دکوراسیون هنریِ خانه ۵۰ متری فتانه و مهران!


وب‌سایت چیدانه – صدف حقیقت: گاهی تصور می‌شود اگر فضای موجود در خانه کم و محدود باشد، دکوراسیون هم با محدودیت بسیاری همراه می‌شود. درست است که کوچک بودن فضا باعث می‌شود هر وسیله‌ای را نتوانید در چیدمان منزل خود به کار ببرید، ولی این را نمی‌توان مشکلی دانست که قابل حل شدن نیست. با تدبیر و برنامه ریزی دقیق و البته استفاده از وسایل درست و به جا در دکوراسیون، طراحی داخلی به بهترین نحو به انجام می‌رسد. در این مطلب می‌خواهیم دکوراسیون هنری زوج جوان در تهران را معرفی کنیم. فتانه ولی محمدی و مهران مختاری این خانه کوچک را با برنامه و طراحی دقیق تکمیل کرده اند.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

خانه فتانه و مهران در یک نگاه

تعداد افراد ساکن: ۲ نفر

شغل خانم خانه: لیسانس نقاشی و نقاش/ شغل همسر: لیسانس چاپ و نشر و کارشناس چاپ و بسته بندی

موقعیت شهر: تهران/ محله: نارمک، مسیل جاجرود

متراژ فضا: ۴۷ متر مربع

سال ساخت: ۱۳۸۵

طبقه چهارم

ملک شخصی

تعداد اتاق خواب: یک خوابه

تعداد سرویس بهداشتی: یک عدد

سبک دکوراسیون: تلفیقی، بوهو

رنگ‌های غالب: طوسی، زرد، قرمز و چوب

طراح: فتانه، ولی محمدی

مدت زمان طراحی داخلی: ۶ ماه

هزینه دکوراسیون منزل: ۳۰ میلیون تومان

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

روند خرید واحدی برای دکوراسیون هنری

دکوراسیون خانه خود را در چند کلمه توصیف کنید.

خانه ما تابلوی نقاشی دارای هارمونی، فرم، کنتراست است که با رنگ ­های گرم خودش برای ما به محل امنی تبدیل شده که در آن آرام می‌گیریم.

دلیل انتخاب این خانه برای شما چیست؟ چه مدت برای پیدا کردنش زمان سپری شد؟

ما در سال دوم عقدمان عهد کردیم که با کمک هم خانه­ کوچکی که از ۰ تا ۱۰۰ آن را خودمان ساخته ­ایم، برای زندگی کردن فراهم کنیم و درگیر خانه اجاره ­ای نشویم، برای همین ۳ ماه به دنبال خانه ­ای کوچک بودیم که با معیار و هزینه­‌ای که می ­خواستیم پرداخت کنیم، مطابقت داشته باشد.

معیار ما خانه ­ای نورگیر، خوش نقشه، قیمت مناسب و نزدیک به محله پدر و مادرمان بود که بعد از مدتی تلاش این خانه را پیدا کردیم.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

اطلاعاتی در رابطه با گذشته خانه خود دارید؟

از آنجایی که خانه ما در طبقه چهارم واقع شده و کوچک است، بیشتر زوج ­های جوان تمایل اجاره آن را داشتند، زوج جوانی آن را اجاره می ­کنند و بعد از آن زن و شوهری آن را به دفتر آتلیه عکاسی خود تبدیل می ­کنند.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

دکوراسیون هنری از کجا آمد؟

داستان دکوراسیون خانه خود را تعریف کنید.

من از زمانی که خانه را دیدم، نقشه آن جذبم کرد، خانه ­ای که می ­توانستیم مثل یک تابلوی نقاشی آن را تخریب کنیم، از نوع بسازیم و از نور‌های آن برای ایجاد کنتراست استفاده کنیم. حالا موقع تخریب خانه بود، طی یک سالی که خانه را اجاره دادیم، به رنگ و چیدمان وسایل و تصویرسازی­‌های آن فکر کردم. مهمترین معیار من شخصی بودن ملک بود. در نتیجه آزادی عمل بیشتری داشتم و با هر هزینه­‌ای که در نظر داشتیم، می­ توانستیم آن را چیدمان کنیم.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

حالا نوبت بازسازی خانه بود. قسمت‌های اضافی خانه مانند کابینت­ ها، اپن، آرک و شومینه را تخریب کردیم. من خانه را مثل یک تابلوی نقاشی موندریان تصور کردم. بیس اصلی خانه، رنگ دیوار نشیمن و کابینت ­ها با رنگ خنثی و خاکستری است که روبروی هم قرار می ­گیرند. دیوار‌های دیگر طوسی روشن است که نوعی تضاد ایجاد کرده و رنگ چوب که در کفپوش خانه و کابینت­‌ها به کار رفته است و نوعی تناسب و گرما در فضا ایجاد می ­کند.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

اغلب وسایل چوبی هستند تا گرمی و اصالت را به خانه بدهند و حس طبیعت را القا کنند. رنگ مبلمان قرمز، طوسی و زرد است که مانند تاچ ­هایی روی بوم خاکستری رنگ نشسته ­اند و با اکسسوری ­های خانه که مانند اجزای ریز تابلو هستند، تناسب پیدا کرده­ اند و گردش چشم را در خانه ایجاد می ­کنند و باعث شلوغی و گیج کننده کردن فضا نمی ­شوند. در واقع ما بیس چیدمان را بر اساس فرم، رنگ، تناسبات و گرمی قرار دادیم.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

چرا این رنگ و سبک را برای چیدمان انتخاب کرده اید؟

برای گرم کردن فضا و ایجاد تناسب از رنگ ­های زرد، خاکستری و قرمز استفاده کردیم. همچنین رنگ چوب گرمی فضا را بیشتر و حس طبیعت را القا می‌کند. من سبک بوهو را بسیار دنبال می ­کردم، زیرا دارای جزییات فراوان، اصالت و تلفیقی بودن فضا است و اغلب مثل گالری ­های نقاشی می ­ماند که ساعت ­ها می­توان در آنجا ماند و روی جزییاتش تمرکز و اندیشه کرد.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

آیا برای دکوراسیون خانه روند خاصی را پیش گرفته اید؟

در نظر داشتیم علاوه بر خانه بودن، یک گالری نقاشی باشد که هم نقاشی در آن باشد هم دیگر آثار هنری.

در مطلب گالری هنری را به دکوراسیون منزل خود بیاورید! گفته شد: تقریبا همه ما در خانه‌های خود عکس‌های خاطره انگیزی از گذشته و یا اشیای ارزشمندی را که از پدربزرگ و مادربزرگ به ما رسیده است داریم، و آن‌ها را در قفسه‌ها و گنجه‌ها و انباری‌ها محبوس کرده ایم. در کنار این‌ها شاید شما جزو آن دسته افرادی باشید که به دیدن گالری‌های هنری علاقه زیادی دارند، اما به علت مشغله‌های امروزی فرصت بازدید از گالری‌ها و نمایشگاه‌های آثار هنری را ندارند. با مطالعه این مطلب می‌توانید گالری آثار هنری را به دکوراسیون خانه خود اضافه کنید.

به نظر خودتان کدام ویژگی منزل شما حس خانه بودن به شما می‌دهد؟

رنگ ­های گرم خانه احساس آرامش و امنیت را به ما القا می­ کند.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

اهمیت آشپزخانه در واحدی با دکوراسیون هنری

داشتن چه فضا یا وسیله‌ای در خانه تان اهمیت زیادی داشت؟

  • آشپزخانه
  • تابلو‌های بالای کاناپه که خانه را مانند یک گالری کرده است.

بزرگترین چالش یا دردسر در زمان طراحی داخلی منزل شما چه بوده است؟

ایجاد آشپزخانه ­ای که هم کاربردی باشد، هم فضای زیادی اشغال نکند و کنتراست را از بین نبرد.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

برای آنکه با مشکل کمبود فضا کنار بیایید، از چه روشی استفاده کرده اید؟

  • شلف چوبی که هم وسایل صوتی و تصویری روی آن قرار گرفته و هم کنتراست ایجاد کند.
  • شبه جزیره کوچک که فضای آشپزخانه را از نشیمن جدا کند و کاربردی باشد.

معمولا برای خرید وسایل چه فروشگاه، بازار یا محلی را انتخاب می‌کنید؟

بیشتر بازار بزرگ تهران

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

وسیله یا فضای مورد علاقه تان در خانه چیست؟

کاناپه قرمز رنگ خانه را دوست داریم و از تغییر دکوراسیون آشپزخانه راضی هستیم.

اگر قرار باشد، وسیله یا چیدمانی را در خانه تغییر دهیم، دکوراسیون سرویس بهداشتی را انتخاب می‌کنیم.

آخرین وسیله‌ای که برای خانه خریده اید، چیست و آن را از کجا تهیه کردید؟

ساندبار را از پاساژ چارسو در خیابان جمهوری خریده ایم.

آیا وسیله‌ای در خانه وجود دارد که خودتان آن را ساخته باشید؟

بله بسیار، تمام تابلو‌های روی دیوار، روتختی و کوسن ­ها را خودم درست کرده ام.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

وسایل و لوازم در دکوراسیون هنری نشیمن

کاناپه سه نفره قرمز:خرید از یک فروشگاه در چهاردنگه، ۱.۳ میلیون تومان

صندلی ها: سفارشی و با طراحی خودمان به یک نجار سفارش داده شده

شلف: سفارشی و با طراحی خودمان به یک نجار سفارش داده شده

نردبان: سفارشی و با طراحی خودمان به یک نجار سفارش داده شده

میز عسلی ها: سفارشی و با طراحی خودمان به یک نجار سفارش داده شده

همه وسایل سفارشی چوبی: ۱۰ میلیون تومان

لوستر: خرید از خیابان لاله ­زار، ۱.۴ میلیون تومان

آباژور: خرید از اینستاگرام، به قیمت ۷۵ هزار تومان

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

ساعت: خرید از اینستاگرام، به قیمت ۱۰۰ هزار تومان

لوازم دکوری: بیشتر دست ­ساز‌های هنری است، مثل کوسن که دست ­ساز‌های مادر بزرگ خانم خانه بوده و اینستاگرام

آویز‌های گلدان مکرومه بافی: خرید از اینستاگرام و  حاصل هنر مادر خانم خانه

بشقاب ­های دیواری: از اینستاگرام

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

کتابخانه: خرید از یک فروشگاه در محله حسن آباد، ۲۵۰ هزار تومان

فرش: قالیچه دست باف دست دوم، خرید از پاساژ پروانه، ۴۵۰ هزار تومان

گیاهان و گلدان ها: بازار گل محلاتی

پرده‌های نشیمن، آشپزخانه و اتاق خواب، فروشگاهی در مولوی، ۲ میلیون تومان

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

دکوراسیون هنری در اتاق خواب دو نفره

سرویس خواب: سفارشی و با طراحی خودمان به یک نجار سفارش داده شده

تشک: ۱.۲ میلیون تومان

روتختی: دوخته شده توسط مادر خانم خانه و گلدوزی شده توسط مادر بزرگ خانم خانه

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

کابینت مدرن طوسی در دکوراسیون آشپزخانه

کابینت: از بلوار ابوذر، ۶ میلیون تومان

یخچال: ۵ میلیون تومان

اجاق گاز: ۱.۷ میلیون تومان

ماشین لباسشویی: ۲ میلیون تومان

لوستر: فروشگاهی در لاله زار

ظروف: بیشتر از شوش، ۱۰ میلیون تومان

از کابینت‌ها بسیار راضی هستیم.

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

کار‌های خدماتی دکوراسیون منزل را چه گروه یا برندی و با چه قیمتی انجام داده است؟

پارکت: خرید از فروشگاهی در سهروردی، ۶ میلیون تومان

رنگ: انجام شده توسط دوستان، ۲ میلیون تومان

سنگ دکوراتیو: خرید از بنی هاشم، ۵ میلیون تومان

دکوراسیون هنری، خانه ۵۰ متری دوست داشتنی فتانه و مهران!

با تجربه‌هایی که به دست آورده اید، توصیه شما به مخاطبان چیست؟

با داشتن تفکر قبلی از هارمونی، فرم، کمی سلیقه، از همه مهمتر قیمت مناسب و همفکری می‌توانیم فضایی که دوست داریم را ایجاد کنیم.

بررسی لباس رزِ تایتانیک؛ دلبری با حریر و منجوق‌دوزی


وب‌سایت چی‌بپوشم: فیلم سینمایی تایتانیک را همه دیده‌اید، یا دست‌کم درباره آن شنیده‌اید. فیلمی پرفروش و پرطرفدار از جیمز کامرون، کارگردان معروف هالیوودی که داستان عشق زوجی جوان از دو خانواده اشرافی و فقیر را در سال ۱۹۱۲ و در کشتی معروف تایتانیک روایت می‌کند. تایتانیک، سومین فیلم سینمایی پرفروش دنیا به‌شمار می‌آید و جوایز زیادی را نیز از آن خود کرده، اما یکی از بزرگترین نقاط قوت آن که ما نیز قصد بررسی‌اش را داریم، طراحی لباس فیلم است.

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

طراحی لباس را در فیلم سینمایی تایتانیک، «دبورا لین اسکات» برعهده داشت که بخاطر کارش، در همان سال، برنده اسکار هم شد. دبورا تحقیقات گسترده‌ای درباره لباس آن دوره انجام داد و باتوجه به زمان و همینطور شخصیت‌پردازی کاراکتر‌ها توانست کار سنگین طراحی لباس فیلم را به‌خوبی به ثمر بنشاند. در این فیلم، لباس‌ها به‌خوبی یادآور طبقه مرفه و پیین دست جامعه در آن زمان بودند؛ دوره‌ای که تجمل‌گرایی در میان طبقه مرفه به اوج خودش رسیده بود و افراد این طبقه، در وز چهار الی پنج بار لباس عوض می‌کردند.

در ادامه با ما همراه باشید تا مهمترین لباس‌های فیلم سینمایی تایتانیک را بررسی کنیم.

لباس بعدازظهر رز

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

وقتی که برای اولین بار، رز را در تایتانیک دیدیم، کت‌وشلواری جذاب و دوست‌داشتنی پوشیده بود. همانطور که در تصویر می‌بینید، لباس رز کاملا از لباسی الهام گرفته شده بود که در سال ۱۹۱۲ در مجله فشن فرانسوی چاپ شده بود و علاوه بر آن، قانون لایه لایه لباس پوشیدن آن دوران نیز در استایل رعایت شده است.

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

در آن دوره، دیگر برخی از زنان از کرست (شکم‌بند‌های سفت و سخت آن زمان) استفاده نمی‌کردند، اما عده‌ای که استفاده می‌کردند، همراه با لباس‌های مختلفشان در طول روز، کرست را نیز عوض می‌کردند. در یکی از سکانس‌ها می‌بینیم که مادر رز درحال بستن بند‌های کرست او برای لباس مراسم شب است و این به‌نوعی دست به دست کردن سنت از نسلی به نسل بعدیست.


لباس شب رز

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

پیراهن جذاب رز در مراسم شب شامل چندلایه پارچه حریر است که جزییاتی مانند منجوق‌دوزی روی آن کار شده است. درضمن خط برش پیراهن بالای خط سینه است و دامن از همانجا شروع می‌شود که هردو از خصوصیات لباس‌های آن دوره است که با نام دوره اواردین از آن یاد می‌شود.

موی رز در این صحنه در بالای سرش جمع شده بود که این استایل نیز مختص آن دوره است. حتی کفش‌ها و جواهرات رز نیز از نظر تاریخی صحیح انتخاب شدند؛ ازجمله جواهر «قلب اقیانوس» که برای ساختش از جواهر «الماس امید» الهام گرفته شده بود (خود جیمز کامرون آن را طراحی کرد)؛ بزرگترین جواهر موجود در دنیا که رنگش نیز مشابه همان جواهر قلب اقیانوس فیلم است.

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک


لباس جک و کارل

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

لباس جک، همانطور که می‌دانید، نشان‌دهنده طبقه پایین و فرودست جامعه است؛ لباس‌های بگی، گشاد، ساده، پیلی‌دار با بندک شلوار و با رنگ‌های گرمی مثل قهوه‌ای و شتری، درست برخلاف لباس‌های مردان طبقه بالا مثل کال که بسیار فیت بود و شامل کت‌وشلوار‌هایی با رنگ‌های سفید و سیاه و خاکستری می‌شد که جزییات بسیاری داشت؛ ازجمله یقه جداشونده، برگردان آستین کت، دکمه‌های براق، ساعت و بند زنجیری ساعت و…

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک


اشتباهات فیلم

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

تا بدینجای کار متوجه شدید که طراحی لباس فیلم سینمایی تایتانیک بسیار حرفه‌ای انجام شده و طراحان لباس برنده جایزه اسکار همان سال نیز شدند، اما در این میان، یک چیز اشتباه است: آن هم آرایش زنان. در ۱۹۱۰، آرایش کردن زنان کار چندان پسندیده‌ای به‌شمار نمی‌رفت؛ به‌خصوص در سطح بالای جامعه و درمیان مرفهین. جامعه، زنانی را که آرایش داشتند، «زنان نقاشی شده» خطاب می‌کردند و عموما تنها بازیگران و بدکاره‌ها آرایش می‌کردند و مردم نیز احترام زیادی برای آن‌ها قائل نبودند. پس آرایش زنان در این فیلم برپایه چه تاریخی بود؟ باید گفت دهه ۱۹۹۰.

بررسی لباس‌های جذاب شخصیت رز در فیلم سینمایی تایتانیک

خرید آنلاین بلیط هواپیما؛ کدام سایت قابل اعتماد است؟


برترین‌ها: امروزه افراد بسیاری سفر‌های هوایی را به زمینی ترجیح می‌دهند. سفر با هواپیما بسته به مسافتی که تا رسیدن به مقصد در پیش است، نسبت به انواع سفر‌های زمینی گزینه‌ی راحت‌تر و مناسب‌تری به نظر می‌رسد. اگر قصد سفر با هواپیما را دارید، اولین کاری که باید انجام دهید، خرید بلیط هواپیما است. البته این روز‌ها دیگر نیازی نیست برای خریدن هر بلیطی شال و کلاه کنید و بیرون بروید. بلکه به راحتی می‌توانید در خانه بنشینید و با موبایل یا لپتاب خود به صورت آنلاین بلیط بخرید.

خرید آنلاین بلیط هواپیما هم از این قاعده مستثنی نیست!

بلیط هواپیما انواع مختلفی دارد. مخصوصاً اگر باراول‌تان باشد که می‌خواهید بلیط آنلاین هواپیما بخرید، ممکن است کمی گیج شوید. از طرفی اکثر مسافرین هواپیما همواره دنبال خریدن بلیط‌های ارزان قیمت هستند تا صرفه‌ی اقتصادی بهتری برایشان داشته باشد. در ضمن دغدغه‌ی امنیت سفر را هم باید به فهرست این نگرانی‌ها اضافه کنیم.

خرید آنلاین بلیط هواپیما؛ کدام سایت قابل اعتماد است؟

برای خرید آنلاین بلیط هواپیما می‌توانید از سایت‌های آژانس‌های هواپیمایی معتبر کمک بگیرید. آژانس‌هایی که شما را نسبت به راحتی و امنیت سفر خاطر جمع می‌کنند و فهرست قیمت‌های منصفانه‌ای هم دارند. در این مقاله قصد داریم تمام راهنمایی‌های لازم جهت خرید آنلاین بلیط هواپیما را در اختیارتان بگذاریم تا دیگر از این بابت نگرانی نداشته باشید.

نکاتی که باید حین خرید آنلاین بلیط هواپیما در نظر بگیرید

۱. در زمان مناسب بلیط هواپیما بخرید.

خرید آنلاین بلیط هواپیما هم درست مثل خرید حضوری آن باید در زمان مناسب صورت بگیرد. اگر خرید بلیط سفر برای آخر هفته‌ها و تعطیلات رسمی را به آخرین لحظات موکول کنید، ممکن است مجبور شوید بلیط‌هایی گران‌تر از حد معمول خریداری کنید.

سایت‌ها و مارکت‌های زیادی هستند که فهرستی از تمامی قیمت‌های بلیط‌های هواپیمایی را به صورت یک جا نمایش می‌دهند تا شما بتوانید بهترین و ارزان‌ترین بلیط هواپیما را به طور آنلاین پیدا و خریداری کنید. یکی از مزیت‌های بزرگ چنین مارکت‌هایی، این است که برای شما امکان مقایسه‌ی بین بلیط‌های هواپیمایی مختلف را فراهم می‌کنند تا بتوانید هوشمندانه تصمیم بگیرید.

۲. اطلاعات سفر خود را بررسی کنید.

در این مورد هم خرید آنلاین بلیط هواپیما چندان فرقی با خرید حضوری آن ندارد. در هر دو صورت بهتر است حواس‌تان را جمع کنید و مواردی مثل ساعت پرواز، نام فرودگاه، مقصد و تاریخ پرواز را با دقت بررسی و انتخاب کنید.

۳. از سایت‌های معتبر بلیط آنلاین هواپیما بخرید.

به جرئت می‌توان گفت تنها مشکلی که در خرید آنلاین بلیط هواپیما ممکن است رخ دهد، انتخاب سایت‌های نامعتبر است که البته این نگرانی با خرید از سایت‌های آژانس‌های هواپیمایی معتبر برطرف می‌شود.

انواع بلیط هواپیما

پیش‌تر اشاره کردیم که انواع مختلفی بلیط هواپیما وجود دارد. ۲ نوع کلی آن بلیط هواپیمای سیستمی و بلیط هواپیمای چارتری است که هر کدام را به طور جداگانه بررسی می‌کنیم.

۱. بلیط هواپیمای سیستمی

قیمت بلیط هواپیمای سیستمی بر اساس مصوبه‌ی شرکت هواپیمایی تعیین می‌شود. پس فرقی نمی‌کند آن‌ها را از آژانس‌های مسافرتی خریداری کنید یا مستقیماً از خود شرکت هواپیمایی بخرید.

مزایای بلیط هواپیمای سیستمی

  • بلیط هواپیمای سیستمی قابل استرداد یا همان قابل پس دادن است.

البته هنگام پس دادن بلیط مقداری از پول شما به عنوان جریمه کسر خواهد شد. اما الباقی آن به حساب‌تان برمی‌گردد.

  • قیمت بلیط هواپیمای سیستمی برای افراد با سنین مختلف متفاوت است

یعنی مثلاً بلیط افراد کم سن و سال نسبت به افراد بزرگسال ارزان‌تر است. پس اگر همراه خانواده سفر می‌کنید بهتر است این نوع بلیط را به صورت آنلاین خریداری کنید.

خرید آنلاین بلیط هواپیما؛ کدام سایت قابل اعتماد است؟

۲. بلیط هواپیمای چارتری

قیمت بلیط هواپیمای چارتری به طور مداوم تغییر می‌کند؛ که البته این تغییر خیلی از مواقع مثبت است. به این معنا که حتی ممکن است قیمت بلیط هواپیمای چارتری خیلی ارزان‌تر از بلیط هواپیمای سیستمی شود.

حالا دلیلش چیست؟ دلیلش این است که بعضی از آژانس‌های مسافرتی، همه یا بخشی از صندلی‌های یک هواپیما را از قبل برای مدت مشخصی پیش خرید می‌کنند و سپس این صندلی‌های پیش خرید شده را با قیمت جدیدی که خودشان تعیین می‌کنند، به مسافران می‌فروشند.

حال این تغییر قیمت به چه عاملی بستگی دارد؟ پاسخ آن ساده است: به میزان تقاضای مسافر!

در مواقعی که میزان تقاضا بالا است؛ مثلاً در تعطیلات سال نو یا آخر هفته‌هایی که شنبه و یکشنبه‌ی آن‌ها هم تعطیل رسمی است و افراد زیادی به سفر می‌روند، قیمت این بلیط‌ها افزایش می‌یابد. ولی زمانی که تقاضا کم می‌شود، مثلاً در فصل‌های کم گردشگر یا موقع امتحانات مدارس و دانشگاه‌ها، قیمت این بلیط‌ها هم کاهش می‌یابد. قیمت بلیط‌های چارتر به زمان پرواز هم بستگی دارد. هر چه زمان پرواز نزدیک‌تر شود، قیمت این بلیط‌ها بسته به تعداد آن‌ها بیشتر یا کمتر می‌شود.

معایب بلیط هواپیمای چارتری

  • در بعضی آژانس‌های هواپیمایی این بلیط‌ها قابل پس دادن یا استرداد نیستند
  • قیمت این بلیط‌ها برای افراد با هر سن و سالی یکسان است یا اگر هم تفاوت داشته باشد، نسبت به بلیط‌های سیستمی تنوع نرخی کمتری دارد

مقایسه‌ی قیمت بلیط هواپیمای چارتری با سیستمی

بیایید قیمت این دو نوع بلیط هواپیمایی را با دقت بیشتری بررسی کنیم تا موقع خرید آنلاین بلیط هواپیما به مشکلی برنخوریم. خوشبختانه از خرداد ماه سال ۱۳۹۵، برای قیمت بلیط هواپیمای سیستمی سقف و کف تعیین کرده‌اند. به این معنا که مثلاً آژانس‌های هواپیمایی نمی‌توانند بلیط را طبق کلاس پرواز و خدمات سفر بیشتر از ۳۰ درصد نرخ تصویب شده بفروشند، زیرا تخلف محسوب می‌شود. قیمت بلیط‌های چارتری هم همان‌طور که گفتیم بر عهده‌ی آژانس‌های مسافرتی و بسته به شرایط مختلف متغیر است.

پاسخ به یک سوال رایج در مورد خرید آنلاین بلیط هواپیما

رایج‌ترین سوالی که مسافرین در مورد خرید آنلاین بلیط هواپیما می‌پرسند این است که: آیا بعد از خرید آنلاین بلیط هواپیما باید حتماً آن را چاپ کنم و با خودم به فرودگاه ببرم؟

جواب این است که: بهتر است نسخه‌ی چاپ شده‌ی بلیط را همراه خودتان داشته باشید. اما اگر به هر دلیلی نتوانستید یا فراموش کردید زیاد نگران نباشید، زیرا در بسیاری از پرواز‌ها فقط به همراه داشتن شماره بلیط کفایت می‌کند.

خرید آنلاین بلیط هواپیما؛ کدام سایت قابل اعتماد است؟

مزیت مهم خرید آنلاین بلیط هواپیما

این روز‌ها اینترنت آن قدر کار‌های ساده و روزمره‌ی ما را سریع و آسان کرده است که می‌توانیم در خانه بنشینیم و با یک جستجوی ساده بانکی از خدمات و اطلاعات را در اختیار داشته باشیم؛ بنابراین خرید آنلاین بلیط هواپیما باعث صرفه‌جویی در وقت و انرژی شما می‌شود. در نتیجه به طور آنلاین می‌توانید در زمان کوتاه تمام اطلاعات سفر مربوط به آژانس‌های هواپیمایی مختلف را با زحمت کمتری به دست آورید و به راحتی بلیط تهیه کنید.

کدام سایت خرید آنلاین بلیط هواپیما قابل اعتماد است؟

پیش از اقدام به خرید آنلاین بلیط هواپیما دقت داشته باشید که سایتی را انتخاب کنید که شناخته شده باشد و دارای نشان اعتماد الکترونیکی باشد. این نشان بهو نوعی ثابت می‌کند که سایت مورد نظر شما قابل اعتماد است.

قیمت اسکالپ و هرآنچه باید بدانید


برترین‌ها: ریزش مو، مسئله‌ای است که افراد مختلفی در سنین متفاوت با آن روبه‌رو می‌شوند. امروزه در روش‌های درمانی و زیبایی، راه‌هایی برای جلوگیری از ریزش مو، درمان آن و یا هر روش دیگری که بتواند به نوعی مقابله با ریزش و کمبود مو به حساب بیاید مورداستفاده قرار می‌گیرد که هر کدام بنا بر شرایط فرد و همین‌طور بودجه او تعریف می‌شوند. یکی از روش‌هایی به تازگی بسیار باب شده و افراد بسیاری را که به هر شکلی با ریزش مو روبه‌رو هستند را به سمت خود سوق می‌دهد اسکالپ یا همان میکرو اسکالپ است. در این مطلب همراه شما هستیم تا در رابطه با این روش برایتان بگوییم.

قیمت اسکالپ و هرآنچه باید بدانید

دلایل ریزش مو

شاید لازم باشد قبل از آنکه با روش‌های درمان ریزش مو آشنا شویم، اصولاً بدانیم که چرا ریزش مو رخ می‌دهد و در واقع دلایل ریزش مو می‌تواند شامل چه مواردی شود. اصولاً دلایل ریزش مو بسیار متعدد هستند، اما اگر بخواهیم آن‌ها را دسته‌بندی کنیم می‌توانیم به چنین مواردی اشاره نماییم:

  • دلایل ژنتیکی: معمولاً کسانی که بسیار سریع‌تر از حالت طبیعی ریزش مو پیدا می‌کنند با دلایل ژنتیکی روبه‌رو هستند. به همین دلیل هم اگر پدر، پدربزرگ و یا اقوام نزدیک شما دچار ریزش مو و یا طاسی شده باشند احتمال آن وجود دارد که شما هم به لحاظ دلایل ژنتیکی با چنین مسئله‌ای روبه‌رو شوید.
  • دلایل هورمونی: باید بگوییم معمولاً کسانی که مستعد ریزش مو هستند، دارای فولیکول‌هایی هستند که به نوعی به هورمون DHT حساس هستند. این هورمون می‌تواند در کوچک‌تر شدن فولیکول‌های مو مؤثر باشند. به همین دلیل هم مو‌ها رفته‌رفته باریک‌تر و نازک‌تر شده و تا جایی ادامه پیدا می‌کند که رشد مو در فرد به طور کلی متوقف شود.
  • دلایل ناشی از افزایش سن: معمولاً با افزایش سن افراد، رشد مو‌های آن‌ها نیز بسیار کندتر می‌شود و در نتیجه نیز احتمال بروز ریزش مو نیز افزایش پیدا می‌کند.
  • دلایل دیگر: در کنار مواردی که گفته شد می‌توان به عوامل دیگری همچون مصرف سیگار، مصرف بیش از حد الکل، دارو‌های کراتینی و همین‌طور رژیم‌های غذایی نامناسب نیز اشاره کرد.

میکرو اسکالپ چیست؟

به طور کلی باید بگوییم که میکرو اسکالپ روشی است که می‌تواند در رفع طاسی سر و همین‌طور کم‌پشتی موی سر برای خانم‌ها و آقایان مورد استفاده قرار بگیرد. در این روش با کمک میکرونیدل‌ها و یا سوزن‌های بسیار ریزی، پیگمنت‌هایی وارد لایه بیرونی پوست سر می‌شود. در این روش و تکنیک، رنگ‌دانه‌های ارگانیک و گیاهی توسط یک دستگاه معتبر پزشکی در لایه‌های سطحی پوست سر تزریق می‌شوند.

نکته‌ای که باید به آن اشاره کنیم این است که در این روش، سوزن به لایه دوم و سوم پوست و ریشه مو‌ها وارد نمی‌شود و در نتیجه نیز می‌تواند بدون خطر و کاملاً ایمن باشد. تقریباً می‌توان گفت که این روش شبیه به تتو است، اما بسیار دقیق‌تر، تخصصی‌تر و هم‌چنین فنی‌تر. به همین دلیل نیز حتماً باید برای انجام میکرو اسکالپ به سراغ متخصصان دوره‌دیده رفت.

قیمت اسکالپ و هرآنچه باید بدانید

نکته دیگری که باید در رابطه با روش و فرآیند تکنیک اسکالپ بگوییم این است که به دلیل ورود سوزن به لایه سطحی پوست سر، گردش و فاکتور‌های رشد مو در پوست سر افزایش می‌یابد و به همین دلیل نیز می‌توان از اسکالپ به عنوان تکنیکی کمک درمانی یاد کرد. این روش حتی می‌تواند موجب تحریک، تقویت و همین‌طور رویش مجدد مو‌های سر شود.

میکرو اسکالپ برای چه کسانی مناسب است؟

طبیعی است که استفاده از روش و تکنیک میکرو اسکالپ نمی‌تواند برای تمامی افراد مناسب باشد. به همین دلیل نیز به طور کلی باید گفت که میکرو اسکالپ غالباً برای افرادی که دچار کم‌پشتی و طاسی سر هستند و به هر دلیل نمی‌توانند به کاشت و یا ترمیم مو بپردازند مناسب خواهد بود. در کنار این افرادی که دچار ریزش موی مقطعی هستند، افرادی که دارای خط اسکار، شکستگی سر، زخم خاص و… در سر هستند، افرادی که بیماری آلوپسی نوع سکه‌ای دارند، کودکانی که نمی‌توانند کاشت مو و یا ترمیم داشته باشند و… نیز می‌توانند گزینه‌های خوبی برای استفاده از میکرو اسکالپ شناخته شوند.

مزایای اسکالپ سر

به طور کلی اگر بخواهیم مزایا اسکالپ سر را مورد بررسی قرار داده و عنوان کنیم می‌توانیم به مسائلی همچون هزینه بسیار پایین‌تر از کاشت موی سر، عدم وجود ریسک ابتلا به بیماری‌های عفونی، سرعت بسیار بالای فرآیند، عوارض بسیار محدود و ناچیز، عدم نیاز به پشت سر گذاشتن دوران نقاهت، عدم نیاز به بیهوشی، دائمی نبودن نتایج، امکان تقویت مجدد رنگ در جلسات ترمیمی سالانه، قابلیت استفاده برای هر نوعی از پوست سر، قابلیت انجام و استفاده برای نوجوانان و حتی کودکان، پوشاندن جای زخم و یا بخیه و… اشاره کنیم.

معایب اسکالپ سر

طبیعی است که اگر بخواهیم نگاهی همه‌جانبه به اسکالپ سر داشته باشیم باید به معایب آن نیز اشاره کنیم. به طور کلی باید بگوییم که هاشور سر نیز مانند هر روی دیگری می‌تواند عوارض مخصوص به خود را داشته باشد. به همین دلیل نیز می‌توانیم از میان عوارض و معایب اسکالپ سر به احتمال بروز حساسیت‌های خفیف بر روی برخی از انواع پوست، دائمی نبودن نتایج آن، احتمال ایجاد شوره در هفته اول بعد از انجام اسکالپ و… اشاره کنیم.

مراقبت‌های بعد از اسکالپ سر

درست است که اسکالپ سر دوران نقاهت خاصی ندارد، اما بعد از انجام این روش لازم است که تا مدتی مراقبت‌هایی را در نظر داشته باشید. برای مثال بعد از انجام اسکالپ سر تا سه روز نباید حمام کنید. در کنار این استفاده از شامپو‌های بچه که فاقد مواد شیمایی و چربی هستند گزینه‌های بهتری برای شست‌وشو به حساب می‌آیند.

قیمت اسکالپ و هرآنچه باید بدانید

علاوه بر این باید بگوییم افرادی که پوست چربی دارند برای گرفتن چربی پوست سر خود باید از ضدعفونی‌کننده و یا الکل استفاده نمایند. در کنار این بهتر است افرادی که اسکالپ سر انجام داده‌اند تا مدتی زیر تابش و نور مستقیم آفتاب نیز قرار نگیرند.

قیمت اسکالپ

با توجه به نوسانات قیمت در کشور ما نمی‌توان در رابطه با قیمت اسکالپ به میزان مشخصی اشاره کرد. اما باید بگوییم که عوامل متفاوتی هستند که می‌توانند در مشخص شدن هزینه نهایی اسکالپ سر تأثیرگذار باشند. برای مثال روش مورد استفاده، مواد و دستگاه‌های مورد استفاده، میزان خالی بودن سر یا همان وسعت ناحیه ریزشی و… همه و همه عواملی هستند که می‌توانند در قیمت اسکالپ شما مؤثر باشند.

درددلِ داغدارانِ آن ۱۹ثانیه که بوی مرگ می‌داد


روزنامه شهروند: انتشار اطلاعات جعبه سیاه خانواده‌های داغدار را با ابهامات بیشتری مواجه کرده است بسیاری از خانواده‌ها با وجود اینکه شکایتی در محاکم قضائی مطرح نکرده‌اند، اما خواهان معرفی و برخورد با همه مسببان این حادثه هستند.

ثانیه‌ها رهایشان نمی‌کند. مدام به این فکر می‌کنند که در آن ۱۹ثانیه چه بر عزیزان‌شان گذشته. ‏تن‌ها چند نفس با مرگ فاصله داشتند. هر نفس، اما مرگ را فریاد می‌زد. وحشت بی‌پایانی که هیچ ‏کس ندید جز ۱۷۶ سرنشین پرواز مرگ. این افکار مثل خوره به جان‌شان افتاده. ١٩ ثانیه جهنمی بین ‏دو شلیک موشک، داغ آن‌ها را تازه کرده. درد و زجر بازماندگان پرواز ٧٥٢ بیشتر شده.

درددلِ داغدارانِ آن ۱۹ثانیه که بوی مرگ می‌داد

گزارش ‏اطلاعات جعبه سیاه، خاطره تلخ سقوط را دوباره رونمایی کرد. انگار همین دیروز خبر سقوط ‏هواپیما را شنیده‌اند. حرف‌زدن از آن حادثه برایشان دوباره سخت شده. بغض امان‌شان نمی‌دهد، ‏گریه‌می‌کنند و صدای غمگین‌شان را غمگین‌تر می‌کند. می‌پرسند چطور این هواپیما مسافربری ‏تشخیص داده نشد، چرا پس از شلیک اول متوجه اشتباه‌شان نشدند. حسرت می‌خورند از اینکه ‏همه ١٧٦ سرنشین آن پرواز تا قبل از اصابت دومین موشک سالم بودند و برای هواپیما مشکلی پیش ‏نیامده بود و تا آخرین لحظه هواپیما در مدار درست و شرایط پروازی نرمال بوده است.

آن‌ها می‌‏گویند در همه این چند ماه منتظر بودند تا علت این حادثه برایشان روشن شود، اما حالا با صحبت‌های مطرح‌شده از سوی مسئولان سازمان هواپیمایی کشور درباره اتفاقات رخ‌داده برای ‏بویینگ ٧٣٧ ابهامات بیشتری برایشان ایجاد شده است. پریشانند و پرسش‌های فراوانی دارند که ‏برای هیچ‌کدام‌شان پاسخ روشنی وجود ندارد، همین هم اندوه‌شان را بیشتر کرده‎. ‎

در حسرت روی عزیزان

خانواده‌های قربانیان آن پرواز ساقط‌شده انگار تاریخ برایشان در هجدهم دی ماه ٩٨ متوقف شده. همان ‏روزی که خبر مرگ همه سرنشینان آن هواپیما اعلام و همه جا پر شد از خبر‌ها و تصاویر ‏دلخراش آن حادثه. با اینکه بیش از هفت ماه از آن روز گذشته، اما برای آن‌ها همه چیز تازه است. ‏درست مثل عباس دانشمند و همسرش.

این زوج سالخورده در آن حادثه دختر، داماد و دو نوه‌شان ‏را از دست دادند. این پدر و مادر داغدار هنوز نتوانسته‌اند نبود عزیزان‌شان را باور کنند. عباس پزشک ‏است و متخصص بیهوشی اتاق عمل، خودش می‌گوید از آن روز به بعد کار کردن برایش سخت شده ‏و بیشتر اوقات را در خانه می‌ماند: «ما هنوز در همان شرایط بحرانی روز‌های نخست هستیم. همسرم ‏که هر روز چند ساعتی گریه می‌کند. من سعی می‌کنم او را آرام کنم، اما واقعیت این است که ‏حال خودم از او بدتر است.»

مژگان دانشمند همراه پدرام موسوی با دو فرزندشان راهی کانادا بودند. ‏آن‌ها سال‌ها پیش از این برای ادامه تحصیل به آنجا رفتند و بعد هم همان‌جا ماندگار شدند. حاصل ‏زندگی آن‌ها دو دختر به نام‌های دریا و درینا بود. همه اعضای این خانواده چهار نفره در آن پرواز به آغوش مرگ رفتند و حالا چند قاب عکس تنها چیزی است که از آن‌ها به جا مانده: «من ‏هر روز با عکس‌شان صحبت می‌کنم، ولی دلم آرام نمی‌گیرد. حسرت دیدن روی آن‌ها را دارم، حتی ‏برای یک لحظه. وضع پدر و مادر پدرام از ما هم بدتر است. پدر دامادم آقای موسوی، متخصص گوش ‏و حلق و بینی است.

خلق‌وخوی او بعد از آن اتفاق به کلی تغییر کرد، پرخاشگر و عصبی شده. ‏گاهی اوقات از فرط ناراحتی با صدای بلند فریاد می‌زند که چرا مانع بازگشت آن‌ها به ایران نشده.» ‏آمدن مژگان و همسرش به ایران داستان عجیبی دارد. آن‌طور که عباس می‌گوید آن‌ها از آبان‌ماه قصد داشتند برای تعطیلات ژانویه به ایران بیایند، اما هم او و هم پدر پدرام دل‌شان به ‏آمدن آن‌ها راضی نبود: «هیچ پدر و مادری نیست که از دیدن بچه‌هایش خوشحال نشود، اما نمی‌‏دانم چطور شد که حس خوبی به آمدن آن‌ها نداشتیم. حتی چندبار تلفنی به آن‌ها گفتیم که برنامه ‏سفرشان را به تابستان موکول‌کنند. اما انگار باید آن اتفاق می‌افتاد.»

عباس می‌گوید خیلی وقت‌ها ‏به آن‌ها چند دقیقه‌ای فکر می‌کند که به دختر و داماد و نوه‌هایش در آن هواپیما چه گذشته ‏است و حالا هم با انتشار اطلاعات جعبه سیاه هواپیما این افکار آزاردهنده جان تازه‌ای گرفته ‏است: «من آن لحظات و تک‌تک آن ثانیه‌ها را هر روز با خودم مرور می‌کنم. عذاب می‌کشم و ‏اشک می‌ریزم» ‎.

مژگان و پدرام به واسطه شغل پدران‌شان با هم آشنا شدند. پدرام دانشجوی برق و مخابرات بود و ‏مژگان هم مهندسی برق می‌خواند. بعد از مدتی هم هر دو برای ادامه تحصیل راهی کانادا شدند. ‏مژگان تحصیلاتش را ادامه داد و درنهایت هم پس از اخذ مدرک دکتری در دانشگاه آلبرتا مشغول ‏تدریس شد، پدرام هم در یک شرکت مخابراتی مشغول کار بود.

درددلِ داغدارانِ آن ۱۹ثانیه که بوی مرگ می‌داد

عباس چند هفته پس از تدفین آن‌ها راهی کانادا شد تا اموال‌شان را تعیین تکلیف کند: «دخترم و همسرش همه دارایی‌شان مشترک ‏بود. نصف به نصف. مژگان وصیت کرده بود همه اموالش پس از مرگ به دختر خواهرش برسد. پدرام ‏همه دارایی‌اش را برای برادرزاده‌اش به ارث گذاشت. اسباب و وسایل خانه را هم را به یک بنیاد ‏خیریه در کانادا واگذار کردم. همه این کار‌ها چند هفته‌ای زمان برد و بعد هم به ایران بازگشتم.»

‏عباس درباره پیگیری پرونده این حادثه و خواسته‌اش می‌گوید: «هیچ چیزی برای من جای بچه‌هایم را نمی‌گیرد. ما هیچ نیاز مالی نداریم. نه دیه خواستیم و نه خسارت. همان موقع هم گفتم که ‏شکایت نمی‌کنم، چون به نظر من کار بیهوده‌ای است، چون عزیزان من دیگر زنده نمی‌شوند. اما ‏دوست دارم همه مسببان حادثه به شدیدترین شکل ممکن مجازات شوند» ‎.

مادری با سوال‌های بی‌جواب از مرگ فرزندش

اسم ‏پدرام از دهانش نمی‌افتد، مدام اسم او را صدا می‌زند، در این چند روز وقتی فهمید پسرش با ‏بقیه مسافران چند ثانیه‌ای زنده بودند گریه‌هایش بیشتر شده، کارش به جایی رسیده که چند نفر ‏از زن‌های فامیل از او مراقبت می‌کنند، مثل همان روز‌های نخستی که خبر مرگ پدرام را برایش ‏آوردند. این‌ها را یکی از نزدیکان پدرام جدیدی می‌گوید. پدرام یکی از مسافران آن ‏پرواز بود. دانشجوی دکترای سازه‌های دریایی که کمتر از هشت ماه بود در دانشگاه ویندزور کانادا برای ‏مقطع دکتری پذیرفته شده بود.

او هم مثل بسیاری از مسافران آن پرواز چند‌سال قبل برای ادامه ‏تحصیل به این کشور رفته بود. اما درست یک‌سال قبل از این حادثه پدرش فوت کرد. پدرام بیست‌وهشت ‏ساله برای حضور در مراسم سالگرد پدر مرحومش به ایران آمده بود و چند هفته‌ای در ایران ماند ‏تا کنار مادر و خواهرش باشد، اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند این آخرین دیدار است: «پدرام عاشق ‏درس و تحقیق بود. لیسانس عمران داشت. اما گرایش ارشد و دکترایش سازه‌های دریایی بود. ‏تحقیقات زیادی روی پل‌های متحرک دریایی انجام داده بود. استاد راهنمای رساله‌اش بعد از این ‏حادثه پیام تسلیتی برای خانواده‌اش فرستاد، در آن نامه نوشته بود پدرام اگر چند‌سال دیگر فرصت ‏داشت، با ایده‌هایش تحول بزرگی در صنعت و حمل‌ونقل دریایی ایجاد می‌کرد.»

آن طور که ‏هم‌کلاسی‌ها و دوستان نزدیک پدرام می‌گویند، او قصد داشت پس از اتمام درسش به ایران بازگردد ‏و به کارش در همین جا ادامه دهد. برنامه‌های زیادی برای آینده‌اش داشت. حتی با چند نفر از ‏همه‌دوره‌هایش در دانشگاه خواجه نصیر صحبت کرده بود تا با تشکیل یک گروه سازه‌های دریایی ‏طرح ساخت پل متحرک در بندر چابهار را عملیاتی کنند‎.

مادر پدرام بیش از هفت ماه است که روز و شب ندارد. از لحاظ روحی به شدت آسیب دیده است. از دست ‏دادن شوهر و تنها پسرش آن هم در مدت یک‌سال حسابی او را به هم ریخته. روز‌ها بی‌قرار است و ‏شب‌ها برای پسرش گریه می‌کند. از وقتی هم که خبر بازخوانی جعبه سیاه هواپیما را شنیده گریه‌‏هایش بیشتر شده: «بعد از سقوط هواپیما، همه سعی کردیم مادر پدرام را از اخبار و حواشی آن ‏حادثه دور نگهداریم. چون دکتر‌ها به ما گفتند اصلا شرایط روحی خوبی ندارد و باید به هر نحوی ‏ذهن او را از این حادثه دور کنیم. شرایط او به قدری وخیم بود که احتمال آسیب جسمی و سکته ‏هم وجود داشت. به همین دلیل هم مادر پدرام زیاد در جریان جزئیات این حادثه نبود. اما حالا با شنیدن ‏این خبر حسابی به هم ریخته.»

مادر پدرام حالا مثل بسیاری از مادران و ‏پدر‌های داغدار سردرگم شده، توضیحاتی که تاکنون درباره این حادثه ارایه شده نتوانسته او را ‏قانع کند. با این همه این خانواده هم پیگیر این پرونده نشده است: «مادر و خواهر پدرام شکایت ‏نکردند. از طرف قوه قضائیه چندبار با آن‌ها تماس گرفته شد، چند شخصیت نظامی هم برای ‏تسلیت و سر سلامتی به خانه این مادر داغدار رفتند، اما او می‌گوید هیچ‌کدام از کار‌ها حتی مجازات ‏مسببان این حادثه باعث نمی‌شود که پسرم زنده شود.»

درددلِ داغدارانِ آن ۱۹ثانیه که بوی مرگ می‌داد

همسری که هنوز هم چشم به راه است

خانواده نیکنام هم حال و روز خوشی ندارند. فرهاد از تعطیلات‌سال نو میلادی استفاده کرد و ‏برای دیدار اقوام و آشنایان به ایران آمد. این دندانپزشک چهل‌ودو ساله، چند‌سال قبل همراه همسر و دو ‏فرزندش به کانادا مهاجرت کرد و در شهر تورنتو ساکن شد. او از سال‌ها قبل علاقه داشت در آن ‏کشور طبابت کند. البته فرهاد ١٠‌سال در ایران فعالیت دندانپزشکی داشت. چند هفته ‏قبل از سفرش به ایران در آزمون انطباق مدرکش پذیرفته شد و قرار بود پس از بازگشت به کانادا ‏کارش را در مطب دندانپزشکی آغاز کند. اما سرنوشت تلخی که در انتظارش بود، مانع از این شد ‏تا رویای چندین ساله فرهاد عملی شود.

همسر و دو دختر او در کشور کانادا زندگی می‌کنند و از ‏آنجا پیگیر این پرونده هستند. یکی از دوستان نزدیک فرهاد که سال‌ها با او رفاقت داشت، دراین ‏باره می‌گوید: «همسر فرهاد افسردگی شدید دارد. هنوز منتظر است تا فرهاد از ایران ‏به خانه بازگردد. با اینکه اقوام و آشنایان با او در تماس هستند، اما خب زندگی در کشور غریب آن ‏هم در چنین شرایطی کار بسیار دشواری است.»

او درباره پیگیری‌های این پرونده هم توضیح می‌‏دهد: «همسر فرهاد از همان‌جا ماجرا را دنبال می‌کند. در ایران هم اقوام فرهاد پیگیر هستند، اما ‏صحبت‌هایی که تاکنون مطرح شده، اصلا قانع‌کننده نیست. شاید هم هیچ وقت معلوم نشود که چرا ‏این هواپیما با آن همه مسافر هدف قرار گرفت یا اینکه مقصران اصلی اتفاق وحشتناک چه کسانی ‏هستند. شلیک دو موشک با فاصله زمانی کوتاه به یک هواپیمایی که هنوز داشت ارتفاع می‌گرفت؛ ‏موضوع واقعا عجیبی است که مرور جزئیات آن باعث ناراحتی و عذاب مضاعف می‌شود.» ‏

داستان خواندنی شکل‌گیریِ امجدیه، قلب فوتبال تهران


روزنامه شهروند – جواد نصرتی: ورزش در ایران پیش از افتتاح امجدیه، چیزی مثل اجرای اپرا در یک دشت وسیع بود. ایرانی‌ها در ابتدای قرن پیش، سال‌به‌سال با رشته‌های جدید ورزشی آشنا می‌شدند و فوج‌فوج عاشق فوتبال می‌شدند. روشنفکران و مروجان ورزش مدرن از یک سو و حاکمیت از سویی دیگر مردم را به ورزش کردن تشویق می‌کردند.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز روزگاری معبد ورزش ایران بود

زنگ ورزش در مدارس اجباری شده بود. طبقه متوسط تازه شکل گرفته، لذت ورزش را به جان می‌خرید. روح رقابت و کسب افتخار ورزشی، در جامعه تزریق می‌شد. تجربیات ورزشی غربی به ایران منتقل می‌شد. نخستین نسل از ورزشکاران ایرانی تربیت شده بود. همه چیز مهیا بود و تنها یک چیز کم بود. آن یک چیز، امجدیه بود. امجدیه، بزرگ‌ترین اتفاق ورزشی در تاریخ ایران آن سال‌هاست.

نخستین مجموعه ورزشی تاریخ ایران، در روز‌هایی به خدمت جامعه ورزش درآمد که فوتبالیست‌ها در ولایات، شهر به شهر گورستان‌های متروکه را برای فوتبال بازی کردن صاف می‌کردند. شنا و دوومیدانی در امجدیه اوج گرفتند و کشتی ایران در همین‌جا جهانی شدنش را آغاز کرد. رشته به رشته، ورزش‌های بیشتری در امجدیه جان گرفتند. امجدیه، معبد ورزش ایران شد.
پیوند آن با فوتبال، اما فراتر از رابطه‌اش با هر ورزش دیگری بود. هیچ ورزشی همچون فوتبال در امجدیه روز‌های خوش نداشته است. هر چه باشد، امجدیه حیات خود را مدیون فوتبال است.

۶ سال از قرن جدید گذشته بود که برای نخستین بار در تاریخ، یک تیم فوتبال ایرانی تیم انگلیسی‌های مقیم ایران را شکست داد. ایرانی‌ها برای نخستین بار طعم غرور ورزشی را چشیدند. این مسابقه، پیام تبریک رضاشاه را به همراه داشت و دستور ساخت ورزشگاه صادر شد. زیرنظر علی‌اصغر حکمت، کار ساخت ورزشگاه شروع شد. مجلس خرید زمین‌های امجدالسلطنه را که آن زمان بیرون از محدوده شهری بود تصویب کرد و راه آمدن مالکان برای فروش زمین، تکلیف نام ورزشگاه را مشخص کرد. کار ساخت استادیوم در سال۱۳۱۷ به پایان رسید و یک سال بعد، در شهریور رسماً افتتاح شد.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز روزگاری معبد ورزش ایران بود

بعد از آن، امجدیه خانه رویداد‌های تاریخی شد. فوتبال ایران برای نخستین بار در امجدیه به المپیک رفت و قهرمان آسیا شد. نخستین نسل طلایی فوتبال در همین ورزشگاه پا به توپ شد. دربی تهران، بزرگ‌ترین دوقطبی فوتبال آسیا، در همین جا زاده شد. روی سکو‌های امجدیه بود که هواداری فوتبال شکل گرفت. در همین‌جا بود که رکورد‌های دوو‌میدانی ایران بار‌ها و بار‌ها شکست.

امجدیه قبله ورزش ایران شد. معبد فراخی شد که نسل به نسل جوانان را زایر و مجاور خود می‌کرد. مخاطب هر آنچه که در امجدیه روی می‌داد، تمام ایران بود.

میدان ورزش محبوب پایتخت، به آرامی به بخشی از زندگی ایرانی تبدیل شد و صدای تقابل از آن به گوش می‌رسید. در سالی که محمدرضا پهلوی بر سر خود تاج می‌گذاشت، مکتب تیم شاهین و هوادارانش در امجدیه، نماد مستقل بودن از حاکمیت بودند. بهای این دوری کردن از قدرت، انحلال شاهین بود.

در قهرمانی جام‌ملت‌های آسیا در تهران در سال۱۳۴۷، پیروزی تیم ملی برابر اسرائیل و نخستین قهرمانی ایران در آسیا، امجدیه را به صحنه دیگری از تقابل خواست مردم و حاکمیت تبدیل کرد. بسیاری شادی بی‌حد مردم از این قهرمانی را، واکنشی به نزدیکی فراوان دولت‌های وقت ایران و اسرائیل می‌دانند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب هم در خاطرات خود به این مسئله اشاره کرده‌اند.

بعد از انقلاب، تغییر نام امجدیه به شهید علی‌اکبر شیرودی از قهرمانان هوانیروز در جنگ تحمیلی، نشانه‌ای از تغییرات بزرگ در کشور بود. در روز‌هایی که جنگ، داغ جوانان وطن را به دل ایرانی‌ها می‌گذاشت، ورزشگاه شیرودی و فوتبال‌هایش، همچنان بزرگ‌ترین دلخوشی ورزشی جامعه بود.

با کوچ اجباری مسابقات فوتبال به ورزشگاه آزادی، آرام‌آرام روح ورزشگاه هم آرام گرفت. امجدیه/شیرودی، نه یکباره که در طول سال‌ها خاموش شد.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز روزگاری معبد ورزش ایران بود

هزاران هزار ایرانی در طول چند نسل راهشان بار‌ها و بار‌ها به این مجموعه افتاده است. میلیون‌ها نفر هم سال‌ها مشتاق شنیدن و دیدن هر آنچه در این مجموعه اتفاق می‌افتاد بوده‌اند.

همه آن خاطرات، در میدان وسیعی که مسئولان ورزش کشور فعلا از ترس و رودربایستی به مرکز تجاری تبدیلش نکرده‌اند دفن شده است. میدانی که روزگاری معبد ورزش ایران بود، در قلب تهران، فراموش شد و حالا، مدفن بخشی بزرگ از تاریخ ایران است.

کنسرت در امجدیه

شیرودی امروز و امجدیه دیروز

امجدیه، از همان روز‌های اول تولدش، محلی برای انواع جشن بود. از عروسی و تولد‌های بزرگ گرفته تا کنسرت‌های متنوع، امجدیه همیشه گزینه اول بود. برخی از رویداد‌های فرهنگی بزرگ در امجدیه، کنسرت‌های گروه‌های پیشروی موسیقی آن سال‌ها بودند.

در سال۱۳۴۵، کنسرت گروه‌های «بیت» در امجدیه برگزار و با استقبال زیادی هم مواجه شد. در میان این گروه‌ها، اجرای «اعجوبه‌ها» که به بیتل‌های ایران معروف بودند با استقبال زیادی مواجه شد.

فوتبال با طعم ساندویچ‌های محمود

سعید مروتی: ما همه پرسپولیسی بودیم؛ همه خانواده پدری. سال‌ها قبل از تولد من و سال‌ها قبل از تاسیس پرسپولیس، همه شاهینی بودند و دوستدار دکتر مصدق و جبهه ملی. شاهین که منحل شد و پرسپولیس آمد همه پرسپولیسی شدند؛ از همان روز اول. در چنین خانواده‌ای شما پرسپولیسی به دنیا می‌آمدی. نمی‌دانم چرا، ولی تا قبل از سال ۶۱ هیچ بزرگ‌تری من را به استادیوم نمی‌برد. ما دسته‌جمعی پارک لاله می‌رفتیم.

با زنبیلی که پر از خوراکی‌های خوشمزه بود و پتویی و زیراندازی. مهر ۶۱ خانه پدربزرگ بودیم که باز بساط رفتن به پارک فراهم شد. یعنی من اینطور فکر می‌کردم. در گذاشتن وسایل به داخل پیکان استیشن عموی بزرگم به پسر‌عمه‌ام کمک می‌کردم که یک دفعه گفت: «داریم می‌ریم استادیوم. پرسپولیس بازی داره.» چند دقیقه بعد من به همراه عمو‌ها و پسرعمه‌ها در راه استادیوم بودم. امجدیه یک سالی بود به شهید شیرودی تغییر نام داده بود، ولی هنوز همه آن را با نام قدیمی‌اش صدا می‌کردند.

استادیوم را فقط در تلویزیون دیده بودم و آزادی که بزرگ‌تر بود را از شیرودی بیشتر دوست داشتم بدون اینکه تصور دقیقی از رفتن به ورزشگاه داشته باشم. رسیدیم به حوالی استادیوم. تا عمو پیکانش را پارک کند، من و پسرعمه‌ام پیاده شدیم و رفتیم به سمت شیرودی. تا بقیه برسند خودمان را رساندیم به ساندویچی جنب شیرودی. اینجا ساندویچی محمود بود که بعدا فهمیدم این مغازه کوچک خودش بخشی از تاریخ امجدیه سابق و شیرودی فعلی است.

تا ساندویچ‌های ما آماده شود بقیه هم رسیدند و کمی هم غر زدند. زنبیلی که دست عموی کوچکم بود پر بود از کتلت‌هایی که مادربزرگم درست کرده بود. بچه بودم و ساندویچ بیرون را به غذای خانه ترجیح می‌دادم. بزرگ شدم و فهمیدم هیچ‌چیزی ساندویچ محمود با آن سس مخصوص و منحصر به فردش نمی‌شود. خوشحال و خندان و در حال خوردن ساندویچ وارد ورزشگاه شدیم. فاصله کوتاه بلیت‌فروشی تا ورود به داخل استادیوم را به سرعت طی کردیم.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز

جمعیت به‌تدریج می‌آمد و ما خیلی زودتر از شروع بازی پرسپولیس آمده بودیم. زمین فوتبال شیرودی خیلی بزرگ‌تر از چیزی بود که در تلویزیون دیده بودم. رسیدیم به سکو‌ها و زیرانداز پهن شد و ما نشستیم به تماشا. قبل از پرسپولیس و شاهین، یک بازی دیگر در حال برگزاری بود. نام یکی از تیم‌ها هنوز یادم مانده؛ کیان که چند نفری از تماشاگران برایش دم گرفته بودند «کیان آرژانتینی». راست می‌گفتند پیراهن راه‌راه کیان خیلی شبیه پیراهن تیم ملی آرژانتین بود. پسر‌عمه‌ام گفت علی پروین زمانی بازیکن کیان بوده. یک ردیف پایین‌تر از ما چند مرد میانسال نشسته بودند و چشم از زمین برنمی‌داشتند.

پسرعمه بزرگم گفت این‌ها پای ثابت امجدیه هستند؛ شیفتگان فوتبال که همه بازی‌ها را می‌بینند. روبه‌رویمان زیر ساعت ورزشگاه هم ۳۰-۲۰ نفری حاضر بودند. بعد‌ها فهمیدم آن‌ها شرط‌بند‌های شیرودی هستند و سر همه چیز شرط می‌بندند. ورزشگاه هنوز خلوت بود. صدای توپ را به خوبی می‌شد شنید و از جایی که ما نشسته بودیم آنقدر به زمین مسلط بودیم که احساس می‌کردم داخل زمین چمن هستیم. اواخر بازی یک گل هم دیدیم. کیان گل زد و چند نفری هم شادی کردند. ورزشگاه به مرور پر می‌شد و ما در حال خوردن میوه بودیم. انگار آمده بودیم پارک لاله.

بوی چمن هم این حس را تداعی می‌کرد. چند دقیقه‌ای گذشت تا اینکه پرسپولیسی‌ها برای گرم‌کردن وارد زمین شدند. پروین جلودار بود و کل استادیوم ایستاده بودند و تشویقش می‌کردند: «سلطان علی پروین». با عموی کوچکم و دو پسر‌عمه‌ام ایستاده بودیم و با جمعیت همراهی می‌کردیم. عموی بزرگم لبخند به لب نشسته بود. یکی از تماشاگران گفت: «نامردا طرح ۲۷ساله‌ها رو آوردن که پروین دیگه تو تیم ملی نباشه».

بعدا فهمیدم رئیس سازمان تربیت‌بدنی طرحی را اجرایی کرده که براساسش بازیکنان بالای ۲۷‌سال نباید در تیم ملی بازی کنند. احتمالا پروین و حجازی آن‌ها را یاد قبل از انقلاب می‌انداخت و فقط با چنین قانون عجیبی می‌شد آن‌ها را از تیم ملی حذف کرد. حالا ما در شیرودی بودیم و شاهد هنرنمایی سلطان که تماشای بازی‌اش از نزدیک خیلی دلچسب بود؛ تکنیک نابش، دریبل‌ها، پاس‌ها و سانتر‌ها و کاریزمایش داخل زمین که بازیکنان تیم رقیب را هم به احترام وادار می‌کرد؛ سلطان بی‌گفت‌وگویی که ۲ گل به شاهین زد تا پرسپولیس ۲ بر ۱ شاهین را شکست دهد. هنوز بازی تمام نشده بود که با تصمیم عموی بزرگم جمع‌و‌جور کردیم که از ورزشگاه خارج شویم؛ «بریم بازی تموم شه شلوغ می‌شه.»

در حال خروج از شیرودی یک‌دفعه متوجه شدم که جز پروین خیلی متوجه بقیه بازیکنان نشده‌ام. ضیا عربشاهی، محمد پنجعلی، غلام فتح‌آبادی، محمد مایلی‌کهن، حمید درخشان، مجید سبزی و بقیه پرسپولیسی‌ها را برای نخستین بار از نزدیک دیده بودم و در واقع ندیده بودم، چون در کل بازی حواسم به پروین بود. حتی وقتی شاهین گل زد هم چشم‌ام به سلطان بود که داشت بازیکنانش را شماتت می‌کرد. دوست نداشتم از شیرودی خارج شوم، ولی چاره‌ای جز تبعیت از تصمیم بزرگ‌تر‌ها نبود.

خیلی زود به شیرودی برگشتم؛ یکی، دو هفته بعد از روزی که عاشق سلطان شدم. بازی پرسپولیس هم نبود. یک بازی معمولی بین تیم‌های وسط جدول که با چند تا از پسربچه‌های فامیل آمدیم و تماشایش کردیم. اینقدر پول نداشتیم که از محمود ساندویچ بخریم، ولی در عوض حسابی در شیرودی گشتیم. استخر بزرگش را از پشت شیشه‌ها نگاه کردیم. سال‌های جنگ بود و فوتبال باشگاه‌های تهران یکی از معدود دلخوشی‌های ما (دلخوشی دیگر سینما بود). بیشتر بازی‌ها در شیرودی برگزار می‌شد که وسط شهر بود و رفت‌وآمد به آن آسان.

داستان «اول ساندویچ بعد سینما» که نخستین بار در مجله فیلم و از قول خسرو دهقان خواندیم برای ما تبدیل شده بود به «اول ساندویچ بعد فوتبال». خیلی از بازی‌ها را با طعم ساندویچ‌های محمود در شیرودی تماشا کردیم؛ ورزشگاهی که مثل آزادی غول‌آسا و دست‌نیافتنی نبود. بعد از جنجال‌های بازی برگزار نشدن پرسپولیس، پاس، سرخ پوشان دیگر به شیرودی نیامدند. شیرودی شد ورزشگاه اختصاصی استقلالی‌ها و کم‌کم پای ما هم از آنجا بریده شد، ولی یادش برای همیشه ماند؛ به‌خصوص نخستین دیدار و لذت تماشای هنرنمایی سلطان که اسطوره همه سال‌های کودکی و نوجوانی‌ام شد.

زمین فوتبال شیرودی از اواخر دهه ۶۰ اهمیتش کمتر و کمتر شد و انگار همه یادشان رفت این استادیوم چگونه سال‌ها میزبان تیم‌های تهرانی بود. خود تیم‌های تهرانی هم از یاد رفتند و اغلبشان به مرور نابود شدند. ورزشگاه پیر شهر، اما هنوز هست، ولی دیگر سال‌هاست که هیچ‌کس در زمین چمنش پا به توپ نمی‌شود. ساندویچی محمود هم هست، ولی خودش دیگر نیست و از آن سس منحصر‌به‌فرد هم خبری نیست. از مسابقات فوتبال باشگاه‌های تهران هم یک خاطره کمرنگ مانده؛ خاطره روزگار سپری شده‌ای که نبض فوتبال هنوز در شیرودی می‌تپید.

دانش‌آموزان؛ مهمانان همیشگی امجدیه

بخش بزرگی از جشن‌های امجدیه، رژه رفتن دانش‌آموزان بوده است. دانش‌آموزان، به مناسبت‌های مختلف به امجدیه می‌آمدند و مقابل مهمانان رژه می‌رفتند.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز

عقاب امجدیه

هیچ دروازه‌بانی بیش از عزیز اصلی به امجدیه تعلق ندارد. اصلی که یکی از متعصب‌ترین کاپیتان‌های تاریخ پرسپولیس بود و در سخت‌ترین روز‌ها هم این تیم را رها نکرد، در امجدیه با تیم ملی، قهرمان آسیا شد و به المپیک صعود کرد. فوتبالیستی که بعداً هنرپیشه شد و نقاشی می‌کرد، سال‌ها در امجدیه، هواداران را به وجد آورد و ستاره آن‌ها بود.

شیرودی امروز و امجدیه دیروزناصر حجازی و پرویز قلیچ‌خانی؛ ستارگان تیم ملی فوتبال ایران ۱۳۴۹

شیرودی امروز و امجدیه دیروززنده‌یاد یدالله خان محبی (یدی پهلوان) پدر برادران محبی و شادروان احمد پنده (احمد مهر کن)، تصویر به یادماندنی در استادیوم امجدیه

تفرجگاه خانوادگی

پیش از آنکه بازی‌های فوتبال به صحنه شرم‌آور همنوایی کرکننده رکیک‌ترین فحش‌های زبان فارسی تبدیل شود، دیدن بازی‌های باشگاهی و مخصوصا ملی، تفریحی خانوادگی به‌شمار می‌رفت. هر بازی، یک پیک‌نیک هیجان‌انگیز بود برای خودش. پیش از ممنوعیت حضور زنان در استادیوم‌ها، خانواده‌ها دسته‌جمعی به امجدیه می‌رفتند و بعدتر، شیرودی میزبان مهربان و متشخص کودکان و خردسالانی بود که هیاهوی ورزشگاه برایشان پاکیزه و غیرسمی بود.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز

میدان عزا

هرچه به سال‌های آخر شکوه امجدیه نزدیک شدیم، شیون مرگ بیشتر در آن به گوش می‌رسید. امجدیه و بعد‌ها ورزشگاه شهیدشیرودی، بدرقه‌کننده عزیزترین ورزشی‌های ایران بوده است؛ از پرویز دهداری و محراب شاهرخی گرفته تا محمدعلی فردین و غلامحسین مظلومی و همایون بهزادی و منصور پورحیدری، بزرگان زیادی از شیرودی به خانه ابدی رفته‌اند.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز

خانه ستاره‌های آبی

استخر‌های امجدیه، محل شکوفایی تعدادی از بزرگ‌ترین ستارگان شنای آسیا بوده است. شنای ایران، در سال‌هایی، چنان پیشرفت کرده بود که رقیب اصلی ژاپن، ابرقدرت وقت شنای قاره کهن به شمار می‌رفت. امجدیه، تنها چند سال بعد از افتتاح نخستین استخر شنای مدرن ایران در منظریه، به بهشت ورزش‌های استخری ایران تبدیل شد.

شیرودی امروز و امجدیه دیروز

تمام چیزهایی که این سال‌ها بر سرِ کودکان سوری آمد


وب‌سایت میدان: گاه و بی‌گاه داستانی رو می‌شود، تصویری یا فیلمی از یک کودک سوری به اشتراک گذاشته می‌شود که روایتی از بی‌رحمی، تجاوز یا شکنجه را آشکار می‌کند. در هر تصویر یا داستان نمادی وجود دارد که تجربه زندگی تمام مردم سوری را بازنما می‌کند، هرچند که آنچه بر کودکان می‌گذرد مشقت‌بارتر است. باری دیگر، موقعیت‌های تاریخی در داستان‌ها، تصاویر و فیلم‌هایی از کودکان سوری روایت می‌شوند. این مطلب تلاشی برای ثبت روند تحقیر و از هم پاشیده شدن کودک سوری در دهه اخیر است.

کودک سوری؛ از نقاشی‌های آزادی تا تصاویر آزار جنسی

کودکی که تغییر را نقاشی می‌کند

در فوریه ۲۰۱۱ داستانی از کودکان درعا پخش شد، کودکانی که آنچه در تلویزیون از کودکان تونسی آموخته بودند را تقلید می‌کردند. آن‌ها تصویر‌هایی نمادین از آزادی را بر دیوار‌های مدرسه‌شان نقاشی می‌کردند و عباراتی با مضمون خواست تغییر نظام حاکم در کنارش می‌نوشتند. پخش شدن داستان دستگیری این پانزده کودک (به روایت فعالان مخالف حکومت) به‌خاطر نوشتن شعار‌هایی که آزادی و تغییر نظام حاکم را طلب می‌کردند، تاریخ کشور را تغییر داد. آن‌ها کتک خورده بودند و ناخن‌هایشان کشیده شده بود.

کودک سوری؛ از نقاشی‌های آزادی تا تصاویر آزار جنسی

مقامات امنیتی خانواده‌های کودکان درعا را در جریان وضعیت بازداشت آن‌ها قرار ندادند. تاریخ سوریه با نقاشی‌های آزادای‌خواهانه کودکان تغییر جهت داد، اما به چه سویی؟ چهار سال بعد در ۲۰۱۵ و در نتیجه نوع برخورد نظام حاکم با این ماجرا، یونیسف در گزارش «دستان کوچک، بار سنگین» خبر داد که از هر پنج کودک سوری چهار نفر از فقر رنج می‌برد.

کودکی آغازگر مراحل شکنجه

تنها دو ماه پس از پخش شدن ماجرای کودکان درعا، جزییاتی از یک داستان جدید پدیدار شد؛ تصاویر جسد حمزه الخطیب ۱۳ ساله که تا سرحد مرگ شکنجه شده بود منتشر شد. داستان از این قرار بود که او در یک گذرگاه امنیتی در نزدیکی حوران بازداشت شده و پس از مدتی جسد او به خانواده‌اش تحویل داده می‌شود، جسدی با نشانه‌های شکنجه و جای گلوله بر روی آن. بنا به روایت شاهدان به دست راست، دست چپ و قفسه سینه او شلیک شده، گردنش شکسته شده، بدنش مثله و آلت جنسی‌اش بریده شده بود. بسیاری از مردم شوریدند.

کاربران شبکه‌های اجتماعی با اشاره به شکنجه بازداشت‌شدگان در سوریه فریاد می‌کردند که «ما همگی حمزه الخطیب هستیم». هیلاری کلینتون گفت که داستان این کودک «نقطه‏‌ای بی‌بازگشت در قیام سوریه و نماد تمامی مردم سوریه است و همینطور نشانه‌ای بر قطع تمام امید‌ها برای یاری‌رسانی به دولت سوریه که حرف مردم خود را گوش نمی‌کند». هنوز هیچ تغییری درباره شکنجه رخ نداده. در آگوست ۲۰۱۵ شبکه سوریِ حقوق‌بشر اذعان کرد که نزدیک به ۸۰ نفر زیر شکنجه به دست طرف‌های درگیر جنگ در سرزمین‌های سوری جان باخته‌اند.

کودک سوری؛ از نقاشی‌های آزادی تا تصاویر آزار جنسی

کودکی قربانی جنگ رسانه‌ای است

روایت‌هایی متفاوت از داستان زینب الحسن در دست بود. رسانه‌های نیرو‌های مخالف نظام حاکم می‌گفتند که این کودک به بهانه حضور برادرش محمد در یک تظاهرات به دست نیرو‌های امنیتی سوریه بازداشت شده. آن‌ها می‌گفتند این کودک تحت شکنجه جان داده، چرا که مادرش جسد او را در حالی تحویل گرفته که بر روی آن نشانه‌هایی از شکنجه و اصابت گلوله دیده می‌شده. این می‌توانست داستان اولین زن بازداشت‌شده‌ای باشد که تا به حال زیر شکنجه جان داده است.

اما چند روز بعد تلویزیون دولتی سوریه مصاحبه‌ای با زینب پخش کرد که در آن می‌گفت از خانه‌اش فرار کرده و داوطلبانه خود را به نیرو‌های امنیتی تسلیم کرده. در ۲۰۱۳ زینب در اردن پیدایش شد، او توضیح می‌داد که در حقیقت بازداشت شده و تحت فشار به او دستور داده‌اند که مصاحبه کند و گفته‌هایش را به او دیکته کرده‌اند. این داستان کودکی است که بین مرگ و زندگی تاب خورد و به دست رسانه جنگ مورد بهره‌کشی قرار گرفت. به این ترتیب در همان زمانه‌ای که پیمان حقوق کودک مصوب ۱۹۹۰ توسط جمهوری عربی سوریه مورد پذیرش قرار گرفته، خیل کثیری از طرف‌های سوری سرنوشت یک کودک را به بازی گرفتند، کودکی که مرگ و زندگی را پیش از رسیدن به ۱۸ سالگی شاهد بود.

کودکان مطلع از فرقه‌گرایی

از زمان آغاز اعتراضات در سال ۲۰۱۱ نهاد‌های حقوق بشری مسئول حقوق کودکان به فعالان و معترضان سوری هشدار دادند که شرکت کودکان در اعتراضات و حمل شعار‌هایی که آن‌ها آگاه از آن نیستند خطرناک است. اما مردم محله‌های شرکت‌کننده در اعتراضات توجیه کردند که تمام مردم ناحیه از خانواده‌ها گرفته تا کودکان در سازماندهی اعتراضات، اظهارات در رسانه‌ها، ساخت شعار‌ها و جمع‌آوری زباله‌ها شریک هستند. یکی از والدین گفت: «این بخشی از فعالیت دست‌جمعی محله است».

کودک سوری؛ از نقاشی‌های آزادی تا تصاویر آزار جنسی

اما وقتی که کودکان در حال حمل شعار‌های فرقه‌گرایانه دیده شدند، رسانه‌های جریان مخالف تلاش کردند تا وضعیت را با عدم پوشش تصویر کودکان سر و سامان دهند. در یکی از این تصاویر، کودکی سه سال دیده می‌شود که این شعار را حمل می‌کند: «با افتخار می‌گویم! بله! ما مسلمانان سنی هستیم و به همین خاطر کودکان سوری کشته، سوزانده و سلاخی می‌شوند».

اما یک کودک چطور ممکن است معنی «سنی» را بداند؟ این مستلزم درکی از تاریخ است، و چطور ممکن است یک کودک بداند که این یک مناقشه فرقه‌ای است؟ [چطور بداند]فرقه‌گرایی یعنی چه؟ و بعد فیلمی از یک دختر در محله بابا عمرو در حال سخنرانی در طی یک تظاهرات پخش شد، او در برابر جمعیت و دوربین‌ها شیخ العرعور‎ یکی از رهبران افراطی فرقه‌گرا را می‌ستایید.

یک کودک از سلاخی آواز می‌خواند و دیگری به ویرانی تهدید می‌کند

در سال ۲۰۱۳ یکی از هشداردهنده‌ترین فیلم‌های چند سال اخیر در باب وضعیت کودکان سوری در رسانه‌ها منتشر شد. در فیلم کودکی از شهر بنش در استان ادلب را می‌بینیم که بر شانه‌های یکی از اعضای سازمان «جبهه النصره» سوار است. او بلند آواز می‌خواند و شیعه‌های روستای همسایه را به سلاخی تهدید می‌کند و در همین حال با دستانش ادای ذبح کردن را اجرا می‌کند:

ما پلیس النصره هستیم… منتظر باشید علوی‌ها
ما شما را سلاخی می‌کنیم… بی‌هیچ سازشی
آن‌ها به من می‌گویند تروریست… من گفتم این یک افتخار است

این‌گونه کودک در سرودش افتخار کرد که یک تروریست است و سپس به بنیان‌گذار القاعده اسامه بن لادن درود فرستاد. او در سرودش مسئولیت حملات یازده سپتامبر با ۳۰۰۰ کشته را برعهده گرفت:

بن‌لادن رهبر ماست… اون آمریکا را ترور کرد
ما آمریکا را نابود می‌کنیم… با یک هواپیمای غیر‌نظامی
مرکز تجارت جهانی… به یک کپه آشغال تبدیل شد
ما پلیس النصره هستیم…. منتظر باشید علوی‌ها

کمتر از دو ماه بعد از انتشار این سرود، ویدیویی از یک کودک دیگر دست به‌دست شد. گفته می‌شد که ویدیو در منطقه المزه ۸۶ در نزدیکی دمشق گرفته شده. فیلم تنها یک کودک را در اتاقی به تصویر می‌کشد و صدا‌هایی در پس‌زمینه که تکرار می‌کنند «الفرقه الرابعه». آن‌ها آشکارا منظورشان لشکر چهارم ارتش سوریه بود. کودک انقلابیون را در سرودش تهدید می‌کرد. سرود گویای تهدید به بدترین تخطی‌های جنسی، تجاوز و تخریب مناطق شورشی سوریه به همراه تکرار نام آن‌ها بر همان وزن مشترک بود: داریا، قدسیا و زملکا.

در این دو واقعه کودکان مورد استثمار واقع شدند تا مضامینی مانند ذبح کردن، قتل، بمب‌گذاری، ویران کردن، کشتن مردم و همینطور پذیرش مسئولیت حملات تروریستی را به سرود بخوانند. این نشانه یک دگرگونی در وضعیت مناقشه سوریه به سوی سطح شدیدتری از فرقه‌گرایی و خشونت بود.

کودکیِ مسلح

کیم سینگوپتا پژوهشگر امنیت و دفاع برآورد کرده بود که تا پایان سال ۲۰۱۶ نزدیک به پنجاه‌هزار کودک در سلسله مراتب داعش به خدمت گرفته شده‌اند. وسیم الشرقی در گزارشی با عنوان «کودکان زیر سایه حکومت اسلامی در میانه آموزش جهادی و خدمت نظامی» نوشت:

کودکان سرزمین‌هایی که به دست این سازمان تصاحب شده‌اند در واقع دارایی‌هایی هستند که به این سازمان امکان ادامه دادن جنگ را می‌دهد.

به همین ترتیب تصاویر و ویدیو‌هایی از کودکان در کمپ‌های آموزش نظامی و در حین استفاده از آلات جنگی مختلف پخش شد. چشم‌های ما به دیدن کودکان مسلح به عنوان بخشی از فرهنگ جمعی‌مان عادت کرد.

کودک سوری؛ از نقاشی‌های آزادی تا تصاویر آزار جنسی

در مستندی دیگر به نام «نسل پنجم» مصاحبه‌ای با حسن ۱۶ ساله که پس از آموزش نظامی از دست نیرو‌های خلافت آزاد شده بود پخش شد. این کودک از تکنیک‌هایی سخن می‌گفت که به واسطه آن‌ها داعش کودکان را به خط مقدم می‌فرستاده. او همینطور به مصا‌حبه‌کننده توضیح می‌داد که چه تجربه‌ای از کشتار و بازی‌کردن با بدن‌های کشته‌شدگان را از سر گذرانده. این کودک در حین بیان این روایات منکوب شده بود.

او نمی‌توانست بروز دهد که به گمان خود یک قاتل بوده یا مبارز. در پایان مصاحبه آشکار می‌شود که او هنوز به سرود‌های جهادی‌ای که در زمان زندگی تحت امر خلافت اسلامی شنیده، حسی خاطره‌انگیز دارد. حسن به کارگردان التماس می‌کند تا هیچ یک از آن‌ها را در برابر او پخش نکند، چرا که میل‌اش به جنگیدن و اسلحه را زنده خواهد کرد.

کودکان آواره و مهاجر

تصاویر و ویدیو‌های بسیاری از کودکان سوری که آوارگی و مهاجرت را تجربه کرده‌اند موجود است. اولین مورد، ویدیویی از رویترز است که حمل کودکی خوابیده در یک چمدان را به تصویر می‌کشد. اما دومین مورد، ویدیویی ضبط شده در سپتامبر ۲۰۱۵ در خاک اروپاست. گروهی از پناهنده‌های سوری در حال تلاش برای گذر از مرز مجارستان بودند و یک روزنامه‌نگار مجار، پدری سوری که فرزندی در بغل دارد را به زمین می‌اندازد.

هرچند تصاویر خیلی شفاف نیستند، اما یک بار دیگر هم شاهد بودیم که کودکی سوری با لگد یک خبرنگار شبکه راست‌گرای حزب «گوپیک» نقش بر زمین می‌شود. حزب «گوپیک» مخالف قوانین مهاجرت مجارستان است و این یک لگد راست‌گرایانه اروپایی به کودکان مهاجر سوری بود. در همان زمان سازمان ملل اعلام کرد که بیش از چهار میلیون سوری، معادل یک ششم جمعیت این کشور در حال فرار از این مناقشه و ترک کشورشان هستند.

و، اما پیش‌تر از این‌ها، در صبح دوم سپتامبر ۲۰۱۵ جهان با دیدن ویدیویی از جسد غرق شده آلان کوردی از خواب برخاست. جسدی رها شده با صورت به روی زمین و بدنی کوچک و متورم از بلعیدن آب دریا. خانواده این کودک در حال تلاش برای فرار از ترکیه به یونان به دریا زده بودند. پناهندگان داخل قایق ساعتی تلاش کرده بودند که قایق را در میان امواج کنترل کنند تا به جزیره یونانی کس برسند. قمار خطرناکی که با رها شدن طفل از آغوش پدرش پایانی تراژیک داشت. اما ساعاتی بعد، بدن جان داده این بچه سه ساله بر روی ماسه‌های ساحل بودروم ترکیه نقش بر زمین شد. باید یادآوری کنیم که دوازده پناهنده سوری دیگر به همراه آیلان و برادرش غلیب ۵ ساله در این حادثه جانشان را از دست دادند.

تصویر آیلان به عنوان نماد قربانیان مهاجرت دریایی مرگبار سوری‌ها دست به دست شد. این تصویر منجر به پاسخی جهانی شد تا جایی که نخست وزیر سوئد و رییس جمهور ترکیه ظاهرا آنقدر تحت تاثیر قرار گرفتند که چشمانشان اشکبار شد.

سیاست‌ورزی خفته اروپایی گویی ناگهان از خطر کارهایش به هوش آمد. دارالفتا مصر در فیس‌بوک تسلیت گفت و تصویر کودک را به همراه پیام «به امید اینکه خداوند ملت ما را از این عذاب نجات دهد» منتشر کرد؛ و پس از آن مجله طنز شارلی ابدو نقاشی‌ای از آن تصویر را به همراه زیرنویس «پناهنده‌ها خوش آمدید» منتشر کرد، به بهانه نقد سیاست‌های اتحادیه اروپا در قبال پناهنده‌ها و همینطور نکوهش «اروپای مسیحی» که به مسلمانان همسایه‌اش هیچ اهمیتی نمی‌دهد.

کودک سوری؛ از نقاشی‌های آزادی تا تصاویر آزار جنسی

فیلسوف و نویسنده فرانسوی ماری خوزه ماندوسین درباره تصویر آیلان اینطور نوشت:

ورای اینکه این تصویر واقعی یا تقلبی بوده، از وضعیت اجتماعی-اقتصادی کسانی پرده بر‌می‌دارد که دریایی را با ما شریک هستند. این تصویر باید ما را مجاب کند تا به بازماندگان سفر پناهندگی کمک کنیم و به کارزار‌های خوش‌آمدگویی مناسب برای آن‌ها بپیوندیم.

البته در‌های پناهندگی سوری‌ها به اروپا دقیقا در همان سال با یک توافق میان ترکیه و اروپا بسته شد، در ازای اعطای یک بسته مالی حمایتی از جانب اتحادیه اروپا به ترکیه.

کودکی زیر ضرب تجاوز جنسی

اخیرا، اما ویدیویی جدید دست به دست شده که نمک بیشتری بر زخم کودک سوری می‌پاشد، این بار در لبنان. تصویری بی‌سابقه از هتک حرمت یک کودک که جهان عرب تا به حال به خود ندیده. ویدیو به دست یکی از سه متجاوز به کودک سوری ضبط شده در حالی که هر سه آن‌ها مشغول به رجزخوانی هستند. یکی از سه متجاوز پس از درگیری و منازعه با دو نفر دیگر ویدیو را منتشر کرده بود. مادر این کودک گفت که فرزندش در طول دو سال گذشته بار‌ها مورد اذیت و آزار جنسی قرار گرفته بود.

تنها از سر کنجکاوی ما ویدیو را بررسی کردیم تا ببینیم دوربین چگونه یک تجاوز جنسی واقعی را به تصویر می‌کشد و چگونه ممکن است چنین تصویر سراسر خشونت‌بار و مملو از قساوتی در جامعه دست به دست شود؟ تبعات ویدیوی تعرض به یک کودک بر کلیت فرهنگ تصویری ما چیست؟ آیا قرار است تصاویر بیشتری از این دست باز هم تولید شوند؟ همانند روایت‌های پیشین؟ و ناگهان تماشاگر به یاد می‌آورد که این قربانی یک کودک سوری است که مورد ضرب و شتم و تجاوز قرار گرفته. ویدیویی دیگر در کنار تمام تصاویر و ویدیو‌های فاجعه زندگی کودک سوری قرار گرفته که ممکن است فرهنگ تمام منطقه عرب را دستخوش تغییر کند و چنین وقایع بیمار، جرم‌ها و تصویرهایشان را به یک وضعیت عادی جدید مبدل سازد.

در ژوئن ۲۰۲۰ یونیسف اعلام کرد که بیش از شش میلیون کودک سوری دسترسی به آموزش ندارند و سوریه در راس لیست ترک تحصیل در طی سال‌های گذشته قرار دارد. این سازمان همچنین اعلام کرد که به یک بسته مالی ۶۵۰ میلیون دلاری برای رسیدگی به این وضعیت خطرناک نیاز دارد. در غیر اینصورت تبعات رها کردن نسلی از کودکان بدون آموزش غیر قابل تصور است، آن هم در منطقه‌ای با انبوهی از دارایی، منابع و نفت. البته نکته طنز ماجرا اینجاست که در حین اینکه سرمایه‌گذاری‌های عربی همگی روانه کشور‌های ارشد شده، حالا نهاد‌هایی همانند یونیسف و آژانس امدادرسانی و کاریابی برای آوارگان فلسطینی در خاور نزدیک باید کاسه گدایی به دست بگیرد تا کودکان را نجات دهد.

همانطور که ژان لوک گدار کارگردان فرانسوی می‌گوید «ما نمی‌توانیم آنچه در یک تصویر می‌گذرد را تغییر دهیم… شاید تغییر آن چیزی است که از یک عکس به عکس بعدی رخ می‌دهد» و ما همچنان منتظر تصویری دیگر هستیم که مصیبت کودکان در منطقه را مجسم می‌کند.

خرید درمانی چیست؟ تا حالا خرید درمانی کردید؟


وب‌سایت چی‌بپوشم: خرید درمانی، اصطلاحی است که در بین عموم رایج است و از آن به‌عنوان روشی برای بهبود حال روحی در شرایط و موقعیت‌های نامطلوب یاد می‌کنند؛ به‌خصوص برای خانم‌ها؛ اما جالب است بدانید که این اصطلاح، کاملا علمی و درست است و در علم روانشناسی به آن Retail Therapy می‌گویند. با ما همراه باشید تا بیشتر درمورد خرید درمانی بدانید.

خرید درمانی چیست؟ تا حالا خرید درمانی کردید؟

خرید درمانی چیست؟

هنگامی که در شرایط بدی قرار گرفته‌اید، یک بحران عاطفی را پشت‌سر می‌گذارید، از کارتان اخراج شده‌اید، از موضوعی عصبانی یا ناامید هستید، راه رفتن در پاساژ‌ها و مراکز خرید و انتخاب آیتم‌های موردعلاقه و خرید آن‌ها، باعث بهبود حالتان می‌شود که به این روش درمانی پرخرج، خرید درمانی می‌گویند؛ البته در سال‌های اخیر روش خرید اینترنتی هم به آن اضافه شده که برخی معتقدند که به اندازه خرید فیزیکی تاثیرگذار نیست.

نتایج به‌دست آمده از تحقیقات روانشناسی در این زمینه نشان می‌دهد که خرید درمانی واقعا تاثیرگذار است و عموما فرد پس از خرید و بعد از اینکه احساس بهتری پیدا کرد، چندان از خرید خود پشیمان نخواهد شد، زیرا برایش یادآور لحظه‌ایست که غم‌هایش را فراموش کرده است.

خرید درمانی برای اکثر مردم، به‌خصوص خانم‌ها، یک مکانیزم منطقی است که وقتی کنترل اوضاع از دستشان درمی‌آید، از آن استفاده می‌کنند؛ آن‌ها در فرآیند خرید، چیزی را که دوست دارند، انتخاب می‌کنند و با پرداخت پول، آیتم را از آن خود می‌کنند، بنابراین این حس به آن‌ها دست می‌دهد که کنترل اوضاع را در دست دارند و همین باعث می‌شود که غم و ناراحتی را فراموش کرده و حالشان بهتر شود.

پول؛ مانعی بر سر راه خرید درمانی

مسئله‌ای که این میان پیش می‌آید، مسئله پول است. اگر فردی در زندگی با موقعیت‌های بد زیادی روبرو شود یا اینکه حساس و زودرنج باشد و از هر واقعه‌ای احساس شکست کند، به خرید درمانی روی بیاورد، به آن معتاد شود و مجبور به پرداخت هزینه‌های گزاف یا حتی گرفتن وام و قرض شود، چه باید کرد؟

خرید درمانی چیست؟ تا حالا خرید درمانی کردید؟

روش‌هایی برای درمان اعتیاد به خرید درمانی

خرید آیتم‌های ضروری

در هنگام خرید درمانی، آیتم‌هایی را بخرید که حتما ازقبل به آن‌ها نیاز داشته‌اید؛ اینگونه خرید درمانی و نیاز اساسی‌تان را باهم یکپارچه کرده و متحمل ضرر نمی‌شوید. برای این کار، ازقبل فهرستی از آیتم‌های موردنیازتان تهیه کنید.

خرید‌های کوچک

نیازی نیست که هربار خرید بزرگی انجام بدهید تا حالتان بهتر شود. برخی ناراحتی‌ها با خرید یک آیتم ساده، مثل یک گل‌سر، یک رژلب و… نیز از بین می‌رود. اکسسوری‌های کوچک و دست‌ساز بهترین انتخاب‌ها برای این مواقع هستند.

قضیه را کش بدهید

این روشی است که خودم هم از آن استفاده می‌کنم. گاهی حالمان انقدر بد است که ساعت‌ها در پاساژ‌ها می‌گردیم یا در وبسایت‌های فروشگاهی می‌چرخیم تا چیزی برای خرید پیدا کنیم؛ در اینطور مواقع بهتر است که آیتمی را که انتخاب کردید، در فهرست انتظار بگذارید (اگر خریدتان اینترنتی باشد که چندساعتی هم برایتان رزرو می‌شود)، بعد از اینکه گشت‌وگذارهایتان را انجام دادید، با خودتان فکر کنید که هنوز هم حال خوشی ندارید و باید چیزی بخرید. در بسیاری از مواقع، تنها همان گشت‌وگذار در فضای خرید، حالتان را بهتر می‌کند.

اعتیاد به خرید

یادتان باشد که خرید درمانی گاه‎به‎گاهی که حالتان را بهتر کند و پس از مدتی باعث عذاب وجدانتان نشود، ایرادی ندارد؛ اما اگر خصوصیاترا که در ادامه ذکر می‌کنیم، دارید، احتمالا به خرید اعتیاد پیدا کرده‌اید و بهتر است که نکاتی را که گفتیم، رعایت کنید:

  • اغلب اوقات، چیز‌هایی را که نیاز ندارید، می‌خرید.
  • خریدهایتان همیشه احساسی است، نه منطقی.
  • خرید نکردن به شما حس اضطراب و ناراحتی می‌دهد.
  • با خرید کردن، هیجان بیش از حد و غیر معمولی را تجربه می‌کنید.
  • اغلب اوقات، پس از خرید، احساس گناه و عذاب وجدان دارید.

خرید درمانی چیست؟ تا حالا خرید درمانی کردید؟

بهترین رستوران های شرق تهران


برترین‌ها: امروزه یکی از اصلی‌ترین و پرطرفدارترین تفریحات بسیاری از افراد، مراجعه به رستوران‌ها و کافه‌های متنوع است تا بتوان ساعاتی را فارغ از هر گونه دغدغه‌های زندگی شهری در کنار عزیزان و دوستان سپری کرد. در این میان، اما معیار‌های متفاوتی وجود دارند که می‌توانند یک کافه و یا رستوران را به انتخاب‌های درست و هوشمندانه‌ای تبدیل کنند. کیفیت بالای غذا، طراحی زیبای فضا، منوی متنوع و جذاب، قیمت‌های مناسب و… برخی از اصلی‌ترین این معیار‌ها به شمار می‌آیند. علاوه بر تمامی این معیارها، اما موقعیت مکانی رستوران نیز به نوبه خود از اهمیت بالایی برخوردار خواهد بود، چراکه بسیاری از افراد ترجیح می‌دهند که در محله خود بمانند و به یکی از بهترین رستوران‌های منطقه زندگی خود مراجعه کنند.

در کنار تمامی ویژگی‌هایی که اشاره کردیم در بسیاری از مواقع نیز استفاده از تجربیات و پیشنهادات افراد مختلف می‌تواند در انتخاب یک کافه و رستوران مناسب، کمک‌کننده باشد. پیشتر به معرفی بهترین رستوران های شمال تهران و بهترین رستوران های غرب تهران پرداخته بودیم. در این مطلب با شما هستیم تا به منطقه شرق تهران بپردازیم و نظر کاربران را در رابطه با معرفی بهترین رستوران‌های شرق تهران بدانیم.

۱. رستوران سه گوش گریل تهرانپارس

بهترین رستوران‌های شرق تهران

یکی از بهترین و پرطرفدارترین رستوران‌های منطقه شرق تهران رستوران سه گوش گریل تهرانپارس است. در منوی این رستوران می‌توانید با انواع و اقسام غذا‌های ایتالیایی روبه‌رو شوید و از آن‌ها لذت ببرید. از ویژگی‌های مثبت این رستوران می‌توان به برخورداری از فضای گرم و دلنشین و البته قیمت مناسب غذا‌ها اشاره کرد.

معمولاً کسانی که علی‌رغم علاقه به غذا‌های ایتالیایی، بسیار مشکل‌پسند هم هستند می‌توانند با مراجعه به این رستوران با خیال راحت غذای موردعلاقه خود را سفارش داده و از آن لذت ببرند. در منوی این رستوران می‌توان با انواع غذا‌های ایتالیایی از پاستا و پیتزا گرفته تا برگر‌ها و سالاد‌های متنوع روبه‌رو شد و انتخاب راحتی داشت.

نشانی: تهرانپارس، خیابان فرجام، بین گلشنی و باغدار نیا، پلاک ۱۲۲


۲. فست فود باگت

بهترین رستوران‌های شرق تهران

فست فود باگت از آن دسته رستوران فست فود‌های زنجیره‌ای پرطرفداری است که در نقاط بسیاری از شهر شعبات فعالی دارد. یکی از بهترین رستوران‌های شرق تهران نیز فست فود باگت تهرانپارس است که در کنار منوی متنوع و باکیفیت خود از قیمت‌های مناسبی نیز برخوردار است. از بهترین غذا‌های منوی فست فود باگت تهرانپارس می‌توان به پیتزا سیر استیک، چیکن برگر، پیتزا کمبو دیپ دیش، فیله اسپایسی، پیتزا کمبو و سالاد مرغ و… اشاره کرد.

نشانی: فلکه اول تهرانپارس، گلبرگ، بین رشید و باقری، نبش خیابان صادقی، باگت (تهرانپارس)


۳. فست فود سورن

بهترین رستوران‌های شرق تهران

یکی از بهترین فست فود‌های منطقه شرق تهران فست فود سورن است. غذا‌های باکیفیت و خوشمزه این رستوران در کنار قیمت‌های مناسب و معقولانه آن باعث شده که بتوان از این رستوران به عنوان یک انتخاب مناسب یاد کرد. در منوی این رستوران می‌توان با انواع پیتزا، برگر، سوخاری، سالاد و… روبه‌رو شده و از طعم لذیذ آن‌ها لذت برد. باید این را نیز اضافه کنیم که پیتزا‌های این رستوران در میان مشتریان ثابتشان زبانزد هستند.

نشانی: نارمک، میدان هفت حوض، ضلع جنوب غربی میدان، کوچه هشت متری اول، پلاک ۸


۴. رستوران برادران

بهترین رستوران‌های شرق تهران

یکی از بهترین رستوران‌های کبابی و ایرانی منطقه تهرانپارس رستوران برادران است. معمولاً نسل‌های قدیمی‌تری از مردم این محل از مشتریان پر و پا قرص این رستوران هستند. این رستوران به جهت برخورداری از غذا‌های بسیار خوشمزه و لذیذ و البته قیمت‌های بسیار مناسب، همیشه شلوغ است و برای رفتن به آن نیز باید از قبل به جای پارک خودروی خود فکر کنید!

نشانی: تهرانپارس، بزرگراه شهید باقری، تقاطع ۱۹۶، به سمت فلکه سوم تهرانپارس


۵. طباخی شاخ طلا

بهترین رستوران‌های شرق تهران

در میان این لیست باید به یک طباخی باکیفیت و محبوب در شرق تهران نیز اشاره کنیم. طباخی شاخ طلا یکی از محبوب‌ترین طباخی‌های منطقه شرق تهران است که همیشه طرفداران و مشتریان ثابت خود را دارد. شما می‌توانید با مراجعه به این رستوران، کله پاچه لذیذ و خاطره‌انگیزی را صرف کنید.

نشانی: بین سه‌راه تهرانپارس و فلکه اول، جنب تالار یاران محمد


۶. فست فود کندیک

بهترین رستوران‌های شرق تهران

یکی دیگر از رستوران‌های فست فود پرطرفدار در شرق تهران، فست فود کندیک است. این رستوران به دلیل رسیدگی بسیار سریع و کادر خوش‌اخلاق در کنار منوی بسیار متنوع و جذاب و البته قیمت مناسب توانسته در میان بهترین رستوران‌های شرق تهران به خوبی بدرخشد. یکی دیگر از ویژگی‌های این رستوران این است که در روز‌های تعطیل نیز بسیار شلوغ است. به همین دلیل هم توصیه ما این است که حتماً به جای پارک مناسبی برای خودروی خود فکر کنید.

نشانی: تهرانپارس، خیابان گلبرگ، حد فاصل فلکه اول و چهارراه رشید، پلاک ۳۵


۷. چلوکبابی شرق

بهترین رستوران‌های شرق تهران

یکی دیگر از بهترین رستوران‌های شرق تهران چلوکبابی شرق است که به جهت نزدیکی به متروی تهرانپارس از موقعیت مکانی بسیار خوبی نیز برخوردار است. این رستوران با فضای بزرگ خود میزبان تعداد بالایی از میهمانان و مشتریان بوده و تقریباً محدودیت میز و صندلی ندارد.

منوی متنوع و جذاب این رستوران در کنار قیمت‌های مناسب آن نیز از دیگر دلایل آن است که بتوانیم از چلوکبابی شرق به عنوان یکی از بهترین رستوران‌های شرق تهران یاد کنیم.

نشانی: تهرانپارس، بین چهارراه تیرانداز و بلوار پروین، بعد از ایستگاه مترو


۸. رستوران آویشو

بهترین رستوران‌های شرق تهران

رستوران ایرانی آویشو نیز یکی دیگر از بهترین رستوران‌های شرق تهران است که به هیچ‌وقت نمی‌توان آن را از این فهرست جا انداخت. منوی متنوع و جذاب این رستوران از غذا‌های گیلانی بسیار لذیذی برخوردار است که به لحاظ کیفیت و طعم غذا‌ها انتخاب شما را سخت خواهد کرد. شما می‌توانید با مراجعه به رستوران آویشو لذت یک دورهمی جذاب و خاطره‌انگیز با دوستان و یا خانواده‌تان را بچشید.

در کنار تمامی این ویژگی‌ها باید بگوییم که رفتار گرم و محترمانه پرسنل این رستوران نیز در بسیاری از شرایط باعث می‌شود که افراد بسیاری به این رستوران اعتماد کرده و از این مجموعه ویژگی‌های کامل و مثبت بهره‌مند شوند.

نشانی: فلکه اول تهرانپارس، خیابان گلبرگ.


۹. رستوران لوکس زرین

بهترین رستوران‌های شرق تهران

رستوران لوکس زرین را نیز می‌توان به لحاظ برخورداری از محیطی گرم و خانوادگی، منوی متنوع و جذاب و همین‌طور کیفیت بالای غذا‌ها به عنوان یکی دیگر از بهترین رستوران‌های شرق تهران نام برد. شما می‌توانید از کیفیت غذا‌های این رستوران اطمینان خاطر نموده و با مراجعه به آن خاطرات خوشی را برای خود و خانواده‌تان به جا بگذارید.

نشانی: فلکه اول تهرانپارس، ابتدای گلبرگ نرسیده به چهارراه رشید، برج مادان، پلاک ۷۰

منبع: netnazar

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!


روزنامه اعتماد: روز گذشته نمایندگان مجلس در جلسه علنی، به طرحی یک فوریتی برای تامین کالا‌های اساسی با ساز و کار «کوپن» رای مثبت دادند. در صورت نهایی شدن این طرح، کوپن برای عرضه برخی کالا‌ها بازمی‌گردد.

بازگشت کوپن به اقتصاد کشور از سال پیش و با لغو همه معافیت‌های نفتی به خریداران بزرگ نفت ایران و کاهش ذخایر ارزی قوت بیشتری گرفت، به‌گونه‌ای که اسحاق جهانگیری، معاون اول رییس‌جمهور سال گذشته راهکار‌های پیش روی دولت در شرایط فعلی را در سهمیه‌بندی یا دادن یارانه نقدی بیشتر دانست. به‌زعم او با تشدید تنگناها، محدودیت‌های بیشتری برای کشور ایجاد می‌شود که نقش دولت را ناگزیر پررنگ‌تر می‌کند.

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

با وجود اینکه در جلسه روز گذشته مجلس بسیاری از نمایندگان با گفته‌های سال گذشته جهانگیری موافق بوده و معتقدند این طرح می‌تواند شبکه توزیع را اصلاح و دست دلالان و واسطه‌گران و واحد‌های اقتصادی که در کمین هستند، کوتاه کند، اما در سوی دیگر میدان، مخالفانی نیز وجود دارد که بازگرداندن کوپن به اقتصاد توزیع کالای اساسی را دادن گرای اشتباه به دشمن تلقی می‌کنند که جامعه را بیش از پیش دچار اضطراب و تنش می‌کند.

به نظر می‌رسد بخش بزرگی از نگرانی‌هایی که دلیلی برای احیای کوپن شده است به کاهش درآمد‌های ارزی و به تبع آن تنگنای واردات برخی اقلام کالای اساسی بازمی‌گردد. مطابق آمار موجود، ۲۸ درصد از محصولات کشاورزی که در سه ماهه ابتدایی امسال وارد کشور شده مربوط به کالای استراتژیک گندم بوده است. کالا‌هایی مانند برنج، ذرت، حبوبات و شکر تصفیه شده نیز در صدر کالا‌های وارداتی بوده است. اما روز گذشته وزیر جهاد کشاورزی از نگرانی تامین ذخایر نهاد‌های دام و طیور به دلیل نبود ارز ارزان‌قیمت نیز خبر داد. کاظم خاوازی عنوان کرده که «موضوع تامین ارز کالای اساسی را در جلسه هیات دولت مطرح کرده و در دولت تصویب شد تا ارز مورد نیاز این بخش به سرعت تامین شده و مشکلات بخش مرتفع شود.»

کوپن؛ همراه همیشگی تنگنای اقتصادی

کوپن تنها همان کاغذ‌های رنگارنگی که روی‌شان شماره و نوع کالا نوشته شده نیست، بلکه نشان از تنگنایی است که راه برون‌رفت از آن سهیمه‌بندی کالاهاست. کوپن شماره ۵۵۹ که مربوط به سهمیه قند و شکر بود، در اسفند ۱۳۸۸ آخرین کوپن اعلامی بود و با عدم توزیع مرحله چهاردهم در واقع پایان نظام توزیع کالا مبتنی بر کوپن رقم خورد. مهدی غضنفری، وزیر وقت بازرگانی در ۲۱ شهریور سال ۹۰ و درخصوص سرانجام کوپن پس از اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها گفته بود: «به‌طور کلی با اجرای طرح هدفمند شدن یارانه‌ها باید با سیستم کالابرگی خداحافظی کنیم، زیرا این سیستم برای زمان خاصی طراحی شده و موقت بود که آن دوران سپری شده است.»

هرچند عدم چاپ و توزیع کوپن کالا‌های اساسی پایانی بر نظام سهمیه‌بندی کشور نبود و سال‌های ۸۶ تا ۹۴ دولت برای کاهش مصرف بنزین و عدم نیاز به واردات آن، اقدام به توزیع سوخت سهمیه‌ای کرد. پس از گذشت ۱۰ سال از آخرین کالابرگ و با شدت یافتن تحریم‌ها و کاهش ذخایر ارزی، زمزمه‌های بازگشت آن به اقتصاد کشور این‌بار با رای به «طرح یک فوریتی تامین کالا‌های اساسی» از مجلس به گوش می‌رسد.‌

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

ای کاش کوپن هیچ‌وقت برنگردد

مهر ۵۹، در زمان حمله عراق به خرمشهر و پیش از تصرفش به دست نیرو‌های بعثی، شهید رجایی و کابینه‌اش در یکی از جلسات هیات دولت به تشکیل «ستاد بسیج اقتصادی» رای دادند. اعضای این ستاد نیز نخست‌وزیر و اغلب افراد اقتصادی کابینه‌اش بودند. مطابق مصوبه دولت، وظیفه این ستاد بررسی مشکلات اقتصادی و تحلیل‌های تنگنا‌های پیش‌آمده به واسطه جنگ است. قرار بر ارایه طرح‌های فوریتی و ضربتی برای مقابله با بحران‌ها بود، به‌خصوص اینکه یک ماه پس از این جلسه و تشکیل ستاد بسیج اقتصادی، خرمشهر به تصرف نیرو‌های عراقی درآمد و مهم‌ترین بندر تجاری ایران عملا به دست نیرو‌های متجاوز افتاد. در این شرایط صادرات کالا و به‌خصوص نفت که شریان حیاتی اقتصاد بود با چالش بزرگی مواجه شد.

از سوی دیگر به دلیل عدم توسعه‌یافتگی بنادر دیگر مانند بندرعباس و کم بودن امکانات در آن، عملا ورود و خروج کالا و نفت به کشور با کندی بسیار همراه بود، از این رو دولت برای کاهش تبعات جنگ و تصرف خرمشهر، انتشار کوپن برای خانوار‌های شهری، روستایی و عشایر را در دستور کار خود قرار داد. با انتشار کالابرگ، این ستاد به نمایندگی از دولت وظیفه قیمت‌گذاری و فروش اقلام ضروری مانند روغن، گوشت، برنج، صابون و پودر شوینده و… را در ازای دریافت کوپن از خانوار‌ها برعهده گرفت.

بدین‌ترتیب اولین شماره کوپن در سال ۶۰ به سرپرستان خانوار‌ها داده شد و تا زمان برچیده شدن کامل این نظام توزیعی، ۱۳ مرحله کالا توسط دولت به خانوار‌ها تحویل داده شد. در تمام دوران جنگ، وظیفه توزیع کوپن به عهده ستاد بسیج اقتصادی بود، اما پس از اینکه جنگ خاتمه یافت و دولت سازندگی روی کار آمد، به دلیل نیاز کشور به بازسازی، این نظام کوپنی ادامه یافت، اما وظیفه‌اش را وزارت بازرگانی برعهده گرفت و اقلامی که بر پایه نظام کوپنی توزیع می‌شد به قند و شکر، برنج و روغن تقلیل یافت.

جواد اسماعیلی، کسی که در تمام سال‌های جنگ وظیفه حیاتی در ستاد بسیج اقتصادی را برعهده داشت، ۸ سال پیش در مصاحبه‌ای، وضعیت آن روز‌های ایران را که منجر به شکل‌گیری کوپن شد این‌گونه توصیف می‌کند: «در آن زمان اجازه تردد به کشتی‌ها نمی‌دادند و محموله‌های روی آب درمعرض تهدید و شرایط تحریمی هم حاکم بود از سوی دیگر دلار هم به میزان کافی موجود نبود، بنابراین سهمیه‌بندی یک ضرورت بود.

شرایط جنگ به‌گونه‌ای بود که مردم نان را می‌خریدند و روی طناب آویزان می‌کردند تا خشک شود که برای روز مبادا نان داشته باشند. برای رفع این نگرانی، دستور آمد که نانوایان کیسه‌های آرد را بیرون از مغازه‌های‌شان و در خیابان بچینند. آرد‌ها که در خیابان قرار گرفت مردم هم آرام گرفتند. وقتی کوپن آمد و به محض اینکه شماره‌ای اعلام می‌شد مردم می‌دانستند که روغنی طلب دارند. در آن زمان بسیاری از اقلام از طریق کوپن به مردم داده می‌شد.» شرایطی که اسماعیلی از آن صحبت می‌کند، بسیار شبیه به شرایط فعلی کشور است با این تفاوت که بمبارانی وجود ندارد.

ما به عقب برمی‌گردیم، سلامی دوباره به «کوپن»!

معایبش بر مزایایش می‌چربد؟

سیاستگذاری در شرایط بحرانی با آینده نامعلوم بر پایه آزمون و خطاست. سهم نفت از بودجه طبق آخرین آمار که مربوط به بودجه سال ۹۷ می‌شود، حدود ۵۰ درصد است. در شرایط این‌چنین که دولت آلترناتیوی برای پوشش درآمد‌های از دست رفته‌اش به دلیل تحریم ندارد، سیاست نادرست تبعات بیشتری برای اقتصاد به همراه دارد و بار اصلی این تبعات نیز بر دوش طبقات متوسط و کم‌درآمد خواهد بود.

در سال‌های جنگ و تا سال ۹۰ که پایان سیستم توزیع کوپن توسط وزیر وقت بازرگانی اعلام شد، دولت سعی در کنترل تورم به واسطه قیمت‌گذاری و توزیع کالا‌های اساسی داشت. هر چند با این اقدامات اندازه دولت نیز افزایش یافت. هر چند تجربه ناموفق سال‌های اخیر در قیمت‌گذاری خودرو و دخالت در بازار نتیجه‌ای جز افزایش قیمت‌های ناگهانی و تشدید نظارت و افزایش پرونده‌های شکایتی بدون تغییر بر قیمت‌ها نداشته است. نیاز به منابع مالی پیوسته و زیرنظر گرفتن تولید کالا‌هایی که مشمول طرح کوپنی شده‌اند نیز یکی دیگر از معایب بازگشت کوپن به اقتصاد تلقی می‌شود.

به‌زعم کارشناسان بین ۳۰ تا ۴۰ درصد اقتصاد ایران زیرزمینی است، در این شرایط هر چه توزیع کالا یا خدمات در انحصار گروهی خاص باشد، به بزرگ‌تر شدن دولت و اقتصاد زیرمینی می‌انجامد که می‌تواند مسیر توزیع کالا‌های کوپنی را دگرگون کند. با وجود معایبی که بازگشت کوپن به کشور دارد، اما نباید از این نکته نیز گذشت که کمبود ذخایر ارزی و افزایش نرخ ارز برای جبران کسری بودجه، تبعات قیمتی بیشتری را برای اقشار کم‌درآمد ایجاد می‌کند و دولت باید با توسل به راهکار‌هایی هر چند موقت جلوی آسیب بیشتر به افراد بی‌بضاعت را بگیرد. اما در این بین باید دقت‌های لازم به عمل آید تا کمک دقیقا به جامعه هدف برسد.