زندگی زنان تنهای ایرانی در خانه، زیبایی‌هایی رازآلود


برترین‌ها: وب‌سایت «آآسوو» در گزارشی جالب‌توجه وضعیت چند زن ایرانی که به تنهایی زندگی می‌کنند را به عنوان مشتی نمونه خروارِ زنان تنهای ایرانی بررسی کرده، جامعه‌ای که زیر نگاه سنگین و وسوسه‌طلبانه قرار دارند، زنانی که «آآسوو» در این مطلب سوژه قرار داده در سنین مختلفی هستند و از هر کدامشان عکس‌هایی هست که البته ما بنا به ملاحظات قید انتشار برخی عکس‌ها را زدیم.

پری‌رخ

زنانی که تنها زندگی می‌کنند

پری‌رخ ۶۴ ساله است. اهل تهران است و در رشته‌ی ادبیات فارسی تحصیل کرده است. پری‌رخ را در ۱۲ سالگی برای تحصیل به خارج فرستادند، اما بعد از پایان کالج به خاطر علاقه به ادبیات فارسی به ایران برگشت تا در ایران تحصیل کند. در دانشگاه با محمد آستیم، مترجم، شاعر و نویسنده آشنا شد و با او ازدواج کرد. ده سال بعد محمد از دنیا رفت و از آن زمان پری‌رخ در همان خانه‌ی مشترک‌شان به تنهایی زندگی می‌کند. به او بار‌ها پیشنهاد ازدواج شده است، اما تنهایی را بسیار دوست دارد و دلش نمی‌خواهد خاطرات مشترک با همسرش را با مرد دیگری تجربه کند. او دوستان زیادی دارد و اهل معاشرت و سفر کردن است. شب‌ها تا دیر وقت بیدار می‌ماند، می‌نویسد و ترجمه می‌کند. از چند سال پیش به سرطان غدد لنفاوی مبتلا شده است. او می‌گوید اگر قبول کنیم که زندگی تنازع بقاست، بیماری هم نزاعی دو طرفه است. او می‌کوشد بر بیماری غلبه کند، و، چون یاد گرفته است چگونه تنها زندگی کند در سخت‌ترین شرایط بیماری‌اش هم برای تنهایی‌اش تأسف نمی‌خورد.

فائقه

زنانی که تنها زندگی می‌کنند

فائقه ۳۴ سال دارد. اهل ساری است و فوق لیسانس عکاسی از دانشگاه هنر دارد. فائقه بعد از اخذ پذیرش از دانشگاه در تهران با یکی از همکلاسی‌هایش ازدواج کرد. چند سال با همسرش زندگی کردند، خانه خریدند، و پیشرفت کردند. ده سال بعد کم‌کم به دلایلی که فائقه از آن‌ها حرفی نمی‌زند، تصمیم گرفتند از هم جدا زندگی کنند. فائقه تنهایی را از همان سال‌های آخر ازدواجش احساس می‌کرده است، و می‌گوید: در سال‌های آخر دیگر چندان به همسرم وابستگی نداشتم، جدایی برای من بر خلاف خیلی از زن‌های دیگر با رنج زیادی اتفاق نیفتاد، چون زمان زیادی تنها بوده‌ام. در نهایت تصمیم به جدایی گرفتند. فائقه از آن پس تنها زندگی می‌کند، و مدتی است که به آلمان رفته و در آن‌جا تحصیل می‌کند.

مینا

مینا ۶۵ سال دارد. اهل تهران است و دکترای داروسازی دارد. در ۳۲ سالگی ازدواج کرد. همسرش پنج سال زندانی سیاسی بود. مینا بیش از ۳۰ سال است که تنها زندگی می‌کند. دختر سی و چند ساله‌ای دارد که بعد از تحصیل در ایتالیا به ایران بازگشته و ازدواج کرده است. مینا سال‌هاست که داروخانه‌ای را در جنوب غرب تهران اداره می‌کند. کارش را بسیار دوست دارد و در اوقات فراغت کوه‌نوردی و سفر می‌کند. مینا برای حفظ محیط زیست فعالیت می‌کند. همراه با چند زن دیگر یک سایت پژوهشی درباره‌ی مناطق حفاظت‌شده‌ی ایران راه‌اندازی کرده است، و در حیاط خلوت خانه‌اش گل پرورش می‌دهد. او در چند انجمن ادبی هم فعال است. مینا معتقد است که زنان ایران در پنجاه سال گذشته به خود آمده‌اند و باید افکار سنتی را کنار بگذارند و به خودباوری برسند.

قدم‌خیر

زنانی که تنها زندگی می‌کنند

قدم‌خیر ۷۵ سال دارد. اهل بیجار است. در ۱۳ سالگی با مرد بنایی ازدواج کرد و صاحب سه پسر و یک دختر شد. در ۳۸ سالگی و اوایل انقلاب بیوه شد، و از همان زمان تنها زندگی می‌کند. بچه‌هایش را به تنهایی و با کار در خانه‌های مردم و بافتن فرش و گلیم بزرگ کرده است. از همسرش تنها یک خانه به جا مانده که چند سال پیش آن را فروخته تا سهم هر کدام از فرزندانش را بدهد. با یک هشتم از سهم ارثی که به او رسیده خانه‌ی کوچکی برای خودش اجاره کرده است. اکنون روزگارش به سختی و با پول یارانه و مستمری ناچیز می‌گذرد. با این حال، بسیار خوش‌روست و همیشه درِ خانه‌اش به روی دوستان و همسایه‌ها باز است. از حرف‌های او پیداست که همسرش را بسیار دوست داشته و هنوز دلتنگ اوست.

سمیه

سمیه ۳۸ سال دارد. اهل ورامین است و در رشته‌ی کارگردانی تئاتر دانشگاه هنر درس خوانده است. سمیه در دوران دانشجویی ازدواج کرده بود، اما بعد از چهار سال، چون علایق مشترکی با همسرش نداشت، و به علاوه می‌خواست مستقل زندگی کند، طلاق گرفت. حالا ۱۵ سال است که تنها زندگی می‌کند، نویسنده و فیلم‌نامه‌نویس است، و از همین راه زندگی‌اش را اداره می‌کند. نمونه‌ی ایده‌ال یک زن برای او سیمون دوبوار است که دور می‌ایستد، مستقل است، و آن‌چه را که می‌بیند به خوبی روایت می‌کند. سمیه تلاش می‌کند که فضای خصوصی رضایت‌بخشی برای خودش بسازد، چون معتقد است که جامعه سبب شادی انسان نمی‌شود و خواسته‌های فردی در جمع زیر سؤال می‌رود.

راضیه

زنانی که تنها زندگی می‌کنند

راضیه ۷۲ ساله و اهل بیجار است. راضیه همسایه و دوست نزدیک قدم‌خیر است. او در ۱۴ سالگی با یک کارگر ساده ازدواج کرد و صاحب پنج دختر و دو پسر شد. شوهرش چند سال پیش بر اثر بیماری از دنیا رفت. راضیه از آن پس تنها زندگی می‌کند. چند سال پیش برای عروسی یکی از پسرانش مجبور شد خانه‌اش را که تنها دارایی‌اش بود بفروشد. بعد از فروش خانه به تنهایی در یک خانه‌ی بسیار کوچک و کم‌نور زندگی می‌کند. زندگی راضیه نیز همچون زندگی قدم‌خیر به سختی و با کمک یارانه‌ی نقدی دولت و مستمری خیریه سپری می‌شود.

منیژه

منیژه ۴۴ ساله و اهل کنگاور است. فارغ‌التحصیل دوره‌ی فوق لیسانس فلسفه‌ی اسلامی از دانشگاه آزاد اسلامی ا‌ست. در ۱۹ سالگی به اصرار خانواده‌اش ازدواج کرد، و یک سال و نیم بعد با بچه‌ای ۱۱ ماهه طلاق گرفت، و به اصرار پدرش حضانت فرزندش را به همسر سابقش سپرد. منیژه ۲۴ سال است که تنها زندگی می‌کند. ۲۰ سال است که کارمند دانشگاه است. از چند سال پیش زیر نظر روان‌درمانگران، مشاوران و روان‌شناسان مختلف سعی کرده تا مشکلات روحی و ذهنی‌اش را حل کند. دوست دارد که تغییر کند، از تنهایی دربیاید و بداند که چرا تمام روابطش نافرجام می‌ماند؟ به شکل جدی چند بار به خودکشی فکر کرده است. اما به قول خودش جسارتش را نداشته، و از طرفی نمی‌خواهد به فرزندش صدمه بزند. در زمان عکاسی بسیار منزوی و تنها بود. قرص‌های ضد افسردگی مصرف می‌کرد و به گفته‌ی خودش تمام وقت آزادش را در فضای مجازی می‌گذراند.

گلزار

گلزار ۴۰ سال دارد و اهل سنندج است. فوق لیسانس نمایش عروسکی از دانشگاه تهران دارد، و بعد از قبولی در دانشگاه به تهران آمده و ۱۵ سال است که تنها زندگی می‌کند. کارمند یک مجموعه‌ی فرهنگی-هنری است. تنهایی را دوست دارد، اما ترجیح می‌دهد که با فرد مناسبی ازدواج کند که بتواند شریک زندگی‌اش باشد. گلزار چند سال پیش به سرطان مبتلا شد و تمام مراحل سخت درمان را به تنهایی و با کمک دوستان نزدیکش از سر گذراند.

لاله

لاله ۳۲ سال دارد. اهل خوزستان است و در مقطع کارشناسی ارشد تئاتر عروسکی دانشگاه تهران تحصیل کرده است. او بعد از قبولی در دانشگاه به تهران آمد. در تهران با نامزدش عقد رسمی کرد و به پیشنهاد او برای صرفه‌جویی در هزینه‌های زندگی در خوابگاه متأهلان جایی را اجاره کردند. بعد از مدتی همسرش به خاطر عقاید سنتی خانواده‌اش، که می‌گفتند زن و مرد عقد کرده نباید پیش از ازدواج زیر یک سقف زندگی کنند، لاله را ترک کرد. لاله نه سال است که تنها زندگی می‌کند. معتقد است که مشکل بزرگ ازدواج در ایران توقعات خانواده‌های زن و مرد است نه خود آن‌ها.

سایه

سایه ۳۹ سال دارد، اهل اراک است، و در رشته‌ی عکاسی دانشگاه هنر تهران درس خوانده است. به کار روزنامه‌نگاری و نوشتن مشغول است، و مجموعه‌ای چاپ شده و چند داستان ناتمام دارد. او بعد از مهاجرت به تهران چند سال تنها زندگی کرد، و بعد از این که خانواده‌اش به تهران آمدند، دوباره به درون زندگی خانوادگی رفت. پس از ده سال تصمیم گرفت که مستقل شود، و به‌رغم مخالفت پدرش، خانه‌ای برای خود اجاره کرد. سایه‌ی سنگین نارضایتی پدرش همیشه روی سر اوست. سایه فکر می‌کند که زندگی با خانواده او را از بسیاری مهارت‌هایی که قبلاً داشت، دور کرده بود. اما تنها زندگی کردن هم برای او کار ساده‌ای نیست. سایه زندگی با خانواده را دوست دارد، اما نه به بهای از بین رفتن آزادی‌های کوچکی که دارد. به نظر او داشتن رابطه‌ای درست، در شرایط کنونی سخت‌ترین کار است و از آن سخت‌تر اعتماد به آدم‌ها است. نوشتن مهم‌ترین دغدغه‌ی اوست، چون فکر می‌کند که از این طریق می‌تواند با دنیا حرف بزند.

مصی

مصی ۳۹ سال دارد. اهل قزوین است و در رشته‌ی ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران لیسانس گرفته است. نویسنده‌ی رادیو و فیلم‌های انیمیشن است و برای چند روزنامه هم مطلب می‌نویسد. ۱۸ سال است که تنها زندگی می‌کند. مصی منزوی است و دوست دارد تا جایی که می‌تواند آدم‌ها را از زندگی‌اش حذف کند، هر چند دیگران تنهایی را به حساب گوشه‌گیری و ضد اجتماع بودن می‌گذارند. او ازدواج و رابطه‌ی بلندمدت را ارزشمند نمی‌داند و دلش می‌خواهد که بنویسد و بخواند و فیلم ببیند.

الهام

الهام ۴۱ ساله و اهل کرج است. مدرک کارشناسی ارشد در پژوهش هنر دارد. الهام در ۱۷ سالگی با پسرعمه‌ی خود نامزد کرده، در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه هنر شده و در ۲۵ سالگی ازدواج کرده است. الهام صاحب یک دختر ۱۰ ساله است که به بیماری فلج مغزی مبتلا است، و به سختی حرف می‌زند. چند سال پیش الهام و همسرش از هم جدا شدند. الهام در دانشگاه، مدرس هنر است و همزمان در یک کتاب‌فروشی کار می‌کند. دخترش را هم به کلاس‌های مختلف کاردرمانی و گفتاردرمانی می‌برد. الهام ۵ سال است که در کنار دخترش زندگی می‌کند و با تلاش و امیدواری زندگی را اداره می‌کند.

آنیا

آنیا ۳۵ سال دارد. اهل بجنورد است و در رشته‌ی طراحی داخلی تحصیل کرده است. در ۲۲ سالگی با مردی از اقوام دورش ازدواج کرد و بعد از مدتی متوجه شد که همسرش مبتلا به وسواس فکری شدید است. با هم برای درمان همسر و ادامه‌ی تحصیل به سیدنی رفتند، اما کم‌کم ادامه‌ی زندگی با همسرش آن‌قدر دشوار شد که بعد از پنج سال، زندگی مشترک را ترک کرد. مدتی تنها در سیدنی زندگی کرد تا بالاخره به ایران بازگشت. شغلی در تهران پیدا کرد و به‌رغم مخالفت‌های پدر و مادرش ۸ سال است که تنها زندگی می‌کند. چند بار مجبور به ترک محیط‌های کاری شده است، چون همکارانش با زنان رفتار‌های نامناسبی داشته‌اند. آنیا اکنون در تهران در یک مهد کودک کار می‌کند. با یک دوست که او هم بعد از سختی‌های زیاد متارکه کرده، هم‌خانه شده است. آنیا با ورزش و تمرین تزکیه‌ی ذهن سعی می‌کند که آرامش و بردباری بیشتری پیدا کند.

منبع: aasoo

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!


برترین‌ها: اظهارات چندی پیش حجت‌الاسلام محمد ادریسی و پیشنهاد قوانینی به مجلس جهت تسریع در امور ازدواج جوانان، باعث ایجاد بحث‌ها و اظهار نظر‌های متفاوتی نسبت به این موضوع شد. ازدواج مساله‌ای پیچیده در ایران شده، از طرفی برخی بنا دارند با دستور و توصیه جوانان را ترغیب به ازدواج زودهنگام کنند، از طرفی متغیرهای تاثیرگذاری چون اقتصاد راه را برای ازدواج زودهنگام بسته است.

تغییرات اجتماعی و گسترش سبک‌های جدیدی از زندگی مقل ازدواج سفید، کمی فضا را مخدوش‌تر از پیش کرده، این مطلب در ابتدا پیشنهاد «ادریسی» را مرور کرده و بعد واکنش‌ها.

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

قانون دوازده گانه ازدواج برای تسریع و شتاب ازدواج

قانون اول: ابتدای دوره ازدواج اختیاری ۱۷ سال و انتهای آن ۲۸ است و اگر کسی ازدواج نکرد باید ازدواج اجباری داشته باشد.

قانون دوم: اگر کسی بعد از سن ۲۸ سالگی از ازدواج امتناع کرد از او ربع درآمد کسب و کار و صنعت یا مالیات از تجارت او گرفته می‌شود و به آن‌ها که می‌خواهند ازدواج کنند و گرفتار فقر هستند داده می‌شود.

قانون سوم: اگر فرد در این دوره سنی ازدواج نکرد اگر بیمار بود، معالجه او مجانی است و اگر بیماری بدون علاج داشت از ازدواج او امتناع شود و اگر بیماری او معالجه شد و ازدواج نکرد باید تمام هزینه‌های ازدواج یک زوج را پرداخت کند.

قانون چهارم: اگر پس از دوره ازدواج اختیاری فرد ازدواج نکرد از او در مناصب مدریتی و تدریس و عضویت در هیئت علمی و کار‌های کلیدی هرگز استفاده نمی‌شود.

قانون پنجم: اگر صاحبان مشاغل و کسب و کار به تعداد تعیین شده از جوانان که در دوره ازداوج اختیاری هستند چه دختر باشد و چه پسر وام خودکفایی و ازدواج بدهند از دو تا سه سال معاف از هرگونه مالیات و عوارض می‌شوند.

قانون ششم: کسی که سن او بالایی چهل سال است و فرزندی ندارد اگر به لحاظ جسمی و مالی، شرایط اش را داشته باشد موظف است که باتوجه به توانایی‌های او از یک تا چهار یتیم از کودکان کار یا شیرخوارگاه یا یتیم‌خانه‌های کشور فرزند تقبل کند.

قانون هفتم: هرکس در این دوره ازدواج کرد و برادر بزرگ‌تری ندارد که به والدینش خدمت کند استخدام رسمی ادارات دولتی می‌شود و همچنین یک دختر اگر برادر بزرگ‌تر ندارد که از والدینش مراقبت کند شوهر او معاف از مالیات و سربازی تا زمان پایان حیات والدین است.

قانون هشتم: کسی که در دوره ازدواج اختیاری ازدواج کرد اگر فقیر بود به او در نزدیک‌ترین محل سکونت والدین در شهر خود زمینی یا منزل مسکونی یا مغازه‌ای برای کسب و کار که قابل برگشت باشد از طرف دولت‌ها و حکومت داده می‌شود.

قانون نهم: کسی که در دوره ازدواج اختیاری و قبل از ۲۸ سالگی ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد از سربازی معاف می‌شود و یارانه بیشتری از دولت‌ها دریافت می‌کند.

قانون دهم: کسی که بدون ازدواج به سفر‌های خارجی غیر زیارتی و علمی می‌رود عوارض خروج بیشتری باید بدهد واگر بدون عذر معقول همسر خود را با خود نبرد یا در خارج ازدواج کند نصف دارایی‌های او برای همسر اول و فرزندان است.

قانون یازدهم: دانشجویان و طلاب تنها به دلیل تحصیل علم در داخل یا خارج از کشور تنها دو سال می‌توانند تاخیر در ازدواج داشته باشند.

قانون دوازدهم: گواهی گذراندن حداقل دو دوره رایگان «حقوق متقابل و مترابط زن و شوهر» و «روش تعامل و آموزش تربیت فرزندان» قبل از ازدواج اختیاری یا ازدواج اجباری باید توسط دختر و پسر ارائه گردد تا پنج درصد به وام ازدواج آن‌ها اضافه شود.

اما شنیده‌ها حاکی از این است که این موضوع نه تنها طرح مجلس یازدهم برای موضوع تشویق ازدواج و افزایش جمعیت نیست بلکه هیچ پیشنهاد هیچ مسئول و یا کارشناس خبره‌ حوزه خانواده هم نیست بلکه متنی است که اولین بار در سال ۹۷ سایت پارسینه با عنوان «قانون دوازده گانه برای تسریع و شتاب ازدواج» منتشر کرده بود.

واکنش کاربران در فضای اجتماعی

قوانین عجیب و غریب آن از روز گذشته بازتاب گسترده‌ای را در شبکه‌های اجتماعی به دنبال داشت. این طرح که با عنوان «ازدواج اجباری» مطرح شده است، باعث شد تا کاربران و فعالان فضای مجازی با داغ کردن هشتگ آن، انتقادات و واکنش‌های طنزی را در توئیتر با یکدیگر به اشتراک بگذارند.

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

۲۸سالگی، آخرین فرصت برای ازدواج هر ایرانی!

ابهری، روانپزشک و استاد دانشگاه علوم پزشكی تهران در این باره می‌گوید:

* یكی از بحث‌های داغی كه این روزها نقل بعضی از محافل شده و نسبت به آن اظهارنظرهای متفاوتی می‌شود، محدوده سنی ازدواج جوانان است.

* سن ازدواج باید مبتنی بر سه اصل بلوغ جسمانی، بلوغ روانی و بلوغ اجتماعی باشد. منظور از بلوغ جسمانی دوران توانمندی فرد از نظر تولید مثل است. بلوغ روانی، عنوانی است كه روان‌پزشكان از آن تحت عنوان رشد شخصیت نام می‌برند. از لحاظ حقوقی نیز بلوغ روانی با عنوان رشد شناخته می‌شود. اما اختلافی که ما با حقوقدانان در این زمینه داریم این است که حقوقدان‌ها به حداقل كفایت می‌كنند و معتقدند فقط كافی است فرد توان تشخیص مصالح خود را داشته باشد ولی عقیده روان‌پزشكان و اصولا مكاتب روان‌شناختی بر این است كه فرد باید از لحاظ شخصیتی، توانمندی، پختگی و رشد به مرحله‌ای برسد كه نه تنها نسبت به خود شناخت كافی پیدا ‌کند و بتواند مصالح خود را تشخیص بدهد بلكه نسبت به فردی كه در نظر دارد با او ازدواج كند نیز شناخت كافی به‌دست آورد.

*بلوغ اجتماعی به معنی توانمندی لازم برای اداره امور خانواده، همسر و فرزندان است. این امر، مستلزم برآورده‌شدن نیازهای اقتصادی، بهداشتی،‌ علمی، آموزشی و… برای گذراندن زندگی است تا فرد بتواند با آن، مسكن و حداقل نیازهای خانواده را تامین كند.

*یك فرد ممكن است در سن 20 سالگی زمینه‌های فوق را یكجا و كامل پیدا كند. در حالی كه فردی دیگر در سنین بالاتر هم نتواند به آنها دست یابد. در مورد خانم‌ها هم به همین شكل است. یك دختر جوان ممكن است در سن مشخصی به رشد كامل جسمانی رسیده باشد اما رشد روانی و شخصیتی او کامل نشده و توانایی ایجاد یك رابطه درست با همسر، فرزند، اطرافیان خود و از جمله خانواده جدیدی كه با او پیوند می‌خورد یعنی خانواده شوهر را نداشته باشد. در این صورت تبعات آن نه تنها به فرد و خانواده بلكه به جامعه هم كشیده می‌شود. جامعه‌ای كه نیازمند افراد فعال، آگاه، پخته و توانمند است.

نظر شما در رابطه با اجرا شدن این طرح چیست؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.

منابع: روزنامه همشهری، مشرق‌نیوز

زنِ ایرانی ایده‌آل ۱۰۰سال گذشته، چگونه زنی‌ست؟


وب‌سایت میدان – مرضیه آژینی: یادداشت پیش رو در جستجوی پیدا کردن زنِ ایده‌آلِ در صد سال اخیر است.

از مادر مشروطه تا مادر شهدا

ایرانِ مدرن تاریخی حدوداً صد ساله را پشت سر گذاشته است. صد سالی که با روی کار آمدن دوره‌های حکومتی متفاوت همراه بود. حکومت‌هایی که هر کدام گفتمان‌ها، ایدئولوژی‌ها و هژمونی‌های مسلط خود را شکل دادند و تقویت کردند. این مقاله در جستجوی پیدا کردن زنِ ایده‌آلِ هر کدام از این حکومت‌ها، در خلال روز‌های سپری شده از اواخر قاجار تا ابتدای جمهوری اسلامی، است. زن ایده‌آلی که گویا تحکیم گفتمان مسلط تنها به کمک بدن و حضور تعریف‌شده او ممکن بود.

با اندکی مسامحه می‌توان گفت، برای نخستین بار، زن به عنوان عضوی از جامعه در اواخر عصر قاجار، همزمان با اوج‌گیری مشروطه‌خواهی در ایران، مطرح شد. بعد از شکست‌های بزرگ و ننگین ایران در برابر روسیه تزاری از ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۳، و از ۱۸۲۶ تا ۱۸۲۷، و در برابر انگلستان در بازه زمانی ۱۸۵۶ تا ۱۸۵۷ میلادی، که منجر به از دست رفتن قلمرو‌های عظیمی از قفقاز و افغانستان شد، گفتمان مدرن ملی‌گرایی در ایران شکل گرفت. این گفتمان که پیوند تنگاتنگی با مفاهیم بازتعریف‌شده‌ای، چون «ایران»، «ملت» و «وطن» داشت، قلمرو جغرافیایی وطن را همچون پیکر یک زن در نظر گرفت.

این‌همان بودنِ وطن و زن یکی از مولفه‌های اصلی گفتمان ملی‌گرایی در تاریخ بسیاری از کشور‌های جهان بوده است. اما تفاوتی آشکار بین وطن – زنِ ایرانی و نمونه‌های فرامرزی آن وجود دارد. بر خلاف فیگور‌های اروپایی، چون ماریانا، گرمنیا و بریتانیا، که اغلب الهه‌هایی باشکوه، با تاجی بر سر و شمشیری در دست بودند، فیگور ایرانی، که بی‌ارتباط با شکست‌های ایران نبود، مادری پیر، بیمار و رو به احتضار بود.

مادری که نیاز اضطراری و مبرم به تشخیص بیماری، مراقبت، حمایت و عشق از سوی ملت داشت.

ملتی که اغلب از مردانی تشکیل شده بود، که برای نخستین بار نه برای پیوند مشترک خونی‌شان، بلکه به دلیل هم‌وطن بودنشان، برادر شده بودند. برای داشتن ملتی قدرتمند و پویا، زن – مادر، به عنوان کسی که نه تنها به ملت زندگی می‌بخشید، بلکه به عنوان نخستین آموزگار او، مهم شد. اهمیتی که به مسائلی، چون آموزش، پاکیزگی، سلامت، ازدواج و خانواده پیوند خورد. بنابراین، زنِ ایده‌آل عصر مشروطه مادر بود. مادری که از یک سو نیاز به حمایت مردانه، و از سوی دیگر نیاز به آموزش مدرن داشت.

از مادر مشروطه تا مادر شهدانقاشی Germania، توسط Philip Veit در سال ۱۸۴۸

از مادر مشروطه تا مادر شهداایران همچون مادر بیمارِ افتاده در بستر، در بیخیالی و خواب‌زدگی پسران. چاپ‌شده در روزنامه شکوفه، دومین نشریه زنان در عصر قاجار، ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۴.

بعد از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، و با به قدرت رسیدن رضا شاه، نقش‌ها و هنجار‌های جنسیتی با دگرگونی‌های چشمگیری روبه‌رو شد، از اصلاحات در حوزه‌های سلامتی و پاکیزگی گرفته تا تغییر در مولفه‌های پوششی و منع حجاب در ۱۷ دی ۱۳۱۴. از یک سو راه‌اندازی پروژه‌های گسترده مدرنیزاسیون و غربی‌سازی که مولفه‌هایی، چون پوشش، تفریحات و مدل ایده‌آل خانواده غربی را تبلیغ می‌کرد، و از سوی دیگر حکومت دیکتاتوریِ وابسته به قدرت مرکزی و مطلقه رضا شاه که منجر به شکل‌گیری سازمان‌های وابسته و تحت حمایت دولت از جمله سازمان‌های زنانه شد، زن ایده‌آل را از مادر ضعیف و بیمار مشروطه به زنی مدرن، اما مطیع در عصر رضا شاه تبدیل کرد.

از مادر مشروطه تا مادر شهدادیوارآویز، در ستایش رضاخان به عنوان نجات‌دهنده ایران. ایرانی که در هیبت زن به قامت ایستاده و مطمئن پدر بزرگ تکیه داده است.

در خلال جنگ جهانی دوم، با باز شدن پای متفقین به ایران، و به بهانه حمایت شاه ایران از هیتلر، رضا شاه در سال ۱۳۲۰ تبعید شد و جای خود را به پسر داد. ایران در آستانه فترتی دوازده ساله قرار گرفت، فترتی که با فعالیت‌های اقتصادی و آزادی‌های سیاسی همراه بود.

دوره‌ای که همزمان با تولد احزاب سیاسی و سندیکا‌ها بود. اما افسوس که این دوره کوتاه آزادی با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به پایان رسید. اگرچه در این دوره زنان به حقوق بسیاری، چون حق رای در سال ۱۳۴۱ و تصویب لایحه حمایت از خانواده در سال ۱۳۴۶، دست یافتند، اما همچنان فیگور زن مدرن و مطیع توسط حکومت تقویت شد.

در اواخر دوره پهلوی، که با انقلاب ۵۷ به پایان رسید، سه گونه متفاوت از گفتمان مخالف، فیگور زن مدرن را به مبارزه طلبید. نخست، زنان و مردان اقشار متوسط شهری و متمول بازاری. دوم، حزب چپ اسلامی، مجاهدین خلق؛ و سوم، حزب چپ مارکسیستی، فدائیان خلق. هر کدام از این مخالف‌خوان‌ها به گونه‌ای متفاوت زن ایده‌آلِ خود را تعریف کردند. از زن مطیع  گرفته تا زن فاقد جنسیت احزاب چپ.

هر سه با پوشش خاص خود، یا با بلوز و شلوار گشاد و روسری، و یا با پوششی مردانه، به شدت از مولفه‌های پوششی زنانه، که الهام‌گرفته از غرب بود، مبارزه کردند.

 

از مادر مشروطه تا مادر شهداپوستر روز جهانی زن در دانشگاه تهران، اسفند ۱۳۵۷.

در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، زن دوباره در تاریخ ایران مادر شد.

پوشک بچه اسکارلت جوهانسون و مادران پرافاده ایرانی


روزنامه خراسان – عطیه تقوی‌بجنوردی: در ویدئویی که به تازگی در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شده است، خبرنگار از «اسکارلت جوهانسون» می‌پرسد: «به عنوان پردرآمدترین بازیگر زن، بازم حاضری پوشک کثیف بچه تو عوض کنی؟» و او پاسخ می‌دهد: «البته، عوض کردن پوشک کثیف بچه‌ام، بزرگ‌ترین لذته برام».

عوض کردن پوشک بچه‌ام بزرگ‌ترین لذته برام

خبرنگار به همین اندازه اکتفا نمی‌کند و می‌پرسد: «تکنیکت برای این کار چیه؟» که این بازیگر زن هالیوود پاسخ می‌دهد: «روشم هر روز فرق داره، ولی معمولا یه چیزی توی دستم می‌گیرم که حواس بچه رو پرت کنم، یه اسباب بازی یا یک آهنگ می‌ذارم که هیچ‌وقتم جواب نمیده»! هرچند این ویدئو به تازگی در شبکه‌های اجتماعی رد و بدل می‌شود، اما این گفتگو مربوط به سه سال پیش است، زمانی که اولین فرزند این بازیگر، دو ساله بوده است. با این حال، این نگرش جالب به چالش‌های مادری ارزش دارد تا نکاتی را در همین باره مطرح کنیم.

مزایای نگرش مثبت «جوهانسون» به چالش‌های مادرانه

نکته‌ای که در این گفت وگوی ویدئویی بیش از هر چیزی توجه‌ها را به خودش جلب می‌کند، نگرش مثبت این بازیگر به جنبه‌هایی از وظایف مادر شدن است که برای بعضی از مادر‌ها سخت و مشقت بار است. داشتن چنین نگرشی باعث می‌شود تا تحمل سختی‌های مادرانه، ساده‌تر شود.

برای مثال، در قسمتی از این مصاحبه «جوهانسون» اشاره می‌‎کند که از عوض کردن پوشک فرزندش لذت می‌برد و آن را تبدیل به بازی کرده است! شنیدن این جملات از بازیگری که انتظار می‌رود بیشتر به فکر حرفه و جایگاهش باشد کمی عجیب به نظر می‌رسد! فارغ از دیدگاه این خانم بازیگر، نگرش شما به وظایف مادرانه چگونه است؟

«جوهانسون» برای فرزندآوری، آگاهانه تصمیم گرفته است

عوض کردن پوشک بچه‌ام بزرگ‌ترین لذته برام

تشکیل خانواده دادن، ازدواج کردن، بچه‌دار شدن، مادر شدن و پذیرش نقش مادری تصمیمات شخصی هستند که همه آدم‌ها درباره آن فکر می‌کنند و برای انتخاب این تصمیمات دلایل ویژه‌ای دارند. مشکلات اقتصادی و شرایط رفاهی جامعه همیشه جزو عوامل مهمی بودند که این تصمیمات را تحت تاثیر قرار داده است، اما در سال‌های اخیر نوعی تفکر انسان‌گریز ایجاد شده است که نه تنها با تصمیم افراد برای‌فرزندآوری مخالفت می‌کند بلکه تصویری منفی از مادری و سختی‌های آن ارائه می‌دهد.

هر انسانی مختار است آزادانه برای زندگی و اهدافش تصمیم گیری کند و اجازه ندهد افراد دیگر تصویر ذهنی او را تخریب کنند. همان‌طور که در مقدمه مطلب آورده شد، سلبریتی مثل اسکارلت جوهانسون وقتی برای تصمیمش درباره مادر شدن با سوالات چالشی مواجه می‌شود، بدون پشیمانی یا خجالت از وظایفش با شادی درباره آن‌ها صحبت می‌کند. اگر به عنوان یک مادر برای فرزندآوری آگاهانه تصمیم گرفته باشید و این نقش را با افتخار و لذت انجام دهید، هیچ چالشی شما را ناامید و پشیمان نخواهد کرد.

نکات مثبت مادر شدن را ببینید

به عنوان یک روان شناس اگر از مادران سوال کنم: «آیا حاضرید زمان بیشتری را با فرزندتان بگذرانید؟» تقریبا همه والدین می‌گویند: «بله، قطعا! اما چطوری؟». همین جواب یعنی شما به عنوان یک مادر تجربه لذت بخشی از وقت گذرانی با فرزندتان دارید و به دنبال تجربه‌های بیشتر هستید.

ساعاتی که با هم بازی کردید، کتاب خواندید، خندیدید و …. نخستین گام برای این‌که سختی‌ها را به شادی تبدیل کنید و یک مادر شاد باشید این است که روی جنبه‌های مثبت نقش‌تان تمرکز کنید و برای کارهایتان ارزش قائل شوید. تا زمانی‌که به پوشک عوض کردن و تمیز کردن فرزندتان به عنوان یک وظیفه تحمیل شده و رنج‌آور نگاه کنید، قطعا رفته رفته از نقش مادری هم بیزار می‌شوید.

عوض کردن پوشک بچه‌ام بزرگ‌ترین لذته برام

به فکر لذت بخش کردن لحظات باشید

گاهی بی دلیل به چهره فرزندتان خیره شوید و برای داشتنش به خودتان تبریک بگویید! شاید عجیب به نظر برسد، ولی بودن در لحظه و چشیدن طعم هر ثانیه از زندگی یکی از بهترین روش‌های ذهن آگاهی و بهبود روابط والد-فرزندی است. هنگام انجام وظایف روزمره مثل نظافت کودک، سر و کله زدن برای غذا خوردنش، حرص خوردن از کم خوابیدنش و … کمی مکث کنید و فکر کنید در این لحظه چطور می‌توانم این کار روزمره و به نظر طاقت فرسا را برای هر دویمان کمی لذت بخش‌تر کنم؟

شاید با تبدیل کردن آن به سرگرمی، گفتگو کردن یا صلح کردن! مدام به این فکر نباشید که فرزندتان چند لقمه می‌خورد، چقدر دیر می‌خوابد یا چرا لباسش را کثیف می‌کند. به فکر وقت گذرانی‌هایی باشید که می‌تواند برای هر دوی شما لذت‌بخش‌تر بشود و به زودی تبدیل به یک خاطره!

عوض کردن پوشک بچه‌ام بزرگ‌ترین لذته برام

ایرانی و کار گروهی؟ نِق‌زن، حسود، خودخواه و تک‌رو


روزنامه همشهری – یکتا فراهانی: موفقیت، برای هر کسی تعریف خاصی دارد. بسیاری، تعریف آن را در رقابت با دیگران می‌دانند؛ یعنی زمانی که بتوانند در یک جمع خودشان به‌تن‌هایی موفقیتی حاصل کنند. شکی نیست که رقابت در بسیاری از عرصه‌های زندگی نمود دارد و می‌توان در آن‌ها برای برنده‌شدن تلاش کرد. ولی وقتی پای موفقیت گروهی به میان می‌آید، دیگر نمی‌توان تنها منافع خود را درنظر گرفت و بدون توجه به افراد دیگر گروه، سعی در اثبات و حقانیت خود به دیگران داشت.

جمع و گروه هم می‌تواند شامل جمع‌های کوچک خانوادگی، دوستانه، شغلی و… باشد یا اعضای یک شهر یا کشور؛ یعنی وقتی قرار است موفقیتی در سطح کشور حاصل شود هیچ‌کس نباید فقط به فکر منافع شخصی خود باشد بلکه آنچه مهم است موفقیت همه اعضای گروه است. ولی عوامل زیادی باعث می‌شوند افراد به‌گونه دیگری فکر کنند و منافع گروه را فدای منافع شخصی خود کنند.

مدیریت گروهی و برخورداری از روحیه مشارکت، به‌ویژه هنگام بروز مشکلات و سختی‌ها عامل بسیار مهمی است که می‌تواند سلامت و موفقیت یک جمع و در نهایت یک کشور را تضمین کند. اما چرا در بعضی جوامع افراد همکاری بیشتری با همدیگر دارند درحالی‌که در جوامع دیگر شاهد چنین مشارکت‌هایی نیستیم؟ این موضوع ریشه در چه عواملی دارد و چطور می‌توان با آن مقابله کرد؟ در این خصوص با دکتر حمید پورشریفی، روانشناس سلامت و دانشیار دانشگاه علوم بهزیستی گفتگو کرده‌ایم.

«ما» نیستیم!

کمال‌گرایی

وقتی صحبت از فرهنگ شرق وغرب می‌شود، با توجه به اینکه گفته می‌شود اغلب ما به نوعی غرب‌ستیز هستیم، ولی به‌نظر می‌رسد در بسیاری مواقع در عمل از آموزه‌های غربی استفاده می‌کنیم.

در فرهنگ کشوری مثل ژاپن افراد به‌صورت گروهی عمل می‌کنند، درصورتی که در فرهنگ غربی یا آمریکایی افراد معمولا به‌طور شخصی عمل می‌کنند و فردگرا هستند. به‌نظر می‌رسد که بخش‌های مهم آموزش رسمی و غیررسمی ما نیز بیشتر بر فرد تمرکز دارد.

یکی از عوامل بسیار مهم در این میان، موضوع آموزه‌های فرهنگی ما در راستای کمال‌گرایی یا به‌عبارتی بی‌نقص‌گرایی است. به این ترتیب به افراد یاد می‌دهیم که بهترین باشند. مثلا اغلب وقتی از فرزندان خود سؤال می‌کنیم چه نمره‌ای گرفته‌اند آن‌ها را با خودشان و نسبت به توانایی‌ها و استعدادهایشان بررسی نمی‌کنیم بلکه هدفمان بیشتر مقایسه آن‌ها با دیگران است.

معمولا هم می‌خواهیم بدانیم دیگران چه نمره‌ای گرفته‌اند و به این ترتیب فرزند ما در مقایسه با آن‌ها چگونه عمل کرده است. پیامی هم که به این طریق به فرزندمان منتقل می‌کنیم این است که تو باید از دیگران بهتر باشی؛ بنابراین وقتی موضوع کمال‌گرایی به میان می‌آید باید توجه داشته باشیم که تلاش برای بهترین‌بودن در آینده هم مشکلات فردی را برای شخص به‌وجود می‌آورد. ضمن اینکه می‌تواند افراد را مستعد ابتلا به اضطراب، وسواس یا افسردگی کند. افرادی که همیشه به‌دنبال «بهترین» شدن باشند در آینده حتماً آسیب‌هایی را تجربه می‌کنند.

فردگرایی در عین حال که می‌تواند آثار اجتماعی داشته باشد، به‌تدریج باعث می‌شود افراد یاد بگیرند برای اینکه بهترین باشند، باید به نیاز‌های خودشان توجه داشته باشند و توجهی به خواسته‌های دیگران و شرایطشان نداشته باشند.

اگر چه ما ظاهراً سعی می‌کنیم به دیگران توجه کنیم، ولی در عمل با توجه به چیز‌هایی که یاد گرفته‌ایم سعی در پیشرفت و موفقیت بیشتر خودمان خواهیم داشت.

یادگیری مشاهده‌ای از طریق خانواده و جامعه

اما موضوع مهم دیگر آن است که بیشتر یادگیری‌ها از طریق مشاهده صورت می‌گیرد و فقط کلامی نیست؛ یعنی ما در کودکی یاد گرفته‌ایم که والدین و اطرافیانمان در شرایط خاص چقدر به مسائل و مشکلات دیگران توجه داشته و تا چه حد به مسائل و مشکلات خودشان پرداخته‌اند؟

البته در طول سال‌های بعد هم با ورود کودک به جامعه، می‌تواند تحت‌تأثیر رفتار‌های اجتماعی واقع شود. مثلا در طول سا ل‌های اول انقلاب افراد یاد گرفته بودند که بیشتر به نیاز‌های دیگران توجه کنند؛ در نتیجه گاهی از نیاز‌های فردی خود چشم‌پوشی می‌کردند.

«ما» نیستیم!

اما اتفاقاتی هم افتاد که نباید آن‌ها را در سطح اجتماعی نادیده گرفت و آن شامل رفتار‌هایی در سطح مسئولان بود. با توجه به اینکه یادگیری «یادگیری مشاهده‌ای» بود و مردم متوجه شدند توجه بعضی مسئولان در ظاهر و در حرف‌هایشان به نیاز‌های دیگران در اولویت کاری آنهاست، ولی در عمل فقط برای خودشان و نیازهایشان تلاش می‌کنند، این موضوع هم مزید بر علت شد.
به این ترتیب آموزه‌های خانوادگی با آموزه‌های غیررسمی اجتماعی پیامی را به افراد آموزش داد که اگر می‌خواهید با مشکلی مواجه نشوید و از زندگی عقب نمانید در درجه نخست باید خودتان را دریابید و اگر بعد از آن فرصتی داشتید به دیگران هم توجه کنید.

حتی رفتار‌های ما هنگام بحران هم بیشتر به این صورت است که در فضای مجازی از محبت، حمایت و کمک‌کردن به دیگران حرف می‌زنیم و در اینگونه فضا‌ها افراد بسیار مهربان و خوبی به‌نظر می‌رسیم، درصورتی که در واقعیت میزان این توجه‌ها بسیار متفاوت خواهد بود و در عمل همه چیز با مشکلات و نقایصی مواجه خواهد شد.

سرمایه اجتماعی

متأسفانه سرمایه اجتماعی در ایران همیشه ضعیف بوده و اکنون هم در حال ضعیف‌ترشدن هم است. مثلا اگر همین الان حتی در کشور‌های غربی مانند آمریکا که فرهنگ فردی مطرح است به مردم بگویند از خرید کالایی صرف‌نظر کنند احتمال زیادی وجود دارد که چنین کاری انجام دهند، درصورتی که در کشور دیگری مانند ژاپن مردم به راحتی در چنین حرکت‌های اجتماعی‌ای شرکت می‌کنند.

اما در ایران به محض اینکه از مردم خواسته می‌شود مثلا فلان کالا را نخرند، اغلب بلافاصله به فکر خرید آن می‌افتند و سعی می‌کنند آن را تهیه کنند که در آینده با مشکل کمبود چنین کالایی مواجه نشوند. دلیل چنین رفتار‌هایی هم موضوع «عدم‌امنیت» در جامعه است. آن چیزی که علاوه برآموزه‌ها، باعث می‌شود مردم بیشتر به فکر خودشان باشند این است که ابتدا آن‌ها احساس می‌کنند مشکلی نیست، اما اگر خودشان هم با مشکلی مواجه شوند آیا جامعه چنین برخوردی با آن‌ها خواهد کرد؟ شواهد نشان می‌دهد در سطح جامعه چنین حمایت‌هایی از مردم نمی‌شود. طی بررسی و تحقیقی از دانشجویان ایرانی، ۶۰ تا ۷۰ درصد آن‌ها دانشگاه را محلی برای مراجعه و حل مشکلات خود نمی‌دانستند؛ بنابراین بسیاری از ما در مواقع بحران جایی را سراغ نداریم که بتواند از ما حمایت کافی داشته باشد.

حمایت اجتماعی ادراک‌شده

افراد نیاز دارند بتوانند در شرایط خاص از محیط خانواده یا جامعه حمایت، کمک و آرامشی دریافت کنند که از آن به‌عنوان «حمایت اجتماعی ادراک‌شده» نام می‌بریم.

حمایت اجتماعی ادراک‌شده در افراد جامعه ما پایین است؛ یعنی اغلب افراد فکر می‌کنند در سختی‌ها آنگونه که انتظار دارند از آن‌ها حمایت نخواهد شد. مهم هم این نیست که تفکر و ادراک آن‌ها از این موضوع درست یا نادرست باشد بلکه مهم آن است که بدانند این ادراک در ذهنشان تأثیر می‌گذارد و عمل می‌کند.

به این ترتیب با افرادی در جامعه مواجه هستیم که فکر می‌کنند در شرایط غیرقابل کنترل، شخصی نیست تا از آن‌ها حمایت کند. ضمن اینکه والدین هم به فرزندان آموزش داده‌اند که اول به فکر خودت باش. بعضی افراد در رده‌ها و جایگاه‌های بالای اجتماعی هم در بسیاری مواقع اول به فکر خودشان هستند؛ بنابراین در چنین شرایطی عملاً فضایی برای «ما» شدن وجود ندارد و بیشتر تبدیل به شعاری است که در عمل چیزی از آن‌ها دیده نمی‌شود. امید به حمایت‌های اجتماعی می‌تواند بسیار مؤثر باشد، اما در جوامعی مثل ژاپن از ابتدا به بچه‌ها آموزش داده می‌شود به نیاز‌های دیگران هم توجه داشته باشند. در واقع شهروند خوب، مسئولیت‌پذیر است و می‌تواند در شرایطی بپذیرد که اشتباه کرده است.

ریشه مشکل

هیچ وقت نمی‌توانیم برای مشکلی مانند فردگرایی فقط به یک مورد خاص اشاره کنیم؛ در واقع مجموعه‌ای از عوامل باعث شدند افراد نمی‌توانند در کار‌های گروهی موفق عمل کنند.

اگر از خانواده شروع کنیم باید بگوییم نظام خانواده هم تحت‌تأثیر ملاحظات اجتماعی وسیع‌تری قرار می‌گیرد. مثلا در زمان‌های بحران مانند دوران جنگ بیشتر به افراد آموزه‌هایی داده می‌شد که دقت داشته باشند تا به فکر تأمین مایحتاج و آذوقه خود باشند.

عوامل نظامی، جنگی یا محیطی و… در مجموع در جامعه تأثیر‌گذارند و باعث شکل‌گیری آموزه‌های خانواده هم می‌شوند، اما خود خانواده هم در واقع تحت‌تأثیر عوامل اجتماعی، سیاسی و محیطی قرار می‌گیرد که همه این عوامل یک متغیر روانشناختی به نام ادراک امنیت را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد؛ اینکه آینده تحت کنترل فرد هست یا خیر.

یعنی خانواده و جامعه به‌طور موازی بر افراد تأثیر می‌گذارند و اگر در جامعه شرایطی فراهم نشود که ادراک امنیت افزایش پیدا کند، خانواده هم فرزندانش را به‌گونه‌ای تربیت می‌کند که بیشتر به‌نفع خودشان فکر کنند تا جامعه‌ای که امنیتی در آن وجود ندارد؛ بنابراین والدین باید آگاه باشند پیام‌هایی که آن‌ها با تربیت خود به فرزندانشان منتقل می‌کنند بسیار مهم است و تأثیر بسیار زیادی در آینده‌شان دارد. البته به موازات این آگاه‌سازی خانواده‌ها، لازم است اقداماتی در سطح اجتماع و در سطح کلان صورت بگیرد تا افراد بتوانند احساس امنیت داشته باشند.

«ما» نیستیم!

ادراک فساد

شاخص دیگری در جامعه وجود دارد به نام «ادراک فساد در جهان» که میزان شفافیت عملکرد کشور‌ها را مشخص می‌کند. ادراک فساد در واقع نشان‌دهنده چگونگی عملکرد و شفافیت اطلاع‌رسانی و عدم‌رانت‌ها و آسیب‌ها در سطح جامعه است و نشان می‌دهد که در مجموع چه مواردی به‌عنوان شاخص‌هایی برای ارزیابی در این زمینه مطرح می‌شود. ادراک فساد یعنی از نگاه مردم به موضوع چه مواردی نگاه شود تا ببینیم از نظر شهروندان تا چه حد در سطح جامعه شفافیت وجود دارد.

ایران طی سال‌های گذشته نوسان‌هایی را در این خصوص داشته و هم‌اکنون از لحاظ عدم‌شفافیت در میان ۱۸۱ کشور عدد ۱۴۶ را دارد که وضعیت خوبی نیست. به‌طورکلی می‌توان گفت با عزم ملی، از سطح آموزه‌های خانوادگی گرفته تا شفافیت و افزایش حمایت‌های اجتماعی و همچنین اقداماتی که بتواند میزان امید را در اطرافیان افزایش دهد، به‌علاوه افزایش تشکل‌های مردمی، باعث می‌شود افراد در عمل یاد بگیرند چطور می‌توانند در جامعه مشارکت بیشتری داشته باشند. رفتار‌های اجتماعی و کمک به همدیگر در عمل و از طریق مشاهده یاد گرفته شود. مجموعه‌ای از این عوامل می‌تواند باعث امیدواری بیشتر برای مشارکت و مدیریت‌های گروهی شود.

آسیب‌های شکاف اجتماعی

توجه داشته باشیم باید به‌طور سیستمی به موضوع شکاف و گسست اجتماعی نگاه کنیم، چون سیستم‌ها بر همدیگر اثر می‌گذارند. فرد، خانواده، محله و خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ و همچنین سیاستگذاری دولت بر همدیگر تأثیر می‌گذارند و اینکه چقدر رأی و عزم مردم در طولانی‌مدت می‌تواند بر سرنوشت جامعه تأثیر‌گذار باشد. همه این عوامل در تعامل با همدیگر قرار دارند و نقش‌آفرینی می‌کنند. به همین‌خاطر اگر کودک از اول تحت‌تأثیر خانواده، همکاری و کمک به دیگران را در اولویت‌هایش قرار دهد خودبه‌خود بقیه مراحل را هم درست طی می‌کند و کم‌کم مشارکت در سطح جامعه رواج پیدا خواهد کرد، چون خانواده و جامعه تحت‌تأثیر هم قرار دارند.

توجه داشته باشیم شاید تک‌روی افراد در ظاهر باعث موفقیت‌های فردی آن‌ها شود، اما زمینه آسیب‌های اجتماعی را به‌وجود می‌آورد، چون به‌تدریج و هنگامی که فرد دیگر نتواند موفق شود سرخورده می‌شود و مشکلات زیادی برایش به‌وجود می‌آید، درصورتی که وقتی به فکر موفقیت گروه باشیم موفقیت تک‌تک افراد را هم شامل خواهد شد. واقف‌بودن بر اهمیت «ما بودن» باعث می‌شود افراد بیشتر برای آن تلاش کنند. برای این کار هم حتماً باید آموزش‌های مختلفی در تمام سطوح ارائه شود.

«ما» نیستیم!

هر ایرانی، یک «بزن به حساب» در سوپریِ سرِ کوچه!


برترین‌ها: گرانی سرسام‌آور، بازار نسیه را داغ کرده، مردم نسیه‌ می‌برند و مغازه‌دارها هم چاره‌ای جز مدارا ندارند، این گزارش در همین حال و هواست.

«بزن به حساب»؛ این جمله‌ی آدم‌هایی است که خورد و خوراکشان هم قسطی شده است. این گزارش به روایت مواجهه سوپرمارکت‌ها با این افراد می‌پردازد.

آدم‌هایی بی‌توجه به قیمت‌ها گشتی در مغازه می‌زنند و خریدهایشان را دم صندوق می‌گذارند و می‌روند سراغ بقیه خریدها. اما بعضی‌ها بعد از گشتی در مغازه،  قیمت‌ها را نگاه می‌کنند، کمی دست‌دست می‌کنند و بعد خریدشان را دم صندوق می‌گذارند. گروهی دیگر اما گشتی در مغازه نمی‌زنند، همین که وارد مغازه می‌شوند، یک راست سراغ جنسی که می‌خواهند می‌روند و بعد از نگاه کردن قیمتش آن را به صندوق می‌برند و بعد می‌گویند «بزن به حساب». ما در این گزارش سراغ این آدم‌ها رفته‌ایم البته نه سراغ خودشان، سراغ صاحبان سوپرمارکت‌ها رفته‌ایم و پای قصه‌هایشان از نحوه مواجهه‌شان با این دسته از آدم‌ها نشسته‌ایم. آدم‌هایی که چند وقتی است خورد و خوراکشان قسطی شده است.

«بزن به حساب» در سوپرمارکت‌ها رونق گرفت

خیلی‌ها پول کم می‌آورند

آخر شب بود و داشتیم کم‌کم مغازه را تعطیل می‌کردیم. مرد نسبتا جا افتاده‌ای وارد مغازه شد. مو‌های کنار شقیقه‌اش سفید شده بود و ریش تنکی داشت. گوشه و کنار مغازه را وارسی کرد و بعد سراغ کنسرو‌ها را گرفت؛ «یکی از شاگرد‌های مغازه کنسرو خورش قیمه را جلوی رویش گذاشت و گفت این خوبه.» مرد مستاصل پشت جعبه را نگاه کرد و وقتی متوجه قیمتش شد، آن را گذاشت روی پیشخوان و خودش رفت سراغ قفسه کنسروها.

چندتایی را خودش نگاه کرد و در نهایت پرسید «کنسرو تا سه چهار هزار تومان چی دارید؟» من که گوشه‌ای از مغازه ایستاده بودم، این بار خودم رفتم کمکش و شروع کردم نگاه کردن قیمت کنسروها، اما هیچ‌کدام سه یا چهار هزار تومان نبودند. مرد که دید در قسمت کنسرو‌ها چیزی نصیبش نمی‌شود، خودش گفت «ولش کن، کالباس ارزون چی دارین؟» برایش توصیح دادیم که دو نوع کالباس بیشتر نداریم و قیمت‌هایش بالا است.

گفت: «تخم‌مرغ. تخم‌مرغ چند شده؟» قیمتش را که گفتیم، رفت چندتایی تخم مرغ با یک بسته نان و یک کره برداشت. گفت نوشابه هم می‌خواهم؛ «زرد از اون پرتقالی‌ها. یه بسته مگنا قرمز هم بده.» جنس‌ها را برایش داخل کیسه گذاشتیم. موقع حساب کردن پول کم آورد. این پا و اون پا کرد و هی داخل جیب شلوار و پیراهنش دست می‌کرد، اما خبری نبود. آمدم جلو و گفتم «باشه، بعدا بیار برامون.»

مغازه‌ای که این قصه را از آن روایت کردیم در تهران‌پارس بود.

بعضی‌ها را توپ هم منفجر نمی‌کند

«این‌جا که کسی حساب دفتری نداره. سرایدارشون سیگار ماربلو‌تاچ می‌کشه، بعد انتظار داری از ما نسیه بگیرن؟» مرد فربه‌ای است که وقتی با او همکلام می‌شوید استرس می‌گیرید نکند دکمه‌های پیراهنش که روی شکمش قرار گرفته‌اند از جا در بیایند. مو‌های سرش ریخته و با لهجه ترکی غلیظ با کارگر‌های مغازه‌اش صحبت می‌کند. می‌گوید «اینجا همه وضعشان خوب است و توپ منفجرشان نمی‌کند. ولی مثلا در حد هزار یا پونصد تومن وقتی می‌خوان نقدی حساب کنن ممکنه بگه بعدا میارم.»

این را می‌گوید و می‌رود سراغ جور کردن جنس‌هایی که شاگردش همینطور که با تلفن در حال حرف زدن است روی کاغذ تندتند می‌نویسد. در حین صحبتمان، مغازه مدام پر و خالی می‌شود و کار همه در کمترین زمان ممکن راه می‌افتد. روی چهارپایه رفته است که روغن را از قفسه‌ای که دستش نمی‌رسد، بردارد. بر می‌گردد سمت من و انگار سال‌هاست با هم آشنا هستیم و می‌گوید «پسر جون، بیا اینو بگیر بزار زمین.» بعد هم می‌گوید اینجا دو جور مشتری داریم؛ «یکی اینایی که اینجا می‌بینی که ما بهشون می‌گیم گذری و یکی دیگه که کار ما با اون‌ها می‌گذره که توی خونه نشستن و تلفنی سفارش میدن.»

می‌گوید «گفتم که اینجا از نسیه و این حرف‌ها خبری نیست، ولی بعضی وقتا که جنس رو می‌بریم دم خونه مشتری‌ها، طرف پول نقد همراهش نیست و یا میگه کارت همسرش دم دست نیست. ما هم دل نگرانی از این بابت نداریم. فاکتور‌ها رو نگه می‌داریم، چون می‌دونیم چند وقت بعد میان مغازه یا با خرید بعدی حساب می‌کنند. اما از یکی دو نفری هم نام می‌برد که شاگرد مغازه با شنیدن اسمشان نیشش تا بناگوش باز می‌شود. می‌گوید این دو تا خانم با من قرار گذاشتن و آخر هرماه میان حسابشون رو تسویه می‌کنن؛ انصافا هم تا الان یه روز این ور اون رو نشده حسابشون.»

مغازه‌ای که این قصه را از آن روایت کردیم در جماران بود.

«بزن به حساب» در سوپرمارکت‌ها رونق گرفت

اینجا آدم‌ها سر از زمین بلند نمی‌کنند

دفترچه‌ای را که خودش آن را حساب دفتری می‌خواند جلوی رویم قرار می‌دهد و می‌گوید: «بیا خودت ببین مردم اینجا چقدر چقدر جنس نسیه می‌برن. نهایت رقم بالایی که پیدا می‌کنی ۲۰۰ هزار تومانه.» پیراهن آستین‌کوتاه مشکی‌ای پوشیده که به تنش زار می‌زند. با آن چشم‌های سرخ که دو دو می‌زنند، سرتاپایم را برانداز می‌کند و بعد به مغازه تقریبا خالی از جنسش اشاره می‌کند و می‌گوید: «کسی نمیاد اینجا چیپس و پفک بخره که بخوام قفسه‌هامو پر کنم. کره یه رقم آوردم اونم ارزون‌ترینش، پنیر هم همینطور.» مغازه‌اش در کوچه‌ای تنگ و باریک است و با وجود اینکه سرشب است، محله خلوت است و هرازگاهی، تک و توک رهگذری بدون این‌که به نور مغازه و حضور من و مغازه‌دار نگاه کند از گوشه کوچه می‌گذرد.

آقای مغازه‌دار دلیل این بی‌توجهی را حساب‌های دفتری می‌خواند و می‌گوید آدم‌های اینجا اکثرشان کارگر روزمرد هستند، «حالا بعضی‌هاشون اگر شانس باهاشون یار بوده باشه بیمه هم براشون رد می‌شه، اما همه هشتشان گرو نه‌شان است، در این حد که حتی ماکارونی و سویا رو هم نسیه می‌برن.»

جلوی سکوی سنگی دم مغازه می‌نشیند و سیگاری روشن می‌کند و همین که دود اولین پوک به سیگار از دهانش در حال بیرون آمدن است، می‌گوید: «زمانی این‎جا اکثر آدمایی که زندگی می‌کردن، بازاری بودن، اما حالا همه‌ی اونا رفتن بالاشهر و این محله شده، محله مهاجر‌هایی که میان تهران برای کار. برای همین هم ما با این اوضاع کنار اومدیم. بالاخره مردم پول ندارن و منم مغازه از خودمه.»

کنارش ایستاده‌ام و به زنی نگاه می‌کنم که وقتی وارد کوچه شد، محکم دست پسرش را کشید و چیزی بهش گفت تا کنار خودش بماند. بر می‌گردد سمتم و بازهم سرتا پایم را ورانداز می‌کند و می‌گوید: «پسر جون، تا حالاشده جلوی سوپرمارکت محل سرت بندازی پایین به خاطر حساب دفتری؟ نشده دیگه، ولی اینجا هر روز میشه.»

مغازه این قصه ما در سرچشمه تهران بود.

«بزن به حساب» در سوپرمارکت‌ها رونق گرفت

پی‌نوشت: این مطلب با دخل و تصرف از وب‌سایت میدان برداشته شده است.

فجیع‌ترین قتل‌های ایرانی؛ شهلا، سمیه، میترا و دیگران


برترین‌ها: این قتل‌های ناموسی چند وقت اخیر بهانه‌ای شد برای یک پرونده جمع و جور در رابطه با قتل‌های خبرساز دو دهه اخیر، طبعا این پرونده کامل نیست اما یک نتیجه را قطعی می‌کند، این که جنایت همیشه بوده و حالا به یُمن رسانه، بیشتر دیده می‌شود.

ناصر محمدخانی و شهلا جاهد

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

سال ۸۱ بود که خبر قتل لاله سحرخیزان، همسر ناصر محمدخانی، ستاره‌ی سابق تیم‌های ملی و پرسپولیس منتشر شد و چیزی نگذشت که نام خدیجه جاهد معروف به شهلا، همسر صیغه‌ای محمدخانی به میان آمد. شهلا ابتدا هرگونه اتهامی را انکار می‌کرد و از آنجایی که مدرکی علیه او وجود نداشت یک سالی را در بازداشتگاه سپری کرد. اما دست آخر بعد از ملاقاتی با ناصر محمدخانی به قتل لاله سحرخیزان اعتراف کرد.

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایرانلاله سحرخیزان

پس از مدتی شهلا جاهد مدعی شد که صرفاً به خاطر علاقه اش به ناصر محمدخانی قتل را به گردن گرفته بود، چون محمدخانی به او گفته بود اگر این کار را نکند به جایش او را بازداشت می‌کنند و از طرفی به او قول داده بود تمام تلاشش را برای گرفتن رضایت از اولیای دم یعنی فرزندانش و والدین لاله سحرخیزان خواهد کرد. به ادعای شهلا، او به وعده‌های محمدخانی دل بسته بود، اما بعداً با بی تفاوتی او مواجه شده بود. پرونده‌ی شهلا جاهد با ابهامات زیاد دیگری هم همراه بود. علاوه بر صحبت‌های ضد و نقیض متهم اصلی، بسیاری از مدارک و شواهد به دست آمده هم با یکدیگر جور در نمی‌آمدند.

محمدخانی مدعی شد شهلا جاهد کلید خانه‌ی او و همسرش را در اختیار داشت و بدون رضایت او مخفیانه به خانه‌ی آن‌ها می‌رفت و او و همسرش را زیرنظر می‌گرفت. این پرونده مملوء از ابهاماتی بود که هرگز پاسخی به آن‌ها داده نشد. با وجود همه‌ی این ابهامات و کش و قوس ها، اما شهلا جاهد دست آخر در روز ۱۰ آذر سال ۸۹ اعدام شد.


شاهرخ و سمیه، جنایت گاندی

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

بزه خیابان گاندی یا ماجرای شاهرخ و سمیه بزهی عشقی بود که در بعد از ظهر چهارشنبه ۱۲ دی سال ۱۳۷۵ توسط دو نوجوان ۱۶ ساله به نام‌های «شاهرخ وثوق» و «سمیه شهبازی‌نیا» در خانه‌ی ویلایی خیابان گاندی، کوچه ۲۳ رخ داد.

این اتفاق به علت سن پایین قاتلان، موضوع و خانوادگی بودن آن و بُهت افکار عمومی از چگونگی و چرایی آن شهرت یافت. در این حادثه، برادر ۸ ساله و خواهر ۱۳ سالهٔ سمیه به نام‌های «محمدرضا» و «سپیده» در طبقهٔ دوم منزل پدری سمیه در خیابان گاندی، توسط وی و شاهرخ، به وسیلهٔ خفه کردن با دست، آمپول هوا (بنا بر ادعای شاهرخ و سمیه که گویا از سوی پزشکی قانونی تأیید نشد) و در نهایت خفه کردن در وان حمام کشته شدند.

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

مادر سمیه که در آن زمان به آرایشگاه رفته بود، پس از بازگشت به خانه نیز مورد حمله شاهرخ و سمیه قرار گرفت که در نهایت با فرار به کوچه و ناکام ماندن اقدام قاتلان، بزه افشا شد. شاهرخ و سمیه اعتراف کردند که تحت تأثیر یک فیلم خارجی (احتمالاً فیلم قاتلین بالفطره) قرار گرفته‌اند.

همچنین بنا بر برخی اظهار نظر‌های شاهرخ و سمیه گفتند که تحت تأثیر موسیقی هوی متال و یک زندگی رپ‌گونه تن به چنین کاری دادند که این مطلب در مصاحبهٔ کارشناسان مرکز آموزش و پژوهش زندان‌ها با سمیه و شاهرخ توسط سمیه تکذیب شد.

دادگاه در ۱۷ بهمن سال ۱۳۷۵ هر دو را به قصاص محکوم نمود که با اعلام گذشت پدر سمیه، شاهرخ به ۱۰ سال و سمیه به ۱۲ سال زندان محکوم شد.


میدان کاج

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

جنایت میدان کاج، رویدادی است که در آن جوانی به نام محمدرضا، توسط یعقوب‌علی جعفری در ۶ آبان ۱۳۸۹ در میدان کاج (محلهٔ سعادت‌آباد تهران) با ضربات چاقو زخمی شد و جان سپرد. این جنایت به خاطر مسائل عشقی دربارهٔ زنی (معروف به کیمیا) بود و در آن، قاتل با ضربات چاقو در برابر دیدگان مردم، مقتول را به‌شدت زخمی کرد و چند دقیقه بعد، دو مأمور پلیس نیز از راه رسیدند؛ پس از ۵۵ دقیقه به بیمارستانی در چندمتری محل وقوع حادثه برده شد، اما در آنجا جان باخت.

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

دادگاه متهم در ۳۰ آبان ۱۳۸۹ برگزار شد و قاتل به اعدام در ملأعام محکوم شد. با نظر اکثریت قضات (۳ قاضی)، کیمیا از اتهام معاونت در قتل تبرئه شد، اما به دلیل ارتباط نامشروع با یعقوب، به تحمل ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم شد. سرانجام در صبحگاه روز ۱۴ دی ۱۳۸۹ قاتل در ساعت ۶ صبح در محل وقوع جنایت به دار آویخته شد.


خفاش شب

فجیع‌ترین قتل‌های ایرانی؛ شهلا، سمیه، میترا و دیگران

یک ماجرا و یک نام مردم تهران را به هراس انداخته بود: «خفاش شب» و ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای پایتخت. رضا خوش‌روی، با نام‌های مستعار «عبدالله عبدالرحمن» یا «مراد نادری» که به ستار هم معروف بود، تابستان سال ۱۳۷۶ را به تابستانی غم‌بار برای پایتخت‌نشین‌ها بدل کرد.

وی قتل‌های زنجیره‌ای خود را که همراه با سرقت و تجاوز جنسی بود از سال ۱۳۷۱ در تهران آغاز کرد. با یک پیکانِ دزدی خانم‌های تنها یا همراه فرزندانشان را سوار می‌کرد، می‌کشت، به آن‌ها تجاوز می‌کرد، طلا و چیز‌های با ارزش و حتی چیز‌هایی که برای خانه خریده بودند می‌دزدید و بعد جسد‌ها را در محل‌های خلوت آتش می‌زد و یا سلاخی می‌کرد. هر بار که دستگیر شد، برای خودش یک نام جدید اختراع کرد.

یک‌بار در سال ۷۱ دستگیر شد، ولی از چنگ مأموران گریخت و در بار دوم در سال ۱۳۷۶ دستگیر و سرانجام به اتهام ۹ فقره قتل اعدام شد.


جنایت پل مدیریت تهران

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

جنایت پل مدیریت تهران رویدادی‌ست که ساعت ۱۷:۳۰ بعدازظهر چهارشنبه، ۱۵ تیرماه سال ۱۳۹۰ روی پل عابر پیاده پل مدیریت تهران رخ داد و در آن پسر دانشجویی به نام کوشا پارسا (۲۲ ساله) همکلاسی خود به نام مهسا امین‌فروغی (۲۲ ساله) را با ۲۶ ضربه چاقو به قتل رساند.

هر دوی آن‌ها دانشجوی سال آخر رشته ادبیات فارسی در دانشگاه علامه طباطبایی بودند. گفته می‌شود این قتل به دلیل پاسخ منفی مهسا امین‌فروغی به ایجاد رابطه با کوشا پارسا رخ داده‌است. در روز حادثه، کوشا پارسا، مهسا و دوست همکلاسی‌اش را با موتورسیکلت تعقیب می‌کند و زمانی که آن‌ها روی پل عابر پیاده هستند، با پوشاندن صورتش به آن‌ها حمله می‌کند.

پس از آن قاتل با دستان خون‌آلود سعی می‌کند خود را به موتورسیکلتی در پایین پل برساند، اما در حلقه رهگذران خشمگین گرفتار می‌شود. شاهدان این حادثه که اغلب از ساکنان محله یا کسبه ده ونک هستند ضارب را محاصره و دستگیر می‌کنند و بلافاصله قربانی را با اولین وسیله نقلیه ممکن (یک وانت) به بیمارستان منتقل می‌کنند. در این حادثه، مهسا امین‌فروغی جان سپرد و دختری که همراه او بود، از ناحیه هر دو دست مجروح شد. کوشا پارسا روز سه‌شنبه، ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ اعدام شد.


آتنا اصلانی

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

موضوع قتل دختربچه ۶ ساله به‌نام آتنا اصلانی در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۹۶ رخ داد. آتنا توسط فردی به نام اسماعیل جعفرزاده معروف به اسماعیل رنگرز کشته شد. آتنا زمان‌هایی که کنار بساط پدرش بود، برای استفاده از دستشویی یا خوردن آب به مغازه رنگرزی که در نزدیکی بساط پدرش بود، می‌رفت. صاحب مغازه مردی ۴۰ ساله بود که آتنا و پدرش را از مدت‌ها قبل می‌شناخت و برای او نقشه کشیده بود.

انگیزه او از این کار اذیت و آزار جنسی بوده‌است. با بررسی دوربین‌های مداربسته مشخص شد که آتنا در محدوده مغازه قاتل ناپدید شده‌است، اما لحظه ورود او در هیچ دوربینی به ثبت نرسیده بود. در این زمان اسماعیل به عنوان مظنون دستگیر شد. منزل او مورد بازرسی قرار گرفت، اما پلیس از وجود پارکینگی که قاتل در مکانی نزدیک در اختیار داشت باخبر نبود. به گفته برادر قاتل، او از زندان با همسرش تماس گرفت و خواست که نسبت به امحا مواد مخدر نگهداری شده در پارکینگ اقدام نماید.

به گفته‌ی قاتل، دو سه روزی بود که با دیدن آتنا و طلاهایش وسوسه شده بود. روز حادثه آتنا به مغازه‌اش رفته که آب بخورد و چون کسی آنجا نبوده، به طرفش رفته و نیت عملی کردن نقشه‌اش را داشته است. اما آتنا شروع به فریاد زدن می‌کند. قاتل دستش را روی دهان آتنا می‌گذارد و وقتی به‌خودش می‌آید که دیگر نفس نمی‌کشید. جسدش را داخل ساکی گذاشت و آن را به پارکینگ برد و در بشکهٔ پلاستیکی مخفی کرد تا سر فرصت در محلی خلوت رها کند؛ اما چند روز بعد به‌عنوان مظنون دستگیر شد و رازش فاش شد.

همسر اسماعیل رنگرز پس از پیدا کردن بشکه‌ای که جسد در آن قرار داشته و بوی تعفن می‌داده، برادر قاتل را در جریان قرار می‌دهد و او نیز جسد را از درون بشکه کشف می‌کند و به پلیس خبر می‌دهد.

سرانجام در صبحگاه ۲۹ شهریور ۱۳۹۶ اسماعیل رنگرز در ملأ عام اعدام شد.


بنیتا

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

یکی از اتفاقات دردناک سال ۹۶ ماجرای ربودن و رها کردن طفلی ۸ ماهه به نام بنیتا توسط سارقی سابقه دار بود که این اقدام در نهایت منتهی به قتل کودک شد.

۲۹ تیرماه سال ۹۶ خبر گم شدن کودکی هشت ماهه به نام «بنیتا» و صدای لرزان مادری که از مردم تقاضای کمک می‌کرد، در فضای مجازی دست به دست شد. ماجرا از این قرار بود که پدر بنیتا برای باز کردن درب پارکینگ از خودرو پیاده می‌شود تا خودرو را داخل پارکینگ ببرد، اما در همین حین، دو عابر پیاده‌ای که در حال گذر از آن خیابان بودند، با مشاهده خودروی روشن، پشت فرمان می‌نشینند و خودرو و بچه را به سرقت می‌برند. جستجو‌ها برای یافتن این کودک ۸ ماهه چند روز ادامه داشت تا اینکه پس از ۶ روز و به رغم تمام تلاش‌ها، جسد دختربچه در خودروی به سرقت رفته، به دلیل گرسنگی، تشنگی و گرما در یکی از خیابان‌های پاکدشت ورامین پیدا شد.

محمد که عامل جنایت بود به خاطر قتل به قصاص و به خاطر آدم‌ربایی، رها کردن طفل در خودرو و مباشرت در سرقت در مجموع به ۵۱ سال حبس و همدستش مهدی به ۱۳ سال حبس و دو سال تبعید محکوم شدند.


ستایش قریشی

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

ستایش قریشی (درگذشته‌ی ۲۲ فروردین ۱۳۹۵) دخترک شش‌سالهٔ افغان‌تبار ورامینی بود که از سوی پسر ۱۷ساله‌ی همسایه ربوده شد و به قتل رسید و پیکرش با اسید سوزانده شد. قتل این دختربچه به دست یک شهروند ایرانی بازتابی گسترده در شبکه‌های اجتماعی و در میان کاربران ایرانی و افغانستانی داشته‌است.

به گفته‌ی پدر مقتول، ستایش ساعت یک روز یکشنبه ۲۲ فروردین برای خرید بستنی به مغازه‌ی سر کوچه می‌رود. پس از خرید بستنی، تنها ده متر مانده به منزل، قاتل ستایش را دزدیده و به خانه‌ی خود می‌برد. مادر ستایش پس از گذشت نزدیک به نیم ساعت، نگران شده و به پدر مقتول تلفن می‌زند. پدر مقتول پس از برگشتن از سرکار، به جستجو پرداخته اما نشانی نمی‌یابد. پس از ناموفق بودن جستجوی مجدد به کلانتری مراجعه می‌کنند.

در نهایت پلیس به پدر مقتول خبر می‌دهد که قاتل نوجوان پس از کشتن دختر او، به دوست خود تلفن زده و از او می‌خواهد تا در ناپدید کردن جسد به او کمک کند؛ ولی دوستش حادثه را بلافاصله به پدر خود اطلاع داده و پدر او هم ماجرا را به پلیس اطلاع می‌دهد و پلیس نیز اقدام به دستگیری قاتل می‌کند. این‌گونه عنوان شده‌است که قاتل پیش از قتل و اسیدپاشی به او، به مقتول تجاوز کرده‌است.

قاتل ستایش قریشی که در زمان وقوع جرم شانزده سال و هشت ماه داشت به اعدام و قصاص محکوم شد. پس از اینکه قاتل به ۱۸ سالگی رسید دادگاه اجرای احکام تصمیم به اجرای حکم گرفت، اما به علت اصرار خانواده مقتول بر دریافت آرش البکاره تا زمان تعیین مبلغ و پرداخت آن اجرای حکم اعدام به تعویق افتاده‌است. او سرانجام در روز پنجشنبه تاریخ ۱۳۹۶/۱۰/۱۴ به دار مجازات آویخته شد.


میترا استاد

سوژه‌های جنجالی‌ترین حوادث ایران

قتل میترا استاد به حادثه‌ی کشته شدن وی به دست همسرش محمدعلی نجفی سیاست‌مدار و شهردار پیشین تهران اشاره دارد که با شلیک گلوله از سلاح گرم انجام شد. او هفتم خردادماه ۱۳۹۸ به ضرب گلوله در خانه‌اش به‌قتل رسید.

جسد او در حمام منزلش در طبقهٔ هفتم برج آرمیتا در منطقهٔ سعادت آباد تهران یافته شد. دقایقی پس از اعلام خبر قتل میترا استاد، برخی همسرش را به‌عنوان مظنون اصلی معرفی کردند که از سوی مقامات قضائی رد شد، اما محمدعلی نجفی ساعاتی بعد با مراجعه به پلیس آگاهی خیابان وحدت اسلامی تهران به قتل همسر دومش با اسلحه اعتراف کرد و بازداشت شد. او انگیزه‌ی اصلی از ارتکاب قتل را فشار روانی و مشکلات خانوادگی اعلام کرد. محمدعلی نجفی در روزهای اول پس از قتل مدعی شد همسر دومش با نهادهای امنیتی ارتباط داشته‌است. وی در دادگاه بدوی، به قصاص نفس محکوم شد.

منابع: روزیاتو، ویکی‌پدیا

وقتی سیکس‌پک، رویای جوانان ایرانی می‌شود


روزنامه شهروند: زندگی سالم به سبک ورزشکاران یا رویای بدنی حجیم و زیبا؟ به نظر می‌رسد، پرطرفدارترین ورزش این روز‌های ایران؛ یعنی بدنسازی به دلایل مختلفی افراد را به باشگاه‌ها می‌کشاند و اگر چه گروهی به ورزشی جذاب و مداوم و حتی قهرمانی در ایران و دنیا می‌اندیشند، اما بخشی دیگر از این جمعیت کثیر که روزانه راهی باشگاه‌ها می‌شوند، سودای عضلاتی حجیم و بازو‌هایی برآمده آن هم در مدت زمانی کوتاه را در سر دارند.

یک زیبایی ظاهری که متاسفانه بیشتر برای جلب توجه دنبال می‌شود و جای بسیاری از فعالیت‌های مفید و ارزش‌های فرهنگی را گرفته است.

سیکس‌پک، رویای جوانان ایرانی

این تفاوت نگاه‌ها را هم می‌توان در گفتگو با خود این افراد شنید و هم از گرایش کم‌سابقه به این ورزش که حالا بیشترین باشگاه و ورزشکار در ایران را دارد، متوجه شد. روزگاری نه چندان دور، حوالی دهه شصت، این کشتی بود که هوش از سر نوجوانان و جوانان ایرانی می‌برد و در هر خیابان و منطقه‌ای یک باشگاه کشتی وجود داشت، اما در سال‌های بعد فوتبال گوی سبقت را ربود و بچه‌ها را دنبال توپ پلاستیکی راهی کوچه‌ها و زمین‌های خاکی کرد تا این‌که نوبت به برنامه‌ای تازه در کنداکتور تعطیلات نوروزی صداوسیمای ایران رسید؛ «مردان آهنین».

این برنامه نزدیک به یک دهه جزو پرطرفدارترین یا دومین برنامه پرمخاطب تعطیلات نوروز صداوسیما شد تا خیلی زود پرورش اندام و بدنسازی جای خود را در ذهن ایرانی‌ها باز کند و رویای بدن‌های «سیکس‌پک» ساخته شود.

حالا آمار و ارقام رسمی می‌گوید که بدنسازی بیشترین ورزشکار را در ایران دارد و روزانه نزدیک به یک‌میلیون و۲۰۰هزار نفر نوجوان، جوان، میانسال و حتی کهنسال در باشگاه‌های ورزشی و ساعاتی در روز با وزنه‌ها و دستگاه‌ها روزگار می‌گذرانند. با این اعداد جدا از تجارت بالای این ورزش می‌شود محاسبه کرد که چه وقتی از ورزشکاران گرفته می‌شود. ورزشی که به اعتراف اغلب این ورزشکاران تنها برای بالا بردن اعتماد به‌نفس و ظاهر بهتر است و حتی به بالا رفتن روحیه ورزشی هم نمی‌انجامد.

آمار بدنسازان و باشگاه‌های ایران

موضوع بدنسازی و انتظارات نادرست از این ورزش تا چه اندازه در بین ایرانی‌ها رایج است؟ اگر چه در پاسخ به این پرسش نمی‌توان به عدد دقیقی رسید، اما در گام اول می‌توان تعداد افراد فعال در این زمینه را بررسی کرد. پیش از این «ناصر پورعلی فرد» رئیس فدراسیون بدنسازی‌وپرورش‌اندام از فعالیت روزانه یک‌میلیون و ۲۰۰هزار ایرانی در بیش از ۱۲‌هزار باشگاه ورزشی خبر داده بود.

پورعلی فرد گفته بود: «۱۲‌هزار باشگاه بدنسازی در کشور فعالیت دارند که به‌طور میانگین روزانه یکصد نفر در هر یک از باشگاه‌ها تمرین می‌کنند؛ یعنی یک‌میلیون و ۲۰۰‌هزار ایرانی فعالیت روزانه در این باشگاه‌ها دارند.

ورزش بدنسازی و پرورش اندام جزو رشته‌های پرطرفدار در کشور است که علاوه بر رشد قابل توجه در عرصه قهرمانی، در بخش همگانی هم جهش قابل توجهی دارد.» البته میانگین حضور افراد در هر باشگاه و در طول یک روز معمولا بیشتر از صد نفر است و می‌تواند عدد بیان‌شده از زبان پورعلی فرد، رئیس فدراسیون بدنسازی‌وپرورش‌اندام، را کف آمار دانست. موضوع دیگر این‌که درصد بالایی از افرادی که به ورزش بدنسازی می‌پردازند در هفته به طور متوسط دو تا سه جلسه به باشگاه می‌روند.

علاوه‌براین بسیاری از افراد آماتور در حوزه این ورزش، بعد از چند ماه آن را کنار می‌گذارند و شاید بر همین اساس بتوان تخمین زد که سالانه بیش از ۲ تا ۳ میلیون ایرانی چند ماهی از سال را به ورزش بدنسازی مشغولند؛ آمار ورزشکاران حرفه‌ای این رشته البته بسیار پایین‌تر از این عدد است.

پورعلی فرد پیش از این در این‌باره گفته بود: «۲۰۰‌هزار ورزشکار به صورت سازمان‌یافته تحت پوشش فدراسیون بدنسازی و پرورش اندام کشور فعالیت دارند.» معنای دیگر این اعداد، این است که در بالاترین حالت ۵درصد از این ورزشکاران به صورت حرفه‌ای فعالیت می‌کنند. سوال اینجاست که در کنار همه مخاطرات و دوپینگ‌ها، دستاورد این ورزشکاران چیست و منش پهلوانی و ایده‌های عالی ورزش و رقابت چه مفهومی برایشان دارد؟

سیکس‌پک، رویای جوانان ایرانی

چرا باشگاه می‌رویم؟

«سارا» نزدیک به دو سال است که به باشگاهی نزدیک خانه خود می‌رود. می‌گوید یکی از دلایل انتخاب این ورزش همین نزدیک‌بودن به خانه است. او ۲۷سال دارد و از این‌که بدنش فیت باشد، لذت می‌برد: «ببین اولش خیلی برام فرق نمی‌کرد. می‌خواستم یه ورزشی را انتخاب کنم، چون باشگاه بدنسازی تقریبا همه جا هست، خیلی‌ها سراغ بدنسازی می‌روند. البته این‌که باشگاه همه‌جا هست هم نشون می‌ده که علاقه به این ورزش زیاد شده دیگه.»

او می‌گوید در بین افرادی که به این باشگاه می‌آیند، اهداف مختلفی دیده می‌شود: «یکی برای این‌که خوش‌لباس بشه میاد، یکی ورزشکاره و عضو تیم قایقرانی و خب نیاز به بدنسازی داره، ولی اکثریت که آماتور هم هستن دوست دارند که بهتر به نظر برسند. مرتب و فیت باشند.» براساس گفته‌های سارا شبکه‌های اجتماعی و در رأس آن‌ها شبکه عکس‌محور اینستاگرام تأثیر فراوانی در جذب افراد به باشگاه‌های بدنسازی دارد: «از یک طرف همه این روز‌ها با یک کلیک یا چهارتا حرکت انگشت اشاره توی گوشی، کلی آدم با بدن‌های خیلی سر حال می‌بینیم و این به ما می‌گه که چقدر بدنسازی خوبه و اگر ما هم بریم ممکنه بدنی این شکلی یا شبیه به آن پیدا کنیم.

از طرف دیگه الان همه توی اینستاگرام از خودشون عکس می‌ذارن و دوست دارند که این عکس برای بقیه زیبا و جذاب باشه، خب میان سراغ بدنسازی.» اگر چه سارا می‌خواهد این ورزش را به همین شکل و بدون استفاده از مواد مکمل ادامه دهد، اما «مرجان» برنامه‌ای کوتاه‌مدت دارد. او که زنی سی‌ودوساله است، می‌گوید برای کاهش وزن و همچنین مناسب‌سازی بدنش به باشگاه می‌رود: «من بعد از بارداری هم چاق شدم و هم حس خوبی نسبت به بدنم ندارم.

فرصت و شرایط این‌که همیشه باشگاه برم را ندارم. اول از این دوره‌های بدنسازی با دستگاه رفتم که انگیزه بگیرم و خُب بدنم خیلی تغییر کرد. الان هم هفته‌ای دو جلسه باشگاه می‌روم.» او می‌گوید که از یک مربی برای هر ماهش برنامه ورزشی و همچنین غذایی می‌گیرد: «به مربی گفتم می‌خوام نهایتا ۶ ماه باشگاه برم. خب اولش مخالفت کرد که ادامه بده و این حرفا، ولی شرایطش را ندارم. خلاصه بر همین اساس هم برنامه گرفتم. این مدت هم به تغذیه‌ام می‌رسم و تخم‌مرغ و سیب‌زمینی را توی برنامه‌ام دارم، ولی برای چند ماه.»

او می‌گوید که این ورزش چندان جذابیتی برایش ندارد: «چه جذابیتی آخه؟ مگه می‌شه با زور و فشار وزنه زد و خوشحال هم بود؟ من هدفم مشخصه. می‌خوام بدنم تغییر کنه، همین. الان هم دارم برای این کار سختی می‌کشم.» در بین مردانی که به صورت آماتوری باشگاه می‌روند، اما یک پاسخ بیشتر از همه تکرار می‌شود: داشتن ظاهری بهتر. «علی» ۲۲‌ساله نزدیک به ۸ ماه است که به‌طور مرتب باشگاه می‌رود.

او درباره هدف خود می‌گوید: «بالاخره الان سیکس‌پک بودن برای همه جالبه. منم دوست دارم، جامعه دوست داره، فقط من تنها نیستم، وقتی همه به بدن حجیم و ماهیچه‌ای علاقه دارند، من نمی‌توانم این نگاه را تغییر دهم.» او پیش از این هم در ۱۹ سالگی باشگاه می‌رفت، اما با شروع سربازی آن را کنار گذاشت: «بدی باشگاه همینه که اگر یه مدت کنار بگذاری بدنت آب می‌رود. انگار نه انگار که این همه جون کندی و وزنه زدی. یکی دو ماه قبل از سربازی و چند ماه بعد سربازی من باشگاه نرفتم و بدنم از روز اول بدتر شد. الان دوباره شروع کردم، ولی فعلا ادامه می‌دم.»

سیکس‌پک، رویای جوانان ایرانی

آن طور که علی می‌گوید این ورزش جذابیتی برای او ندارد: «خب بدنسازی که فوتبال نیست گل بزنی و خوشحال بشی، هیجانی نداره، اما من موقع وزنه‌زدن به بدن ماهیچه‌ای فکر می‌کنم، یعنی یک رویا دارم و دارم براش سختی می‌کشم. ما که نمی‌خوایم قهرمان بشیم. عرق می‌ریزیم که جذاب به نظر برسیم. بالاخره هرکسی برای این جذاب‌بودن یک هزینه‌ای می‌کند، من هم به همین شکل عرق می‌ریزم و هزینه‌اش را می‌دهم.»

او البته مثل بسیاری از دیگر علاقه‌مندان این ورزش از مواد مکمل هم استفاده می‌کند: «خب ما روزی دو روزی یه شونه تخم‌مرغ و دو سه کیلو سیب‌زمینی می‌خوریم. باید هم به بدن این مواد برسه، اما کافی نیست. همه‌جا از مکمل و پروتیین استفاده می‌شه و این‌جا هم ما استفاده می‌کنیم. فقط آدم باید حواسش باشه که تاریخ مصرف داشته باشند.» مشابه این نظرات را می‌توان در گفتگو با دیگر افراد حاضر در باشگاه‌های ایران هم شنید. این اظهارات درحالی است که برخی گزارش‌ها نشان می‌دهد بدنسازی در بسیاری از کشور‌های توسعه‌یافته اگرچه علاقه‌مندان زیادی دارد، اما اغلب با هدف تناسب فیزیکی با نظارت شدید و بدون استفاده از مواد مکمل رواج دارد.

کودکان از چه سنی باید سمت بدنسازی بروند؟

باشگاه بدنسازیاین‌روز‌ها به هر باشگاهی که سر بزنید ممکن است با کودکی مواجه شوید که همراه پدر یا مادرش در این مکان حضور پیدا کرده و تحت‌تاثیر این الگو به سمت ورزش سنگین بدنسازی روی آورده باشد. علاوه‌براین اگر سری به صفحات قهرمان پرورش‌اندام ایران در شبکه‌های اجتماعی هم بزنید، تصاویری از فیگورگرفتن این کودکان در کنار پدران خود می‌بینید.

«هادی چوپان» ملقب به «گرگ ایرانی»، بدنساز حرفه‌ای که تاکنون چندین‌بار قهرمانی دنیا را به دست آورده، در پاسخ به این پرسش «شهروند» که بدنسازی از چه سنی باید شروع شود، می‌گوید که نمی‌توان سن خاصی در نظر گرفت. او رشته بدنسازی را برای هر سنی مفید می‌داند. او که در سال ۲۰۱۷ براساس رتبه‌بندی یک پایگاه معتبر آمریکایی عنوان برترین بدنساز جهان را به دست آورد، دراین‌باره می‌گوید: «ورزش کردن در روند فرهنگ ورزشی و سلامت جسمی و تقویت قوای سیستم امنیتی و عصبی بدن هیچ‌گاه سن‌و‌سال نمی‌شناسد.

ورزش با علم و رویداد‌های درست نه‌تن‌ها مفید است، بلکه باعث رشد بدن در هر سنی می‌شود.» این میل و علاقه اگرچه با توجه به رواج بدنسازی در جامعه ایران تا اندازه‌ای ممکن است عادی به نظر برسد، اما از نظر کارشناسان نادرست است و می‌تواند منجر به آسیب‌های اساسی شود.

سیکس‌پک، رویای جوانان ایرانی

پیش از این «منیره قهرمانی»، رئیس انجمن روش‌های تمرینی فدراسیون ورزش‌های همگانی از رواج بدنسازی کودکان انتقاد کرده و دراین‌باره گفته بود: «متاسفانه در بعضی از باشگاه‌ها به واسطه ناآگاهی مربی، رده‌های سنی پایین‌تر از ۱۲‌سال به سوی دستگاه‌های بدنسازی سوق داده می‌شوند که نباید چنین باشد.

کودک در این سن باید بازی کند و به فعالیت‌های توأم با شادی و نشاط ویژه این دوره بپردازد.» او درباره آسیب‌هایی که کودکان از این وضع می‌بینند هم گفته بود: «زمانی که کودکان به باشگاه ورزشی مراجعه می‌کنند، هیجان زیادی دارند تا از دستگاه‌های ورزشی استفاده کنند، اما نباید این‌گونه باشد. دستگاه‌های آمادگی جسمانی به‌طور مثال وایپر ۲ کیلوگرمی برای یک کودک کافی است. به همین دلیل با انجام این‌گونه تمرین‌ها کودکان میل این را دارند که به سوی شیوه‌های نوین حرکت کنند و علاوه بر ورزش شاهد آسیب‌دیدگی کودک نخواهیم بود.» این اطلاعات درحالی است که سنین مختلفی از سوی کارشناسان برای آغاز دوران بدنسازی تعریف می‌شود و البته کمتر فرد صاحب‌نظری سن پایین‌تر از ۱۲‌سال را پیشنهاد دهد.

درباره دوره بین ۱۲ تا ۱۸‌سال هم متخصصان هشدار می‌دهند که کودک نباید سمت دستگاه‌ها و حتی وزنه‌ها برود که به‌طور خلاصه می‌توان دراین‌باره از سن ۱۸‌سال به‌عنوان زمان مناسب آغاز بدنسازی نام برد.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


برترین‌ها: تیپ و استایل و توجه به پوشش همواره از اصلی‌ترین نکات شخصیتی و از ویژگی‌های بارز سلبریتی‌ها و چهره‌های شناخته شده در هر جامعه‌ای به شمار می‌رود و در طول تاریخ هم همیشه سلبریتی‌ها سعی می‌کردند تمایز اجتماعی و گاهاً اقتصادی خود نسبت به دیگران را با پوشش و لباس خود به منصه ظهور برسانند که همین مدگرایی تا به امروز ادامه داشته و یکی از پرطرفدار‌ترین موضوعات حوزه سبک زندگی شده است.

چهره‌های ایرانی هم از این قضیه مستثنی نیستند و تمام تلاش خود را می‌کنند تا در اماکن عمومی و مراسم مختلف و یا حتی در قاب اینستاگرامشان، بهترین تیپ و استایل را از خود به نمایش بگذارند تا محبوب دل هوادارانشان بمانند. البته گاهی در این مورد کج سلیقگی‌هایی هم دیده می‌شود که بخشی جدانشدنی از این ماجراست.

در این سری مطلب سعی داریم پکیجی از تیپ‌های برجسته چهره‌های ایرانی را با “لحنی صمیمانه” خدمتتان تقدیم کنیم که امیدواریم مورد استقبال قرار بگیرد.

مطلب امروزمون رو با تیپ کژوال ترلان پروانه شروع می‌کنیم که کیف مناسبی رو برای استایلش انتخاب نکرده. کیف‌های مدل چمدونی معمولا با تیپ‎‌های رسمی‌تر استفاده میشن.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


شبنم قلیخانی با مدل موی چتری که سنش رو پایین‌تر نشون میده. وقتی مانتویی به رنگ جیغ می‌پوشین حتما باید بقیه‌ی لباسهاتون رو به رنگ خنثی انتخاب کنین. شبنم قلیخانی رنگ مشکی رو انتخاب کرده، ولی ما رنگ طوسی رو هم پیشنهاد می‌کنیم.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


مانتوی طناز طباطبایی برای خانم‌های لاغری که می‌خوان کمی چاق‌تر به نظر برسن مناسبه. شما می‌تونین به جای شال مشکی شال سفید رو هم با این استایل امتحان کنید.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


استایل شاد و رنگی و خاص فرشته حسینی رو می‌بینین که احتمالا هرکسی این تیپ رو نمی‌پسنده، ولی برای خانم‌هایی که اهل تنوع هستن به شدت پیشنهاد می‌شه. قد مانتو و شلوار فرشته حسینی هم کاملا با هم تناسب داره.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


آناهیتا افشار یکنواختی استایلش رو با شومیز گل‌گلی جبران کرده که ایده‌ی خوبیه. هماهنگی رنگ‌های سگک کمربند و کفش‌هاش هم قابل تحسینه، اما اگه شما دوست نداشتید این مدل کت جلوباز رو امتحان کنید می‌تونین به راحتی کیفی همرنگ کفشتون بردارید.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


سنجاق بزرگ روی کیف مه‌لقا باقری، ایده‌ی جالبی برای فانتزی بودنه. به کار بردن بیشترِ این اکسسوری فانتزی تو استایل هم ایده‌ی خوبیه. مثل گوشواره‌ی سنجاقی!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


اگه بلوز زیر مانتوی مریم خدارحمی مشکی نبود و یا دیده نمی‌شد، بهترین رنگ برای شلوار، رنگ قهوه‌ای بود تا مشکی. گره زدن روسری‌های بلند به این شکل هم به جلوه داشتن گردنبند‌های بلند کمک می‌کنه.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


مرجان اتفاقیان، بازیگر فیلم «مغز‌های کوچک زنگ زده»، با استایلی جالب. کیف کمری دقیقا مناسب همچین استایل‌هایی است. این مدل کیف در استایل مرجان اتفاقیان، نقش کمربند در استایل آناهیتا افشار رو داره.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


مانتوی شبه‌پیراهنی رعنا آزادی‌ور رو خانم‌های محجبه می‌تونن در مراسم و مهمونی‌ها هم استفاده کنن. پارچه‌ی مشکی ساده‌ای که به صورت یه‌طرفه دور گردنش پیچیده، جلوه‌ی شال رو کلا از بین برده. شاید استفاده از روسری کوتاه مناسب‌تر بود. در قسمت بالای استایل ترکیب سفید و مشکی به خوبی رعایت شده، ولی پایین استایل به شدت مشکیه. پوشیدن کفش سفید، تعادل رو به استایل برمی‌گردونه.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


از ترکیب آشنای سفید و مشکی گفتیم. می‌رسیم به این استایل زیبای پری‌ناز ایزدیار که همه‌چیز رو به خوبی رعایت کرده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


طناز طباطبایی اما از رنگ سفید به صورت خیلی ملیح و نامحسوس استفاده کرده که فکر خوبیه.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


استایل کلاسیک بژ و طوسی شبنم قلیخانی با شلواری به رنگ شالش درخشان‌تر می‌شد.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


مدل مانتوی سحر ولدبیگی برای خانم‌هایی که قد کوتاهی دارن، اصلا مناسب و جذاب نیست.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


رسیدیم به استایل متفاوت سارا بهرامی در جشن سینمای ایران. به جز رنگ تکراری مشکی، رنگ طلایی یا کرم هم با این رنگ سارافون و شلوار جلوه‌ی خوبی پیدا می‌کنه. مدل کفش دمپایی‌طور سارا بهرامی هم سبکیه که شاید هرکسی نپسنده، ولی اگه اهل ریسک هستین، پوشیدنش برای تنوع بد نیست!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


محسن قاضی‌مرادی و مهوش وقاری، زوج بی‌نظیر سینمای ایران با ست آبی‌رنگ.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


آقایونی که مثل مجید واشقانی طرفدار کت‌های چهاردکمه هستن باید به این نکته دقت کنن که در کت‌های چهاردکمه فقط باید دو دکمه‌ی وسط رو ببندین.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


بهرام رادان با استایلی کاملا رسمی و مناسب قرار‌های اداری. قانون پوشیدن کت‌های تک‌دکمه، بسته بودن دکمه موقع ایستادن و باز کردن اون موقع نشستنه.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


آتش تقی‌پور و همسرش در جشن سینما با ستِ ریزی در استایلشون.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


فاطمه معتمدآریا استایل فوق‌العاده ساده‌ای رو برای این مراسم انتخاب کرده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


نیلوفر رجایی‌فر با استایل شخصیتش. استفاده از توربان به جای شال و روسری با مانتو‌های یقه بسته، ایده‌ی خوبیه، به شرطی که تو انتخاب مدل و رنگش دقت کنین. خاص و منحصر‌به‌فرد بودن این استایل باعث می‌شه که چندرنگ بودنش خیلی به چشم نیاد.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


درسته مانتو‌های بلند با شلوار‌های خمره‌ای و گشاد هماهنگی ندارن، ولی چاک‌های اطراف مانتوی ندا جبرائیلی باعث شده که این موضوع خیلی توی ذوق نزنه. آستین‌های سفید بیرون‌زده از آستین مانتو و ست شدنش با کتونی هم جلوه‌ی خوبی پیدا کرده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


آرام جعفری با استایلی بلاتکلیف بین رسمی و اسپورت.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما


با استایل مشکی سامیه لک و ست زیبای صندل و مانتوش مطلب امروزمون رو به پایان می‌رسونیم.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ انواع مدل‌ها در جشن سینما

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


برترین‌ها: تیپ و استایل و توجه به پوشش همواره از اصلی‌ترین نکات شخصیتی و از ویژگی‌های بارز سلبریتی‌ها و چهره‌های شناخته شده در هر جامعه‌ای به شمار می‌رود و در طول تاریخ هم همیشه سلبریتی‌ها سعی می‌کردند تمایز اجتماعی و گاهاً اقتصادی خود نسبت به دیگران را با پوشش و لباس خود به منصه ظهور برسانند که همین مدگرایی تا به امروز ادامه داشته و یکی از پرطرفدار‌ترین موضوعات حوزه سبک زندگی شده است.

چهره‌های ایرانی هم از این قضیه مستثنی نیستند و تمام تلاش خود را می‌کنند تا در اماکن عمومی و مراسم مختلف و یا حتی در قاب اینستاگرامشان، بهترین تیپ و استایل را از خود به نمایش بگذارند تا محبوب دل هوادارانشان بمانند. البته گاهی در این مورد کج سلیقگی‌هایی هم دیده می‌شود که بخشی جدانشدنی از این ماجراست.

در این سری مطلب سعی داریم پکیجی از تیپ‌های برجسته چهره‌های ایرانی را با “لحنی صمیمانه” خدمتتان تقدیم کنیم که امیدواریم مورد استقبال قرار بگیرد.

روشنک گرامی با استایلی پر از چین! بعضی وقتا میشه واسه متفاوت بودن از یه چیزی استفاده کرد، ولی استفاده‌ی بیش‌از حد از هرچیزی آزاردهنده می‌شه. تور چین‌دار کمر لباس حالت فانتزی داره، ولی چین قسمت بالاترش اگه نبود بهتر بود.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


استایل پرماجرای متین ستوده که جنجال‌های زیادی داشت. البته خیلی هم حقش نبود، چون تیپ‌های جنجالی‌تری بین سلبریتی‌ها بود که می‌تونست سوژه بشه. رنگ کمربند و سندل به خوبی با هم ست شده، ولی فکر می‌کنم دیگه پاییز وقت پوشیدن این مدل سندل‌ها نیست!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


استایل رز رضوی هم تا حدودی شبیه به تیپ متین ستوده است البته کمی سنگین و رنگین‌ترش. همرنگ‌بودن بلوز و شلوار تو این استایل قدتون رو بلندتر نشون می‌ده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


این روز‌ها آخرین روز‌های پوشیدن دامن‌های نخیه. پس تا سرما نیومده دامن‌های چین‌دار و بلند نخی رو با مانتو‌های طرح‌دار و بلند بپوشید.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


درسته که نسیم ادبی خط‌های حاشیه‌ی مانتو و شلوارش رو با هم ست کرده، ولی دلیل نمی‌شه که انتخاب اشتباه مدل شلوارش به چشم نیاد. این شلوار کاملا اسپورت و ورزشیه و با کتونی جلوه‌ی بهتری داره.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


رنگ لیمویی از مکمل‌های رنگ سورمه‌ایه که سیاوش خیرابی تو استایلش استفاده کرده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


گذاشتن دستمال جیبی کت هم قوانینی داره که بهتره قبل از استفاده اونارو بدونین.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


هماهنگی رنگ‌های استایل هستی مهدوی درست و حساب‌شده است، اما اگه قد شلوار یه کم کوتاه‌تر بود جلوه‌ی کفش‌ها بیشتر می‌شد.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


این‌طور که معلومه کوروش تهامی دیگه تیپ رسمی رو گذاشته کنار و اسپورت‌پوش شده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


استایل پانته‌آ بهرام یه استایل پاییزیه. همونطور که قبلا هم گفتیم رنگ نارنجی از رنگ‌های مهم فصل پاییزه و شما می‌تونین به شکل‌های مختلف از این رنگ تو استایلتون استفاده کنین.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


سپیده خداوردی هم رنگ پاییزی نارنجی رو با رنگ تکراری مشکی ترکیب کرده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


آزیتا ترکاشوند تیپ عجیبی رو انتخاب کرده که شاید هرکسی نپسنده. سرهمی سفیدی با اکسسوری‌های سنتی که بیشتر شبیه لباس و گریم فیلم‌های تاریخی_مذهبیه با مانتوی مشکی‌ای که روشو پوشونده. ناهماهنگی مدل مانتو و قد شلوار هم که کاملا مشهوده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


پوشیدن مانتوی مشکی با خالخال‌های سفید، انتخاب خوبی واسه خانومایی به سن گوهر خیراندیشه. استفاده از اکسسوری‌هایی مثل گردنبند بلند هم جلوه‌ی استایل رو بیشتر می‌کنه.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


سارا منجزی استایلی فرا رنگی رو انتخاب کرده. رنگ کیف و کفشش کاملا با هم هماهنگه، ولی چین‎‌های زیر مانتو زیبایی خاصی نداره. حالا شاید هم قصدش ست کردن رنگ تور چین‌ها با شلوارش بوده؟!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


تیپی اسپورت و جالب از نیما شعبان‌نژاد. ست بودن طرح بند عینک و بلوز، ایده‌ی جالبیه که طرفدارای این سبک می‌تونن ازش استفاده کنن.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


استایل الهه رضایی یه ترکیب شاد و دوست‌داشتنیه که ناخودآگاه به بیننده روحیه می‌ده. چقدر خوبه که با این تیپ‌های شاد و در عین حال سنگین، فضای شهرمون رو شاداب کنیم. گیتی خامنه هم با ظرافت خاصی رنگ کفش‌هاشو با طرح روسریش ست کرده.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


استایل الهام حمیدی و همسرش همینجوری بدون تغییر واسه تیپ عروس و دوماد برای عقد محضری مناسبه. رنگ نباتی و بژ رنگیه که عروس‌خانوما میتونن به جای سفیدِ تکراری واسه جشن عقدشون استفاده کنن. اگه میخواین شالی ساده و به رنگ روشن واسه استایلتون استفاده کنین تو انتخاب نوع جنس و چروک نشدنش دقت کنین.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


کاش مهراوه شریفی‌نیا با کیف یا کفش یا اکسسوری‌های نقره‌ای تیپشو از یکنواختی نجات می‌داد.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


استایلی مونوکروم از نازنین بیاتی. شما این مدل استایل‌های تک‌رنگ یا مونوکروم را ترجیح می‌دین یا تیپ‌های چند رنگ؟

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


مدل بستن شال الهه حصاری هم واسه تیپ‌های اسپورت و با کتونی ایده‌ی قشنگیه که میتونین استفاده کنین.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


زوج خوشبخت و وفادار سینما؛ فرهاد آئیش و مائده طهماسبی در کنار هم. شلوار‌های گشاد برای این مانتو‌هایی که قسمت جلوشون کوتاه‌تره بهترین گزینه است.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


هماهنگی طرح‌های راه‌راه عمودی مانتو و شلوار لاله مرزبان هم خوبه، اما رنگ روشن شال استایلش روبی روح کرده. انتخاب شالی به طرح کیف یا قهوه‌ای ساده به جلوه‌دارتر شدن تیپش کمک می‌کرد.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


با اومدن پاییز پوشیدن ژیله‌های رنگی و ساده و طرح‌دار باز هم مد می‌شه. پوشیدن ژیله‌های رنگی و ست‌کردنش با پوتین و کتونی خیلی جذاب می‌شه. مخصوصا واسه پسربچه‌ها مثل پسر خوشتیپ و بانمک وریا غفوری.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


یکی دیگه از مدل‌های لباس پوشیدن تو پاییز برای آقایان پوشیدن لباس‌های آستین بلند (مخصوصا جین) روی تیشرت‌های طرح‌داره.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


دیگه استفاده از لباس‌های اورسایز هم حدی داره! این تیپ صابر ابر واسه مراسم اکران فیلم خیلی مناسب به نظر نمیاد!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!


با این استایلِ خارج از وطنی گلاره عباسی مطلب امروزمون رو هم به پایان می‌رسونیم.

تیپ و استایل چهره‌های ایرانی؛ خوشتیپ موردنظر یافت نشد!