حقایقی که از جنجالی‌ترین دانشگاه ایران نمی‌دانید


روزنامه همشهری – فرزانه ابراهیم‌زاده: «بعداز ظهر امروز اعلیحضرت همایون شاهی تالار تشریح را در محل دانشگاه تهران اراضی جلالیه بازدید و افتتاح فرمودند. در ضمن نصب لوح تاریخی ساختمان دانشگاه که مرتب از عمارت دانشکده فنی حقوق و طب و ادبیات معمول گردید».

ناداستان دانشگاه تهران

این خبر یک روزنامه اطلاعات در روز ۱۵ بهمن۱۳۱۳ شمسی بود؛ روزی که کلنگ دانشگاه تهران به‌عنوان دانشگاه اصلی ایران در جنوب جلالیه رسما به زمین خورد.

به گزارش خبرنگار روزنامه در مراسمی که روز ۱۵ بهمن ۱۳۱۳ در محل سالن تشریح دانشگاه تهران در شمال محوطه دانشگاه با حضور رضاشاه برگزار شد طرح دانشگاه و محل ساختمان‌های آن مشخص شد. براساس خبر روزنامه اطلاعات، سالن تشریح دانشگاه تهران در قسمت شمال اراضی دانشگاه مجاور آب کرج ساخته شده و آخرین قطعه دانشگاه است.

قرار بود در محل سنگ بنای دانشگاه تهران یک لوح طلا زیر خاک دفن شود. اما یک روز مانده به مراسم، رضاشاه از علی‌اصغرخان حکمت، کفیل وزارت معارف و پیمانکار اصلی دانشگاه خواست تا لوحی فلزی را آماده کنند. او دفن کردن لوح طلایی با آن وزن را اقتصادی ندانست و معتقد بود هزینه اضافی است.

حکمت در خاطراتش نوشته است که لوحی برنزی را به خط نستعلیق با این متن آماده کرد و در روز کلنگ‌زدن دانشگاه آن را به شاه داد تا در نقطه صفر دانشگاه در جایی که کلنگ دانشکده طب را زد زیر خاک بگذارد. براساس نوشته حکمت روی این لوح چنین نوشته شده بود: «هنگام شاهنشاهی پادشاه ایران رضا‌شـاه پهـلوی سر دودمان پهلوی، ساختمان دانشگاه تهران به فرمان او آغاز و این نوشته کـه بـه یـادگار در دل سنگ جا گرفته به زمین سپرده شد. بهمن‌ماه ۱۳۱۳ خورشیدی».

روزنامه‌های قبل از مراسم نوشته‌اند که یک روز پیش از افتتاحیه دانشگاه، باران و برف شدیدی در تهران گرفت و به‌نظر می‌آمد مراسم لغو شود؛ اما رضاشاه اعلام کرد اگر سنگ از آسمان بیاید این مراسم برگزار خواهد شد. صبح ۱۵بهمن نه‌تن‌ها آفتاب شد که زمین هم خشک شد.

اما کلنگ ساخت دانشگاه اصلی ایران در کجا به زمین خورد. این سؤالی است که بسیاری از کسانی که در ۸۶سال گذشته گذرشان به این دانشگاه خورده از خودشان سؤال کرده‌اند. کلنگ دانشگاه دقیقا در شمالی‌ترین بخش پردیس اصلی دانشگاه یعنی خیابان پورسینا و در محل پلکان تالار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران به زمین خورده و لوح ساخت دانشگاه نیز در همانجا به خاک سپرده شده است.

به استناد اسناد تاریخی، سالن تشریح و تالار دانشکده پزشکی دانشگاه تهران قدیمی‌ترین بخش دانشگاهی مدرن ایران است که در آستانه ۱۴۰۰ وارد ۸۷سالگی خود می‌شود؛ ۸۷سالی که هنوز تاریخ درست و کاملی برایش نوشته نشده است. البته این مراسم، مراسم نامگذاری و آغاز ساختمان دانشگاه بود و مراسم رسمی افتتاح دانشگاه یک‌ماه و چند روز بعد یعنی روز ۲۴ اسفند همین سال برگزار شد.

قبل از اینکه بخواهیم داستان اصلی دانشگاه تهران را روایت کنیم باید این نکته را فراموش نکنیم که پیرامون این دانشگاه مادر، داستان‌ها و روایت‌های تحریف شده و شکل افسانه‌گونه کم نیست. یکی از این افسانه‌ها داستان شکل‌گیری دانشگاه تهران است که پیشنهاد ساخت آن را به تلاش دکتر محمود حسابی نسبت می‌دهند.

واقعیت این است که وی در شکل‌گیری مجموعه بزرگی به اسم دانشگاه تهران نقش زیادی نداشت و ماجرای ساخت این دانشگاه سال‌ها پیش از ۱۵ بهمن۱۳۱۳ با پیشنهاد یکی از نمایندگان مجلس شورای ملی مطرح شد.

دکتر اسماعیل سنگ، نماینده ساری و تنکابن در مجلس ششم بود که برای نخستین بار ایده ساخت دانشگاهی سراسری به شکل اونیورسیته‌های فرنگی مطرح کرد و از وزیر معارف وقت خواست تا به آن توجه شود؛ موضوعی که متأسفانه میان هیاهوی زیاد دوستداران دکتر محمود حسابی گم شده است. دکتر سنگ که حالا خیابانی هم در تهران به نامش است، در سال۱۳۰۵ نامه‌ای به سیدمحمد تدین، وزیر معارف نوشت و درباره اقدام به تأسیس دانشگاه و اهمیت آن گفت و از او خواست تا نظرش را درباره دانشگاه بگوید. به‌نظر می‌رسد او قصد پاسخ دادن به سؤالی را داشت که برای نخستین بار عباس‌میرزا پرسیده بود و امیرکبیر در پاسخ به این سؤال دارالفنون را راه انداخته بود. اما نزدیک ۸۰سال از ساخت دارالفنون گذشته بود و این مرکز علمی نیاز جامعه ایران را تامین نمی‌کرد.

دکتر اسماعیل سنگ از وزارت معارف خواست تا اقدامی برای ساخت دانشگاه بزرگی برای رفع نیاز علمی کشور انجام دهد. تدین در پاسخ او نوشت: «راجع به اونیورسیته که آن را می‌توانیم دارالعلوم بگوییم کمال علاقه را دارم و مشغول تهیه لوازم و مقدمات آن هستم. نظر من این است که در یک فضای وسیعی که شاید ۸۰ تا ۱۰۰ هزار ذرع مربع وسعت داشته باشد، بنایی ساخته شود که شعب علوم و فنون در آنجا تأسیس گردد».

طرح دانشگاه با انتشار این نامه از سوی تدین به واسطه عبدالحسین‌خان تیمورتاش، وزیر دربار و البته مشاور اصلی به گوش شاه رسید. رضاشاه که تازه به قدرت رسیده بود با این پیشنهاد موافقت کرد و از تدین دعوت کرد تا درباره ایده دانشگاه بیشتر توضیح دهد.

تدین نیز درباره ایده ساخت دانشگاهی در پایتخت در فضایی ۸۰ تا ۱۰۰هزار متری با تیمورتاش و شاه صحبت کرد. رضاشاه هم که از این ایده خوش‌اش آمده بود از دکتر عیسی صدیق اعلم خواست تا به اروپا برود و با مطالعه در وضعیت دانشگاه‌های این کشور‌ها طرح کلی دانشگاه را نوشته و ارائه دهد. درحالی‌که دکتر صدیق اعلم برای تحقیق رفت دانشسرای عالی و دارالمعلمین و دارالمعلمات نیز در تهران فعالیت خود را آغاز کردند. مدرسه حقوق و علوم سیاسی به ریاست دهخدا در لاله‌زار و مدرسه پزشکی در خیابان شاه‌آباد فعالیت داشتند.

همزمان با بازگشت دکتر صدیق اعلم و آماده شدن طرح دانشگاه در بهمن۱۳۱۲ در جلسه هیأت دولت محمدعلی فروغی شروع به توصیف آبادانی تازه تهران کرد. علی‌اصغر حکمت که در آن زمان کفیل وزارت معارف بود بار دیگر با اشاره به اینکه این شهر زیبا تنها اشکالی که دارد نداشتن دانشگاه است بار دیگر موضوع دانشگاه را به جریان انداخته بود.

ناداستان دانشگاه تهران

حکمت در خاطراتش نوشته است: «در یکی از شب‌های فرخنده اواخر بهمن ۱۳۱۲ جلسه هیأت وزراء در حضور شاه در عمارتی که اکنون مقر کاخ ملکه پهلوی است تشکیل شـده بـود، سـخن از آبادی تهران و عظمت ابنیه و عـمارت و قـصور زیـبای جدید در میان آمد، مرحوم فروغی رئیس الوزرا در این باب به شاهنشاه تبریک می‌گفت. دیگر وزیران نیز هر یک به تحسین و تمجید زبـان گـشوده بـودند. چون نوبت به بنده نگارنده رسید که بـه سـمت کفیل وزارت معارف در آن میان حاضر بودم گویا خداوند متعال به قلب من الهام کرد که عرض کردم در آبادی و عـظمت پایـتخت البـته شکی نیست، ولی نقصی که دارد این است که این شهر هنوز عـمارت مخصوص اونیورسیته (دانشگاه) ندارد و حیف است که این شهر نوین از همه بلاد بزرگ عالم از این حیث عقب بـاشد. شـاه بـعد از اندک تأملی گفتند‌:بسیارخوب آن را بسازید».

این بسیار خوب در مقابل هیأت وزیران بهانه‌ای شد تا حکمت آن را در جلسه بعد هیأت وزراء مطرح کند. در آغاز این جلسه که با حضور شاه برگزار شد بـه وزیـر عدلیه مرحوم علی اکبر داور رو نموده فرمودند در بودجه سال بعد ۲۵۰۰۰۰ تومان به وزارت معارف اعتبار بدهید که بـه مـصرف سـاختمان مدرسه برسانند».

بودجه ۲۵۰۰۰۰ تومانی در اختیار وزارت معارف قرار گرفت تا زمین مناسبی را برای ساخت دانشگاه تهران پیدا کنند. حکمت درباره انتخاب زمین نوشته است: «بالاخره باغ جـلالیه را از هـرجهت مناسب دیدم، ازجمله زمین‌هایی که عرضه شد در بهجت آباد بود که آن‌وقت در اطراف بـاغ مـعروف آن عمارت و خانه‌هایی بود. مهندس وزارت معارف- موسیو آندره گدار- آن‌را نپسندید و کمی عرصه و قلت وسعت آن‌را خـاطرنشان ساخت».

انتخاب گدار زمین‌های جلالیه بود و این را به حکمت گفت. او در بخش دیگری از خاطراتش نوشته: «مالکین اراضی بهجت‌آباد که از این جانب مأیوس شدند نزد وزیر مـالیه کـوشش کـرده و خاطر آن مرحوم را بر ترجیح زمین خود جلب کردند. یکی از شب‌های فروردین ماه همان سال که پیـشنهاد جلالیه و بهجت‌آباد مطرح شد مرحوم داور، رجحان بهجت‌آباد را قویا پشتیبانی می‌کرد و بالاخره اخذ رأی به عـمل آمـد و معلوم شد ایشان اکثریت داشتند و من بسیار دل‌شکسته و نومید گشتم. در این اثنا شاه به جلسه وزرا ورود فـرمودند پس از انـدکی به رسم معمول از مرحوم فروغی، نخست‌وزیر سؤال کردند چه می‌کردید. مرحوم فـروغی عـرض کرد «صحبت انتخاب زمین برای دانشگاه بـود دو مـحل پیـشنهاد شده یکی بهجت‌آباد و دیگری جلالیه». شاه بـعد از انـدک تأملی فرمودند «باغ جلالیه را انتخاب کنید. بهجت‌آباد ابدا شایسته نیست من همه ایـن نـواحی را با اسب گردش کرده و دیـده‌ام» مـطلب تمام شـد و مـن مـشغول به‌کار شدم».

مهم‌ترین دلیلی که شاه برای نامناسب بودن بهجت‌آباد دانسته بود؛ سطح سیل‌گیر زمین و پستی آن نسبت به مناطق اطرافش بود. در نهایت حرف آخر را رضاشاه زد و گفت که جلالیه را برای دانشگاه انتخاب کنید. این حرف ختم کلام بود.

خرید این زمین‌ها هم یکی دیگر از داستان‌هایی است که پیرامون دانشگاه تهران وجود دارد و بسیاری معتقدند زمین بزرگ محل دانشگاه تهران به قیمت هر متر یک تومان خریداری شده است. اما واقعیت امر براساس اسناد رسمی این است که بخشی از زمین‌ها متعلق به حاج‌کاظم اتحادیه و بخش دیگر متعلق به ورثه و یتیم‌های ارباب‌گیو بود.

حکمت درباره معامله زمین‌ها هم در خاطراتش اشاره می‌کند و می‌نویسد: «باغ جلالیه افزون از ۲۰۰۰۰۰ مـترمربع بـود که از مالک آن تاجری به‌نام حاج رحیم آقا اتحادیه تبریزی خریداری شد و تـوافق حـاصل شد که متری ۵ ریال حساب نـماید از این مبلغ وزیر مـالیه مـتری ده شاهی آن‌را کم کرد. در مـوقع امـضای قباله به نماینده وزارت معارف دستور داده شده بود که در قباله قنات مخصوص جـلالیه نـیز باید قید شود و الا قباله را امـضاء نـنماید. به ناچار مالک قبول کـرد و مـبلغی در حدود ۱۰۰۰۰۰ تومان که بـه پول امـروز شاید ۲۰ میلیون تومان ارزش دارد دریافت کرد و قباله امضا و زمین تحویل وزارت معارف گردید و موسیو گدار بـه طـرح نقشه آن مشغول شد. اول چیزی که بـه عمل آمـد نرده اطـراف آن بـاغ و اراضـی آن بود که هنوز آن سر در فلزی زیبا برقرار است و امید است که تا ابد برقرار باشد».

آنچه از اسناد رسمی و البته سند رسمی دانشگاه تهران به‌دست می‌آید البته این است که کل زمین‌های دانشگاه تهران در نهایت به قیمت نودهزار و نهصد و نود و یک تومان و هشت قران معامله شد. سندش هم ظاهرا در دفتر اسناد رسمی شماره۱۸ به این شرح تنظیم شده است: «مورد معامله یک قطعه زمین بیاض مفروز از اراضی جلالیه واقع در ناحیه ۳ حسن‌آباد دارای پلاک‌های ۳۷۱۰ تا ۳۷۳۰ مساحت مورد معامله دویست و دوهزار و چهار گز مربع به انضمام شش دانگ قنات جلالیه که در آن تاریخ بی‌آب و مخروبه بود. به انضمام یک دستگاه بنا موجود در وسط اراضی مرقوم است. حدود آن شمالا سرحد اراضی جلالیه و امیرآباد محدود است. غربا به سرحد اراضی جلالیه و جمشید‌آباد محدود است. جنوبا به خیابان چهل گزی معروف به شاهپور که جدید الاحداث محدود است. شرقا اراضی بیاض جلالیه محدود است. قیمت نودهزار و نهصد و نود یک تومان و هشت قران. ثبت برابر سند است».

ناداستان دانشگاه تهران

نکته جالب در این سند این است که همزمان با این معامله خیابان انقلاب امروزی کامل شده بود و قرار بود ابتدا به نام شاهپور نامگذاری شود. اما بعد از کامل شدن به اسم شاه‌رضا معروف شد.

در باره واژه دانشگاه نیز باید توضیح بدهم که این واژه در ابتدا به‌عنوان انیورسیته بود. اما فرهنگستان نام دانشگاه را برای مجموعه واحد‌های مستقل آموزشی انتخاب کرد و نام هر کدام از واحد‌ها را دانشکده گذاشتند. کلمه استاد برای معلمان دانشگاه و دانشجو نیز از واژه‌هایی بود که در این فرهنگستان انتخاب شد.

درباره اینکه چرا ابتدا سالن تشریح آماده شد را علی‌اصغر حکمت چنین می‌داند: «بنابراین درنظر گرفته شد که ساختمان دانشگاه از دانشکده پزشکی شروع شود و از آنهم شعبه تشریح عـملی و تالار تشریح Selle de Dessection آغاز گردد. در اوایل اردیبهشت این ساختمان آغاز گردید و با کمال جدیت تعقیب می‌شد نقشه محل نگهداری اجساد و سالن‌های تشریح در دو طبقه و آمفی‌تئاتر مخصوص تعلیمات نظری به مرحله اجرا گـذارده شـد و تا اواخر دی‌ماه ۱۳۱۳ خاتمه پذیرفت وقتی که گزارش اتمام بنا به عرض پیشگاه شاهنشاه رسید از سرعت اتمام آن بنا ابراز تعجب کردند و قرار شد که یک روز مخصوص به زمین دانـشگاه تـشریف آورده و تالار تشریح رامعاینه فرمایند».

به نوشته حکمت: «دکتر امیر اعلم رئیس کـرسی تـشریح بود و دکتر ابوالقاسم بـختیار، جـراح و معاون دانشکده طب و دکتر بلر آمریکایی جراح بیمارستان آمریکایی تهران سعی بلیغ و کوشش فراوان در این راه به خرج دادند حتی برای نخستین بار اجساد امـوات بـلاصاحب را مخفیانه دکتر بختیار از مـریضخانه‌های دولتـی تحویل گرفته و در اتومبیل شخصی خود به تالار تشریح می‌آورد و در سالن زیرزمین در محوطه‌های مخصوص محلول ضدعفونی قرار می‌گرفت».

رضاشاه بعد از نصب لوح دانشگاه گفت: «ایجاد دانشگاه کاری اسـت کـه مـلت ایران بایستی که خیلی قبل از این شروع کرده باشد حال‌که شروع شـده بـاید جدیت نمود که زودتر انجام گیرد». به نوشته حکمت: «در میان حضار مرحوم مهدی قلی هدایت، حاجی مخبرالسلطنه (رئیـس الوزراء) سـابق ایران که از لحاظ سن و قدمت خدمت مرتبه ارشدیت داشت مرتجلا عرض کـرد «ذات مـقدس شاهانه چند سال قبل کلنگی به زمـین زدنـد کـه اوضاع جسمی مردم این کشور را اصلاح می‌کرد (اشـاره او به کلنگی بود که اعلیحضرت شاه در سال ۱۳۰۷ برای ایجاد راه‌آهن در محل ایستگاه کنونی بـه زمـین زدند) امروز نیز بنایی را شـروع مـی‌فرمائید که روح را پرورش مـی‌دهد. الحـمد‌الله که نمردم و چنین روزگاری را دیـدم.

بـعد از آن تلگراف ذیل که از طرف موسیو شارلوتی، رئیس دانشگاه پاریس مخابره شده بـود قـرائت شد: جناب… وزیر معارف ایران: امـروز که در ظل عنایت اعـلیحضرت رضـاشاه پهلوی شالوده دانشگاه تـهران گـذارده می‌شود، دانشگاه‌های فرانسه تبریکات صمیمانه خود را از این عمل عظیم تقدیم می‌دارد و ترقی و پیـشرفت عـلمی آن دانشگاه را مسالت می‌دارد. شارلوتی».

حکمت در خاطراتش می‌نویسد: «پس از روز تاریخی ۱۵ بهمن ۱۳۱۳ که اعلیحضرت شاهنشاه لوحه یادگار بنیاد عمارت دانشگاه را در مـحلی که اکنون پلکان ورودی جنوبی دانشکده پزشکی است در دل سنگ به ودیعه نهادند ساختمان در زمـین وسیع جلالیه بی‌درنگ شـروع گـردید. عرصه این زمین که اکنون از طرف شمال منتهی به خیابان دانش و جنوب آن خیابان شاه‌رضا و ضلع شرقی آن خیابان آناتول فرانس و ضلع غربی آن خیابان ۲۱ آذر است شامل ۲۰۱۱۸۰ مترمربع است و مساحت ابنیه اعیانی آن‌که شامل بر دانشکده‌های شش‌گانه و کتابخانه مرکزی و باشگاه است، ۱۱۹۵۸۰ مترمربع است».

ناداستان دانشگاه تهران

به گفته کفیل وزارت معارف وقت: «دستگاهی در سال ۱۳۱۳ ش در وزارت معارف به‌نام «اداره ساختمان» تـشکیل شـده بود که با اعضای فنی و اعتبار ۲۵۰۰۰۰ تومان اعطایی بودجه معارف آغاز به‌کار کرد. نخست طرح چهار خیابان خارجی و دو خیابان داخلی ریخته شد و در اواخر زمستان آن سال در تمام این شـش خـیابان نهال‌های درختان سایه گستر چنار غرس گردید که اکنون ۴۰ ساله- زمان نوشتن خاطرات حکمت- شده‌اند».

افتتاح رسمی دانشگاه تهران در روز جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۱۳ یک‌ساعت و نیم قبل از ظهر در دانشکده حقوق انجام گرفت. نخست‌وزیر وقت محمدعلی فروغی در نطق خود درباره مقام علم و دانش گفت و از افتتاح دانشگاه به‌عنوان یک اتفاق فرخنده در تاریخ فرهنگ ایران یاد کرد. همزمان با افتتاح دانشگاه تهران، شورای دانشگاه تهران با حضور چهره‌هایی که قرار بود دانشکده‌های مختلف را راه‌اندازی کنند، تشکیل شد. در این شورا این افراد حضور داشتند: «دانشکده‌ها طب دکتر لقمان‌الدوله و دکتر امیراعلم، حقوق دهخدا و صدیق حضرت، ادبیات و علوم صدیق اعلم و میرزا غلامحسین‌خان رهنما و دکتر سیاسی، معقول و منقول حاج سیدنصرالله تقوی و بدیع‌الزمان فروزانفر، دانشکده فنی امین رئیس اداره کل صناعت و دکتر حسابی».

دانشگاه تهران با ادغام مؤسسه‌های دارالفنون، مدرسه علوم سیاسی، طب، مدرسه عالی فلاحت، مدرسه صنایع و هنر، مدرسه عالی معماری و دانشسرای عالی در ۲۴ اسفند ۱۳۱۳ کار خود را آغاز کرد. اولین جلسه شورای دانشگاه قبل از ظهر شنبه ۲۵ اسفند ۱۳۱۳ تشکیل شد.

از آغاز تاسیس دانشگاه تا ۱۵ بهمن ۱۳۲۱ ریاست دانشگاه به وزرای فرهنگ سپرده می‌شد. طرح ساخت دانشکده‌های مختلف دانشگاه تهران براساس معماری مؤسسات آموزش عالی فرانسه بود. حکمت در خاطراتش تأکید کرده است: «نقشه عمومی دانشگاه را یک معمار عالی مقام فرانسوی موسوم به آندره گدار، رئیس‌کل باستان‌شناسی و موزه ایران باستان، دیپلمه مـدرسه عـالی صنایع ظریفه پاریس طرح کرد و نگارنده روز مبارک ۱۵ بهمن ۱۳۱۳ در تالار تشریح آن را به عرض شاهنشاه رسانیده و ضمنا توضیحات لازم را تقدیم نمودم و مورد تصویب قرار گرفت».

طراحانی که برای ساخت دانشکده‌ها و ساختمان‌ها انتخاب شدند نیز بیشتر فرانسوی بودند و رونارلد دوبرل، ماکسیم سیرو، آلکساندر موزر، آندره گدار به همراه مارکف و محسن فروغی دانشکده مختلف دانشگاه تهران را طراحی و ساختند. نخستین مدیر دانشگاه تهران وزیر معارف یعنی علی اصغر حکمت بود. بعد از آن دکتر علی‌اکبر سیاسی تا نیمه دهه ۳۰ سرپرستی دانشگاه را برعهده گرفت.

نخستین دانشکده‌هایی که افتتاح شد دانشکده طب و دانشکده علوم سیاسی و دانشکده معقول ومنقول که بعد‌ها به دانشکده الهیأت و ادبیات وعلوم انسانی تقسیم شد، بودند. مسجد دانشگاه تهران نیز در سال‌های بعد با طراحی عبدالعزیز فرمانفرماییان ساخته شد. دانشگاه تهران نه فقط نخستین دانشگاه ایران و تهران که دانشگاه مادر ایران است. جدا از این دانشکده‌ها بخش‌هایی از دانشگاه نیز در بخش‌های دیگری از تهران ساخته شد.

ناداستان دانشگاه تهران

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟


روزنامه همشهری – عیسی محمدی: این روزها، یک مناسبت تلخ در تقویم‌های تاریخ وجود دارد که برای هر ایرانی، به‌شدت دردناک است؛ جدایی بحرین از سرزمین مادری. شاید برای کسانی که نمی‌دانند و دنبال قضیه را نگرفته‌اند، درگیری‌های ارضی امروز ایران و امارات‌متحده‌عربی و حتی در گذشته با عراق و…، چندان چیز مهمی نباشد.

اما برای کسانی که می‌دانند نقاطی چون بحرین و اروند و… از سده‌های گذشته متعلق به ایران و تحت حاکمیت ایران بوده است، مطرح‌شدن این ادعاهای ارضی به‌شدت دردناک‌تر خواهد بود. ماجرای جدایی بحرین نیز چنین بوده و هست. جایی که از گذشته تحت حاکمیت ایران بود، با رذالت انگلیسی‌ها و خیانت حاکمان محلی و… برای همیشه از ایران جدا شد. اما ماجرای این جدایی، به‌عنوان یکی از غیرقابل‌دفاع‌ترین اقدامات محمدرضا پهلوی چه بود؟

دو روایت از یک جدایی

در مورد جدایی بحرین از ایران 2‌روایت وجود دارد که غالباً در فضاهای مختلف مطرح می‌شود. روایت اول، خیانت پهلوی دوم به حاکمیت ارضی و ملی ایران است. در این روایت، بحرین از گذشته‌های دور تحت حاکمیت ایران بوده و پهلوی دوم بدون در نظر گرفتن این تاریخ، مذاکراتی با انگلیس داشته و تصمیم به جدایی استان چهاردهم از کشور گرفته. اما روایتی دیگر هم وجود دارد. در این روایت، گفته می‌شود که بحرین از زمان ناصرالدین شاه دیگر متعلق به ایران نبوده و اساساً جدایی آن ربطی به پهلوی دوم نداشته و دهه‌ها قبل از این حکومت عملیاتی شده بود. این روایت دوم را غالباً طرفداران سلطنت مطرح می‌کنند.

کار، کار خود انگلیسی‌ها بود

از قدیم‌الایام و زمانی که ایرانیان باستان جزو قدرت‌های برتر جهانی بودند، شبه‌جزیره عرب چندان مورد توجه قدرت‌های جهانی نبود. البته حاشیه جنوبی خلیج‌فارس و سرزمین‌های یمن و غرب عربستان، قصه‌ای دیگر داشتند و به واسطه کمی آبادانی بهتر، مورد‌توجه بودند. به همین واسطه بود که حاشیه جنوبی خلیج‌فارس از دوردست تاریخ در اختیار ایران بوده.

اما این حاکمیت در اواسط سده نوزدهم میلادی توسط انگلیسی‌ها نقض شد. بریتانیا که آن روزها جزو حکومت‌های استعماری دنیا محسوب می‌شد، هر جایی که می‌توانست و زورش می‌رسید دست‌اندازی می‌کرد. تا اینکه گذر انگلیسی‌ها به خلیج‌فارس هم افتاد؛ چرا که می‌خواستند هم از منافع این منطقه سود ببرند، هم جریان تجارت و ارتباط با هندوستان را از حیث امنیتی تأمین کنند. در نهایت اینکه اردیبهشت‌ماه 1349 شورای امنیت سازمان ملل، قطعنامه 278 را صادر کرد که در آن جدایی بحرین از ایران تأیید شد.

تحت فرمان ایالت فارس

بحرین در اصل، به مفهوم دو بحر یا دو دریاست؛ نام منطقه‌ای در شمال شرقی جزیره‌العرب؛ جزیره‌ای که از شمال خودش، می‌تواند خلیج‌فارس را به دو قسمت فرضی تقسیم کند. نام باستانی آن «اوال» بوده است؛ ترکیبی از «او» به‌معنای آب و «آل» که یک پسوند تشابه فارسی است به مفهوم جایی که آب دارد. بحرین یک سرزمین مجمع‌الجزایری است. این مجمع‌الجزایر از دوران کهن ایرانی و تحت سیطره ایالت فارس بوده‌اند. حاکمان آن نیز توسط ایرانیان تعیین شده و به آن‌جا می‌رفتند. طبق اسناد تاریخی، تا یک سده قبل از میلاد مسیح، این سرزمین‌ها ایرانی بوده‌اند. شرق‌شناسان می‌گویند که بحرین و سواحل خلیج‌فارس قبل از اسلام تحت سیطره ایرانیان بوده‌اند و قلعه‌های مختلف و پادگان‌هایی در نقاط مختلف آنها ساخته شده بود. یکی از فرمانروایان ایرانی که بر این خطه حکم می‌راند، «اسپیدویه» نام داشت که تا مدت‌ها به همین دلیل، بحرینی‌ها را اسپیدگان هم می‌گفتند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟

هجوم پرتغالی‌ها

در زمان ظهور اسلام در جهان عرب و گسترش آن به پیرامون، فردی به نام منذر بن ساوی بر بحرین حکم می‌راند که آدم ساسانیان بود. بعدتر هم که آدم دولت‌های اسلامی و خلفا شد. تا مدت‌ها البته خبری از حکومت‌های مستقل نبود و عملاً با امپراتوری مسلمانان روبه‌رو بودیم. تا اینکه با تضعیف قدرت خلفا و سر بر آوردن سلسله‌هایی چون آل‌‌بویه، باز هم عمان، بحرین و… به ایران رسیدند. بعد از آنها هم که نوبت به سلجوقیان، اتابکان و ملوک هرمز رسید. در سال 698شمسی بود که قطب‌الدین کیش، پادشاه هرمز بحرین را کامل تصرف کرده و از آن به بعد، همه جزیره‌های خلیج‌فارس در اختیار ایرانیان بود. تا اینکه نوبت به حضور پرتغالی‌ها در این نقطه رسید. آنها از ضعف حکومت‌های مرکزی در ایران استفاده کرده و استحکاماتی را در جزایر و نقاط مختلف خلیج‌فارس بنا کردند.

پرچمی که همیشه بالا بود

صفویان خیلی دوست داشتند که پرتغالی‌ها را بیرون کنند، البته تا مدت‌ها قادر به این کار نبودند؛ چرا که نیروی دریایی مجهز و تجهیزات مدرن آن روز را در اختیار نداشتند. تا اینکه چنین اتفاقی در زمان سلطنت شاه‌عباس افتاد و او توانست پرتغالی‌ها را شکست بدهد و از سرزمین‌های ایران بیرون براند. بحرین و سرزمین‌های دور و برش تا پایان صفویه در اختیار ایرانی‌ها بود؛ با این تفاوت که حکومت محلی را به شیوخ عرب سپرده بودند.

اما در زمان سلطان‌حسین صفوی، که ماجرای ضعف حکومت مرکزی و شورش افغان‌ها و… پیش‌آمد، سلطان عمان از فرصت استفاده کرده و بحرین و مسقط را در اختیار گرفت. این جدایی چندان طول نکشید؛ نادر از راه رسید و عمان و بحرین به‌دست ایران افتاد. با مرگ نادر، دوباره از ضعف حکومت مرکزی سوءاستفاده شده و این مناطق ابتدا تحت اختیار اعراب عتوبی و سپس اعراب مسقط درآمد. حضور اعراب محلی در این منطقه تا اواسط قرن هجدهم میلادی ادامه داشت تا اینکه باز هم اختیار به‌دست ایران افتاد. دولت بحرین کماکان تحت نظر ایران بود، تا اینکه سروکله انگلیسی‌ها پیدا شد. آنها به‌شدت سعی می‌کردند از بحرین ایرانی‌زدایی کنند.

تیر خلاص یک پادشاه

در بهمن 1346، محمدرضا پهلوی و مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهوری آمریکا ملاقاتی داشتند. بعدها گفته شد که شاه ایران در این ملاقات، اظهار کرده که نسبت به حاکمیت ایران بر بحرین علاقه‌ای ندارد، اما چون این نقطه سال‌هاست که در اختیار ایران قرار‌داشته، نمی‌تواند یک‌دفعه بازی را خراب کند. سال بعدش هم در مصاحبه‌ای مطبوعاتی با مجله بیتلز، گفت: «…موقع آن رسیده که انگلیسی‌ها از این نواحی بیرون بروند. بایستی اعتراف کنم که ما از دست انگلیسی‌ها نخواستیم یا به آنها نگفتیم که خلیج‌فارس را تخلیه کنند، آنها داوطلبانه عازم شده‌اند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟

سخن ما این است حال که آنها می‌خواهند بروند، تخلیه نواحی خلیج‌فارس بایستی واقعی و اساسی باشد. من می‌خواهم یک‌بار دیگر بیانی را که شخصاً در این زمینه گفته‌ام تکرار کنم و بگویم که اگر انگلیسی‌ها از در جلو خارج می‌شوند، نبایستی از در عقب وارد گردند و نیز نمی‌توانیم بپذیریم، جزیره‌ای که توسط انگلیسی‌ها از کشور ما جدا شده توسط ایشان، ولی به‌حساب ما به کسانی دیگر داده شود. این اصلی است که ایران نمی‌تواند از آن صرف‌نظر کند. من می‌خواهم بگویم که اگر مردم بحرین مایل نباشند به کشور ما ملحق شوند، هرگز به زور متوسل نخواهیم شد، زیرا این خلاف اصول سیاست دولت ماست که برای گرفتن این سرزمین خود، به زور متوسل شویم. ثانیاً گرفتن و حفظ‌ کردن سرزمینی که مردم آن با شما ضدیت داشته باشند چه فایده‌ای خواهد داشت؟ … .»

نظرسنجی به جای همه‌پرسی

اردشیر زاهدی، وزیر وقت امور‌خارجه بخشی از کارشناسان را نزد شاه برد تا با او صحبت کنند. محمدرضا هم در این جلسه گفت که انگلیس در حال تخلیه خلیج‌فارس است و قطعاً بحرین را به حکام عرب خواهد داد و ما نمی‌توانیم کاری بکنیم. در نهایت اینکه ایران و انگلیس پذیرفتند که فردی از سوی دبیر کل سازمان ملل متحد مأمور به این کار و نظر مردم بحرین را جویا شود؛ درحالی‌که عرف آن است که این جدایی‌ها از طریق همه‌پرسی تعیین تکلیف شوند.

نظرخواهی جزو بدعت‌هایی بود که سابقه نداشت برای تعیین تکلیف جدایی یک منطقه مورد‌استفاده قرار‌بگیرد. نظرسنجی او3 سؤال پیش‌روی مخاطبان قرار‌می‌داد: پیوستن به ایران، تحت‌الحمایه بریتانیا بودن یا استقلال. شهروندان باید به یکی از این سؤال‌ها جواب مثبت می‌دادند.

جدایی بحرین از ایران، چه شد و چگونه و چرا؟

نماینده دبیرکل2 هفته‌ای به بحرین سفر کرده و با مردم و گروه‌های مختلف گفت‌وگو کرد. در نهایت اینکه گزارش خودش را دال بر اینکه مردم بحرین علاقه‌مند به جدایی هستند، تقدیم دبیرکل کرد! شورای امنیت هم قطعنامه‌ای صادر کرده و تصمیم مردم بحرین را به رسمیت شناخته و این امر را به ایران و انگلیس ابلاغ کرد. چنین بود که دسیسه‌های آل‌خلیفه و انگلیس به بار نشست و در بیست‌و‌سوم مرداد‌ماه 1350، بحرین اعلام استقلال کرد و شگفت اینکه ایران، نخستین کشوری بود که این امر را تبریک گفت.

طنز تلخ تاریخ

نکته جالب اینکه تا چند سال قبل از این جدایی، ایران به‌شدت دنبال حق حاکمیت خود بر بحرین بود. حتی بارها نیز تلاش‌های نافرجامی را به این منظور صورت داده بود. کار حتی به سازمان‌های بین‌المللی هم کشیده شده بود، اما باز هم بی‌فایده بود. انگلستان هم به کارهای خودش ادامه می‌داد و حکومت آل‌خلیفه هم ترکیب جمعیتی منطقه را به هم می‌زد تا از علاقه مردم به ایران بکاهد.

اما در نهایت جدایی اتفاق افتاد. در داخل ایران و بحرین هم اعتراضاتی صورت گرفت. اعضای حزب پان‌ایرانیست با هدایت پزشک‌پور هم در مجلس اعتراض کردند و قصد داشتند دولت را استیضاح کنند. اما این کارها به سرانجام نرسید. انگلیس هم بهای خوش‌خدمتی محمدرضا پهلوی را با تخلیه تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی پرداخت کرد.

نیروهای ایرانی هم وارد این جزایر شدند تا مثلاً نشان بدهند چقدر حاکمیت ارضی و ملی برایشان مهم است؛ درحالی‌که هم بحرین و هم این سه جزیره متعلق به ایران بوده و توسط انگلیسی‌ها اشغال شده بود. به واقع به‌حساب خودمان، به‌خودمان پاداش دادند تا متوجه درد جدایی نشویم؛ جدایی سرزمین‌هایی که انگلیس به واسطه فروپاشی عثمانی، توانسته بود پا به آنها بگذارد و آنها را از ایران جدا کند.

خیانت یا سیاست؟

کتابی نگاشته شده است با عنوان «تمامیت ارضی ایران در دوران پهلوی.» جلد سوم آن به موضوع بحرین پرداخته است. محمدعلی بهمنی قاجاری، نویسنده کتاب در مقدمه چنین نوشته: «تلقی افکار عمومی ایران از ماجرای استقلال بحرین که با تمام مواضع و رویکردهای دولت ایران تا پیش از مصاحبه محمدرضاشاه در دهلی نیز منطبق است، تجزیه جزیره بحرین از ایران است.

بر این اساس بحرین جزیره‌ای ایرانی و استان چهاردهم ایران بوده که با دخالت انگلیسی‌ها و همراهی و پذیرش نظام پهلوی از ایران تجزیه شده است. در مقابل این تلقی افکار عمومی، طرفداران نظام پهلوی تلاش می‌کنند تا قرائتی دیگر از ماجرا ارائه دهند. در این دیدگاه، بحرین سرزمینی است که حداقل از دوره ناصرالدین شاه از ایران جدا شده و ایران ده‌ها سال بود که عملاً حاکمیتی بر آن نداشت و محمدرضاشاه با صرف‌نظر کردن از ادعای حاکمیت ایران بر بحرین، در عمل راه را برای آزادسازی جزایر سه‌گانه و اقتدار ایران در خلیج‌فارس فراهم کرد.»

از زمان کورش بزرگ

نخستین سندی که در آن از این جزیره یادشده، نوشته‌ای از شرح کارهای سارگون بزرگ آشوری در حدود 2872قبل از میلاد است. نام باستانی جزیره بحرین اوال است؛ یعنی جایگاهی که آب دارد… بحرین از پیش از اسلام تا سده ششم هجری قمری به همه سرزمین‌های کرانه جنوبی خلیج‌فارس یعنی از بصره تا عمان اطلاق می‌شد.

اما از سده هفتم هجری قمری پیش‌درآمدهای کرانه‌های جنوبی خلیج‌فارس و جزایر بحرین به یکدیگر درآمیخته و از روزگار فرمانروایی صفویه به بعد نام بحرین به جزایر اوال اطلاق و بخش کرانه‌ای نیز الحساء نامیده شد. تمامی تاریخ‌های فارسی و غیرفارسی اعم از اسناد رسمی و دولتی و کتاب‌های جهانگردان خارجی حکایت از آن دارد که بحرین از زمان‌های بسیار دور بخشی از سرزمین ایران بوده است.

هخامنشیان با کمک دریانوردان فنیقی نیروی دریایی قوی‌ای ساختند و کورش بزرگ توانست در 538قبل از میلاد حاکمیت ایران را بر سرتاسر آب‌های خلیج‌فارس و دریای عمان استوار کند (جدایی بحرین از ایران؛ نفع ایران یا انگلیس/ گلناز کرنوکر)

شیوع جراحی زیبایی حیوانات در ایران؛ دارندگی و برازندگی!


روزنامه خراسان – رعیت نواز: گزارشی عجیب درباره برخی عمل‌های جراحی زیبایی حیوانات در ایران، با ارقامی باورنکردنی، رقم‌ها باورنکردنی‌ست اما از یاد نبریم که دارندگیِ عده‌ای لزوما ربطی به نداریِ خیلی‌ها ندارد، اصلا کاش همه داشته باشند.

 البته توصیه می‌کنیم اگر ناراحتی قلبی دارید، اگر حرص خوردن برای‌تان سم است و اگر این روز‌ها به سختی پول در می‌آورید و مشکل مالی دارید بی‌خیال این گزارش شوید. شاید آمپرتان بالا بزند، البته آن که پول دارد حق دارد هر جور که می‌خواهد خرج کند و اگر پای من و شما در کسب درآمد می‌لنگد، گناهش بر سر ساختارهای معیوب است.

شاید باورتان نشود، اما روز گذشته یک دام پزشک و رزیدنت دانشگاه فردوسی در صفحه شخصی اش از آدم‌هایی نوشت که برای زیباتر شدن چشم و گوش حیوانات شان به سراغ کلینیک‌های دام پزشکی می‌روند و حیوانات زبان بسته را به تیغ جراحی می‌سپارند تا ظاهر و حتی صدایش را تغییر و با همین حیوان هم پیش دیگران خودی نشان بدهند. برای همین امروز سعی کردیم به این موضوع بپردازیم و از انواع و اقسام عمل‌های زیبایی که روی حیوانات انجام می‌شود و مبالغ آن‌ها گزارشی را تقدیم‌تان کنیم.

نوبت عمل زیبایی سگ و گربه!

انواع و اقسام عمل‌های زیبایی حیوانات

هرچند برای نوشتن این گزارش وقت نشد که مستقیم سری به کلینیک‌های دام پزشکی بزنیم، اما طی تماس با چند کلینیک متوجه شلوغی آن‌ها شدیم که به جای درمان حیوانات اقدام به نوعی حیوان‌آزاری می‌کنند و با زیر تیغ بردن حیوانات به بهانه زیبا‌سازی آن‌ها را زجر می‌دهند و البته صاحبان این حیوانات هم که ادعا می‌کنند به این حیوانات خیلی علاقه دارند آن‌ها را به اصطلاح زجرکش می‌کنند و برای این کار پول‌های هنگفتی هم می‌پردازند، آن هم تنها برای چشم و هم‌چشمی‌های خودخواهانه خود.

هرچند بیشتر کلینیک‌ها در ابتدا اعلام می‌کردند که جراحی زیبایی دارند و تا چند هفته هم وقت شان پر است، اما به محض این که متوجه می‌شدند از روزنامه با آن‌ها تماس گرفته ایم تماس را قطع یا ادعا می‌کردند که منظورشان فقط عمل بوده نه عمل زیبایی تا این که یک کلینیک که نمی‌خواست نامش فاش شود از عمل‌های مختلفی که در این کلینیک‌ها و بیمارستان‌های دام پزشکی انجام می‌شود برای مان پرده برداشت.

فرم دادن به بینی، بزرگ کردن چشم، صاف کردن و کشیدن پوست، برداشتن چربی، تیز کردن گوش افتاده، بوتاکس، خالکوبی و. از جمله عمل‌هایی است که برخی برای زیباتر شدن حیوانشان انجام می‌دهند تا بتوانند شاید کمی بیشتر با آن‌ها پز بدهند. اما عده‌ای پا را فراتر هم گذاشته اند و برای تغییر صدای حیوان شان دست به عمل حنجره حیوانات هم می‌زنند تا صدایشان نازک‌تر شود و حتی برخی مدعی شده اند همسایه هایشان از صدای حیوان شان شکایت کرده اند و برای این که بتوانند حیوان را نگه دارند مجبورند حنجره حیوان را عمل کنند.

قیمت هر عمل زیبایی

نوبت عمل زیبایی سگ و گربه!

فکر این که یک سگ یا گربه چسبی روی بینی اش چسبیده باشد آن هم به دلیل عمل زیبایی بینی خنده‌دار و غیر قابل باور است، اما این روز‌ها در واقعیت این اتفاق در حال رخ دادن است. در همین روزهای پرتورم، عده‌ای برای نگهداری و تامین مایحتاج حیوانات خود هزینه‌های چند ده میلیونی می‌کنند. از غذا‌های چند صد هزار تومانی برای سگ و گربه بگیر تا هزینه‌های درمانی.

امروزه هزینه شکستگی دست و پای یک سگ یا گربه حدود پنج میلیون تومان آب می‌خورد با این حال عده‌ای پا را فراتر می‌گذارند و میلیون‌ها تومان هم برای زیبا سازی و خوش صدا کردن این حیوانات هزینه می‌کنند. برای به دست آوردن هزینه عمل‌های مختلف این حیوانات از ده‌ها کلینیک پرس و جو کردیم و با ده‌ها دام پزشک تماس گرفتیم تا توانستیم مبلغ عمل‌ها را به دست آوریم که نتیجه آن را در جدول هزینه‌های جراحی زیبایی حیوانات می‌توانید مشاهده کنید. البته هزینه ویزیت اولیه و ویزیت‌های بعدی را هم به این مبلغ باید اضافه کنید که هر مرحله بیش از ۵۰ هزار تومان هزینه دارد.

نظر دام‌پزشکان و فعالان حقوق حیوانات

دکتر حسین علوی زاده؛ ‏دام‌پزشک و رزیدنت دانشگاه فردوسی درباره عمل‌های زیبایی حیوانات می‌گوید: «عشق به حیوانات عالی است و کسانی که حیوانات را دوست ندارند، بهتر است به پزشک مراجعه کنند. اما عشق با حماقت دو مقوله کاملا متفاوت است و کسانی که عمل زیبایی حیوانات را توجیه می‌کنند، تهی مغز و بی سوادند و کاری را که خلاف انسانیت است انجام می‌دهند.» او همچنین می‌افزاید: «حیوانات با هر عمل غیرضروری زجر می‌کشند و به همین دلیل به شدت غیر انسانی است که باید جلوی آن گرفته شود.»

بسیاری از فعالان حیوانات از این که عده‌ای برای داشتن حیوان خانگی به دنبال حیوانات زیبا می‌گردند و نژاد برای‌شان اهمیت دارد، به اندازه کافی گله‌مند هستند و عمل‌های زیبایی را کاری بی رحمانه می‌دانند. یکی از فعالان حقوق حیوانات در این باره می‌گوید: «عمل‌های جراحی رفتار آزار‌دهنده‌ای است که بعد از دستکاری ژنتیکی به بازار آمده. تقریبا تمام گونه‌های سگ که وجود دارد اصلاح نژادی شده‌اند. در میان گربه‌ها هم مواردی می‌بینیم که برای زیبایی و بازار بیشتر برخی به دستکاری‌های ژنتیکی دست زده اند.»

نوبت عمل زیبایی سگ و گربه!

چرا هر چیزِ «دخترانه» در ایران، دردسرساز می‌شود؟


وب‌سایت میدان – المیرا بهمنی: این مقاله می‌کوشد نشان دهد مخالفت مذهبی‌نماها با آموزش دختران، چه تاثیری بر ظهور «گفتمان امنیت» و مطالبه آن از سوی ملی‌گرایان زن و مرد در عصر مشروطه داشت و در مقابل وام‌گیری مذهبی‌نماها از گفتمان ملی‌گرایانه چه تاثیری بر مناسبات جنسیتی این دوره گذاشته است.

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

در ۱۲۸۵ش زمانی که بی‌بی‌خانم استرآبادی یکی از اولین مدارس دخترانه را تاسیس کرد چندی نگذشت که با حمله و غارت مخالفان مدرسه به تعطیلی کشانده شد. افضل وزیری فرزند بی‌بی‌خانم و از فعالان زنان آن دوره، مخالفت سنت‌پناهان را اینگونه روایت می‌کند: «[یکی]فریاد زد: بر آن مملکت باید گریست که در آن دبستان دوشیزگان باز شده است. مردم هم زار زار گریستند و در محله خود ما آقای سیدعلی شوشتری ورقه‌ای چاپ کرد که عنوانش از این قرار بود که این دبستان دوشیزگان که بی‌بی خانم افتتاح کرده است، این زن مفاسد دینیه دارد، در منزلش تار می‌زند و اجتماع هنرمندان است. این تکفیرنامه‌ی مادرم را دم واگن‌های اسبی، ورقه‌ای یک‌شاهی می‌فروختند. در همان اوقات اوباش محل را هم تحریک کردند تا بریزند و مدرسه را غارت کنند و به‌هم بزنند.»

دو سال بعد همزمان با به توپ بسته شدن مجلس، زمانی که بی‌بی‌خانم نزد مخبرالسلطنه‌ی هدایت، وزیر معارف وقت می‌رود و خواستار بازگشایی مدرسه‌اش می‌شود بهت‌زده با این پاسخ از سوی وزیر مواجه می‌شود که «خانم از من کاری ساخته نیست…با آن‌ها نمی‌توانم دربیفتم.». پس ازچانه‌زنی‌های بسیار در نهایت به او گفته شد که با رعایت دو نکته می‌تواند مدرسه را دوباره راه بیاندازد. نخست باید تابلوی مدرسه را پایین بیاورد؛ زیرا مخالفان معترض بودند که «دوشیزه به معنای باکره است و باکره شهوت‌انگیز!». دوم اینکه لازم بود در شرایط پذیرش دختران تغییراتی به وجود بیاید و به جای پذیرش دختران هفت تا دوازده ساله تنها از دختران چهار تا شش ساله ثبت‌نام به عمل آورند.

در زمانی که مخالفان خشمگین به دبستان دوشیزگان و ساکنانش هجوم آورده بودند نزدیک به چهار سال از اولین تلاش‌ها برای تاسیس مدارس دخترانه در ایران می‌گذشت. ۱۱۸ سال پیش، طوبی رشدیه (دختر میرزاحسن رشدیه) نخستین تلاش نافرجام در تاسیس مدرسه دخترانه را انجام داد که تنها چهار روز تاب حملات خصمانه را آورد. اندکی بعد از انقلاب مشروطه دیگرانی همچون علویه، شهناز و جمیله رشدیه، مهرتاج رخشان و صدیقه دولت‌آبادی از جمله زنانی بودند که با هزینه‌ی شخصی خود مدارس دخترانه تاسیس و اداره کردند. اما این «هزینه»‌ها صرفا مالی نبودند؛ بی‌بی‌خانم استرآبادی را تکفیر و به مدرسه‌اش حمله کردند، به مهرتاج رخشان در خیابان سنگ می‌انداختند و قصد آتش زدن مدرسه‌اش را داشتند و صدیقه دولت‌آبادی بار‌ها در خیابان و حتی در منزلش مورد حمله مهاجمان قرار گرفت.

این قسم حملات به مدارس دخترانه و معلمان و محصلانش در دوره قاجار چنان فراگیر بود که بسیاری از کسانی که قصد گشایش مدرسه داشتند یا مایل به تحصیل دخترانشان بودند، از بیم جان و مال‌شان، عطای «علم‌اندوزی» را به لقایش می‌بخشیدند. چنانچه در بحبوحه انقلاب مشروطه و همزمان با تاسیس مدرسه دوشیزگان، یکی از همین زنانِ توامان مشتاق و مایوس می‌نویسد: «از زنان خواسته‌اید که دستی از آستین درآورده به تربیت بنات خود بپردازند اگر مرد‌های بی‌تربیت بگذارند. بار‌ها به خیال این بی‌بضاعت رسیده که به زور مختصر مدرسه‌ای باز کنم و فایده‌ای هم ببرم. افسوس که تاسیس این اساس نشده بسته خواهد شد»

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

تاسیس اولین مدارس هرچند از تهران آغاز شد، اما متجددان در اصفهان، رشت و مشهد نیز به‌سرعت دست‌به‌کار شدند. حکایت تهدید‌ها وتکفیر‌هایی که شاهزاده فروغ‌السلطنه آذرخشی، موسس اولین مدرسه دخترانه در مشهد، با آن روبرو شد شرحی دقیق از شیوه‌ی مبارزه‌ی اولین زنان مدیر به‌دست می‌دهد. عزیزه شیبانی، شرح منازعات مادرش با مخالفان را چنین روایت می‌کند: «مادرم دید خیلی از این عالم‌نما‌ها اذیت می‌کنند و می‌گویند دختر نباید سواد داشته باشد و گرنه نامه عاشقانه می‌نویسد تهدید کردند که مدرسه را می‌سوزانند و خراب می‌کنند. مادرم ایستادند و گفتند خیلی‌خوب هروقت شما آمدید سوزاندید و خراب کردید، آن روز مدرسه را می‌بندم. مادرم سه سال مبارزه کرد و در سال ۱۲۹۳ ساختمان مدرسه آماده شد». فروغ‌السلطنه برای حفاظت از مدرسه‌اش از مردان منزل برای مقابله با مهاجمان احتمالی کمک گرفت: «آن‌ها که دائما این حرف‌ها را میزدند حاضر نبودند که خودشان را با اسلحه روبرو کنند.

چون سه تا از برادر‌های بزرگ من با سه تا از نوکر‌های خانه اسلحه به دست شب و روز از مدرسه مراقبت می‌کردند و مواظب بودند به دخترانی که به مدرسه می‌آیند کسی صدمه نزند» در نهایت مخالفین که از حمله به مدرسه مایوس شده بودند «فقط تهدید میکردند، و تکفیر می‌کردند و می‌گفتند این آدم، آدم خدانشناسی است.» در نهایت شیبانی نتیجه می‌گیرد که حضور نگهبانان مدرسه منجر به ایجاد حس امنیت و اطمینان خانواده‌ها درمقابل آزارگران شد «بعد هم کم‌کم مردم جرات پیدا کرده بودند تا بچه‌هایشان را به مدرسه بفرستند و مدرسه خیلی شاگرد پیدا کرد. یعنی وقتی مردم مطمئن شدند که دیگر کسی با آن‌ها کاری ندارد بچه‌هایشان را در خیابان‌ها کتک نخواهند زد، دخترانشان را آوردند به مدرسه مادرم»

هم‌زمان با تاسیس مدرسه «فروغ» در مشهد، آذرمیدخت نیکروان در رشت اقدام به تاسیس مدرسه کرد که با شکستن شیشه‌ها با سنگ و کلوخ مواجه بود. سه سال بعد روشنک نوع‌دوست دبستان سه‌کلاسه‌ی خود را در رشت تاسیس کرد و بار فشار‌های اجتماعی را به جان خرید تاجایی که «بقال سرگذر او را روسپی بخواند و به آن حرامی نمک نفروشد»

نگرانی روزافزون تجددخواهان از واکنش‌های خشماگین سنت‌پناهان را باید در پرتو گفتمان گسترش‌یابنده‌ی «امنیت» در دوره پسامشروطه بررسی کرد. گفتمان امنیت در این دوره که علاوه بر مرز‌های جغرافیایی خارجی و داخلی، بر کنترل امکان‌های پرکتیس «شهروندی مدرن» و ابعاد اجتماعی آن نیز سیطره می‌یافت، مجال بقای خود را در قدرت‌گیری پلیسی منظم می‌دید. دربسیاری از متون این دوره درباب مدارس، نیاز به وجود یک پلیس منظم و یکدست و دولتی مقتدر برای حمایت از اقلیت تجددخواه پیوسته تکرار می‌شود.

نمونه‌ای از این دست نوشته‌های ناظم‌الاسلام کرمانی است که در روزنامه‌اش به نقل از میرزا سیدمحمدصادق طباطبائی، مدیر مدرسه‌ای، بر لزوم تامین امنیت دختران محصل تاکید می‌کند و فقدان پلیس منظم و مقتدر را مانع اصلی در گشایش مدارس دخترانه می‌داند: «چیزی که مانع ایجاد و افتتاح مکاتب دخترهاست، نبودن اداره‌ی بلدیه‌ی منظم، نداشتن پلیس مرتب، ممانعت جهله و معاندین و نداشتن زن‌های معلمه‌ی بااخلاق و ترتیبات صحیحه و کتب درسی کلاسی و عدم امنیت و اجرای مجازات خائنین [است]…

در موقع ترخص دختر‌ها محافظت آن‌ها در کوچه و خیابان‌ها از هیات اجتماعیه‌ی الواط و اشرار و جوانان جاهل و اصحاب عزب بی‌تربیت چگونه می‌شود کرد و اگر یک نفر از الواط و اشرار با یکی از ذختر‌ها طرف شد و اسباب زحمت فراهم آورد، که ممانعت می‌کند و کی نجات می‌دهد و استطاعت اینکه برای چند نفر از آن‌ها یک فراش مستحفظ مقرر داریم نداریم. پس باید اول اداره‌ی پلیس و نظمیه را مرتب کنیم، آن‌وقت موجبات تاسیس مدارس دختر‌ها را فراهم آوریم که اگر وقتی یک نفر جاهل معترض یکی از بنات شد، فورا پلیس او را گرفته به اداره‌ی نظمیه برد و در آن‌جا بدون ملاحظه مجازات دهند.»

بی‌بی‌خانم در جایی دیگر این نگرانی محافظه‌کاران را نشانی بر سست‌ایمانی آنان می‌داند: «این مطلب را هر قسم جواب بدهم قلبم آرام نمی‌گیرد به این جهت که معلوم می‌شود به درجه‌ای در مذهب و دین اثنی عشری شبهه دارید که اطلاع ما زنان را منافی قبول دین و مذهب می‌دانید.»

این تفسیر‌های «برابری‌خواهانه» از روایات،در آمیختگی با گفتمان ملی‌گرایانه نزد ایرانیان ملی‌گرای دوره مشروطه که توسعه، تجدد و ترقی ملی را مهم‌ترین هدف خود می‌دانستند، امکان پردازش تفاسیر جدیدتر و پیچیده‌تری از آن‌چه مساله‌ی زن نامیده می‌شد را فراهم آورد. بسیاری از نویسندگان جراید تجددخواه، ریشه مشکلات وطن را در محرومیت زنان از تحصیل می‌دیدند. برخی همچون بی‌بی‌خانم استدلال میکردند که «نصف ترقی مملکت بسته به دانستن زنهاست» و برخی همچون طایره ترقی را یکسره به آموزش زنان پیوند می‌دادند: «در هر مملکتی که طایفه‌ی اناثیه بی‌تربیت ماندند در آن مملکت ترقی و تمدن غیرممکن است، زیرا که تربیت و تمدن اطفال به عهده مادر است»

سه سال بعد از مشروطه، شرف‌نساء گیلانی، رواج خرافه میان زنان و ناتوانی در تربیت فرزندان سالم را نتیجه‌ی منع تحصیل دختران می‌داند و نیاز به گشایش مدارس دخترانه و تعلیم خانه‌دای و بچه‌داری را در کنار آموزش ریاضی، جغرافیا و اقتصاد از آن جهت لازم می‌داند که اولین گام در راه ترقی ملی، آموزش مادران آینده‌ی وطن است «زیرا که آغوش ما برای بچه‌های ما اولین دبستانی است که پسر و دختر همه‌ی فرزندان وطنی ناچارند که در آن دبستان تربیت بشوند…اگر اولیای امور مایل‌اند که اسباب تحصیل و تسهیل ترقی ایران را فراهم کنند ناچار باید تربیت را از دوشیزگان شروع فرمایند که بهره‌اش عام باشد.»

شهناز رشدیه (آزاد) نیز با همین استدلال از اولیای امور می‌پرسد: «آیا مادران دانا با مادران نادان یکسان‌اند؟ هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون؟»

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

در همین‌دوره بود که تقسیم جنسیتی کار درخانه از مهم‌ترین اهداف تجددخواهان و رکن اساسی پرورش فرزندان وطن‌پرست و ترقی مملکت دانسته می‌شد و اندک‌اندک نسبت آن با مدارس دخترانه‌ی جدید واضح‌تر. در ۱۳۲۹ق ادیب‌الممالک فراهانی نطقی در باب لزوم آموزش دختران به عنوان مادران و پرورندگان پسران وطن‌پرست ایراد می‌کند: «بدانید و آگاه باشید که عمده محرومی ما از ترقی و سعادت، همان سوء تربیت فرزندان بوده است و سوءتربیت حاصل نشده است مگر از فقدان کمال در مادران، زیرا برای اطفال اهمیت مادر بیش از پدر است:، چون پدر پدیدآورنده است و مادر نگهدارنده. پدر پدید می‌آورد و مادر می‌پرورد. آوردن کاریست که همه‌کس داند و پروردن امری است که هرکس نتواند»

همزمان با بسط گفتمان تجددخواهانه که بر آموزش زنان و نقش همسری و مادری آنان تاکید می‌کرد، مقاومت دلواپسان نظم جنسیتی موجود نیز تنها به تکفیر و تهدید جانی محدود نشد.

روایت‌های مخالفان که در ابتدا هم‌صدا با شیخ‌فضل‌الله بود، رفته رفته با ادغام دل‌نگرانی‌های وطن‌پرستانه از «استیلای بیگانگان»، صورتی ملی‌گرایانه به‌خود گرفتند؛ با این تفاوت مهم نسبت به ملی‌گرایان مخالفشان که در مفصل‌بندی محافظه‌کاران از نسبت مدرسه دخترانه و استقلال ملی، نابودی کشور نتیجه‌ی نابودی اعتقادات و نتیجه‌ی آموزش و آزادی دختران دانسته می‌شد؛ بنابراین از نظر آنان محروم کردن دختران از شرکت در مدارس نوین اولین گام در حفظ استقلال ملی درنظر گرفته می‌شد.

یکی از روایت‌هایی که بر پیوند آموزش دختران و نابودی وطن تاکید می‌کرد داستان عبرت‌آموزی است که شیخ محلاتی نگاشته است. داستان با گفتگوی حاجی نظر تجددخواه و همسایه‌اش سلیمان سنت‌پرست آغاز می‌شود. حاجی نظر پس از نطقی غرا در باب اهمیت مدارس نوین و آموزش دختران، دلیل امتناع سلیمان از فرستادن دخترانش به مدرسه را جویا شده و در پاسخ می‌شنود «تا در حالت جهل و توحش بمانند».

دلواپسی سلیمان در این مورد تنها به رقص و موسیقی محدود نمی‌شود و به‌طور کلی تکالیف مدارس را در برمی‌گیرد «چون دختران در اثر ورزش و مشقی که می‌نمایند بسا باشد که بکارت آن‌ها زائل شود».

ز علم دور و به جهل آشنا و جمله حقیر

این روایت ساده‌انگارانه از پیوند آموزش دختران و استیلای بیگانگان به‌هیچ‌وجه یگانه روایت از این دست نبود.

منازعات اجتماعی بر سر حقوق زنان هرچند با آموزش دختران آغاز شد، اما محدود به آن نماند و به سرعت ابعاد اجتماعی و سیاسی جدیدی یافت. بازتفسیر گسترده‌ی متون، اصلاح مفاهیمی، چون شهروند و ملت، تغییر کارکردی در نقش اجتماعی زن به مثابه «ضعیفه» و کسی که «جز زائیدن کاری بلد نبود» به زن به مثابه «مادر فرزندان وطن» و «همسر» مردان، همگی در درون گفتمان ملی‌گرایانه و سنتی صورت گرفت و بر مدرنیته‌ی ایرانی تاثیری ژرف نهاد. آن‌چه که بسیاری از این زنان را دل‌نگران می‌کرد اول از همه وظیفه‌ی اجتماعی-ملی‌شان در قبال مام وطن بود.

از این‌رو عجیب نیست که در آن دوران تمام نقش‌پذیری‌ها و تغییرات ایجاد شده در خانواده هسته‌ای مدرنی که متجددان در پردازش آن دست داشتند (همچون عشق رمانتیک، تک‌همسری، تقسیم جنسیتی کار در خانه، تربیت فرزندان مفید و وطن‌پرست) همگی پس از این تعریف جدید از «شهروند وطن‌پرست» قرار می‌گرفت و در نسبت با آن یا در سایه‌ی آن تعریف می‌شد.

این نگرش شاید به‌نظر فمینیست امروزی چندان خوشایند نباشد، اما برای اولین فمینیست‌های ایران فرصتی بود تا دیگر «ضعیفه» نباشند. هم‌صدایی گروه کوچک اولین فمینیست‌های ایرانی در این منازعات و همراهی مردان تجددخواه ملی‌گرا با آنان، اما چنان در گفتمان ملی‌گرایانه‌ی پایان دوران قاجار طنین انداخت که میرزاصادق بروجردی مشروطه‌خواه، اتحاد خواهرانه‌ی آنان را چنین می‌ستاید و می‌سراید: «الا زنان! همگی یار و متفق گردید/ که نیست درد شما را جز این دوا تدبیر

شوید متحد و یار وغمگسار به هم/ قرین و متصل و بسته هم‌همچنان زنجیر

برای نوع بشر ز علم چیزی نیست/ به وقت حاجت برتر ز هر ظهیر و نصیر»

دختر مظفرالدین‌شاه؛ بنیان‌گذار تاکسیرانی در ایران!


روزنامه خراسان – جواد نوائیان رودسری: هرچند که زنان قدرتمند در دوره قاجاریه، جمعیت معتنابهی را تشکیل نمی‌دادند، اما این وضعیت، اصلا به معنای حضور نداشتن نسوان در عرصه سیاست، فرهنگ و اقتصاد آن دوره نبود؛ در هر کجا که فرصتی پیش می‌آمد، بانوان با توجه به موقعیت پیش‌آمده، نشان می‌دادند که در زمینه کار و فعالیت‌های اجتماعی، کم از مردان نیستند و می‌توانند نقش مؤثری در ایجاد تغییر داشته باشند.

دختر مظفرالدین‌شاه؛ بنیان‌گذار تاکسیرانی در ایران!

این مهم، به ویژه بعد از پیروزی انقلاب مشروطیت، بیشتر به چشم آمد و به‌خصوص، زنان طبقات بالای جامعه، به تکاپو‌های گسترده‌ای برای ایفای نقش بهتر در عرصه‌های مختلف پرداختند. بااین‌حال، بیشتر این اقدامات، محدود به فعالیت‌های فرهنگی و احیاناً سیاسی بود و کمتر پیش می‌آمد که یک خانم، شمّ اقتصادی خود را به رخ دیگران بکشد؛ اما در مورد «اشرف‌الملوک فخرالدوله»، وضعیت فرق می‌کرد؛ او دُردانه مظفرالدین‌شاه و دختر سرورالسلطنه بود.

مادرش به عنوان زن عقدی شاه قاجار، همه‌کاره دربار محسوب می‌شد و جناح خودش را داشت و این مسئله، با توجه به حالت جسمی مظفرالدین‌شاه و ضعف قوای دِماغی وی، قدرت فراوانی به سرورالسلطنه می‌داد. فخرالدوله که ظاهراً سومین فرزند و حاصل وصلت پسر ناصرالدین‌شاه با خواهر عبدالحسین‌میرزا فرمانفرما بود، اخلاق و رفتاری متفاوت نسبت به دیگر دختران درباری داشت؛ او ذاتاً به فعالیت‌های اقتصادی علاقه‌مند بود و اصولاً ورود وی به عرصه بازی‌های سیاسی هم، بیشتر با همین نیت صورت می‌گرفت.

نامزد مصدق!

یکی از فراز‌های مهم زندگی فخرالدوله، ماجرای ازدواج اوست؛ ۱۴ ساله بود که نجم‌السلطنه، خاله وی و مادر دکتر مصدق، تصمیم گرفت فخرالدوله را برای پسرش عقد کند. مقدمات فراهم شد و قرار و مدار‌ها را هم گذاشتند، ولی شاه قاجار ناگهان تغییر عقیده داد؛ چرا؟ چون فکر می‌کرد خانواده نجم‌السلطنه خیلی قدرتمند نیست! این شد که فخرالدوله به عقد محسن‌خان امین‌الملک، پسر علی‌خان امین‌الدوله درآمد؛ مردی که در زمان ناصرالدین‌شاه رئیس دارالشورای کبری بود و در دوره مظفرالدین‌شاه، مدتی سمت صدراعظمی داشت. محسن‌خان امین‌الملک برای ازدواج با فخرالدوله، همسر اولش را طلاق داد. به این ترتیب، دل دکتر مصدق هم شکست!

کسوت مردانه فخرالدوله

دختر مظفرالدین‌شاه؛ بنیان‌گذار تاکسیرانی در ایران!

فخرالدوله از همان نخستین روز‌های ازدواج، نشان داد که هم شمّ سیاسی دارد و هم شمّ اقتصادی. او پس از عزل پدرشوهرش امین‌الدوله، با علم به این‌که احتمالاً وی هم مانند دیگر صدراعظم‌های قاجار به‌قتل می‌رسد، هنگام تبعید با وی همسفر شد و به این ترتیب، اجازه نداد او و شوهرش، به دست مأموران شاه کشته شوند.

اشرف‌الملوک بعدها، وقتی امین‌الملک به دلیل تسلیم‌کردن مشروطه‌خواهان مخفی‌شده در پارک امین‌الدوله به محمدعلی‌شاه، توسط مجاهدان گیلان دستگیر شد و در شُرُف اعدام بود هم، به داد همسر رسید و با توانمندی‌های خاصش در ایجاد زد و بند‌های سیاسی، توانست شوهر را از معرکه بیرون بیاورد.

فخرالدوله حتی با سردار سپه هم درگیر شد و در نخستین روز‌های قدرت گرفتن رضاخان، به قم رفت و خانه‌ای در نزدیکی حرم حضرت معصومه (س) گرفت تا در صورت استفاده وی از زور، برای مصادره املاک خانوادگی‌اش، در حرم بست بنشیند و اوضاع را متشنج کند. سردار سپه که در آن زمان حریف فخرالدوله نمی‌شد، موقتاً فکر تصرف املاک وی را از سر بیرون کرد تا در فرصت مناسبی آن‌ها را بالا بکشد!

فعالیت‌های اقتصادی نوین

فخرالدوله برخلاف پدرش، از هوش نسبتاً بالایی برخوردار بود. افزون بر این، دختر مظفرالدین‌شاه جرئت فراوانی برای ریسک‌پذیری در فعالیت‌های اقتصادی داشت. او معتقد بود، دیر یا زود باید از اقتصاد سنتی عبور کرد و شیوه‌های نوین را در این زمینه مورد استفاده قرار داد. برخی مورخان، او را نخستین کسی می‌دانند که زمزمه ایجاد بورس ملی را سرداد؛ آن هم در شرایطی که اوضاع مملکت چندان به‌سامان نبود و اقتصاد ایران در مسیر ورشکستگی گام بر می‌داشت. بنابراین، می‌توان فخرالدوله را در زمره اقتصاددانان نواندیش ایران قرار داد؛ هرچند که آرزوی وی تا ۱۲ سال بعد از مرگش محقق نشد.

دختر مظفرالدین‌شاه؛ بنیان‌گذار تاکسیرانی در ایران!

رئیسه شوفر‌های تاکسی!

استفاده از تاکسی به عنوان وسیله نقلیه‌عمومی در ایران نیز، ابتکار فخرالدوله بود. ظاهراً او در سفر حج و هنگام عبور از قاهره در حدود سال ۱۳۰۱ خورشیدی، با دیدن وسایل نقلیه عمومی، به فکر راه‌اندازی شرکت تاکسیرانی در ایران افتاد و بعد از بازگشت، این کار را آغاز کرد. با این حال، هنوز مردم به تاکسی روی خوش نشان نمی‌دادند و چند سالی وقت لازم بود تا شرکت تاکسیرانی فخرالدوله بتواند جای خود را در میان مردم بازکند و تعدادی از درشکه‌داران تهران را وادارد که وسیله خود را بفروشند و تاکسی بخرند. نخستین مدل‌های خودرویی که برای تاکسی در نظر گرفته شد، مربوط به کارخانه «فورد» بود.

فخرالدوله با سرمایه شخصی به درشکه‌داران وام می‌داد تا بتوانند تاکسی خریداری کنند و به این ترتیب، این وسیله نقلیه‌عمومی ابتدا در تهران و سپس در سایر شهر‌های کشور، مورد اقبال قرار گرفت. بااین‌حال، فخرالدوله نتوانست ریاست تاکسیرانی را مدت زیادی حفظ کند و چندی بعد ناچار شد آن‌چه را ساخته‌است، به نوکیسه‌هایی واگذار کند که با رضاشاه ارتباط تنگاتنگی داشتند.

فخرالدوله روز‌های پایانی عمر خود را در عزلت و بدون مراوده با دیگران گذراند. مرگ فرزند ارشدش حسین، او را سخت پریشان کرده‌بود. به همین دلیل، تنها در باغ شخصی‌اش که امروزه محله الهیه تهران روی آن ساخته شده‌است، زندگی می‌کرد و فعالیت‌های اجتماعی وی به کفالت کودکان بی‌سرپرست و ساخت اماکن عام‌المنفعه عمومی محدود شده بود. فخرالدوله در سال ۱۳۲۸، مسجد بسیار زیبای فخرالدوله را در خیابان فخرآباد دروازه شمیران، ساخت. او در دی‌ماه سال ۱۳۳۴ دارفانی را وداع گفت. هرچند که وصیت کرده بود وی را در نجف دفن کنند، اما به دلایلی این کار میسر نشد و پیکر فخرالدوله را در گورستان ابن‌بابویه در شهر ری، به خاک سپردند.

دختر مظفرالدین‌شاه؛ بنیان‌گذار تاکسیرانی در ایران!

وفورِ نگاه جنسیت‌زده و تبعیض‌آمیز به زنان بیوه در ایران


وب‌سایت آسو: زنان بیوه در جوامع مختلف شرایط خوبی ندارند، در همین ایران، وفور نگاه‌ جنسیت‌زده به زنان بیوه، کار را برای ادامه زندگی آن‌ها دشوار کرده، این مطلب در این باره است.

لیلا ۴۳ساله بود که همسرش را در یک تصادف رانندگی مرگبار از دست داد و ناگهان با دختری ۶ساله بیوه شد. همسرش بیمار نبود، جوان بود، سالم بود و مثل بیشتر آدم‌ها هیچ‌یک از آنها به مرگی چنین زودهنگام اصلاً فکر هم نکرده بودند و برای هزار و یک مسئله‌ی حقوقی و غیرحقوقی زندگی بعد از مرگ دیگری، برنامه‌ای نریخته بودند. مرگ، به‌نظر از آنها خیلی دور بود.

زنان بیوه، پنهان با دردی دوچندان

هنوز چهلمین روز بعد از مرگ همسرش هم نرسیده بود که دردسرهای لیلا شروع شد. پدر همسرش که از ابتدا با ازدواج آنها مخالف بود، شروع به سنگ‌اندازی کرد. لیلا هنوز در شوک مرگ همسر بود که فهمید سهم او از ارث و دارایی‌های همسر، تنها یک هشتم است و حضانت فرزندش که به سن قانونی نرسیده، با پدر همسرش. پدربزرگی که نه تنها چشم دیدن لیلا را ندارد و از هیچ فرصتی برای آزار او نمی‌گذرد، که باورها و عقایدش هم زمین تا آسمان با عقاید پسر و عروس متفاوت است و لیلا و همسر از دست‌رفته‌اش هرگز تمایلی نداشتند که فرزند آنها با چنین نگاهی بزرگ شود و چنین فردی برای او تصمیم‌های حیاتی بگیرد.

در مراسم اولین سالگرد فوت همسر، پدربزرگ به سمت لیلا آمد و او را تهدید کرد که یک وقت دور برندارد که می‌تواند در سال‌های بعد ازدواج کند، چون به محض این‌که چنین کاری کند، ولیّ قهری که او باشد، فرزند لیلا را از او می‌گیرد و «حسرت زندگی با فرزند» را به دل لیلا می‌گذارد. لیلا یکی از میلیون‌ها زن در سراسر جهان است که با از دست دادن همسر و بیوه شدن، با لایه‌‌های دیگری از قوانین، سنت و عرف مردسالار مواجه می‌شوند که زندگی آنها را با ده‌ها چالش و سختی تازه روبرو می‌کند.

در تقویم سازمان ملل متحد، روزی به نام «روز جهانی بیوه‌ها» نام گرفته است. روزی برای آگاهی‌رسانی بیشتر و دقیق درباره‌ی ده‌ها تبعیض، ستم، ظلم و نابرابری که صرف از دست دادن همسر، سر زنان آوار می‌شود. سازمان ملل متحد خود به صراحت می‌گوید که این تبعیض‌های ناشی از بیوه شدن را زنان‌اند که تجربه می‌کنند و از دست دادن همسر، مردان را با ظلم و تبعیض روبرو نمی‌کند.

تخصیص روز ویژه‌ی جهانی به این موضوع که تا سال‌ها کمتر توجهی جلب می‌کرد، به همت بنیاد «لومبا» انجام شد. بنیاد «لومبا» به همت راجیندار پل لومبا، عضو مجلس اعیان بریتانیا شکل گرفت. لومبا که هندی‌تبار است، این بنیاد را به یاد و خاطره‌ی مادرش تأسیس کرد که وقتی در سن ۳۷ سالگی شوهرش را از دست داد و بیوه شد، با ده‌ها تبعیض مالی، قانونی و عرفی مواجه شد و ناگهان تک تک حرکاتش زیر ذره‌بین نگاه قضاوت‌گر و انگ‌زنیِ مردم جامعه رفت. نگاه غالبی که انگار زن بیوه را به شکل بالفطره «مجرم و گناهکار» می‌دانست و چهار چشمی مراقب بود تا چنین زنی دست از پا خطا نکند!

بنیاد «لومبا» در هند برای هزاران کودکِ زنان بیوه‌ای که استطاعت مالی ندارند، مدرسه‌ی رایگان راه انداخته و سعی می‌کند با توانمندسازی زنان بیوه و آموزش مهارت‌های شغلی به آنها، کمک کند تا این زنان استقلال مالی داشته باشند و بتوانند اداره‌ی امور زندگی را در دست گرفته و جلوی قلدری‌های مردان خانواده‌ی شوهرِ خود بایستند. این بنیاد در یک دهه‌ی اخیر فعالیت‌های خود را در بعضی کشورهای آسیای جنوب شرق و آفریقا نیز گسترش داده است. بنیاد «لومبا» بعد از چندین سال تلاش و مذاکره توانست سازمان ملل متحد را متقاعد کند که «روز جهانی بیوه‌ها» را به تقویم جهانی مناسبت‌ها اضافه کند.

سازمان ملل متحد می‌گوید بیوه شدن برای زنان در بسیاری از کشورها، به معنای «نادیده گرفته شدن» است، در نتیجه مشکلات پیچیده و متعددی هم که بر سر آنها آوار می‌شود، اغلب از چشم دیگران پنهان است. زنان بیوه فقر بیشتری را تجربه می‌کنند، خشونت فیزیکی و جنسی و کلامی بیشتری بر سر آنها می‌آید، سلامت جسمی‌شان آسیب بیشتری می‌بیند و اگر در کشوری بحران‌زده و در میانه‌ی جنگ بیوه شوند، به‌مراتب از دیگر زنان آسیب‌پذیرترند.

آمار جهانی در سال ۲۰۱۷ حاکی از آن بود که از هر ۱۰ زن در سراسر جهان، ۱ نفر از آنها بیوه شده است. این رقم در کشورهایی مثل افغانستان یا اوکراین به ۱ زن در میان هر ۵ زن می‌رسد. در مجموع یک سوم زنان بیوه‌ی جهان در هند یا چین زندگی می‌کنند. در همین سال که آمار جهانی شمار زنان بیوه اعلام شد، دفتر آسیب‌های اجتماعی وزارت رفاه اعلام کرد که در ایران شمار زنان بیوه بیش از یک میلیون نفر است و ایران در بین ۴۰ کشوری قرار دارد که بالاترین شمار زنان بیوه را دارد.

سازمان ملل متحد می‌گوید یکی از رایج‌ترین تبعیض‌هایی که زنان بیوه در سراسر جهان تجربه می‌کنند، از دست دادن خانه و زمین و اموال غیرمنقول است. در بسیاری از کشورها قوانین ارث هنوز به شکلی است که زن بیوه حداقل ارث را از اموال غیرمنقول می‌برد یا در مواردی هیچ حقی ندارد و به آسانی ممکن است بی‌خانمان شود. در بسیاری از کشورها زنان برای تأمین حداقل مایحتاج و گذران زندگی، وابسته به کمک مالی خانواده‌ی همسر از دست‌رفته می‌شوند و اغلب مردان خانواده‌ی همسر، بابت این چندرغاز کمک، به زن بیوه زور می‌گویند، برای او تعیینِ تکلیف می‌کنند و یا با او به خشونت رفتار می‌کنند.

سازمان ملل تأکید می‌کند که به‌ویژه در سراسر قاره‌ی آسیا و آفریقا، زنان بیوه به دلیل طلب سهم و حق از خانه، زمین و ارث با انواع خشونت‌های فیزیکی و روانی از سوی خانواده‌ی همسر، بزرگان باهمستان، و جامعه مواجه می‌شوند و این یکی از اصلی‌ترین مسائل علیه زنان بیوه است.

زیمبابوه یکی از کشورهایی است که در آن زنان بیوه‌ی بسیاری با این وضعیت بغرنج مواجه‌اند. این گزارش همچنین تأکید می‌کند که زنان مسن‌تر نه تنها با تبعیض به دلیل بیوه شدن مواجه‌اند، بلکه لایه‌های پیچیده‌تری از تبعیض ناشی از سن‌گرایی هم نصیب آنها می‌شود. از جمله اینکه اعضای خانواده با این تصور که این زنان مسن دیگر «هوش و حواس درستی ندارند»، به دنبال سوء‌استفاده از آنها می‌روند تا سهم اندک اموال آنها را هم غصب کنند.

در برخی کشورهای صحرای بزرگ آفریقا، هنوز رسم هولناکی به اسم «غسل زن بیوه» رایج است. در این رسم زن بیوه را مجبور می‌کنند که همان آبی را که با آن جنازه‌ی شوهرش را شستند، جلوی همه سر بکشد تا «پاک» شود یا زن مجبور می‌شود که با یکی از مردان خانواده‌ی شوهرش هم‌خوابگی داشته باشد تا «پاک» شود. در این کشورها باور دارند که فقط به این شکل است که «روح مرد متوفی» از بدن زنش خارج می‌شود و زن دیگر «عامل انتشار بیماری‌ها» در جامعه نخواهد بود! در این کشورها باور بی‌پایه و اساس خطرناکی هم وجود دارد که زن بیوه را عامل انتقال ایدز می‌دانند و اگر همسر زن از بیماری ایدز بمیرد، همه زن را مقصر می‌دانند و او را تنبیه و طرد خواهند کرد.

آمارها نشان می‌دهد بیوه شدن برای زنان در اکثر موارد مترادف با فقر است. از هر ۷ زنی که بیوه می‌شود، ۱ نفر از آنها در فقر شدید به سر خواهد برد و بنا به آمار سال ۲۰۱۷ شمار این دست از زنان در جهان، بیش از ۳۸ میلیون نفر است. در برخی جوامع بسیاری از زنان بیوه هرگز کاری پیدا نمی‌کنند، چون جامعه با انگ و پیش‌داوری به آنها نگاه می‌کنند و کاری به آنها نمی‌دهند یا تنها مشاغل موجود برای زن بیوه، کارگری و کارهای خدماتی با حداقل دستمزد است. ترکیب این مسئله با از دست دادن خانه و زمین، زنان بیوه را به بدترین وضعیت فقر پرتاب می‌کند.

برخی تحقیقات دیگر نشان می‌دهد که وضعیت سلامت عمومی زنانی که بیوه می‌شوند، از دیگر زنان آسیب‌پذیرتر است. سازمان ملل متحد نیز می‌گوید فقری که بر زنان بیوه تحمیل می‌شود، در کنار از دست دادن سرپناه مناسب، بیمه‌ و امکان دسترسی به خدمات درمانی و فشار روانی و کنترلی که از سوی اقوام شوهر و جامعه بر آنها تحمیل می‌شود، سلامت جسمی و روانی زنان بیوه را به مراتب آسیب‌پذیرتر از زنان دیگر می‌کند.

نتیجه‌ی یک تحقیق مفصل مؤسسه‌ی بین‌المللی «افکار عمومی جهانی» در ۱۸ کشور جهان نشان داد که زنان بیوه در این کشورها تبعیض‌های متعدد و بیشتری را نسبت به دیگر زنان تجربه می‌کنند. این تحقیق در میان ۱‍۸ کشور ایالات متحده آمریکا، مکزیک، بریتانیا، آرژانتین، فرانسه، روسیه، اوکراین، مصر، ترکیه، ایران، فلسطین، آذربایجان، نیجریه، چین، کره جنوبی، هند، تایلند و اندونزی انجام شد.

بنا بر این تحقیق در میان این ۱۸ کشورِ مورد بررسی، در مجموع تنها ۲۹ درصد مردم می‌گویند که تبعیضی علیه زنان بیوه وجود ندارد. یکی از یافته‌های مهم این تحقیق همین نکته است که سازمان ملل متحد بر آن تأکید می‌کند: «زنان بیوه، انگار زنان پنهان‌اند و مشکلات و تبعیضی که از سر می‌گذرانند هم پنهان است و بسیاری از مردم حواس‌شان به این تبعیض‌ها نیست.» یک مصداق از این وضعیت را می‌توان در پاسخ‌های شهروندان ایران به پرسش‌های این نظرسنجی دانست: تنها ۱۴ درصد از پاسخ‌دهندگان در ایران گفتند که زنان بیوه، نابرابری‌های آشکاری را تجربه کرده و رفتار قانون و جامعه با آنها بدتر است. واقعیت اما این‌جاست که ایران یکی از کشورهایی است که مشکلاتی برای زن بیوه دارد. در میان بسیاری از ایرانیان نیز کماکان نگاه عرفی جامعه به زنان بیوه، با بدبینی و قضاوت همراه است و مردان خانواده، به‌خصوص پدر همسر که ولی قهری کودکان است، از قدرت‌های خود استفاده کرده و زن بیوه را با سختی‌های بیشتری مواجه می‌کند.

کابوس ونزوئلایی شدن در انتظار اقتصاد ایران؟


روزنامه توسعه ایرانی: جهش‌های هر روزه شاخص بورس در کنار جهش قیمت طلا، دلار، خودرو و مسکن پدیده عجیب این روز‌های بازار ایران است. حالا شاخص بورس از یک میلیون و ۶۰۰ هزار واحد عبور کرده و قیمت سکه طلا به مرز ۹ میلیون تومان رسیده است. از آن سمت دلار در بازار آزاد تا ۲۰ هزار تومان معامله شده و قیمت هر مترمربع مسکن تهران در خرداد ماه از ۱۷ میلیون تومان عبور کرده است.

چقدر با ونزوئلایی شدن فاصله داریم؟

جهش قیمت‌ها در بازار در شرایطی رخ می‌دهد که تقاضای چندانی برای آن‌ها وجود ندارد و بازاری‌ها از رکود سنگین معاملات می‌گویند و بورس‌باز‌ها معتقد هستند که سهام شرکت‌ها بدون پشتوانه تولید رشد می‌کند. آن‌ها از کارخانه‌هایی می‌گویند که فقط یک سوله تعطیل یا زمین فنس‌کشی هستند، اما ارزش سهامشان روز به روز رشد می‌کند.

اقتصاددانان معتقدند که در پشت صحنه این اتفاقات، رشد خطرناک نقدینگی به جریان افتاده است و اگر زودتر این جریان مهار نشود اقتصاد ایران ونزوئلایی می‌شود.

حجم نقدینگی در آستانه خطر

حجم نقدینگی تا سال ۹۶ به رقم ۱۵۰۰ هزار میلیارد تومان رسیده بود و حالا تنها ظرف سه سال این میزان نقدینگی در آستانه دو برابر شده قرار گرفته است. بر اساس آخرین گزارش بانک مرکزی میزان نقدینگی کشور تا پایان بهار امسال به ۲۶۵۱ هزار میلیارد تومان رسیده است که این رقم نسبت به بهار سال ۹۸ معادل ۳۳.۹ درصد رشد داشته است.

مسعود نیلی، اقتصاددان در یادداشتی پیش‌بینی کرده است که حجم نقدینگی تا پایان سال ۹۹ به حدود ۳۰۰۰ هزار میلیارد تومان برسد و با دو برابر شدن حجم نقدینگی فقط ظرف سه سال شرایط خطرناکی برای اقتصاد کشور ایجاد شده است که اگر هرچه زودتر مهار نشود تمام فرصت‌های مهار تورم افسارگسیخته و خطرساز از بین می‌رود.

او تاکید می‌کند که عملکرد سال‌های اخیر اقتصاد ایران نشان می‌دهد که دو اتفاق مهم شکل گرفته است. اول اینکه افزایش قابل توجه نرخ رشد نقدینگی است و زمان لازم برای دو برابر شدن نقدینگی از ۳.۵ سال به ۲.۵ سال کاهش پیدا کرده است و چه بسا بیشتر هم کاهش پیدا کند و دوم اینکه با کاهش قابل توجه درآمد‌های نفتی، رابطه بین نقدینگی و تورم قوی‌تر و فاصله زمانی آن کوتاه‌تر شده است.

لطفعلی بخشی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه می‌گوید: وقتی کسری بودجه دولت‌ها به حدود یک چهارم بودجه برسد، وضعیت هشدارآمیز اعلام می‌شود و حالا پیش‌بینی‌ها بر این است که کسری بودجه دولت به بالای ۵۰ تا ۶۰ درصد بودجه می‌رسد؛ اقتصاد در وضعیت خاصی قرار گرفته است.

چقدر با ونزوئلایی شدن فاصله داریم؟

اقتصاد ایران در ورطه خطرناک ونزوئلایی شدن می‌افتد

پویا ناظران دیگر اقتصاددان هم در پادکستی که در کانال تلگرامی خود منتشر کرده وضعیت رشد نقدینگی را هشدارآمیز می‌داند و به صراحت عنوان می‌کند که اگر نقدینگی هرچه سریعتر مدیریت نشود اقتصاد ایران در ورطه خطرناک ونزوئلایی شدن می‌افتد.

اما رشد نقدینگی در کنار کاهش تولید و رشد منفی اقتصاد چگونه باعث رشد تورم می‌شود؟ مسعود نیلی، اقتصاددان برای درک این موضوع مثالی ساده و همه فهم قائل شده است. او توضیح می‌دهد که فرض کنیم ۱۰ هزار تومان پول دارید و ۵ پرتقال. در این صورت قیمت هر پرتقال دو هزار تومان تمام می‌شود، اما اگر ۲۰ هزار تومان پول داشته باشید و ۴ پرتقال، قیمت تمام شده هر پرتقال به ۵ هزار تومان می‌رسد.

پویا ناظران که پیش از این ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران را دور از دسترس دانسته بود، تاکید می‌کند که ونزوئلا هم در یک بازه کوتاه زمانی در شیب تند رشد نقدینگی فرو افتاد و حالا اگر مدیران اقتصاد کشور هرچه زودتر دست به کار نشوند، فرصت نجات از بین می‌رود.

سقوط درآمد همزمان با یکه‌تازی کرونا

لطفعلی بخشی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه هم به «توسعه ایرانی» توضیح می‌دهد که وقتی کسری بودجه دولت‌ها به حدود یک چهارم بودجه برسد، وضعیت هشدارآمیز اعلام می‌شود و حالا پیش‌بینی‌ها بر این است که کسری بودجه دولت به بالای ۵۰ تا ۶۰ درصد بودجه برسد و اقتصاد در وضعیت خاصی قرار گرفته است.

او تاکید می‌کند که امسال سال بسیار ویژه و دشواری برای اقتصاد است. از یک سمت تحریم باعث شده است که درآمد اصلی کشور یعنی درآمد نفت سقوط کند و از آن سمت شیوع کرونا موجب شده است که کسب و کار‌ها تعطیل یا نیمه تعطیل شوند و تحقق درآمد‌های مالیاتی دشوار شود و از آن سمت در کنار کاهش شدید درآمد، هزینه‌های شیوع کرونا به کشور تحمیل شده است.

در واقع دولت با کاهش درآمد نه تنها نتوانسته است که مخارج خود را کاهش دهد که شیوع بیماری همه گیر کووید ۱۹ هزینه‌های کشور را افزایش داده است؛ بنابراین دولت ناچار به استقراض از بانک مرکزی شده است و این استقراض به خلق پول و افزایش تورم منجر شده است و چنانچه این روال ادامه داشته باشد تورم به نقطه خطرناک می‌رسد.

به گفته این اقتصاددان، دولت تنها راهی که دارد این است که به شدت مخارج خود را کاهش دهد و باانتشار اوراق بدهی و سپس بهره گیری از عملیات بازار باز بحران را تا حدی به تعویق انداخته و زمان بخرد تا اقتصاد را مدیریت کند.

بانک مرکزی: شرایط را کنترل می‌کنیم

چقدر با ونزوئلایی شدن فاصله داریم؟

دولت حالا تا حدی تلاش کرده است که مخارج ارزی خود را محدود کند. صدور بخشنامه‌های متعدد برای ممنوعیت‌های وارداتی و کنترل مصارف ارز و حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی بسیاری از اقلامی که با عنوان کالای اساسی شناخته می‌شوند، بخشی از این تلاش‌ها هستند.

پویا ناظران که پیش از این ونزوئلایی شدن اقتصاد ایران را دور از دسترس دانسته بود، تاکید می‌کند که ونزوئلا هم در یک بازه کوتاه زمانی در شیب تند رشد نقدینگی فرو افتاد و حالا اگر مدیران اقتصاد کشور هرچه زودتر دست به کار نشوند، فرصت نجات از بین می‌رود.

از آن سمت برای افزایش درآمد هم دولت تلاش کرده است تا با اصلاح قوانین مالیاتی و گرفتن مالیات از بخش‌هایی که تاکنون زیر پوشش مالیاتی قرار نداشتند، کسری درآمد خود را جبران کند، اما به نظر می‌رسد که این اقدامات کافی نبوده است و تنگنای بودجه‌ای منجر به رشد نقدینگی شده است.

هرچند که عبدالناصر همتی، رئیس‌کل بانک مرکزی اعتقاد دارد که رشد نقدینگی هنوز به مرحله خطرناک نرسیده است و در پست‌های اینستاگرامی‌اش بار‌ها گفته است که برنامه‌هایی برای مهار رشد نقدینگی و رساندن تورم کشور به ۲۲ درصد در سال ۹۹ دارد. با این وجود باید دید که سیاست‌های بانک مرکزی موفق می‌شود رشد شتابان نقدینگی را مهار کند و اقتصاد کشور از گردنه خطرناک ۹۹ عبور کند یا خیر؟

ایران و اسرائیل؛ داستان یک دشمنیِ ۷۰ساله


روزنامه شرق: صف‌بندی‌ها در خاورمیانه بر مبنای دشمنی ایران و اسرائیل استوار است، دشمنی دیرینه‌ای که جهان را بدون آن تصور کردن محال است، این مطلب چیز‌های جالبی در این رابطه دارد.

۱۶ تیر۱۳۳۰ مصادف است با روزی که دولت دکتر محمد مصدق روابط سیاسی و دیپلماتیک خود را با رژیم اسرائیل قطع کرد. پایان جنگ جهانی اول تحولات مهمی در دنیا بر جای گذاشت. یکی از مهم‌ترین این تحولات، فروپاشی امپراتوری عثمانی و تقسیم آن به کشور‌های کوچک شامل ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین، عراق، اردن و عربستان سعودی بود. جامعه ملل که پس از پایان ‏جنگ جهانی اول تشکیل شده بود، سرپرستی این دولت‌های کوچک مسلمان‏ را به فاتحان جنگ سپرد که ازجمله قیمومیت کشور فلسطین به بریتانیا واگذار شد.

قطع رابطه با اسرائیل؛ از مصدق تا بازرگان

بریتانیا که در مدت قیمومیت خود بر فلسطین، برنامه تشکیل دولتی مرکب از یهودیان سراسر دنیا در خاک فلسطین را طراحی کرده بود، پس از پایان جنگ جهانی دوم، مسئله فلسطین و تشکیل دولت‏ یهود را به سازمان ملل ارجاع داد، سازمان ملل متحد نیز اقدام به تأسیس کمیته تحقیقی جهت تعیین تکلیف نهایی سرزمین فلسطین کرد. هم‌زمان دولت ایران از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد برای عضویت در این کمیته انتخاب شد. کمیته پس از بررسی جوانب موضوع، به دو گروه اکثریت و اقلیت که دارای دو دیدگاه متفاوت بودند، تقسیم شد.

گروه اکثریت خواهان تأسیس دو دولت مستقل و مجزای یهود و عرب در فلسطین بود و گروه اقلیت خواستار آن بود که پس از استقلال فلسطین، یهودیان مهاجر و بومی فلسطین در سکونتگاه‌هایشان از خودمختاری در چارچوب یک طرح نظام فدرالی بهره‌مند باشند. ایران نیز در این میان از اعضای فعال گروه اقلیت بود که از طرح خودمختاری حمایت کرده و مخالف طرح تقسیم بود.

پس از تصویب طرح تقسیم در مجمع عمومی سازمان ملل و اعلام تشکیل اسرائیل در سال ۱۹۴۸ میلادی (۱۳۲۷خورشیدی) دولت ایران با وجود اینکه به‌تدریج درمی‌یافت که تسریع در دریافت کمک‌های مالی پیش‌بینی‌شده در اصل چهار ترومن از ایالات متحده تا اندازه‌ای منوط به شناسایی دولت یهود است، برای حفظ روابط خود با کشور‌های عرب، به عضویت اسرائیل در سازمان ملل رأی منفی داد.

کابینه احمد قوام که زیر فشار گروه‌های مذهبی قرار داشت، با صدور بیانیه‌ای تأسیس دولت یهود را محکوم و آمادگی خود را برای همکاری جهت آزادی فلسطین با سایر دولت‌های اسلامی اعلام کرد، اما از همین زمان بود که مجموعه وقایعی ایران را به تجدیدنظر در موضع اولیه واداشت. حادثه ترور نافرجام محمدرضا‌شاه پهلوی در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ که منجر به برقراری حکومت نظامی و غیرقانونی‌شدن حزب توده و توقیف کلیه مطبوعات (به غیر از روزنامه‌های کیهان و اطلاعات) و نیز دستگیری و تبعید آیت‌الله کاشانی شد، مانع استمرار ضدیت با تأسیس اسرائیل در فضای سیاسی کشور شد.

تحکیم قدرت شاه و افزایش اختیارات او در نتیجه تشکیل مجلس مؤسسان در سال ۱۳۲۸ و به‌ویژه تشکیل مجلس سنا که متشکل از نمایندگان منصوب شاه بود، وزنه پرقدرتی را در مقابل مجلس شورای ملی شکل داد و به این ترتیب شاه از اختیار عمل بیشتری در همه حوزه‌ها، ازجمله حوزه سیاست خارجی بهره‌مند شد. موفقیت نظامی رژیم تازه‌تأسیس اسرائیل در مقابل تهاجم گسترده اعراب موجب حیرت ناظران سیاسی و نظامی ایران شد. سپهبد حاجعلی رزم‌آرا، رئیس وقت ستاد ارتش ایران، در سخنرانی خود در باشگاه افسران، ارتش اسرائیل را به‌لحاظ کارایی و شهامت ستود و آن را الگویی برای ارتش ایران دانست. در مطبوعات آن دوران نیز نوشته‌هایی در ستایش از نظامیان اسرائیلی درج شد.

مهاجرت گسترده یهودیان به ایران

هم‌زمان با تأسیس رژیم اسرائیل، مهاجرت فزاینده و غیرقانونی یهودیان عراقی به ایران نیز آغاز شد که این موج مهاجران که شامل جمعیتی بالغ بر دو برابر یهودیان ایرانی بودند، سبب تحریک احساسات مسلمانان علیه یهودیان ایرانی و عراقی شد و به همین دلیل در برخی از شهر‌ها درپی تحریکاتی عده‌ای اقدام به آزار و اذیت یهودیان کردند.

دولت ایران برای خاتمه‌دادن منازعه پیش‌آمده ورود یهودیانی را که تابعیت غیرایرانی داشتند، به خاک کشور ممنوع کرد و به همین دلیل محافل صهیونیستی در جهان با جوسازی‌های فراوان دولت ایران را به اتخاذ سیاست‌های یهودستیزانه متهم کردند. علی‌اصغر حکمت، وزیر امور خارجه کابینه محمدساعد مراغه‌ای، در پاسخ به این اتهامات، آن را مردود دانست و نشر چنین اکاذیبی را به عناصر مغرض و مفسده‌جو نسبت داد و گفت: «اگر شهربانی کل وجود عناصر نامطلوبی را در اتباع بیگانه برخلاف مصالح عامه تشخیص داده و پروانه اقامت آنان را لغو کرده است، به‌هیچ‌وجه ارتباطی با سیاست ضد اقلیت‌های مخصوص ندارد».

از سوی دیگر، اتباع ایرانی غیریهودی ساکن در اسرائیل (مسلمانان و بهاییان) مورد آزار و فشار رژیم اسرائیل قرار گرفتند تا ایران را برای شناسایی اسرائیل زیر فشار بگذارند. به این ترتیب دولت ایران از یک سو با مسئله وجود پرشمار یهودیان خواستار مهاجرت عراقی و ایرانی مواجه شد و از سوی دیگر با مشکل اتباع ایرانی ساکن در اسرائیل، زیر فشار رژیم اسرائیل و محافل صهیونیستی قرار گرفت.

در همین زمان بود که رخداد‌هایی به تیرگی نسبی روابط ایران با جهان عرب به‌طور اعم و کشور عراق به‌طور خاص، منجر شد. روابط ایران و عراق در ادامه اختلافات دیرینه دو کشور بر سر اروندرود رو‌به‌تیرگی نهاده بود. ادعای ضمنی عراق بر خوزستان و بحرین نیز بر عمق این اختلافات می‌افزود. رفتار دولت و مأموران عراقی نسبت به زوار ایرانی در عراق نیز به زمینه اصلی بروز کشمکش‌های لفظی میان دو کشور منجر شد.

در این بین، هم‌زمان با دیدار شاه ایران از آمریکا، دولت عراق اقدام به اخراج دسته‌جمعی اتباع ایرانی از عراق کرد. دولت ایران نیز متقابلا اعلام کرد عراقی‌های مقیم ایران برای خروج از کشور ۱۵روز مهلت دارند که این شامل حال یهودیان عراقی نیز می‌شد. ازآنجایی‌که یهودیان عراقی از کشور خود رانده شده بودند، این اقدام دولت ایران انعکاسی منفی در مطبوعات و محافل بین‌المللی یافت و صهیونیست‌ها آن را به عنوان موضوع جدیدی برای مانور تبلیغاتی مطرح کردند. به همین دلیل دولت ایران ناچار شد مدت مزبور را به سه ماه افزایش دهد.

تیره‌شدن رابطه ایران و مصر

قطع رابطه با اسرائیل؛ از مصدق تا بازرگان

هم‌زمان روابط ایران و مصر نیز که درپی جدایی ملکه فوزیه از شاه ایران رو به سردی نهاده بود، درپی تداوم نوشته‌های توهین‌آمیز مطبوعات مصری به شاه و دربار ایران تیره بود، اما با این اوصاف ایران همچنان در مجامع جهانی به پایداری در صف اعراب ادامه می‌داد. دولت ایران هنگام صدور قطع‌نامه ۳۰۳ مجمع عمومی سازمان ملل در ۹ دسامبر ۱۹۴۹ (۱۸ آذر ۱۳۲۸)، رأی خود را به سود کشور‌های عربی مبنی‌بر استقرار رژیم بین‌المللی در بیت‌المقدس اعلام کرد.

این در حالی بود که آمریکا و انگلستان با تصمیم مجمع عمومی سازمان ملل متحد مخالفت کردند و هم‌زمان پارلمان اسرائیل نیز انتقال پایتخت از تل‌آویو به بیت‌المقدس را تصویب کرده بود. روز پیش از تشکیل جلسه مجمع عمومی، کمیته مخصوص سیاسی سازمان ملل که ریاست آن را نصرالله انتظام، نماینده ایران بر عهده داشت، با ۳۵رأی موافق در برابر ۱۳ مخالف و ۱۱ ممتنع، استقرار یک رژیم بین‌المللی را در بیت‌المقدس و مناطق اطراف آن تصویب کرده بود. دولت ایران نیز در تصویب این مصوبه، نقش فعالانه‌ای ایفا کرد.

نخستین مسافرت شاه به ایالات متحده آمریکا در ۲۴ آبان ۱۳۲۸ خورشیدی برابر با ۱۵ نوامبر ۱۹۴۹ میلادی، با هدف جلب کمک‌های مالی و اقتصادی آمریکا به ایران برای اجرای برنامه هفت‌ساله عمرانی کشور و اخذ کمک‌های نظامی بیشتر به منظور تقویت بنیه دفاعی ایران انجام شد. در این سفر شاه پس از اخذ موافقت‌های کلی و اصولی از مقامات آمریکایی به ایران بازگشت و بلافاصله پس از مراجعت تصمیم خود را برای اجرای طرح اصلاحات ارضی و تصفیه ادارات از عناصر نا‌مطلوب اعلام کرد؛ هرچند تحولات داخلی اجرای مقاصد او را تا بعد از ۲۸مرداد۱۳۳۲ به تعویق انداخت.

به هر ترتیب در جریان این سفر بود که شاه و مقامات ایرانی همراه او، از نفوذ فوق‌العاده جمعیت پنج‌میلیونی یهودیان آمریکا و به‌ویژه سرمایه‌دارانشان بر اقتصاد و سیاست این کشور مطلع شدند. در واقع با مخالفت جدی سرمایه‌داران یهودی، مسئله اعطای وام به ایران منتفی می‌شد. شاه در مدت اقامت ۴۸روزه خود در آمریکا، ملاقات‌هایی نیز با سرمایه‌داران بزرگ و محافل یهودی آمریکایی داشت و در این ملاقات‌ها مسئله شناسایی اسرائیل نیز مورد بحث و مذاکره قرار گرفت؛ بنابراین برداشت مقامات ایرانی از اینکه شناسایی اسرائیل متضمن برخورداری از کمک‌های مالی و تسلیحاتی آمریکا خواهد بود و تهران را به صورت قابل ملاحظه‌ای به واشنگتن نزدیک می‌کند، به‌صورت عاملی در جهت شناسایی اسرائیل درآمد.

اعلام شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران

قطع رابطه با اسرائیل؛ از مصدق تا بازرگان

در ۲۴ بهمن ۱۳۲۸ (۱۴ فوریه ۱۹۵۰) بنا بر گزارش آسوشیتدپرس، محمدساعد مراغه‌ای، نخست‌وزیر وقت ایران، اعلام کرد که دروازه‌های کشور به روی تمامی پناهندگان و کسانی که قصد دارند در ایران اقامت موقت داشته باشند، باز است. پنج روز بعد نماینده اسرائیل با ساعد ملاقات کرد و به‌دنبال آن ساعد به رؤسای اداره گذرنامه، شهربانی و ژاندارمری دستور داد نماینده مزبور را به عنوان نماینده اسرائیل در زمینه پناهندگان و مهاجران بشناسند.

سرانجام در ۱۶ اسفند ۱۳۲۸ (ششم مارس ۱۹۵۰)، دولت ایران به‌صورت دوفاکتو اسرائیل را به رسمیت شناخت و این موضوع به‌طور رسمی از جانب نماینده ایران در سازمان ملل اعلام شد و اطلاعیه رسمی دولت دراین‌باره نیز ۱۰ روز بعد صادر شد. درپی این اعلام بود که تعدادی از نمایندگان مجلس شورای ملی به مخالفت با این اقدام برخاستند، از آن جمله عبدالصاحب صفایی، نماینده مجلس شورای ملی و سیدمحمد تدین، نماینده مجلس سنا بودند.

ساعد در نطقی که در روز ۳۰ اردیبهشت ۱۳۲۹ در مجلس سنا (یعنی بیش از یک ماه پس از سقوط کابینه‌اش) ایراد کرد، به دفاع از به‌رسمیت‌شناختن اسرائیل پرداخت: «.. چنانکه آقایان محترم اطلاع دارند، در جهات عدیده ما مدیون مساعدت‌های سازمان ملل متحد هستیم و برقراری روابط دوفاکتو با دولت اسرائیل با حیثیت سیاسی و منافع ایران تطبیق می‌کرد و این موضوع را دو سال به احترام اعراب عقب انداختیم، ولی وقتی مشاهده می‌شود که اعراب با عقد قرارداد‌های متارکه و مذاکرات نظامی و حضور در کنفرانس‌ها و امضای سازش‌ها و تسلیم به تصمیمات سازمان ملل راجع به تقسیم فلسطین و الحاق قسمت عرب‌نشین آن به اردن هاشمی و اتخاذ تصمیم مذاکره با کشور اسرائیل براساس تصمیمات سازمان ملل، عملا و بالفعل شناخته‌اند، دیگر علتی نداشت که دولت ایران هم به شناسایی بالفعل و دوفاکتو اسرائیل اقدام نکند…».

علی منصور، سخنگوی رسمی وزارت خارجه کابینه جدید، در دفاع از اقدام کابینه پیشین، ضمن اشاره به رسمیت‌یافتن اسرائیل از سوی اعراب در نتیجه انجام مذاکرات، وجود ۲۰هزار تبعه ایرانی در اسرائیل و صادرات کالا‌های ایرانی به این کشور را دلایلی بر لزوم برقراری رابطه میان دو کشور برشمرد.

جلال آل‌احمد در سفرنامه خود به اسرائیل دراین‌باره می‌نویسد: «ایران از معدود کشور‌های مسلمانی بود که با اسرائیل روابط دیپلماتیک برقرار کرد و طبیعی است که این امر، باعث خرسندی خاطر حکومت اسرائیل شد… برای اسرائیل که در یک منطقه مسلمان‌نشین از جهان، به کلی تک افتاده بود، چه چیزی طبیعی‌تر از اینکه دست دراز تنها کشور منطقه را که به سمتش دراز شده بود با شادی بسیار بفشرد، اما پشت این ظاهر طبیعی و در متن روابط پیچیده سیاست خارجی، این دوستی به‌ظاهر بی‌شائبه، پر از رمز و راز بود…».

قطع روابط و تعطیلی کنسولگری

هم‌زمان با جنبش ملی‌شدن صنعت نفت و تشکیل کابینه از سوی دکتر محمد مصدق، بار دیگر موضوع روابط ایران و اسرائیل به میان کشیده شد. کشور‌های عربی به مقامات دولت مصدق اطلاع دادند در صورت بازپس‌گیری شناسایی اسرائیل از سوی دولت ایران، آن‌ها نیز در جریان اختلافات ایران و انگلستان بر سر مسئله نفت، از موضع ایران حمایت خواهند کرد. در همین زمان بود که آیت‌الله کاشانی در مصاحبه‌ای با روزنامه المصری بغداد گفت که فسخ شناسایی اسرائیل از سوی ایران حتمی است. درپی این سخنان، باقر کاظمی، وزیر امور خارجه کابینه مصدق نیز در ۱۶ تیر ۱۳۳۰ در مجلس حاضر و تصمیم دولت مبنی‌بر تعطیلی کنسولگری ایران در بیت‌المقدس را به اطلاع نمایندگان رساند.

البته دولت در اعلامیه رسمی که در روز بعد انعکاس داد، علت این اقدام را کاهش درآمد‌ها بر اثر قطع صادرات نفت و الزام دولت به صرفه‌جویی‌های ارزی عنوان کرد؛ بنابراین کابینه مصدق تنها به فراخوانی کادر سیاسی اقدام کرد و نه فسخ شناسایی دوفاکتوی اسرائیل. با وجود این، باقر کاظمی تلاش‌هایی به‌منظور تعطیلی فعالیت آژانس یهود در ایران انجام داد. به‌هرروی، اعراب اقدام ایران را به‌منزله فسخ شناسایی دوفاکتوی اسرائیل تلقی کردند. درپی کودتای ۲۸مرداد ۱۳۳۲ و سقوط دولت قانونی دکتر مصدق، سیاست‌های دولت در برخی موضوعات تا ۱۸۰درجه تغییر کرد و از آن جمله قطع رابطه با اسرائیل بود که به فراموشی
سپرده شد.

قطع رابطه با اسرائیل؛ از مصدق تا بازرگان

قطع کامل روابط با پیروزی انقلاب اسلامی

پس از کودتای ۲۸ مرداد رابطه ایران و اسرائیل ادامه داشت تا آنکه انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ به پیروزی رسید. متعاقب پیروزی انقلاب، دولت موقت به نخست‌وزیری مهندس مهدی بازرگان در ۳۰ بهمن همان سال دستور قطع رابطه ایران و اسرائیل را صادر کرد. دولت موقت در آن زمان در نخستین موضع‌گیری رسمی خود، در اطلاعیه‌ای، دستور اخراج ۳۲ کارمند این رژیم را داد و شعبه هواپیمایی «ال‌عال» را تعطیل کرد و قطع کامل روابط ایران و رژیم اشغالگر قدس را اعلام و سفارت این رژیم را به مقاومت فلسطین داد.

قرارداد ایران و چین؛ چرا این همه بدبینی؟


روزنامه همشهری – اصغر صوفی: در فضای مجازی حرف و حدیث درباره قرارداد همکاری ۲۵ساله ایران و چین زیاد است، اما واقعیت ماجرا چیست؟

علی ربیعی، سخنگوی دولت با اشاره به شایعاتی که درباره قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین راه افتاده گفته است: در این زمینه هیچ‌چیز محرمانه و مخفیانه‌ای وجود ندارد. او گفته است: موضوع این قرارداد در دیداری که رئیس‌جمهور چین با رهبری داشتند نیز طرح شده و هر زمان توافقی در این زمینه به دست آید همان زمان هم اعلام می‌شود.

قرارداد ایران و چین؛ چرا این همه بدبینی؟

درباره جزئیات این قرارداد اطلاعات دقیقی منتشر نشده است، اما دیروز حسام‌الدین آشنا، مشاور رئیس‌جمهور خواستار امضای چنین طرحی با کشور‌های دیگر به غیر از چین هم شد و نوشت: «داشتن یک طرح برای همکاری ۲۵ساله با یک کشور دیگر نشانه ضعف نیست. ضعف در این است که قرارداد‌های همکاری بلندمدت‌مان محدود به یک کشور بماند. داشتن قرارداد‌های همکاری ۲۵ساله با ده‌ها کشور مهم دیگر نشان قدرت و ضامن ثبات ماست.»

سخنگوی دولت هم گفته است: حاضریم با هر کشوری که حاضر به مشارکت بلندمدت و در راستای اعتماد متقابل هستند این تجربه را تکرار کنیم و تاکنون هیچ قراردادی برای واگذاری زمین و بندر و از این جنس شایعات نداشته‌ایم. اعتراض‌ها به قرارداد با چین از سوی جریاناتی که تا چند وقت پیش از سیاست گردش به شرق دفاع می‌کردند درحالی صورت می‌گیرد که هنوز جزئیاتی از این قرارداد منتشر نشده و مذاکرات برای نهایی کردن توافق در جریان است. به نظر می‌رسد این گلایه‌ها ناشی از آن است که توافق ۲۵ ساله با چین قرار است به نام دولت روحانی تمام شود.

عکس مار می‌کشند و جامعه را تهییج می‌کنند

پیش‌تر و در روز یکشنبه گذشته، وزیر امورخارجه، ضمن حضور در صحن علنی مجلس درباره جزئیات این قرارداد از سوی تعدادی از نمایندگان مورد سؤال قرار گرفت. محمدجواد ظریف در توضیح مسئله گفت: «اکنون ما در راستای قرارداد ۲۵ساله با چین هستیم و در این قرارداد هیچ موضوع مخفی‌ای وجود ندارد. زمانی که آقای شی با رهبری دیدار کردند بحث این قرارداد مطرح شد. زمانی که بنده پیش‌نویس آن را به چین بردم باز هم اعلام شد.»

یک روز بعد دوشنبه ۱۶ تیر، ظریف در نشست مدیران ارشد این وزارتخانه باز هم به موضوع قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین پرداخت و در سخنانی گفت: روابط ۲۵‌ساله ما با چین در واقع منافع ملی ما را مورد توجه قرار می‌دهد، اما متأسفانه در این موضوعات شاهد دروغ‌پردازی‌هایی هستیم؛ در رابطه با چین امروز، هم جناح اصولگرایان، هم اصلاح‌طلبان و هم ضد‌انقلاب فعالیت شدیدی دارند. در مورد برجام نیز همین کار را کردند. از دیپلماسی کاریکاتوری ساخته و آن را دفن کردند و متوجه هم نشدند که چه کردند.
وزیر امور خارجه گفت: بالاخره امروز سیاست خارجی به کف خیابان آمده و خیلی‌ها با کشیدن عکس مار، جامعه را تهییج می‌کنند؛ همانطور که امروز درباره چین این کار را انجام دادند و این خطری است که وزارت خارجه را تهدید می‌کند.

آن‌که عکس مار کشید

دور جدید حاشیه‌ها درباره قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین طی هفته‌های اخیر با اعلام یک خبر و یک اظهارنظر از سوی رئیس‌جمهور آغاز شد؛ یکم تیرماه، خبری منتشر شد مبنی بر اینکه هیأت دولت به ریاست حسن روحانی رئیس‌جمهور، پیش‌نویس نهایی برنامه ۲۵ساله همکاری‌های جامع ایران و چین را بررسی و تأیید کرد. رئیس‌جمهور در این جلسه با اشاره به روابط تاریخی ۲ کشور، شرایط جدید در مناسبات ۲ کشور را دارای اهمیت استراتژیک برشمرد و گفت: در مذاکرات بین سران ۲ کشور، طرفین، همیشه بر تقویت همکاری راهبردی بین ۲ کشور تأکید کرده‌اند و امروز ۲ کشور در شرایط مناسبی برای برداشتن گام بلندتری در این مسیر هستند.

در پی بحث و بررسی درباره برنامه همکاری جامع ۲۵ساله ایران و چین، وزارت امور خارجه مأموریت یافت که طی مذاکرات نهایی با طرف چینی، براساس منافع متقابل بلندمدت، این برنامه را به امضای طرفین برساند.

در پی انتشار خبر تأیید پیش‌نویس برنامه ۲۵ ساله همکاری با چین در هیأت دولت، اظهارات و انتقادات محمود احمدی‌نژاد از دولت درباره قرارداد با چین، این موضوع را به سرخط خبر‌ها نشاند. رئیس‌جمهور سابق طی سخنانی در مراسم هفتم تیر با اشاره به تصویب معاهده برجام در مجلس گفت: «نمایندگان مجلس که این قرارداد را مورد تأیید قرار دادند از متن آن اظهار بی‌اطلاعی کرده‌اند و اکنون نیز شنیده‌ام که در حال مذاکره هستند و می‌خواهند یک قرارداد جدید ۲۵ساله با یک کشور خارجی منعقد کنند و هیچ‌کس هم خبر ندارد.» احمدی‌نژاد افزود: «مگر شما مالک کشور هستید که بدون اطلاع ملت و از کیسه ملت به دیگران می‌بخشید. ظرفیت هسته‌ای کشور و عزت ملت را دادید؛ اما تحریم‌ها سر جایش باقی مانده است. اجازه دهید ملت از محتوای توافقات و معاهدات با طرف‌های خارجی اطلاع پیدا کند.»

این اظهارات محمود احمدی‌نژاد درباره قرارداد با چین در حالی مطرح شده است که اردیبهشت‌ماه امسال در یکی از آخرین تحقیقات و تفحص‌هایی که در مجلس قرائت شده، اشاره شده بود در دوران احمدی‌نژاد سرمایه‌گذاری‌های خارجی بدون توجه به مطالعات بازار انجام شده که یکی از آن‌ها سنگال بوده که باعث خروج منابع از بنگاه اقتصادی شده است. مثلاً در سنگال ۹۰میلیون دلار تحت شرایطی سرمایه­‌گذاری شده است که این کشور امکان تأمین برق برای فعالیت این کارخانه را نداشته است و اکنون نیز هیچ امکانی برای فروش و واگذاری این کارخانه وجود ندارد. در مجموع طی سنوات ۱۳۸۶ لغایت ۱۳۹۲ این سرمایه‌گذاری‌ها بالغ بر ۱۵۸میلیون دلار بوده است.

قرارداد ایران و چین؛ چرا این همه بدبینی؟

باید به تصویب مجلس برسد

در سوی دیگر اما، موضوع قرارداد ۲۵ ساله موافقانی هم دارد که به برقراری روابط استراتژیک با چین تأکید دارند؛ هادی طحان‌نظیف، عضو حقوقدان شورای نگهبان چندی پیش در توییتر نوشت: «تجارت و قرارداد اقتصادی با کشور‌هایی که قصد سلطه بر منافع ایران را ندارند و منجر به پیشرفت و آبادانی کشور شود، نیاز قطعی کشور و مطابق با اصول قانون اساسی است. اما طبق اصل۷۷ قانون اساسی، اجرای هرگونه قرارداد و موافقتنامه‌های بین‌المللی در نهایت باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد.»

علی آقامحمدی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز طی سخنانی در یک برنامه تلویزیونی در دفاع از اجرای برنامه همکاری‌های بلندمدت ایران و چین گفت: در ۱۵ سال آینده چین از نظر اقتصادی و برخی فناوری‌ها رتبه نخست جهان را خواهد داشت و در سال‌های گذشته در ایجاد زیرساخت‌ها برای ما کوتاهی نکرده است و حتی در تحریم‌ها کانالی برای جلوگیری از قطع شدن روابط ایجاد کرد. وی درباره دلایل تأخیر اجرایی شدن سند همکاری‌های ۲۵ ساله ایران و چین افزود: عده‌ای چشمشان به غرب بود و گمان می‌کردند غربی‌ها راه را باز می‌کنند، اما متوجه شدند این نگاه اشتباه است و عملکرد غرب نیز این را ثابت کرد. آقامحمدی گفت: اکنون کسانی که می‌گویند با غرب و ترامپ حرف بزنیم، کم‌فروغ و کم‌تعداد شده‌اند. وی افزود: در مقطعی برای اجرای این سند پیش رفتیم، اما درحالی‌که بسیاری از زیرساخت‌ها طراحی شده و سازوکار‌ها آماده بود، عده زیادی مانع شدند.

دفاع معاون اول

اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس جمهور نیز با بیان اینکه چین دومین اقتصاد بزرگ دنیا است، یادآور شد: باید با شهامت از توسعه روابط راهبردی کشورمان با پکن دفاع کنیم و وزارت خارجه می‌تواند در حوزه‌های مختلف از انرژی تا فناوری روی این تفاهم نامه کار کند. به گزارش ایرنا، معاون اول رئیس جمهوری ادامه داد: هند هم کشور بزرگی است و باید با دقت بیشتری بر مناسبات اقتصادی با این کشور متمرکز شد. وزارت امور خارجه باید برای توسعه روابط اقتصادی با کشور‌های هدف برنامه ریزی ویژه‌ای انجام دهد و اگر لازم باشد برای تقویت کادر نمایندگی ایران در این کشور‌ها تصمیمات جدی بگیرد.

توافق پس از نهایی شدن در اختیار مجلس قرار می‌گیرد

محسن بهاروند، معاون حقوقی و بین‌الملل وزارت خارجه درباره توافقنامه همکاری‌های ۲۵ ساله ایران و چین به میزان گفت: توافق با چین یک توافق کلی است؛ ما نمی‌توانیم وقتی یک موردی هنوز در قالب مذاکره است، آن را علنی کنیم؛ طبق قانون، توافقات با کشور‌های دیگر زمانی که نهایی شوند باید در اختیار مجلس و نهاد‌های ذیربط قرار گیرند؛ از سویی دیگر شاید کشور مقابل هم بنا بر ملاحظات خود تمایل نداشته باشد، مورد مذاکره افشا شود و چه بسا این درز اطلاعات باعث سلب اعتماد طرفین از یکدیگر شود؛ یک آقایی آمد یک حرفی زد، همه را با مشکل روبه‌رو کرد؛ معمولا ایشان هر وقت هم حرف می‌زد دیگران را با مشکل رو‌به‌رو می‌کرد و جامعه را به هم می‌ریخت.

قرارداد ایران و چین؛ چرا این همه بدبینی؟

توصیه بازوی نظارتی مجلس به دولت

مرکز پژوهش‌های مجلس مهرماه سال ۹۸ در گزارشی که درباره جاده ابریشم جدید و نقش چین در آینده اقتصاد جهان نوشته از دولت ایران خواسته تا در این پروژه حضوری فعال داشته باشد تا از نظر ترانزیتی کشور از انزوا خارج شود. در این گزارش آمده است: ابتکار «کمربند و راه» را می‌توان یکی از بحث‌انگیزترین رویداد‌های قرن حاضر در حوزه زیرساخت و حمل‌ونقل نامید. این ابتکار در سال۲۰۱۳ توسط رئیس‌جمهوری چین برای بار اول مطرح شد.

به‌صورت خلاصه می‌توان هدف این طرح را ایجاد و توسعه یک پل ارتباطی میان چین و کشور‌های آسیایی، آفریقایی و اروپایی در قالب یک راهبرد توسعه جهانی دانست. در گزارش مرکز پژوهش‌ها آمده بود: هنوز ایران رسما وارد این ابتکار نشده است؛ به‌نظر می‌رسد چین برای جلب نظر ایران برخی پروژه‌های زیرساختی خود را با ایران در چارچوب ابتکار کمربند و راه تعریف کرده است؛ ازجمله در حوزه تسهیل ارتباطات و پیوند‌ها توسعه راه‌آهن تهران – اصفهان و تهران – مشهد در کنار اقدام مشترک در زمینه همکاری‌های گمرکی، تامین مالی فاز اول توسعه پالایشگاه آبادان و مشارکت در توسعه پارس‌جنوبی را می‌توان به‌عنوان تلاش چینی‌ها برای حضور در جاده ابریشم جدید نام برد.