشخص کنید. برای مسائلی که برایتان اهمیت دارند، ارزش قائل شوید و به آن‌ها وفادار باشید. مخصوصاً اگر آن مسئله مربوط به وقت و زمان خاصی باشد. این یکی از روش‌های احترام گذاشتن و اولویت دادن به خود است.

اکثر اوقات پشیمانی زمانی رخ می‌دهد که برای چیز‌هایی که از نظر ذهنی و جسمی و احساسی برای ما قوت قلب محسوب می‌شوند؛ احترام قائل نمی‌شویم.

مرحله‌ی ۶: برای استراحت کردن تا آخر هفته صبر نکنید

اگر از دوشنبه تا جمعه سر کار می‌روید؛ ممکن است هر بار که جمعه فرا می‌رسد احساس آسودگی سرتاسر وجودتان را فرا بگیرد و با فریاد بگویید: آخر هفته رسید!

اما این روحیه را باید هر روز داشته باشید. جمع کردن تمام زمان‌های مخصوص به خودتان برای آخر هفته ممکن است فشار روانی را افزایش دهد و در عوض احساس ناکارآمدی را به دنبال داشته باشد. کل روز‌های یک هفته نباید شمارش معکوس برای رسیدن به ۴۸ ساعت آخر آن باشد که در آن تمام کار‌هایی که باید انجام دهید را کنار بگذارید!

هر روز وقتی بیابید که در آن استراحت کنید و روح‌تان را با کار‌هایی که دوس دارید انجام دهید تقویت کنید. این می‌تواند هر چیزی را شامل شود. از چک نکردن ایمیل‌ها بعد از ساعت ۶ غروب و گذاشتن موبایل روی حالت هواپیما در ساعتی خاص گرفته تا خیلی ساده هر روز گیتار زدن.

هر قدر خودتان را با چیز‌هایی که باعث خوشحالیتان می‌شود تقویت کنید، این بهانه‌هایی مانند: (پشیمانم که یاد گرفتن گیتار را ادامه ندادم یا پشیمانم که وقت بیشتری با خانواده‌ام نگذراندم، چون مشغول و درگیر کارم بودم.) را کاهش می‌دهد؛ بنابراین اختصاص دادن زمانی برای خودتان بسیار اهمیت دارد.

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

مرحله‌ی ۷: هدف تعیین کنید

تعیین اهداف کوتاه مدت، طولانی مدت، بزرگ و کوچک ضروری است. وقتی اهداف خود را تعیین می‌کنید و تصویر واضحی از آن‌ها در ذهن دارید؛ بر آن‌ها تمرکز می‌کنید.

اغلب پشیمانی زمانی رخ می‌دهد که ما در زندگی جایی که می‌خواهیم نیستیم یا به چیز‌هایی که می‌خواستیم نرسیدیم. یک روش ساده برای زندگی بدون پشیمانی این است که چیز‌هایی که می‌خواهید در زندگی به دست آورید را پرورش دهید و حتی بهتر می‌شود اگر هر روز بتوانید آن‌ها را ببینید! اما چطور؟

خودکار و کاغذی برادرید که وقت تهیه کردن لیست است.

قرار است ۱۰۱ چیزی را که می‌خواهید در ۱۰۰۱ روز انجام دهید بنویسید و تمرین کنید. ۱۰۰۱ روز کمی کوتاه‌تر از سه سال است و سریع‌تر از آن که متوجه باشید می‌گذرد. داشتن اهداف سرگرم‌کننده‌ی کوچک به اندازه‌ی داشتن اهداف بزرگ زندگی اهمیت دارد. هر چند ممکن است این لیست بیش‌تر شبیه لیست آرزو‌ها به نظر برسد (که می‌تواند همین طور هم باشد)؛ به شما قاب زمانی ۱۰۰۱ روزه‌ای می‌دهد تا موارد داخل لیست‌تان را کامل کنید.

خودتان را دسته کم نگیرید و خلاق باشید. می‌توانید اهداف لیست خود را به دسته‌هایی مثل شغل و سفر تقسیم کنید و آن‌ها بنویسید تا وقتی که محقق شوند. هر روز یک فرصت جدید است. یک ۲۴ ساعت دیگر تا از خود بپرسید امروزتان را چطور می‌خواهید بگذرانید.

مرحله‌ی ۸: از دیگران یاد بگیرید

چطور بدون پشیمانی زندگی کنیم؟

فرودو در ارباب حلقه‌ها می‌گوید: آرزو می‌کردم حلقه هرگز سراغ من نمی‌آمد. آرزو می‌کردم هیچ‌کدام از این وقایع اتفاق نمی‌افتاد؛ و گندالف جواب می‌دهد: تمام کسانی که در این زمان زندگی می‌کردند چنین احساسی دارند. اما آن‌ها تصمیم‌گیرنده نیستند. تمام چیزی که می‌توانیم در مورد آن تصمیم بگیریم؛ این است که با زمانی که در اختیارمان قرار داده شده چکار کنیم.

وقتی مرگ فرا می‌رسد، دیدگاه‌مان به جهان تغییر می‌کند. حرف‌های افرادی که در بستر مرگ هستند و در مورد پشیمانی‌های خود صحبت می‌کنند، این قضیه را تایید می‌کند. همه‌ی ما فکر می‌کنیم جاودانیم تا زمانی که ثابت می‌شود نیستیم. همه‌ی ما باور داریم شکست ناپذیریم تا زمانی که جهان پیرامون‌مان نشان می‌دهد درست به اندازه‌ی بدن‌هایمان ظریف و شکننده‌ایم. کمی به چند جمله‌ی زیر فکر کنید:

  • کاش خود را با دیگران مقایسه نمی‌کردم.
  • کاش به اطرافیانم می‌گفتم چقدر دوست‌شان دارم.
  • کاش انقدر صبر نمی‌کردم که از فردا شروع کنم.

بعضی از درس‌های عمیق زندگی را از همین تجربیات یاد می‌گیریم.

امروز می‌توانید دو کار انجام دهید:

  • اول این که به کسی بگویید دوستش دارید و به او فکر می‌کنید.
  • دوم، یکی از کار‌های که همیشه دوست داشتید انجامش دهید را انتخاب و از امروز شروع کنید. بدون هیچ بهانه‌ای!

حرف آخر

پشیمانی حس بسیار قدرت‌مندی است و اگر مراقب نباشید می‌تواند تمام فکر و وقت و انرژیتان را مصرف کند.
همیشه یادتان باشد که فرقی ندارد در چه شرایطی هستید، می‌توانید با مهربانی از روح پشیملنی بخواهید دست از سرتان بردارد! اما این تنها زمانی ممکن می‌شود که برای خودتان تلاش کنید؛ و هر کاری انجام می‌دهید، به آن عشق و اشتیاق اضافه کنید.

منبع: lifehack

این کار‌ها زندگی مشترک را کسل‌کننده می‌کنند


ایرنا زندگی: خیلی از کار‌هایی که انجام می‌دهیم یا انجام نمی‌دهیم، در زندگی مشترک باعث دوری ما و خسته‌کننده شدن رابطه می‌شود. این اتفاق در اغلب مواقع دلایل ساده‌ای دارد که با صرف انرژی بیشتر می‌توانیم به تدریج یک رابطه را احیا کنیم. در آغاز ازدواج، شاید انقدر همه‌چیز جدید و هیجان‌انگیز است که نگهداشتن هیجان و شور یک رابطه، کار دشواری نباشد. در این زمان ناراحتی‌های کوچکی وجود دارد که اغلب به سادگی حل می‌شود.

اما همیشه شنیده‌ایم که این وضعیت در تعداد کمی از ازدواج‌ها دوامی ندارد و شور رابطه کاهش پیدا می‌کند و خستگی بیشتری به جان رابطه دست می‌اندازد. البته این اتفاق هم به این معنا نیست که فاتحه یک رابطه خوانده شده باشد و با صرف وقت و انرژی بیشتر، می‌توان دوباره رابطه زنده و پرشور را تجربه کرد.

۲۰ علتی که ممکن است ازدواج را برای شما کسل‌کننده کند!

در اینجا به ۲۱ عاملی که در بسیاری از ازدواج‌ها باعث دوری و کاهش اشتیاق طرفین می‌شود به اختصار می‌پردازیم:

۱. سوال پرسیدن از شریک زندگی خود را متوقف کرده‌ایم. ما فکر می‌کنیم بعد از ۵ سال زندگی مشترک تمام ابعاد شخصیتی همسرمان را می‌شناسیم، اما این یک طرز تفکر اشتباه است. درباره مسائلی که ذهن شما را درگیر می‌کند سوال کنید و یک‌دیگر را بیشتر بشناسید.

۲. رابطه شما دستخوش تغییر شده است، اما انتظارات شما خیر. وقتی یک رابطه را آغاز می‌کنید انتظاراتی دارید که باید به تدریج تغییر کند و مطابق با شرایط یک رابطه شود.

۳. شما یک‌دیگر را غافلگیر نمی‌کنید. هدیه‌های کوچک و توجهی که به یکدیگر می‌کنیم، یک رابطه را رشد می‌دهد. هر یک از طرفین در یک رابطه باید فک کنند که گاهی کار‌هایی را انجام دهند که دیگری را به شوق آورد.

۴. زبان عاطفی یکدیگر را نمی‌شناسید. برخی افراد با صبحت کردن، برخی با گرفتن هدیه و برخی دیگر با محبت خوشحال می‌شوند و از این حیث باید زبان عاطفی شریک خود را بشناسیم.

۵. شما با غذا درست کردن، به یکدیگر پیوند نمی‌زنید. غذا یک شکننده یخ قوی است و در بسیاری از موارد در تهیه غذا افراد به یکدیگر نزدیک می‌شوند و لحظات مفرحی را می‌سازند.

۶. شما فانتزی‌های فیلم‌ها را بیش از حد باور کرده‌اید. زندگی واقعی مانند زوج‌های فیلم‌های کمدی پیش نمی‌رود و اگر انتظارات غلطی داشته باشیم، احتمالاً از ازدواجمان ناامید می‌شویم.

۷. شما به روزمرگی افتاده‌اید. یک ریتم در هفته و اتفاقات تکراری شما را خسته می‌کند و بهتر است برای تغییر در حال خود، برای کار‌های هیجان‌انگیز در طول هفته برنامه بریزید.

۸. شما برای رابطه خود هدف تعیین نکرده‌اید. حرکت به سمت یک هدف مشترک، خوشحالی و آرامش را به ارمغان می‌آورد. حتی اگر به چیزی دست پیدا نکنیم، همین حرکت مشترک بسیار لذت‌بخش است.

۹. آنقدر که لازم است زندگی خود را با شریک زندگیتان به اشتراک نمی‌گذارید. یا حوصله ندارید و یا فکر می‌کنید برای او مهم نیست. به هر علتی که باشد این یخ را بشکنید و از زندگی روزمره خود بگویید و از او بشنوید.

۲۰ علتی که ممکن است ازدواج را برای شما کسل‌کننده کند!

۱۰. زیاد از حد کنار هم بوده‌اید. وقتی زیادی از حد کنار هم باشیم و حرف‌های یکدیگر را بدانیم خسته می‌شویم، گاهی اوقات زمانی را برای خودتان صرف کنید.

۱۱. شما فکر می‌کنید همیشه همه چیز باید تازه باشد. بیش از حد به یک رابطه انتظار وارد نکنید. اینکه با زمان همه چیز مانند روز اول نباشد اتفاقی کاملا طبیعی است.

۱۲. کار‌های شریک زندگیتان برای شما عادی شده است و از او قدردانی نمی‌کنید. شما کار‌های او را مسلم می‌دانید و او از این اتفاق به طور قطع خسته می‌شود.

۱۳. روابط زناشویی خود را با محبت و توجه بیشتر دنبال کنید.

۱۴. شما بیش از حد درگیر تکنولوژی هستید. زمانی که برای تکنولوژی می‌گذاریم را مدیریت کنیم تا فرصت خودمان را صرفاً به گشت‌وگذار در تکنولوژی نگذرانیم و روابط خود را هم مدیریت کنیم.

۱۵. شما فقط زمان خود را به عنوان خانواده (با فرزندان و …) می‌گذرانید و از گذران زمان به عنوان «یک زوج» غافل شده‌اید.

۱۶. شما سندروم لانه خالی دارید. افراد بعد از اینکه فرزندانشان بزرگ شدند و به سوی خودشان رفتند، بعد از سال‌ها دوباره با هم تنها می‌شوند و احساس می‌کنند هیچ حرفی با یکدیگر ندارند. به جای اینکه از این شرایط احساس بدی داشته باشید از آن برای بازسازی روابط خودتان استفاده کنید و روابط، سفر‌ها و رفت‌وآمد‌های دو نفره را بیشتر کنید.

۲۰ علتی که ممکن است ازدواج را برای شما کسل‌کننده کند!

۱۷. شما محافل اجتماعی که در آن بوده اید را حذف کرده‌اید. گروه‌های دوستی خود را حفظ نکردید و احساس تنهایی و کمبود روابط گذشته خود را دارید. برای برقراری مجدد روابط خود تلاش کنید.

۱۸. حرفه شما ازدواج شما را تحت تأثیر قرار داده است. بدیهی است که حرف ما اهمیت دارد، اما نباید در ازدواج ما نقش اول را داشته باشد. چندین روز در هفته کار خود را به منزل نبرید و تا ساعاتی وقت خود را برای خانواده کنید.

۱۹. شما برای رابطه خود، انرژی نمی‌گذارید. هرچه از شروع یک رابطه زمان بگذرد، نیاز بیشتری به مراقبت وجود دارد. برای رابطه خود وقت و انرژی بگذارید.

۲۰. شما فاقد ارتباط با خود هستید. اگر ارتباط ما با خودمان مثبت نباشد، بعید است در ارتباط با شریک زندگی خود ارتباط مثبتی داشته باشیم.

منبع: BestLife

زندگی زناشویی؛ یکی درون‌گرا و دیگری برون‌گرا


برترین‌ها: اگر درونگرایی هستید که با یک برونگرا زندگی می‌کنید یا برعکس، باید بدانید که همزیستی شما دو نفر که دو ویژگی شخصیتی متفاوت دارید می‌تواند رابطه‌تان را تحت تاثیر قرار دهد. فرد درونگرا شاید دیگر نتواند هر زمانی که دلش خواست و نیاز داشت به اتاق خودش پناه ببرد تا شارژ و سرحال شود، و فرد برونگرا نیز احتمالا دیگر نمی‌تواند یک دفعه دلش بخواهد و تصمیم بگیرید دوستانش را به خانه دعوت کند.

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

اما این‌ها دلیل نمی‌شوند که یک زوج درونگرا- برونگرا نتوانند با هم زندگی کنند و رابطه‌ای رضایتبخش داشته باشند. به هر حال، زندگی کردن زیر یک سقف با هر کسی که باشد نیاز به ارتباط سالم، احترام متقابل و سازش و مدارا دارد. شاید به سادگی فراموش کنید کسی که با او زندگی می‌کنید نیاز‌هایی دارد که ممکن است با نیاز‌های شما خیلی متفاوت باشد. در این مطلب نکات و توصیه‌هایی به شما ارائه می‌دهیم که به عنوان یک زوج درونگرا – برونگرا، زندگی بهتر و شادتری در کنار هم داشته باشید.

اگر شما برونگرا هستید و همسرتان درونگرا

به ساعت‌های تنهایی همسر درونگرایتان احترام بگذارید

برای اوقات تنهایی همسر درونگرای‌تان احترام قائل باید. اگر همسر درونگرای شما مشغول انجام کاری است، مثلا در تختخواب کتاب می‌خواند یا پشت میز کارش مشغول است، قبل از اینکه هیجان زده شروع به صحبت با او کنید، از او بپرسید آیا زمان مناسبی برای گفتگو است. شاید او هم به اندازه‌ی شما برای شنیدن حرف‌های‌تان مشتاق باشد، اما توجه و ملاحظه‌ی شما نسبت به اوقات تنهایی‌اش را تحسین می‌کند و قدردان شما خواهد بود.

نسبت به فعالیت‌های اجتماعی‌تان با ملاحظه‌تر باشید

یادتان باشد که به شما به عنوان یک برونگرا بیشتر از همسر درونگرای‌تان نیاز به محرک‌های بیرونی دارید و این ایرادی ندارد. اما انتظار نداشته باشید همسر درونگرای‌تان به اندازه‌ی شما نسبت به دورهمی‌های بدون برنامه‌ی قبلی و یا ملاقات‌های ناگهانی مشتاق و هیجان زده باشد. البته درونگرا‌ها هم دوست دارند با دیگران معاشرت کنند، اما استراتژی خاص خودشان را در تعاملات با دیگران دارند. آن‌ها هر چه زمان بیشتری برای برنامه ریزی داشته باشند، بهتر است. اگر ناگهانی و بدون برنامه پیشنهاد کردید به دیدن خانواده‌تان بروید و او رد کرد، متعجب یا دلخور نشوید.

اصرار نداشته باشید تمام سرگرمی‌های‌تان دو نفره باشد

به دنبال سرگرمی‌هایی خارج از رابطه‌تان باشید. این نکته هم برای درونگراهاست و هم برای برونگراها، اما برای یک برونگرا خیلی مهم‌تر است که برای سرگرمی‌ها و گپ زدن‌ها، چندان متکی به همسر درونگرایش نباشد. برای خودتان یک سرگرمی پیدا کنید که به شما انرژی می‌دهد و نیازی به همراهی همسرتان ندارد. مثلا می‌توانید هر هفته یا هر ماه، یک دورهمی با همکاران یا دوستان خود برپا کنید. یادتان نرود که به همسر درونگرای‌تان نیز باید اجازه بدهید زمانی را فقط به خودش و علاقه مندی‌هایش اختصاص بدهد.

وقتی همسرتان به تنهایی نیاز دارد، به خودتان نگیرید

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

نیاز‌های همسرتان را به خودتان نگیرید. وقتی همسر درونگرای‌تان نیاز به تنهایی دارد به این معنی نیست که با شما مشکلی پیدا کرده یا نمی‌خواهد شما را ببیند. بهترین کاری که می‌توانید بکنید این است که به حرفش گوش دهید و نیازش را درک کنید. لطفا سعی کنید در این مواقع از زاویه دید او نگاه کنید.

نیاز‌های خودتان را ابراز کنید

بله، درونگرا‌ها به زمان بیشتری برای تنها بودن نیاز دارند تا شارژ شوند، اما این نباید بهانه‌ای برای همسر درونگرای‌تان باشد که فقط طبق برنامه و نیاز خودش پیش برود. همسر شما نیز باید به نیاز‌ها و خواسته‌های شما احترام بگذارد. اگر مثلا به یک مهمانی دعوت شده‌اید که خیلی برای‌تان مهم است، حتما به همسرتان بگویید چقدر دوست دارید با هم به این مهمانی بروید و بودن او در کنار شما چقدر خوشحال‌تان می‌کند. سازش و مدارا باید دو جانبه باشد!

اگر شما درونگرا هستید و همسرتان برونگرا

نیاز‌های خودتان را ابراز کنید

مهم‌ترین مسئله برای یک درونگرا که با همسری برونگرا زندگی می‌کند این است که یاد بگیرد چگونه نیازش به تنهایی را ابراز کند و نشان بدهد. تصور نکنید اگر نیاز دارید تنها باشید، همسرتان را آزرده می‌کنید، اما انتظار هم نداشته باشید همسر برونگرای شما فورا نیازتان را بفهمد و یا بدتر، ذهن‌تان را بخواند. شما باید نیازتان را به وضوح بیان کرده و به همسر برونگرای‌تان کمک کنید درک کند اوقات تنهایی چقدر برای‌تان مهم و لازمند. با این کار دلخوری‌های کوچک روی هم تلنبار نمی‌شوند و ناگهان آتشی از خشم به پا نمی‌کنند.

فضایی مختص به خودتان داشته باشید

هر کسی نیاز به فضایی شخصی دارد، اما یک درونگرا بیشتر به این فضا نیاز دارد. شاید فضای شخصی شما همان اتاق خواب‌تان باشد یا اتاق کارتان، به هر حال جایی را در خانه برای اوقات تنهایی‌تان اختصاص دهید تا زمان‌هایی که به تنها بودن نیاز دارید، آشفته و حیران نشوید.

انرژی‌تان را هوشمندانه مدیریت کنید

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

انرژی‌تان را صرف هر کاری نکنید، اما بد نیست گاهی هم «بله» بگویید! یکی از جنبه‌های زیبای درونگرا بودن و با یک برونگرا زندگی کردن این است که فرد برونگرا می‌تواند درونگرا را تشویق به تجربه‌ی چیز‌های جدیدی کند که معمولا خود فرد درونگرا انتخاب‌شان نمی‌کند و سراغ‌شان نمی‌رود. بیرون زدن از محدوده‌ی امن و آرام، هیجان انگیز است و «بله» گفتن به پیشنهاد‌های همسر برونگرای‌تان می‌تواند خاطرات جذاب و بسیار خوبی برای هر دوی‌تان ثبت کند. پس تلاش کنید ذهن و فکر بازتر و پذیراتری داشته باشید و به همسرتان اعتماد کنید.

ظرفیت‌های خودتان را بشناسید و آن‌ها را به همسرتان بگویید

خیلی از درونگرا‌ها می‌دانند که مثلا در یک مهمانی بعد از مدت زمان مشخصی خسته می‌شوند و انرژی ذهنی‌شان شروع به تخلیه شدن می‌کند. به همسرتان بگویید چنین تجربه‌ای چگونه است و از قبل برای چنین مواقعی برنامه ریزی کنید. مثلا اگر همسر برونگرای شما قرار است آخر هفته همه‌ی همکارانش را برای شام دعوت کند، به او بگویید که این مهمانی را تا چه ساعتی می‌توانید تحمل کنید و این را نیز درک می‌کنید که همسرتان دوست دارد این مهمانی بیشتر طول بکشد. برنامه‌ای تعیین کنید که برای هر دوی شما مناسب باشد. مثلا شاید همسرتان تصمیم بگیرد بعد از شام همکاران خود را برای صرف قهوه بیرون ببرد.

و، اما چند توصیه‌ی دیگر. یادتان نرود که مصالحه کردن فقط یک راه ندارد! گاهی مصالحه و سازش به این معنی است که شما دو نفر کاری را انجام دهید که هر دو مایل به انجامش هستید، مثلا به جای اینکه یک مهمانی بزرگ و شلوغ برگزار کنید، یک دورهمی کوچک و دوستانه بگیرید. گاهی سازش به این معناست که این آخر هفته کاری را که شما دوست دارید انجام بدهید و آخر هفته‌ی بعدی، کار را که همسرتان دوست دارد.

بعضی وقت‌ها نیز سازش یعنی اینکه مثلا یک نفر بیرون برود و آن دیگری در خانه بماند و هیچ ایرادی ندارد گهگاه این تصمیم را بگیرید. از هر ده نفر، نُه نفر به شما می‌گویند که کلید یک رابطه‌ی خوب، سازش و مداراست، اما یادتان باشد که خیلی مهم است «نوع سازش»‌تان را که برای رابطه‌ی شما مناسب‌ترین است در یک موقعیت خاص، تعریف و مشخص کنید.. فرد درونگرا ممکن است احساس کند همسر برونگرایش زیاد حرف می‌زند و کمتر گوش می‌دهد. در چنین روابطی معمولا فرد برونگرا، بخش عمده‌ی گفتگو را به عهده دارد در حالی که همسر درونگرایش ساکت گوش می‌دهد.

زندگی زناشویی؛ یکی درونگرا و دیگری برونگرا

اگر میان این حرف زدن و گوش دادن، تعادل لازم برقرار نباشد می‌تواند به فرد درونگرا این احساس را بدهد که نادیده گرفته می‌شود و مهم نیست؛ بنابراین فرد درونگرا باید جسارت حرف زدن را تمرین کند و احساسات و خواسته‌های خود را به زبان بیاورد.. خیلی از درونگرا‌ها وقتی سوال‌هایی از آن‌ها پرسیده می‌شود، بهتر می‌توانند افکار و احساسات خود را بیان کنند؛ بنابراین اگر همسری درونگرا دارید، سعی کنید به جای اینکه فقط از او بخواهید حرف بزند، سوال‌هایی بپرسید تا گفتگوی دو نفره‌ی بهتری را پیش ببرید.. صبور باشید و عجله نکنید.

درونگرا‌ها معمولا قبل از اینکه بتوانند از احساسات و عقاید خود با شما حرف بزنند، به زمانی برای فکر کردن نیاز دارند تا در ذهن خود تجزیه و تحلیل کنند؛ بنابراین سکوت یا آرمش همسر درونگرای‌تان را بی‌اعتنایی تلقی نکنید یا تصور نکنید قصد خسته کردن شما را دارد. اگر صبر کنید، او به شیوه‌ی خودش با شما گفتگو خواهد کرد.. قضاوت نکنید.

شیوه‌ی زندگی هر دوی شما قابل قبول است و نیاز درونگرا به تنهایی و نیاز برونگرا به معاشرت‌های بیشتری، هر دو پسندیده‌اند و هیچ کدام به دیگری برتری ندارید. پس سعی نکنید همدیگر را تغییر دهید یا به طرف مقابل کمک کنید بیشتر شبیه شما بشود. به مرور زمان و با احترام گذاشتن و درک همدیگر می‌توانید یاد بگیرید چگونه حد وسط را رعایت کرده و با هم مدارا کنید.

اجبار هرگز شیوه‌ای موثر نبوده و نیست، پس از آن استفاده نکنید، خصوصا در زندگی زناشویی!. از خصوصیات مثبت طرف مقابل‌تان که در شما نیست بهره و لذت ببرید. درونگرا‌ها می‌توانند برونگرا‌ها را آرام کنند و برونگرا‌ها می‌توانند درونگرا‌ها را سر شوق بیاورند. اگر یک درونگرا هستید، بودن در کنار یک همسر برونگرا می‌تواند شما با آدم‌های جدید آشنا کند و تجربیاتی را وارد زندگی‌تان نماید که خودتان به تنهایی هرگز سراغ‌شان نمی‌رفتید و لذت هیجاناتی را به شما بچشاند که نمی‌دانستید چقدر به آن نیاز داشتید.

اگر یک برونگرا هستید، بودن در کنار یک همسر درونگرا می‌تواند بیقراری های‌تان را تسکین بدهد و شرایطی برای‌تان فراهم کند تا خودتان را عمیق‌تر بشناسید و به صدای درون‌تان گوش دهید.. آخرین توصیه اینکه تفاوت‌های هم را بپذیرید تا به هم اجازه‌ی شکوفا شدن بدهید.

منابع: truity ،psychcentral

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟


وب‌سایت یک‌پزشک – میثاق محمدی‌زاده: احتمالا شما هم این توصیه را از بزرگان شنیدید که «قلب خود را دنبال کنید.». اما پیروی کردن از قلب برای موارد شهودی است؛ هنگامی که پیام‌هایی حسی برای مخالفت با تصمیم‌گیری‌های منطقی مغز دریافت می‌کنیم. وقتی به مغز و منطق خود بیشتر بها بدهیم؛ یک رشد و پیشرفت پایدار با حقوق کافی، مزایای بازنشستگی، فرصت‌های رشد و توسعه کسب‌وکاری به دست می‌آوریم؛ پس چرا باید سراغ پیام‌های موجودی مانند قلب برویم که دایما در نوسان است؟

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟

طبق تحقیقات جدید انجام شده توسط Medical Alert Buyers Guide، افرادی که بیشتر دنباله‌رو حس‌های قبلی خود هستند؛ تمایل دارند مرتبه‌های شغلی بالاتری داشته باشند و رضایت بیشتری از زندگی کسب کنند.

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟

این موسسه در این مطالعه خود سراغ ۱۰۱۱ فرد با سنین مختلف (نسل‌های حد فاصل ۱۹۴۰ تا ۲۰۰۰) رفته است و به بررسی فرآیند‌های تصمیم‌گیری آن‌ها می‌پردازد. آیا در هنگام خرید بیشتر از عقل پیروی می‌کنند یا قلب؟ هنگام انتخاب شغل و مسیر زندگی چطور؟

شناخت در برابر هیجان

حدود ۷۹ درصد از افرادی که در مطالعه موسسه MABG شرکت کردند؛ گفتند برای تصمیم‌گیری از عقل و سر خود تبعیت می‌کنند و ۲۱ درصد آن‌ها پیرو قلب‌شان هستند.

اما جالب است غالب شرکت‌کننده‌ها در این مطالعه نمی‌توانند قدرت حسی قلب را انکار کنند و باز هم در گونه‌هایی از تصمیم‌گیری‌های کاری بدان متکی هستند:

  • ۶۸ درصد گفتند برای داوری و قضاوت در تصمیم‌گیری‌های کاری بیشتر به نوای قلب گوش می‌دهند.
  • ۶۴ درصد اعتقاد دارند برای انتخاب شغل، تصمیم‌های مهم و اساسی زندگی و راه‌های موفقیت باید از عقل و مغز خود پیروی کنند.

بنابراین، این آمار نشان می‌دهد توصیه پیروی همیشگی از ندا‌های درونی و دلی چندان اجرا نمی‌شود و مردم برای انتخاب شغل، رشته تحصیلی و مسیر زندگی آینده‌شان بیشتر متکی به عقل هستند.

برخی از کارمندان فقط تحلیل‌ها و ارزیابی‌های محاسباتی و منطقی برای انتخاب‌های خود دارند در حالی‌که برخی دیگر به طور غریزی، علاقه‌مندی‌های خود را دنبال می‌کنند.

تصمیماتی که مردم می‌گیرند

شاید استفاده از پیام‌های قبلی برای انتخاب یک صبحانه یا میان‌وعده چندان ضرورتی نداشته باشد، ولی آیا افراد برای تصمیم‌های بزرگ و اساسی زندگی خود مانند خرید ماشین، خرید خانه، انتخاب رشته تحصیلی و دانشگاه، انتخاب شغل و مسایلی مانند مهاجرت و ازدواج باید از قلب خود پیروی کنند یا از عقل و مغز سرشان؟

در تصمیم‌های بزرگ زندگی و کاری از عقل پیروی کنیم یا قلب؟

این تحقیق نشان می‌دهد افرادی که در این تصمیم‌گیری‌ها از عقل خود پیروی کردند؛ متوسط درآمدشان ۱۳ درصد بیشتر از افرادی است که تصمیمات اصطلاحا دلی گرفتند. افزون بر این، ۱۶ درصد افراد شغل خود را ترک کردند، چون احساس حسرت خوردن داشتند، ولی ۱۵ درصد این کار را براساس یک تصمیم عقلی گرفتند.

در سال‌های اخیر، هوش هیجانی (Emotional intelligence) طرفداران زیادی پیدا کرده است. هوش هیجانی توانایی مدیریت احساسات را به ما می‌دهد. هوش هیجانی عاملی برای افزایش موفقیت و مدیریت بهتر امور و تیم‌ها است.

اما باهوش شدن براساس پیروی از احساسات بیشتر مربوط به خودآگاهی است. شما با خودآگاهی می‌توانید تصمیم‌های منطقی بهتری بگیرید و زیرک‌تر به نظر می‌رسید. به همین دلیل، همه بزرگان توصیه می‌کنند به ندای درونی خود گوش کرده و از قلب‌تان پیروی کنید.

چه اتفاقی می‌افتد وقتی از قلب‌مان پیروی می‌کنیم؟

با فرض اینکه خودآگاهی دارید و از توانایی‌ها، استعداد‌ها و احساسات خود مطلع هستید؛ پیروی از قلب می‌تواند شما را به موقعیت‌های بهتری سوق دهد.

از بین ۱۰۱۱ نفری که در مطالعه موسسه MABG شرکت کردند؛ حدود ۶۰ درصد افرادی که از قلب خود پیروی کردند؛ از موقعیت شغلی خود رضایت دارند و در آن سو، افرادی که از عقل و منطق پیروی کردند؛ ۵۰ درصد از شغل فعلی خود راضی هستند.

در نتیجه، گوش دادن به ندای مغز می‌تواند منجر به موفقیت ملموس‌تری شود، ولی پیروی نکردن از ندای قلب خطر پشیمانی را افزایش می‌دهد. بنابراین، اگر می‌خواهید زندگی رضایت‌بخش و شادتری داشته باشید؛ باید قلب خود را دنبال کنید.

زندگی خود را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید، مقایسه نکنید


برترین‌ها: با فراگیر شدن رسانه‌های اجتماعی و شبکه‌های مجازی که تمام روز و شب زندگی ما را فراگرفته، به سختی می‌توانیم در زندگی دوستان و اقوام (و حتی غریبه‌ها!) سرک نکشیم!

مخصوصا وقتی پای روابط به میان می‌آید، با وجود اینکه می‌دانیم مقایسه کردن زندگی و روابط و آدم‌ها با دیگران اصلا کار درستی نیست (و حتی می‌تواند رفتاری سمی باشد!) باز هم ناخودآگاه این کار را انجام می‌دهیم.

انقلاب تکنولوژی و رسانه‌های اجتماعی، باعث شده آدم‌ها به راحتی با هم ارتباط برقرار کنند و آشنا شوند، اما در عوض، زمینه‌ای فراهم شده که افراد، یکدیگر را با جزئیات زندگی، روابط شان با همسر و نامزد و دوستان و … و اتفاقات جورواجور زندگی خود بمباران کنند.

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

تقریبا تمام جنبه‌های روابط یک نفر با همسر یا نامزدش در شبکه‌های مجازی فریاد زده می‌شود تا به همه ثابت شود که این رابطه، کامل و ایده آل و خواستنی و رویایی است! اگر بخواهیم روراست باشیم باید قبول کنیم گاهی واقعا به سختی می‌توانیم خودمان را از این چرخه‌ی فراگیر و مُد روز کنار بکشیم و حتی شاید احساس کنیم به شدت گرفتار شده‌ایم و راه فراری هم نداریم! و مطمئنا یکی از بدترین تبعات گرفتار شدن در این چرخه‌ی همگانی، مقایسه کردن است.

نگاه کردن به زندگی از پشت لنز‌های رسانه‌های اجتماعی باعث می‌شود هر آنچه که می‌بینیم فیلتر شده باشد، و این احساس را به ما بدهد که هر چه که هستیم و هر آنچه که داریم، کافی نیست یا باید بیشتر داشته باشیم و بهتر و کامل‌تر باشیم.

گویی از زندگی عقب افتاده‌ایم و دیگران به چیز‌هایی رسیده‌اند که ما هنوز نرسیده‌ایم. حالا تصور کنید کسی که مدام احساس می‌کند چیزی کم دارد چگونه می‌تواند از زندگی‌اش لذت ببرد و به حس رضایت برسد؟

در ادامه با ما همراه باشید تا به شما بگوییم چرا نباید زندگی و رابطه‌ی خود را با زندگی و رابطه‌ی دیگران مقایسه کنید و بهتر است هر چه زودتر این عادت سمی را کنار بگذارید. به گفته‌ی کارشناسان، شما با مقایسه‌ی زندگی زناشویی، رابطه و همسر خود با دیگران:

خشمگین و ناراضی خواهید بود

دیر یا زود از دست همسرتان ناراحت و عصبانی خواهید شد، زیرا چیز‌هایی که در تصاویر به اشتراک گذاشته شده در شبکه‌های مجازی می‌بینید به نظرتان خیلی از قشنگ‌تر و ایده آل‌تر از آنچه در زندگی شما جریان دارد هستند، حتی پست‌هایی که ربطی به رابطه‌ی شما ندارند.

مشکلات خاصی که ممکن است بر رابطه‌ی شما و همسرتان اثر بگذارند شامل این موارد می‌شوند: از دست همسرتان شاکی و عصبانی می‌شوید که چرا شبیه آنچه در تصاویر می‌بینید نیست یا رفتار نمی‌کند.

شما با توجه کردن به آنچه دیگران از زندگی خود به نمایش می‌گذارند، نه تنها بی‌دلیل نسبت به همسرتان حس بدی پیدا می‌کنید بلکه به جای اینکه در لحظه در کنار همسرتان باشید و از بودن در کنارش لذت ببرید، به مقایسه‌ی او با دیگران مشغول می‌شوید و نتیجه‌ی این مقایسه خوشایند نیست.

قدر چیز‌هایی که دارید را نخواهید دانست

در شبکه‌های مجازی و رسانه‌های اجتماعی معمولا فقط «خوبی»‌ها و «زیبایی»‌های زندگی دیگران به اشتراک گذاشته می‌شود و به ندرت از چالش‌های و سختی‌هایی گفته می‌شود که همه‌ی افراد به طور طبیعی در زندگی خود با آن‌ها روبرو هستند.

در نتیجه، مقایسه کردن رابطه‌ی زناشویی‌تان با تصاویری دستکاری شده و تحریف شده از روابط دیگران (واز همه مهمتر، تصاویر کاملا انتخاب شده!) می‌تواند نگاه‌تان را به رابطه‌ی خودتان تغییر بدهد. شما نسبت به هر آنچه که دارید بی‌تفاوت خواهید شد و نمی‌توانید درک کنید کوچک‌ترین نعمت‌هایی که در زندگی‌تان دارید چقدر باارزش‌اند، چون سرگرم شمردن نداشته‌های‌تان (که دیگران دارند!) هستید.

این نارضایتی فقط از درون آزارتان نمی‌دهد، بلکه بر شیوه‌ی تعامل با همسرتان نیز اثر می‌گذارد. بدون تردید همسر شما نیز احساس ناامنی و بی‌اعتمادی و تهدید می‌کند و شاید تعجب کند چرا تغییر رفتار داده‌اید.

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

توقعات غیرواقعی در شما ایجاد خواهد شد

هیچکس کامل نیست و چیزی به عنوان «همسر کامل و ایده آل» هم وجود ندارد. اما از آنجایی که رسانه‌های اجتماعی فقط امتیازات و خوبی‌های زندگی یک نفر را به نمایش می‌گذارند، شما ناخودآگاه در ذهن خود، رویای یک همسر کامل و بی‌عیب را پرورش می‌دهید که در دنیای واقعی وجود ندارد و متاسفانه خیلی از افراد در این خیالات غرق می‌شوند و نمی‌توانند به دنیای واقعی با تمام کم و کاستی‌هایش برگردند.

رسانه‌های اجتماعی، توقعات غیرواقعی و دور از دسترس در شما ایجاد می‌کنند و شما هم طبق همان معیار‌ها به دنبال یک شریک زندگی رویایی، فرصت‌های واقعی و زیبای زندگی‌تان را از دست خواهید داد.

بی‌دلیل احساس حسادت و نارضایتی خواهید کرد

گفتیم که طبق آنچه در تصاویر می‌بینید، معیارهای‌تان را شکل می‌دهید و ناخوداگاه از همسر خود انتظاراتی دارید که اگر برآورده نشوند (و معمولا هم برآورده شدنی نیستند!)، از دست همسرتان عصبانی و ناراضی خواهید بود، در حالی که واقعا دلیلی برای این حس بد وجود ندارد و او کاری نکرده است که سبب خشم شما شود.

فرض کنید همسر شما، در شب تولدتان شما را غافلگیر می‌کند و لحظات و خاطرات به یاد ماندنی و شیرین برای‌تان می‌سازد. آخر شب، گوشی‌تان را دست‌تان می‌گیرید و در اینستاگرام تصاویری از یک جشن تولد دیگر را می‌بینید که همسر یک نفر دیگر برای او هدیه‌های گرانقیمت‌تر از هدیه‌هایی که شما دریافت کرده‌اید خریده است یا او را به رستورانی برده است که لاکچری‌تر و معروف‌تر است. بقیه‌ی ماجرا با خودتان!

بدین ترتیب اجازه می‌دهید لذتی که در رابطه‌ی شما و همسرتان وجود دارد به راحتی تحت تاثیر معیار‌ها و نُرم‌های دیگران قرار بگیرد و آنچه واقعی و ملموس است (زندگی و رابطه‌ی خودتان) با آنچه ممکن است غیرواقعی و تحریف شده باشد (زندگی و رابطه‌ی دیگران) مقایسه و قضاوت شود.

فراموش نکنید که چیزی تحت عنوان «استاندارد»، «ایده آل» و یا «نرمال» در رابطه‌ها وجود ندارد و همه چیزی بستگی به شما و همسرتان و شرایط خاص زندگی‌تان دارد.

ممکن است دوستان‌تان را از خود دور و دلسرد کنید

اگر مدام گوشی به دست مشغول سرک کشیدن در زندگی فلان زوج باشید و هر لحظه از چند و، چون رابطه و تفریحات آن‌ها خبر کسب کنید یا حتی بدتر؛ مکررا پیش دوستان و خانواده در مورد این افراد حرف بزنید و کنجکاوی و حسادت خود را بروز دهید، همین آدم‌هایی که دوست‌تان دارند و در کنارتان زندگی می‌کنند از شما دور و دورتر خواهند شد.

به هر حال هیچکس دوست ندارد پیش کسی باشد که مدام از زندگی دیگران حرف می‌زند و در حال مقایسه و حسادت کردن است. حتی اگر شما با کسی رابطه رمانتیک هم داشته باشید، نمی‌توانید مدام از مشکلات ناله کنید و در مورد کاستی‌های‌تان حرف بزنید، چون با این کارتان او را از خودتان دور و دلسرد و دلزده می‌کنید.

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

کم کم طرز فکرتان غیرمنطقی می‌شود

از آنجایی که در رسانه‌های اجتماعی، جنبه‌های منفی زندگی افراد معمولا فیلتر و سانسور می‌شود و فقط خوبی‌ها و قشنگی‌ها به نمایش گذاشته می‌شود، شاید شما کم کم تصور کنید دنیا کلا همینطور است و همه چیز خوب و آرام و زیبا پیش می‌رود و این طرز فکر می‌تواند بینهایت ناسالم و صدمه زننده باشد.

مغز ما عاشق قطعیت است و تمایل دارد در فاز «یا همه چیز یا هیچ چیز» عمل کند. شما عکس‌های عاشقانه و شاد زوجی را در اینستاگرام می‌بینید و مغزتان تصور می‌کند این زوج، هفت روز هفته و بیست و چهار ساعت شبانه روز همین اندازه خوشبخت و شاد و آرام و بی‌دغدغه‌اند. سپس رابطه‌ی خود را منفی ارزیابی می‌کنید، زیرا مثلا همین دو ساعت پیش با همسرتان بگومگو کرده‌اید.

ارتباط شما با همسرتان افت می‌کند

رسانه‌های اجتماعی می‌توانند شما را افسرده و ناامید کنند، زیرا توقعات غیرواقعی، حسادت‌های بی‌دلیل و قضاوت‌های غیرمنصفانه همه و همه باعث می‌شوند شما از همسرتان فاصله بگیرید و دور شوید و حتی بیشتر با هم مشاجره کنید.

به عبارتی دیگر، شما با نگاه تحقیرآمیز نسبت به همسرتان، تمایل کمتری به ارتباط با او پیدا می‌کنید و کمرنگ‌تر شدن ارتباط صمیمی و سالم، همیشه مشکلات و پیامد‌هایی با خود دارد.

حتما بار‌ها شنیده‌اید که ارتباط موثر، کلید یک رابطه‌ی شاد و سالم است که رضایت هر دو طرف را در این رابطه تامین می‌کند. اغلب اوقات، مشکلات در رابطه در واقع ناشی از عدم ارتباط هستند!

زندگی‌تان را با آنچه در اینستاگرام می‌بینید مقایسه می‌کنید؟!

در یک رابطه دو نفر باید بتوانند به راحتی و در فرصت‌های مناسب به دور از استرس و عجله، با هم در مورد احساسات، انتظارات و دلخوری‌های‌شان حرف بزنند، بدون اینکه به هم بی‌احترامی یا توهین کنند و همدیگر را سرزنش نمایند.

اجازه ندهید باور‌ها و ارزش‌های فردی‌تان دستخوش پیام‌هایی بشود که از رسانه‌های اجتماعی و زندگی دیگران دریافت می‌کنید. بد نیست گاهی از این فضای مجازی فاصله بگیرید و واقعیت‌ها را با چشمان خودتان و از زاویه دید خودتان ببینید.

با این کار هم باور‌های شخصی‌تان را پرورش می‌دهید و هم فرصت بیشتری برای بودن در کنار عزیزان‌تان دارید که شما را با تمام عیب‌ها و کمبودهای‌تان دوست دارند.

ضمنا مدام به خودتان یادآوری کنید که آنچه در رسانه‌های اجتماعی می‌بینید، لزوما واقعیت ندارد و چیزی است که یک نفر دیگر انتخاب کرده و تصمیم گرفته به شما نشان بدهد. قدر داشته‌ها و عزیزان خود را بدانید و با قیاس و قضاوت، کام‌تان را تلخ نکنید.

منبع: bustle

۲۰ رفتار در زندگی روزمره که ممکن است بی‌ادبانه باشد!


ایرنا زندگی: بسیاری از ما حتی حواسمان نیست که ممکن است کار‌های ساده که هر روز آن‌ها را انجام می‌دهیم، بی‌ادبی تلقی شود. شکستن این عادت‌ها کار سختی نیست، بنابراین بهتر است از همین حالا شروع کنیم.

حتی اگر ما افراد آگاه و مبادی آدابی هم باشیم ممکن است کار‌هایی را انجام دهیم که آنقدر‌ها مودبانه نباشد. حتی به نظر بسیاری از ما این رفتار‌ها بی‌ادبی نیستند. بسیاری از ما حتی حواسمان نیست که ممکن است این کار‌های ساده که هر روز آن‌ها را انجام می‌دهیم، بی‌ادبی تلقی شود.

۲۰ رفتار در زندگی روزمره که ممکن است بی‌ادبانه تلقی شود!

۱. بدون اینکه از ما سوال شود، ابراز عقیده می‌کنیم

در هر زمان و هر مکان ابراز عقیده می‌کنیم. در حالی که در بسیاری از فضا‌های اجتماعی تا زمانی که از ما خواسته نشده است، نباید نظر بدهیم. مراقب خطر بی‌ادب خوانده شدن باشیم.

۲. پیامک حین راه رفتن

اگر وسط یک پیاده‌رو یا فروشگاه شلوغ مشغول نوشتن یک پیامک هستیم، نسبت به اطرافیانمان بی‌توجه و بی‌ادب بوده‌ایم. بهتر است سر راه دیگران نایستیم و جایی پیاممان را بنویسیم که موجب ایجاد ترافیک و مزاحمت برای دیگران نشود.

۳. تماس تلفنی در سرویس بهداشتی عمومی

متأسفانه این کار بی‌ادبانه‌ای است و باید منتظر بمانیم تا در مکان خصوصی به تلفن پاسخ دهیم. درست همان‌طور که نباید در تاکسی و مکان‌های عمومی با تلفن صحبت کنیم.

۴. هنگام خرید چیزی مشغول تلفن همراه خود باشید

درست است که ما مسئولان فروش را نمی‌شناسیم، اما کار مودبانه‌ای نیست که آن‌ها را در نظر نگیریم و حتی چند ثانیه به آن‌ها توجه نکنیم.

۲۰ رفتار در زندگی روزمره که ممکن است بی‌ادبانه تلقی شود!

۵. استفاده نکردن از کلمه «لطفا» و «متشکرم» به افرادی که مشغول کار‌های خدماتی هستند

افرادی که در موقعیت‌های خدماتی هستند کار باارزشی ارائه می‌کنند که باید مانند دیگر انسان‌ها با آن‌ها به ادب و تواضع رفتار کنیم و قدردان آن‌ها باشیم. با نگاه از بالا به پایین و طرز صحبت کردن نادرست، تنها خودمان را بی‌ادب جلو می‌دهیم.

۶. به خاطر ندانستن چیزی احساس بدی را در دیگران ایجاد می‌کنیم

هر یک از افراد مهارت و تخصص‌هایی دارند. مثلا اگر ما طرز تهیه کیک شکلاتی را بلد نباشیم، بدون شک برای ما ضعف محسوب نمی‌شود. اما گاهی اوقات ما دیگران را برای چیزی که نمی‌دانند مسخره کرده و آن‌ها را شرمگین کرده‌ایم.

۷. ابرو در هم کشیدن و ترش‌رویی

گاهی بدون علت خاصی چهره در هم کشیده‌ایم و این تصور را ایجاد می‌کنیم که عصبانی یا نگران هستیم. این اتفاق می‌تواند ارتباط ما را مختل کند. در این مواقع باید لبخند بزنیم تا محیط را به حالت طبیعی بازگردانیم.

۸. استفاده از بلندگوی تلفن همراه در مکان عمومی

آداب استفاده از تلفن همراه به ما می‌گوید وقتی از بلندگوی تلفن خود در مکان عمومی استفاده می‌کنیم، موجب می‌شویم که دیگران همه حرف‌های ما را بشنوند و در نهایت کار بی‌ادبانه‌ای انجام داده‌ایم.

۲۰ رفتار در زندگی روزمره که ممکن است بی‌ادبانه باشد!

۹. به داستان‌های دیگران سریع پاسخ می‌دهیم

دوست شما ماجرایی را تعریف می‌کند. شما سریع به او پاسخ می‌دهید و از تجربه خودتان حرف می‌زنید. گاهی اوقات این مهربانی جنبه بی‌ادبی به خود می‌گیرد و گویی شما تنها در حال پاسخ دادن هستید.

۱۰. به قدردانی افراد نزدیکمان توجه نمی‌کنیم

گاهی اوقات به علت فروتنی و خجالت به ابراز قدردانی دیگران توجه نمی‌کنیم. در حالی که گاهی اوقات این اتفاق جنبه بی‌رحمانه‌ای به خود می‌گیرد و بی‌ادبی محسوب می‌شود.

۲۰ رفتار در زندگی روزمره که ممکن است بی‌ادبانه تلقی شود!

۱۱. در رانندگی به دیگران راه نمی‌دهید

رانندگان احتمالاً از خواندن این بخش لبخندی زده باشند. ما در رانندگی مجبوریم وارد خطوط دیگر شویم تا به اتوبان، خیابان و یا دسترسی محلی نزدیک‌تر شویم و از پیچیدن‌های ناگهانی جلوگیری کنیم. به دیگران اجازه عبور بدهیم و بدانیم این یکی از کار‌های بی‌ادبانه روزمره ماست.

۱۲. مصرف غذا با بوی تند در محل کار

محل کار هر فرد متشکل از افرادی است که ممکن است به بوی تند ماهی و امثال آن حساس باشند. بهتر است در این زمینه توجه لازم را داشته باشیم که این کار می‌تواند به معنای در نظر نگرفتن دیگران باشد و بی‌ادبی تلقی شود.

۱۳. درخواست دیدن خانه دیگران

اگر دوست یا فامیل شما خانه خود را عوض کرده است و علاقه دارید خانه جدید او را ببینید، تا زمانی که خودش چنین پیشنهادی به شما نداده، بر کنجکاوی خود مسلط شوید و درخواست دیدن منزل را مطرح نکنید.

۱۴. دیگران را به هم معرفی نمی‌کنید

وقتی شما دو نفر را می‌شناسید که یکدیگر را از قبل نمی‌شناسند، کار مودبانه‌ای نیست که آن‌ها را به یکدیگر معرفی نکنید. گاهی اوقات ممکن است فراموش کنیم، اما این کار اهمیت زیادی دارد و موجب ایجاد احساس راحتی بین آن‌ها و فضای صمیمانه جلسه می‌شود.

۱۵. می‌پرسیم که آیا افراد فرزند دارند

ما در جریان زندگی دیگران نیستیم و نمی‌دانیم چه کسی در این اواخر سقط جنین داشته و یا تلاش کرده است که بچه داشته باشد. این سوال بی‌ادبانه‌ای است که بسیاری از افراد بدون آگاهی از حواشی آن را از دیگران می‌پرسند.

۲۰ رفتار در زندگی روزمره که ممکن است بی‌ادبانه تلقی شود!

۱۶. قرار می‌گذارید و توقع دارید دیگری هزینه صورت‌حساب را بدهد

چقدر برای شما اتفاق افتاده است که برنامه‌ای را بریزید، اما پول کافی برای پرداخت نداشته باشید؟ متأسفانه این کار نشان می‌دهد شما به اندازه جیب خودتان حرکت نمی‌کنید و از دیگران توقع نادرستی دارید و در نتیجه باید این رفتار خودتان را تغییر دهید.

۱۷. کنسل کردن برنامه

اگر برنامه خودتان را به راحتی لغو می‌کنید، به دوستان و آشنایانتان این پیام را می‌رسانید که خیلی برای شما اهمیت ندارند. برای لغو کردن قرار قبلی خودتان، دلیل خوبی ارائه کنید و برای تنظیم قرار بعدی اقدام کنید تا احساس بهتری را به دیگران منتقل کنید.

۱۸. به دیگران می‌گویید لبخند بزنند

شما ممکن است روز خیلی خوبی را گذرانده باشید و احساس خیلی خوبی داشته باشید، اما دلیل نمی‌شود به دیگران بگویید که لبخند بزنند. بعضی اوقات افراد نیاز به نشان دادن احساسات واقعی خودشان دارند و در هر حالتی لبخند زدن توصیه خوبی نیست.

۱۹. بازو‌های خود را در هم می‌کشید

بعضی از حرکت‌ها به اصطلاح زبان بدن نام دارند. شما باید توجه داشته باشید که وقتی بازو در هم می‌کشید، ممکن است دیگران از حرکت شما احساس بی‌احترامی و بی‌توجهی کنند.

۲۰. نام دوستانتان را فراموش می‌کنید

بعضی اوقات این اتفاق برای شما پیش می‌آید. متأسفانه اینکه نام دوست خودمان را فراموش کنیم بسیار بی‌ادبانه است و حس بدی را برای او ایجاد می‌کند. تلاش کنید از اینگونه اتفاقات جلوگیری کنید.

منبع: BESTLIFE

طلاق عاطفی؛ زندگی زیر سقف دودی


روزنامه آرمان‌ملی: نسبت به یکدیگر سرد شدند و آن احساس سابق را ندارند، اما هنوز زیر یک سقف زندگی می‌کنند، زیر یک سقف دودی و نامشان در شناسنامه هم قرار دارد. به اصطلاح زن و شوهر هستند، ولی فقط در کنار هم به‌دلیل یک نقطه مشترک آن هم فرزندانشان نفس می‌کشند، اما زندگی نمی‌کنند.

طلاق عاطفی، جدایی بدون طلاق است و زمانی اتفاق می‌افتد که زن و مرد در کنار هم به سردی زندگی می‌کنند، ولی تقاضای طلاق قانونی ندارند و داشتن فرزند یا نگاه منفی جامعه به طلاق می‌توانند دلیل عدم طلاق قانونشان باشد.

مریم ۳۴ سال است که از زندگی مشترکش می‌گذرد، اما چندسالی است با همسرش آن رابطه گرم سابق ندارد به گفته خودش ازدواج ما از اول هم اشتباه بود وقتی از او پرسیده می‌شود پس چرا جدا نشدی؟ گفت به‌خاطر بچه‌ها دارم زندگی می‌کنم نمی‌خواستم اسم بچه طلاق روی فرزندانم باشد.

علت طلاق عاطفی چیست؟

طلاق عاطفی؛ زندگی زیر سقف دودی

مجتبی حبیبی روانشناس و مشاور، درباره علت طلاق عاطفی اظهارکرد: زمانی که رضایت زناشویی وجود ندارد و خانواده از کارکرد مناسب برخوردار نیست، زوجین در ادامه زندگی مشترک مشکلات زیادی پیش‌رو خواهند داشت. این روانشناس در گفتگو با باشگاه خبرنگاران جوان گفت: عدم وجود رضایت زناشویی در زوجین آن‌ها را بر این می‌دارد که به‌دنبال راه‌های مختلفی برای رهایی از این موقعیت تنش‌زا باشند.

وی افزود: مهم‌ترین نکته‌ای که توجه به آن می‌تواند مانع از بروز بسیاری از جدایی‌های عاطفی شود، موفقیت همسران در شناخت و بر طرف کردن نیاز‌های عاطفی یکدیگر از جمله موانع بروز جدایی‎های عاطفی در زوجین است. وی درباره نیاز‌های اساسی مردان گفت: نیاز‌های اساسی مردان شامل حمایت خانوادگی، تحسین، همراهی در تفریحات و … است، همچنین نیاز‌های اساسی زنان شامل محبت، گفتگو، صداقت و روراستی، حمایت مالی و تعهد خانوادگی است.

این روانشناس بی‌اعتمادی زوجین به مروز زمان را یکی از علل طلاق عاطفی دانست و بیان کرد: چند پیشگی زن و شوهر که باعث دوری فیزیکی و خستگی است، پرخاشگری و کم نیاوردن مقابل یکدیگر که گاه بین بگومگو حرفی گفته می‌شود که جبرانش دشوار است، خاطرات تلخی از خود برای زوجین به‌جای می‌گذارد.

وی ادامه داد: تولد فرزند که به همان اندازه می‌تواند امکان با هم بودن را افزایش دهد، باعث غلفت زن و شوهر از یکدیگر و کمرنگ شدن روابط عاطفی‌شان خواهد شد که از جمله علل بروز طلاق عاطفی است. حبیبی با تاکید بر اینکه ازدواج‌های تحمیلی در سنین پایین از دیگر علل طلاق عاطفی است، ادامه داد: ازدواج‌های تحمیلی از یک طرف و پافشاری بی‌مورد برای ازدواج با وجود مخالفت خانواده‌ها از طرف دیگر، دو سر طیفی هستند که می‌تواند منجر به سرد شدن عواطف زوجین از یکدیگر به مرور زمان شود.

این روانشناس با اشاره به اینکه کاهش ابراز علاقه از جمله علل طلاق است، اضافه کرد: در بسیاری از خانواده‌ها تصور غالب بر این است که بعد از گذشت چند سال و تولد چند فرزند به اصطلاح از آن‌ها گذشته که به هم بگویند «دوستت دارم»، این عامل موثر در سردی روابط عاطفی بین زوجین است. قطعا این نوع جدایی نه‌تن‌ها برای زن و مرد آسیب‌هایی به‌همراه دارد، بلکه زندگی فرزندان آن‌ها نیز با بحران مواجهه می‌کند و سلامت روان آن‌ها تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد همچنین آینده خوبی پیش‌روی فرزندان چنین خانواده‌ای نخواهد بود.


تاثیرات طلاق عاطفی بر فرزندان

طلاق عاطفی؛ زندگی زیر سقف دودی

نجمه جمالی روانشناس و مشاور خانواده درباره آسیب‌های طلاق عاطقی بر کودکان اظهارکرد: علائم افسردگی، پرخاشگری، اضطراب و استرس در این فرزندان شدت قابل ملاحظه‌ای دارد و آن‌ها به دوستان خود وابسته شده و مایل نیستند زمان زیادی در منزل باشند یا حتی اگر در منزل هستند به اتاق خود یا دوستان مجازی پناه می‌برند و از بودن کنار والدین به شدت امتناع می‌کنند.

جمالی علائم کم‌اشت‌هایی یا پراشت‌هایی عصبی در این کودکان قابل مشاهده دانست و افزود: این کودکان به کرات دچار مشکلات خواب یا کابوس می‌شوند و معمولا در چنین خانواده‌هایی در انجام تکالیف درسی دچار ضعف شدید می‌شوند و مشکلات تحصیلی در آن‌ها شدت می‌گیرد.

این روانشناس درباره تاثیرات مخرب طلاق عاطفی بر دختران و پسران، گفت: آثار مخرب این نوع زندگی (طلاق عاطفی والدین) بر پسران بیشتر از دختران بوده و آن‌ها دچار پرخاشگری‌های فیزیکی و کلامی بیشتری می‌شوند، این در حالی است که در دختران علائم افسردگی و اضطراب افزایش بیشتری دارد.

وی ادامه داد: بسیاری از اوقات والدین اعلام می‌کنند به‌خاطر فرزندان زندگی زناشویی توأم با بی‌مهری را تحمل می‌کنند. به همین دلیل کودکان در این حالت خشم و احساس گناه زیادی را تجربه می‌کنند. آن‌ها در این خانواده نابسامان احساس امنیت نکرده و آرامش خود را از دست می‌دهند و دچار بدبینی شدید می‌شوند و حتی برای انتخاب کار، تحصیل و همسر دچار مشکلات عدیده‌ای می‌شوند.


مراحل طلاق عاطفی

طلاق عاطفی؛ زندگی زیر سقف دودی

سمیرا اسماعیلی روانشناس و مشاور خانواده درباره طلاق عاطفی اظهارکرد: بسیاری از دانشمندان، طلاق عاطفی را مقدمه‌ای بر طلاق قانونی می‌دانند، خاتمه‌دادن به ازدواج به این سادگی نیست و هر فردی از مراحلی عبور می‌کند تا سرانجام به طلاق قانونی برسد.

این روانشناس با بیان اینکه از شروع طلاق عاطفی تا رسیدن به طلاق قانونی ۵ مرحله مجزا وجود دارد، افزود: این ۵ مرحله معمولا ۳ سال طول می‌کشد، ولی ممکن است مدت آن در عده‌ای کمتر و در عده‌ای دیگر بیشتر باشد. وی با اشاره به اینکه در مرحله اول، فرد به سرزنش طرف مقابل خود می‌پردازد، گفت: شروع‌کننده تمرکز خود را متوجه همسر می‌کند و او را در تمام اتفاق‌های گذشته، حال و آینده مقصر می‌داند.

در این مرحله فرد دارای یک تصویر بد و نامناسب نسبت به خود است و ممکن است به‌راحتی آسیب ببیند. اسماعیلی ادامه داد: مرحله بعد سوگواری است، در این مرحله غم و اندوه فراوان بر شروع کننده مستولی می‌شود. به هر اظهارنظری واکنش تند نشان می‌دهد و به‌شدت در افکار و احساسات خود غوطه‌ور می‌شود. تمرکز حواس خوبی ندارد، به‌گونه‌ای که در انجام کار‌های روزمره‌اش با مشکلاتی مواجه خواهد شد.

در این مرحله اگر زوج دارای فرزند باشند، به‌تدریج در انجام مسئولیت‌هایشان سستی به خرج می‌دهند و ممکن است یکی از والدین دست‌روی بچه بگذارد تا شاید همسر از دست داده را دوباره صاحب شود. این روانشناس با بیان اینکه خصوصیات مرحله سوم خشم است، گفت: در این مرحله شروع کننده خود را محق می‌داند که عصبانی شود و همسرش باید تاوان اعمالش را پس دهد.

حتی گاهی بی‌دلیل نسبت به فرزندان خود حساسیت‌های بی مورد دارد و به آن‌ها پرخاش و توهین می‌کند ولی با این حال در پشت این چهره، ترس‌های بسیاری نهفته است؛ چگونه می‌توانم تنها زندگی کنم؟ توانایی گذران زندگی را دارم؟ می‌توانم از خودم حمایت کنم؟

وی با اشاره به تنهایی در افراد تصریح کرد: بسیاری از افراد بعد از دوران بلوغ، احساس می‌کنند تنها هستند، به تدریج شروع کننده شخصیت خود را طوری تطابق می‌دهد که دیگر نیازی به همسر ندارد، مرد یا زن سعی می‌کنند به خود اطمینان پیدا کنند و تصمیم نهایی را بگیرند.

اسماعیلی با بیان اینکه آخرین مرحله از فرایند، طلاق قانونی است، ادامه داد: ورود مجدد به زندگی آخرین مرحله از فرایند طلاق قانونی است، مرد یا زن احساس میژ‌کند که دوباره کنترل بیشتری بر زندگی خود دارند در این مرحله فرد می‌تواند برنامه‌ریزی دراز مدت انجام دهد.

این چیز‌ها را رها کنید تا بهتر زندگی کنید


برترین‌ها: بیشتر ما اغلب فراموش می‌کنیم ساده‌ترین چیز‌ها در زندگی، مهمترین هستند و بعضی وقت‌ها اجازه می‌دهیم افکار بیخود و عادات محدود کننده، مانع شادی و لذت ما در زندگی شوند. خیلی خوب می‌شد اگر می‌دانستیم چه چیز‌های بی‌اهمیتی را باید رها کنیم تا شرایط زندگی بهتری برای‌مان فراهم شود.

تمام حواس پرت کُن‌های کوچک

تمرکز خود را روی کار‌ها و آدم‌هایی بگذارید که شادتان می‌کنند و تمام چیز‌های بی‌ارزش دیگر را رها کنید. ما اغلب زندگی‌مان را پیچیده می‌کنیم در حالی که خوب زندگی کردن واقعا ساده است: ببینید چه چیزی شادتان می‌کند و برای همان وقت بیشتری بگذارید. ببینید بودن با چه کسی خوشحال‌تان می‌کند و لبخند بر لبان‌تان می‌نشاند، با او بیشتر وقت صرف کنید. آدم‌های سمی که حس خوبی به شما نمی‌دهند را کنار بگذارید.

این چیز‌ها را رها کنید تا بهتر زندگی کنید

طبق رویا‌ها زندگی کردن فقط به یک سبک زندگی مناسب و عادات هماهنگ برمی‌گردد. خود واقعی‌تان باشید و درک کنید شرایط و موقعیت‌تان چیست و معلوم کنید به چه چیزی می‌خواهید برسید. شادی و موفقیت در زندگی چیزی نیست جز دوست داشتن خودتان، پاداش دادن به خودتان بابت هر موفقیت کوچکی، عاشق سرگرمی‌های و فعالیت‌های‌تان بودن و داشتن چند دوست صمیمی و یکدل!

منفی گرایی و کسانی که این حس را ایجاد می‌کنند

اگر کسی با شما بدرفتاری می‌کند مشکل شما نیستید. اجازه ندهید تلخی و اشتباه یک نفر دیگر، خود واقعی‌تان را تغییر بدهد. اجازه ندهید افکار منفی دیگران، خوشی‌های کوچک را از شما بگیرد. حتی زمانی که زندگی سخت می‌گذرد باز هم مثبت اندیشی‌تان را حفظ کنید، خونسرد باشید و دست از تلاش نکشید. یک تفکر مثبت کافیست تا تمام افکار منفی‌تان را زیرورو کند. افرادی که می‌توانند در هر ماجرای منفی، دست کم یک جنبه‌ی مثبت پیدا کنند همان‌هایی هستند که خستگی ناپذیرند و هرگز دست از تلاش برنمی‌دارند.

نامهربانی و بی‌ملاحظه بودن

بهتر است همیشه کمی مهربان‌تر از آنچه لازم است باشید. هیچکس با نامهربانی کردن به دیگران یا تحقیر آن‌ها بزرگ نمی‌شود. مهربانی به شما لطمه‌ای نمی‌زند، اما قطعا سود آن به شما برخواهد گشت. مطمئن باشید کوچک‌ترین مهربانی‌های شما بالاخره بازخوردی خواهند داشت. تصمیم بگیرید که هر روز مهربانی کنید تا دنیا جای بهتری برای زندگی باشد.

این چیز‌ها را رها کنید تا بهتر زندگی کنید

این باور که عیب‌های زیادی دارید

بپذیرید که شما انسانید و انسان هم جایزالخطاست. دست از وانمود کردن بردارید و خودتان باشید، با تمام ضعف‌ها و کاستی‌های‌تان. اما هر روز برای بهتر شدن تلاش کنید و نتیجه‌ی زیبای تلاش‌تان را ببینید. ضمنا سعی در شبیه دیگران بودن نیز انرژی و وقت‌تان را هدر می‌دهد. شما به اندازه کافی خوب هستید و نیازی ندارید شبیه دیگری باشید.

کمی اضطراب داشتن طبیعی است، حتی کمی ترس هم ایرادی ندارد، اصلا اشکالی هم ندارد دوست داشته باشید تا حدودی ضعف‌های‌تان را پوشش بدهید، اما زیاده روی کردن و حساسیت به خرج دادن نسبت به عیب‌ها از شما انسان دیگری می‌سازد که خود واقعی‌تان نیست و این زندگی را برای‌تان دردناک می‌کند.

تمایل به مورد تائید دیگران قرار گرفتن

ایده‌ها و انتخاب‌های شما لزوما نباید مورد تائید دیگران باشند. در پایان روز که می‌خواهید به خواب بروید تنها تصویری که در آینه می‌بینید به شما خیره شده خودتان هستید، پس باید مطمئن شوید که به خودتان افتخار می‌کنید.

در برخوردتان با دیگران نشان دهید که به خودتان ایمان دارید و اهمیتی به واکنشی که دریافت می‌کنید ندهید. البته طبیعی است که دوست داشته باشید دیگران قبول‌تان داشته باشند، اما اگر تمام توجه‌تان را معطوف این مسئله کنید، فشار‌ها هر روز بیشتر شده و زندگی برای‌تان سخت‌تر می‌شود.

توقعاتی که ذهن‌تان را آشفته کرده‌اند

شما می‌توانید به هر چه که می‌خواهید برسید، اما تنها زمانی که با فکر باز و قدردان آماده‌ی دریافت آن باشید. پس تا جایی که ممکن است سپاسگزار باشید، بابت هر چیز کوچکی، نه فقط داشته‌های بزرگ و آنچنانی؛ برای نفس کشیدن، برای زمان‌های با هم بودن، برای گفتگو‌های شیرین و …. هر لحظه‌ای که از زندگی‌تان سپری می‌شود مهم است، هر ثانیه‌ای که پشت سر می‌گذارید باارزش است و هر چیزی که دارید یک نعمت محسوب می‌شود. بیشترین استفاده را از آن‌ها بکنید.

این چیز‌ها را رها کنید تا بهتر زندگی کنید

چیزی که ندارید و ممکن است هرگز نداشته باشید

روی چیز‌هایی که دارید تمرکز کنید. همه چیز به ذهن شما بستگی دارد. هر چیزی که شما در ذهن‌تان به آن قدرت بدهید، بر شما مسلط خواهد شد. خیلی از ما فقط به چیز‌هایی توجه می‌کنیم که نداریم، نمی‌توانیم داشته باشیم و یا هرگز نخواهیم داشت. ما انرژی زیادی صرف نداشته‌ها می‌کنیم در حالی که می‌توانیم همان انرژی را صرف بهتر کردن چیز‌هایی که داریم و لذت بردن از آن‌ها بکنیم. پس به فرصت‌هایی که در اختیارتان هست توجه کنید و از آن‌ها تجربیات باشکوه بسازید.

تمام خرت و پرت‌هایی که دور خود جمع کرده‌اید، اما نیازی به آن‌ها ندارید

خیلی از آدم‌ها عادت دارند چیز‌های زیاد بخرند که واقعا نیازی به آن‌ها ندارند و احتمالا هدف‌شان این است که با این چیز‌ها روی دیگران تاثیر بگذارند یا اصطلاحا از قافله عقب نمانند. لطفا شما یکی از این آدم‌ها نباشید! چیزی که واقعا کاربردی برای‌تان ندارد نخرید.

اگر به فروشگاهی داخل شدید دلیلی ندارد حتما با دست پُر از آنجا بیرون بیایید. لباس‌های بی‌مصرف، ظروف غیرقابل استفاده و یا حتی دکوری‌هایی که واقعا دل‌تان را نبرده‌اند، اما به خاطر مُد بودن آن‌ها را خریده‌اید همه و همه می‌توانند دوروبرتان را شلوغ و ذهن‌تان را آشفته کنند. ضمنا اگر دیگر به لباس یا وسیله‌ای نیازی ندارید آن را نگه ندارید و هر چه زودتر از محیط تان دور کنید.

زندگی شما برای اینکه ساده و لذتبخش باشد به یک محیط ساده و آرام نیز نیاز دارد. پول‌تان را صرف تقلید از دیگران نکنید و این باور اشتباه را دور بیندازید که ثروت شما با مادیات سنجیده می‌شود. ثروت واقعی در فکر شما و مهارت خوب زندگی کردن‌تان است.

این چیز‌ها را رها کنید تا بهتر زندگی کنید

عادت‌های قدیمی و ساده، اما به درد نخور

یادتان باشد که شیوه‌ای که شما کاری را انجام می‌دهید همیشه تنها شیوه نیست. اگر سالهاست عادت کرده‌اید فقط از رستوران نزدیک خانه‌تان غذا سفارش بدهید، دلیل نمی‌شود بهترین رستوران شهر باشد. اجازه ندهید سال‌های پیری‌تان صرف حسرت خوردن شود که چرا چیز‌های دیگری را امتحان نکردید.

حسرت ِ از دست دادن فرصت‌ها دردناک است. پس دست به کار شوید و روتین‌ها را کنار بگذارید. دنیا پُر از تجربیات جدید و هیجان انگیز است که منتظر شما هستند. فقط باید فرصت‌ها را بیینید و شهامت رفتن به سمت‌شان را داشته باشید.

مشغله‌های زیاد

مشغله‌های زیاد و جورواجور اغلب نشاندهنده‌ی ناکارآمدی است! چون کاری ندارد که برای خود مشغله‌های زیاد بتراشید و تمام وقت و انرژی‌تان را صرف آن‌ها کنید که نشان بدهید آدم مهمی هستید. کسی که هرگز وقت ندارد به خودش برسد، به دوستان و اقوام سر بزند، به خانه و زندگی‌اش رسیدگی کند، با آدم‌های جدید آشنا شود و …، لزوما آدم مهم و به درد بخوری نیست و کار شاقی انجام نمی‌دهد.

چیزی که مهم است این است که برنامه ریزی داشته باشید و در عرض مدت زمان مشخصی به کارتان برسید و برای سایر فعالیت‌ها نیز زمان در نظر بگیرید. بعضی از افراد فقط ادای آدم‌های پُرمشغله را در می‌آورند و با همین شیوه، خود را از لذت‌های زندگی محروم می‌کنند.

چسبیدن به منطقه‌ی امن و آرام

شما باید ریسک کنید، چون تنها زمانی متوجه پتانسیل‌های زندگی‌تان می‌شوید که اجازه دهید غیرمنتظره‌ها اتفاق بیفتند. هر تصمیم، هم تعامل، هر قدم و هر زمانی که پیش رو دارید می‌تواند ریسک داشته باشد. برای اینکه واقعا زندگی کنید باید از جای‌تان بلند شوید، از محدوده‌ی امن و آرام‌تان بیرون بزنید و ریسک کنید. اگر همیشه در امنیت یکنواخت‌تان بمانید، آرام آرام میمیرید بدون اینکه واقعا زندگی کرده باشید. کمی تهور لازمه‌ی زندگیست.

ترس از شکست

ترس از شکست و ناکامی چیزی است که تضمین می‌کند شکست بخورید! ترس از به اندازه کافی خوب نبودن چیزی است که تضمین می‌کند هرگز خوب نباشید! اگر هرگز دست به عمل نزنید، چون از این می‌ترسید که یک نفر دیگر بهتر از شما این کار را انجام بدهد، پس مطمئن باشید حتما یک نفر دیگر هست که بهتر از شما این کار را انجام بدهد! چیزی که پیش بینی می‌کنید به واقعیت تبدیل خواهد شد.

یادتان باشد شکست، بدترین سناریوی ممکن نیست، بلکه تلاش نکردن، ریسک نکردن و تجربه نکردن بدترین اتفاق‌هاست. ضمنا اگر کاری را شروع می‌کنید با وجود اینکه کاملا طبیعی است دوست داشته باشید در آن موفق شوید، اما مجبور به موفقیت نیستید، بلکه مجبورید تلاش کنید و ادامه دهید تا هر روزتان بهتر از روز قبل باشد.

این چیز‌ها را رها کنید تا بهتر زندگی کنید

این طرز فکر که همه کار‌ها باید ساده باشند

آن‌هایی که زمین می‌خورند، اما دوباره بلند می‌شوند بسیار قوی‌تر از آن‌هایی هستند که هرگز زمین نمی‌خورند. خیلی وقت‌ها، این عمیق‌ترین درد‌ها هستند که به انسان این قدرت را می‌دهند رشد کند و به بالاترین پتانسیل خود دست پیدا کند. افرادی که در بلند مدت به هدف خود می‌رسند معمولا قوی‌ترین‌ها یا توانمندترین‌ها نیستند، بلکه کسانی هستند که بیشترین پشتکار و صبر و امید را داشتند.

ناامیدی و بی‌انگیزه بودن

زندگی یعنی اینکه از خوبی‌ها و بدی‌ها درس بگیرید و از کوچک‌ترین چیز‌ها هم لذت ببرید. زندگی یعنی اینکه از هر چیزی که در مسیرتان قرار می‌گیرد عبرتی بگیرید و با لبخند به پشت سرتان نگاه کنید. روز‌های سخت شما را قوی‌تر می‌کنند و اشتباهاتی که می‌کنید از شما انسان باهوش‌تری می‌سازند. شما شادی را زمانی می‌توانید حس کنید که اندوه را نیز حس کرده باشید.

پس قوی باشید، حتی وقتی که به نظر می‌رسد هیچ چیزی خوب پیش نمی‌رود. شما مختارید که اجازه دهید ناراحتی‌های زندگی تخریب و نابودتان کنند یا اینکه قوی‌تر‌تان کنند. زندگی قرار نیست همیشه ساده باشد، اما همیشه ارزشمند است. گاهی زمانی به چیز‌هایی که می‌خواهید می‌رسید که انتظارش را ندارید.

بهانه‌ها برای دست به کاری نزدن

احساسی که برداشتن اولین قدم‌ها به شما می‌دهد قابل مقایسه با احساسی که یکجا نشستن و فقط به هدف فکر کردن به شما می‌دهد نیست. بلند شوید و اولین قدم را بردارید، هر چند کوچک، اما محکم. معجزه زمانی نیست که موفق شوید بلکه وقتی است که شجاعت شروع کردن را داشته باشید. آینده از همین امروز شروع می‌شود، نه از فردا!

منبع: marcandangel