وقتی رابطه‌تان تمام شده، اما احساستان نه…


برترین‌ها: پایان دادن یک رابطه می‌تواند استرس برانگیزترین تجربه در زندگی باشد. دلیل این جدایی هر چه که باشد و چه شما خودتان آن را خواسته باشید و چه نه، به هر حال می‌تواند تمام دنیای‌تان را زیرورو کرده و شما را با دریایی از هیجانات منفی مواجه کند.

یک رابطه هر چقدر هم که بد باشد، پایان آن می‌تواند بی‌نهایت دردناک باشد، چون نشان‌دهنده‌ی «از دست دادن» است که نه تنها شامل از دست دادن طرف مقابل می‌شود بلکه رویا‌ها و تعهدات و … را نیز دربر می‌گیرد.

وقتی رابطه‌تان تمام شده، اما احساس‌تان نه

رابطه‌های رمانتیک با احساسات شدید و امید‌ها و آرزو‌های فراوان شروع می‌شوند، اما وقتی به پایان می‌رسند چیزی جز ناامیدی و اندوه فراوان به جا نمی‌گذارند.

پایان دادن یک رابطه کار بسیار سختی است، چه با همسر باشد و چه با یکی از اعضای خانواده، رئیس، همکار و یا یک دوست. اما سخت‌تر از آن، چیزی است که بعد از پایان رابطه می‌آید؛ احساسات باقیمانده، تردید‌های برطرف نشده و اضطراب‌های بی‌پاسخ همگی می‌توانند ذهن و روح ما را همچنان درگیر خود کنند و «مشغله‌های ذهنی تمام نشده»‌ای باشند که به راحتی نتوانیم از دست‌شان خلاص شویم. پایان دادن یک رابطه شاید از دور و برای کسی که تجربه‌اش نکرده، ساده به نظر برسد، اما واقعا اینطور نیست.

پایان دادن یک رابطه می‌تواند خیلی چیز‌ها را بهم بریزد: روزمرگی‌ها و مسئولیت‌ها، وضعیت خانه و زندگی، روابط با خانواده و دوستان و حتی هویت. یک رابطه‌ی پایان یافته می‌تواند احساس ناامنی نسبت به آینده ایجاد کند و همه‌ی این تردید‌ها و ناشناخته‌ها می‌توانند بدتر از ماندن در یک رابطه‌ی نامناسب به نظر برسند.

کسی که رابطه‌ای را پایان می‌دهد انگار در پروسه‌ای بی‌نظم و آشفته قرار می‌گیرد که اگر دو قدم به جلو بردارد مجبور است باز یک قدم به عقب برگردد و هر جایی از این مسیر، دچار مخمصه‌های طاقت فرسایی شود.

این اختلال و نابسامانی و تردید‌ها به این معنی هستند که بازیابی روحی از یک جدایی یا هر رابطه‌ای که به پایان رسیده می‌تواند سخت و زمانبر باشد. اما چیزی که باید به یاد داشته باشید این است که همه‌ی این سختی‌ها قابل عبورند و شما باید بتوانید بعد از مدت کوتاهی به حس جدیدی از امید و خوشبینی دست پیدا کنید. خوشبختانه راهکار‌هایی وجود دارد که با کمک آن‌ها می‌توانید از این بحران با آسیب‌های کمتری عبور کنید.

احساسات‌تان را بررسی و شناسایی کنید

اغلب، قوی‌ترین احساسی که بعد از پایان یک رابطه خودنمایی می‌کند، خشم و اندوه است و این احساسات می‌توانند در هم تنیده شده و توپ بزرگی از هیجانات منفی شکل دهند. شما باید برای بررسی این احساسات وقت بگذاید، کلمات درست را برای بیان‌شان پیدا کنید و به خوبی توضیح دهید کدام احساسات و افکار برای‌تان آزاردهنده‌اند و زجرتان می‌دهند.

از خود سوال‌های جورواجور بپرسید و احساسات‌تان را به چالش بکشید. شما باید به این احساسات توجه کنید و زخم‌های به جا مانده را ببینید تا بفهمید کدام قسمت از ماجرا بیشتر ناراحت‌تان می‌کند. شما یک قهرمان یا موجودی فراتر از انسان نیستید که هیجانات منفی نداشته باشید. اما می‌توانید با این هیجانات کنار بیایید و بر آن‌ها غلبه کنید.

وقتی رابطه‌تان تمام شده، اما احساس‌تان نه

در مورد احساسات‌تان حرف بزنید

حتی اگر برای‌تان سخت است در مورد احساسات‌تان با دیگران حرف بزنید، باید راهی پیدا کنید که اندوه و ترس و اضطراب‌تان را با کسی در میان بگذارید. اگر بدانید افرادی هستند که نسبت به احساس شما آگاهند، کمتر احساس تنهایی می‌کنید و زودتر می‌توانید این مرحله را پشت سر بگذارید.

به خودتان یادآوری کنید که هنوز آینده وجود دارد

همه‌ی افراد در زمان ازدواج برای آینده‌ی خود برنامه‌هایی دارند و آرزو‌های خود را در قالب این برنامه‌ها جا می‌دهند. بعد از جدایی اصلا کار ساده‌ای نیست که این آرزو‌ها و برنامه‌ها را فراموش کنید، اما می‌توانید به خودتان یادآوری کنید که آینده همچنان وجود دارد و امید‌ها و آرزو‌های جدید در نهایت جایگزین خواهند شد.

پیدا کنید واقعا به چه چیزی نیاز دارید

برخی از افراد بعد از پایان یک رابطه می‌دانند دقیقا چه چیزی بیشتر از همه آزارشان می‌دهد، اما در چرخه‌ای از خود سرزنش‌گری گرفتار می‌شوند و با خود فکر می‌کنند: هر اتفاقی که افتاده تقصیر من بوده، شاید سزاوار این بوده‌ام که همین طور با من رفتار شود یا کنار گذاشته شوم، من دوست داشتنی نیستم، غیر قابل تحملم و …. این افراد در طوفانی از احساسات مرتبط با رابطه‌ی تمام شده گرفتار می‌شوند. این طبیعی است که بعد از پایان یک رابطه، احساس شکست کنید و آسیب پذیر شوید، اما باید بتوانید با کمترین احساس فرسودگی و ناامیدی از آن عبور کنید.

از خودتان بپرسید: «بیشتر از همه به چه چیزی نیاز دارم؟». پاسخ به این سوال نباید سطحی باشد، مثلا: «یک دوست که با او به سفر بروم» یا «یک رئیس که ایده‌های من را بپسندد» یا «یک دوست که من را بخنداند». همچنین پاسخ شما نباید به رابطه‌ای که تمامش کرده‌اید ربط پیدا کند، مثلا: «به کسی نیاز دارم که مثل او با من حرف بزند» یا «کسی را می‌خواهم که مانند او تحسینم کند».

وقتی رابطه‌تان تمام شده، اما احساس‌تان نه

در عوض، شما باید نیاز‌های عمیق‌تر خود را بررسی کنید؛ «شما به عنوان یک انسان به چه چیزی نیاز دارید تا بیشتر رشد کنید؟». پاسخ به این سوال می‌تواند شامل این موارد شود: «من باید مهارت‌های به درد بخورتری کسب کنم»، «باید احساس کنم که مورد احترام هستم» یا «باید احساس کنم که قادرم خود واقعی‌ام را به دیگران نشان بدهم».

پایان رابطه‌تان را بررسی کنید و ببینید چه چه چیز‌هایی از دست رفته است

در ادامه‌ی بررسی احساسات‌تان باید نگاهی به پشت سرتان بیندازید و ببینید رابطه‌تان چگونه به پایان رسیده است و چه چیز‌هایی را از دست داده‌اید. خشم و اندوه‌تان را نادیده نگیرید. البته کنار آمدن با اندوه می‌تواند تا حدود زیادی گول زننده باشد و شما را در سیکلی معیوب گرفتار کند.

ما معمولا وقتی که دچار اندوه می‌شویم روی چیز‌های خوب تمرکز می‌کنیم: «ما هرگز دیگر نمی‌توانیم آخر هفته‌ها دور هم جمع شویم» و …. شما باید با این افکار و احساسات خداحافظی کنید. یکی از دلایل اینکه افراد نمی‌توانند پروسه‌ی اندوه و غصه خوردن را تمام کنند، آرزوها، رویا‌ها و خاطرات زیادی است که وجود دارد.

وقتی رابطه‌تان تمام شده، اما احساس‌تان نه

با آدم‌هایی که حمایت‌تان می‌کنند و به شما انرژی می‌دهند بیشتر وقت صرف کنید

هوشمندانه انتخاب کنید که با چه افرادی بیشتر وقت صرف کنید. دوروبرتان را با آدم‌های مثبتی که به شما گوش می‌دهند و برای‌تان ارزش قائلند پُر کنید. شما نیاز دارید بدون اینکه احساس کنید مورد قضاوت و انتقاد قرار می‌گیرید یا کسی به شما دستور می‌دهد، آزادانه حرف بزنید.

همانطور که گفتیم با پرسیدن سوال‌های اساسی در مورد احساسات و چیز‌های از دست رفته می‌توانید آن‌ها را مشخص کرده و راحت‌تر از آن‌ها فاصله بگیرید. البته این پرسش و پاسخ‌ها ساده نیستند و کشف خود سوال و سپس جواب دادن به آن‌ها ممکن است به زمان و تلاش زیادی نیاز داشته باشد، اما بخش بسیار مهمی از التیام روح بعد از پایان یک رابطه است. یک انسان برای اینکه سالم زندگی کند و از روزمرگی‌های خود لذت ببرد باید هیجانات سالم و مثبت را تجربه کند. احساسات منفی خود را بفهمید، بروز دهید و کنار بگذارید!

منابع: ideas.ted، helpguide

خوشبختی خوب اما شادی بهتر است!


روزنامه خراسان: صدایی در گوش ما شبانه‌روز زمزمه می‌کند که «خانه‌ای بخر، کاری بکن کارستان، زندگی‌ات را بساز، به‌دنبال خوشبختی باش» و تقریباً همه‌مان گوش‌به‌فرمانِ این صداییم. اما پس از چند سال به دره‌ای عمیق پرتاب می‌شویم: کارنامۀ موفقیت‌هایمان را که بالاوپایین می‌کنیم تنها چیزی که به چشم می‌خورد پوچی است.

یا تا پایان عمر در این دره می‌مانیم یا به‌قول دیوید بروکس، از کوه دومِ زندگی‌مان بالا می‌آییم، آنجایی که زندگی دوباره معنا می‌شود. بروکس در کتاب جدیدش توضیح می‌دهد که چگونه زندگی در کوه دوم ما را متحول می‌کند:

از کوه دوم زندگی بالا برو

بسیاری از کسانی که مورد تحسین من هستند زندگی‌شان شبیه دو کوه بوده است. از تحصیل فارغ شدند، کارشان را شروع کردند، خانواده تشکیل دادند و کوهی را که تصور می‌کردند باید از آن بالا بروند، شناختند: می‌خواهم کارآفرین، پزشک، یا پلیس بشوم. کار‌هایی کردند که جامعه ما را به آن‌ها تشویق می‌کند مثلاً تأثیری ماندگار از خود به جا بگذار، موفق شو، خانه‌ای بخر، خانواده‌ای بساز، دنبال خوشبختی باش.

خوشبختی خوب اما شادی بهتر است!

افرادی که روی کوه اول هستند وقت زیادی را صرف مدیریت شهرت و اعتبار خود می‌کنند. می‌پرسند: مردم چه فکری راجع به من می‌کنند؟ رتبه‌ام کجاست؟ تلاش می‌کنند پیروزی‌هایی به دست آورند که «من» از آن‌ها لذت می‌برد. فرهنگ فردگرایانه و شایسته‌سالارِ ما نیز به‌شدت در شکل‌دادن به این سال‌های پُرجنب‌وجوش نقش دارد. افراد با این پیش‌فرض کار می‌کنند: می‌توانم خودم را خوشبخت کنم. اگر مزیتی به دست آورم، وزن بیشتری کم کنم، این تکنیک خودسازی را انجام دهم، احساس خرسندی حاصل خواهد شد.
وقتی از موفقیت ارضا نمی‌شوی.

اما در زندگیِ کسانی که دارم راجع‌به ایشان حرف می‌زنم -کسانی که واقعاً تحسین شان می‌کنم- چیزی اتفاق افتاده که در این زندگیِ خطی که برای خودشان تصور می‌کردند، اختلال ایجاد کرده است. چیزی اتفاق افتاده که مسئلۀ زیستن مطابق ارزش‌های فردگرایانه و شایسته‌سالارانه را هویدا کرده است.

بعضی از ایشان به موفقیت رسیدند و ارضا نشدند. فهمیدند که زندگی باید چیز بیشتری داشته باشد، یک هدف والاتر. بقیه ناکام ماندند. شغل شان را از کف دادند یا به رسوایی گرفتار شدند. ناگهان دیدند به‌جای صعود رو به سقوط دارند و کل هویتشان در معرض خطر قرار گرفته است و البته برای گروه دیگری از افراد، اتفاقاتی افتاد که اصلاً بخشی از برنامۀ اصلی نبود. با غول سرطان مواجه شدند یا فرزندی را از دست دادند. این تراژدی‌ها موجب شد پیروزی‌های کوه اول کاملاً به چشم ایشان بی‌اهمیت جلوه کند.

زندگی آنان را به درّه انداخته بود، چنان‌که امروز یا فردا بیشتر ما را می‌اندازد. آنان رنج می‌کشیدند و سرگردان بودند.

بعضی‌ها با این نوع رنج و اندوه شکسته می‌شوند. به نظر می‌رسد کوچک‌تر شده‌اند و بیشتر می‌ترسند و هرگز بهبود نمی‌یابند. عصبانی و رنجیده می‌شوند و رفتار‌های قبیله‌ای از خود نشان می‌دهند.

جهش بزرگ بعد از شکست

اما افراد دیگری هستند که شکسته‌باز می‌شوند. پل تیلیش، الهی‌دان شهیر آلمانی، نوشته است که رنج‌کشیدن الگو‌های معمول زندگی را به نقطۀ پایانشان می‌رساند و به شما یادآوری می‌کند آن کسی نیستید که فکر می‌کردید. سرداب نفْسِ شما عمیق‌تر از آن است که می‌پنداشتید. بعضی‌ها به اعماق پنهان خویش می‌نگرند و درمی‌یابند که موفقیت آن جا‌ها را پُر نخواهد کرد. فقط یک زندگی روحانی و عشق نامشروط از سوی خانواده و دوستان می‌تواند چنین کند. آنان درمی‌یابند که چقدر خوشبخت اند. پایین دره هستند، اما کاملاً سلامت‌اند؛ از نظر مالی نابود نشده‌اند؛ آماده‌اند برای آغازکردن سفری طولانی که در آن دگرگون شوند.

آنان درمی‌یابند که اگرچه نظام آموزشی ما عموماً برای بالارفتن از این کوه و آن کوه آماده‌مان می‌کند، اما آن چه زندگی را واقعاً تعریف می‌کند، این است که چطور از فلاکت‌بارترین لحظاتمان استفاده کرده‌ایم.

خوشبختی خوب اما شادی بهتر است!

شروع مجدد، چرا و چگونه؟

خب این شروع مجدد اخلاقی چطور اتفاق می‌افتد؟ چطور از زندگی که بر ارزش‌های بد استوار شده به یک زندگی استوار بر ارزش‌های بهتر کوچ می‌کنید؟

نخست، باید یک دورۀ تنهایی و عزلت وجود داشته باشد که بتوان در خویشتن به تأمل نشست.

اول باید آن صدای خود‌محورِ «من» ساکت شود تا بعد فرد بتواند آزادانه عشق بورزد و عشق بپذیرد.

گام بعدی ارتباط برقرارکردن با قلب و نفس است: با عبادت، تعمق نوشتن و هر چیزی که شما را با عمیق‌ترین امیالتان در ارتباط قرار می‌دهد.

در عزلت، میل به کسبِ اعتبار کنار می‌رود و امیال بزرگ‌تری پدیدار می‌شوند: امیال قلب (زندگی همراه با عشق به دیگران) و امیال نفس (اشتیاق به خدمت‌کردن به یک آرمان متعالی و پاک‌شدن به‌واسطۀ آن خدمت).

وقتی افراد به این شکل شکسته‌باز می‌شوند، به درد‌ها و شادی‌های جهان حساس‌تر می‌شوند. آنان درمی‌یابند: آه، آن کوه اول کوه من نبود. حالا آمادۀ سفر بزرگ‌تری هستم.
در این نقطه، بعضی‌ها تغییرات عمیقی در زندگی‌شان می‌دهند. از شغل‌های شرکتی خارج می‌شوند و شروع به تدریس در مدرسۀ ابتدایی می‌کنند. خودشان را وقف یک آرمان اجتماعی یا سیاسی می‌کنند… این اواخر با کسی آشنا شدم که قبلاً کارمند بانک بود.

آن کار ارضایش نکرد و حالا به آزادکردن زندانیان کمک می‌کند. شاید بیشتر کسانی که از دل چنین بدبیاری‌هایی بیرون می‌آیند همان شغل قبلی‌شان را حفظ کنند، با همان زندگی قبلی، ولی متفاوت می‌شوند. ماجرا دیگر دربارۀ خود نیست؛ دربارۀ رابطه است، دربارۀ بخشیدن خودت است. شادی آنان به دیدن درخشش دیگران است.

خودم مهم ترم یا هدف‌های بزرگ؟

اگر کوه اول راجع‌به ساختن من و تعریف‌کردن خود است، کوه دوم راجع‌به کنارگذاشتن من و نابودکردن خود است. اگر کوه اول راجع‌به کسب‌کردن است، کوه دوم راجع‌به اهداکردن است.
در کوه اول، آزادیِ فردی گرامی داشته می‌شود: باز نگه‌داشتن گزینه‌ها و نداشتن محدودیت. اما زندگیِ کاملاً آزاد، یک زندگی بدون تعهد و فراموش‌شده است. آزادی مثل دریا نیست که بخواهی در آن شنا کنی؛ رودخانه‌ای است که می‌خواهی از آن رد شوی تا بتوانی خودت را در آن‌سو اسکان دهی.

پس کسی که روی کوه دوم است تعهداتی برای خودش می‌سازد. افرادی که به یک شهر، یک فرد، یک نهاد یا یک آرمان تعهد دارند همه چیزشان را پای آن ریخته‌اند و پل‌های پشت سر را هم خراب کرده‌اند. قولی داده‌اند بدون این که در مقابلش چیزی بخواهند. همه‌اش را هستند.

خوشبختی خوب اما شادی بهتر است!

سرسپاری به تعهدات شادی آور

حالا معمولاً می‌توانم آدم‌های کوه اول و کوه دوم را از هم تشخیص بدهم. دستۀ اول سرسپاری بی‌نهایتی به خود دارند؛ دستۀ دوم سرسپاری بی‌نهایتی به یک تعهد دارند. من تا این جا شروع مجدد اخلاقی را متناسب با زندگی شخصی توصیف کردم، اما مسلماً کل جوامع و فرهنگ‌ها هم می‌توانند از ارزش‌های بد به‌سمت ارزش‌های بهتر بروند. گمان کنم همه می‌دانیم که نفرت، تفرقه و قطع رابطه در جامعۀ ما فقط یک مسئلۀ سیاسی نیست بلکه ریشه در بحران‌های اخلاقی و روحی دارد.

با هم خوب برخورد نمی‌کنیم و حقیقت این است که ۶۰ سال فرهنگ کوه‌اولیِ فوق‌فردگرا پیوند‌های بین مردم را سست کرده است. این مردم دیگر فرهنگ‌های اخلاقی مشترکی که در گذشته جلوی سرمایه‌داری و شایسته‌سالاری را می‌گرفت کنار گذاشته‌اند. در چندین دهۀ گذشته فرد و خود در کانون توجه بوده است. افراد کوه دوم ما را به‌سوی فرهنگی هدایت می‌کنند که رابطه‌ها را در کانون توجه قرار می‌دهد. آنان از ما می‌خواهند که زندگی‌مان را بر مبنای کیفیت دلبستگی‌هایمان بسنجیم، به این توجه کنیم که زندگی یک کار کیفی است، نه یک کار کمّی. از ما می‌خواهند که به دیگران با تمام ژرفایشان نگاه کنیم و نه صرفاً مثل یک کلیشه و شهامت داشته باشیم که در عین شکنندگی حرکت کنیم.

این افرادِ کوه دوم ما را به‌سوی فرهنگی جدید هدایت می‌کنند. تغییر فرهنگی وقتی اتفاق می‌افتد که گروه کوچکی از مردم، راه بهتری برای زیستن پیدا کنند و بقیۀ ما از آنان الگو بگیریم. این افرادِ کوه دوم آن راه بهتر را پیدا کرده‌اند.

انقلاب اخلاقیِ آنان ما را به‌سوی هدفی متفاوت رهنمون می‌شود. در کوه اول هدف ما خوشبختی است، اما در کوه دوم پاداش ما شادی است. چه تفاوتی دارند؟ خوشبختی یعنی یک پیروزی برای خود. وقتی رخ می‌دهد که به‌سمت اهدافمان حرکت می‌کنیم. ارتقا می‌گیریم. غذای خوشمزه‌ای می‌خوریم.

شادی یعنی تعالی یافتن از خود. وقتی در کوه دوم هستیم، درمی‌یابیم که هدفی به‌غایت پست داریم. با هم رقابت می‌کنیم که به شعلۀ شمعی برسیم، اما اگر جور دیگری زندگی کنیم، می‌توانیم تابش خورشید واقعی را احساس کنیم. در کوه دوم شما می‌بینید که خوشبختی خوب است، اما شادی بهتر است.

راهکار‌های یک سفر خاطره‌انگیز، اما کم‌هزینه و اقتصادی


روزنامه جام‌جم – نرگس خانعلی زاده: با کارشناسان گردشگری که صحبت می‌کنیم، تقریبا معتقدند که سفر با خانواده، خیلی نمی‌تواند ارزان باشد. در واقع اگر تصمیم به سفر دارید، باید با جیب پر به دل جاده و آسمان بزنید. از طرف دیگر تا دلتان بخواهد راه‌های ارزان سفر کردن برای کسانی که تنها سفر می‌کنند وجود دارد و می‌شود با کمترین هزینه، بهترین شهر‌های ایران و البته دنیا را گشت. چرا؟

چون مختصات شرایطی که یک سفر را ارزان می‌کند، به خانواده و بچه نمی‌خورد؛ به‌خصوص خانواده‌های ایرانی که چارچوب‌های خاص خودشان را دارند. اما با همه این چرا‌ها و اما‌ها به هرحال راه‌هایی هم پیدا می‌شود که بتوانیم هزینه سفر را از حالت پر هزینه به متوسط برسانیم، بدون این‌که لازم باشد از چیزی بزنیم، کاری را که دلمان می‌خواهد نکنیم یا آن‌قدری از سفر لذت نبریم که قرار بود ببریم که اگر قرار است این‌طور باشد، همان بهتر که آن‌قدر سفر نرویم تا در داراترین حالت ممکن قرار بگیریم. این گزارش راهنمایی است برای بررسی راه‌هایی که می‌شود هزینه‌های یک سفر خانوادگی را تا حدودی کم کرد.

جست‌وجو کنید

فکر کن و سفر کن!

اگر می‌گوییم جست‌وجو کنید، منظورمان همان برنامه‌ریزی و دانسته و آگاهانه سفر رفتن است که یکی از روش‌های این آگاه بودن، جست‌وجو‌های پیش از سفر از منابع اینترنتی و البته انسانی است. مثلا این‌که بدانید هزینه‌ها در شهر مقصد چطور است؛ هزینه محل اقامت، شناخت و هزینه غذا و خورد و خوراک (به‌خصوص غذا‌های محلی آن منطقه)، شناسایی مناطق تفریحی و گردشی با برآورد هزینه بلیت و قیمت‌های ورودی آن منطقه و… همه آن چیز‌هایی است که لازم است پیش از سفر آن را بدانید تا با یک برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده، هم از روزهایتان نهایت استفاده را بکنید و هم این‌که هزینه‌های پیش‌بینی‌نشده غافلگیرتان نکند.

وسایل لازم را ببرید

جلوی اتفاق را نمی‌شود گرفت، اما می‌شود تا حدودی آن‌ها را پیش‌بینی کرد. در واقع پیش‌بینی در سفر به شما کمک می‌کند در یک موقعیت، مجبور به خرید وسیله اضافه‌ای نشوید که فقط در همان لحظه از سفر به کارتان می‌آید یا این‌که مشابه‌اش را در خانه داشتید و اگر همراهتان بود، دیگر هزینه‌ای بابتش پرداخت نمی‌کردید.

یک وسیله تفریحی، ابزاری برای کار و تعمیر سطحی، وسایل بهداشتی و وسایلی از این نوع را که فکر می‌کنید ممکن است در سفر لازم شود با خودتان از خانه ببرید تا بابت هر اتفاق کوچکی، مجبور به یک خرج اضافه‌تر نشوید. البته منظورمان این نیست که خلاصه‌ای از لوازم یک زندگی را در صندوق عقب ماشین‌تان جا بدهید، اما بهتر است با این فکر که حالا همان‌جا می‌خریم به سفر نروید.

از کارت‌های شناسایی‌تان استفاده کنید

در حال حاضر چه نقشی در جامعه دارید؟ دانشجو هستید؟ در سازمان یا ارگان خاصی کار می‌کنید؟ نخبه‌اید؟ و هر چیز دیگری که کارتی به عنوان شناسایی برای شما دارد، می‌تواند گاهی مواقع، ارمغانی مثل ارزانی و رایگان بودن برایتان داشته باشد. خیلی از موزه‌ها و مکان‌های تفریحی و فرهنگی، امکانات و خدماتی برای دانشجویان یا بعضی از ارگان‌های خاص دارند که با نشان دادن یک کارت شناسایی می‌توانید به راحتی از آن‌ها استفاده کنید. کافی است قبل از سفر به منطقه مورد نظرتان، کمی در اینترنت جست‌وجو و آن‌ها را شناسایی کنید تا شاید بتوانید از کارت‌هایی که در کیف پولتان جا خوش کرده‌اند، استفاده درستی کنید.

موقعیت‌تان را شناسایی کنید

فکر کن و سفر کن!

بسیاری از سازمان‌ها و نهاد‌ها در شهر‌های مختلف ایران، مهمانسرا، خانه‌های سازمانی، ویلا و به هر حال جایی برای اقامت کارکنانشان دارند که در عین داشتن و ارائه امکانات خوب (بعضا در حد و اندازه هتل‌های آن شهر)، هزینه بسیار کمی مثلا به اندازه یک‌چهارم یا کمتر از کارکنانشان دریافت می‌کنند که وقتی چنین موقعیتی دارید و می‌توانید از آن استفاده کنید، چرا این کار را نمی‌کنید؟ به نظر می‌رسد می‌توانید از امکاناتی که محل کار یا تحصیل‌تان به شما می‌دهند، استفاده کنید و هزینه‌ای را که بابت محل اقامت‌تان کنار گذاشته بودید در جایی بهتر و برای خوشگذرانی دیگری استفاده کنید.

سنجیده سوغات بخرید

قرار نیست سوغاتی نخرید؛ اتفاقا این‌که به یاد افراد خانواده و دوستانتان باشید و برایشان سوغاتی بخرید خیلی کار قشنگ و دلنشینی است، اما سوغاتی خریدن هم راه و روش دارد. بهتر است از محصولات سنتی جایی که سفر کرده‌اید یا هر چیز کوچکی که می‌تواند یادآوری خوبی برای عزیزانتان باشد که در سفر به یادشان بوده‌اید و برایشان وقت و هزینه گذاشته‌اید، سوغات بگیرید.

یک مجسمه خیلی کوچک، یک کلوچه، یک نان محلی، یک شال یا هر چیز کوچکی که نشان بدهد یادشان بوده‌اید و کفایت می‌کند. به طور خلاصه این‌که قرار نیست هر چیزی را که لازم دارند، به آن‌ها می‌آید یا برای خودتان می‌خرید، حتما برای بقیه هم بخرید و سوغاتی ببرید که در این صورت، هزینه‌هایتان چندبرابر خواهد شد.

محل اقامت مناسب انتخاب کنید

هیچ‌کسی از خدمات بهتر و جای زیباتر بدش نمی‌آید، اما عاقل باشید و منطقی تصمیم بگیرید. اگر قرار است همه روز را بیرون از خانه بگذرانید، پس فقط به یک جای خواب تمیز و آرام نیاز دارید؛ در نتیجه خدمات هتل‌های لوکس خیلی به دردتان نمی‌خورد. ضمن این‌که تازگی‌ها، اقامتگاه‌های بومگردی و خانه‌های محلی هم خدماتی شاید هیجان‌انگیزتر از هتل، اما با قیمتی پایین‌تر به شما می‌دهند.

البته که تجربه زندگی در یک خانه محلی یا شبه‌محلی (همان اقامتگاه‌های بومگردی) آن‌قدر ارزشش را دارد که قیمتی بیشتر از هتل‌های چند ستاره بابتش پرداخت کنید چه برسد به این‌که از لحاظ هزینه برایتان به صرفه‌تر هم خواهد بود. ضمن این‌که بخشی از هدف سفر، درآمدزایی و ایجاد اشتغال مردمان محلی آن منطقه است که آن‌وقت با این کار، هم خودتان از یک زندگی متفاوت تجربه نابی کسب کرده‌اید و هم به درآمدزایی مردم آن شهر و روستا کمک کرده‌اید.

فرق فصل پر رونق و کم‌رونق را بدانید

فکر کن و سفر کن!

آرش نورآقایی، راهنمای گردشگری است و اتفاقا او هم با وجود محدودیت‌های یک سفر ارزان، پیشنهاد‌های خوبی مانند مهارت افزایی و توجه به تور‌های لحظه آخری برای هرچه کمتر کردن هزینه‌های سفر دارد. نورآقایی می‌گوید: آن‌هایی که سفر زیاد می‌روند، فصل‌های پر رونق و کم‌رونق را می‌شناسند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند در فصل کم‌رونق شهر یا کشوری، قیمت‌ها، از محل اسکان تا بلیت هواپیما و قطار و حتی تفریحات مکان مقصد، کاهش چشمگیری پیدا می‌کند.

مثلا وقت‌هایی که شرایط آب و هوایی یا زمانی در مقصد، موقعیت مناسبی برای پذیرش مسافر نیست، کمتر کردن قیمت‌ها، یکی از راه‌های جذب مسافران بیشتر در آن فصل است که شما هم می‌توانید یکی از آن مسافران باشید. پس اگر قصد مسافرت ارزان را دارید، بهتر است آب و هوای شاید نامناسب آن فصل را به جان بخرید، اما هزینه‌هایتان را خیلی کمتر از دیگر وقت‌های سال کنید. مثالی که این روز‌ها زیاد می‌بینیم، جزیره کیش است؛ طبیعتا فصل تابستان، به دلیل گرمای زیاد، فصل کم‌مسافری برای این جزیره محسوب می‌شود و برای همین هزینه اقامت در هتل‌ها و بلیت پرواز به کیش، خیلی ارزان‌تر از دیگر روز‌های سال است.

مهارت‌افزایی

خرج‌های اضافه در سفر از آنجا می‌آید که اتفاقی پیش‌بینی نشده برایتان بیفتد و مجبور باشید به متخصص برای حل کردن آن مراجعه کنید؛ مثلا خراب‌شدن ماشین از آن خرج‌هایی است که اگر خودتان کمی از تعمیر خودرو سررشته داشته باشید، می‌توانید برایش راه حل پیدا کنید و دست به آچار شوید. آن‌وقت، هم از وقت‌تان بابت پیدا کردن یک تعمیرگاه در سفر نمی‌زنید و هم هزینه‌های پیش‌بینی نشده‌ای را نمی‌پردازید.

پس سعی کنید مهارت‌هایتان را در رشته‌های مختلف تا حدودی بالا ببرید، شاید در مواقعی خاص به دردتان بخورد. البته این توصیه در مواقعی که ماشین‌تان از بیخ و بن ایراد پیدا کرده، کارایی ندارد و در چنین شرایطی، بهتر است برای ایمن بودن جان و مالتان هم که شده، ماشین‌تان را به دست متخصص بسپارید.

پیشنهاد‌های لحظه آخری

تور‌های لحظه‌آخری پیشنهاد‌های مناسبی برای برگزاری یک سفر ارزان قیمت خارجی و البته داخلی هستند. پرواز‌های چارتری هستند، که در لحظات آخر بعضی از مسافرهایشان کنسل می‌شود و برایشان سودمند‌تر است که مسافری هرچند با قیمت خیلی پایین داشته باشند تا بدون مسافر پرواز کنند. برای همین است که اگر در خود و خانواده‌تان می‌بینید، همیشه آماده سفر باشید که اگر ظهر امروز پیامی مبنی بر تور لحظه آخری به یک جای خوش و آب و هوا برای ساعت ۱۱ امشب برخوردید، بتوانید ساکتان را جمع و جور کنید و به یک مسافرت همه‌چی تمام با قیمتی خیلی کمتر از نرخ معمول بروید.

برای این روش بهتر است پای خاطرات کسانی که بلیتی را خریده‌اند و درست روز پرواز با پیامی مواجه شده‌اند که همان بلیت را با نصف قیمت اصلی دیده‌اند بنشینید تا از شوکه شدن‌هایشان در آن لحظات برایتان بگویند.