چرا مردان به بهداشت روان خود بی‌توجه‌اند؟


ایرنا زندگی: طبق آمار جهانی سلامت روان، بروز اختلالات روانی در بین زنان و مردان تقریبا به یک نسبت است. اما آنچه پراکندگی شیوع اختلالات را در بین زنان و مردان متفاوت می‌کند، بیش از ژنتیک مربوط به فرهنگ محیطی است. بر این اساس مردان نسبت به زنان بیشتر اختلالات برون‌سازی دارند و زنان بیشتر اختلالات درون‌سازی از خود نشان می‌دهند. بر طبق آمار جهانی بهداشت بروز پرخاشگری، رفتار‌های ضد اجتماعی و خودکشی در مردان بیشتر است و زنان اضطراب و افسردگی بالاتری دارند.

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟

متأسفانه در مردان، توانایی مدیریت هیجانات کمتر است. این موضوع به علت نبود آموزش مدیریت خشم در کودکی است. هرچند اکثر افراد جامعه با این معضل روبه‌رو هستند، اما در مردان بیشتر به چشم می‌خورد. ناتوانی در ارتباط درست، حل مسئله به ویژه در خانواده که محیط برگشت افرادبه سلامتی است نیز در مردان دیده می‌شود. به طور کلی می‌توان بیماری‌ها، استرس و نبود توانایی کنترل و مدیریت استرس‌ها را جزو عواملی دانست که سلامت جسمی و روانی مردان را تهدید می‌کند.

با این توصیفات آنچه در مورد مردان حایز اهمیت است عدم پذیرش آن‌ها در مورد مشکلات روانی است که به آن مبتلا هستند. این موضوع ریشه در فرهنگ جوامع دارد. در فرهنگ ایران که از ابتدای تولد مردان را قوی و پشتیبان معرفی می‌کنند در اصل اجازه‌ی بیان رنج‌ها و شکستن‌ها را از مردان می‌گیرند.

حتما در روابط خود به طور مکرر با این جمله از سمت مردان روبه‌رو شده‌اید که «حرف زدن برایم سخت است یا الان چه باید بگویم؟». سرچشمه این جملات همان فرهنگ است. فرهنگ و سنتی که در کودکی گریه کردن و بروز احساسات را از پسربچه‌ها می‌گیرد و از سوی دیگر در نبود پدر به رغم وجود مادر از فرزند پسر می‌خواهد که مرد خانه باشد و از خانواده مراقبت کند. کودکی که به علت سن و ناتوانی‌های فکری و هیجانی خود نیاز به مراقبت دارد.

از سوی دیگر با بروز احساسات از سمت پسربچه‌ها با قضاوت‌های مسخره‌آمیز مواجه می‌شوند. مجموع این رفتار‌ها در بزرگسالی باعث این می‌شودکه مردان نتوانند خودشان را بروز دهند و خودشان را کتمان کنند.

شاید همه ما بار‌ها برای درمان بیماری‌های جسمانی به پزشک مراجعه کرده باشیم، اما زمانی که حرف از بیماری‌های روانی می‌شود، از بازگوکردن آن واهمه داریم و اغلب از رفتن نزد روانشناس و روانپزشک طفره می‌رویم.

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟

ترس از انگ و بدنامی درپی مراجعه به مراکز روان درمانی، در بین مردان شیوع بیشتری نسبت به زنان دارد و اغلب مردان به دلیل موانع فرهنگی از بازگوکردن مشکلات روانی خود نزد مشاور و روانشناس دوری می‌کنند.

این درحالی است که زنان، شبکه دوستی و اجتماعی قوی دارند و راجع به مشکلات خود با دوستانشان صحبت می‌کنند که موجب می‌شود فشار روانی آنان کمتر شود و از راه حال‌های دوستانشان نیز استفاده می‌کنند. زنان در مورد پذیرش مشکلات روان خود اکراه ندارند و با سهولت بیشتری به دنبال کمک‌های حرفه‌ای توسط روانپزشکان و مشاوران می‌روند.

مردان بیشتر تحت تاثیر مشکلات روان قرار می‌گیرند

مردان با توجه به نقش خود در خانواده، متاسفانه این مشکلات را به صورت رفتار‌های ناهنجار مانند پرخاشگری، گوشه گیری و بی توجهی به مسئولیت‌های خود نسبت به سایر اعضای خانواده، منتقل می‌کنند درحالیکه زنان با پذیرش مشکلات روان در خود و مراجعه سریع‌تر به روانپزشک یا مشاور می‌توانند مسائل اعصاب و روان خود را رفع و رجوع کنند و وظایف مهم خود را نسبت به افراد خانواده انجام دهند.

چرا مردان به بهداشت روان خود بی توجه‌اند؟

مردان باید در صورت مشاهده علائمی مانند تحریک پذیری و پرخاشگری، بی توجهی به مسئولیت‌های اجتماعی و خانوادگی، افسردگی و تمایل به گوشه گیری به فکر استفاده از خدمات تشخیصی و درمانی بهداشت و روان باشند. این امر تنها در صورتی محقق می‌شود که باید و نباید‌های سمی فرهنگ را کنار بزنند و خود را کمتر در معرض ارزش‌گذاری‌ها و قضاوت‌های بیرونی قرار دهند.

روح و روان کودکتان را با آنالیز نقاشی‌اش، کشف کنید


برترین‌ها: فهم واکنش کودکان به آسیب دشوار است، زیرا نمی‌توانند به راحتی احساسات خود را بیان کنند. ده‌ها سال است که «هیئت بین‌المللی نجات» (IRC) در مورد مشکلات هزاران کودکی که در شرایط سخت قرار گرفته و استرس زیادی را تجربه می‌کنند فعالیت می‌کند.

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌ها

خانواده‌های اغلب آن‌ها بر اثر جنگ از وطن خود رانده شده‌اند و دچار آسیبی شده‌اند که «استرس مخرب» نامیده می‌شود. استرس مخرب عبارت است از چرخه‌ی بی وقفه‌ی آسیب روانی، خشونت و بی‌ثباتیِ تؤام با فقدان مراقبت مناسب در خانه.

در بعضی از موارد، «هیئت بین‌المللی نجات» از نقاشی کودکان به عنوان روشی برای ابراز احساسات یا پردازش آسیب کودکان استفاده کرده است. نقاشی‌هایی که در ادامه می‌بینید برگرفته از پروژه‌ی «هیئت بین‌المللی نجات» در کامبوج در دوران نسل‌کشی، سیرالئون و اوگاندا در اوایل قرن بیست‌و‌یکم و در اردن در همین سال گذشته است. این نقاشی‌ها مسائلی از قبیل رنج آوارگی، خشونت و جدایی را از منظر خود کودکان نشان می‌دهد. سارا اسمیت، مدیر ارشد آموزش در «هیئت بین‌المللی نجات»، می‌گوید «کودکان در طول دهه‌های متمادی آسیب روانی ناشی از خشونت را به اشکال مشابهی ابراز کرده‌اند». او می‌گوید که نقاشی‌هایی مثل این‌ها نشان‌دهنده‌ی ضرورت مداخله و حمایت روان‌شناختی و اجتماعی از کودکان است.

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌هانقاشی یک کودک سرباز سابق در اوگاندا در سال ۲۰۰۲. «هیئت بین‌المللی نجات» در دوران حکمرانی گروه شبه نظامی «ارتش مقاومت خدا» در اوگاندا با کودکان منطقه کار کرد.

سه نوع استرس وجود دارد. استرس مثبت چالشی شخصی است که فرد می‌تواند با آن کنار بیاید. این استرس بخشی از روند رشد سالم است. برای مثال، استرسی که یک کودک در روز اول با پرستار جدید خود دارد از این نوع است. استرس مثبت می‌تواند مثل آدرنالین مفید باشد، زیرا سبب می‌شود که شخص قبل از سخنرانی سریع‌تر فکر کند. استرس تحمل‌شدنی نوعی دیگر از استرس است که در شرایطی سخت‌تر از نوع اول پیش میاید.

مثلاً در زمان از دست دادن یا زخمی شدن شدید یکی از نزدیکان. روابط اجتماعی حمایت‌گرانه می‌تواند تا حدی از شخصی که دچار این استرس شده محافظت کند و به این ترتیب این استرس را تا اندازه‌ای مفید سازد. اما استرس نوع سوم یا استرس مخرب، موذی است و در غیاب روابط اجتماعی حمایت‌گرانه به وجود می‌آید. اگر کودک از حمایت محبت‌آمیز مراقب بزرگسال خود محروم باشد این استرس را در شرایط گوناگون – از خشونت خانگی گرفته تا گیر افتادن در فقر اقتصادی – تجربه می‌کند.

اما استرس مخرب علاج‌ناپذیر نیست. استرس مخرب نوعی واکنش زیست‌شناختیِ سالم به مجموعه‌ای از شرایط ناسالم است. این واکنش مثبت از همان نوع واکنشی است که شخص را آماده‌ی مواجهه با خطر یا فرار از آن می‌کند. مغز با بدن ارتباط برقرار می‌کند و از طریق دستگاه عصبی پیام «بجنگ یا بگریز» را مخابره می‌کند. ضربان قلب و فشار خون مقداری بالا می‌رود و بدن شروع به ترشح هورمون ضد استرس کورتیزول می‌کند.

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌ها«هیئت بین‌المللی نجات» در سال ۲۰۱۷ با کودکان بی‌سرپرست در اردوگاه پناهندگان ازرق در اردن که بیش از یک میلیون پناهجوی سوری را پذیرفته حرف زد.

چارلز نلسون، استاد پزشکی کودکان می‌گوید: «وقتی که استرس طولانی می‌شود این واکنش‌ها به مرور بدن را می‌خورند». استرس در واقع بدن را به نوعی به حالت تعلیق درمی‌آورد تا بتواند تمام قوایش را برای رفع ابتدایی‌ترین نیاز‌ها و توقف عملیاتی که برای بقا در آن وضعیت ضروری نیست به کار گیرد. این واکنش طیف وسیعی دارد، از مدیریت عملیات سطح بالا –محاسبات پیچیده و برنامه‌ریزی پیشاپیش- تا قابلیت همدردی. اگر کودک برای مدت طولانی زیر فشار استرس مخرب زندگی کند بدنش توان تحمل عملیات پیچیده را از دست می‌دهد. علاوه بر این، برای کودک سخت است که در آن شرایط احساسات خود را تنظیم کند.

استرس مخرب تأثیرات بلند‌مدتی دارد که بر رشد کودک تأثیر می‌گذارد، رشد قد و وزن آن‌ها را کند می‌کند و شکل بدن آن‌ها را به هم می‌ریزد. مطالعات نشان می‌دهد که بچه‌هایی که در خردسالی از والدین خود جدا شده‌اند و پرستار ثابتی که به آن‌ها عشق بورزد نداشته‌اند به مشکلات مهمی در تواناییِ شناختی، عملکرد اجتماعی، سلامت روان و رشد مغز دچار شده‌اند. تجربه‌های منفی در کودکی احتمال بروز مشکلاتی مثل بیماری قلبی، دیابت، و اعتیاد را افزایش می‌دهد.

مگان لوپز، رئیس «دفتر نمایندگی هیئیت بین‌المللی نجات» می‌گوید: «با روند روبه افزایش درگیری افراد در فعالیت‌های جنایی روبه‌رو هستیم، چه به عنوان قربانی و چه به عنوان مجرم. وقتی شما به پرونده‌های کودکانی که با استرس مخرب بزرگ شده‌ا‌ند نگاه می‌کنید، شبیه به اعضای دارودسته‌های تبهکار در السالوادر هستند.».

اما شکستن آن الگوها، مخصوصاً با کمک یک گروه حامی، کاملاً ممکن است. او می‌گوید: «ما باید با نوجوانان کار و به آن‌ها کمک کنیم تا پارادایم‌های جایگزین بسازند. اما شاید بیشتر لازم است با کودکان خردسال‌تر و والدینشان برای یادگیری شیوه‌های نوین والدگری کار کنیم.»

در هندوراس و السالوادر استرس در چند نسل ادامه یافته است. این دو کشور موطن حدود دو هزار کودک مهاجر در پنج هزار کاروانی هستند که به طرف مرز مکزیک و آمریکا در حرکت‌اند. لوپز می‌گوید: «زندگی والدین آن‌ها در جنگ، دیکتاتوری نظامی، طوفان، زلزله، و چرخه‌ی خشونت سپری شده است.» به همین دلیل، مراقبت از کودکان برای آن‌ها دشوار است. «برای پناهجو‌ها بسیار سخت است که آسیب‌های نامرئی و مداومی که آرامش و سلامت زندگی را به هم می‌ریزد ثابت کنند. اما این آسیب‌ها بسیار جدی است.»

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌هابین سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۲، سیرالئون درگیر جنگ داخلی بود. ۵۰ درصد از نیروی جنگی شورشیان و ۲۵ درصد از سربازان حکومتی کودک بودند. کودک سربازان سابق به مراکز حمایتی «هیئت بین‌المللی نجات» انتقال یافتند، جایی که تجربیات‌شان را نقاشی کردند.

برای نشان دادن تأثیر اجتماعی گسترده‌ی آن چه بر سر یک نسل کامل یا کل یک جامعه‌ی درگیرِ استرس مخرب می‌آید هنوز تحقیقات کافی انجام نشده است. اما نلسون، که سال‌ها با کودکان تنها مانده در رومانی کار کرده است، از انواع اثرات بلندمدت بر کودکان کشور‌های دستخوش سال‌ها درگیری – مثل عراق، سوریه و افغانستان – ابراز نگرانی می‌کند. او می‌گوید: «کودکان احتمالاً با احساس تحسین، امید و کنجکاوی به دنیا می‌آیند، اما گرفتن این حس‌ها از آن‌ها خیلی سخت نیست. تصور بزرگ شدن در فرهنگی عاری از امید و منابع زندگی را بکنید. در این نقاشی‌ها نشانه‌هایی از فهم این کودکان از زندگی‌شان به چشم می‌خورد.»

در هر حال، کمک به کودکانی که از استرس مخرب رنج می‌برند بی‌فایده نیست. مطالعات نشان می‌دهد که بعضی از کودکان طبیعتاً و تا حدودی به دلیل تفاوت‌های ژنتیکی انعطاف‌پذیرتر از سایرین هستند. اما نلسون می‌گوید ریشه‌ی انعطاف پذیری فقط در خود کودک نیست بلکه در محیط زندگی او هم هست. یعنی می‌توان آن را به روش‌های مختلف یافت و فعال کرد.

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌ها

چپ: بعد از بمبارانی که جان والدین و خواهرش را گرفت، هیبا (اسم֯ واقعی نیست)، دختر ۱۶ ساله‌ی سوری با سه برادرش به اردن گریخت. بعد از سه ماه اقامت در محوطه‌ی محافظت از کودکان «هیئت بین‌المللی نجات»، به پدربزرگ و مادربزرگش در امان (اردن) پیوست. او برای بیان احساسات خودش نقاشی می‌کند و درباره‌ی این نقاشی می‌گوید: «چند روز قبل برادرم به من گفت که بمباران منجر به مرگ والدینمان را به خواب دیده. من او را در رختخواب وقتی خواب بمباران را می‌دید کشیدم. نقاشی را که نشانش دادم به من خندید و گفت خواب او این‌طوری نبوده و وحشتناک‌تر از چیزی است که من کشیده‌ام.

راست: یک نقاشی کودکانه از کامبوج در سال ۱۹۷۹ با عنوان: «بابا نرو جنگ.» در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰، «هیئت بین‌المللی نجات» برای دو میلیون پناهنده‌ی هندوچین- گریخته از ویتنام، کامبوج و لائوس – منابع مالی و امکانات اسکان مجدد فراهم کرد.

متخصصان معتقدند که آن‌چه برای کودکان اهمیت دارد، داشتن مراقبی بزرگسال است که همیشه و درهمه حال مسئولیت آن‌ها را بپذیرد. بهترین حالت وجود پدر یا مادر است، اما یک مادربزرگ یا پدربزرگ، یک عمه یا عمو، یک معلم، یک پرستار یا افسر پلیس هم می‌تواند نقش حامی را در زندگی کودک بازی کند. به نظر لوپز، وجود یک مراقب، تأثیر استرس مخرب را تا ۵۰ درصد کم می‌کند.

بعضی عقیده دارند که کودکان مقاوم‌تر از بزرگسالان هستند، چون مغز آن‌ها انعطاف‌پذیرتر است: شیار‌ها و اتصالات مغز هنوز کاملاً تثبیت نشده‌اند و تغییر آن‌ها آسان‌تر است. (برای مثال، یادگیری یک زبان جدید برای کودکان خیلی آسان‌تر از بزرگسالان است.) هر چند پشت سر گذاشتن سختی‌ها در کودکی ممکن است آسان‌تر باشد، اما درک کودکان از زمان و آینده متفاوت است و شناسایی تهدید واقعی علیه زندگی و سلامت‌شان مشکل‌تر.

متخصصان می‌گویند به همین دلایل کودکان به مداخله‌ی بلندمدت متخصصین حرفه‌ایِ سلامت روانی نیاز دارند. هم ساختن محیطی امن و مطمئن کردن کودک به امن بودن آن، و هم توجه به نیاز‌های والدین برای سلامت روانی مهم است. به نظر اسمیت، «ما نمی‌توانیم از جنگ جلوگیری کنیم، اما می‌توانیم نگذاریم بسیاری از خشونت‌های خانگی اتفاق بیفتد. تکنیک‌های زیادی وجود دارد که به والدین در مقابله با استرس و توسل به خشونت کمک می‌کنند.»

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌هانقاشی کودکی در سیرالئون که حدود سال ۲۰۰۱ کشیده شده است.

رویکرد‌های مستدل علمی برای برخورد با نیاز‌های عمومی‌، مثل کودکان آواره یا شاهد خشونتی که علائمی نشان نمی‌دهند یا موارد خاص‌تر، کودکانی که از پیامد‌های جدی‌تر رنج می‌برند وجود دارند. تکنیک‌های خودآگاهانه مثل نفس کشیدن از شکم و بازی‌های فکری مثل کمک به کودکان برای تمرین مهارت‌های تمرکز، همه به کودکان کمک کرده‌اند تا مهارت‌های تضعیف شده بر اثر استرس مخرب را تقویت کنند.

برنامه‌های کلان «هیئت بین‌المللی نجات» در کنگو، پاکستان و آفریقای غربی نشان‌دهنده‌ی تأثیری مثبت بر نتایج یادگیری کودکان و رفتار اجتماعی-عاطفی آنهاست. لوپز می‌گوید: «بدن شگفت‌آور است و همیشه می‌تواند آسیب‌ها را ترمیم کند.»، اما کودکان برای ترمیم اعتماد به نفس‌شان نیاز به حمایت دارند. به نظر او، همین نکته خطری‌ست که خانواده‌های جدا شده از هم را بیشتر تهدید می‌کند.

ترامپ در سیزده اکتبر تأیید کرد که دنبال روشی جدید برای جداسازی خانواده‌ها است، با این استدلال که این روشِ بازدارنده‌ی موثری علیه مهاجران غیرقانونی بوده است. او گفت: «اگر آن‌ها بدانند که باید از هم جدا شوند، در این صورت نمی‌آیند.»

دست‌اندرکاران کمک‌های بشردوستانه و تحلیلگران مخالف‌اند. آن‌ها می‌گویند تا زمانی که ریشه‌های خشونت نخشکد، افراد از گریز دست نمیکشند. لوپز می‌گوید: «کودکانی که راهشان را به سوی مرز می‌گشایند، در میهن‌شان تحت فشار استرس مخرب بوده‌اند. خانواده‌های آن‌ها این سفر را آغاز کرده‌اند، چون چاره‌ی دیگری نداشته‌اند.»

او ادامه می‌دهد: «تکه‌تکه کردن خانواده‌ها راه حل نیست. دور کردن والدین یعنی حذف قوی‌ترین ابزاری که می‌تواند شرایط متفاوتی برای کودکان ایجاد کند – و آن ابزار یعنی مراقبی که ثابت و آشنا است و به کودک عشق می‌ورزد.»

نگاهی به دنیای کودکان آسیب‌دیده از دریچه‌ی نقاشی‌های آن‌هاطرحی از کامبوج در سال ۱۹۷۹ که زانا، دختر دوازده ساله، نامش را گذاشته است «من در رنج به دنیا آمدم».

برگرفته از شبکه اجتماعی آسو – نشریه تایم

چند نشانه که ثابت می‌کند، روان شما مشکل دارد


روزنامه خراسان – فرنگیس یاقوتی: اگر در تمام طول هفته احساس ضعف و کمبود انرژی می‌کنید، باید بگوییم که شما تنها نیستید! متاسفانه در یکی از پژوهش‌های انجام شده در همین باره که نتایجش به تازگی منتشر شده، از هر پنج نفر یک نفر همیشه احساس خستگی می‌کند و خستگی تبدیل به بخش پررنگی از زندگی‌اش شده است.

این تحقیق روی حدود هزار نفر و در چندین کشور اروپایی انجام شده است. زندگی مدرن این روز‌ها انسان را به سمت کار زیاد، کم خوابی، خستگی، فشار و استرس‌های فراوان می‌برد و همه این موارد روی روان انسان تاثیر می‌گذارد و باعث صدمه به فرد می‌شود. در این مطلب سعی می‌کنیم که نشانه‌های یک روان خسته را با هم مرور کنیم تا در صورت نیاز، شما برای پاک سازی روان‌تان دست به کار شوید.

۸ نشانه که روان‌تان خسته است نه جسم‌تان

احساس خستگی بعد از استراحت کامل شبانه

اولین نشانه از یک روان خسته این است که بیدار شدن و از تختخواب بیرون آمدن برای شما سخت است حتی اگر شب به اندازه کافی خوابیده باشید. در این مواقع باید بدانید که جسم شما از نظر فیزیکی با خواب کافی بهبود یافته، اما روان‌تان همچنان خسته است. نتیجه این اتفاق خستگی مزمن در تمام طول روز است.

رویاپردازی بیش از حد و فرار از واقعیت

دومین نشانه خستگی روان، فرار از واقعیت و علاقه مندی به رویاپردازی است. در این صورت فرد اغلب به گذشته فکر می‌کند و از آینده می‌ترسد. موضوع مهم در این شرایط این است که شما به زمان حال توجه ندارید و هر کاری را انجام می‌دهید تا از زمان حال دور شوید. فرار از واقعیت و زمان حال ممکن است به شما آسیب برساند، زیرا به طور معمول شما باید به زندگی و وظایف کنونی خود توجه کنید و این نارضایتی باعث مشکلات زیادی در زندگی شما می‌شود.

بی‌تفاوتی و نداشتن هیچ میل و آرزویی

تصور کنید که شما در زندگی دایم احساس خستگی می‌کنید و با وجود این خستگی کم‌کم علاقه‌ای به انجام هیچ کاری نخواهید داشت، حتی کار‌هایی که قبلا آن‌ها را دوست داشتید. در چنین شرایطی کم کم شما دچار بی‌تفاوتی درباره همه چیز می‌شوید و این اتفاق باعث فشار و تنش در زندگی شما خواهد شد، زیرا از آن به بعد دیگر وظایف‌تان را به درستی انجام نمی‌دهید و هیچ میل و آرزویی ندارید.

تغییرات ناگهانی در احساسات

خستگی و بی‌علاقگی احساسات شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. آیا تا به حال برای شما پیش آمده است که بر سر موضوعات بسیار کوچک عصبانی شوید و این عصبانیت شما را به سمت انجام کار‌هایی ببرد که در حالت معمول انجام نمی‌دهید؟ آیا تا به حال خنده یا گریه ناگهانی بدون دلیل خاصی را تجربه کرده‌اید؟ اگر جواب شما به این سوالات مثبت باشد، این‌ها نشانه‌های داشتن یک روان خسته است. گذراندن زندگی با این تغییرات ناگهانی در احساسات بسیار سخت است، زیرا شما باید بیشتر از حد معمول تلاش کنید تا بتوانید با دیگران ارتباط برقرار کنید.

تظاهر کردن به حال خوب

۸ نشانه که روان‌تان خسته است نه جسم‌تان

پنهان کردن درد، مشکلات و تظاهر به حال خوب راه‌حل مناسب برای حل مشکلات نیست. اگر شما این کار را انجام می‌دهید در واقع به خودتان و دیگران دروغ می‌گویید در حالی که از داخل به هم ریخته هستید. در چنین شرایطی شما باید بیشتر از حد معمول تلاش و انرژی صرف کنید تا خودتان را شاد و خوشحال نشان دهید، این در حالی است که روان شما در آن لحظه در حال گریه است. بعد از گذشت مدتی، دیگر توانی برای تظاهر کردن ندارید در صورتی که با حل ریشه‌ای مشکل، آینده بهتری در انتظارتان خواهد بود.

احساس تنهایی مداوم

اگر شما خشم و اندوه خود را بر سر دیگران خالی کنید، ارتباط شما با دیگران به تدریج با مشکل مواجه می‌شود. وقتی شما دایم وانمود می‌کنید که همه چیز خوب است، دیگران احساس واقعی شما را نمی‌فهمند. در نتیجه احساس تنهایی می‌کنید و دیگران شما را در بین مشکلات‌تان رها می‌کنند. احساسی که به شما دست می‌دهد، این است که کسی شما را درک نمی‌کند و نمی‌تواند به شما کمک کند بنابراین شما باید خودتان به تنهایی مشکلات‌تان را حل کنید و این موضوع هم دردسرساز خواهد شد.

تمایل به پنهان شدن

اگر شما تمایل به پنهان شدن دارید، نشانه خستگی روان است. مثلا در مهمانی تمایل دارید که یک گوشه بنشینید و از دیگران خودتان را پنهان کنید. این در حالی است که شما نمی‌توانید خودتان را در خانه زندانی کنید و گاهی به اجبار در میان جمعی هستید که نمی‌توانید با دیگران ارتباط برقرار کنید.

مرور افکار منفی

آیا شما به اتفاق‌های خوب فکر می‌کنید و همیشه سعی می‌کنید آن‌ها را به یاد بیاورید؟ اگر جواب شما به این سوال منفی است و همیشه افکار منفی در ذهن دارید، یعنی روان شما خسته است. اطراف شما پر از انرژی منفی است و با فکر کردن به اتفاق‌های بد و منفی شما همیشه منتظر جذب آن‌ها هستید. این کار بر حال و هوای شما تاثیر منفی می‌گذارد و باعث احساس ناراحتی در شما می‌شود.

۸ نشانه که روان‌تان خسته است نه جسم‌تان

منبع: factretriever