اگر احساس می‌کنید زشت هستید، بخوانید


برترین‌ها: بار‌ها به شما گفته‌اند که زشت هستید، و چه زن‌ها و چه مرد‌ها حداقل از نظر ظاهری جذب‌تان نمی‌شوند. چه می‌شود کرد؟ ژنتیک کار خودش را کرده است و البته خوشایند نیست. اما چیزی که باید بدانید این است که دنیا به آخر نرسیده است!

در واقع شما می‌توانید انسان بهتری باشید و از طریق شخصیت‌تان جذابیت کسب کنید. در این مطلب به شما خواهیم گفت راهکار‌هایی که کمک‌تان می‌کنند با زشت بودن‌تان کنار بیایید چه هستند.

اگر احساس می‌کنید زشت هستید، بخوانید

بیایید روراست باشیم

هرچند انسان‌ها سلیقه‌های متفاوتی دارند و استاندارد خاصی برای زیبایی وجود ندارد که همه‌ی نژاد‌ها و فرهنگ‌ها با آن موافق باشند، اما تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که «چهر‌ه‌ی متوسط» دارند جذاب‌تر محسوب می‌شوند و صورت‌های جذاب معمولا متقارن‌اند. در یک صورت متقارن، نیم رخ چپ و راست یکسان‌اند.

ممکن است از خودتان بپرسید چرا صورتی متقارن ندارید، اما نیاز به این سوال نیست. واقعیت این است که ژنتیک، مهمترین فاکتور در زیبایی است و چیزی نیست که بتوانید آن را کنترل کنید. به همین دلیل اولین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که ظاهرتان را بپذیرید.

چرا باید ظاهرتان را همین طوری که هست بپذیرید؟

اینکه فقط باور کنید و بپذیرید که زیبا نیستید یا راحت‌تر بگوییم «زشت هستید» کافی نیست. شما باید نسبت به ظاهری که دارید احساس راحتی کنید و از دست پدر و مادرتان بابت ظاهری که دارید عصبانی و شاکی نباشید! لطفا جوری رفتار نکنید که انگار یک قربانی هستید! در عوض مسئولیت ظاهرتان را بپذیرید و قبولش کنید. وقت‌تان را صرف چیز‌هایی کنید که در کنترل شما هستند.

این را نیز بدانید که این فقط شما نیستید که احساس می‌کنید زشت هستید. خیلی از افراد به دلایل گوناگونی احساس زشت بودن می‌کنند، حتی افرادی که شما آن‌ها را «زیبا» می‌دانید. به طور کل، احساس تردید نسبت به ظاهر، نسبتا شایع است. طبق یافته‌های علمی، همه‌ی ما در ضمیر ناخودآگاه خود تمایلی طبیعی به بی‌رحمانه قضاوت کردن ظاهر خود داریم. چرا؟ دانشمندان می‌گویند وقتی که در آینه به خود نگاه می‌کنیم، عیب‌ها بسیار پُررنگ به چشم‌مان می‌آیند و معیار‌هایی که برای سنجش زیبایی دیگران به کار می‌بریم در نگاه به خودمان ناپدید می‌شوند.

ضمنا عیب‌ها و کاستی‌های ما آنقدر توجه‌مان را به خود جلب می‌کنند که مثبت‌ها را نمی‌بینیم؛ بنابراین خیلی مهم است که این طور تصور نکنید آن‌هایی که در نظر شما زیبا و جذابند، راحت‌تر و شادتر از شما هستند. حتی ممکن است آن‌ها بیشتر از شما نسبت به خودشان تردید داشته باشند و احساس «زیبا نبودن» کنند. واقعیت این است که برخی از افراد واقعیت را همانطوری که هست نمی‌بینند؛ بنابراین اگر بتوانید یاد بگیرید احساس‌تان را بپذیرید، لطف بزرگی در حق خودتان کرده‌اید.

بدین ترتیب نه تنها مدام وقت‌تان را صرف نگرانی در مورد ظاهرتان نمی‌کنید، بلکه احساس ناامنی و بیقراری نیز نمی‌کنید. پذیرفتن ِ خود، به شما اعتماد بنفس می‌دهد، زیرا می‌دانید که چه کسی هستید و بیشترین استفاده را از هر آنچه که هستید می‌کنید.

اگر ظاهرتان را همانطوری که هست بپذیرید به دیگران حسادت نخواهید کرد

این نکته‌ی مهمی است. حسادت و حسرت هیجاناتی نیستند که دل‌تان بخواهد تجربه‌شان کنید. حسادت، احساسی سمی است که باعث می‌شود مثل یک قربانی رفتار کنید و زندگی با «قربانی‌ها» خیلی خوب تا نمی‌کند. شاید فکر کنید یک فرد زیبا و جذاب، خوش شانس است، زیرا همه با او خوش رفتاری می‌کنند و زندگی راحت و جالبی دارد. اما واقعیت بسیار متفاوت‌تر است. فراتر از این قضاوت‌ها و نتیجه‌گیری‌های فوری و سطحی، جذاب بودن چیز زیادی در اختیارتان نمی‌گذارد.

مطالعه‌ای نشان داده «افراد زیبا» درست به اندازه‌ی بقیه‌ی افراد احساس اندوه و ناراحتی می‌کنند. روانشناسان صد‌ها مطالعه و تحقیق در مورد شادی و تندرستی انجام داده‌اند و هیچ کدام آن‌ها این نتیجه را اعلام نکرده که «جذابیت» و «زیبایی» فاکتوری در شاد و راضی بودن در زندگی محسوب می‌شود. اما چیزی که یافته‌ها مکررا به آن اشاره کرده‌اند این است که «شخصیت» نقش بسیار بزرگی در میزان شادی و رضایت از زندگی دارد. وقتی که با دیگران دیدار می‌کنید چیزی که آن‌ها به دنبالش هستند، یک ارتباط عمیق و سالم و رضایت بخش است و این همان چیزی است که بیشتر افراد آن را می‌طلبند.

مطمئن باشید اگر کسی صرفا به این دلیل که زیبا نیستید طالب دوستی با شما نیست، پس او از آن دسته آدم‌هایی نیست که شما بخواهید به هر قیمتی با او در ارتباط باشید.
نتیجه اینکه اگر شما همیشه با چشم حسرت و حسادت به دیگران نگاه کنید، یعنی خودتان را نپذیرفته‌اید، و اگر خودتان را نپذیرید هرگز واقعا شاد و راضی نخواهید بود.

شما شانس بیشتری برای ایجاد یک رابطه‌ی موفق و بلند مدت دارید

اگر مرتبا به خودتان می‌گویید که رابطه برقرار کردن با دیگران برای‌تان خیلی سخت است، چون زیبا نیستید پس حتما این نکته را بخوانید. به احتمال بسیار زیاد دلیل اصلی که از ظاهرتان ناراحتید این است که احساس می‌کنید پیدا کردن شریک زندگی خوب برای‌تان خیلی سخت است و شانس زیادی در این زمینه ندارید. در بهترین حالت فکر می‌کنید با کسی آشنا می‌شوید که «زشت» است یا از جهت موقعیت و خصوصیات، چنگی به دل نمی‌زند. اما این طرز فکر بسیار سطحی و بیرحمانه است که واقعیت هم ندارد.

حتما شما هم در اطراف خود زوج‌هایی را دیده‌اید که اصلا زیبا نیستند یا حتی یکی از آن‌ها اصلا ظاهر خوبی ندارد، اما از کیفیت رابطه‌ی آن‌ها شگفت زده شده‌اید. زوج‌های زیادی وجود دارند که یکی واقعا زیباست، اما آن دیگری هیچ ویژگی جذابی در چهره و ظاهر خود ندارد و جالب اینکه زندگی خوب و شادی هم دارند.

اگر احساس می‌کنید زشت هستید، بخوانید

این اتفاق‌ها دلیل خوبی دارند: وقتی پای تعهد و مهربانی و مدارا در زندگی زناشویی به میان می‌آید، ظاهر اهمیت چندانی پیدا نمی‌کند. ارتباط درست و ویژگی‌های شخصیتی، نقش بسیار پُررنگ‌تری دارند که در زمان تصمیم گیری و انتخاب برای ازدواج و رابطه‌ی بلند مدت، بخش عمده‌ی توجه را به خود جلب می‌کنند.

البته رابطه‌های کوتاه مدت و هوسی که افراد در آن فقط به دنبال چند روز خوش گذرانی هستند، فاکتور «زیبایی و جذابیت ظاهری» را مهم‌تر جلوه می‌دهند، اما آیا واقعا این همان چیزی است که شما به دنبالش هستید؟! شاید این جمله کلیشه‌ای باشد، اما آنقدر ارزشمند و واقعی است که تکرار آن نباید ناراحت‌تان کند: زیبایی ظاهری ماندگار نیست و چیزی که می‌ماند و ریشه می‌دواند، زیبایی درون است. شخصیت شما و نحوه‌ی نگاه‌تان به زندگی و دیگران و اینکه چگونه با آدم‌ها تعامل می‌کنید، مهم‌ترین فاکتور در یک رابطه‌ی سالم و شاد است که کمتر کسی می‌تواند از آن چشم پوشی کند.

هالیوود و آنهمه آدم زیبا و جذاب را در نظر بگیرید؛ چرا آن‌ها مرتبا در حال پارتنر عوض کردن هستند؟ وقتی پای پیدا کردن عشق واقعی به میان می‌آید، ظاهر و زیبایی اهمیتی ندارد. اگر شما یکی از زیباترین همسران دنیا را هم داشته باشید، بعد از مدتی این همه زیبایی برای‌تان عادی می‌شود و دیگر امتیازی خاص به نظرتان نمی‌آید. همه‌ی ما زمانی پیر می‌شویم، پس بهتر است کسی را انتخاب کنیم که رفتار و طرز فکرش را می‌پسندیم و او نیز خودش را همانطوری که هست پذیرفته. بررسی‌ها نشان داده‌اند میزان جذابیت از جهت کیفیت رابطه برای بیشتر افراد، معنا و جایگاه کمی دارد.

چه باید بکنید وقتی کسی در نگاه اول جذب‌تان نمی‌شود؟

حتما به این فکر می‌کنید که چگونه می‌توانید با کسی آشنا شوید وقتی در نگاه اول کسی جذب‌تان نمی‌شود تا بخواهد تدریجا با شخصیت شما آشنا شود؟!

چیزی که باید بدانید این است که شما جزو افرادی نیستید که اصطلاحا در نگاه اول کسی را به خود جذب کنید یا از طریق ظاهرتان، توجه کسی را جلب کنید که خواهان آشنایی بیشتر با شما شود. برای شما و افرادی مانند شما، آشنایی زمان‌بر خواهد بود. شما از طریق خصوصیات شخصیتی و رفتار‌های خوشایندتان و توانایی‌تان در ارتباط موثر برقرار کردن می‌توانید در نهایت فرد مورد علاقه و البته لایق خود را پیدا کنید. اتفاقا روشی که شما کسی را جذب خود می‌کنید، معنادارتر و باارزش‌تر است.

چرا باید دست از نگرانی بابت ظاهرتان بردارید؟

نگران نبودن و اهمیت ندادن به ظاهر کار ساده‌ای نیست، مخصوصا اگر متقاعد شده باشید که ظاهرتان تاثیر منفی بر کیفیت زندگی‌تان گذاشته است. اما چیزی که باید باور کنید این است که این «زشت بودن» شما نیست که بر زندگی‌تان اثر گذاشته، بلکه این احساس شما در مورد خودتان است که زندگی‌تان را تحت الشعاع قرار داده. اگر مدام نگران وضعیت ظاهر خود باشید، خود باوری‌تان دچار ضعف می‌شود و از هیچ چیزی شاد نخواهید شد.

اما اگر ظاهرتان را بپذیرید، راضی‌ترید و انرژی‌تان را صرف اضطراب و نگرانی نمی‌کنید. در مطالعه‌ای دانشمندان به بررسی فاکتور‌های مرتبط با رضایت از ظاهر و وزن بدن پرداختند. آن‌ها دریافتند رضایت از وضعیت عمومی ظاهر، سومین شاخص در رضایت کلی از زندگی بوده است.

حالا چگونه ظاهرتان را بپذیرید؟

استاندارد‌های زیبایی را که رسانه‌ها و دنیای دیجیتال به خوردتان می‌دهد دور بیندازید: بله درست است که جامعه، استاندارد‌های خاصی برای زیبایی دارد، اما لزومی ندارد شما هم همین استاندارد‌ها را قبول کنید. چرا باید باور کنید افرادی که تلویزیون سعی دارد به عنوان مدل و زیباترین‌ها به شما معرفی کند معیار زیبایی هستند؟ در عوض سعی کنید زیبایی را در افرادی که در زندگی روزمره‌ی خود تحسین‌شان می‌کنید و رفتارشان مورد پسندتان است پیدا کنید.

خودتان را بر اساس ظاهرتان تعریف نکنید: باز هم تکرار می‌کنیم که آنچه در درون‌تان می‌گذرد اهمیت دارد نه ظاهرتان. روی ویژگی‌های شخصیتی‌تان تمرکز کنید، و به روابط و احساسات و آرزوهای‌تان توجه نشان دهید.

مدتی آرایش کردن را کنار بگذارید: اگر می‌خواهید ظاهرتان را واقعا بپذیرید سعی کنید چند روز بدون آرایش باشید (البته اگر یک خانم هستید!). بدون آرایش، پوست‌تان طبیعی‌تر جلوه می‌کند و می‌تواند نفس بکشد. اگر بدون آرایش در جامعه حضور پیدا کنید، خواهید دید که ظاهر شما واقعا تفاوتی در نحوه‌ی برخورد دیگران با شما ایجاد نمی‌کند.

اینقدر جلوی آینه نایستید: اگر می‌خواهید ظاهرتان را بپذیرید پس باید کار مهمی انجام دهید؛ اینقدر مقابل آینه قرار نگیرید و خودتان را بررسی نکنید! اگر زیاد جلوی آینه نروید، توجه‌تان از ظاهر به درون‌تان معطوف خواهد شد و می‌توانید روی کاهش رفتار‌ها و عادت‌های منفی‌تان بیشتر تمرکز کنید تا عیب‌های ظاهری‌تان. ضمنا وقتی کمتر جلوی آینه می‌روید متوجه می‌شوید که اخلاق‌تان نیز بهتر می‌شود، چون بیشتر احساس آرامش می‌کنید.

اگر احساس می‌کنید زشت هستید، بخوانید

به سلامتی‌تان بیشتر اهمیت بدهید: اهمیت‌تان به تناسب اندام نباید صرفا به دلیل رسیدن به ظاهری بهتر باشد، بلکه باید به خاطر سلامتی‌تان به اندامی متناسب فکر کنید. باید قصدتان این باشد که بدن‌تان در بهترین حالت ممکن به عملکردهایش بپردازد و ورزش و تغذیه خوب کمک‌تان می‌کند به این هدف برسید. اگر احساس خوبی داشته باشید و تندرستی را حس کنید، در مورد خودتان هم احساس بهتری خواهید داشت.

زشت بودن امتیازاتی هم دارد!

ادای قربانی‌ها را در نیاورید! باور کنید یا نه، زشت بودن هم مزایای خودش را دارد!

مثلا:

آدم‌ها شما را بابت خود واقعی‌تان دوست دارند، نه ظاهرتان

آیا می‌دانید برای افراد زیبا و جذاب چقدر سخت است که علاقه‌مند واقعی به خود را پیدا کنند؟ انگار افرادی که با فرد زیباور آشنا می‌شوند فقط به دنبال زیبایی ظاهری او و حتی سوء استفاده هستند. یا کسانی هستند که می‌خواهند در کنار این فرد زیبا، «دیده» شوند و به چشم بقیه بیایند.

اما در مورد شما، آدم‌هایی که به شما نزدیک می‌شوند واقعا از همراهی با شما لذت می‌برند و شخصیت‌تان را دوست دارند. برای کسانی که زیبایی ندارند خیلی راحت‌تر است که ارتباط‌های واقعی با دیگران برقرار کنند. شما نیازی ندارید نگران سوء استفاده‌ی دیگران باشید (البته مگر اینکه یک زشت پولدار باشید!).

شما یاد گرفته‌اید که ظاهرتان را بپذیرید

آیا می‌دانید چه تعداد افراد نسبت به ظاهرشان احساس خوبی ندارند؟ اما اگر شما ظاهرتان را بپذیرید نه تنها واقعیت را می‌بینید بلکه انرژی‌تان را صرف نگرانی و استرس بابت چیزی که اهمیتی ندارد نمی‌کنید. شما نسبت به خیلی‌های دیگر، اعتماد بنفس بیشتری دارید و به خود باوری رسیده‌اید.

شما به دلایل درستی ورزش می‌کنید و به سلامتی‌تان اهمیت می‌دهید

شما می‌دانید که سالم و متناسب بودن چقدر اهمیت دارد و لزوما فقط برای داشتن ظاهری زیباتر ورزش نمی‌کنید. هدف شما از ورزش کردن و تغذیه مناسب، سلامتی است. به همین دلیل تمرکزتان روی تمام بدن‌تان است نه مثلا فقط روی شکم یا باسن‌تان!

شما این قدرت را دارید که انتخاب کنید

تمام هدف این مطلب این است که درک کنید ظاهر شما آنقدر مهم نیست که کیفیت زندگی‌تان را تحت تاثیر قرار دهد و وقت و انرژی‌تان را بگیرد. البته خیلی مهم و باارزش است که سالم و متناسب و تمیز و خوش پوش باشید، اما نباید انرژی احساسی و هیجانی‌تان را صرف ظاهرتان کنید. اهمیت زیاد به ظاهر دادن سبب اندوه و خود شیفتگی نیز می‌شود.

چیزی که باید به آن برسید این است که زشت بودن بر زندگی شما اثر منفی نمی‌گذارد مگر اینکه خودتان اجازه بدهید. شما مثل هر انسان دیگری می‌توانید ارتباطات عمیق و صمیمی با دیگران ایجاد کنید و یک شریک زندگی لایق و شایسته برای خود داشته باشید.‌

می‌توایند از این بابت خدا را شاکر باشید که سالمید و آدم‌ها به دلایل بی‌ارزش سراغ‌تان نمی‌آیند و ارزش شما به چیزی نیست که با یک حادثه، افزایش سن و هر اتفاق دیگری آن را از دست بدهید. آرامش درون از خود باوری و دور کردن ذهن از استرس‌های بی‌مورد ناشی می‌شود و این همان چیزی است که از شما انسانی اصیل و خواستنی می‌سازد.

منبع: hackspirit

اگر تمایلات جنسی متفاوتی با همسرتان دارید، بخوانید


برترین‌ها: کمتر زوجی پیدا می‌شوند که در اوایل ازدواج خود از جهت شدت تمایلات جنسی با هم جور نباشند و دچار مشکل بشوند. اما واقعیت این است که بعد از گذشت یکی دو سال، تعداد دفعات رابطه جنسی افت می‌کند. اگر هر دو طرف به طور همزمان دچار افت تمایلات جنسی شوند باز هم مشکلی نیست، اما اغلب یکی از طرفین تمایل به روابط جنسی بیشتر نسبت به آن دیگری دارد و این تفاوت می‌تواند رابطه زناشویی را در بلند مدت دچار آسیب‌هایی بکند:

  • «تو سیری ناپذیری!»
  • «و تو هم هرگز تمایلی به من نداری!»

زن یا مرد؛ کدامیک دوست دارند بیشتر رابطه جنسی داشته باشند؟ اگر فکر می‌کنید مرد، درست فکر می‌کنید. بیشتر اوقات مرد‌ها تمایل بیشتری برای برقراری رابطه جنسی دارند.

در دو سوم موارد، مرد تمایل جنسی شدیدتری نسبت به زن دارد و این چیزی است که سکس تراپیست‌ها می‌گویند. وقتی چنین اتفاقی می‌افتد، تنش و اختلاف ایجاد می‌شود، اما چون بیشتر افراد این را می‌دانند که مرد‌ها طبیعتا بیشتر دوست دارند رابطه جنسی داشته باشند، این اختلاف را می‌پذیرند و پیش می‌روند. اما در مورد آن یک سوم باقیمانده چطور؟

چه باید بکنید اگر تمایلات جنسی متفاوتی با همسرتان دارید

یعنی مواردی که زن، تمایل بیشتری به روابط جنسی دارد؟ این موارد از نظر فرهنگی و اجتماعی غیرمنتظره‌اند و همین می‌تواند استرس و تنش را در رابطه بیشتر کرده و بگومگو‌های زن و شوهری را پُررنگ‌تر کند.

چنین تفاوت‌هایی یک جنبه‌ی ناخوشایند دیگر هم دارد و آن، پس زدن محبت‌های غیر جنسی است. آن‌هایی که تمایلات جنسی‌شان بیشتر است، با شور و اشتیاق با در آغوش گرفتن و نوازش کردن و بوسیدن شروع می‌کنند که تا حدود زیادی تغذیه کننده‌ی جنبه‌ی هیجانی رابطه است، اما این امید را نیز دارند که این رفتار‌های محبت آمیز به رابطه جنسی منتهی شود. اما آن‌هایی که تمایلات جنسی کمتری دارند از چنین محبت‌ها و رفتار‌های غیرجنسی فرار می‌کنند که مبادا این رفتار‌ها به عنوان چراغ سبزی برای رابطه جنسی محسوب شوند.

در دنیای امروز، تفاوت در تمایلات جنسی یکی از بزرگ‌ترین علت‌های مراجعه زوج‌ها به سکس تراپیست‌هاست. یک سکس تراپیست معمولا می‌پرسد: «چه کسی در رابطه شما کنترل کننده است؟» هر کدام از زوجین به آن دیگری اشاره می‌کنند و هر دو از این تعجب می‌کنند که چرا طرف مقابل‌شان تصور می‌کند کنترلی ندارد و تحت نفوذ است و در واقع اختیاری ندارد!

کسی که تمایلات جنسی بیشتری دارد احساس می‌کند با هر بار قدم جلو گذاشتن و «نه» شنیدن مورد بی‌رحمی قرار می‌گیرد و غیرمنصفانه طرد می‌شود و آن کسی که تمایلات جنسی کمتری دارد نیز احساس می‌کند با هر بار طفره رفتن از رابطه جنسی و «نه» گفتن به درخواست طرف مقابل، از نظر روحی و عاطفی متلاشی و سرکوب می‌شود (بیشتر افراد تصور می‌کنند تفاوت در تمایلات جنسی فقط به کسی فشار وارد می‌کند که تمایلات جنسی بیشتری دارد، در صورتی که هر دو طرف تحت فشار خواهند بود).

خوشبختانه این تفاوت‌ها در تمایلات جنسی قابل حل‌اند. با ما همراه باشید تا توصیه‌ها و پیشنهاد‌های سکس تراپیست‌ها در این موارد را به شما انتقال بدهیم:

«دل‌تان واقعا چه می‌خواهد؟»

آیا واقعا رابطه جنسی می‌خواهید؟ یا به چیز دیگری نیاز دارید؟ مثلا با هم بیشتر خوش بگذرانید، محبت‌های غیر جنسی یا تائید دوباره‌ی عشق و علاقه‌ی همسرتان؟ خیلی از زوج‌ها با وجود تفاوت‌هایی که در تمایلات جنسی با هم دارند، وقتی بیشتر به هم محبت می‌کنند و بیشتر با هم وقت می‌گذرانند و رفتار‌های محبت آمیز بیشتری با هم دارند، احساس صمیمت بیشتری با هم می‌کنند و همین باعث می‌شود از میزان تفاوتی که از جهت تمایلات جنسی با هم دارند تا حدودی کاسته شود.

«روی تعداد دفعات رابطه جنسی‌تان با هم به یک توافق برسید»

اگر یکی از طرفین دوست دارد دو بار در هفته رابطه جنسی داشته باشد در حالی که دیگری با یک بار رابطه جنسی در ماه راحت‌تر است، باید میانگین را حساب کنند! یعنی چهار تا پنج بار رابطه جنسی در ماه. اما باز هم عدد میانگین چندان مهم نیست؛ چیزی که مهم است پیدا کردن چیزی است که هر دو با آٔن راحت و راضی باشند.

نکته: در مورد زوج‌های بالای ۵۰ سال، آمار نشان می‌دهد تعداد دفعات رابطه جنسی در طیف هر روز رابطه جنسی تا هیچ رابطه جنسی قرار می‌گیرد! اما طبق توصیه کارشناسان، معمول‌ترین میزان رابطه جنسی برای زن و شوهر‌های سنین بالا، دو تا سه بار رابطه در یک ماه است.

«برای روابط جنسی‌تان برنامه ریزی کنید»

چه باید بکنید اگر تمایلات جنسی متفاوتی با همسرتان دارید

برنامه ریزی واقعا لازم است. از قبل برنامه ریزی و تاریخ تعیین کردن برای رابطه جنسی به کسی که تمایلات جنسی قوی‌تری دارد این اطمینان را می‌دهد که رابطه جنسی حتما روی خواهد داد و در نتیجه فشار و استرس کمتری خواهد داشت. ضمنا با این روش، کسی که تمایلات جنسی کمتری دارد نیز خیالش راحت می‌شود که رابطه جنسی‌شان فقط در همان موعد مقرر روی خواهد داد. تنش در رابطه‌ای که فعالیت‌های جنسی طبق برنامه و تاریخ انجام می‌شوند بسیار کمتر است.

«چه باید بکنید اگر موعد رابطه جنسی طبق برنامه رسیده و شما حال و حوصله ندارید؟»

بیشتر افرادی که تمایلات جنسی کمتری دارند این سوال را می‌پرسند، اما معمولا مسئله کمتر از آنچه تصور می‌کنند و می‌ترسند درد سرساز خواهد بود. از آنجایی که برنامه ریزی برای رابطه جنسی از تنش و استرس در رابطه کم می‌کند، کیفیت رابطه بهتر و تقویت می‌شود و همین زمینه را برای تقویت تمایلات جنسی در کسی که کمتر خواهان فعالیت‌های جنسی است فراهم می‌نماید، یعنی از نظر روحی و روانی، هیجان و کشش بیشتری برای جنبه‌های جنسی رابطه خواهد داشت.

نکته: البته هیچ برنامه ریزی برای رابطه جنسی همیشگی نمی‌تواند باشد. کارشناسان توصیه می‌کنند برای تقریبا شش ماه برنامه ریزی کنید و اگر نتیجه مناسب نبود، دوباره با همسرتان برای تغییر برنامه مذاکره و توافق کنید.

«به برنامه‌ای که تعیین کرده‌اید پایبند و وفادار باشید»

اگر برنامه‌ای را با توافق تعیین کردید دیگر نباید بر سر آن بگومگو کنید و هر دو طرف باید طبق برنامه پیش بروید. کسی که تمایلات جنسی بیشتری دارد نباید خارج از برنامه درخواست رابطه جنسی کند و کسی که تمایلات جنسی کمتری دارد هم نباید موعد مقرر رابطه جنسی را بی‌دلیل رد کند یا به تاخیر بیندازد.

«ناز و نوازش‌های غیرجنسی‌تان را بیشتر کنید»

وقتی طرفین طبق برنامه‌ای که تعیین کرده‌اند با هم به توافق می‌رسند، محبت‌ها و نوازش‌های غیر جنسی نیز به رابطه برمی‌گردند. وقتی هر دوی شما خیال‌تان از بابت زمان رابطه جنسی راحت است، هر کدام‌تان به راحتی می‌توانید شروع کننده‌ی آغوش و بوسه و نوازش باشید، بدون اینکه از برداشت‌های اشتباه هراسی داشته باشید. زوج‌هایی که موفق می‌شوند تفاوت‌ها در تمایلات جنسی‌شان را حل و فصل کنند، معمولا از کشف اینکه چقدر دل‌شان برای محبت‌های غیر جنسی تنگ شده بوده و چقدر به آن نیاز داشتند متعجب و شگفت زده می‌شوند. آن‌ها تازه متوجه می‌شوند که محبت‌ها و نوازش‌های غیر جنسی چقدر در رابطه زناشویی لازم و مهم‌اند و چه کمک بزرگی به سلامت عاطفی و هیجانی‌شان می‌کنند.

«در صورت نیاز از یک سکس تراپیست کمک بگیرید»

چه باید بکنید اگر تمایلات جنسی متفاوتی با همسرتان دارید

اگر برای مذاکره با همسرتان در مورد برنامه ریزی رابطه جنسی مشکل دارید یا اگر تفاوت‌ها در تمایلات جنسی‌تان مزمن شده و کیفیت رابطه‌تان را تا حدی تحت تاثیر قرار داده که نمی‌توانید با توافق به نتیجه برسید، حتما با یک سکس تراپیست مشورت کنید.

توصیه‌هایی برای کسانی که تمایلات جنسی بیشتری نسبت به همسر خود دارند

اگر در رابطه زناشویی‌تان، شما کسی هستید که نیاز‌های جنسی‌تان بیشتر از همسرتان است، نباید بنشینید و منتظر بمانید که طرف مقابل‌تان تغییر کند. هر دو شما به یک اندازه برای رفع این اختلاف مسئولید.

راهکار‌ها و توصیه‌هایی برای‌تان داریم که بتوانید احتمال اینکه همسرتان تمایل بیشتری به رابطه جنسی پیدا کند را بالاتر ببرید.

کم میلی جنسی همسرتان را به خودتان نگیرید

تفاوت در تمایلات جنسی بین زن و شوهر‌ها بسیار معمول است. هر چند خیلی سخت است که درخواست‌های جنسی‌تان مکررا رد شوند و شما این مسئله را به خودتان نگیرید، اما باید به خودتان یادآوری کنید که اگر همسر شما تمایل کمتری به رابطه جنسی دارد، لزوما به خاطر شما، میزان جذابیت‌تان و یا ویژگی‌هایی که دارید نیست. ممکن است پای کمبود هورمون‌ها یا دیگر مشکلات روحی در میان باشد یا احساسی که همسرتان نسبت به خودش دارد.

مثلا ممکن است همسرتان احساس خوبی نسبت به خودش ندارد. درک کنید که این موقعیت فقط برای شما آزاردهنده نیست و او نیز رنج می‌کشد. حتی اگر جوری رفتار کند که گویی موضع دفاعی به خودش گرفته، اما مطمئن باشید خودش هم زمان زیادی را در این فکر است که چرا روابط جنسی بین شما به راحتی صورت نمی‌گیرد. پس سعی کنید همسرتان را درک کنید.

اگر مردی هستید که همسرتان نسبت به شما تمایل کمتری به روابط جنسی دارد …

با توجه کردن به جنبه‌ی دوستانه‌ی رابطه‌تان شروع کنید. خیلی از خانم‌ها از این طریق برانگیخته می‌شوند. یعنی تا زمانی که قلبا احساس نزدیکی و صمیمیت نکنند، تمایلی به رابطه جنسی ندارند.

کار‌هایی انجام دهید که برای همسرتان مهم‌اند؛ مثلا در کار‌های خانه بیشتر به او کمک کنید، هر وقت به شما نیاز داشت در دسترس باشید، در مورد روزی که گذرانده و دغدغه‌هایش بیشتر با او حرف بزنید، محبت‌های کوچک، اما مهم را فراموش نکنید، مثلا صبح پیش از همسرتان از خواب بیدار شوید و صبحانه را آماده کنید، یادداشت‌های عاشقانه برایش بگذارید، وسط روز با او تماس بگیرید و بگویید که به او فکر می‌کردید، گاهی با یک شاخه گل به خانه بیایید و هزاران راه دیگر!

نشان دادن محبت و علاقه با کار‌های تصادفی و جالب باعث می‌شود همسرتان بیشتر جذب شما شده و از نظر جنسی نیز بیشتر خواهان‌تان باشد.

وقتی همسرتان درخواست رابطه جنسی شما را رد می‌کند، حتما تنها چیزی که به آن فکر نمی‌کنید، ابراز مهربانی همراه با درک است. اما اگر واقعا دوست دارید کیفیت جنسی زندگی زناشویی‌تان را بهبود بدهید، باید کاری کنید که همسر شما از نظر روحی و هیجانی تا جایی که ممکن است به شما نزدیک‌تر شود و این تنها راه است. شما می‌توانید عصبانی شوید و از او کناره بگیرید یا اینکه درک کنید و عاشقانه‌تر به همسرتان نگاه کنید. انتخاب با شماست؛ امتحان کنید، تجربه کنید و نتیجه را ببینید!

اگر زنی هستید که همسرتان نسبت به شما تمایل کمتری به روابط جنسی دارد …

چه باید بکنید اگر تمایلات جنسی متفاوتی با همسرتان دارید

خیلی از مرد‌ها از این شکایت دارند که تمایلات شدید جنسی همسرشان و درخواست مداوم رابطه جنسی باعث سرد شدن آن‌ها می‌شود. بعضی از مرد‌ها در چنین موقعیت‌هایی ممکن است با درخواست‌های زن موافقت کنند، اما از نظر هیجانی و عاطفی دلسرد شوند. شما به عنوان یک زن ممکن است با رد درخواست جنسی‌تان احساس آزردگی و جذاب نبودن کنید و به این نتیجه برسید که همسرتان علاقه و کششی نسبت به شما ندارد، اما زود قضاوت نکنید، مهربان باشید و از همسرتان تعریف کنید! هر گاه همسرتان کار درستی انجام می‌دهد (هر چند کوچک)، آن را به رخش بکشید و بگویید که به او افتخار می‌کنید.

نسبت به رفتار‌های خودتان هم دقیق باشید؛ ببینید چه کاری ممکن است انجام دهید که همسرتان را در لاک دفاعی‌اش فرو می‌برد. بیشتر طبق خواسته‌های همسرتان عمل کنید و همانطوری که او دوست دارد، ابراز علاقه کنید.

شیوه‌تان را تغییر دهید

خیلی از زن و شوهر‌هایی که با تفاوت در تمایلات جنسی‌شان روبرو هستند این الگو را تکرار می‌کنند: درخواست رابطه، رد درخواست، فشار بیشتر برای رابطه، رد درخواست و …. این الگویی نادرست و سیکلی معیوب است که به هیچ جا جز تنش و استرس بیشتر نمی‌انجامد. انگار زن و شوهر نقش‌ها و گفتگو‌های هم را از حفظ اند! هر چه بیشتر به همسرتان فشار بیاورید، او مقاوم‌تر و عصبی‌تر خواهد شد.

پس انعطاف نشان دهید و شیوه‌ی دیگری را امتحان کنید. مدتی کناره بگیرید. فرقی نمی‌کند چقدر همسرتان را دوست دارید و جذبش می‌شوید یا چقدر تمایل به رابطه جنسی دارید. برای مدت مشخصی با خودتان توافق کنید که هیچ درخواست جنسی از همسرتان نداشته باشید. طی این مدت برای رابطه جنسی پیشقدم نشوید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد. هیچ حرفی هم در مورد عقب نشینی‌تان نزنید، فقط منتظر بمانید. گاهی کسی که تمایلات جنسی کمتری دارد فقط به فرصت بیشتری نیازمند است تا دوباره شارژ شود. وقتی این مدت پشت سر گذاشته شود، او احساس متفاوتی خواهد داشت. ارزشش را دارد امتحان کنید!

ضمنا این رویکرد یک امتیاز دیگر هم دارد؛ فرصتی دارید تا خودتان را نیز بررسی و اصلاح کنید. شاید بیش از اندازه بر جنبه‌ی جنسی رابطه‌تان تمرکز کرده‌اید و ممکن است نیاز‌های دیگری هم داشته باشید که باید بررسی‌شان کنید. به جای اینکه وقت‌تان را صرف این کنید که چه چیزی در رابطه‌تان درست یا نادرست است، روی خودتان تمرکز کنید و ببینید از چه راه‌های دیگری هم می‌توانید از زندگی لذت ببرید، مثلا شاید لازم باشد دورهمی‌های دوستانه‌تان را پُررنگ‌تر کنید یا باشگاه بروید و اندام‌تان را متناسب‌تر کنید.

بدون توقعات جنسی همسرتان را در آغوش بگیرید و نوازش کنید

خیلی از خانم‌ها از این شکایت دارند که همسرشان هرگز آن‌ها را نوازش نمی‌کند مگر اینکه خواهان رابطه جنسی باشد. همین مسئله زنان را سرد و بی میل می‌کند. اگر شما مردی هستید که تمایل جنسی‌تان نسبت به همسرتان بیشتر است، حتما این نکته را در مورد همسرتان به خاطر داشته باشید: او ممکن است دوست داشته باشد در آغوش‌تان آرام بگیرد، نوازشش کنید، ببوسیدش و یا به هر روش دیگری محبت‌تان را ابراز کنید، اما درخواست جنسی نداشته باشید.

خیلی از خانم‌ها اینطور می‌گویند که مرد‌ها نمی‌توانند آن‌ها را در آغوش بگیرند، اما دست‌های‌شان روی بدن‌شان نلغزد! زن‌ها خیلی بیشتر از مرد‌ها به محبت‌های غیرجنسی نیاز دارند و اگر هر لمس و نوازشی را پیشنوازی برای رابطه جنسی دریافت کنند، آزرده و دلخور خواهند شد.

اگر همسرتان علی رغم تمایلش درخواست رابطه جنسی را پذیرفت، آن را هدیه‌ای عاشقانه تلقی کنید

چه باید بکنید اگر تمایلات جنسی متفاوتی با همسرتان دارید

گاهی با بهبود روابط تان همسر شما تلاش می‌کند توجه بیشتری به شما داشته باشد و ممکن است تصمیم بگیرد حتی اگر تمایلات جنسی‌اش چندان قوی نیست، به درخواست شما جواب مثبت بدهد. به جای اینکه احساس کنید از سر اجبار به رابطه با شما تن می‌دهد یا توهینی به شما می‌کند، این رفتار او را هدیه‌ای از سر عشق و علاقه محسوب کنید.

در روابط خوب و سالم، آدم‌ها برای شادی هم کار‌هایی انجام می‌دهند و گذشت می‌کنند حتی اگر در لحظه‌ای به خصوص، حوصله و تمایل نداشته باشند. چنین چیزی واقعا یک فداکاری عاشقانه است که باید درک کنید و قدر بدانید. اجازه دهید همسرتان عشق خود را اینگونه نشان بدهد و از او این هدیه را بپذیرید.

به پیش نیاز‌های همسرتان برای رابطه جنسی احترام بگذارید

به گفته‌ی کارشناسان و سکس تراپیست‌ها، وقتی کسی که تمایلات جنسی کمتری دارد به همسرش می‌گوید که برای برانگیخته شدن به چه چیز‌هایی نیاز دارد، طرف مقابل معمولا کاملا منظور او را درک نمی‌کند یا برای خواسته‌هایش احترام قائل نیست. مثلا اگر همسر شما اعلام می‌کند که ترجیح می‌دهد شب‌ها رابطه جنسی داشته باشد تا صبح‌ها، شاید شما تصور کنید که این تنها یک بهانه است (در بیشتر مرد‌ها سطح تستوسترون بین ساعت ۷ تا ۸ صبح بیشترین است، اما در مورد زن‌ها سطح این هورمون عصر‌ها بالاترین است).

یا اگر همسرتان بگوید وقتی که بچه‌ها خوابیده‌اند یا در خانه نیستند تمایل بیشتری برای رابطه جنسی دارد شاید شما فکر کنید او همه چیز را به تاخیر می‌اندازد بلکه هرگز رابطه‌ای روی ندهد. اما واقعیت این است که این‌ها بهانه نیستند، همسر شما به شرایطی خاص برای احساس راحتی و آرامش نیاز دارد تا از جهت جنسی برانگیخته شود. تا جایی که امکان دارد به درخواست‌های همسرتان و الویت‌هایش احترام بگذارید و او را سرزنش نکنید. سعی کنید موقعیت دلخواه همسرتان را فراهم کنید و با خوشبینی و انعطاف پیش بروید.

منابع: aarp, psychologytoday

اگر در خانواده‌ی خود فردی معتاد دارید، بخوانید


روزنامه خراسان – مصطفی نجمی: معاون اطلاعات و عملیات پلیس مبارزه با موادمخدر ناجا در یک برنامه رادیویی با بیان این‌که حدود دو میلیون و ۸۰۰ هزار نفر از جمعیت کشور معتاد هستند، اظهار کرد: «اگر به طور میانگین هر خانواده ایرانی چهار نفر عضو داشته باشد، متوجه می‌شویم بیش از ۱۰ میلیون ایرانی با معضل اعتیاد به موادمخدر درگیرند.»

اعتیاد یک مشکل اجتماعی است که علاوه بر زندگی فرد، شرایط خانواده و محیط اجتماعی را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما نقش اطرافیان و خانواده‌های معتادان در تسهیل مسیر ترک، قابل توجه است و نباید به سادگی از کنارش عبور کرد.

اگر در خانواده‌ی خود فردی معتاد دارید، بخوانید

نباید از خانواده طردشان کنید

افراد پس از تجربه اعتیاد به مواد، احتمالا احساسات مختلفی را تجربه می‌کنند که یکی از آن ها، حس طرد شدن و نادیده گرفته شدن از سوی جامعه و به ویژه اعضای خانواده است. یافته‌ها و پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهد احساس طرد شدگی و انزوا یکی از مهم‌ترین متغیر‌های ناکامی فرد معتاد در ترک مواد است چراکه پذیرنده نبودن جامعه و خانواده در خصوص فردی که درگیر بیماری اعتیاد است، انگیزه‌های روان شناختی به منظور درمان را به شدت کاهش می‌دهد.

به همین دلیل است که به خانواده‌ها پیشنهاد می‌شود ضمن پذیرش معضل اعتیاد در خانواده، به پدیده اعتیاد به عنوان یک بیماری نگاه کنند و آگاه باشند معتاد برای رهایی از این بیماری نیاز به همیاری دارد.

برچسب زدن ممنوع

انگ یا برچسب اجتماعی، عنوانی است که برخی افراد برای معرفی و شناسایی دیگران به آن‌ها نسبت می‌دهند. حال اگر این برچسب‌ها منفی باشد (مثلا تو معتادی و درست نمیشی)، می‌تواند کل زندگی فرد را تحت تاثیر قرار دهد.

وقتی به فردی انگ اعتیاد می‌زنیم، علاوه بر القای نوعی بی‌اعتمادی و ناامیدی، در فرایند ترک فردی که درگیر بیماری اعتیاد است، اختلال ایجاد می‌کنیم.

این انگ زدن‌ها که غالبا محصول قضاوت‌های سطحی و نادرست است، باعث تحلیل انگیزه فرد برای تغییر می‌شود و اطرافیان هم با آگاهی از بی انگیزگی فرد بیمار شروع به کناره‌گیری از او می‌کنند و این چرخه معیوب، یکی از عوامل مهم شکست در فرایند ترک مواد است.

به خانواده و اطرافیان فرد بیمار پیشنهاد می‌شود با نگاهی همدلانه (دیدن مشکل از جانب فرد بیمار) و گوش کردن فعال، به مقابله با وسوسه برچسب زدن بپردازند تا زمینه تغییر و درمان را تسهیل کنند.

اگر در خانواده‌ی خود فردی معتاد دارید، بخوانید

آستانه تحملتان را بالا ببرید

پر واضح است که واژه بیماری با درد و رنج گره خورده است. بیماری اعتیاد هم از این قاعده مستثنا نیست. حتی زمانی که فرد تصمیم به ترک مواد می‌گیرد و وارد مراحل درمان می‌شود هم این درد‌ها و آسیب‌های جسمی و روانی، خود را نشان می‌دهد.

برای مثال نوسانات خلقی، گاهی پرخاشگری، درد‌های بدنی (به ویژه در مصرف کنندگان مواد سنتی مثل تریاک) یا مشکلات اقتصادی احتمالی ناشی از بیکاری از جمله مواردی است که در فرایند درمان این افراد دیده می‌شود.

بنابراین از خانواده و اطرافیان بیمار انتظار می‌رود با نگرشی بالغانه این تغییرات موقتی در خلق، رفتار و سازگاری اجتماعی را جزو فرایند طبیعی درمان در نظر بگیرند و با حمایت اجتماعی مطلوب، زمینه را برای کمک به عضو خانواده فراهم کنند.

روابط عاطفی‌تان را با معتاد بهبود ببخشید

مراقبت در پرهیز از مواجهه با دوستان معتاد و فراهم نیامدن شرایط مشابه آغاز اعتیاد نیز از عوامل موثر در تداوم حالت ترک است. یکی از راه‌های مقابله با وسوسه، ارتباط با دوستان معتاد، بهبود روابط عاطفی و محبت به معتاد است.

وقتی نیاز‌های عاطفی فرد در بستر خانواده برآورده نشود، ممکن است دوباره برای رفع این نیاز‌ها درگیر اعتیاد شود بنابراین به خانواده‌ها پیشنهاد می‌شود ضمن ایجاد مرز‌های روانی واضح و شفاف، با ترمیم و بهبود روابط عاطفی پایدار، به فرد بیمار در مسیر درمان کمک کنند.

او را به جمع افراد ترک کرده ببرید

تنهایی و انزوا، بستر خیال‌پردازی‌ها و گرایش به مواد مخدر را در افراد فراهم می‌کند. شرکت در جمع‌هایی که فرد ترک کرده را درک می‌کنند و او را باور دارند، باعث می‌شود فرد طبق انتظارات آن‌ها ترک خود را حفظ کند و ترک موفقی داشته باشد. از این طریق هم انزوا و خیال پردازی‌ها حذف می‌شود و هم ارتباط نامناسب و همراه با بی اعتمادی به فرد ترک کرده از بین می‌رود.

اگر در خانواده‌ی خود فردی معتاد دارید، بخوانید

حساب شخصیت فرد را از لغزش‌هایش جدا کنید

آگاه باشید که با وجود همه آسیب‌ها و فشار‌های ناشی از بیماری اعتیاد که خانواده گریبان گیر آن شده است، باز هم فرد بیمار، عضوی از خانواده است که نیاز شدیدی به کمک دارد. نگرش اعضای خانواده به این بیماری باید به گونه‌ای باشد که صرفا رفتار‌های اشتباه فرد بیمار را نقد و از هتک حرمت شخصیت و عزت‌نفس او جدا خودداری کنند.

به کار بردن کلماتی همچون «تو بی‌عرضه‌ای»، «تو آبروی خانواده را برده‌ای» و … نمونه‌های بارز تخریب شخصیت و کاهش عزت‌نفس و اعتماد‌به‌نفس است. آگاه باشید که با تخریب شخصیت فرد بیمار، مقاومت او را در برابر درمان بسیار بالا می‌برید که این می‌تواند فرایند درمان را متوقف کند.

در فرایند پرچالش ترک، ناامید نشوید

ذکر این نکته ضروری به نظر می‌رسد که ترک هر عادتی، مستلزم گذر زمان است. اعتیاد از جمله عادت‌هایی است که فرازونشیب بسیاری دارد. این زمان بسته به نوع ماده مصرفی، میزان و مقدار مصرف، جنسیت، مدت و نوع مصرف می‌تواند متغیر باشد.

بیشتر بررسی‌ها و پژوهش‌ها در حوزه اعتیاد، احتمال بازگشت را در شش ماه اول زیاد می‌دانند. آگاه باشید که این برگشت‌های موقتی، شما و فرد بیمار را از فرایند درمان ناامید نکند چراکه این مسئله برای بسیاری از افرادی که اکنون از بیماری اعتیاد نجات یافته‌اند نیز وجود داشته است.

این برگشت‌ها برای مواد صنعتی (مثل شیشه) به علت ولع و وسوسه‌های شدید بیشتر دیده می‌شود و فرایند درمان را طولانی‌تر می‌کند. در افرادی که نوع مصرف‌شان تزریقی بوده نیز فرایند تغییر بسیار سخت است چرا که زمان و میزان کسب لذت ناشی از مواد در این افراد بسیار بالاست.

اگر کودک بیش‌فعال دارید، بخوانید


برترین‌ها: بیشتر پدر و مادرها، والدین خوبی هستند. اما اگر دختر یا پسر شما اختلال بیش فعالی – کم توجهی یا ADHD دارد، شاید «خوب بودن» شما به عنوان پدر و مادر کافی نباشد. برای اینکه فرزند شما چه اکنون و چه در آینده، انسانی شاد و متعادل باشد و بتوانید محیطی امن و آرام در خانه برایش فراهم کنید، باید پدر و مادری «عالی» برای فرزند بیش فعال‌تان باشید.

از یک پدر و مادر خوب به یک پدر و مادر عالی برای یک فرزند بیش فعال شدن، ساده‌تر از آنچه تصور می‌کنید است. فقط کافیست اصلاحات کوچکی در شیوه‌های فرزند پروری‌تان و شیوه‌ی تعامل با فرزندتان انجام دهید و بدانید چه واکنشی به رفتار‌های او نشان دهید بهتر است.

اگر کودک بیش فعال دارید با ما همراه باشید.

بپذیرید که فرزند شما، مانند همه‌ی بچه‌های دیگر، بی‌عیب نیست

ADHD در میان کودکان شایع است، اما به سادگی قابل درک نیست. قبول اینکه فرزند شما شرایطی نامعمول دارد کار ساده‌ای نیست، اما کودکی که خشم و بدبینی پدر و مادرش را در مورد ویژگی‌هایش حس می‌کند، احتمالا نمی‌تواند اعتماد بنفس خوبی داشته باشد و به سمت انسانی شاد و قابل قبول بودن پیش برود.

یک کودک برای اینکه احساس کند مورد قبول است و حمایت می‌شود، باید احساس کند که والدینش به توانایی‌های او ایمان دارند. زمانی که پدر و مادر یاد می‌گیرند به ویژگی خاص فرزند بیش فعال‌شان به چشم یک فرصت و نعمت نگاه کنند، چیز‌هایی مانند انرژی فوق العاده، خلاقیت و مهارت‌های فردی به جریان می‌افتند و پدر و مادر می‌توانند استعداد‌های درخشان فرزند خود را ببینند.

در سرنوشت فرزند بیش فعال شما، چیز‌های شگفت انگیزی مقدر شده که برای آن‌هایی که آرام و معمولی‌اند وجود ندارد. انرژی زیاد فرزند شما می‌تواند حسادت برانگیز باشد و اشتیاق خستگی ناپذیر او برای زندگی و هر آنچه در آن است، نعمتی است که نصیب هر کسی نمی‌شود.

تمام تلاش خود را بکنید تا فرزندتان را بی‌قید و شرط دوست داشته باشید. با او جوری رفتار کنید که گویی همین الان انسانی است که دوست دارید باشد. این رفتار شما به او کمک می‌کند همان انسان مورد نظرتان بشود.

همه‌ی خبر‌های بد و گله و شکایت‌ها در مورد فرزند بیش فعال‌تان را باور نکنید

اصلا خوشایند نیست که از معلم‌ها و مربی‌های مدرسه‌ی فرزندتان بشنوید که او «کُند ذهن» یا «بی‌انظباط» است و حال‌تان با شنیدن در مورد رفتار‌های بد فرزندتان قطعا خوب نخواهد شد.

اما اجازه ندهید قضاوت‌های منفی و نظرات نامطلوب دیگران، مانع این شود که از تلاش‌های‌تان برای تامین هر آنچه فرزندتان برای آموزش و تحصیل نیاز دارد کوتاهی کنید. بچه‌هایی که اختلال بیش فعالی – کم توجهی دارند نیز می‌توانند مانند سایر بچه‌ها موفق شوند، اما به این شرط که کمک مورد نیازشان را دریافت کنند.

درست است که ذهن فرزند شما جور متفاوتی کار می‌کند، اما بدون تردید توانایی یاد گرفتن و موفق شدن را درست مانند هر بچه‌ی دیگری دارد.

این طور در نظر بگیرید: اگر فرزند شما مبتلا به دیابت بود یا آسم داشت، آیا باز هم لحظه‌ای در انجام هر کاری که به نفع اوست تردید می‌کردید؟ درست همان طور که یک فرد مبتلا به دیابت به انسولین و فرد دچار آسم به تنفس نیاز دارد، کودک دچار ADHD نیز نیاز به تنظیماتی در محیط آموزشی‌اش دارد.

فرزند شما مغز شگفت انگیزی دارد، او انسانی با هوش سرشار و ایده‌هایی بزرگ است که غیرمنصفانه ممکن است در مدرسه یا جامعه به او برچسب «ناتوان در موفقیت» بزنند.

اما اگر شما به عنوان پدر و مادر باور داشته باشید که او توانمندی‌های زیادی دارد، با امید و اطمینان، شرایط لازم را برایش فراهم می‌کنید تا از تمام استعداد‌هایش بهره بگیرد و به شیوه‌های مثبتی خودش را به چالش بکشد تا تجربه کسب کند و از زندگی درس بگیرد.

اهمیت و تاثیر دارو‌های ADHD را بزرگنمایی نکنید

بدون تردید برای خیلی از بچه‌هایی که دچار اختلال بیش‌فعالی – کم توجهی هستند، داروی مناسب ADHD می‌تواند تفاوت بزرگی در بهبود رفتار‌های بد ایجاد کند.

اما در هیچ شرایطی دارو درمانی، تنها وسیله‌ی ایجاد این تفاوت نیست. یادتان باشد در مورد مصرف دارو با فرزندتان جوری حرف نزنید که گویی رفتار‌های خوبی که انجام می‌دهد به خاطر دارو‌هایی است که مصرف می‌کند، نه تلاش‌های خودش برای بهبود رفتارهایش.

اگر دیدید کودک شما کار نادرستی را انجام می‌دهد که چند بار او را منع کرده‌اید، لطفا جلوی خود را بگیرید و نگویید: «باز هم فراموش کرده‌ای صبح داروهایت را بخوری؟!». ضمنا هرگز و تحت هیچ شرایطی فرزندتان را تهدید نکنید که بابت رفتار بدش، مقدار داروهایش را بیشتر خواهید کرد.

جملاتی اینچنینی این پیام را به فرزندتان انتقال می‌دهند که رفتار‌های او تنها با عوامل بیرونی قابل کنترل‌اند. این وظیفه‌ی شما به عنوان پدر و مادر است که این پیام روشن و واضح را به فرزندتان برسانید که، هر چند داور به بهبود مهارت‌هایی که هم اکنون دارد کمک خواهد کرد، اما قرار نیست جادو کند و تمام مشکلاتش را حل کند.‌

می‌توانید به فرزندتان بگویید که دارو‌هایی که مصرف می‌کند مانند عینک هستند. عینک، بینایی را که فرد هم اکنون دارد، بهتر می‌کند. کودک شما باید به این باور برسد که خود کنترلی، بزرگ‌ترین مهارت اوست و فرقی نمی‌کند چه محدودیت‌هایی دارد.

اگر کودک بیش فعال دارید با ما همراه باشید.

فرق بین تربیت و تنبیه را خوب بدانید

چند بار پیش دوستان و اقوام و حتی مشاور فرزندتان گله و شکایت کرده‌اید که: «داد و بیداد می‌کنم، نصیحت می‌کنم، تهدید می‌کنم، فرصت می‌دهم، اسباب بازی‌هایش را از او می‌گیرم، تفریح را کنسل می‌کنم، رشوه می‌دهم، خواهش و التماس می‌کنم و حتی تنبیه بدنی می‌کنم، اما هیچکدام فایده‌ای ندارد!». هر کودکی که در معرض ابزار‌های تربیتی جورواجور و متفاوت قرار بگیرد، گیج خواهد شد.

خیلی از پدر و مادر‌ها به طور مداوم از عبارت‌های «تنبیه» و «تربیت» به جای هم استفاده می‌کنند. اما واقعیت این است که تربیت و تنبیه، بسیار با هم متفاوت‌اند.

تربیت، چیزی است که به کودک یاد می‌دهد چگونه رفتار کند و شامل توضیح و شفاف سازی رفتار‌های بد و هدایت به سمت رفتار‌های قابل قبول‌تر می‌شود و ضمنا هر بار که کودک رفتار خوبی انجام می‌دهد، بازخورد مثبتی از جانب شما می‌بیند. اما تنبیه، چیزی است که از ترس و تهدید و خجالت برای وادار کردن کودک به انجام رفتاری خاص استفاده می‌کند.

مطمئنا تنبیه نیز جایگاه خودش را دارد، اما هرگز نباید شامل بدرفتاری فیزیکی یا کلامی شود. تنبیه فقط باید به عنوان آخرین راه حل استفاده شود. مثلا اگر کودک شما با وجود اینکه بار‌ها به او گفته‌اید نباید دُم گربه را بکِشد به این کارش ادامه می‌دهد، باید تنبیه شود.

اغلب، بهترین راه اعمال قوانین انظباطی برای کودک ADHD این است که برنامه‌ی ساده‌ای از اصلاحات رفتاری برایش تنظیم کنید که: متناسب با سن او باشد، قابل انجام باشد و سپس هر دست آورد کوچکی طبق سیستم پاداش دهی، تشویق شود تا این رفتار خوب تبدیل به عادت شود.

با پاداش دهی رفتار‌های مثبت کودک (به جای تنبیه رفتار‌های منفی)، شما به فرزندتان کمک می‌کنید احساس موفقیت کند و انگیزه اش برای انجام کار‌های درست بیشتر شود.

هرگز کودک را به خاطر رفتاری که قادر به کنترل آن نیست تنبیه نکنید

فرض کنید به فرزند ده ساله‌تان می‌گویید تختخوابش را مرتب کند؛ و چند دقیقه بعد او را در حالی می‌بینید که روی تختخواب نامرتبش دراز کشیده و با کارت‌هایش بازی می‌کند. چه باید بکنید؟ باید تندی کنید و کارت‌هایش را از او بگیرید و دستور بدهید همین حالا تختش را مرتب کند؟

مطمئنا این رویکرد، بهترین نیست. در خیلی از موارد، کودک ADHD از شما اطاعت نمی‌کند نه به این دلیل که نافرمان است، بلکه فقط به این علت که در آن ِ واحد، حواسش پرت می‌شود. حواس پرتی، یکی از علائم شایع اختلال بیش فعالی – کم توجهی بوده و چیزی است که کودک قادر به کنترل آن نیست.

وقتی شما مکررا کودکی را بابت رفتاری که قادر به کنترلش نیست تنبیه می‌کنید، او را مستعد شکست و عدم موفقیت می‌کنید. در نهایت، تمایل و گرایش درونی او برای راضی و خشنود کردن شما از بین می‌رود، چون با خودش فکر می‌کند: «چرا باید به خود زحمت بدهم؟ نتیجه همیشه همین خواهد بود!». در نتیجه رابطه‌ی والد و فرزند به شدت آسیب خواهد دید.

بهترین راهکار در چنین موقعیت‌هایی این است که خیلی ساده، به فرزندتان «یادآوری» کنید که کاری که از او خواسته‌اید را انجام دهد. تنبیه زمانی لازم و منطقی است که فرزندتان آشکارا و به دفعات نافرمانی کند، مثلا از مرتب کردن تختخوابش سر باز بزند و اعلام کند که این کار را نخواهد کرد.

دیگران را بابت مشکلاتی که فرزندتان دارد سرزنش نکنید و مقصر ندانید

آیا از آن دست پدر و مادر‌هایی هستید که هر کسی را مقصر می‌دانید غیر از فرزندتان؟ مثلا می‌گویید: «راننده‌ی سرویس مدرسه اصلا نمی‌تواند بچه‌ها را در اتوبوس کنترل کند!»، یا «اگر معلم دخترم بلد بود چطور با بچه‌ها رفتار کند، دختر من در مدرسه اینقدر مشکل نداشت!».

دیگران می‌توانند با مشکلات فرزند شما مرتبط باشند، اما اگر سعی کنید تقصیر را گردن دیگران بیندازید، کودک‌تان را تشویق می‌کنید به رفتار‌های نادرستش به راحتی ادامه بدهد. وقتی شما می‌توانید تقصیر‌ها را گردن دیگران بیندازید، چرا فرزند شما باید مسئولیت اشتباهاتش را به گردن بگیرد؟

اگر کودک بیش فعال دارید با ما همراه باشید.

یادتان باشد که «بچه‌ی بد» نداریم؛ بلکه «رفتار بد» داریم

بچه‌هایی که مدام چیز‌های بدی درباره‌ی خودشان می‌شنوند، بالاخره این چیز‌ها را باور می‌کنند. فرقی نمی‌کند رفتار فرزند شما تا چه اندازه خسته کننده و ناراحت کننده است، هرگز او را «تنبل»، «خنگ»، «عصبی»، «خیالاتی» و یا هر چیز دیگری که آزاردهنده است خطاب نکنید.

هر وقت قرار است جملات سرزنش آمیز به زبان بیاورید جلوی خودتان را بگیرید و مثلا نگویید: «تو چت شده؟ چرا همیشه اتاقت را بهم می‌ریزی؟ هزار بار به تو گفته‌ام وسایلت را مرتب کن و تو انگار هرگز نمی‌شنوی!».

فراموش نکنید که فرزند شما بچه‌ی بدی نیست، بلکه این رفتار‌های بد او هستند که شما را ناراحت می‌کنند. وقتی شما مشکلات مربوط به اختلال فرزندتان را به شخصیت او ربط می‌دهید، عزت نفس او افت می‌کند. اما وقتی برای حل مشکلات رفتاری کودک‌تان با او همراهی می‌کنید، فضایی ایجاد می‌نمایید که فرزند شما احساس می‌کند دوستش دارید و با وجود ایراد‌هایی که دارد از او حمایت می‌کنید.

این بار که فرزندتان اتاقش را بهم ریخت به او بگویید: «ما مشکلی داریم و من برای حل آن به کمک تو نیاز دارم». به او بگویید شب‌ها به سختی می‌توانید وارد اتاقش شوید و به او سر بزنید، چون می‌ترسید مبادا پای‌تان را روی اسباب بازی‌های کف اتاق بگذارید، یا اینکه غذای باقیمانده در اتاقش، حشرات را به آنجام می‌کشاند. از او نظر بخواهید. هر چه بیشتر فرزندتان را در پیدا کردن راه حل شریک کنید، نتیجه بهتر خواهد بود.

فورا «نه» نگویید

همه‌ی بچه‌ها باید گاهی «نه» بشنوند تا از انجام کاری خطرناک یا نادرست منع شوند. اما خیلی از پدر و مادرها، بدون در نظر گرفتن اینکه شاید «بله» گفتن واقعا ضرری نداشته باشد، ناخودآگاه «نه» می‌گویند. ضمنا بچه‌ای که مدام «نه» می‌شنود، تمایل به مخالفت کردن و طغیان پیدا می‌کند، مخصوصا اگر خواسته‌هایش چندان هم نابجا نباشند.

چرا پدر و مادر‌ها خیلی زود «نه» می‌گویند؟ اغلب به دلیل ترس است (مثلا: نه! تو نمی‌توانی تنها به مدرسه بروی)، یا نگرانی (نه! تو نمی‌توانی شب منزل دوستت بمانی تا زمانی که من با والدینش آشنا شوم)، و یا به خاطر تمایل به کنترل (نه! تو نمی‌توانی قبل از شام اسنک بخوری). اما والدین باهوش می‌دانند که چه زمانی «نه» بگویند و چه زمانی بهتر است یک نفس عمیق بکشند و با فرزندشان موافقت کنند.

در خیلی از موارد، یک تغییر کوچک در نحوه‌ی استفاده از «بله» و «خیر» در برابر فرزندتان می‌تواند تفاوت زیادی میان یک تعامل خوشایند و یک مقابله‌ی ناخوشایند ایجاد کند. فرض کنید فرزند شما دوست دارد بیرون برود و بازی کند، اما شما می‌خواهید در خانه بماند و تکالیفش را انجام بدهد.

به جای اینکه به طور اتومات «نه» بگویید، از او بخواهید کمک‌تان کند تا یک راه حل خیلی خوب پیدا کنید. بدین ترتیب فرزند شما احساس می‌کند دست کم تا حدی بر شرایط خود کنترل دارد و شما سعی دارید با خواسته‌هایش موافقت کنید. شما نیز کمتر احساس خستگی و کلافگی می‌کنید و رابطه والد و فرزندی‌تان دوستانه‌تر می‌شود.

به رفتار‌های مثبت فرزندتان بیشتر توجه کنید

خیلی از پدر و مادر‌ها در نبرد برای رفع مشکلات رفتاری فرزندان خود، رفتار‌های مثبت بچه‌ها را نادیده می‌گیرند. در نتیجه جو حاکم بر خانه، بیشتر منفی خواهد بود تا مثبت و همین باعث می‌شود تمام جنبه‌های زندگی کودک تحت تاثیر قرار بگیرد.

تمرین کنید تا خوبی‌های فرزندتان را نیز ببینید و هر وقت کار خوبی می‌کند یا به خوبی از پس وظیفه‌اش برمی‌آید، همان لحظه تحسین و تشویقش کنید. وقتی شما رفتار‌های تحسین برانگیز فرزندتان را می‌بینید و تشویق می‌کنید، چیزی که می‌خواهید را به او نشان می‌دهید، نه چیزی را که نمی‌خواهید.

تحقیقات نشان می‌دهد، اگر به ازای هر یک نظر انتقاد آمیز، سه نظر مثبت ارائه دهید، منجر به بهترین نتایج از جهت ترویج رفتار مثبت، ایجاد انعطاف پذیری، و حفظ روابط خوب والد و فرزندی خواهد شد.

ضمنا فراموش نکنید که برخی از مشکلات رفتاری که بچه‌های ADHD دچارش هستند ممکن است در تمام بچه‌ها در این سنین دیده شود. پس سعی کنید اطلاعات و دانش خود را در این زمینه با مطالعه‌ی منابع معتبر بالا ببرید.

شادی و خنده را سنگ بنای زندگی خانوادگی‌تان کنید، با بچه‌ها خوش بگذرانید، با آن‌ها بازی کنید، با هم به پیک نیک بروید و از موزه‌ها دیدن کنید. بله، مطمئنا زندگی با کودک ADHD می‌تواند چالش برانگیز باشد، اما پدر و مادری که قادرند یک ارتباط واقعی با فرزند خود برقرار کنند، لذت زیادی از این نعمت ارزشمند می‌برند.

اگر کودک بیش فعال دارید با ما همراه باشید.

یاد بگیرید که برای موقعیت‌های خاص از قبل آماده باشید

کسانی که فرزند ADHD دارند می‌دانند که مهمانی‌های پُر از استرس یعنی چه. شما نمی‌توانید همیشه تصمیم بگیرید که مهمانی نروید تا از دردسر‌های احتمالی پیشگیری کنید.

خیلی از پدر و مادر‌ها زمان زیادی را صرف واکنش نشان دادن می‌کنند، در حالی که در عوض باید برای پیش بینی کردن و از قبل برنامه چیدن وقت صرف کنند. مثلا قبل از رفتن به مهمانی یا فروشگاه، در مورد رفتار‌هایی که انتظار دارید و مشکلات احتمالی با فرزندتان حرف بزنید.

ضمنا همیشه از قبل، جهت موقعیت‌هایی که ممکن است در مهمانی یا هر جای دیگری روی بدهد برنامه و راه حل داشته باشید. مثلا پنج دقیقه از جمع فاصله بگیرید و با فرزندتان به گوشه‌ای خلوت بروید و در مورد مسئله‌ای که پیش آمده حرف بزنید و حتما با یک راه حل به جمع برگردید. گاهی شاید واقعا مجبور شوید جمعی یا مکانی را زودتر ترک کنید.

هر کاری که می‌کنید، باید پیوسته باشد. همه‌ی بچه‌ها به پیوسته و همیشگی بودن قوانین و اصول نیاز دارند، اما بچه‌های ADHD بیشتر و جدی‌تر به تداوم اصول نیاز دارند. یک تغییر ناگهانی یا لحظه آخری در برنامه و یا یک اختلال در روتین خانوادگی می‌تواند اثرات مخربی بر کودک بیش فعال بگذارد. پس بهتر است روتین‌ها و برنامه‌هایی تعیین کنید و همه‌ی شما با بیشترین حد توان و امکان خود به آن‌ها پایبند بمانید.

فضای خانه را جوی بچینید که فرزندتان تشویق به نظم و مسئولیت پذیری شود. سعی کنید وسایل فرزندتان در دسترس او باشد و هر چیزی سر جای خودش قرار بگیرد تا هم دچار آشفتگی نشود و به نظم عادت کند و هم برای برداشتن وسایل خودش به دردسر نیفتد.

شما و همسرتان باید با هم همسو باشید و در مورد مسائل تربیتی و قوانین خانه کاملا با هم توافق داشته باشید. والدینی که رویکرد‌های اساسی‌شان با هم جور نیست، برای فرزند ADHD خود تناقض و مشکلات بیشتری ایجاد می‌کنند. مداخلات رفتاری برای بچه‌های ADHD موفق نخواهد بود مگر اینکه به طور پیوسته و همیشگی به کار برده شود.

وقتی پدر و مادر به عنوان یک واحد عمل می‌کنند، بچه‌ها دقیقا می‌دانند چه باید بکنند. محیط خانه هر چقدر قابل پیش بینی‌تر و آرام‌تر باشد، تمام خانواده شادتر خواهند بود.

الگوی خوبی باشید

پدر و مادر، با نفوذترین الگوی یک کودک‌اند، بنابراین با دقت به رفتارهای‌تان فکر کنید. اگر نمی‌توانید خودتان را کنترل کنید، چطور انتظار دارید کودک شما خود کنترلی را تمرین کند؟

داد زدن، یک نمونه‌ی بسیار بد و غلط از نحوه‌ی واکنش به هیجانات است. والدین معمولا تصور می‌کنند هر چه بیشتر داد و فریاد بزنند و صدای‌شان بلندتر باشد، تاثیر بیشتری بر بچه‌ها می‌گذارند، اما این طور نیست. تنها چیزی که فرزند شما از داد و بیدادهای‌تان دریافت می‌کند، خشم شماست.

این کاملا طبیعی است که گاهی از دست کودک‌تان عصبانی شوید، اما این طبیعی و پسندیده نیست که مدام سرش داد بزنید. حتما پیش آمده که از دست دوستان یا همکاران‌تان عصبانی شوید، در این مواقع چگونه خشم خود را کنترل کرده‌اید؟ پس اگر لازم باشد قادر به کنترل خشم خود هستید!

این بار که فرزندتان کاری کرد که خون‌تان به جوش آمد، اتاق را ترک کنید، چند نفس عمیق بکشید یا کاری انجام دهید که آرام‌تان کند. وقتی شما تکنیک‌های خود کنترلی و آرام کردن خشم‌تان را به کار می‌برید، به فرزندتان یاد می‌دهید کنترل و مدیریت هیجاناتش چقدر اهمیت دارد. اگر نتوانستید خونسردی‌تان را حفظ کنید و حرکت نادرستی انجام دادید، در عذرخواهی کردن از فرزندتان تردید نکنید.

منبع: additudemag

آقایان! اگر همسری خوش‌رفتار می‌خواهید، بخوانید


برترین‌ها: چگونه می‌توانید زنی خوش خُلق داشته باشید که با شما مهربان باشد، به شما توجه کند و با عشق و محبت و احترام با شما رفتار کند؟ یکی از راه‌ها این است که از نظر هیجانی واقعا مستقل باشید، یعنی به توجه و حمایت هیجانی همسرتان نیازی نداشته باشید!

دلیل موثر بودن استقلال هیجانی و عاطفی این است که برای خانم‌ها، بین مردی که نیاز به حمایت هیجانی دارد تا در مورد خودش به احساس خوبی برسد و مردی که به حمایت هیجانی همسرش و حتی توجهی از جانب او نیازی ندارد، تفاوت بزرگی وجود دارد.

آقایان، اگر همسری خوش رفتار می‌خواهید بخوانید

چرا نباید وابستگی عاطفی و هیجانی داشته باشید؟

زنی که احساس کند همسرش وابستگی هیجانی به او ندارد، دلش می‌خواهد مرد زندگی‌اش به حضور و توجه او نیاز داشته باشد، تا احساس کند در زندگی همسرش اهمیت دارد. مردی که وابستگی هیجانی ندارد، نیازی ندارد همسرش دلداری‌اش بدهد، پشتش بزند و آرامش کند تا احساس بهتری پیدا کند، چون در حال حاضر احساس خوبی دارد. اما زن دوست دارد کاری برای این مرد بکند تا به نیاز غریزی‌اش به مهم بودن برای یک مرد پاسخ بدهد؛ بنابراین توجه و مراقبت و محبتش را نثار مرد زندگی‌اش می‌کند تا او را به خود وابسته کند.

گیج شده‌اید؟ بسیار خب، مثالی می‌زنیم تا مسئله روشن شود:

فرض کنید مردی که وابستگی هیجانی و عاطفی به همسرش دارد از سر کار به خانه برمی‌گردد، او روز بسیار بدی داشته. در خانه با دیدن همسرش شروع می‌کند که: «روز بسیار مزخرفی داشتم، رئیسم خیلی آزارم می‌دهد و …، بیا پیشم عزیزم و آرامم کن!». او تمایل دارد در مورد جزئیات روزش حرف بزند و دوست دارد همسرش به تمام درد دل‌هایش گوش بدهد، پشتش بزند، به او دلگرمی بدهد و بگوید: «ناراحت نباش عزیزم، همه چیز درست می‌شود!».

حالا یک مرد مستقل از نظر هیجانی را در نظر بگیرید که روز بسیار بدی را در محل کارش گذرانده است.

او به خانه برمی‌گردد، همسرش از او می‌پرسد: «امروز چطور بود؟» و او جواب می‌دهد: «خب، روز خیلی بد و سختی بود، اما می‌دانی منظورم چیست، خودت هم از این روز‌ها داشتی!». این مرد به طریقی اعلام می‌کند که نیازی ندارد بیشتر در موردش حرف بزند. اما زن دلش می‌خواهد در مورد اتفاق‌هایی که همسرش را خسته و عصبی کرده بیشتر بداند. این مردِ غیروابسته نیازی ندارد کسی پشتش بزند و دلداری‌اش بدهد و بگوید همه چیز دست خواهد شد و لازم نیست کسی به او انگیزه بدهد و تشویقش کند به تلاش خود ادامه بدهد و او را امیدوار نگه دارد.

اما همسر مردی که وابستگی هیجانی ندارد، دوست دارد بیشتر بداند، بیشتر حرف بزنند و مردش را به خود وابسته و نیازمند کند. او سعی می‌کند به مردش کمک کند و کنارش حضور دارد تا به او عشق و محبت بدهد و مراقبش باشد. او می‌پرسد: «چه شده عزیزم؟ چرا امروزت بد بود؟». مرد می‌تواند به خنده و شوخی جواب بدهد و وارد لایه‌های عمیق‌تر روز بدی که گذرانده نشود، چون واقعا هم نیازی به آه و ناله کردن برای جلب توجه همسرش ندارد.

این مرد می‌تواند به همسرش نشان دهد که به تنهایی از پس مشکلاتش برمی‌آید و در حال حاضر به این فکر می‌کند که چگونه می‌تواند ارتقاء سمَت بگیرد یا از شغل فعلی استعفا بدهد و سراغ کار دیگری برود؛ بنابراین درمانده و سرگردان نیست. او نیازی ندارد همسرش را زیاد درگیر مسائل کاری‌اش کند، اما می‌تواند وارد گفتگو شود و درمورد مشکلاتی که دارد با همسرش حرف بزند و در عین حال به او نشان بدهد که همه چیز را تحت کنترل دارد و جای نگرانی نیست؛ بنابراین وقتی شما واقعا از نظر عاطفی و هیجانی وابسته نیستید و نیاز به حمایت و توجه همسرتان ندارید، او خودش دوست دارد که این حمایت و توجه را به شما بدهد، چون دلش می‌خواهد شما به او نیاز داشته باشید و برا‌ی‌تان مهم باشد.

در نتیجه جوری رفتار می‌کند که زن خوبی برای شما باشد؛ مهربانی می‌کند، توجه می‌کند، احترام می‌گذارد، مراقبت و رسیدگی می‌کند و به شما عشق می‌ورزد تا برای‌تان بهترین باشد.

و اما شما باید چه رفتار‌هایی داشته باشید تا همسرتان با شما خوش رفتاری کند؟

با احترام با همسرتان رفتار کنید

آقایان، اگر همسری خوش رفتار می‌خواهید بخوانید

به همسرتان اطمینان دهید که چقدر برای‌تان ارزشمند است و او را تحسین کنید. فراموش نکنید که اغلب باید نشان دهید و ابراز کنید که به برای همسرتان احترام و ارزش قائل هستید.

احترام را به زور به دست نیاورید

وقتی صدای‌تان را بلند می‌کنید، سرزنش می‌کنید، زورگویی می‌کنید و سعی دارید با قلدری و اجبار، برای خود احترام بخرید، دقیقا در جهت اشتباه حرکت می‌کنید.

هر چه متواضع‌تر و گوش به فرمان‌تر، محترم‌تر!

وقتی آقایان در خانه با تواضع، متانت و دلسوزی رفتار می‌کنند، قدرت شخصیتی که آن‌ها را تعریف می‌کند، احترام همه را برانگیخته خواهد کرد که ریشه در عشق و قدردانی دارد.

همیشه همسرتان را مقدم بدانید

رهبرانی که مانند مهم‌ترین فرد یک سازمان، با خودخواهی رفتار می‌کنند، هم همه از آن‌ها فرمان می‌برند و هم ممکن است عده‌ای از آن‌ها نافرمانی کنند. اما رهبرانی که همیشه دیگران را مقدم می‌دانند، محبت و همدلی را چاشنی فرامین خود می‌کنند و برای همین مورد احترام و تائید هستند.

به وعده‌های‌تان عمل کنید

یکی از معیار‌های درستکاری، عمل کردن به وعده‌ها و پایبندی به قول و قرارهاست، و یکی از نتایج وفای به عهد، احترام است. اگر همسرتان بداند و مطمئن باشد که به چیزی که می‌گویید عمل می‌کنید و می‌تواند روی حرف‌های‌تان حساب کند، احترام به شما را هرگز فراموش نخواهد کرد.

عهده‌دار بخشی از کار‌های خانه شوید

آقایان، اگر همسری خوش رفتار می‌خواهید بخوانید

سعی کنید عضوی موثر و مفید در خانه باشید و مسئولیت بخشی از کار‌های خانه را بپذیرید. می‌توانید مسئولیت رسیدگی به تکالیف بچه‌ها را شما به عهده بگیرید، هفته‌ای دو سه شب شما شام درست کنید یا روز‌های نظافت، شما جاروبرقی بکشید یا سرویس بهداشتی را تمیز کنید. انتخاب‌ها بینهایت‌اند، اما مهم این است که پیوسته مسئولیت پذیر باشید.

با همسرتان مثل ملکه‌ها رفتار کنید

هر جور با همسرتان رفتار کنید او نیز با شما همانگونه رفتار خواهد کرد. اگر همسرتان را ستایش کنید و خوبی‌هایش را به رُخش بکشید، اعتماد بنفس او را افزایش می‌دهید و الگویی برایش می‌شوید تا متوجه شود چگونه باید با شما رفتار کند. مرد‌هایی که با زبان تحقیر و سرزنش با همسر خود صحبت می‌کنند تا خودشان را مهم‌تر و بالاتر جلوه بدهند، قابل احترام نیستند. هیچ زنی برای یک مرد دیکتاتور و بددهن ارزش قائل نیست.

آیا اصلا به همسرتان می‌گویید چقدر برای‌تان مهم است؟ آیا مکررا به او یادآوری می‌کنید که قدردان زحمات او در خانه هستید؟ آیا به همسرتان این احساس را می‌دهید که مهم‌ترین فرد زندگی شماست؟ اگر جواب‌تان منفی است، پس با او درست رفتار نمی‌کنید. برای‌تان پیشنهاد‌هایی داریم که چگونه با همسرتان مثل ملکه‌ها رفتار کنید:

  • صورتش را میان دست‌های‌تان بگیرید و بگویید چقدر زیباست.
  • وقتی به خانه برمی‌گردید، او را در آغوش بگیرید و بگویید چقدر دوستش دارید.
  • وقتی بیرون می‌روید، دست همسرتان را بگیرید و هنگام ورود به هر مکانی، در را برای او باز نگه دارید.

حساب بانکی‌اش را پُر کنید

نگران نباشید، از پول حرف نمی‌زنیم. هرچند این هم ایده‌ی بدی نیست! اما ما از حساب بانک عاطفی همسرتان حرف می‌زنیم. هر کسی یک حساب بانک عاطفی دارد و این حساب جایی است که ما تمام هیجانات و احساساتی را که تجربه می‌کنیم پس انداز می‌کنیم. یک کلمه‌ی مهربانانه، یک ژست عاشقانه و یک نگاه پُر از مِهر می‌تواند به حساب بانک عاطفی واریز شود. از طرفی دیگر، توهین و سرزنش و بی‌احترامی، حساب بانک عاطفی را خالی می‌کند. هدف شما به عنوان یک شوهر خوب باید این باشد که حساب بانک عاطفی همسرتان را همیشه پُر نگه دارید.

همسرتان را خوب بشناسید

آقایان، اگر همسری خوش رفتار می‌خواهید بخوانید

چه چیزی بیشتر همسرتان را خوشحال می‌کند؟ از چه گُل یا رنگی بیشتر خوشش می‌آید؟ از چه رفتاری متنفر است؟ زبان عشق او چیست؟ مهم‌ترین درخواستی که از شما دارد چیست؟ چه چیزی بیشتر مضطربش می‌کند و خیلی سوال‌های دیگر، آیا پاسخ این سوال‌ها را می‌دانید؟ اصلا چقدر همسرتان را می‌شناسید؟

مردی که بعد از سال‌ها زندگی با همسرش هنوز غذای مورد علاقه‌ی او را نمی‌داند یا درک نمی‌کند طبیعی است همسرش چند روز در هر ماه، بی‌حوصله و بدخلق باشد، چگونه انتظار دارد مورد احترام و توجه همسرش قرار بگیرد؟ اگر می‌بینید هنوز همسرتان و شریک زندگی‌تان را خوب نمی‌شناسید، بسیار خب، شروع کنید!

منابع: themodernman ،allprodad ،patch

اگر می‌خواهید فریلنسر شوید، از این اشتباهات دوری کنید


برترین‌ها: برای برخی از افراد شروع کار به عنوان یک فریلنسر، یک انتخاب مهم در زندگی محسوب می‌شود. شاید به حس ماجراجویی رئیس خود بودن یا هیجان گرفتن پروژه جدید علاقه داشته باشید و بتوانید از شغل خود لذت بیشتری ببرید.

ولی برای دیگر افراد دورکاری یا همان فریلنسینگ بر آن‌ها تحمیل شده و بر حسب شرایط گوناگون بر عهده‌شان قرار گرفته شده است. در حقیقت اگر به این افراد شانس جدیدی برای کار داده شود، احتمال زیاد ترجیح می‌دهند به دنبال شغل و حرفه دیگری بروند.

اگر می‌خواهید فریلنسر شوید، از این اشتباهات دوری کنید

صرف نظر از دلیل آنکه چرا به طور فریلنس مشغول به فعالیت شده‌اید، برای آنکه بتوانید فرد موفقی باشید، باید نکات مهم بسیاری را در نظر بگیرید. ممکن است اشتباهات بسیاری در این روند انجام و تکرار شود. در ادامه مطلب با بدترین اشتباهات فریلنسر‌ها آشنا می‌شوید.

۱- بدون برنامه شروع نکنید

فریلنسینگ یا دورکاری یک صنعت توسعه یافته است. از سال ۲۰۱۸ بیش از ۵۶ میلیون آمریکایی به صورت فریلنس مشغول به کار شده‌اند. قبل از آنکه به طور رسمی به یک فریلنسر تبدیل شوید، باید در رابطه با محل کار، مرکز تجارت و هر مکانی که قرار است با آن کار کنید، مطالعه داشته باشید و برنامه‌ریزی کنید که چگونه کسب درآمد خواهید کرد.
باید بدانید که:

• چه چیزی می‌فروشید.

• قیمت محصول یا خدماتتان باید چقدر باشد.

• رقابت شما با همه ضعف‌هایش در تجارت چگونه است.

• نقاط قوت و دارایی‌های شما چیست.

• چگونه هزینه‌های ضروری استارتاپ خود را تأمین کنید.

• چه نوع بازاریابی برای هدفتان نیاز دارید.

آیا افراد زیادی در زمینه کاری شما مشغول به فعالیت هستند؟ آیا تعداد افراد در این حرفه کم است، ولی نیاز و تقاضا به محصول خاص زیاد است؟

اگر این مراحل را انجام ندهید، در حین انجام کار به دام می‌افتید. بدتر آنکه ممکن است دارایی مالی‌تان به پایان برسد چرا که هزینه‌ها و زمان‌بندی استارتاپ خود را به اشتباه برنامه‌ریزی کرده‌اید. نسبت به دستیابی و رسیدن به هدف و زمینه کاری خود محتاط و منطقی باشید.

اگر می‌خواهید فریلنسر شوید، از این اشتباهات دوری کنید

۲- آداب و روش صحیح ایمیل زدن را فراموش نکنید

بسیاری از فریلنسینگ‌ها به صورت آنلاین انجام می‌شوند. ایمیل یکی از راه‌های ارتباطی مهم محسوب می‌شود و به همین دلیل آداب و رسوم صحیح ایمیل زدن و نامه‌نگاری آنلاین باید در آموزه‌های فرد فریلنس قرار گیرد.

اگر دور کار هستید، ایمیل یکی از روش‌هایی است که از طریق آن با کارفرما در ارتباط خواهید بود. زمانی که به تازگی در این حیطه وارد می‌شوید، شاید تصور کنید نیازی به نگرانی در مورد کسب مهارت‌های لازم برای خدمات مشتری نیست و البته تا حدی حق با شماست.

به عنوان یک فریلنسر، سابقه و توانایی شما برای جذب کار‌های جدید به سه اصل بستگی دارد:

• کیفیت کار

• توانایی تحویل کار تا مهلت تعیین شده

• کار کردن با شما چه اندازه آسان است.

شاید برایتان سؤال پیش بیاید زمانی که فرد به طور فیزیکی در محیط کاری با کارفرما حضور ندارد، چگونه متوجه می‌شود کار کردن با او آسان است؟ جواب این است: از طریق ایمیل‌ها و نوع برقراری ارتباط شما.

اگر بدون رعایت ادب و بدون مسئولیت‌پذیری وارد صحبت با مشتری و کارفرما شوید، کلمه‌ها آن‌ها را متوجه می‌کنند که شما بهترین فرد برای کار کردن نیستید.

۳- با طراحی سایت نامناسب خود را تبلیغ نکنید

حقیقت این است که شما به پورتوفولیو و نمونه کار‌های بسیار خیالی و وهم برانگیز نیاز ندارید. گاهی همه آنچه نیاز است یک صفحه بیوگرافی، فرم تماس و شاید چند گواهی و مدرک باشد. اگر وب‌سایت شخصی ندارید یا بدتر از آن وب‌سایت شخصی‌تان طراحی بدی دارد، بدانید که راه ارتباطی دیگران و برقراری تماس با شما تحت تأثیر قرار می‌گیرد. این مسئله می‌تواند بر ذهنیت و درکی که دیگران در رابطه با حرفه‌ای بودن شما دارند، هم اثر بگذارد.

اگر شما در زمینه فروش خدمات دیجیتال فعال هستید، چگونه می‌خواهید در حالی که صفحه شخصی قدیمی و بدون طراحی مناسب دارید، مشتری خود را متقاعد کنید که محصول مناسبی ارائه خواهید داد؟ چگونه قرار است افراد را قانع کنید نویسنده محتوای حرفه‌ای هستید در حالی که پورتوفولیو و نمونه کارهایتان پر از ایراد و اشکال است؟

شما نمی‌توانید صادق نباشید. تنها گزینه‌ای که پیش پایتان قرار می‌گیرد، به روز کردن وب‌سایت شخصی است. می‌توانید از نظرات دیگران نیز برای این منظور استفاده کنید.

اگر می‌خواهید فریلنسر شوید، از این اشتباهات دوری کنید

۴- برقراری ارتباط با شما نباید دشوار باشد

زمانی که فریلنس می‌شوید، باید فکر کنید دیگران چگونه می‌توانند به شما کار سفارش دهند و به شما دسترسی داشته باشند. در دهه ۱۹۹۰ میلادی، فریلنسر‌ها باید خدمات خود را دفترچه‌های تلفن، تبلیغات روزنامه‌ای و کارت‌های مخصوص به خود ذکر می‌کردند. این بستر کوچک برای ارائه اطلاعات معمولاً حاوی اسم، موقعیت و شماره تماس آن‌ها بود تا کارفرما بتواند قبل از ملاقات سؤالاتی در رابطه با نحوه کار و سابقه از او بپرسد.

با وجود آنکه بسیاری از فریلنسر‌ها در دنیای امروز به صورت آنلاین فعالیت می‌کنند، ولی همچنان اطلاعات پایه مورد نیاز است. برای این نوع حرفه باید جزییات برقراری تماس را هم در پروفایل خود ذکر کنید. اطلاعات مورد نیاز عبارت‌اند از:

• اسم

• ایمیل آدرس

• شماره تماس (اختیاری)

• تعدادی از صفحات شبکه‌های اجتماعی تا مشتری بتواند پروفایل و نمونه کاری‌تان را بررسی کند.

یکی از معایب کار کردن به صورت آنلاین این است که فضای رقابتی بیشتر حس می‌شود. ولی به جای آنکه فقط در مقیاس منطقه‌ای رقابت کنید، اکنون مقیاس جهانی است. اگر پرداخت هزینه از طریق مشتری به شما سخت باشد، به سرعت فرد دیگری را جایگزین می‌کند که این مشکل را نداشته باشد. همه افراد به دنبال راحتی می‌گردند.

۵- تمرکز خود را از دست ندهید

زمانی که تازه فعالیت فریلنسری را آغاز می‌کنید، در یک نقطه با خود می‌گویید: من می‌توانم رئیس خود باشم. نیازی نیست بر اساس برنامه دقیق فعالیت داشته باشم یا صبح زود از خواب بیدار شود، چون در خانه کار می‌کنم! ولی باید بدانید که این تصورات اشتباه است.

فقط به دلیل اینکه در خانه مشغول به انجام کار هستید، به آن معنا نیست که می‌توانید فضای کاری خود را مانند تخت خواب در نظر بگیرید. بی‌شک می‌توانید برنامه خود را به گونه‌ای تنظیم کنید که صبح دیرتر از خواب بیدار شوید و در عین حال مجبور به رفت و آمد هم نیستید، ولی کار کردن در خانه می‌تواند با حواس‌پرتی‌های بسیاری همراه باشد.

اگر می‌خواهید فریلنسر شوید، از این اشتباهات دوری کنید

با انجام کار‌های روزمره، صدای موسیقی، تماشای تلویزیون، تلفن همراه و پیغام‌های مختلف حواستان پرت می‌شود. به زودی فضای کار و خانه‌تان مشابه هم و به یک فضا تبدیل می‌شوند، چرا که مغزتان به می‌گوید بر اساس زمان پیش نمی‌روید. این روند قطعاً می‌تواند بهره‌وری شما را کاهش و تحت تأثیر قرار دهد.

حال که با برخی از اشتباهات رایج در فریلنسینگ آشنا شدید، با در نظر گرفتن نکات می‌توانید به راحتی آن‌ها را برطرف کنید و دیگر نگران حرفه خود نباشید.

منبع: makeuseof

اگر در فکر خودکشی هستید بدانید که…


هفته نامه سلامت – سیما روشن: شنیدن خبر خودکشی دردآور است و به جز درد برای اطرافیان، حس عذاب وجدان را هم همراه می‌آورد که چرا نتوانستند جلوی چنین عملی را بگیرند. چرا متوجه نشدند کسی که خودکشی کرده، در ذهنش چنین فکر داشته؟ چه درد یا مشکلی داشته و آن‌ها می‌توانستند در حل آن سهمی داشته باشند و این سهم را ادا نکرده اند؟ هرچند همه بار این ناراحتی نمی‌تواند حقیقت داشته باشد، اما مختصصان این حوزه می‌گویند از بیش از ۹۰ درصد خودکشی‌ها می‌توان جلوگیری کرد به شرطی که همه ما در هر جایگاهی که هستیم با اولین علائم آن آشنا باشیم تا زنگ خطری مثل بیان اینکه خودکشی می‌کنم را جدی بگیریم.

در این مطلب نگاهی انداخته ایم به کلیدی‌ترین اطلاعاتی که باید درباره آن داشته باشیم تا شاید قدمی در راه نجات جان یک انسان و جلوگیری از کابوس ده‌ها انسان دیگر برداریم. در ارائه این مطالب از صبحت‌های دکتر مهدی حسن زاده، متخصص روان پزشکی و فلوشیپ پیشگیری از خودکشی، استفاده کرده ایم.

اگر در فکر خودکشی هستید بدانید که...

ریشه‌های خودکشی چیست؟

دلایل خودکشی در مشرق زمین با مغرب زمین به کلی متفاوت است. به طور مثال، در مشرق زمین و در ایران اولین اختلالی ک هباعث خودکشی می‌شود، اختلال سازشی است. یعنی اتفاقی در زندگی فرد می‌افتد و او چند ماهی استرس دارد و به دلیل فشار این استرس اقدام به خودکشی می‌کند. در صورتی که در مغرب زمین علت اصلی خودکشی افسردگی است که به نوعی بیماری جدی تری است.

آمار خودکشی در زنان متاهل بیشتر از زنان مجرد است

زنان متاهل بیشتر از زنان مجرد خودکشی می‌کنند و بیشتر آن‌ها به دلیل مشکلاتی که در زندگی خانوادگی شان و نارضایتی‌ای که از زندگی مشترک دارند و سختی روند طلاق به دلایل مادی، فرهنگی و اجتماعی بیشتر از زنان مجرد دست به خودکشی می‌زنند.

آمار خودکشی در مردان مجرد بیشتر از مردان متاهل است

خودکشی در مردان مجرد که کار ندارند بیشتر دیده می‌شود، اما فراموش نکنیم خودکشی تنها به یک دلیل انجام نمی‌شود و همیشه چندعاملی است و دلایل زیادی فرد را به سمت اقدام به این کار می‌برد، اما اتفاقی مثل شکست مالی، عاطفی، تحصیلی، فقدان و… در نهایت باعث می‌شود فرد این کار را انجام بدهد و اشتباه است که ما فقط اتفاق آخر را ببینیم.

از افسردگی تا خودکشی

نتایج تحقیقات متعدد ثابت کرده که افسردگی ژن دارد و ژن آن مستقل از افسردگی است. ارنست همینگوی مثل پدرش خودکشی کرد یا بچه‌های شاه که ۲ نفرشان خودکشی کردند. این قضیه مثل این می‌ماند که شما ژن دیابت را دارید و کم تحرک و چاق هم هستید شما در خطر ۲ برابری نسبت به دیگران در این مورد قرار دارید، اما درصد دقیقی در این باره نیست که ژن مهم‌تر است یا الگوبرداری!

خبر خودکشی را انتشار ندهید

فراموش نکنیم که خودکشی مسری است. به همین دلیل مهم است که چطور خبر خودکشی را منتشر کنیم تا دیگران تحریک به انجام آن نشوند و آن را به عنوان راه حلی برای بیرون رفتن از مشکلات نبینند.

تهدید به خودکشی را جدی بگیریم

وقتی شنیدیم کسی از خودکشی حرف می‌زند، نباید با این لحن که «برو بابا، شوخی نکن، تو عرضه این کار را نداری» و الفاظ مشابه، با او حرف بزنیم! وقتی کسی این حرف را می‌زند حتما به فکر فرو برویم و نزد مشاور برویم و موضوع را با او درمیان بگذاریم که فرزند من یا خانم من یا همسر من تهدید به خودکشی کرده و من چه باید بکنم؟! او در مراحل بعدی خود فرد را هم باید نزد مشاور برد.

اگر در فکر خودکشی هستید بدانید که...

خودکشی یک راه حل نیست و برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد و این یک شعار نیست، اما متاسفانه، چون فردی که در فکر خودکشی است دچار دید تونلی می‌شود و نمی‌تواند این راه‌ها را ببیند، اما دید تونلی چیست؟ وقتی که بچه بودیم از توی یک لوله بیرون را نگاه می‌کردیم. دایره دیدمان خیلی کم و اطرافش تاریک بود. این دید را تونلی می‌گویند. اگر من این لوله را کنار بگذارم می‌بینم چقدر این دید وسیع است. افسردگی دید را تنگ و تاریک و فرد را نزدیک بین روانی می‌کند. به همین دلیل به افرادی که دچار این حالت می‌شوند می‌گویند به روان پزشک مراجعه کنند نه برای نصیحت شدن که برای کنار زدن این لوله!

اگر در فکر خودکشی هستید بدانید که…

دکتر سیدحسن علم الهدایی: خودکشی، نوعی اختلال و آسیب چندبعدی رفتاری است که عوامل متعددی از جمله عوامل روانی- عاطفی مانند افسردگی، ناامیدی، بیکاری، اعتیاد، فقر، مشکل‌های اقتصادی، احساس گناه و حتی در برخی از جوامع مانند جوامع غربی، مشکل‌های سیاسی هم در بروز آن دخیل هستند. درواقع، رسیدن به بن بست فکری، روانی و انگیزشی انسان باعث ایجاد فکر خودکشی در او می‌شود و این مساله به قطع امید وی از آینده بر می‌گردد.

روان شناسان معتقدند خودکشی با ضعف اعتماد به نفس و احساس پوچی در انسان مرتبط است. در این میان، امیان و اعقتاد به پروردگار می‌تواند در پیشگیری از خودکشی بسیار موثر باشد. این ایمان و اعتقاد، روح کمال و موثر بودن را در انسان می‌دمد و باعث می‌شود به این نتیجه برسد که برترین مخلوق آفرینش است که می‌تواند به بالاترین مقام‌ها برسد؛ تا جایی که در مقام جانشینی خدا در زمین باشد. در این صورت، فکر از بین بردن نفس هم کمتر به ذهن چنین انسانی خطور می‌کند.

توکل به خداوند یعنی اعتماد و تکیه کردن به قادر مطلقی که همه اختیارات و امکانات در ید قدرت اوست و مهربان‌ترین مهربان‌ها نسبت به انسان هاست. به تعبیر قرآن کریم، هر کجا که باشیم، او با ماست و هرگاه که اراده کنیم، می‌توانیم او را بخوانیم و بدون هیچ تشریفات و تکلفی با خدای خود رابطه برقرار کنیم.

باز هم به تعبیر قرآن، با یاد خدا دل‌ها آرام می‌گیرد. ناامیدی، یاس و احساس پوچی در آموزه‌های دینی ما به شدت مورد نکوهش قرار گرفته اند و امیدواری به رحمت خداوندی، در حالی بزرگ‌ترین عبادت است که ناامیدی از رحمت الهی در شمار شرک و کفر محسوب می‌شود.

به اعتقاد یک مومن راستین، زندگی و خلقت دارای معنا و مفهوم است. خوبی و بدی، زشتی و زیبایی، شکست و موفقیت در زندگی از نظر انسان باایمان دارای معنا و مفهوم است که ما انسان‌ها باید این معانی را بفهمیم و بتوانیم آن‌ها را تحلیل کنیم.

واقعیت این است که انسان، بیهوده آفریده نشده است. انسان، دارای ظرفیت‌ها و قابلیت‌های بالای علمی، فکری، تلاش و صبر است که با ارتقای این ظرفیت‌ها می‌تواند به بالاترین قله‌های کمال و خوش بینی برسد. با این حساب، با نگاه به رویکرد خداشناسانه، رسیدن به بن بست برای انسان باایمان بی معناست و خودکشی هم به عنوان شوم‌ترین اقدام‌ها جایی در زندگی چنین انسانی ندارد.

اگر در فکر خودکشی هستید بدانید که...

در اسلام و سایر ادیان توحیدی، دعاکردن با هر زبان و حالی به عنوان یک اکسیر مشکل گشا، توصیه شده است. بسیاری از جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی هم بر وجود احساس خوش بینی و معنی داری در زندگی برای پیشگیری از رسیدن به بن ست، تاکید زیادی دارند.

برخی از روانکاوان با تاکید بر معنادرمانی و معنا داشتن تمام پدیده‌ها و حوادث تلخ و شیرین زندگی، این مطلب را دنبال می‌کنند. امیدواری هم مانند خوش بینی، نقش شگفت انگیز و تعیین ننده‌ای در زندگی ایفا می‌کند. اگر انسان به قول رایک فروم در کتاب انقلاب امید، امید خود را در زندگی از دست بدهد، به دروازه‌های جهنم قدم گذاشته است.

در ادبیات خودمان هم مولانا می‌گوید: «کوی نومیدی مرو، امیدهاست/ سوی تاریکی مرو خورشیدهاست». به عبارت ساده تر، انگیزش، نگاه و تفکر مثبت در زندگی داشتن، می‌تواند انسان را به نتایج مثبتی برساند و او را از ناامیدی و عواقب ناشی از آن مانند خودکشی، دور کند. یک ضرب المثل انگلیسی هم در این زمینه می‌گوید کسی که فکر مثبتی دارد، به نتایج مثبتی هم می‌رسد.

شرکت در فعالیت‌های اجتماعی و خیرخواهانه، فرایض دینی دسته جمعی، مسئولیت پذیری و احترام به دیگران و… باعث پیشگیری از ابتلا به افسردگی، انزوا و عواملی این چنین موثر برخودکشی می‌شود. در این میان، تقویت هوش عاطفی افراد هم برای شناخت جنبه‌های عاطفی و روانی توصیه شده است.