ترس شدید از گربه، این ملوسِ ترسناک


روزنامه خراسان – الهه توانا: من از گربه می‌ترسم. در کوچه و خیابان، چشمم مدام توی باغچه‌ها و نزدیک سطل زباله‌ها را می‌کاود. اگر نقطه کوری سر راهم باشد یا تاریکی اجازه ندهد امنیت کنج و گوشه‌ها را بسنجم، می‌روم وسط خیابان، چون زیر خودرو رفتن، کمتر من را می‌ترساند یا مسیر دورتری را انتخاب می‌کنم، چون دیر رسیدن را به مواجهه با گربه ترجیح می‌دهم.

اگر دوستی همراهم باشد، تعجب می‌کند نه به دلیل ترسم از گربه، چون همه اطرافیانم ازآن باخبرند. او با تعجب می‌گوید: «چطور گربه رو از این فاصله دیدی؟»؛ «این فاصله» یعنی فاصله زیاد، خیلی زیاد. آن قدر که خودم هم گاهی تعجب می‌کنم. درنتیجه این ترس، رفتار‌های عجیب تری هم ازمن سر می‌زند. مثلا چی؟ تعریف می‌کنم، همچنین توضیح می‌دهم دیگران چه واکنش‌های عجیبی به ترس من نشان می‌دهند.

ترس شدید از گربه، این ملوسِ ترسناک

می‌دانم این رفتار‌ها افراطی و غیرعادی است، اما …

اگر باد بزند زیر یک تکه پلاستیک مشکی، من نیم متر می‌پرم هوا، چون هر سیاهیِ در حال تکان خوردنی حتما گربه است مگر این‌که خلافش ثابت شود! حتی در محل‌های سربسته که احتمال حضور گربه صفر است، با دیدن هر جنبش ناگهانی از گوشه چشم، یکه می‌خورم. یک بار از تکان شدید پای خانمی در اتوبوس ترسیدم و یک بار دیگر، توی سینما جلوی دهانم را گرفتم تا با دیدن سایه شبیه گربه یکی از تماشاچی‌ها جیغ نزنم.

می‌دانم که این رفتار‌ها افراطی و غیرعادی است و اگر دیگران از دیدن منِ ترسیده در موقعیتی که دلیلی برای ترسیدن وجود ندارد، تعجب کنند یا خنده‌شان بگیرد، طبیعی است، اما واکنش‌های دیگران هم گاهی به اندازه ترس من، افراطی است. یک بار، خانمی در خیابان باصدای بلند گفت: «چه لوس! گربه ترس داره مگه؟» حدس می‌زنید که ترکیب ترس و خجالت، اصلا خوشایند نیست. یک بار دیگر توی پیاده رو، سنسور تشخیص گربه‌ام شروع کرد به آلارم دادن.

ترس شدید از گربه، این ملوسِ ترسناک

دشمن، چندمتر جلوتر بود و داشت آهسته و تهدیدکننده به سمتم می‌آمد. نقشه این بود؛ می‌ایستی تا عابری پیدا شود. آهسته می‌روی سمت چپش، با او همراه می‌شوی تا گربه را در سمت راست، بی خطر رد کنی. زن وشوهری از پیچ خیابان ظاهر شدند. مرد، نگاهی به من کرد که ایستاده بودم وسط پیاده‌رو و نگاهی به گربه و در تمام مسیر تا وقتی که من را پشت سر گذاشتند نگاه تحقیرآمیزش را ادامه داد. من از این موقعیت‌های ناراحت کننده زیاد تجربه کرده‌ام. بعضی‌ها می‌گویند تو که می‌دانی ترس ات بی‌منطق است، چطور همچنان می‌ترسی؟ یا برایشان سوال است که با وجود این واکنش‌های آزاردهنده چرا سعی نمی‌کنم با گربه‌ها رفیق شوم؟

بیا درباره‌اش حرف بزنیم

در جلد دوم خلاصه «روان‌پزشکی کاپلان و سادوک»، آمده است: «فوبیا ترس بارز و مستمر، افراطی و غیرمنطقی و وابسته به حضور یا پیش‌بینی یک شیء یا موقعیت خاص است. شخص، متوجه افراطی و غیرمنطقی بودن ترس خود هست. شخص از موقعیت‌های فوبیک اجتناب می‌کند، در غیر این‌صورت متحمل اضطراب شدید و ناراحتی می‌شود.»

بعد هم توضیح می‌دهد که فوبیا انواع مختلف دارد: نوع حیوان، نوع محیط طبیعی (مثلا بلندی‌ها، توفان و آب)، نوع خون، تزریق، صدمه و نوع موقعیتی (مثل هواپیما، آسانسور و فضا‌های بسته) حالا می‌توانم برگردم به ابتدای مطلب و جمله‌ام را این طوری تصحیح کنم: «من فوبیای گربه دارم».

ترس شدید از گربه، این ملوسِ ترسناک

بار‌ها کسانی تلاش کرده‌اند به من ثابت کنند که گربه کاری به من ندارد؛ «ببین چه ملوسه»، «بیا بهش دست بزن، عاشقش میشی»، «این حیوونی می‌تونه تو رو بخوره؟» من و همه کسانی که هرنوعی از فوبیا را دارند و جلد دوم خلاصه روان‌پزشکی می‌دانیم که این ترس، غیرمنطقی است پس یادآوری‌اش فایده‌ای ندارد. همچنین راهکار‌ها و توصیه‌های غیرتخصصی، هرچند دلسوزانه، هیچ کمکی به ما نمی‌کنند.

فوبیا، مسئله‌ای است که درمان آن به مداخله روان‌شناختی نیاز دارد و هر رفتاری خارج از این چارچوب می‌تواند آسیب‌زننده باشد. درمان‌های مختلفی برای کمک به افراد مبتلا به فوبیا وجود دارد ازجمله «حساسیت‌زدایی تدریجی» که درمانگر در چندین مرحله به فرد کمک می‌کند با عامل ترس اش مواجه شود. درمانگر، آموزش دیده است و در هر مرحله دقیقا می‌داند چه کار می‌کند. فوبیا قابل درمان است، به شرط این‌که خود فرد بخواهد. عده‌ای ازپس آن برمی‌آیند و عده‌ای از جمله من، از فکر کردن به درمان هم می‌ترسند و سرزنش و مسخره کردن هم فایده‌ای ندارد.

ترسِ بی‌ارتباط با خطر

چندوقت پیش در توییتر در باره همین موضوع بحثی درگرفته بود. میزان ناآگاهی شرکت‌کنندگان در آن بحث، یکی از دلایلی بود که باعث نوشتن این مطلب شد. یک مربی ورزشی توییت کرده بود که عده‌ای از دنبال کنندگان صفحه اینستاگرامی‌اش به او گفته‌اند فوبیای گربه دارند و حضور گربه او در ویدئو‌های آموزشی‌اش، حال شان را بد می‌کند. عده زیادی در کامنت‌ها نوشته بودند: «گربه تو ویدئو هم می‌ترسوندشون؟» و بعد هم شوخی و تمسخر و واکنش‌های رایج دیگر. فوبیا ربطی به «خطر» ندارد.

ترس شدید از گربه، این ملوسِ ترسناک

کسی که فوبیا دارد، ممکن است از دیدن عکس و فیلم عامل ترس و حتی از تصورش احساس ناخوشایندی پیدا کند. اصلا یکی از مراحل درمان حساسیت‌زدایی تدریجی، مواجهه فرد با عامل ترس از طریق عکس و فیلم آن است. حالا فوبیا را بهتر می‌شناسید؟ امیدوارم! با همه این حرف‌ها من معتقدم وضعیت ما در برخورد با مسائل روان شناختی، درحال بهبود است.

گرچه ناآگاهی و واکنش‌های آسیب‌زای ناشی از آن، همچنان پررنگ است، اما حرف زدن درباره روان، مدتی است قبح گذشته را ندارد. اتفاق امیدوارکننده‌ای است و من هم باامید پیوستن به این حرکت، این مطلب را نوشته‌ام. شاید همین حرف زدن‌ها کارگر بیفتد و در آینده نزدیک دیگر نشنوم: «مگه گربه ترس داره؟!». شما هم تجربه فوبیا داشته‌اید؟

گریلا، جادوگر مهیب و ترسناک کریسمس ایسلند


مسیحیان سرتاسر جهان، شب ولادت حضرت مسیح را جشن می گیرند. مسیحیان کاتولیک و پروتستان و همچنین برخی از مسیحیان ارتودوکس شب بیست و چهارم دسامبر را برای جشن شب کریسمس به رسمیت می شاسند، اما بخشی از مسیحان ارتودکس از جمله ارامنه ی کشورمان روز ششم ژانویه را به عنوان کریسمس جشن می گیرند. اما تفاوت مراسم کریسمس در دنیا به تاریخ برگزاری محدود نمی شود. با اینکه بهانه ی برگزاری این جشن میلاد حضرت مسیح است، اما مراسم و آیین های مرتبط با این جشن در هر نقطه ای از جهان با سنت ها و آیین ها و افسانه های آن منطقه در هم آمیخته، به طوری که تنوع وسیعی در نحوه ی بزرگداشت و برگزاری این جشن را در اقصی نقاط جهان شاهد هستیم. این تفاوت ها شامل نوع مراسم، غذاها و نوشیدنی هایی که در این شب سرو می شوند، لباس هایی که پوشیده می شود و خلاصه تمام آن چیزی است که به جشن کریسمس معروف است. اما از آنجایی که بخش مهمی از آیین های این مراسم مرتبط با کودکان است، بیشترین تفاوتی که در این جشن مشاهده می کنیم مرتبط به قصه ها، افسانه ها و موجودات خیالی مرتبط با آیین کریسمس است. ما در ایران بیش از همه با پاپانوئل آشنا هستیم که ریشه ی فرانسوی دارد. و البته احتمالاً شکل و شمایلی که برای آن در ذهن داریم، همان سَنتای آمریکایی است که پیرمردی مهربان با ریش سفید و لباس های قرمز است، سوار بر کالسکه ای که گوزن ها آن را می کشند و کیسه ای پر از اسباب بازی را با خود حمل می کند تا آن ها را در شب کریسمس به بچه ها هدیه دهد. اما جالب است بدانید موجود خیالی ای که در شب کریسمس به خانه ها سر می زند همیشه مهربان نیست. در بعضی از فرهنگ ها با موجودی بدجنس یا ترسناک مواجهیم که بچه های بد، بچه هایی که به حرف بزرگتر گوش نمی دهند، بچه هایی که تنها و بی اجازه بیرون می روند را می دزدد و یا حتی می کشد.

جادگر ایسلندیبه عنوان مثال در باور اهالی رشته کوه های آلپ، جانوری به نام کرامپوس وجود دارد که نیمی شبیه بز و نیمی شبیه انسان  است. سر و کله ی کرامپوس در ایام کریسمس پیدا می شود و بچه هایی را که باادب نبوده اند می ترساند و با این کار به سنت نیکولاس کمک می کند. سنت نیکولاس، قدیسی است که در بین مسیحیان به مهربانی و کمک به کودکان معروف بوده و به مرور زمان با افسانه در می آمیزد و تبدیل به پیرمرد مهربانی می شود که در پنجم دسامبر می آید و شبانه برای بچه ها شکلات و خوراکی به جا می گذارد. ریشه‌ ی سَنتا هم به سنت نیکولاس برمی گردد.

گریلا کیست و چرا این قدر ترسناک است؟

اما احتمالاً ترسناک ترین موجود مرتبط با کریسمس را در باور ایسلندی ها شاهد هستیم. در باور ایسلندی ها در شب کریسمس سر و کله ی زنی جادوگر به نام گریلا یا جادوگر کریسمس پیدا می شود. گریلا در لغت به معنای غرش کننده است و همین جادوگر غرّان او را به اندازه ی کافی ترسناک می کند. اما گویا این برای ایسلندی ها کافی نبوده و برای او ظاهری بسیار ترسناک هم ترسیم کرده اند. به علاوه معتقدند او بچه ها را می دزدد و می خورد.

به نظر می رسد افسانه ی گریلا در جایی از قرن ۱۳ میلادی برای نخستین بار ظاهر شده است و برای نسل ها دهان به دهان چرخیده و تا به امروز دوام آورده است. بر طبق افسانه ها این جادوگر کریسمس داخل غاری در کوهستان و دور از مردم و شهر زندگی می کند. او رئیس خانواده ای از موجودات عجیب الخلقه و غول ها است که به شهرهای اطراف حمله می کنند، کودکان بی ادب را می دزدند و داخل کیسه می اندازند و با آنها غذایی خوشمزه می پزند.

در مورد ظاهر گریلا اتفاق نظر وجود ندارد و توصیفاتی که از چهره اش شده و یا نقاشی هایی که از او وجود دارند بسیار متفاوتند. مثلا در یکی از روایت ها او چهل تا دم دارد، یک کیسه ی بزرگ روی پشتش است و شمشیری هم در دست دارد و با شمشیرش شکم بچه هایی را که برای گوشت و غذا جیغ و داد می کنند و بهانه می گیرند تکه و پاره می کند. در روایتی دیگر او پانزده دم دارد و روی هر کدام از دم هایش صد عدد کیسه حمل می کند و در داخل هر کیسه بیست تا بچه انداخته است و این بچه ها قرار است تبدیل به غذای خانواده ی غول ها شوند. یا در روایتی دیگر گفته شده که او در پشت سرش هم چشم دارد، یا گوش های درازی دارد به طوری که وقتی راه می رود گوش هایش تاب خورده و با دماغش برخورد می کنند. او دندان های سیاه و زشتی هم دارد.

در فرهنگ ایسلندی شعرهای زیادی برای گریلا ساخته شده است و این اشعار قصه ی گریلا و همینطور قصه ی همسرانش را روایت می کنند. در یکی از این شعرها یکی از همسران گریلا حوصله ی او را سر می برد؛ برای همین هم گریلا همسرش را می خورد. در یک روایت افسانه ای دیگر، گریلا همسری آدمخوار دارد که دنبال کسانی می گردد که برای کریسمس لباس نو نپوشیده اند. برای همین در فرهنگ ایسلندی خرید حداقل یک جفت جوراب نو برای جشن های مذهبی ضروری است. اما معروفترین روایت درباره ی همسر گریلا می گوید که گریلا از خانه اش در غاری در کوهستان پایین می آید تا بچه های بی ادب را در کیسه اش بریزد و با آنها برای خودش و همسرش غذا بپزد.

موجودات دیگری نیز گریلا را همراهی می کنند که برادران یول نام دارند. این برادران یول در ابتدا خودشان به صورت جداگانه افسانه ای دیگر بودند. اما به مرور زمان با داستان گریلا ترکیب می شوند و گروهی از موجودات عجیب و قاتل را به همراه گریلا شکل می دهند. این برداران یول که در بیشتر روایت ها سیزده عددند، شبیه موجودات جهنمی هستند. گریلا حتی یک گربه ی دست آموز هم دارد. این جانواران دیگر که گریلا را همراهی می کنند اغلب دانه دانه به خانه ها سر می زدند و از باقی مانده ی غذا و سوسیس خانه ها دزدی می کردند.

گریلای ایسلندچرا افسانه ای به ترسناکی گریلا ساخته می شود؟

اما ریشه ی گریلا چیست و چرا موجودی تا این حد مخوف و ترسناک وارد افسانه ها و قصه های کودکان و مردم ایسلند شده است؟

شاید بد نباشد ابتدا شرایط طبیعی کشور ایسلند را مد نظر قرار دهیم. ایسلند جزیره ای کوچک است و دسترسی اش به دیگر کشورها به خصوص در ایام قدیم دشوار بوده است. همچنین ایسلند یکی از قطبی‌ ترین کشورهای دنیاست و در نتیجه همیشه پوشیده از برف است، شب های طولانی و زمستان های سختی دارد. اما زمستان های سخت تنها سختی طبیعی ای نیست که مردم ایسلند با آن مواجهند. این کشور کوچک پر از آتشفشان است و علاوه بر این ها بسیار هم زلزله خیز است. یعنی مردم ایسلند همیشه برای ادامه ی حیات مجبور به مقابله با طبیعتی سرسخت بوده اند.

گریلا در ابتدا هیچ ارتباطی با آیین کریسمس نداشته بلکه بیشتر نماد زمستان های سخت و تاریک ایسلند بوده است. همانطور که گفتیم گریلا را به عنوان رئیس خانواده ای از موجودات عجیب الخلقه می شناخته اند. پس می توان گفت در افسانه های ایسلندی، گریلا مسئول و باعث طبیعت سختی بوده که ایسلندی ها با آن دست به گریبان بوده اند. ایسلندی ها با ساختن این افسانه و تعریف آن برای کودکان خود، هم دلیل و توضیحی برای طبیعت سرسخت کشورشان ارائه می کردند و هم کودکان خود را بر حذر می داشتند. کودکان با شنیدن داستان ترسناک گریلا بیشتر از خود مراقبت می کردند و دیگر تنهایی و بدون نظارت بزرگترهایشان به کوهستان یا نواحی خلوت و کم رفت و آمد نمی رفتند و اینطوری از خطر گم شدن در برف و طوفان در امان می ماندند. از طرفی در چنین طبیعتی، قطعاً تهیه ی غذای کافی برای مردمان قرن های گذشته بسیار دشوار می شده است. آن ها با ساخت این قصه که گریلا شکم بچه های شکمو و غرغرو را می دَرد، بچه های خود را تشویق به سکوت و تحمل گرسنگی و کمبود غذا می کردند.

تازه از اوایل قرن نوزدهم بود که اولین نشانه های مرتبط شدن گریلا با آیین کریسمس مشاهده شد و سپس در قرن بیستم و با فراگیر شدن سَنتا کلاوس آمریکایی در اروپا، تلاشی هایی برای تلطیف افسانه ی ایسلندی و شبیه کردن آن به مدل آمریکایی که حالا جهانی شده بود هم صورت گرفت. به عنوان مثال در یکی از ترانه های کریسمس حتی مرگ گریلا اعلام شد. اما بیشترین تغییرات در مورد سایر جانوران همراه گریلا یا یول ها بود. این برادران کمی تغییر قیافه دادند، قرمز پوش شدند و همینطور به جای اینکه بقایای غذای خانه ها را بدزدند، شروع به جا گذاشتن شکلات و هدیه هایی برای کودکان کردند.

در سال های اخیر موزه ی ملی ایسلند تلاش زیادی برای حفظ سنت ها و داستان های فولکلور خودشان انجام داده. از جمله تلاش رده ظاهر برادران یول را به شکل قبلی خودشان در قرن هفدهم و هجدهم برگرداند. جایی که آن ها لباس های کهنه و مندرس می پوشدند و رنگ لباس هایشان بیشتر قهوه ای و سایر رنگ های محلی بود.

5 هتل ترسناک دنیا


شاید یکی از عجیب ترین مقالاتی که در طول عمر خود مطالعه کرده اید همین مطلبی باشد که امروز تحت عنوان ترسناک ترین هتل های دنیا مطرح می گردد. وحشتناک ترین و ترسناک ترین هتل های جهان همان مقوله ای است که می تواند به خوبی توجه انسان های خاص را به خود جلب کند. یک شب ماندن در یک هتل ترسناک می تواند شما را به چالش کشیده و خاطره ای ماندگار را در زندگی شما ثبت کند.

نگویید انسان مگر دیوانه است که یک شب را در ترسناک ترین هتل جهان بگذارند، چرا که برخی از انسان ها گرایش های خاصی داشته و این مبحث نیز برای آنان مناسب خواهد بود. اگر تاکنون چالش های زیادی را تجربه کرده اید اما یک شب را در یکی از این هتل ها نگذرانده اید، پیشنهاد می دهیم با مطالعه این مقاله ما را همراهی کرده و به دنبال یک موقعیت خاص برای تجربه یکی از وحشتناک ترین شب های زندگی خود باشید. 

۱-هتل وحشت در لاس وگاس

این هتل یک ماهیت ترسناک ندارد، اما طراحی آن به گونه ای است که در آن از پترن های وحشتناک استفاده شده است. این بنا به مساحت ۱۳۹۳ ساخته شد و برای ساخت آن بیش از ۱۰ میلیون دلار هزینه شده است. فضای این هتل به گونه ای است که ترس و وحشت در میان سالن های آن موج می زند.

همه چیز مصنوعی است، اما خلاقیت و هنر باعث شده اند تا تمامی جسدها و خون های ریخته شده کاملا واقعی به نظر برسند. یکی از عجیب ترین مراسماتی که در این هتل برگزار شده است مراسم عروسی چند زوج جوان می باشد.

۲-هتل مک کامی مانور در سان دیه گو

مک کامی مانور نام یکی دیگر از هتل هایی است که در جنوب کالیفرنیا و در شهر ساحلی سان دیه گو قرار دارد. یکی از مهم ترین عواملی که باعث شده است تا این هتل به عنوان یک اقامتگاه وحشتناک شناخته شود لوکیشن های متفاوتی است که شما باید از آن ها بگذرید و در این مسیر صرفا یک نفر شما را همراهی می کند. بدین صورت که در مسیر تعیین شده صرفا باید دو نفر حضور داشته باشند و حضور افراد متعدد قابل قبول نیست.

در هرکدام از این لوکیشن ها اتفاقات ترسناکی برای شما می افتد. به عنوان مثال ممکن است داخل یک قفس بیافتید یا اینکه به صندلی بسته شده و حتی به خون آغشته شوید!

از طرف دیگر بنیان گذار این هتل با ایجاد صحنه های سینمایی و مختلف، سعی کرده است کاری کند که هیچ کدام از بازدید ها مثل هم نباشد. بنابراین لوکیشن ها همانند یکدیگر نیستند و شما در چند بار بازدید از این هتل با صحنه های متفاوتی رو به رو خواهید شد. از طرف دیگر تم هتل هرساله تغییر می کند و شما ممکن است تحت تجربه های وحشتناکی مانند قرار گرفتن در یک قفس پر از مار، خوردن تخم مرغ های فاسد شده و حتی دزدیده شدن قرار بگیرید.

۳-هتل استنلی در ایالت کلرادوی آمریکا

این هتل در سال ۱۹۰۹ ساخته شد و هدف از آن تاسیس یک هتل ترسناک نبود، اما بعدها به علت فعالیت های ماوراء طبیعه ای که در این هتل صورت گرفت به یکی از مرموزترین جاذبه های گردشگری جهان مبدل گردید.

مسافرانی که شب در این هتل اقامت کرده بودند از وجود ارواحی سخن می گفتند که در بخش های مختلف هتل حضور داشتند. ابتدا کسی حرف آن ها را باور نمی کرد، تا اینکه گردش ارواح سرگردان در دهه ۷۰ و در این هتل به اوج خود رسید و بسیاری از مردم نیز به این امر واقف شدند که قطعا پدیده ای فرازمینی در این هتل وجود دارد.

امروزه ادعای مسافرانی که شب را در این هتل مانده اند تایید شده است و کسانی که برای سرگرمی و هیجان این هتل را انتخاب می کنند مهر تایید بر این گفته ها نهاده اند. استفان کینگ نیز یکی از مشهورترین نویسندگان عصر معاصر است که یک شب را مجبور به اقامت در این هتل شده است.

او می گوید شب وحشتناکی را پشت سر گذاشته ام و بعد از آن تصمیم به نگارش کتابی تحت عنوان The shining گرفته ام. برخی از مسافران نیز می گویند در طول مدت اقامت مدام صدای خنده و قهقه یک بچه در طبقه چهارم به گوش می رسید و بسیار وحشتناک بود.

۴-هتل FORT GARRY در وینیپگ

این هتل در وینیپگ کانادا واقع شده است. بسیاری از مسافران و کسانی که حداقل یک شب را در این هتل مانده اند ادعا کرده اند که در طول اقامت خود حضور یک فرد را کنار خود احساس کرده اند. برخی نیز از حضور یک زن در اتاق خود با لباس سفید خبر داده اند.

نگهبانان این هتل هم می گویند بارها نشانه هایی از وجود ارواح را در این هتل احساس کرده اند. ماندن در این هتل جرات بسیار زیادی می خواهد. اکنون  سال ها است کسی حاضر به اقامت شبانگاهی در این هتل نشده است.

۵-هتل Dalhousie Castle

این هتل در اسکاتلند قرار دارد. مهمانان و مسافران هتل Dalhousie Castle بارها گفته اند که شبح زنی را در پله ها و سالن اصلی این هتل مشاهده کرده اند. ناگفته نماند که این هتل به داشتن سیاه چال نیز معروف است.

برخی از مهمانان گفته اند سرمای عجیبی در این هتل می پیچد که می تواند تا مغز استخوان انسان را به لرزه درآورد. این هتل نیز در زمره هتل های مرموز و چالش برانگیز قرار دارد و تاکنون پاسخ منطقی برای سوالات مربوط به آن ارائه نشده است.

ترسناک ترین پل جهان در رشته کوه های آلپ


در سال ۲۰۰۴ میلادی پلی به ارتفاع ۱۰۰٫۵ متر و طول ۱۷۱ متر با نام پل Trift (تریفت ) در میان رشته کوه های آلپ  و روی دریاچه  تریفتسی ساخته شد تا به یکی از جاذبه های گردشگری سوئیس تبدیل شود. این پل که یکی از ۱۰ پل هیجان انگیز جهان می باشد، در کشور سوئیس، شهر Gadmen (گدمن) واقع شده است. کوهنوردان برای رسیدن به این پل، بایستی از تله کابین استفاده نمایند و یک مسیر تقریبا دو ساعته را طی کنند و مجددا به ایستگاه تله کابین بازگردند. پل Trift مجددا در سال ۲۰۰۹ میلادی مورد باز سازی قرار گرفت، اما همچنان ترس و هیجان روی این پل همراه کوهنوردان خواهد بود، چرا که این پل تنها از ۳ لایه چوب (با الهام از پل های ۳ طنابه نپال) ساخته شده است که به وسیله تعداد زیادی کابل فلزی از اطراف نگه داشته شده است.

پل تریفت کجاست؟

پل Ttift، در حقیقت یک پل معلق و مدرن محسوب می شود و راه رفتن روی آن مخصوص کوهنوردان جسور و با جرات است! به گفته کسانی که تجربه عبور از این پل را داشته اند، از آن به عنوان یک تجربه هیجان انگیز و نه چندان آسان یاد می کنند زیرا عبور از این پل شهامت می خواهد. و معتقدند عبور از پل Trift و مشاهده زیبایی های اطراف به تحمل سختی و ترس از این پل می ارزد.  مشاهده یخچال های طبیعی در حال ذوب از این ارتفاع  و دنبال کردن مسیر حرکت آن ها به سمت دریاچه تریفت سی، یکی از همین زیبایی ها و جاذبه های پل Ttift است. تابستان زمان مناسبی برای بازدید از پل تریفت می باشد.

سالانه حدود ۲۰۰۰۰ نفر ماجراجو از پل تریفت بازدید می کنند.
پل تریفت

مسیر پیاده روی روی پل Trift یک مسیر صخره ای و با شیب تند به صورت سربالایی است.طی کردن این مسیر به وسیله چوب های طبیعت گردی ایده خوبی است. در طول مسیر مراقب صخره های بدون مانع باشید. برگشت از این مسیر به مراتب از موقع رفت آسان تر است.

چرا پل تریفت ترسناک است؟

به دلیل معلق بودن پل و شرایط قرار گیری آن در بین رشته کوه های آلپ، پل Trift  بسیار تحت تاثیر وزش باد می باشد و در صورت وزش باد تکان های شدیدی خواهد خورد. زیبایی معماری این پل در سادگی آن است و این گونه به نظر می رسد که می تواند با یک باد سرگردان منحرف شود اما اینطور نیست. علی رغم امنیت بالای پل Trift، کوهنوردان جهت حفظ ایمنی خود هنگام عبور از پل، نیاز به دقت و توجه بسیاری دارند. در نهایت باید بدانید عبور از این پل به افرادی که ترس از ارتفاع دارند به هیچ عنوان توصیه نمی شود. نمای پل به خودی خود برای به چالش کشیدن شجاعت فرد کافی است ، از این رو به شما هشدار می دهیم که با توجه و احتیاط بیشتر ادامه دهید.

پل تریفت

طرفیت تله کابین ها برای انتقال کوهنوردان به بالای پل، ۸ نفر می باشد و هر ۱۲ دقیقه یکبار حرکت می کنند. که در تعطیلات آخر هفته و در صورت مطلوب بودن هوا دچار ازدحام و شلوغی می شود. بهتر است کوهنوردان در صورت تمایل به عبور از پل Trift، با برنامه ریزی قبلی و رزرو بلیط تله کابین، اقدام به حرکت نمایند. رزرو ها به صورت کاملا آنلاین انجام پذیر هستند. در غیر این صورت، ممکن است با یک انتظار نسبتا ظولانی مواجه شوید. خرید بلیط برای کودکان زیر ۶ سال الزامی نبوده و رایگان است. پس از خرید بلیط بایستی زمان بالا رفتن و پایین آمدن خود از پل را به صورت فیکس شده مشخص نمایید. مجموع این زمان ها را بهتر است به صورت ماکزیمم ۴ ساعت در نظر بگیرید و سپس ۱۵ دقیقه مانده به زمان هایی که مشخص کرده اید بلیط خود را ارائه دهید. سرویس تله کابین ساعت ۵ عصر خاموش می شود بنابراین بهتر است زمان بازگشت خود از پل را به صورت دقیق برنامه ریزی کنید.

با این حال تعدادی از کوهنوردان که از قدرت بدنی بالایی برخوردارند ترجیح می دهند مسیر رسیدن به پل را پیاده طی کنند. برخی دیگر اما معتقدند لذت تماشای منظره پل، دریاچه و یخچال ها از داخل کابین واقعا لذت بخش است و بنابراین رفتن به پل Trift به سیله این کابین ها را ترجیح می دهند.

بهترین زمان بازدید از پل تریفت چه زمانی است؟

لازم به ذکر است بهترین زمان برای بازدید از و عبور از این پل ماه های ژوئن تا اکتبر می باشد.

گردشگران و کوهنوردان ماجراجو می توانند در طول مسیر خود ضمن بهره مندی از مناظر خیره کننده کوه های آلپ، از غذاهای محلی سوئیس که در کلبه های اطراف و در بالای دریاچه Triftsea، آماده پذیرایی از آنان می باشند، لذت ببرند.

پل ترفیت

نحوه دسترسی به پل Trift از دو طریق اتومبیل (رانندگی از مسیر Meiringen به Innerkirchen و سپس از گذرگاه Sustenstrasse به سمت Triftbahn و محل پارک اتومبیل خود ) و ترانزیت (مسیری نسبتا ظولانی به وسیله قطار از  Innertkirchen و سپس یک اتوبوس به  Nessental, Triftbahn )امکان پذیر می باشد.

هتل های نزدیک به پل Trift نیز مکان مناسبی  است مختص آن دسته از کوهنوردانی که قصد اقامت در آن منطقه شگفت انگیز را دارند.

از این هتل ها می توان به هتل های زیر اشاره کرد:

گردشگران و کوهنوردانی که عبور از پل Trift در برنامه کوهنوردی آنان می باشد می توانند با رزرو قبلی در ادامه مسیر خود و جهت اقامت به مدت چند شب در این هتل ها ساکن شوند.

 

– هتل ALPHAVEN Apartment A

– هتل Victoria

– هتل ALPHAVEN Apartment C

– هتل Grimsel Hospiz

– هتل Handeck

 همچنین از رستوران های اطراف پل Trift می توان به رستوران های زیر اشاره کرد:

– رستوران Gasthof zur Post

– رستوران Spice Bazaar

– رستوران Victoria

– رستوران Alpenclub

– هتل رستوران Urweider

به عنوان مطلب پایانی بهتر است بدانید که سفر به سوئیس و بازدید از پل معلق Trift یک سفر پیشرفته و چالش برانگیزاست که باید بازدید کننده از نظر جسمی و روحی  شرایط مساعدی داشته باشد.برای سفر خود برنامه ریزی کنید و آگاهانه زمان بازگشت کابین خود را محاسبه نمایید.همراه کردن دوست کوهنورد خود را در این مسیر فراموش نکنید!

نگاهی به ویدئوی خبرساز کودک و داماد؛ ترسناک و غم‌بار


روزنامه اعتماد – زهرا چوپانکاره: اگر صدای عاقد و حضور مرد جوان و اشاره مداوم دست‌های زنی را که به دختر علامت می‌داد بله را الان نگوید و حالا بگوید از تصویر حذف می‌شد، ویدیو می‌توانست لحظه‌هایی باشد از هزاران جشن تولدی که در صدرش دخترکی با لباس نو نشسته است و دور و برش پر است از هیاهوی هم‌بازی‌هایش. اما هم صدای عاقد بود که کلمات «مکرمه و محترمه و عندالمطالبه» را تکرار می‌کرد و هم حضور زنی که دلواپس بود مبادا دختر بله را زود بگوید.

نگاهی به ویدیوی خبرساز کودک و داماد؛ ترسناک و غم‌بار

البته مرد جوانی که با پیراهن سفید کنار دخترک نشسته بود به هر کسی که این فیلم را می‌دید حالی می‌کردند که از جشن تولد خبری نیست بلکه داریم صحنه‌های واقعی از یک مراسم عقد (به قول خانواده دختر صیغه موقت) را می‌بینیم. تجسم عینی «کودک‌همسری». ویدیوی کوتاهی که از شهرستان بهمئی استان کهگیلویه و بویراحمد، موج بزرگی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخت؛ از آن موج‌هایی که مسوولان دادگستری و معاونت زنان ریاست‌جمهوری و اورژانس اجتماعی کشور ظرف کمتر از ۲۴ بسیج کرد تا غائله را بخوابانند.

بعدازظهر دیروز خبر «ارشاد خانواده‌ها و منتفی شدن عقد» منتشر شد. در ویدیو دختر می‌خندید و هم‌بازی‌هایش می‌گفتند: «عروس رفته گل بچینه»، هم‌بازی‌هایش دست می‌زدند و می‌رقصیدند. شاید مثل همه روز‌های دیگری که با هم بازی می‌کردند، بی‌خبر از اینکه این بازی دیگر شوخی‌بردار نیست.

ویدئویی عجیب از عقد یک دختر خردسال در یاسوج

انیس خانم ۹ ساله بود که عروسش کردند. تا مدت‌ها به شوهرش می‌گفت داداش غلامرضا. بخت با انیس خانم همراه بود که داداش غلامرضا با او مهربان بود و هر وقت که غذا را خراب می‌کرد می‌بردش بیرون غذا بخورند یا اگر می‌دید با دختر‌های همسایه در حال عروسک‌بازی است بداخلاقی نمی‌کرد. طول کشید تا انیس خانم بفهمد که ازدواج چیست و توی خانه جدید چه کار می‌کند.

كودك و داماد

بعدا این‌ها را با خنده تعریف می‌کرد. بعدا یعنی ۴۰ سال بعد از فوت شوهرش. عمر این خاطره به حدود ۸۰ سال قبل برمی‌گردد. خاطره آن زمان انیس خانم هنوز ماجرای زندگی امروز بعضی دختربچه‌هایی است که بی‌آنکه احتمالا بدانند «عندالمطالبه» یعنی چه و «صداق معلوم» چیست پای سفره عقد می‌نشینند، چون به گفته مظفر الوندی، دبیر سابق مرجع ملی کنوانسیون حقوق کودک یک پای قانون می‌لنگد: «قانون حداقل سن را تعیین کرده، اما استثنایی که در آن قائل شده باعث می‌شود که این قبیل مسائل همچنان پیش بیاید. البته فکر می‌کنم محاکم قضایی اگر دقیق‌تر به این استثنا توجه کنند می‌توانند جلوی این اتفاقات را بگیرند.

شرط این است که رضایت ولی وجود داشته باشد، دوم اینکه مصلحت کودک در نظر گرفته شود و سوم هم لزوم مجوز از دادگاه است. همین یک شرط «مصلحت کودک» را هم اگر با دقت در نظر بگیریم می‌بینیم که در چنین ازدواجی این مصلحت در نظر گرفته نشده است. برای تشخیص مصلحت کودک سخت نیست که ببینیم دختری که در سن ۹ سالگی به عقد یک مرد بیست و چند ساله در می‌آید امکان برخورداری از حقوقش را ندارد. این کودک باید کودکی خودش را فراموش کند و باید در سنین پایین با مساله فرزندآوری روبرو شود.»

الوندی البته معتقد است که وقتی تلاش‌ها برای سفت‌و سخت کردن شرایط علیه کودک‌همسری هنوز به ثمر نرسیده است می‌شود از همین استثنا برای توقف قانونی ازدواج‌های اینچنینی استفاده کرد: «هر وقت مجلس اقدام می‌کند تا قانونی در این مورد تصویب شود شورای نگهبان احتمالا بنا به ملاحظات شرعی آن را برمی‌گرداند. فعلا در این مورد کاری نمی‌توانیم بکنیم پس باید با استفاده از همین مواردی که در ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی است مانور دهیم تا مسوولان و متولیان با دقت و وسواس بیشتر به آن نگاه کنند.»

علی سعیدی، رییس دادگستری بهمئی روز گذشته به ایرنا گفت: «دستگاه قضا بلافاصله پس از شنیدن موضوع خانواده زوج و زوجه را شناسایی و آن‌ها را به دادگستری دعوت کرد. با پیگیری‌های انجام‌شده از عاقد، داماد و اولیای دختر بچه معلوم شد این عقد موقت طبق رسومات محلی و عشیره‌ای انجام شده و تنها برای نامگذاری پسر و دختر برای هم انجام شده.

كودك و داماد

پس از گفتگو و ارایه مشاوره به این خانواده‌ها با بخشش مهریه توسط ولی زوجه و بخشش مدت (دو سال) توسط ولی زوج، صیغه منتفی و باطل شد.» این رسومات محلی و عشیره‌ای است که سبب می‌شود گاهی خانواده‌ها نه از روی اجبار اقتصادی که با تکیه بر باور‌های فرهنگی به دختربچه‌های‌شان لباس عروس بپوشانند. الوندی می‌گوید تجربه‌اش در مرجع ملی حقوق کودک نشان داده که خیلی وقت‌ها این باور‌ها را می‌شود از طریق مراجع محلی تغییر داد: «تجربه جهانی در مورد این موضوع وجود دارد و دو، سه سال پیش ما هم در مرجع ملی حقوق کودک آن را آزمایش کردیم و آن هم مداخله عالمان دینی در این موضوع است.

در خود کشور چندین نشست و همایش برگزار شد که طی آن‌ها رهبران مختلف ادیان رسمی موجود در قانونن اساسی در آن حضور پیدا کردند. استفاده و بهره‌مندی از رهبران مذهبی یکی از راه‌هایی است که سازمان ملل هم بر آن تاکید کرده است.» او معتقد است موضوع اگر درست در میان این رهبران مذهبی در جوامع محلی تبیین شود مقاومتی در برابر پذیرش آن نخواهند داشت: «قبلا دبیرخانه مرجع ملی این موضوع را در دستور کار خود داشت. جلسات مشترک با ائمه جمعه برقرار می‌شد و من خودم با تقریبا ۲۰ نفر از نمایندگان ولی فقیه در استان‌ها به صورت حضوری مذاکره کردم و همه هم قبول داشتند. اگر موضوع درست تبیین شود واقعا در برابرش مقاومتی نمی‌کنند فقط باید از راه درست انجام شود.»

خسارت مضاعف

شوک اولیه ویدیو که کمی در شبکه‌های اجتماعی خوابید، موج دوم به راه افتاد: آیا بازنشر گسترده ویدیویی از یک کودک با ذکر کامل مشخصات و نشان دادن چهره‌اش اخلاقی است؟ حسن نمکدوست، استاد ارتباطات در توییتر نوشت: «ویدیویی بسیار تلخ از عقد یک کودک مورد توجه قرار گرفته. من هم مانند دوستانی که دقت کرده‌اند، انتقاد صریح به موضوع را حتما درست و انتشار و بازنشر ویدیوی اصلاح نشده را قطعا نادرست می‌دانم. هر دو کار – تحمیل ازدواج به یک دختر خردسال و انتشار تصویر و نام او – نقض حقوق کودک هستند.»

حالا برخی مانند او به جد معتقدند که نشر بدون اجازه و بدون آگاهی این ویدیو که هویت یک کودک را در معرض جنجال‌های خبری قرار داده است نادرست است و عده‌ای می‌گویند اتفاقا نمایش چهره کودکانه او بود که سبب شد مسوولان ناگهان دست به‌کار شوند تا این عقد را باطل کنند.

كودك و داماد

الوندی حرف نمکدوست را قبول دارد، اما بخشی از دلایل گروه دوم را هم تکرار می‌کند: «مظلومیت کودک همین است که تا نکته‌ای در موردش پخش و انتشار داده نشود کسی به فکر حقوقش نمی‌افتد. نمی‌دانم البته نشردهندگان این ویدیو چه قصدی داشتند، اما نفس این کار تخلف است. تصاویر کودک در این شرایط نباید منتشر شود. اما نکته اصلی در این داستان موضوع ازدواج زودهنگام است که باید بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و باز هم می‌گویم در مورد کودکان موضوع دقیقا همین است که تا خبری نپیچد کسی به فکرشان نمی‌افتد.»

شیوا دولت‌آبادی، روانشناس هم دیدگاه تقریبا مشابهی دارد؛ شاید نمایش یک چهره کمکی باشد به روایت داستان صد‌ها دختر دیگری که بی‌سروصدا در کودکی به خانه شوهر می‌روند: «فکر می‌کنم اگر انتشار چنین ویدیو‌هایی حتی به قیمت آزرده شدن یک کودک تمام شود، تاثیر وسیع‌تری بگذارد شاید به ریسکش بی‌ارزد. این موضوع به خاطر غم‌انگیز بودنش به خاطر اطلاع‌رسانی عمومی و نشان دادن اتفاقات کشور به مسوولان تاثیرگذار است.».

اما به قول او راهکار‌های اخلاقی‌تری هم برای روایت کردن این روایت‌ها وجود دارد: «اخلاق توصیه می‌کند که وقتی موضوعی این‌قدر مخرب است و می‌تواند هویت افراد را خدشه‌دار کند باید به صورت بی‌نام به آن پرداخت. باید بدانیم که برای تاثیرگذاری تا کجا باید پیش برویم و در مسیر نوعی فیلترگذاری داشته باشیم. می‌شود که عموم ندانند این اتفاق دقیقا برای چه کسی رخ داده و در عین حال مسوولان به صورت خاص تمام اطلاعات را داشته باشند تا بتوانند اقدام کنند.

هرگونه هتک حرمت از انسان را باید در صورت امکان به صورت ناشناس پوشش داد، اما به نحوی به آن پرداخت که افکار عمومی هم در جریان اتفاقاتی که رخ می‌دهد قرار بگیرد.» فارغ از این، اما و اگر‌های اخلاقی و رسانه‌ای مرجعی مانند یونیسف همواره اعلام می‌کند که تصاویر کودکان نمی‌تواند و نباید برای برانگیختن احساسات عمومی و به ثمر نشاندن هر موضوعی مورد استفاده بدون اجازه و بدون آگاهی قرار بگیرد، به ویژه اگر این تصویر قرار است با مفاهیم منفی همنشین شود و به نوعی تبدیل به بخشی از هویت آن کودک شود؛ بخشی که بدون اینکه بخواهد به او تحمیل می‌شود.

اما اگر قانون بدون، اما و اگر راه را بر کودک‌همسری می‌بست آیا لازم بود که سر این دو راهی اخلاق و عمل قرار بگیرد؟ فریده اولادقباد، رییس فراکسیون زنان مجلس شورای اسلامی به «اعتماد» می‌گوید که این فراکسیون همچنان در پی به ثمر نشاندن موضوع ممنوعیت کودک‌همسری است: «دو ماهی هست که مجدد نامه داده‌ایم به هیات رییسه مجلس تا طرح ردشده کودک‌همسری را مجددا در دستور کار قرار بدهند. هنوز ناامید نشده‌ایم و آن را پیگیری می‌کنیم.»

كودك و داماد

بعد صحبت از نیاز به آموزش‌های عمومی می‌کند و لزوم ورود صداوسیما برای تغییر فرهنگ. اما وقتی طرح مجلس برای مقابله با کودک‌همسری رد می‌شود به این معنا نیست که این موضوع حمایت لازم را در سطوح کلان ندارد. اولادقباد با بله و خیر پاسخ این پرسش را نمی‌دهد به جای آن سعی می‌کند موضوع را این‌گونه توضیح دهد: «کودک اسمش با خودش هست! کودک یعنی انسانی که احتیاج به جامعه‌پذیری و آموزش و مهارت‌های زندگی دارد. مسوولان این بچه‌ها را مثل فرزندان خودشان ببینند. فکر کنند آیا حاضرند دختر ۹ ساله خودشان به عقد یک نفر درآید؟ آیا بچه‌شان از نظر پزشکی، آموزشی، تربیتی و روحی می‌تواند این نقش را بر عهده بگیرد؟»

خردادماه امسال مدیرکل امور اجتماعی و فرهنگی استانداری زنجان به ایرنا گفت: «طی سال گذشته ۳۷ هزار مورد ازدواج کودکان زیر ۱۴ سال در کشور به ثبت رسیده که سهم استان زنجان هزار و ۴۰۰ مورد بوده که در رتبه‌های اول کشوری قرار گرفته است.» خدا انیس خانم را بیامرزد، مدام می‌گفت: «زمان ما این‌جوری بود.» و البته نمی‌دانست در بعضی جا‌ها ماضی او هنوز استمرار دارد.